عبدالله عبداللهی
خدایا مرا پاکیزه بپذیر....(مهدی باکری)
[ همه نکته ها ] نکته های عبدالله عبداللهي (4 مورد)
  سوره فصلت آیه 34 - روش برخورد با مخالفان‌
در برابر کسانى که مردم را به خدا دعوت مى‌کنند افراد بى تفاوت و نااهل و بدرفتارى پیدا مى‌شوند که اگر مبلّغ دین، با اخلاق خوش و سعه‌ى صدر با آنان برخورد نکند توفیقى حاصل نمى‌شود. این آیه سفارش مى‌کند که بدى‌ها را با خوبى پاسخ بده و اهل انتقام نباش؛ همان گونه که در دعاى مکارم الاخلاق، امام زین العابدین علیه السلام از خداوند مى‌خواهد که به او توفیق دهد که در برابر غیبت مردم از او، نیکى مردم را بگوید و از بدى آنان بگذرد و هر کس با او قطع رابطه کرد با او معاشرت کند. بارها در سیره‌ى پیامبر اکرم و اهل بیت معصوم آن حضرت نمونه‌هایى از این برخوردها را مى‌خوانیم که سرسخت‌ترین مخالفان را به طرفدار آنان تبدیل کرده است.
مردم چند دسته‌اند:
کسى که دوست خود را حفظ مى‌کند.
کسى که دوست خود را نسبت به خود بى تفاوت مى‌کند.
کسى که دوست خود را به دشمن تبدیل مى‌کند.
کسى که دشمن را به دوست تبدیل مى‌کند.

روش برخورد با مخالفان‌
مخالفان به چند دسته تقسیم مى‌شوند که باید با هر کدام به نحوى عمل کرد:
گاهى افرادى به خاطر جهل و نادانى در برابر حقّ قرار مى‌گیرند و دشمنى مى‌کنند که این آیه دستور محبت و برخورد احسن مى‌دهد.
در آیات دیگر نیز در این‌باره آمده است:
1- و هنگامى که نادانان ایشان را (به سخنى ناروا) مخاطب سازند، سخنى مسالمت‌آمیز یا سلام گویند. «وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً» «1»
2- و چون بر بیهوده و ناپسند بگذرند، با بزرگوارى بگذرند. «وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِراماً» «2»
گاهى مخالفت افراد بر اساس شک و تردید است که باید با آنان از طریق استدلال و برطرف کردن شبهات برخورد کرد.
شک در مورد خداوند. أَ فِی اللَّهِ شَکٌ‌ ... «3»
شک و تردید در مورد قیامت و رستاخیز. «إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِنَ الْبَعْثِ» «4»
تردید در مورد نزول وحى وکتب آسمانى بر پیامبر. «إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‌ عَبْدِنا» «5»
گاهى مخالفت بر اساس حسادت است که باید با اغماض برخورد کرد.
برادران یوسف اعتراف به حسادت و خطاى خود کردند، که با وعده آمرزش حضرت یوسف روبرو شدند. إِنَّا کُنَّا خاطِئِینَ‌ ... لا تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ‌ «6»
هابیل، در مقابل حسادت برادرش قابیل گفت: اگر تو قصد کشتن من را دارى، من (هرگز) دست به چنین کارى نمى‌زنم. «لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَیَّ یَدَکَ لِتَقْتُلَنِی ما أَنَا بِباسِطٍ یَدِیَ إِلَیْکَ لِأَقْتُلَکَ» «7»
گاهى مخالفت به خاطر حفظ موقعیّت و رفاه و کامیابى‌هاى مادّى است. در این موارد اتمام حجّت کافى است و آیات‌ «ذَرْهُمْ» «8»* (آنان را به حال خود واگذار) و «فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ» «9»* (از آنان رویگردان و دورى کن) مطرح است.
«1». فرقان، 63.
«2». فرقان، 72.
«3». ابراهیم، 10.
«4». حج، 5.
«5». بقره، 23.
«6». یوسف، 91- 92.
«7». مائده، 28.
«8». انعام، 91 و حجر، 3.
«9». مائده، 42، نساء، 63 و 81.

