نوع دلالت حروف بر معانی
 تاریخ نگارش : سيزدهم تير 1395
نوع دلالت حروف بر معانی
مرتضی هادیزاده
اصل در معانی حروف اشتراک لفظی است یا عدم اشتراک لفظی ، به طور کلی فرایند وضع حروف توسط واضع چگونه صورت گرفته است .
 کلید واژه : نوع دلالت حروف بر معانی
بسمه تعالی

برای دریافت نوع دلالت و ماهیت حروف باید چند مقدمه یاد آوری گردد :

1 – مفهومی که برای یک اسم یا فعل اعتبار شده است نسبت به دیگر مفاهیم لا به شرط می باشد .

زیرا اگر لا به شرط نباشد از دو حال خارج نیست :

یا به شرط شی است که در این صورت ، یک مفهوم تنها با مفهومی که مشروط با آن وضع شده است ، قابل صدق خواهد بود و بالاتر از این ، اصلا استعمالی بجز ترکیب به شرط شی که برای آن وضع شده نخواهد داشت ، البته اگر چنین بود به سادگی قابل تشخیص بود ، زیرا دو مفهوم در کلام استعمال نمی شد مگر با یکدیگر ، و استعمال بجز حالت مفروض غلط می نمود.
اما با اندکی تامل در خواهیم یافت که این فرض حتما غلط است ، زیرا اینگونه نیست که مفهوم آب همواره با مفهوم ریختن به کار رود و واضع این دو مفهوم را به شرط شی نسبت به هم وضع کرده باشد .
حالت دیگر اینکه مفاهیم به شرط لا اعتبار شده باشند ، فساد این فرض از حالت دیگر آشکار تر است زیرادر اینصورت هیچ مفهومی قابل صدق بر مفهوم دیگر نخواهد بود .

2 – صدق برخی از مفاهیم نسبت به یکدیگر دارای ضیغ ذاتی است ، و ایجاد رابطه بین آنها صحیح نیست ، البته این امر ناقض مطلب بند یک نیست ، زیرا ایجاد ربط بین هر دو مفهومی ، به لحاظ قواعد دستوری صحیح است ، اما به لحاظ تحقق در نفس الامر ممکن است محال باشد ، مثلا کسی نمی گوید (صندلی پدر بزرگ میز است ) به لحاظ قواعد دستوری غلط نیست ، اما به لحاظ تطبیق با نفس الامر می گویند یک کلام کذب یا حداقل مجاز است .

3 – اسم و فعل هر کدام یک معنای مستقل و متعین دارند ، و یک معنای غیر مستقل و غیر متعین رابطه ای ، یعنی واضع در هنگام اعتبار مفاهیم ، ابتدا خود مفهوم اسمی ، لو خلی و طبعه را اعتبار کرده بعد مفهوم را نسبت به تمامی انواع رابطه لا به شرط قرار داده است .
لذا ما با شنید یک لفظ به تنهایی ، یک معنای تصوری در ذهن خود خواهیم داشت که هم مستقل است ، یعنی برای دریافت این معنا نیازمند الفاظ دیگر نیستیم ، و هم متعین ، یعنی معنای ایجاد شده در ذهن چندین مفهوم نیست یک مفهوم واحد است .
البته در اینجا در خصوص تعین معنا در ذهن دو سوال وجود خواهد داشت .

اول اینکه وضعیت مجازات چگونه خواهد بود ؟

پاسخ این سوال زیاد دشوار نخواهد بود ، زیرا مفهوم اعتبار شده و لفظ هر دو مشخص هستند اما استعمال در غیر محل ، توسط عرفِ مربوطه ، یک معنای مجازی در لفظ ایجاد کرده که البته این معنای مجاز در جایی که لفظ به تنهایی استعمال می شود متبادر به ذهن نیست ، مثلا لفظ اسد به تنهایی هرگز دلالت به فرد شجاع ندارد ، البته اگر هم آنقدر استعمال لفظ در معنای مجاز زیاد باشد که حتی لفظ به تنهایی هم در معنای مجاز ظهور پیدا کند ، دیگر به این معنا مجاز نمی گویند و لفظ از معنای ابتدایی به معنای جدید منتقل شده است .

