از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، شما هم می توانید تفسیر ای در سايت ثبت کنید، تا با نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود.
 » تفسیر المیزان - خلاصه
1) (بسم الله الرحمن الرحیم ) :آغاز می کند خدای متعال کلام رابا نام خود ،که گرامی باد نامش ،تاآنچه ازمعنا دراین کلام افاده می شود مرتبط با او باشد و برای آنکه ادبی باشد که بندگان درگفتار و کردار به آن مؤدب باشند و رعایت نمایند وبانام اوآغاز کنند تا عمل آنها باطل و بی ثمر نباشد،چون هرعملی که برای وجه الله نباشد باطل و بی نتیجه است ،پس هر امری ازامور همان مقدارش که برای خدای تعالی درآن بهره ای باشد ،مقبول درگاه الهی است و آنچه برای غیرخداباشد،پس خداوندبه آن اعتنایی نمی کند،ورسول گرامی اسلام (ص) می فرماید:(کل امر ذی بال لم یبداء فیه باسم الله فهو ابتر)،(هرامری ازامور که اهمیتی داشته باشد اگر به نام خدا آغاز نشود ناقص و ناتمام و بی نتیجه می ماند)،وهدف قرآن هدایت است و بسم ا... درآغاز هرسوره به غرض خاص همان سوره ارتباط می یابد.پس هدایت بانام خداوند بخشنده مهربان آغاز می شود، و اوست خدایی که مرجع بندگان است و اوست بخشنده ای که آشکار می کند بربندگانش (اعم ازمؤمن و کافر)راههای رحمت خاص به مؤمنین را، که آن نیک بختی و سعادت مؤمنان درآخرت و درجوار لقای پروردگارشان است .پس بسم ا... کلامی است که خداوند درآن به نیابت ازبنده اش سخن می گوید،تاادب درمقام اظهار عبودیت رابه بندگان خود بیاموزد،چون اظهاربندگی درعبد،دراعمالش که مطابق به روش عبودیت باشدتجلی می یابد.و(اسم )مشتق است از(سمه )به معنی علامت ،یااز (سمو)به معنی رفعت وبلندی که این صحیحتر است .و لفظ جلاله (الله )اصل آن (ال اله )بوده است ،(اله )ازریشه (اله )یعنی پرستش کرد و یا ازریشه (وله )یعنی متحیر و سرگردان شد چون عقلها درباره خدا حیران می شود.ولفظ جلاله (الله )اسمی است برای آن ذات مقدس ازلی که در بردارنده ومستجمع تمام صفات کمالیه است و اوست که بندگانش رابه بسوی خویش هدایت می کند .و (الرحمن )صیغه مبالغه است که دلالت می کند برکثرت و زیادی رحمت و(الرحیم )صفت مشبهه است که دلالت می کند برثبات و بقاء و دوام رحمت ،پس صفت رحمان دلالت می کند بررحمتی که شامل همه بندگان اعم ازمؤمن وکافراست اما صفت رحیم ،دلالت می کندبررحمت خاصی که خداوند برمؤمنین افاضه می کند و گویای نعمت دائمی و رحمت ثابت و باقی است . [ نظرات / امتیازها ]
2) (الحمدلله ):حمد به معنای ستایش دربرابر عمل نیکوی اختیاری است ،(به خلاف مدح که به عمل ارادی و غیر ارادی تعلق می گیرد)و خداوند خبرداده است که او آنچه راآفریده به اجبار و قهر قاهری خلق نکرده است (هو الواحدالقهار)،بلکه هرچه آفریده با علم و اختیار خلق نموده و همانا هرچیز را به نیکوترین وجه ممکن و متصور برای آن آفریده است (الذی احسن کل شیئی خلقه )،پس هیچ مخلوقی نیست جزآنکه به واسطه انتساب به خدا نیکووحسن است و هیچ حسن وزیبایی نیست مگر آنکه مخلوق او و منسوب به اوست ، پس خداوند هم دربرابر اسماء زیبایش و هم دربرابر افعال جمیلش شایسته ستایش است ، و جنس حمد مخصوص خداست وهمه حمدازآن اوست .و او که ذاتش منزه است به بنده اش ستایش خود راتعلیم و تلقین می کند که چگونه حمدش گوید و چگونه سزاوار است ادب عبودیت را درمقام بندگی رعایت نماید، برای آنکه حمدتوصیف است و خدای سبحان خودراازتوصیف واصفان منزه و برتردانسته است (سبحان الله عمایصفون )، و درغیر چنین موردی خدای تعالی (وان من شیی ء الا یسبح بحمده )،همه جا حمدبندگان راباتسبیح قرین نموده است چون هیچ موجودی جزخدا احاطه به تمام افعال و اسماء و صفات جمالیه او ندارد، زیرا آنچه را وصف کنند، به آن احاطه یافته اند و اورامحدودکرده اند وموصوف به وصف آنان محدود می شود چون حال آنکه خدامحدودبه هیچ حدی نیست ،پس حمد ازجانب ماصحیح نمی شود جزآنکه قبلا اورامنزه ازتحدید و تقدیرفهم های ناقص خود بنمائیم ، بنابراین خداوند خود به نیابت ازبندگان خالص و خاص خودش ، حمد آنان را حمد خود ووصف آنان را وصف خود قرار داده است ،همچنانکه ازرسولخدا(ص )نقل شده است (لا أحصی ثناءعلیک انت کما اثنیت نفسک )پروردگارا من ستایش تو را نمی توانم بشمارم وبگویم ، تو آنگونه ای که خود خویش را ستوده ای .(رب العا لمین ): (رب )آن مالکی ،است که تدبیر امر مملوک خویش می کند،پس قیام و قوام عبد و زندگی و شئون وی متعلق به او است ، مثلا اجزای انسان که متعلق به خود اوست ازدست و پاو چشم و گوش و قدرت و قوت همه قائم به وجود انسان است و غیر مستقل از او می باشد و خداوند آزادی دخل وتصرف درآنها را به انسان بخشیده و برای او راهی را قرار داده که او را به اختیارخویش قرار داده وارد بهشت می کند.به همین صورت ،تمامی مخلوقات حقیقتاقوام به ذات الهی دارند و هرگزازاراده و مشیت او جدا نمی شوند(خداوند مالکیت حقیقی دارد نه اعتباری وقراردادی )و این مالکیت الهی نسبت به عوالم هرگز جداشدنی و باطل شدنی نیست .واما(العالمین )جمع کلمه (عالم )به معنی (آنچه ممکن است که به آن علم یافت )می باشد،که معنای این کلمه شامل تمامی موجودات می شود،هم تک تک آنهارامیتوان عالم خواند و هم نوع آنها را مانند عالم جمادات ،عالم گیاهان ،عالم حیوانات ، عالم انسانها و همچنین کواکب ، صنف هرنوعی را هم می توان عالم خواند، مثل عالم عرب ، عالم عجم ، عالم انس ، عالم جن ،عالم ستارگان و خداوندپروردگار همه این عوالم است . [ نظرات / امتیازها ]
3) (الرحمن الرحیم ):اینها هردو ،دوصفت ازرحمت او هستند و خداوندسبحان رحمان است دردنیا و آخرت و رحیم است درهردوی آنها ،و ستایش برفعل جمیل گاهی ازادراک حسن وزیبایی خود فاعل و صفات او ناشی می شودو گاهی بانظر به مقام او و شوق به او یاترس از او، واقع می شود و محققا به منشاءاول باکلام (الحمدلله )و به منشاءدوم باکلام (الرحمن الرحیم )و به منشاءسوم باکلام (رب العالمین )اشاره شده است . [ نظرات / امتیازها ]
4) (مالک یوم الدین ):ملک منسوب به زمان است ،و ملک کسی است که مالک نظام قومی و تدبیر امور آنهاست ، نه مالکیت خود آن قوم ، پس خدا هماناروز جزا را به نفس خود نسبت داده است چون او مالک امر و حکم است ، پس اومالک روز جزاست ،این بنابر تقدیر قرائت (ملک یوم الدین )است .اما مالک ازریشه (ملک ) ازلوازم خلق و ایجاد است ،یعنی قیومیت الهی ، پس خداوند تعالی دارای (ملک )(به ضمه میم ) می باشد ،چون اودارای نفوذ اداره است و خدای تعالی دارای (ملک )(به کسره میم )می باشد چون دارای قدرت بخشش یا منع کردن است ، (ایاک نعبد): عبد یعنی هرمملوکی اعم ازانسان یاغیراو و عبادت آن است که بنده خودرادرمقام مملوکیت رب و مالک خودقراردهد و به همین جهت عبادت بااستکبار و تکبرکردن منافات دارد(ان الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین ) ،(همانا کسانی که ازعبادت من تکبر بورزند بزودی باذلت و خواری وارد جهنم خواهندشد)اماعبادت باشرک منافات ندارد ،چون گاه محقق می شود که بیش ازیک نفردرمالکیت بنده ای یاعبادت عبدی مشارکت داشته باشند، کما اینکه شایع است که انسان چند خدای متعد د را عبادت کند که این همان شرک است و خداوندشریک ورزیدن راممکن دیده و ازآن نهی کرده است (ولایشرک بعباده ربه احدا) ،(و هیچ کس راشریک درعبارت پروردگارش نگیرد)،و یکی ازمصادیق شرک آن است که انسان خدای متعال رابپرستد اما اوامر غیر خدا را بطورجزئی یاکلی درمقام عبودیت بجا آورد و بهمین جهت خداوند می فرماید: (ومایؤمن اکثرهم بالله الاو هم مشرکون )،(اکثر آنها ایمان بخدا نمی آورند جزآنکه درحال شرک هستند)، و عبودیت حق مطلق است یعنی بدون هیچ قید وشرطی است ، و همه مخلوقات مملوک علی الاطلاق و بدون قید وشرط خدا هستیم ،یعنی هم رب منحصر درمالکیت و معبودبودن است و هم خلق منحصردرعبودیت و بندگی است و جزعبودیت شأن دیگری ندارد،پس به همین جهت در(ایاک نعبد) مفعول رامقدم داشته است وعبادت دراین جمله مطلق و نامحدوداست ، و واجب است که برای معبود حاضر باشد(و خدا حضور مطلق دارد لذاشأن بنده هم آنست که درمقام عبادت غفلت نکند و حاضرباشد)و بهمین جهت ازصیغه مخاطب استفاده شده است و نیز به جهت اینکه هدف عبادت تنهاخداست و نه غیر او و نباید عبادت خدابانظربه غیر خداباشد،اما اینکه خداوندرابه طمع بهشت یابرای ترس ازدوزخ عبادت کنند ،اگرچه عبادت درذات خودش امر پسندیده ای است اما این نوع ازعبادت بااخلاص و مقام انقطاع ازغیرخدامنافات دارد،و اینکه کلام به لفظ جمع (متکلم مع الغیر )آورده شده است بجهت سرکوبی نفس درمقام عبادت است ،چون مقام عبودیت باخود بینی منافات دارد وانسان هنگام عبادت باید خود رادرآن مقام فانی ببیند و بیان تعین وتشخص و فردیت دراین مقام مستلزم خودبینی و انیت و استقلال است . [ نظرات / امتیازها ]
  زاهده آگاهي
1) به نام الله که نامش گشایش در هر کاری و کلید هر در بسته ایست. آن کار که با نام خدا آغاز شود افضل است و بی ثمر نمی ماند. خدایی که رحمت عامش را بر تمام عالم شامل می کند و رحمت خاصش که بی پایان است شامل حال مومنین است. [ نظرات / امتیازها ]
  حسين پاک دل
2) «ربّ» به کسى گفته مى‏شود که هم مالک وصاحب چیزى است و هم در رشدو پرورشآن نقش دارد. خداوند هم صاحب حقیقى عالم است و هم مدبّر و پروردگار آن. پسهمه هستى حرکت تکاملى دارد و در مسیرى که خداوند معیّن کرده، هدایتمى‏شود.
علاوه بر سوره حمد، چهار سوره‏ى انعام، کهف، سبأ وفاطر نیزبا جمله «الحمدللّه» آغاز گردیده، ولى فقط در سوره حمد بعد از آن «ربّالعالمین» آمده است.
مفهوم حمد، ترکیبى از مفهوم مدح و شکر است. انسان در برابر جمال و کمال وزیبایى، زبان به ستایش و در برابر نعمت و خدمت واحسان دیگران، زبان بهتشکّر مى‏گشاید. خداوند متعال به خاطر کمال و جمالش، شایسته‏ى ستایش وبهخاطر احسان‏ها و نعمت‏هایش، لایق شکرگزارى است.
«الحمدللّه» بهترین نوع تشکّر از خداوند است. هر کس در هرجا، با هر زبانى،هرگونه ستایشى از هر کمال و زیبایى دارد، در حقیقت سرچشمه‏ى آن را ستایشمى‏کند. البتّه حمد خداوند منافات با سپاسگزارى از مخلوق ندارد، به شرطآنکه به امر خدا و در خط و مسیر او باشد.
خداوند مسیر رشد و تربیت همه را تعیین نموده‏است: «ربّنا الّذى اعطى کل شیى‏ء خلقه ثمّ هدى» [21]پرودگار ما همه‏ى موجودات را نعمت وجود بخشیده و سپس به راه کمالش هدایتنموده است. او به زنبور عسل یاد داده که از چه گیاهى بمکد و به مورچهآموخته است که چگونه قوت زمستانى خود را ذخیره کند و بدن انسان را چنانآفریده که هر گاه کمبود خون پیدا کرد، خون سازى نماید. چنین خداوندى،شایسته حمد وسپاسگزارى است.
خداوند، پروردگار همه‏ى آفریده‏هاست. «و هو ربّ کلّ شى» [22] آنچه در آسمان‏ها و زمین و میان آنهاست، پروردگارشان اوست. «ربّ السّموات والارض و مابینهما» [23]حضرتعلى علیه السلام مى‏فرماید: «من الجمادات والحیوانات» یعنى او پروردگارجاندار و بى‏جان است. «له الخلق والامر تبارک‏اللّه ربّ العالمین» همآفرینش از اوست و هم اداره‏ى آن، و او پرورش دهنده‏ى همه است.
مراداز «عالَمین» یا فقط انسان‏ها هستند، مانند آیه 70 سوره حجر که قوم لوط بهحضرت لوط گفتند: «أوَ لم ننهک عن العالمین» آیا ما تو را از ملاقات بامردم نهى نکردیم؟ و یا مراد همه‏ى عوالم هستى است. «عالَم» به معناىمخلوقات و «عالَمین» به معناى تمام مخلوقات نیز استعمال شده است. از اینآیه فهمیده مى‏شود که تمام هستى یک پروردگار دارد که اوست و آنچه درجاهلیت و در میان بعضى از ملّت‏ها اعتقاد داشتند که براى هر نوع ازپدیده‏ها خدایى است و آن را مدّبر و ربّ النوع آن مى‏پنداشتند، باطل است. [ نظرات / امتیازها ]
 » تفسیر الرحمن الرحیم
1) خداوند صفات متعددی دارد ولی در تمام مواقع در کنار عبارت «بسم الله » «الرحمن الرحیم » را می آورد و خود را با این صفات یاد می کند. و حال آن که ممکن بود بگوید «بسم الله العلیم الحکیم »، «بسم الله الجبار المنتقم » و همچنین سایرصفات.