گاهى مخالفت، در قالب کارشکنى و هَجو و تضعیف ایمان مردم است که برخورد با این گروه را آیات ذیل در قالب برخورد شدید با آنان و قطع رابطه و دستگیرى و گاهى اعدام مشخص مى‌کند:
«وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ» «1»* با سختى و شدّت با کفّار برخورد کن.
«إِذا سَمِعْتُمْ آیاتِ اللَّهِ یُکْفَرُ بِها وَ یُسْتَهْزَأُ بِها فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّى یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ» «2» و چون بشنوید که به آیات خدا کفر مى‌ورزند و آنان را به مسخره مى‌گیرند، نباید با آنان بنشینید تا به گفتارى دیگر بپردازند.
«لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصارى‌ أَوْلِیاءَ» «3» یهود و نصارى را دوست و سرپرست خود نسازید.
«أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتِیلًا» «4» کفّار را بگیرید و به شدّت به قتل رسانید.
گاهى دشمنى آنان با دست بردن به اسلحه و مبارزه‌ى مسلحانه است که قرآن مى‌فرماید:
فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى‌ عَلَیْکُمْ‌ ... «5» همان گونه آنان بر شما تعدّى کردند باید با آنان مقابله به مثل کنید.
بعضى در تفسیر آیه‌ى 40 سوره‌ى شورى‌ «وَ جَزاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلُها» گفته‌اند: مراد این است که اگر بدى کسى را با بدى پاسخ داد شما هم مثل او هستى، چنانکه در آیه‌ى 43 همان سوره مى‌فرماید: «وَ لَمَنْ صَبَرَ وَ غَفَرَ إِنَّ ذلِکَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ» و کسى که تحمّل بدى مردم را داشته باشد و از آنان بگذرد، این از تصمیمات شایسته است.
  سوره ص آیه 32 - سان دیدن حضرت سلیمان علیه‌السلام
کلمه‌ى «خیر» در مورد اموال دنیا نیز به کار مى‌رود که در اینجا مراد از آن، اسبان هستند.
ترکیبِ‌ «حُبَّ الْخَیْرِ» به معناى دوست داشتن چیزى است که به انسان خیر مى‌رساند.
چنانکه در جاى دیگر مى‌فرماید: «وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدِیدٌ» (عادیات/8)
یک توضیح و بررسى‌
در مورد این آیات، دو تفسیر کاملًا متفاوت بیان شده است که مطابق آنچه ما گفتیم:
روزى حضرت سلیمان به هنگام عصر از اسبان تیزرو که براى جهاد آماده کرده بود سان مى‌دید، نظیر سان دیدنى که در آیه 17 سوره‌ى نمل مى‌خوانیم: «وَ حُشِرَ لِسُلَیْمانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ» علاقه‌ى سلیمان به اسبان، جهت اهداف رزمى و براى خدا بود و لذا فرمود:
سرچشمه‌ى علاقه من یاد خداست. «أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَیْرِ عَنْ ذِکْرِ رَبِّی» نگاه سلیمان هم چنان ادامه داشت تا اسب‌ها از دیدگان سلیمان پنهان شدند. او دستور داد بار دیگر اسبان را برگردانید و رژه را تکرار کنید. در سان دوّم، سلیمان دستى بر گردن و ساق اسبان کشید و بدین وسیله از مربیان نیز قدردانى کرد.
این تفسیر، هم با ظاهر آیه سازگار است و هم فخر رازى و سید مرتضى آن را نقل کرده‌اند و از بیان مرحوم علامه مجلسى در جلد 14 بحار، ص 104 نیز استفاده مى‌شود. بر اساس این‌ تفسیر مراد از جمله‌ «تَوارَتْ بِالْحِجابِ» دور شدن اسبان از محل سان و دیدگان حضرت سلیمان و مراد از جمله‌ى‌ «رُدُّوها عَلَیَّ» تقاضاى تکرار سان است.
امّا در بعضى تفاسیر مى‌خوانیم: سلیمان آن چنان در تماشاى اسبان غرق شد که خورشید غروب کرد و نماز عصرش از دست رفت. لذا ناراحت شد و دستور داد خورشید برگردد و مشغول وضو شد و سر و گردن و پاهایش را مسح کرد.
در این معنا اشکالاتى است، از جمله:
1. نامى از خورشید در آیه نیست تا مراد از «تَوارَتْ بِالْحِجابِ» غروب آن و مراد از «رُدُّوها عَلَیَّ» بازگشت آن باشد.
2. پیامبرى که خداوند او را در آیه‌ى قبل با جمله‌ى‌ «نِعْمَ الْعَبْدُ» و «أَوَّابٌ» ستایش مى‌کند، چگونه در آیه‌ى بعد فردى غافل از نماز معرّفى مى‌نماید!؟
3. دستور برگشتن خورشید با لحنى آمرانه‌ «رُدُّوها عَلَیَّ» چه توجیهى دارد؟ اگر نمازى که ترک شده واجب بوده که با شأن پیامبر سازگار نیست و اگر نماز نافله و مستحبى بوده، برگشت خورشید براى نماز نافله چه توجیهى دارد؟
این تفسیر در برخى روایات نیز آمده است، امّا روایات یاد شده سند صحیحى ندارند و با اصول عقلى که مى‌گوید: باید انبیا معصوم باشند سازگار نیست، لذا بهتر است فهم این روایات را به اهلش واگذاریم.
  سوره ص آیه 1 - توصیف قرآن ذی ذکر
خدای متعال ده‌ها بار کتاب خود(قرآن) را به نام «ذکر» نامیده است. از جمله در آیه اول سوره صاد که می‌فرماید: «وَ الْقُرْآنِ ذِی الذِّکْرِ»؛[1] سوگند به قرآنى که داراى ذکر است.
لغت شناسان می‌گویند؛ ذکر به معنای شرف و بزرگی است.[2] بر اساس این معنا قرآن دارای شرافت و بزرگی است؛ چرا که یکی از ثقلین است. و آن‌جا که می‌فرماید «الذِّکْر الحکیم» یعنی شرفی محکم که از هرگونه اختلافی مبرا است.[3]
مفسران در بیان معنای ذکر بودن قرآن می‌گویند:
1. «ذکر» یعنى قرآن صاحب بیان و گشاینده راه به سوى حق تعالى و نماینده راه سعادت و هدایت خواهد بود؛ زیرا که مشتمل بر ادله و براهینى است که اگر شخص عاقل در آن تأمل نماید، حقایق علمى و روش عقلایى معارف الهى و طریق سیر الى اللَّه بر وى مکشوف و واضح خواهد گردید.
2. «ذکر» یعنی موجب تذکر و پند گرفتن خوانندگانش می‌شود. قرآن کریم بارها موضوع «تذکر» و «پند گرفتن» را به مخاطبانش گوشزد کرده است.
3. «ذکر» یعنی کتابى است که در بردارنده تمام نیازهای بشر است؛ مانند ذکر خداوند و توحیدش، نام‌هاى نیکویش و صفات برترش، سرگذشت پیامبران، اخبار امت‌ها، ذکر احکام و دستورات و قوانین، یاد نعمت‌هاى او، یاد دادگاه بزرگ رستاخیز، و یاد هدف خلقت انسان.
به عبارت دیگر، قرآن صاحب تذکر است که در آن تمام آنچه انسان بدان نیاز دارد، به بهترین وجه ثبت و ضبط گردیده است.
مؤیّد این نظر قول خداوند است که می‌فرماید: «ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْ‏ءٍ»؛[4] فرو نگذاردیم در کتاب چیزى را.[5]