دوم اینکه در خصوص مشترک لفظی وضعیت چگونه خواهد بود ؟

در خصوص اینگونه الفاظ :

اولا : درست است که یک معنی متعین وجود نخواهد داشت ، اما این به معنی عدم ثبوت به هیچ وجه نیست زیرا حتی در الفاظی مانند ( عین ) نهایتی وجود دارد ، مثلا هفتاد معنی برای آن استقراء کرده اند ، و این خود یعنی تعین .
عدم تعین یعنی ما هرگز نتوانیم به حد مشخصی از معنی دست پیدا کنیم ، آنقدر معنا زیاد باشد که تصورش محال باشد .

ثانیا : در هنگام اعتبار مفهوم و وضع الفاظ ، فرایندی که ذکر شد کاملا صحیح طی شده است ، اما به دلیل اشتراک زبان در میان اقوام مختلف و سپس یکپارچه نمودن لغتها ، با پدیده اشتراک لفظ روبرو شده ایم ، برای واضع ، نفی قرض خواهد بود ، که برای چندین مفهوم یک لفظ را انتخاب نماید ، زیرا کلام او مجمل می گردد .

و با شنیدن چند کلمه در کنار یکدیگر علاوه بر معنای تصوری ، تصدیقاتی در ذهن ایجاد می شود که ناشی از همان معنای رابطه ای موجود در میان الفاظ است ، که اولا مستقل نیست ، زیرا این معانی تصدیقی فقط با در نظر گرفتن مجموع کلامات ایجاد می شود .
ثانیا متعین نیست ، زیرا همانگونه که توضیح داده شد ، مفاهیم در رابطه با یکدیگر لا به شرط وضع شده اند ، پس صرف کنار هم قرار گرفتن دو لفظ تعیین کننده نوع رابطه نمی باشد ، البته می توان گفت که کثرت استعمال نوعی تعین را ایجاد میکند ، یعنی اگر دو لفظ خاص در کنار هم قرار گرفتند غالبا این چنین رابطه ای با یکدیگر دارند .
مثلا : دو لفظ آب و خنک وقتی در کنار هم قرار می گیرند ، غالبا معنای تصدیقی که در ذهن ایجاد می شود بیانگر صفتی است که می تواند آب بپذیر ، این تعین فقط به دلیل کثرت استعمال است و نه هیچ چیز دیگری .
در کتاب معنای الاخبار ، احادیثی نقل شده است که دلالت بر عدم تعین معنای تصدیقی کلامات در ارتباط با هم می نماید :

ٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ‏ أَنْتُمْ أَفْقَهُ النَّاسِ إِذَا عَرَفْتُمْ مَعَانِیَ کَلَامِنَا إِنَّ الْکَلِمَةَ لَتَنْصَرِفُ عَلَى وُجُوهٍ فَلَوْ شَاءَ إِنْسَانٌ لَصَرَفَ کَلَامَهُ کَیْفَ شَاءَ وَ لَا یَکْذِبُ.

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: حَدِیثٌ تَدْرِیهِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ حَدِیثٍ تَرْوِیهِ وَ لَا یَکُونُ الرَّجُلُ مِنْکُمْ فَقِیهاً حَتَّى یَعْرِفَ مَعَارِیضَ کَلَامِنَا وَ إِنَّ الْکَلِمَةَ مِنْ کَلَامِنَا لَتَنْصَرِفُ عَلَى سَبْعِینَ وَجْهاً لَنَا مِنْ جَمِیعِهَا الْمَخْرَجُ.

حال که تقریبا فضای بحث مشخص شد ، وضعیت حروف را بررسی می کنیم .
تعریف ابتدایی : حرف لفظی است که دارای معنای مستقل اسمی و غیر مستقل ربطی می باشد و ایجاد رابطه بین دو لفظ نموده و فانی در دو سوی رابطه باشد .
با توجه به مطالب فوق شاید بتوان اینگونه گفت که علت وضع حروف ، تاکید بر نوع رابطه میان دو لفظ و تعیّن آن در نزد مخاطب است تا از میان انواع روابط احتمالی میان دو مفهوم ، وجود همان رابطه ای را به عنوان معنای تصدیقی برگزیند که متکلم اراده کرده است .
چگونگی وضع حروف :