نکته مطلب، در جلب قلوب مردم از راه رحمت است. برای جمع آوری مردم هیچ نیرویی بهتر از رحمت - که موجد امید است - نیست.

مردم وقتی امید پیدا کردند حرکت می کنند و امید از راه رحمت وبشارت میسر است. پیغمبری که می خواهد تمام طبقات مردم جمع وآنان را امیدوار کند. باید قدرتی در اختیار داشته باشد که به وسیله آن در مردم روح امید ایجاد کند، بشارت و رحمت بهترین ابزار برای ایجاد امید است. از این رو می گوید: سبقت رحمته غضبه (1) ، فضل و رحمتش بر غضبش سبقت دارد. آوردن رحمن و رحیم در«بسم الله » باعث امیدواری و تجمع مردم بر گرد پیغمبر است،از این رو تمام مظاهر مختلف اسلام «رحمت » معرفی شده است،قرآن (هدی و رحمه للمؤمنین) (2) و رسول (و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین) (3) و (اشداء علی الکفار رحماء بینهم) (4) بر می شمرد.
[ نظرات / امتیازها ]
 » تفسیر بسم الله
1) بسم الله الرحمن الرحیم
الف) کسی که می خواهد قومی را از آداب و عقاید غلطی نجات دهدباید به جای هر یک از آداب و اخلاق باطل عمل خوبی را ارایه کند.

قبل از اسلام عرب های مشرک کارها را به نام بت ها شروع می کردند باسم اللات و العزی - مکتب اسلام آمد تا بت را بردارد، برای اشباع حس عادت باید چیزی به جای آن بگذارد. «باسم الله » راگذارد که در تمام مواقع آن را بگویند.

ب) اسلام دین توحید است و تبلیغ توحید هنگامی به نتیجه کامل می رسد که همواره نام خداوند برده شود و دل های مردم رنگ توحیدبگیرد. یکی از راه های حصول این نتیجه تکرار لسان است. از این رو اسلام بر «بسم الله الرحمن الرحیم » تاکید کرده و هر امری که شانی دارد باید به نام خداوند شروع شود. اثر این دستورتمرین همیشگی «توحید» و روح خداپرستی در اجتماع است.
[ نظرات / امتیازها ]
  رضا جودکي
1) همین که اولین آیه از قرآن کریم اشاره به نام الله و بخشندگی و مهربانیت او می نماید می خواهد به ما بفهماند که با چه بزرگواری روبه رو هستیم. [ نظرات / امتیازها ]
2) یعنی که ای مردم پرورنده و موجود کننده هر دو عالم دنیا و آخرت منم پس فقط حمد مخصوص من است [ نظرات / امتیازها ]
3) صفت بخشندگی خود را قبل از صفت مهربانی خود بیان کرده است شاید منظور این باشد که می بخشد به خاطر بخشنده بودنش نه فقط به دلیل رحیم بودنش [ نظرات / امتیازها ]
4) مالک روز پاداش و قیامت است و در آن روز هر که را بخواهد می بخشد و هر که را بخواهد عذاب می کند. [ نظرات / امتیازها ]
4) از آیات 3و4 استفاده می شود که او قبل از آن که بخواهد در روز قیامت پاداش و یا عقاب کند بخشنده و مهربان است [ نظرات / امتیازها ]
  فاطمه فيض اصفهاني
3) با توجه به معنی دو کلمۀ رحمان و رحیم :
با رحمانیت رزق ظاهر می دهد ( نعمت وجود )
با رحیمیت رزق باطن عطا می کند ( رساندن به کمال ) [ نظرات / امتیازها ]
 » تفسیر اثنی عشری
2) آیه به حکم عقل ارشاد به این مطلب دارد که شکر منعم واجب است . زیرا با توجه به آیه :به این علت که ربّ و پرورش دهندۀ جهانیان است ، حقیقت حمد از آن اوست .