[1]. ص، 1.
[2]. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج ‏4، ص 311، بیروت، دار صادر، چاپ سوم، 1414ق.
[3]. همان.
[4]. انعام، 38.
[5]. ر.ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏19، ص 209، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، 1374ش.
[ همه ترجمه ها ] ترجمه های عبدالله عبداللهي (58 مورد)
  سوره آل عمران آیه 83 - تفسیرآسان
آیا جا دارد که غیر از دین خدا را برگزینند؟ و حال آنکه هرکسى در آسمانها و زمین است خواه ناخواه تسلیم خدا شده اند و شما عموما بسوى خدا بازخواهیدگشت !!
  سوره آل عمران آیه 79 - ترجمه حداد عادل
بر هیچ انسانى زان پس که خدا به او کتاب و(قدرت)داورى و نبوت عطا کرده باشد روا نیست به مردم بگوید به جاى آنکه بندۀ خدا باشید بندۀ من باشید،بلکه(باید بگوید)شما که کتاب خدا را(به دیگران)آموزش مى دادید و(خود)مى آموختید(عالمانى)ربّانى باشید
  سوره آل عمران آیه 77 - تفسیر آسان
حتما آن افرادى که عهد و پیمان خدا و سوگندهاى خود را به بهائى اندک مى فروشند آنان در عالم آخرت بهره اى (از ثواب) ندارند و خدا در روز قیامت با ایشان سخن نمى گوید و نظر مرحمت به آنان نمى افکند و پاک و پاکیزه شان نخواهد کرد و براى ایشان عذابى است دردناک
[ همه تفسیر ها ] تفسیر های عبدالله عبداللهي (189 مورد)
  سوره بقرة آیه 265 - پرتوی از قرآن
اضافه اموالهم، دلبستگى و پیوستگى مال را به منفق مینمایاند: مالى را انفاق میکنند که مورد علاقه و در واقع از آن آنها باشد. ابتغاء، بمعناى کوشش در طلب و یافتن است.
مرضات اللَّه، اگر بمعناى «رضا اللَّه» باشد، اشعار به زمان و مکان نیز دارد. و شاید خالص بمعناى زمان و مکان «محل» و نیز متضمن کثرت باشد: آنان که اموال خود را انفاق میکنند تا با کوشش و تلاش، هر چه بیشتر رضایت خدا با موارد آن را دریافت دارند.
تثبیتا نیز دلالت بر تکثیر ثبات دارد: در حالى که با خلوص در انفاق هر چه بیشتر خود را ثابت و پایدار میدارند. در مقابل آنان که با انفاق ریایى و موذیانه، در حال بى ثباتى و اضطراب و تضاد روحى بسر میبرند. این مفهوم متناسب با حال و یا مفعول مطلق بودن تثبیتا، براى فاعل ینفقون است. ظاهر این است که تثبیتا با عطف به ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ هر دو مفعول له و بیان غایت براى ینفقون است و- من انفسهم، منشأ تثبیتا را میرساند یعنى: تثبیتى که ناشى از نفوسشان و براى نفوسشان باشد. بنا بر این، ابتغاء مرضات، مفعول له حصولى و تثبیتا، تحصیلى یا هر دو تحصیلى یا حصولى باید باشد: همین که اِبْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اَللّٰهِ خود حاصل یا تحصیل شد، تثبیت نفس، تحصیل یا حاصل میشود و هر چه گذشت و انفاق در راه خدا و براى مرضاتش ادامه یابد، نفس اثر پذیر، از تأثیر و نفوذ حب مال بیشتر رها میشود و با اتکاء به قواى معنوى خود، بیشتر ثبات مییابد و هر چه محبت مال و خوددارى از انفاق سختتر شود، تزلزل نفسانى بیشتر میگردد زیرا مال خود اعتبارى ناشى از مادۀ اشیاء و نمودارى از آنست و چون هر پدیدۀ مادى پیوسته متغیر و ناپایدار میباشد، شخص پیوستۀ بآن، و نفس ترکیب شدۀ، با آن نمیتواند ثبات و اطمینانى داشته باشد چنان که تغییرات اعتبارى و زیر و رو و بالا و پائین شدن مال متکى به آنرا مانند سرنشین قایق سبک و در میان دریاى طوفانى پیوسته دستخوش امواج میدارد افراد و اجتماعى که بجاى اتکاء بسرمایه هاى معنوى و ذاتى، متکى بمال و سرمایۀ مادى شدند، بمقیاس نوسان و بالا و پائین شدن ارزشها و تغییر بورسها، خود در حال نوسان و بالا و پائین شدن است خانه مجلل بر جلالش میافزاید و در ماشین نو و گران، خود را سرفراز و گران قیمت میپندارد، چون لباسش نو شود سرش بالا میرود و چون کهنه باشد سرفکنده است چون ساعتش بشکند و ساختمانش ویران شود و ملکش را سیل برد، دلش میشکند و هستیش ویران میشود و خودش را در معرض سیل مینگرد راه تثبیت نفس و احراز شخصیت مستقل براى انسانى که اینگونه با مال پیوند و ترکیب یافته همین انفاق با اخلاص و بدون نظر بپاداش دنیوى است لازمۀ اینگونه انفاق، ایجاد رابطۀ تولید و حاکمیت بر مال و قطع رشته هاى علاقۀ حاکم و نافذ مال میباشد مانند جنین رسیده که هر چه رگها و پیوندهایش با رحم مادر قطع شود، اتکائش به قوا و جهازات بدنى خود بیشتر میشود تا مولودى قائم بخود و جهاز تنفس و تغذیه خود میگردد شخص انفاق کننده، پیوسته در رحم طبیعت پرورش مییابد و از آن میگیرد و میدهد و بتدریج پیوند و ترکیب خود را قطع میکند تا مولود مستقل و تثبیت شده اى گردد و بپاى قواى ذاتى خود بایستد و حاکم بر طبیعت و مال شود و استعدادهاى درونى و انسانیش رویش یابد: وَ مَثَلُ اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمُ اِبْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اَللّٰهِ وَ تَثْبِیتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ کَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصٰابَهٰا وٰابِلٌ فَآتَتْ أُکُلَهٰا ضِعْفَیْنِ این تمثیل کوتاه و روشنى از چنین منفقى است تا از تعبیرات عمیق و فشردۀ آن، هر که هر چه میتواند دربارۀ وضع معنوى و آثار عمل او تصویر نماید و بیاندیشد: او از جهت مایۀ حیاتى و رویانندۀ ایمان و پیجویى مرضات اللّٰه و تثبیت نفس و آنچه از بهره ها و آثار خیرى که از درونش میروید، همچون باغ خرم و انبوهیست که به سرزمین برآمده و پرمایه اى پیوسته و در آن ریشه دوانده باشد بربوة، بجاى «على ربوة» اینگونه پیوستگى و اتصال را میرساند این شرائط و علل نفسانى و درونى مبناى تحرک و رویش دهندۀ تکامل است و علل و شرائط بیرونى آن را هر چه کاملتر و مثمر ثمرتر میگرداند :اصابها وابل، تمثیل همان شرائط بیرونى و یا با مساعدت شرائط درونى است از عنایات حق و استعدادهاى فطرى خلق که چون باران رحمتى سرشار سراپا و تا ریشه هاى آن را فرامیگیرد و سیرابش میکند