اگر واضع بخواهد یک حرف را به عنوان دال ، بر نوع رابطه میان دو مفهوم اعتبار نماید ، نمی تواند هر مفهوم را به تنهایی مورد بررسی قرار دهد ، زیرا رابطه امر یک سویه نیست ، امری است طرفینی و قائم به وجود دو طرف .
پس واضع در هنگام وضع باید ابتدا نوع رابطه میان دو مفهوم را بررسی نماید ، یعنی قابلیتی که در مفهوم الف قرار دارد و نیز قابلیتی که در مفهوم ب قرار دارد .
مثلا : در خصوص رابطۀ ظرفیت میان دو مفهوم ؛ در مفهوم الف ( زید ) قابلیت استقرارِ در محل وجود دارد و در مفهوم ب (الدار) قابلیت پذیرش غیر در خود وجود دارد .
واضع با بررسی ویژگی های این رابطه مفهومی را اعتبار می کند به نام ظرفیت که البته نوع مخصوصی از ظرفیت است که قابل صدق به دو مفهوم موجود در مثال است ، مفهوم اعتبار شده یک فرد از افراد کلی طبیعی خواهد بود .
سپس واضع با بررسی دیگر مفاهیم انواع دیگری از ظرفیت را که هر کدام یک کلی طبیعی هستند اعتبار می کند . مثلا مفهوم ظرفیت ، اعتبار شده از رابطۀ بین آب و پارچ و یا زید و یوم الجمعه و ..
حال واضع اگر بخواهد برای هرکدام از این کلی های طبیعی ، لفظی را وضع کند تا دقیقا بر آن قابل صدق بوده و از دیگر انواع خود متمایز باشد قطعا نفی قرض خواهد بود زیرا کثرت حالت در ظرفیت با توجه به کثرت مفاهیم به قدری خواهد بود که متکلم و مخاطب نمی توانند این همه لفظ را به یاد بسپارند و حرجی بزرگ خواهد بود .
به طور مثال ، فرض کنید به ازاء مفهوم الف چندین حرف وضع شود که فقط در هنگام ارتباط با مفهوم ب استعمال آن صحیح باشد و برای ارتباط مفهوم الف با مفهوم ج مجدد حروف دیگری وضع شود و فعلل و تفعلل .
برای حل این مشکل واضع از تمامی کلی های طبیعی قدر مشترک گرفته و یک کلی عقلی را اعتبار می کند که قابل صدق بر تمامی کلی های طبیعی خواهد بود ، در این جا واضع یک معنای کلی را تصور نموده اما لفظ را برای مصادیق آن کلی وضع می کند نه خود کلی ( وضع عام و موضوع له خاص ) .
شاید بتوان اینگونه بیان کرد که لفظ وضع شده برای مفهوم کلی عقلی به صورت به شرط شی می باشد ، یعنی عنوانی کلی که قابل صدق بر مصادیق جزئی خود می باشد .
مثلا واضع مفهوم ظرفیت را به عنوان یک کلیِ عقلیِ اعتبار شده ، از تمامی انواع ظرفیتها اعتبار می نماید که قابل صدق بر تمامی افراد خود خواهد بود و لفظ (فی ) را برای آن وضع می کند .
لفظ فی به حمل اولی دلالت بر مفهوم ظرفیت می نماید که کلی عقلی است و به حمل شایع دلالت بر مصادیق خود می نماید که کلی طبیعی خواهد بود .

حال باید وجود خود رابطه یا کلی طبیعی مورد بررسی قرار گیرد .

انواع وجود متصور برای رابطه :

1 - رابطه وجود کاملا مستقلی دارد که هیچ گونه ربطی به مفهوم های مستقل دو سوی رابطه ندارد و در آنها ایجاد معنی می کند .

2 - رابطه اصلا وجودی ندارد و معنای ربطی از سیاق کلام برداشت می شود .