1) شاه آبادی (داور) : این مطلب را در بخش تفسیر قرار دهید. [ نظرات / امتیازها ]
 » تفسیر ملا صدرا
4) مالکیت خدا مربوط به هر دو جهان است اما چون در روز قیامت اسباب از سببیت خارج می شوند و تنها مسبب الاسباب نمایانگر است ، به همین دلیل مالکیت خدا در قیامت جلوه گر است [ نظرات / امتیازها ]
  عفَت باقرزاده يزدجي - کلاس تفسیری که گذراندم
4) سوره مبارکه حمد از 2 بخش تشکیل یافته بخش اول توحید نظری است وبخش دوم توحید عملی است .لذا یکی از معانی سبع المثانی در اینجا میتواند تحقق یابد [ نظرات / امتیازها ]
  فاطمه قليچ خاني
4) درقیامت احدی مالک چیزی نیست فقط خدا صاحب امر است [ نظرات / امتیازها ]
  محمد سرياني
1) به نظرم یاد آوری رحیم بودن خدا، یاد آور معامله با خداست؛ و بیان آن، بیان باور به معامله ی با خداست؛ یعنی یادآوری و بیان اینکه هر کس در راستای رضای خدا کاری کند شامل پاداش و رحمت خدا می شود بیش از آنچه انجام داده. [ نظرات / امتیازها ]
  محمد سجاد ابراهيمي - تفسیر نور
1) نکته‏ها:‏
در میان اقوام و ملل مختلف، رسم است که کارهاى مهم و با ارزش را به نام بزرگى از بزرگان خویش که مورد احترام و ‏علاقه‏ى آنهاست، شروع مى‏کنند تا آن کار میمون و مبارک گردد و به انجام رسد. البتّه آنان بر اساس اعتقادات صحیح یا فاسد ‏خویش عمل مى‏کنند. گاهى به نام بت‏ها و طاغوت‏ها و گاهى با نام خدا و به دست اولیاى خدا، کار را شروع مى‏کنند. چنان که ‏در جنگ خندق، اوّلین کلنگ را رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله بر زمین زد.‏
‏ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» سر آغاز کتاب الهى است. «بِسْمِ اللَّهِ» نه تنها در ابتداى قرآن، بلکه در آغاز تمام کتاب‏هاى آسمانى ‏بوده است. در سر لوحه‏ى کار و عمل همه‏ى انبیا «بِسْمِ اللَّهِ» قرار داشت. وقتى کشتى حضرت نوح در میان امواج طوفان به ‏راه افتاد، نوح علیه السلام به یاران خود گفت: سوار شوید که «بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها»‏
یعنى‏ حرکت و توقّف این کشتى با نام خداست.‏
حضرت سلیمان علیه السلام نیز وقتى ملکه سبا را به ایمان فراخواند، دعوتنامه خود را با جمله‏ى «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» ‏آغاز نمود.‏
حضرت على علیه السلام فرمود: بِسْمِ اللَّهِ»‏
، مایه برکت کارها و ترک آن موجب نافرجامى است.‏
همچنین آن حضرت به شخصى که جمله‏ى بِسْمِ اللَّهِ را مى‏نوشت، فرمود:‏
‏ «جَوِّدها»آن را نیکو بنویس. ‏
بر زبان آوردن «بِسْمِ اللَّهِ» در شروع هر کارى سفارش شده است در خوردن و خوابیدن و نوشتن، سوارشدن بر مرکب و ‏مسافرت و بسیارى کارهاى دیگر. حتّى اگر حیوانى بدون نام خدا ذبح شود، مصرف گوشت آن حرام است و این رمز آن ‏است که خوراک انسان‏هاى هدف‏دار و موحّد نیز باید جهت الهى داشته باشد.‏
در حدیث مى‏خوانیم: «بِسْمِ اللَّهِ»‏
را فراموش نکن، حتّى در نوشتن یک بیت شعر.‏
و روایاتى در پاداش کسى که اوّلین بار «بِسْمِ اللَّهِ» را به کودک یاد بدهد، وارد شده است.‏
سؤال: چرا در شروع هر کارى «بِسْمِ اللَّهِ» سفارش شده است؟
پاسخ: «بِسْمِ اللَّهِ» آرم و نشانه‏ى مسلمانى است و باید همه کارهاى او رنگ الهى داشته باشد. همانگونه که محصولات و ‏کالاهاى ساخت یک کارخانه، آرم و علامت آن کارخانه را دارد خواه به صورت جزیى باشد یا کلّى. مثلًا یک کارخانه چینى ‏سازى، علامت خود را روى تمام ظروف مى‏زند، خواه ظرف‏هاى بزرگ باشد یا ظرف‏هاى کوچک. یا اینکه پرچم هر ‏کشورى هم بر فراز ادارات و مدارس و پادگان‏هاى آن کشور است و هم بر فراز کشتى‏هاى آن کشور در دریاها، و هم بر ‏روى میز ادارى کارمندان.‏
سؤال: آیا «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» آیه‏اى مستقل است؟
پاسخ: به اعتقاد اهل بیت رسول اللَّه علیهم السلام که صد سال سابقه بر سایر رهبران فقهى مذاهب دارند و در راه خدا به ‏شهادت رسیده و در قرآن نیز عصمت و پاکى آنها به صراحت بیان شده است، آیه «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» آیه‏اى مستقل و ‏جزء قرآن است. فخر رازى در تفسیر خویش شانزده دلیل آورده که «بِسْمِ اللَّهِ» جزء سوره است. آلوسى نیز همین اعتقاد را ‏دارد. در مسند احمد نیز «بِسْمِ اللَّهِ» جزء سوره شمرده شده است. برخى از افراد که بسم اللَّه را جزء سوره ندانسته و یا در ‏نماز آن را ترک کرده‏اند، مورد اعتراض واقع شده‏اند. در مستدرک حاکم آمده است:‏
روزى معاویه در نماز بسم اللَّه نگفت، مردم به او اعتراض نمودند که «أ سرقت أم نَسیتَ»، آیه را دزدیدى یا فراموش ‏کردى؟! امامان معصوم علیهم السلام اصرار داشتند که در نماز، بسم اللَّه را بلند بگویند. امام باقر علیه السلام در مورد کسانى ‏که «بِسْمِ اللَّهِ» را در نماز نمى‏خواندند و یا جزء سوره نمى‏شمردند، مى‏فرمود: «سَرقوا اکرم آیة»‏
بهترین آیه قرآن را به سرقت بردند.‏
در سنن بیهقى در ضمن حدیثى آمده است:‏
چرا بعضى «بِسْمِ اللَّهِ‏» را جزء سوره قرار نداده‏اند!‏
شهید مطهّرى قدس سره در تفسیر سوره حمد، ابن عباس، عاصم، کسایى، ابن عمر، ابن زبیر، عطاء، طاووس، فخر رازى ‏و سیوطى را از جمله کسانى معرّفى مى‏کند که بسم اللَّه را جزء سوره مى‏دانستند.‏
در تفسیر قرطبى از امام صادق علیه السلام نقل شده است: «بِسْمِ اللَّهِ»تاج سوره‏هاست.‏
تنها در آغاز سوره برائت (سوره توبه) بسم اللَّه نیامده و این به فرموده حضرت على علیه السلام به خاطر آن است که «بِسْمِ ‏اللَّهِ»‏
کلمه امان و رحمت است، و اعلام برائت از کفّار و مشرکین، با اظهار محبّت و رحمت سازگار نیست. سیماى‏ «بسمِ اللَّهِ»‏
‏1 «بِسْمِ اللَّهِ» نشانگر رنگ و صبغه‏ى الهى و بیانگر جهت‏گیرى توحیدى ماست. ‏
‏2 «بِسْمِ اللَّهِ» رمز توحید است و ذکر نام دیگران به جاى آن رمز کفر، و قرین کردن نام خدا با نام دیگران، نشانه‏ى شرک. نه ‏در کنار نام خدا، نام دیگرى را ببریم و نه به جاى نام او. ‏
‏3 «بِسْمِ اللَّهِ» رمز بقا و دوام است. زیرا هر چه رنگ خدایى نداشته باشد، فانى است. ‏
‏4 «بِسْمِ اللَّهِ» رمز عشق به خدا و توکّل به اوست. به کسى که رحمن و رحیم است عشق مى‏ورزیم و کارمان را با توکّل به ‏او آغاز مى‏کنیم، که بردن نام او سبب جلب رحمت است.‏
‏5 «بِسْمِ اللَّهِ» رمز خروج از تکبّر و اظهار عجز به درگاه الهى است.‏
‏6 «بِسْمِ اللَّهِ» گام اوّل در مسیر بندگى و عبودیّت است.‏
‏7 «بِسْمِ اللَّهِ» مایه‏ى فرار شیطان است. کسى که خدا را همراه داشت، شیطان در او مؤثّر نمى‏افتد.‏
‏8 «بِسْمِ اللَّهِ» عامل قداست یافتن کارها و بیمه کردن آنهاست.‏
‏9 «بِسْمِ اللَّهِ» ذکر خداست، یعنى که خدایا من تو را فراموش نکرده‏ام.‏
‏10 «بِسْمِ اللَّهِ» بیانگر انگیزه ماست، یعنى خدایا هدفم تو هستى نه مردم، نه طاغوت‏ها و نه جلوه‏ها و نه هوس‏ها.‏
‏11 امام رضا علیه السلام فرمود: «بِسْمِ اللَّهِ»‏
به اسم اعظم الهى، از سیاهى چشم به سفیدى آن نزدیک‏تر است. ‏
پیام‏ها:‏
‏1 «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» در آغاز سوره، رمز آن است که مطالب سوره، از مبدأ حقّ و مظهر رحمت نازل شده است.‏
‏2 «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» در آغاز کتاب، یعنى هدایت تنها با استعانت از او محقّق مى‏شود. ‏
‏3 «بِسْمِ اللَّهِ» کلامى که سخن خدا با مردم و سخن مردم با خدا، با آن شروع مى‏شود.‏
‏4 رحمت الهى همچون ذات او ابدى و همیشگى است. «اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ»‏
‏5 بیان رحمت الهى در قالب‏هاى گوناگون، نشانه‏ى اصرار بر رحمت است.‏
‏ (هم قالب «رحمن»، هم قالب «رحیم») «الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» 6 شاید آوردن کلمه رحمن و رحیم در آغاز کتاب، نشانه این باشد ‏که قرآن جلوه‏اى از رحمت الهى است، همانگونه که اصل آفرینش و بعثت جلوه لطف و رحمت اوست. «الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ»‏

[ نظرات / امتیازها ]
  حامد دارخال
1) بسم الله الرحمن الرحیم بسیار مى شود که مردم ، عملى را که مى کنند، و یا مى خواهند آغاز آن کنند، عمل خود را با نام عزیزى و یا بزرگى آغاز مى کنند، تا باین وسیله مبارک و پر اثر شود، و نیز آبروئى و احترامى به خود بگیرد، و یا حداقل باعث شود که هر وقت نام آن عمل و یا یاد آن به میان مى آید، به یاد آن عزیز نیز بیفتند.
آغاز با نام خدا ادب و عمل را خدائى و نیک فرجام مى کند
این معنا در کلام خداى تعالى نیز جریان یافته ، خدایتعالى کلام خود را به نام خود که عزیزترین نام است آغاز کرده ، تا آنچه که در کلامش هست مارک او را داشته باشد، و مرتبط با نام او باشد، و نیز ادبى باشد تا بندگان خود را به آن ادب ، مودب کند، و بیاموزد تا در اعمال و افعال و گفتارهایش این ادب را رعایت نموده ، آن را با نام وى آغاز نموده ، مارک وى را به آن بزند، تا عملش خدائى شده ، صفات اعمال خدا را داشته باشد، و مقصود اصلى از آن اعمال ، خدا و رضاى او باشد، و در نتیجه باطل و هالک و ناقص و ناتمام نماند، چون به نام خدائى آغاز شده که هلاک و بطلان در او راه ندارد. [ نظرات / امتیازها ]
  ساره هدايتي منش - برگزیده تفسیر نمونه
1) الله جامع ترین نام خداونداست بررسی نامهای پروردگار که در قرآن مجید یا سایر منابع اسلامی آمده نشان می دهدکه هرکدام ازآنها یک بخش خاص از صفات خدارا منعکس می سازدوتنها نامی که جامع صفات جلال و جمال اوست الله می باشد [ نظرات / امتیازها ]
1) در بسم الله پس از نام ویژه الله تنها روی صفت رحمانیت و رحیمیت او تکیه می شود.در اینجا این سوال پیش می آید که چرا از دیگر صفات خداوند سخن به میان نیامده؟در پاشخ باید بگوییم در آغاز هر کار لازم است از صفتی استمداد کنیم که آثار آ« بر سراسر جهان پرتو افکن است،همه موجودات را فرا گرفته وگرفتاران را در لحظات بحرانی نجات بخشیده است. [ نظرات / امتیازها ]
  مهدي زيني اصلاني
2) خداوند می خواهد به یاد انسان فراموش کار بیاورد که من تو را وهمه چیز را آفریدم پس غیر از من کسی قابل ستایش نیست وتواینرا در روز الست قبول کردی ومبادا فراموش کنی . [ نظرات / امتیازها ]
  حاجيه تقي زاده فانيد - تفسیر راهنما
1) به نام خداوند بخشنده مهربان

1 - قرآن، کتابى تحقق یافته و نشأت گرفته از اسم «اللّه» است.