فعل اصاب و لغت وابل، همین معنا را میرساند از چنین نفوس، که چون سرزمین بلند و خرم و در معرض نور و هوا و ریزش باران است، استعدادها جوشان و سرچشمۀ خیر و محبت و فضیلت روان میشود و افراد خشک و پراکنده را رشد و پیوند و برومند میگرداند و بهره هایش بمقیاس کشتزارهاى فکرى و اخلاقى متعارف، همى تصاعد مییابد و دو برابر و چند برابر میگردد همان وابل که آن سنگ سخت را خشک بجاى گذارد «فترکه صلدا» چون به چنین ربوة، بار دهمى افزاینده است: فَآتَتْ أُکُلَهٰا ضِعْفَیْنِ و اگر هم گاهى شرائط بیرون و عوامل محیط ، امداد کاملش ننمود و چون باران تند و پرمایه بر ریشه ها و بذرهایش نرسید، چون شرائط درونش کامل و مددکار است، خشک و پژمرده نمیشود و همان مایه حیاتى که چون شبنمى بآن میرسد، زنده و روینده اش میدارد: فَإِنْ لَمْ یُصِبْهٰا وٰابِلٌ فَطَلٌّ بتقدیر «فیصیبها طل» باین فعل، تصریح نشده تا ثبات را برساند: پس اگر باران تند بآن نرسد همان شبنم و رطوبت، بس است