3 - رابطه وجودی دارد که مستقل نیست و دلالت بر معنای خاصی در دو سوی رابطه می کند .
در ابتدای بحث گفتیم که رابطه نوع خاصی از قابلیت است که در مفهوم الف و ب وجود دارد البته بین دو مفهوم می تواند چندین نوع رابطه صادق باشد که همگی نسبت به هم مباین باشند .
حال در نگاه اول ، متوجه می شویم که قابلیتی که در مفهوم الف وجود دارد ( نیاز مند مکان بودن ) با قابلیتی که در مفهوم ب قرار دارد ( دارای مکان بودن) مباین است پس دو وجود است و ما برای اینکه بتوانیم یک مفهوم را اعتبار کنیم که بر هر دو قابل صدق باشد ، ناچاریم مشترکات آن دو را در نظر گرفته ، و مفهومی را که قابل صدق بر هر دو باشد اعتبار کنیم . البته این اشتراکات می تواند بسیار ضعیف باشد . در مثال بیان شده ، مکان می تواند مشترک میان دو مفهوم باشد که یکی نیازمند به مکان است و دیگری دارای مکان .
حال باید دقت کرد که خود رابطه نمی تواند قبل از دو علت خود موجود باشد ، در حقیقت خود رابطه قبل از اینکه دو طرف آن موجود شوند در هیچ کدام از طرف های رابطه وجود ندارد ، (منظور از رابطه مفهومی است که پس از تحقق ربط از مشترکات میان دو مفهوم اعتبار می شود ) و این بدیهی است زیرا ، معلول تابع علت است ، و اگر معلول ، بدون وجود علت تامه خود موجود شود ، پس می تواند با وجود او هم موجود نباشد ، و این یعنی علت تامه ، هم علت تامه باشد و هم نباشد و تناقض حاص می شود .
آنچه قبل از ایجاد رابطه وجود دارد قابلیت برقراری رابطه است که مبهم و غیر متعین است ، یعنی مفهوم الف چون دارای قابلیتی به نام نیازمند بودن به مکان است ، لذا می تواند با هر شیئ که دارای مکان است رابطه بر قرار کند ولی این وجود مبهم و غیر متعین است ، همچنین در خصوص مفهوم ب .
اما مفهوم رابطه زمانی قابل اعتبار در ذهن است که رابطه میان دو مفهوم برقرار شده و قابلیت برای هر مفهوم متعین گردد .
حال چون باید مفهوم اعتبار شده قابل صدق بر هر دو قابلیت موجود در دو سوی رابطه باشد ، باید به صورت قدر مشترک اعتبار شود تا قابل صدق بر هر دو باشد ( اگر الف از آن جهت که الف است اعتبار شود و ب از آن جهت که ب است ، دو مفهوم مباین ایجاد می شود که نه بر ب و نه بر الف و نه حتی بر هر دوی آن قابل صدق نخواهد بود ) . مفهوم ایجاد شده کلی طبیعی می باشد که به شرط شی اعتبار شده .
از توضیحی که داده شد عدم صحت احتمال اول مشخص می شود ، زیرا مفهوم رابطه ( کلی طبیعی ) نمی تواند وجود مستقلی باشد که در دو طرف ایجاد معنی می کند ، زیرا این وجود مستقل باید از چیزی اعتبار شده باشد .
حال ، یا از یک مفهوم اعتبار شده و یا از هر دو اعتبار شده و یا اینکه اصلا از مفهومی غیر از دو سوی رابطه اعتبار شده است .
اگر تنها از یک مفهوم اعتبار شده باشد نمی تواند بر مفهوم دیگر صادق باشد و قابلیت او را نیز در رابطه حکایت کند ، زیرا اصلا در هنگام اعتبار دیده نشده چه تفصیلا و چه اجمالا .
اگر از مفهومی اعتبار شده که غیر از هر دو مفهوم است ، به طریق اولی قابل صدق بر هیچ کدام نخواهد بود ، صدق یک مفهوم بر مصادیق خود ، فرع بر اعتبار مصادیق در مفهوم می باشد .
تنها حالت باقی مانده ، از هر دو مفهوم اعتبار شده باشد که توضیح آن گذشت .
همچنین بطلان احتمال دوم نیز واضح می گردد ، یعنی حرف هیچ وجودی ندارد و معنا از سیاق کلام برداشت می شود :

اولا: اگر هیچ وجودی ندارد ، در نتیجه از هیچ مفهومی حکایت گری نمی کند ، اصلا چرا وضع شده و چرا در جمله به کار می رود .

ثانیا : در کلمات معصومین علیهم السلام و قرآن مجید بسیار از حروف استفاده شده است ، چگونه می شود ، کثرت استفاده از یک لفظ بدون کاربرد را به حکیم نسبت داد .

ثالثا : اگر حرف بی معنی است و مفهوم رابطه از سیاق کلام درک می شود در جایی که میان دو کلمه چند رابطه می تواند محقق باشد چه جیزی باعث تعین نوع رابطه و خارج شدن کلام از اجمال می شود .