بسم اللّه

«بسم اللّه» در آغاز قرآن را به دو گونه مى توان لحاظ کرد: 1 ـ سخنى باشد که خداوند آن را براى تعلیم به مردم بیان کرده است. در این لحاظ «بسم اللّه» دستورى به مردم است که چگونه کارهاى خویش را آغاز کنند. 2 ـ خداوند خود گوینده این سخن باشد. در این صورت «بسم اللّه» در آغاز قرآن اشاره به آن است که خداوند قرآن را با اسم «اللّه» تحقق بخشیده و به ظهور رسانده است; یعنى، قرآن مظهر اسم «اللّه» است.

2 - قرآن ، کتابى است آغاز شده با نام خدا و همراه با اعلام رحمت بر بندگان.

بسم اللّه الرحمن الرحیم

3 - لزوم آغاز کردن کارها با نام خدا و گفتن «بسم اللّه»

بسم اللّه

از آنجا که قرآن کتاب هدایت است و سخن خویش را با «بسم اللّه» آغاز کرده این نکته را به مخاطبانش القا مى کند که کارهاى خود را با «بسم اللّه» شروع کنند.

4 - خداوند، رحمان (داراى رحمتى گسترده) و رحیم (مهربان) است.

بسم اللّه الرحمن الرحیم

5 - همه موجودات و مخلوقات، بهره مند از رحمت گسترده الهى هستند.

بسم اللّه الرحمن

کلمه «رحمان» صیغه مبالغه است و دلالت بر شدت رحمت و گستردگى آن دارد.

6 - خداوند به بندگان خویش مهربان است.

بسم اللّه ... الرحیم

در این که چرا دو صفت رحمانیت و رحیمیت در پى یکدیگر آمده اند ـ در حالى که هر دو حکایت از رحمت الهى دارند ـ چند نظر ابراز شده است. آنچه از کاربرد آن دو صفت در قرآن به دست مى آید این است که رحمانیت در رابطه با همه مخلوقات است و رحیمیت تنها در ارتباط با انسان و دیگر مکلفان مى باشد. بنابراین رحیمیت خدا به رحمت ویژه الهى به انسانها و سایر مکلفان اشاره دارد.

7 - رحمت گسترده خداوند و مهربانى او به بندگان، دلیل لزوم انجام کارها با نام او

بسم اللّه الرحمن الرحیم

توصیف «اللّه» به رحمان و رحیم پس از اشاره به لزوم انجام کارها با نام خدا، گویاى حکمت این دستور است ; یعنى، چون خدا رحمان و رحیم است، کارها را با نام او آغاز کنید.

8 - انجام کارها با نام خدا، مایه جلب رحمت اوست.

بسم اللّه الرحمن الرحیم

توصیه به انجام دادن کارها با نام خدا و تذکر به رحمانیت و رحیمیت او به عنوان حکمت این توصیه، گویاى این است که نام خدا در کارها، موجب جلب رحمت الهى و در نتیجه به کمال رسیدن آن کارهاست.

9 - قرآن جلوه اى از رحمانیت و رحیمیت خداست.

بسم اللّه الرحمن الرحیم

از آنجا که غالباً گوینده در آغاز سخن به اهداف کلى برنامه خویش اشاره مى کند، مى توان گفت که از اهداف انتخاب دو صفت رحمانیت و رحیمیت خدا در آغاز قرآن، رساندن این حقیقت است که قرآن جلوه اى از رحمت الهى براى بشر است.

10 - عبداللّه بن سنان مى گوید از امام صادق (ع) از معناى «بسم اللّه الرحمن الرحیم» سؤال کردم، آن حضرت فرمود: «الباء بهاء اللّه و السین سناء اللّه و المیم مجد اللّه ـ و روى بعضهم ملک اللّه ـ واللّه إله کل شىء [و] الرحمن لجمیع العالم و الرحیم بالمؤمنین خاصة;(1)

«باى» بسم اللّه، نشانگر خوبى و حسن خداوند و «سین» اشاره به رفعت او و «میم» اشاره به مجد و عظمت اوست. و بعضى روایت کرده اند که: [میم] اشاره به ملک و سلطنت خداوند است و «اللّه» معبود همه چیز است [و] «رحمان» نظر به رحمت او در باره همه عالم و «رحیم» نظر به رحمت او فقط درباره مؤمنان دارد.

11 - اسماعیل بن مهران گوید: امام رضا (ع) فرمود: «ان بسم اللّه الرحمن الرحیم أقرب إلى إسم اللّه الأعظم من سواد العین إلى بیاضها;(2)
«بسم الله الرحمن الرحیم» به اسم اعظم خدا نزدیکتر از سیاهى چشم به سفیدى آن است.


12 ـ حسن بن فضال گوید: «سألت الرضا (ع) على بن موسى (ع) عن «بسم اللّه»، فقال: معنى قول القائل «بسم اللّه» اسم على نفسى سمة من سمات اللّه عز و جل و هى العبادة ... ;(3)

امام رضا(ع) در پاسخ سؤال از معناى «بسم اللّه» فرمود: معناى سخن کسى که مى گوید «بسم اللّه» این است که یکى از نشانه هاى بندگى خداى عز و جل را بر خود مى نهم ...».

13 ـ ابو سعید خدرى روایت مى کند که رسول خدا (ص) فرمود: «... قال عیسى (ع) ... «الرحمان» رحمان الدنیا و الآخرة و «الرحیم» رحیم الآخرة;(4)

... حضرت عیسى (ع) فرمود: ... «رحمان» نظر به رحمت واسعه خدا در دنیا و آخرت و «رحیم» نظر به رحمت ویژه او در آخرت دارد». [ نظرات / امتیازها ]
2) ستایش مختصّ خداست که خداوندگار جهانیان است.

1 - همه ستایشها از آن خداوند است.

الحمد للّه

«ال» در «الحمد للّه» به اصطلاح جنسیه است و مفید استغراق مى باشد; یعنى، کل حمد للّه.

2 - خداوند، سرچشمه و منشأ همه کمالها و زیباییهاست.

الحمد للّه

حمد در برابر زیباییها و کمالهاست و به مقتضاى جمله «الحمد للّه»، هر ستایشى از آن خداست. بنابراین هر کمال و زیبایى از او نشأت گرفته است.

3 - تنها خداوند شایسته و بایسته ستایش است.

الحمد للّه

4 - خداوند مالک و مدبر همه عالمهاى هستى است.

رب العلمین

عالم (مفرد عالمین) است و به مجموعه و دسته اى از موجودات گفته مى شود، بنابراین «العالمین»، یعنى، همه موجودات به لحاظ مجموعه ها و دسته ها.

5 - جهان آفرینش، متشکل از عالمهاى متعدد.

رب العلمین

برداشت فوق با توجّه به جمع بودن کلمه «العالمین» استفاده شده است.

6 - جهان هستى سراسر زیبا و تدبیر آن تدبیرى نیکو و جمیل است.

الحمد للّه رب العلمین

«رب العالمین» به منزله دلیل براى «الحمد للّه» است; یعنى، چون خداوند مدبر هستى است همه ستایشها از آن اوست و از آنجا که حمد و ستایش، همواره براى کمال و زیباییهاست، نتیجه مى گیریم که: همه هستى زیبا و برخوردار از تدبیرى نیکوست.

7 ـ خداوند، از روى اختیار جهان را تدبیر مى کند و در اداره آن جبر و اضطرارى ندارد.

الحمد للّه رب العلمین

در صحت اطلاق حمد، علاوه بر زیبایى فعل و صفت، اختیارى بودن فعل و صفت نیز قید شده است; یعنى، بر فعل و صفتى زیبا، مى توان حمد کرد که فاعل، آن را از روى اختیار تحقق بخشیده باشد.

8 ـ جهان هستى به سوى کمال در حرکت است.

رب العلمین

«رب» به معناى تربیت کردن است و تربیت ایجاد حالتى در شىء پس از حالت قبل است تا آن گاه که به حد تمام و کمال برسد (مفردات راغب). پس این معنا حکایت از حرکت تکاملى دارد. گفتنى است که کلمه «رب» مشترک لفظى میان وصف و مصدر مى باشد و در آیه مورد بحث معناى وصفى دارد.

9 ـ تدبیر همه عالمهاى هستى از سوى خدا، دلیل اختصاص همه ستایشها به اوست.

الحمد للّه رب العلمین

10 ـ «عن ابى عبداللّه (ع) فى قوله: «الحمد للّه» قال: الشکر للّه و فى قوله «رب العالمین» قال: خالق المخلوقین ...;(1)

از امام صادق (ع) روایت شده که فرمود: «الحمد للّه» یعنى شکر مخصوص خداست و «رب العالمین» یعنى، آفریننده مخلوقات ...». [ نظرات / امتیازها ]
3) خداوند رحمان (داراى رحمت گسترده) و رحیم (مهربان) است.

الرحمن الرحیم

2 - همه موجودات برخوردار از رحمت گسترده خداوند هستند.

الرحمن

3 - خداوند به همه بندگان مهربان است.

الرحیم

4 - تدبیر هستى بر اساس رحمت الهى است.

رب العلمین. الرحمن الرحیم

توصیف خداوند به رحمانیت و رحیمیت، پس از بیان تدبیر جهان هستى به دست او، بیانگر برداشت فوق است.

5 - رحمانیت و رحیمیت خدا، دلیل اختصاص ستایشها به اوست.

الحمد للّه رب العلمین. الرحمن الرحیم

«الرحمان الرحیم» نیز مانند «رب العالمین» به منزله دلیل براى «الحمد للّه» است; یعنى، چون خداوند رحمان و رحیم است، شایسته ستایشها مى باشد.

6 ـ تدبیر و تربیت باید همراه با مهربانى و عطوفت باشد.

رب العلمین. الرحمن الرحیم [ نظرات / امتیازها ]
4) خداوند، مالک و فرمانرواى روز قیامت است.

ملک یوم الدین

«مِلْک» در «مالک یوم الدین» ملک حقیقى است ; یعنى، وابستگى وجودى که لازمه آن تسلط کامل و همه جانبه مالک بر مملوک است. قابل ذکر است که «یوم الدین» هم مى تواند مفعول براى «مالک» باشد و هم مى تواند ظرف براى آن گرفته شود و در صورت دوم مفعول، کلمه اى همانند «الامور» خواهد بود; یعنى: مالک الامور فى یوم الدین. به هر تقدیر برداشت فوق از آن استفاده مى شود.

2 - حسابرسى در روز قیامت و کیفر و پاداش دهى در آن روز، به دست خدا و در اختیار اوست.

ملک یوم الدین

3 - برپایى قیامت و قرار دادن روز جزا براى جهانیان، جلوه اى از رحمت خداوند است.

الرحمن الرحیم. ملک یوم الدین

مطرح کردن مسأله قیامت پس از بیان رحمت الهى، اشاره به برداشت فوق دارد.