و بهر صورت خشک و بى ثمر نمى ماند تا شرائط مساعد شود و بر رویشش بیافزاید برتر از این شرائط درونى و بیرونى، دید و توجه نافذ خداست که باختلاف نیات و کیفیت اعمال، شرائط را تغییر میدهد و نتائج را ببار مى آورد: وَ اَللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ بصارت، دید نافذیست که درون اشیاء را مینگرد
  سوره بقرة آیه 265 - تفسیر کاشف
وَ مَثَلُ اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمُ اِبْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اَللّٰهِ وَ تَثْبِیتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ کَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصٰابَهٰا وٰابِلٌ فَآتَتْ أُکُلَهٰا ضِعْفَیْنِ فَإِنْ لَمْ یُصِبْهٰا وٰابِلٌ فَطَلٌّ خداوند پس ازآن که مثلى براى صدقۀ ریاکاران و آزاردهندگان زد، در این آیه نیز مثلى براى صدقۀ اخلاصمندان زده است چنان که شأن خداى بزرگ چنین است که دو ضد را در مقابل هم قرار مى دهد وقتى صدقۀ آنان همانند سنگ صافى باشد که روى آن خاک قرار دارد، صدقۀ اینان به سان باغى است که در بلندى زمین قرار داشته و از خاک کافى برخوردار باشد و بیمى از سیل نسبت به آن نرود چنان که نسبت به خاک روى سنگ صاف این بیم مى رود این باغ در سال دو برابر باغ معمولى محصول مى دهد و به سبب مرغوب بودن خاکش هیچ گاه بى حاصل نمى شود و آبیارى اندکى آن را کفایت مى کند، زیرا خاک آن مرطوب و هواى آن معتدل است و معناى «فَآتَتْ أُکُلَهٰا ضِعْفَیْنِ فَإِنْ لَمْ یُصِبْهٰا وٰابِلٌ فَطَلٌّ » نیز همین است

اِبْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اَللّٰهِ وَ تَثْبِیتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ این جمله اشاره به دو مطلب دارد:

1 هدف مؤمنان از انفاق به دست آوردن خشنودى خداست

2 این انفاق انگیزۀ درونى دارد، نه انگیزه برونى برخى گفته اند: معناى «تَثْبِیتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ » آن است که مؤمنان با نفس خود جهاد مى کنند و به وسیلۀ بخشش آن را به اطاعت وامى دارند این معنا در صورتى درست است که «من» به معناى «لام» باشد؛ نظیر آیۀ «مِمّٰا خَطِیئٰاتِهِمْ أُغْرِقُوا» که در معناى «لام» است و نیز همانند سخن فرزدق که دربارۀ امام زین العابدین علیه السّلام فرمود : «یغضى حیاء و یغضى من مهابته» که به معناى «لمهابته» مى باشد

وانگهى، در این دو آیه، بلاغت در حدّ اعجاز وجود دارد، امرى که در سخنان غیر خداوند جلّت عظمته نمى توان آن را یافت؛ براى نمونه، نخست صدقۀ توأم با آزار را به صدقۀ توأم با ریا تشبیه کرده است و صدقۀ ریا را به خاک روى سنگ صاف که با باد و باران از بین مى رود آن گاه این صدقۀ زیان بار را در مقابل صدقۀ سودمند قرار داده است و صدقۀ سودمند همان صدقۀ ایمان است و اینکه آن به سان بوستان حاصل خیزى است که دائما و در هر سال بار مى دهد، خواه از آسمان باران زیاد ببارد خواه باران کم
  سوره بقرة آیه 265 - تفسیر گازر
مثل آن کسانى که نفقه کنند مالهاى خود را از بهر طلب رضا و خوشنودى خداى و ثبات نفس و طیب قلب ایشان ابن کیسان گفت:اخلاصا و توطینا لأنفسهم،نفس خود موطّن بکنند برآن و دل برآن بنهند و یقین دانند که آن ضایع نخواهد بود و عوض خواهد بود مثل ایشان چون مثل بوستانى است

[بِرَبْوَةٍ ] به جائى بلند و استوار و راست،این مکان از آن تخصیص کرد که آنچه برو برود چنان نبود که آب به سر او در شود و چنان نبود که آب برو نرسد

[أَصٰابَهٰا] رسد بدین بوستان بارانى بزرگ قطره پس بدهد آن بوستان میوۀ خود دو بهره یعنى چندانکه زمینى دیگر به دو سال بر دهد آن به یک سال بدهد پس اگر بارانى بزرگ قطره بدو نرسد باران خورد قطره و ضعیف بدو رسد زید بن اسلم گوید:بدین صفت که خداى تعالى گفت زمین مصر است اگر بارانش نرسد بر دهد و اگر رسد مضاعف شود؛این مثلى است که خداى تعالى زد مؤمن مخلص را در برابر منافق مرائى به زمینى نیک و بلند و راست که برو بوستانى بود آن را بارانى رسد یا نرسد بهر حال که هست آن را ریعى و ارتفاعى هست همچنین عمل مؤمن مخلص آن را به قیامت ثواب بود اضعافا مضاعفة اگر اندک بود و اگر بسیار و خداى تعالى بدانچه شما مى کنید بیناست جزاى آن درخور آن دهد