رابعا : بالوجدان در می یابیم ، معنی در جمله بدون وجود حرف تغییر می کند ، اگر حرف دارای معنی نیست ، باید حذف آن تغییری در معنای کلام ایجاد نکند .

در نهایت با فرض صحت استدلال می توان نتایج زیر را گرفت :

اول: وجود رابط یک وجود مستقل نیست و اصلا پیدایش آن منوط به دو علت است .

ثانی : قابلیت ربط در هر یک از مفاهیم قبل از رابطه وجود دارد اما غیر متعین .

ثالث : مفهومی که ، رابطه را ایجاد می کند ، وجود مشترکی است در هر دو سوی رابطه .

رابع : این استدلال منطبق بر حدیث امیر المومین علیه السلام است ( الحرفُ ما اوجَدَ معنی فی غیره ) ، زیرا با نبود حرف معنای تصدیقی متعینی در هیچ کدام از دو سوی رابطه وجود ندارد ، بلکه این حرف ربط است که این معنا را برای مخاطب ایجاد نموده و منظور متکلم را واضح می نماید .

خامس : اگر وجود رابطه ماخر از ایجاد ربط است ، و پس از آن ایجاد میشود و این وجود برای بیان نوع رابطه و تعین قابلیت موجود در دو سوی رابطه است ، باید در کلمات اهل بیت علیهم السلام و قرآن مجید دقت بیشتری نمود ، و هر جا در تنگنای ترجمه و یا مبانی فلسفی و کلامی قرار گرفتیم فورا از راه حل هایی مانند تضمین و یا کثرت معنی برای حروف استفاده نکنیم .
اگر اصل در هنگام شک در تعدد معنی عدم اشتراک لفظ است ، چرا زمانی که شک در معنی مثلا کلمه (علی ) می کنیم تا 12 معنی برای آن ایجاد می کنیم .
و نیز اگر طبق استدلال فوق کلی عقلی از کلی های طبیعی اعتبار شده ، چگونه می شود که در کلی عقلی ، ظرفیت اعتبار شده باشد اما در یک فردِ خود ، معنای استعلا و در فردِ دیگر ، معنای ابتدای مکان بدهد .
مگر معنی کلی عقلی این نیست که از حد مشترک میان کلی های طبیعی خود ایجاد می شود ، حال چگونه می توان تصور نمود که در کلیِ عقلیِ ظرفیت هم ، کلی های طبیعی که دارای ظرفیت هستند اعتبار شود و هم کلی های طبیعی دیگری که دارای مفاهیم مباین با معنای ظرفیت هستند . اینگونه نفی قرض از وضع حروف خواهد بود ، زیرا قبل از اینگونه وضع نیز ، قابلیت ربط در میان دو مفهوم تعین نداشت ، بعد از اینگونه وضع هم تعین نخواهد داشت .
مثلا در حرف ( لام جاره ) که در کتاب مغنی حدود 27 معنی برایش بیان شده ، آیا می توان گفت که یک فرد غیر آشنا به زبان عربی و حتی تا حدودی آشنا به زبان عربی بعد از برخود به دو مفهوم که با حرف ربط (لام ) به یکدیگر مرتبط هستند ، دقیقا معنای متعین مقصود متکلم را در خواهد یافت ، هرگز چنین نخواهد بود .
البته نمی شود انکار کرد ، که در استعمالات عرفی ، عرف دقتی در این خصوص نداشته و شاید کوچکترین شباهتی را میان دو حرف جوازی برای استعمال خود بداند و به مرور این استعمال رواج یابد و در نهایت برای درمان مشکل ایجاد شده مجبور به پذیرش مشترک لفظی باشیم .
اما در خصوص قرآن کریم و روایات معصومین علیهم السلام چگونه باید برخورد کرد ؟
شاید بهتر باشد اینگونه بیان شود ، اصل اولی آن است که هر حرف را در معنای حقیقی خود در نظر بگیریم و نهایت دقت و سعی خود را برای رسیدن به معنایی که وابسته به معنی حقیقی حرف است به کار ببریم .
اگر علم ما در مسائل فلسفی ، کلامی و حتی علوم طبیعی بسیار کم است ، این دلیل نمی شود که ما قرآن کریم را خلاف ظاهر ترجمه کنیم .
نهایت علم به دست خداوند سبحان است و ما باید برای رسیدن به آن تلاش کنیم . اما اینگونه ، علم ناقص خود را نهایت علم قرار داده و باب رسیدن به علوم وحیانی قرآن کریم منسد می گردد .
البته دقت به این نکته هم لازم است که قرآن برای انسانی نازل شده که دارای زبانی برای تکلم و محاورات خود بوده است ، و نمی توان تصور کرد که قرآن کریم با ادبیاتی نازل شود که انسان موجود آن را نفهمد لذا این احتمال وجود دارد ، که خداوند سبحان برای اینکه مطلب را به مخاطب خود بفهماند از نوع رایج گویش استفاده نماید ، ولو انکه گویش رایج غلط باشد .