4 - بر پایى قیامت پرتوى از ربوبیت خدا بر جهان هستى است.

رب العلمین ... ملک یوم الدین

برداشت فوق از ارتباط «مالک یوم الدین» با «رب العالمین»، استفاده شده است.

5 - روز قیامت، روز کیفر و پاداش است.

ملک یوم الدین

«دین» در اینجا به معناى جزا (کیفر و پاداش) و یا حساب است، و هر دو بازگشت به یک معنا دارند.

6 - مالکیت خدا بر روز جزا و فرمانروایى او در آن روز، دلیل اختصاص ستایشها به اوست.

الحمد للّه ... ملک یوم الدین [ نظرات / امتیازها ]
  حامد يوسفي - پرتوی از نور
4) در آیات دیگر خداوند هم به مالک توصیف شده هم به ملک، ملک (پادشاه) متصرف در اداره کشور است، مالک (دارا) هر گونه تصرفى نسبت بآنچه دارد میتواند، و هر چه قدرت تصرف بیشتر باشد مالکیت بیشتر است، گر چه مالکیت را در دنیا امر قراردادى و اعتبارى مى‏شمرند ولى ریشه آن همان قدرت تصرف در موجودات قابل تصرف است، بدینجهت چون ما نه قدرت تصرف و تدبیر در قوا و اعضاء خود داریم و نه احاطه علمى بآنها، مالک آن نیستیم، آنچه قدرت تصرف در آن داریم
همان افعال و آثار فعل است که از مبدء اختیار و اراده است، پس مالکیت بحق اختیار در تصرف است که منشأ آن علم و قدرت نسبت بملک مى‏باشد [ نظرات / امتیازها ]
 » ترجمه بیان السعاده
2) لام «الحمد» براى تعریف جنس یا استغراق «1» آمده است. به هر حال کلام براى «حصر» است و افاده حصر بنا بر اینکه لام براى استغراق باشد واضح است. ولى اگر لام، جنس باشد حصر آن از حرف لام اللّه، استفاده مى‏شود زیرا که لام (ل) براى اختصاص است.
حمد به معنى «ما یحمد علیه» (آنچه مورد حمد واقع مى‏شود) است. در اینصورت باز هم حصر صحیح است. با وجود اینکه صفات کمال، در غیر خداى تعالى هم به ظاهر دیده مى‏شود زیرا حقیقة متعلق به حقّ است و اتّصاف غیر به آن صفات از جهت مظهریت آن غیر براى آن صفات مى‏باشد نه از جهت آن باشد که آن صفات از خود آن غیر است [ نظرات / امتیازها ]
 » تفسیر طبری
1) و اما امّ الکتاب از بهر آن خوانند که مادر همه قرآن این سورة است و همه قرآن ازین سورة گشاده شود و از این شکافد، و پیشتر از همه قرآن اینست
پس الحمد للَّه شکر کردن است خداى را عز و جل بر آفریدن تو و تن درستى دادن ترا «1» و از امة محمد کردن که او خاتم الانبیاء است، و خداى عزّ و جلّ این جهان و آن جهان از بهر او آفرید. و دیگر شکر آنست که چون ترا پدید آورد بآخر زمان پدید آورد که نزدیک رستخیز باشد و مر پیغامبر را و یاران او را هیچ ندیده‏اى و بدین سیاهى که نبشته‏اند همى کارکنى و بدان بگروى و ایمان دهى [ نظرات / امتیازها ]
 » تفسیر نور
3) کلمه «رحمن» به معناى مبالغه و شدّت در رحمت و گستردگى آن است. از کاربرد دو صفت «رحمن» و «رحیم» در قرآن، استفاده مى‏شود که رحمانیّت درباره همه‏ى مخلوقات و رحیم بودن، مربوط به انسان و موجودات مکلّف است.
خداوند رحمت را بر خود واجب کرده است، «کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلى‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ» «2» و رحمت او بر همه چیز سایه گسترده است، «وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ‏ءٍ» «3» همچنین پیامبر و کتاب او مایه رحمتند، «رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ» «1» آفرینش و پرورش او بر اساس رحمت است و اگر عقوبت نیز مى‏دهد از روى لطف است. بخشیدن گناهان و قبول توبه‏ى بندگان و عیب‏پوشى از آنان و دادن فرصت براى جبران اشتباهات، همه مظاهر رحمت و مهربانى اوست. [ نظرات / امتیازها ]
  ابراهيم چراغي - تفسیر نور
3) کلمه «رحمن» به معناى مبالغه و شدّت در رحمت و گستردگى آن است. از کاربرد دو صفت «رحمن» و «رحیم» در قرآن، استفاده مى‏شود که رحمانیّت درباره همه‏ى مخلوقات و رحیم بودن، مربوط به انسان و موجودات مکلّف است.
خداوند رحمت را بر خود واجب کرده است، «کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلى‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ» «2» و رحمت او بر همه چیز سایه گسترده است، «وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ‏ءٍ» «3» همچنین پیامبر و کتاب او مایه رحمتند، «رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ» «1» آفرینش و پرورش او بر اساس رحمت است و اگر عقوبت نیز مى‏دهد از روى لطف است. بخشیدن گناهان و قبول توبه‏ى بندگان و عیب‏پوشى از آنان و دادن فرصت براى جبران اشتباهات، همه مظاهر رحمت و مهربانى اوست. [ نظرات / امتیازها ]
  رعنا سليمان عباسي - آشنایى با قرآن جلد ۲/متفکر شهید استاد مرتضى مطهرى
1) بسم الله . . .
در قرآن مکتوب از همان آغاز که قرآن به کتابت درآمده است در اول هر سوره‏اى باستثناى - سوره برائت -بسم الله الرحمن الرحیم است; یعنى سوره با بسم الله آغاز مى‏شود. ولى دیر زمانى است که بین شیعه و سنى بر سر اینکه آیا این آیه جزء هر سوره است‏یا نه، اختلاف عظیمى وجود دارد. اهل تسنن آن را جزء هیچ سوره‏اى نمى‏دانند و شروع هر سوره را با بسم‏الله از قبیل شروع هر کار دیگر با بسم‏الله مى‏شمارند که بسم‏الله جزء آن کار نیست; بلکه در عمل گاهى سوره‏ها را بدون بسم‏الله آغاز مى‏کنند. در نماز حمد و یا هر سوره‏اى را که احیانا بخواهند بعد از حمد بخوانند بدون بسم‏الله مى‏خوانند.
شیعه به پیروى از ائمه اطهار علیهم السلام بشدت با این مسئله مخالفت دارند، تا آنجا که ائمه اطهار فرموده‏اند خداى بکشد کسانى را که بزرگترین آیه از آیات قرآن را از قرآن حذف کرده‏اند. اگر بسم الله را از اول سوره‏ها برداریم دیگر این آیه را ما در قرآن نداریم جز در سوره نمل که آنهم در ضمن نقل قولى است که قرآن از ملکه سبا مى‏کند، که هنگامیکه نامه سلیمان را قرائت کرد گفت: انه من سلیمان و انه بسم الله الرحمن الرحیم. این نامه را سلیمان است و این‏گونه آغاز مى‏گردد: بسم الله ... الى آخر
در هر حال شیعه آن را مسلم جزء قرآن مى‏داند، نه اینکه آن را جداى از قرآن محسوب مى‏کند و مانند آنکه در آغاز هر امرى، بسم الله را مى‏افزاید، و در قرائت قرآن هم این آیه را از خارج بر آن اضافه کند
[ نظرات / امتیازها ]
1) ادامه:
آغاز کارها به نام خدا
توجه دارید که آیه مورد بحث روى هم یک جار و مجرور است و یک جمله تمام نیست. متعلق این جار و مجرور محذوف است. مفسرین در اینکه متعلق محذوف آن چیست نظرهاى گوناگون داده‏اند، از جمله، «استعین‏» (یارى مى‏طلبیم) - «ابتداء» (ابتدا مى‏کنم) و «اسم‏» (نشانه و علامت مى‏نهیم)، که احتمال اخیر قوى‏تر بنظر مى‏رسد.
در نام‏گذارى‏ها، هدفها و انگیزه‏ها مختلف است، گاهى شخص مؤسسه‏اى را بنام فردى نام مى‏گذارد، بمنظور هدفى مادى که مى‏تواند در سایه این نام بآن غرض نائل گردد. و یا چنانکه معمول است مولود جدید را بنام شخصى که در گذشته مورد علاقه بوده مى‏نامند و مى‏خواهند با این نامگذارى شخص مورد نظر، حیاتى جدید یافته و به بقاء این نام زنده بماند.
ولى اینکه به بشر دستور داده شده است که کارهایش را بنام خدا بنامد، روى چه انگیزه‏اى مى‏تواند باشد؟ براى این است که کارهاى انسان جنبه قدس و عبادت پیدا کند و بنام او برکت‏یابد.
انسان که احساس فطرى از خداوند دارد و او را به عنوان یک موجود قدوس و منبع خیرات مى‏شناسد، وقتى کارش را بنام او نامید معنایش این استکه در سایه قدس و شرافت و کرامت او، این عمل نیز مقدس گردد.
و چون آغاز کردن به نام کسى مفهومش این استکه او را موجودى قدوس و منزه از جمیع نقص‏ها و سرچشمه کمالات داسنته، و مى‏خواهد که عملش را با انتساب به او برکت بخشد; لذا کارها را بنام هیچکس حتى نام پیغمبر، نمى‏توان آغز کرد و این است معنى تسبیح نام الله که در اول سوره اعلى به آن دستور داده شده است.
تعبیر «یسبح لله‏» و یا «سبح لله‏» و یا «سبحان الله‏» تسبیح براى خداوند و یا تسبیح خداوند مکرر در قرآن آمده است ولى تسبیح نام الله در قرآن تنها در اول سوره اعلى است که مى‏فرماید: سبح اسم ربک الاعلى; تسبیح کن نام پروردگار بزرگت را.
بنظر مى‏رسد که بهترین نظریه در اینجا نظر صاحب المیزان است که مى‏فرماید معنى تسبیح نام خدا اینستکه آنجا که مقام تقدیس و تکریم است نام مخلوق در ردیف نام الله قرار نگیرد و یا در حائى که نام الله باید برده شود، نام موجود دیگرى بمیان نیاید. یعنى نه با نام خدا نام دیگرى را و نه بجاى نام خدا نام دیگرى را، که هر دو شرک است.
اخیرا در میان گروهى که دم از مبارزه با شرک مى‏زنند عملى رایج‏شده که خود از مظاهر شرک است. بجاى اینکه کارها را به نام خدا بنامند و بنام او آغاز کنند، مى‏گویند: بنام خلق! اگر قرار شود که نام پیغمبر را در کنار نام خدا قرار دادن شرک باشد، پس اگر بنام خلق هم آغاز کنیم جانشین براى خدا ساختن است و این دستور قرآن است که نام خدا همواره تسبیح گردد و کارهاى بشر بنام او نامیده شود; و نه بنام دیگرى. و بدین وسیله اعمال او قداست‏یافته و در سایه او تبرک جوید.
[ نظرات / امتیازها ]
1) الله
الله یکى از نامهاى خداست. نامگذارى‏هائى که براى افراد و یا اشیاء مى‏کنند گاهى از نوع علامت است و گاهى از نوع وصف
[ نظرات / امتیازها ]
1) الرحمن الرحیم
بجاى این دو کلمه نیز در فارسى نمى‏توان واژه‏اى یافت که عینا ترجمه آن باشد و اینکه بخشنده مهربان معمولا ترجمه مى‏کنند ترجمه رسائى نیست. زیرا بخشنده ترجمه جواد است و مهربان ترجمه رؤف و هر دو از صفات پروردگار است که در قرآن آمده است.
جواد (بخشنده) یعنى کسیکه چیزى دارد و بدون عوض به دیگران مى‏بخشد. ولى رحمان و رحیم هر دو از رحمت مشتقند و در کلمه رحمت‏یک معنا اضافه‏اى نهفته است و آن اینکه:
در مواردى که موجودات; نیازمند و مستحق است; بالفظ و یا با زبان تکوین دستش دراز است و به اصطلاح قابل ترحم است و استحقاق دارد که چیزى به او برسد; در اینگونه موارد رحمت است. منتهى; رحمت انسان وقتى به مستحقى مى‏رسد که تحت تاثیر حالت او قرار گیرد; و رقت قلبى رد او پدید آید، ولى خداى متعال از این امور منزه است.
پس وقتى مى‏گوییم رحمان و رحیم دو معنا در ذهن ما مجسم مى‏گردد: یکى نیاز عظیم و فراوان مخلوقات که گوئى سراسر مخلوقات با زبان قابلیت‏هاى خودشان همه دست نیاز بدرگاه بى‏نیاز او دراز کرده و التماس مى‏کنند، و دیگر اینکه او رحمت بى‏حساب خویش را بسوى آنان فرستاده و نیازهاى آنان را تامین نموده است.
این استکه بعضى از مترجمان اخیر وقتى دیده‏اند که هیچ کلمه‏اى رساننده معانى این کلمات نیست; آیه شریفه; بسم الله الرحمن الرحیم را «به نام الله رحمن الرحیم‏»; ترجمه نموده‏اند.
فرق رحمان با رحیم چیست؟ قبلا باید توضیح بدهیم که در زبان عربى کلماتى که بر وزن فعلان است دلالت بر کثرت مى‏کند مثل عطشان که به معناى عطش کثیر است. و کلماتى که بر وزن فعیل است که اصطلاحا آنرا صفت مشبه مى‏گویند دلالت بر نوعى ثبات و دوام مى‏کند.
رحمان که بر وزن فعلان است دلالت بر کثرت و وسعت مى‏کند و مى‏رساند که رحمت‏حق همه جا گسترش پیدا کرده و همه چیز را فرا گرفته است.
اصولا هر چیزى; چیز بودنش مساوى با رحمت‏حق است چون وجود و هستى عین رحمت است; چنانکه در سوره اعراف آیه 56 آمده است و رحمت و سعت کلى شى‏ء (رحمت من همه چیز را فرا گرفته است) و در دعاى کمیل مى‏خوانیم و برحمتک التى وسعت کلى شى‏ء.
این گونه رحمت‏حق استثناء ندارد; و اینطور نیست که شامل انسانها باشد و غیر انسانها را شامل نشود و یا در انسان‏ها تنها انسانهاى مؤمن را فرا گیرد، خیر; بلکه سراسر گیتى مشمول رحمانیت‏حق است و یا عین آن است‏یعنى آنچه در عالم هستى هست رحمت‏حق است.
درسى که مى‏توان از جمله بسم الله الرحمن الرحیم آموخت این است که آنچه که از خدا به عالم مى‏رسد دو گونه نیست; خیر و شر. بلکه آنچه از او مى‏رسد جمله نیکو و رحمت است و این رحمت‏شامل جماد و نبات و حیوان و انسان به تمام اقسامش مى‏گردد چون اصولا فاتحه و گشایش هستى با رحمت‏حق است.
و اما رحیم که بر وزن فعیل است دلالت بر رحمت لاینقطع و دائم حق مى‏کند. رحمان که دلالت بر رحمت واسعه پروردگار مى‏کرد و شامل همه موجودات مى‏گشت ولى بالاخره در این عالم یک سلسله از موجودات پس از هستى معدوم مى‏شوند و فانى مى‏گردند. ولى رحیم نوعى از رحمت است که جاودانگى دارد و تنها شامل آن بندگانى است که از طریق ایمان و عمل صالح; خود را در مسیر نسیم رحمت‏خاصه حق قرار داده‏اند!!
پس پرودگار یک رحمت عام دارد و یک رحمت‏خاص. با رحمت عام خودش همه موجودات را آفریده است که از جمله آنان انسان است.
انسان که تنها موجود مکلف است و خودش مسئول خویش است اگر وظائف و تکالیفى که به عهده‏اش نهاده شده بود انجام دهد; مشمول رحمت‏خاص الهى خواهد شد. رحمان اشاره به آن رحمت بى‏حسابى است که همه جا کشیده و مؤمن و کافر و حتى انسان و جماد و نبات و حیوان ندارد ولى رحیم اشاره به رحمت‏خاص است که به انسانهاى مطیع و فرمانبردار اختصاص دارد
[ نظرات / امتیازها ]
2) الحمد لله
در اینجا هم باید بگوئیم که ما لغتى در فارسى نداریم که ترجمان کلمه حمد باشد. البته دو کلمه است که نزدیک به معناى حمد است و آنها در فارسى معادل دارند و معمولا براى ترجمه حمد از معادل آنها استفاده مى‏شود. یکى از مدح که معادل آن ستایش است و دیگرى شکر ک به سپاس ترجمه مى‏شود. ولى هیچکدام به تنهائى رساننده معناى حمد نیست.
کلمه مدح نزدیک به حمد است و حتى بعضى احتمال قوى مى‏دهند که دو تلفظ از یک کلمه باشند. چنانکه در زبان عربى نظائر آنها زیاد داریم مثل خلص و لخص و ایس و یئس که هر دو حروفشان یکى است ولى جایشان عوض شده است.
مدح به معناى ستایش است; ستایش از احساسهاى مخصوص انسانس است، یعنى این انسان است که داراى این درجه از ادراک و احساس است که وقتى در مقابل کمال و جلال; زیبائى و بهاء قرار مى‏گیرد; این احساس; بصورت عکس العمل در او پیدا مى‏شود که او را ستایش کند; این احساس در حیوان نیست. حیوان نه آن کمال و جلال و عظمت را درک مى‏کند و نه قدرت دارد که ستایشگر این اوصاف باشد.
البته گاهى عمل ستایش; در انسان بصورت پستى ظاهر مى‏گردد که آنرا چاپلوسى مى‏گویند و از صفات رذیله محسوب مى‏گردد. چاپلوسى درموردى است که انسان امر بى حقیقى را ستایش مى‏کند. و بسیار زشت است که انسان آن قدرتى که خداوند به او داده است تا کمالها و جمالها و عظمت‏هات و زیبائیهاى واقعى را ستایش کند; آن را در پاى موجودى که هیچ ارزش ستایش ندارد;از روى طمع مصرف نماید. این قدرت براى این است که انسان آن احساس عالى را;یعنى تمجید و تکریم و تنظیم یک کمال را; ارضاء و اشباع نماید; نه اینکه در دمت‏حس طمع که نوعى پستى است قرار دهد. در ستایش‏هاى واقعى هیچ‏گونه طمعى در کار نیست; بلکه امریست فطرى و طبیعى انسان هنگامیکه به هنر زیبائى برخورد مى‏کند; مثلاورق قرآنى که سالها پیش توسط بایسنقر نوشته شده مى‏بیند محو زیبائى آن مى‏گردد بى‏اختیار آن را ستایش مى‏کند. اگر کسى در اینجا از انسان سؤال کند چرا ستایش مى‏کنى مگر کسى چیزى در مقابل این ستایش مى‏دهد؟ چه جواب مى‏دهیم؟ خواهیم گفت مگر لازماست چیزى بدهند؟! من انسانم و انسان از آن جهت که انسان است وقتى در مقابل عظمتى و جلالى و جمالى و کمالى قرار گرفت قهرا خاضع مى‏شود و خضوع خود را بصورت ستایش اظهار مى‏دارد. این معناى کلمه مدح است ولى حمد تنها این مفهوم نیست.
احساس پاکیزگى دیگرى در انسان وجود دارد که باز از امتیازات انسان است که آنرا «سباسگزارى‏» مى‏گویند و ترجمه کلمه «شکر» است. و آن در وقتى است که از ناحیه کسى به انسان خیرى برسد، انسانیت انسان اقتضا مى‏کند که نسبت به او اظهار امتنان بنماید. فرض کنید هنگامى که انسان با اتومبیلش از محلى در حال عبور است اگر با اتومبیل دیگرى برخورد کند که او حق عبور دارد و مى‏تواند از راه استفاده کند، در چنین حالى اگر او توفق کرد و اجازه داد که ما قبلا عبور کنیم، ادب انسانى که مقتضاى فطرت پاک او است اقتضا مى‏کند که با گفتن کلمه «متشکرم‏» و یا عملا با تکان دادن سر یا دست از او سپاسگزارى بعمل آورد. این صفت به این حد در حیوان وجود ندارد و از مختصاد انسان است. و اینکه خداى متعال در قرآن سؤال مى‏کند هر جزاء الاحسان الا الاحسان، سؤالى است که مخاطب آن فطرت سلیم انسانى است و وجدان پاک انسان پاسخگوى آن است.
[ نظرات / امتیازها ]
2) رب العالمین
درباره کلمه رب نیز باید بگوئیم که در فارسى کلمه‏اى که بتوانیم معادل آن قرار دهیم نداریم. گاهى به معناى تربیت - کننده معنى مى‏کنند ولى باید توجه داشت که رب از ماده ربب است نه از ربى، و تربیت کننده کلمه‏اى است که معادل مربى قرار مى‏گیرد و مربى از ماده ربى است. و گاهى آن را صاحب اختیار ترجمه مى‏کنند چنانچه عبدالمطلب گفت: انارب الابل و للبیت رب من صاحب اختیار شتر هستم و خانه صاحب اختیارى دارد.
در هر حال هیچکدام از این کلمات به تنهایى رساننده معنى رب نیست، گرچه هر دو صفت جدا جدا از اوصاف خداوند به شمار مى‏آیند ولى گویا در کلمه رب هم مفهوم خداوندگارى و صاحب اختیارى نهفته است و هم معناى تکمیل کننده و پرورش دهنده. خداست که هم صاحب اختیار عالم است و هم کمال رسان همه عالم است.
البته خداوند عالم عوالمى خلق کرده است که موجودات آن عوالم بدلائلى خاص، هر کمالى که مى‏توانند داشته باشند از همان اول دارند.
و بعبارت دیگر هیچ گونه استعداد و قوه‏اى در آنها وجود ندارد بلکه همه به فعلیت رسیده‏اند یعنى از اولیکه آفریده شده‏اند با تمام کمال ممکنشان آفریده شده‏اند و به تعبیر دیگر «بدء» و «عود»شان یعنى آغاز و انجامشان یکى است. آنها از همان حیث که مخلوق و مبدع به ابداع الهى مى‏باشند مربوب او هستند. خداوند از همان حیث که خالق و مبدع آنهاست، «رب‏» آنها است.
ولى عالمى که ما در آن زندگى مى‏کنیم یعنى عالم دنیا یا عالم ماده، عالم تدریج است، و نظامش چنین است که وجودها از نقص آغاز مى‏شوند و بسوى کمال سیر مى‏کنند.
«بدء» و «عود»شان یکى نیست. آغاز و انجامشان دو تا است. آنها از یک حیث مخلوق خداوندند و از حیث دیگر «مربوب‏» او.
عالم طبیعت در عین اینکه خود در مجموع عالمى است غیر از عوالم دیگر، به اعتبار اینکه داراى انواع گوناگون است و هر نوع با نظام مخصوص زندگى مى‏کند. و در حقیقت هر نوعى برایخود نیز عالمى دارد، همگى همین طورند. عالم جماد، عالم گیاه. عالم حیوان عالمى انسان، عالم افلاک7 همه از نقص بسوى کمال در حرکتند. هیچ کدامشان در آغاز آفرینش بصورت کامل آفریده نشده‏اند. این خداوند است که موجودات همه این عوالم را به کمال نهائى مى‏رساند. رب العالمین است.
از قرآن استفاده مى‏شود، اصولا این جهان، جهان پرورش است انسان که خود نیز به گروههاى مختلف، خوب‏ها بدها تقسیم مى‏گردد همگى در حال پرورش یافتن هستند. و جالب این است که گوئى جهان یک محیط مساعد کشاورزى است و هرگونه بذرى در آن پاشیده مى‏شود، پرورش مى‏یابد، در این عالم نه تنها خوب‏ها تکامل مى‏یابند، بلکه بدها «یعنى کسانى که تخم بدى مى‏کارند» نیز در نظام این جهان مراحل خود را طى مى‏کنند. در سوره بنى اسرائیل مى‏فرماید:
من کان یرید العاجله عجلنا له فیها ما نشاء لمن نرید ثم جعلنا له جهنم یصلیها مذموما مدحورا(18) و من اراد الاخره و سعى لها سعیها و هو مؤمن فاولئک کان سعیهم مشکورا(19) کلانمد هولاء و هولاء من عطاء ربک و ما کان عطاء ربک محظورا(20)
خلاصه مضمون این آیات این استکه: هر کس که طالب دنیا باشد، و بذر دنیائى بکارد، ما هم او را مدد رسانده و بذرى که پاشیده است به ثمر مى‏رسانیم ولى آن اندازه که بخواهیم و براى هر کس که خود اراده کنیم. یعنى آنجاست قطعى و لایتخلف در کار نیست که حتما هر کس ثمره نقد و عاجل بخواهد کارش را به نتیجه برسانیم.
علت اینکه بذر دنیا طلبى نتیجه‏اش صد در صد قطعى نیست این جهت است که دنیا پر از تزاحم و آفات و موانع است نه اینکه این جهان براى پرورش این بذرها ساخته نشده است.
بعد مى‏فرماید: ولى بطور قطعى چنین کسى که هدفش را محصور و محدود به دنیا کرده و از مسیر شایسته انسان خارج شده است از جهنم سر در خواهد آورد.
و اما اگر کسى هدف دنیائى نداشته باشد و بذر آخرتى بکارد و در راه آن سعى و کوشش کند، این عمل هیچگاه ضایع نمى‏گردد و به نتیجه مى‏رسد. «کلا نمد هولاء و هولاء» هم آن دسته را ما مدد مى‏کنیم و به این دسته مدد مى‏رسانیم.خلاصه اینکه نظام این عالم اینگونه ساخته شده که هر کس هر بذرى بپاشد این مساعد براى پرورش دادن است و همان بذر را پرورش مى‏دهد، منتهى اینکه یک نوع بذرها صد در صد به نتیجه مى‏رسد، و آن بذرى است که بر صراط مستقیم باشد. بعضى بذرهاست که گرچه امکان پرورش دارد ولى به نتیجه رسیدنش کلیت ندارد. و از اینجاست که افرادى که کارهاى ناشایستى انجام مى‏دهند و با نقشه‏هائى که طرح مى‏کنند و به نتیجه مى‏رسند، نمى‏توانند بدینگونه عمل خویش را توجیه کنند که اگر کار ما مورد اشکال بود، ما به نتیجه نمى‏رسیدیم. خیر! هر تئورى که که در عمل به نتیجه برسد، دلیل بر حقانیتش نیست، این نظام جهان است که «کلا نمد هولاء هولاء» هر کس هر بذرى بپاشد رشد و احیانا به نتیجه مطلوب مى‏گردد.
[ نظرات / امتیازها ]
3) قبلا درباره این کلمه تا اندازه‏اى بحث کردیم و اینک اضافه مى‏کنیم که توصیف پرورگار به این دو صفت معرفت بسیار کامل مى‏خواهد. زیرا رحمن یعنى آنکه رحمتش فراوان است، و نه آن مقدار که تنها، از کلمه فراوان مى‏فهمیم بلکه یعنى آنکه همه هستى از ناحیه اوست و هر چه از او بپرسد رحمت و نیکوست. و رحیم یعنى آنکه فیضش دائما به انسانها مى‏رسد.
این دو صفت، اولى مربوط به نظام هستى است و دومى مربوط به عالم خاص انسانهاست. براى توصیف پروردگار به صفت اول، آنقدر عرفان عمیق براى بنده لازم است که جهان را سراسر رحمت‏اندر رحمت ببینند و فکر ثنویت را از خود دور کنند و پدیده‏هاى جهان را به خیر و شر تقسیم نکند، و بلکه سراسر هستى را بدلیل آنکه ناشى از اوست‏یک کاسه خیر و رحمت محض بداند. و این همان مسئله‏اى است که در عدل الهى مطرح است.
این نکته‏اى است که دائما، عبد باید با خویش بازگو کند چنانکه در دعاهاى وارده به آن سفارش شده است. و در دعائى بعد از تکبیر پنجم از تکبیرهاى مستحبى قبل از نماز چنین آمده است:
لبیک و سعدیک و الخیر فى یدیک و الشر لیس الیک...
بنده نمازگزار خود را بجاى اولیاء خدا گذاشته که پروردگار او را خوانده و مى‏گوید: آمدم، آمدم، آمدم، برضایت و به تعبیر رساتر، به سر آمدم!الخیر فى یدیک، خیر منحصرا در دست توست، و الشر لیس الیک و شر به تو بازنمى‏گردد!