ان قلت : اگر در مبحث وضع الفاظ قائل به وحیانی بودن وضع باشیم ، و بگوییم واضع متعال ، حرف فی را به طور مثال با معنای اسمی ظرفیت با علم الهی وضع نموده برای ایجاد معنا در تمامی رابطه هایی که دارای قابلیت ظرفیت هستند و اینگونه این معنای اسمی مستقل و خارج از دو مفهوم است نه فانی در این دو .
قلت : اولا اشتراک لفظی ، در این فرض نیز محال خواهد بود ، زیرا در این فرض نیز واضع متعال معنای اسمی ظرفیت را برای لفظ فی وضع فرموده است ، نه اینکه چندین معنا را تصور فرموده باشد ، بعد برای مجموع آنها یک مفهوم اسمی مثلا ظرفیت اتخاذ نماید ، زیرا معانی با یکدیگر تباین دارند ، مثلا استعلا با ظرفیت و اگر بگوییم قدر مشترکی از معنا در نظر بوده چه امری باعث تفکیک در هنگام استعمال می گردد . یعنی متکلم در هنگام استعمال چگونه باید این لفظ را استفاده کند و مقصود خود را از تعیین نوع رابطه به مخاطب برساند در حالیکه خود لفظ معنای متعین ندارد ، اینگونه نفی قرض بوده وتسلسل ایجاد می گردد .
زیرا واضع برای تعین نوع رابطه میان دو مفهوم ، لفظی را وضع فرموده ، بعد چون این لفظ خود مشترک لفظی و غیر متعین است نیاز مند لفظ دیگر خواهد بود تا معنای خود او را تعین دهد ،حال این لفظ ، یا یک حرف دیگر است ، که تسلسل لازم می آید و یا باید اسم و فعل باشد ، که بیان شد که این الفاظ لا به شرط هستند و تعین ندارند ، و اصلا برای تعین معنای رابطه ای که از طریق ارتباط دو لفظ با یکدگر و ارتباط کلمات در کل جمله با یکدیگر ( سیاق ) ایجاد می شود ، نیاز مند به حروف بودیم ، حال علت نیاز نمی تواند خود رافع همان نیاز باشد .
در خصوص اینکه بگوییم حرف معنای مستقلی دارد ، بین معنای اسمی و حرفی که با توجه به حمل اولی و شایع ایجاد می شود خلط شده است ، قطعا حرف به حمل اولی که یک مفهوم اسمی است معنای مستقلی دارد .
اما مصداق این مفهوم هرگز نمی تواند دارای معنای مستقلی باشد ، یعنی وجودی داشته باشد مستقل از دو سوی رابطه ، فقط با کمی تامل در معنای رابطه و وجود حرف ، جواب واضح می گردد .
حال چه ، بگوییم ابتدا قابلیت موجود در دو طرف دیده شده ، بعد برای قدر مشترک این رابطه حرف وضع شده ، و چه بگوییم حرف ، وضع شده است برای دلالت بر این قدر مشترک در جایی که واضع را خداوند متعال فرض کردیم ، تفاوتی نخواهد داشت ، بالاخره وجود حرف بیان گر قدر مشترک دو قابلیت در دو سوی رابطه است ، و این وجود فانی در دو سوی رابطه است .
یا این وجود دلالت بر مفهوم رابطه در دو سوی لفظ می کند یا خیر ، اگر دلالت به این رابطه دارد پس باید از قدر مشترک میان آن تشکیل شده باشد ، تا بتواند این دلالت را انجا دهد در غیر اینصورت ، دلالت یک وجود بر دو مفهومی که مستقل از آنها است محال خواهد بود .




امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.