خدا را به صفت رحمان شناختن، به معنى شناختن جهان است به عنوان مظهر تام حکمت بالغه الهى و نظام اتم پروردگار. و در هنگام ستایش الله به این صفت، چنان دیدى انسان باید داشته باشد که نظام خیر است. نظام رحمت است. نظام نور است. شر، نقمت و ظلمت امور نسبى و غیرحقیقى مى‏باشد. بدیهى است که هر اندیشه خامى نمى‏تواند مدعى گردد که من چنین دیدى از جهان دارم. و انسان با زور و تعبد هم نمى‏تواند چنان دیدى در خود ایجاد کند. اینکه قرآن از ما مى‏خواهد که خدا را با این صفات ثناگوئیم، مى‏خواهد او را و جهان را بدینگونه بشناسیم، و اینگونه شناختن فرع این است که از راه صحیح عقلانى و برهانى مطالب شامخ را درک کنیم. این‏ها به طور ضمنى دعوت بع تفکر در مسائل الهیات و تایید امکان چنین معرفت‏هائى است.
و اما صفت دوم که صفت رحیم است، در اینجا نیز باید بگوئیم که شناخت «الله‏» به این صفت مستلزم آن است که انسان به مقام و موقعیت‏خودش در میان موجودات عالم شناخت کامل داشته باشد.
امتیازى که انسان در میان موجودات دارد اینستکه فرزند بالغ این جهان است!! فرزند نابالغ این خانواده که تحت قیومیت و سر پرستى اجبارى پدر و مادر باشد، نیست. بلکه از نظر عقل و خرد به آن درجه از رشد رسیده که به او گفته‏اند باید خودت راه را انتخاب کنى! در حالى که موجودات دیگر تحت تکفل جبرى عوامل این عالمند، این انسان است که بدلیل رشد عقلى او، آزادى و اختیار دارد و مى‏تواند از دو راه یکى را انتخاب کند.
انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا (سوره دهر آیه 3)
راه راست و کج هر دو در جلو انسان قرار گرفته، اگر انسان راه راست و صراط مستقیم حق را بپماید آن وقت است که یک نوع رحمت و عنایت‏خاصى از ناحیه خدا شامل حالش مى‏گردد و گوئى عالم به گونه‏اى ساخته‏شده که هر کس راه خدا را برود، پروردگار او را مدد مى‏کند، راهنمایى و هدایتش مى‏کند (و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا) دلش را نور بخشیده و قلبش را نیرو مى‏دهد، اسباب و وسائل را براى راهش مهیا مى‏سازد، رزق «من حیث لایحتسب‏» به او مى‏رساند، و بالاخره به مرحله‏اى مى‏رسد که احساس مى‏کند بمرحله داد و ستد با خداى خویش رسیده است چون مى‏بیند هر چه که او در کردار خالصانه‏تر رفتار مى‏کند، عنایات الهى بیشتر شامل حالش مى‏گردد. در این وقت است که بنده به مرحله رضا و تسلیم رسیده است
[ نظرات / امتیازها ]
  محمدامين احمدي فقيه - اقتباس از تفسیر ادبی و عرفانی/ خواجه عبدالله انصاری.
1) بسم الله الرحمن الرحیم
کلید هشت در بهشت، درون سوره‌ی مبارک حمد
سوره فاتحه را کلید بهشت می‌دانند از آن رو که درهای بهشت هشت است و این سوره هم هشت قسم است، تا آن هشت قسمت را تحصیل نکنی و به آن معتقد نشوی این درها برتو گشوده نشود. این هشت قسم عبارتنداز:
اوّل: (الحمد) یاد ذات خداوند؛
دوم: (الرحمن) ذکر صفات او؛
سوم: (ملک یوم الدین) ذکر معاد؛
چهارم: (ایاک نعبد) ذکر افعال او؛
پنجم: (اهدنا) ذکر تزکیه نفس؛
ششم: (صرط المستقیم) ذکر آراستن نفس به نیکی‌ها؛
هفتم: (صرط الذین انعمت) ذکر احوال دوستان و رضای خداوند از آنان؛
هشتم: (غیرالمغضوب) ذکر احوال بیگانگان و نارضایی خداوند از آن‌ها.
هر یک از این هشت علم دری است از درهای بهشت؛ پس، هرکس این سوره را به اخلاص برخواند، در هشت بهشت بر روی او باز شود، امروز بهشت عرفان (قلب مؤمن) و فردا بهشت (مقام) رضوان درجوار رحمان است.
منبع: اقتباس از تفسیر ادبی و عرفانی/ خواجه عبدالله انصاری. [ نظرات / امتیازها ]
  نيره تقي زاده فايند - یوسفعلی
1) 19. The Arabic words "Rahman and Rahim," translated "Most Gracious" and "Most Merciful" are both intensive forms referring to different aspects of Allah's attribute of Mercy. The Arabic intensive is more suited to express Allah's attributes than the superlative degree in English. The latter implies a comparison with other beings, or with other times or places, while there is no being like unto Allah, and He is independent of Time and Place. Mercy may imply pity, long-suffering, patience, and forgiveness, all of which the sinner needs and Allah Most Merciful bestows in abundant measure. But there is a Mercy that goes before even the need arises, the Grace which is ever watchful, and flows from Allah Most Gracious to all His creatures, protecting them, preserving them, guiding them, and leading them to clearer light and higher life. For this reason the attribute Rahman (Most Gracious) is not applied to any but Allah, but the attribute Rahim (Merciful), is a general term, and may also be applied to Men. To make us contemplate these boundless gifts of Allah, the formula: "In the name of Allah Most Gracious, Most Merciful": is placed before every Surah of the Qur'an (except the ninth), and repeated at the beginning of every act by the Muslim who dedicates his life to Allah, and whose hope is in His Mercy. Opinion is divided whether the Bismillah should be numbered as a separate verse or not It is unanimously agreed that it is a part of the Qur'an. Therefore it is better to give it an independent number in the first Surah. For subsequent Surahs it is treated as an introduction or headline, and therefore not numbered. [ نظرات / امتیازها ]
2) 20. The Arabic word Rabb, usually translated Lord, has also the meaning of cherishing, sustaining, bringing to maturity. Allah cares for all the worlds He has created (see n. 1787 and n. 4355). There are many worlds - astronomical and physical worlds, worlds of thought, spiritual world, and so on. In every one of them, Allah is all-in-all. We express only one aspect of it when we say: "In Him we live, and move, and have our being." The mystical division between (1) Nasut, the human world knowable by the senses, (2) Malakut, the invisible world of angels, and (3) Lahut, the divine world of Reality, requires a whole volume to explain it. [ نظرات / امتیازها ]
  آسيه افشار - تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 39
4) در اینجا به دومین اصل مهم اسلام یعنى قیامت و رستاخیز توجه مى‏کند و مى‏گوید:" خداوندى که مالک روز جزا است" (مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ).
و به این ترتیب محور مبدء و معاد که پایه هر گونه اصلاح اخلاقى و اجتماعى است در وجود انسان تکمیل مى‏گردد.
جالب اینکه در اینجا تعبیر به" مالکیت خداوند" شده است، که نهایت سیطره و نفوذ او را بر همه چیز و همه کس در آن روز مشخص مى‏کند، روزى که همه انسانها در آن دادگاه بزرگ براى حساب حاضر مى‏شوند، و در برابر مالک حقیقى خود قرار مى‏گیرند، تمام گفته‏ها و کارها و حتى اندیشه‏هاى خود را حاضر مى‏بینند، هیچ چیز حتى به اندازه سر سوزنى نابود نشده و به دست فراموشى نیفتاده است، و اکنون این انسان است که باید بار همه مسئولیتهاى اعمال خود را بر دوش کشد!.
حتى در آنجا که خود فاعل نبوده، بلکه بنیانگذار سنت و برنامه‏اى بوده است، باز باید سهم خویش را از مسئولیت بپذیرد.
بدون شک مالکیت خداوند در آن روز یک مالکیت اعتبارى، نظیر مالکیت ما نسبت به آنچه در این جهان ملک ما است، نمى‏باشد، چرا که این یک مالکیت قراردادى است با تشریفات و اسنادى مى‏آید و با تشریفات و اسناد دیگرى از میان
مى‏رود، ولى مالکیت خدا نسبت به جهان هستى مالکیت حقیقى است، و آن پیوند و ارتباط خاص موجودات با خدا است که اگر یک لحظه از او بریده شوند نابود مى‏شوند، همانگونه که اگر رابطه لامپهاى برق با کارخانه اصلى بریده شود روشنایى در همان لحظه محو و نابود خواهد شد.
و تعبیر دیگر این مالکیت نتیجه خالقیت و ربوبیت است، آن کس که موجودات را آفریده و تحت حمایت خود پرورش مى‏دهد، و لحظه به لحظه فیض وجود و هستى به آنها مى‏بخشد، مالک حقیقى موجودات است. [ نظرات / امتیازها ]
 » پرتوی از قرآن- سید محمود طالقانی
3) تکرار کلمه الرحمن الرحیم، پس از رب العالمین، لطف مخصوصى دارد: که ربوبیت حق از جهت قهر و غلبه و فشار بر موجودات نیست بلکه از جهت دو رحمت عام و خاص است که موجودات در پرتو این دو نوع رحمت پرورش مى‏یابند و هر مربى و معلم و حاکمى آن گاه تربیتش بثمر میرسد که با مهر و محبت باشد و نظام تربیت خلق با خالق و انسان و جهان هم آهنگ شود.
پس اگر بسم اللَّه جزء سوره هم باشد این کلمه در حقیقت تکرار نیست. در بسم اللَّه که آغاز است رحمان و رحیم وصف بلا واسطه اسم ذات مى‏باشد و در سوره حمد وصف با واسطه ربوبیت است که مقیدتر و محدودتر میشود.
رحمت در انسان عاطفه و احساس لطیفى است که منشأ حس کمک و خیر اندیشى و خیر خواهى گردد و از انجام تقاضاى این عاطفه بدون نظر بپاداش لذت برد، و درباره خداوند از جهت آثار و ظهور رحمت است، نه تأثر و انفعال، این عاطفه خیر یا خوى انسانى مانند دیگر استعدادها و فضائل در ضمیر انسان نهفته است توجه بمبدء رحمت و آثار آن و تکرار این کلمه این عاطفه را بیدار مى‏سازد و بکار مى‏اندازد تا آنکه قلبش سرچشمه رحمت میگردد و از زبان و عملش بسوى دیگران جارى میشود، اثر تکرار و تذکر همه صفات و نامهاى خداوند همین است که معنا و حقیقت آن در انسان مستعد ظهور مینماید. [ نظرات / امتیازها ]
 » ترجمه جوامع الجامع، ج‏1، ص: 5
1) «اسم» در اصل «سموّ» بوده است، زیرا جمعش «أسماء» و مصغّر آن «سمىّ» بر وزن «فعیل» است.
«اللَّه»، در اصل «إله» بوده، همزه، حذف و به جاى آن حرف تعریف «ال» افزوده شده است، از این رو به هنگام ندا گفته مى‏شود: یا اللّه با همزه قطع، چنان که یا إله نیز گفته مى‏شود.
«إله» به معناى کسى است که شایسته پرستش است و این شایستگى به خاطر قدرت و توانایى او بر ایجاد نعمتهاست [یعنى قدرت او اساس هر نعمتى است‏] بنا بر این لفظ «اللَّه» اسم چنین معبودى است و جز بر معبود حقیقى اطلاق نمى‏شود. «اللَّه» اسم است نه صفت به دلیل این که موصوف واقع مى‏شود و مى‏توان گفت: إله واحد (خداى یکتا) ولى صفت چیزى واقع نمى‏شود و نمى‏توان گفت: شى‏ء إله (چیزى که این صفت دارد إله است).
«رحمن» مانند «غضبان» بر وزن «فعلان» و «رحیم» مانند «علیم» بر وزن «فعیل»، هر دو مشتق از «رحم» است و در «الرّحمن» مبالغه‏اى است که در «الرّحیم» نیست. از این رو گفته شده است: «رحمن» یعنى رحمت عام خدا شامل حال تمام خلق [اعم از دوست و دشمن، مؤمن و کافر، نیکوکار و بدکار] مى‏شود و «رحیم» یعنى رحمت خاص پروردگار ویژه مؤمنان است. و از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: «رحمن» اسم خاص و صفت عام و «رحیم» اسم عام و صفت خاص است‏ [ نظرات / امتیازها ]
  سيده منصوره خادم - تفسیر رهنما
1) به نام خداوند گسترده رحمت و مهربان،

1- «اللَّهِ» نام خدا در زبان عرب‏
بِسْمِ اللَّهِ‏
2- قرآن، مظهر نام خدا (الله) است.
بِسْمِ اللَّهِ‏
«بِسْمِ اللَّهِ» در آغاز قرآن را به دو گونه مى‏توان لحاظ کرد:
1- سخنى باشد که خداوند آن را براى تعلیم به مردم بیان کرده است. در این لحاظ «بِسْمِ اللَّهِ» دستورى به مردم است که چگونه کارهاى خویش را آغاز کنند. 2- اخبارى باشد درباره خود قرآن، در این صورت «بِسْمِ اللَّهِ» در آغاز قرآن اشاره به آن است که خداوند، قرآن را با اسم «اللَّهِ» تحقق بخشیده و به ظهور رسانده است؛ یعنى، قرآن مظهر اسم «اللَّهِ» است.
3- قرآن، کتابى آغاز شده با نام خدا و همراه با اعلام رحمت به بندگان‏
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏
4- لزوم آغاز کردن کارها با نام خدا و گفتن «بِسْمِ اللَّهِ ...»
بِسْمِ اللَّهِ‏
از آنجا که قرآن کتاب هدایت است و سخن خویش را با «بِسْمِ اللَّهِ» آغاز کرده این نکته را به مخاطبانش القا مى‏کند که کارهاى خود را با «بِسْمِ اللَّهِ» شروع کنند.
5- همه موجودات و مخلوقات، بهره‏مند از رحمت گسترده الهى هستند.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ‏
کلمه «رحمن» صیغه مبالغه است و دلالت بر شدت رحمت و گستردگى آن دارد.
6- خداوند به بندگان خویش مهربان است.
بِسْمِ اللَّهِ ... الرَّحِیمِ‏
در این که چرا دو صفت رحمانیت و رحیمیت در پى یکدیگر آمده‏اند- در حالى که هر دو حکایت از رحمت الهى دارند- چند نظر ابراز شده است. آنچه از کاربرد آن دو صفت در قرآن به دست مى‏آید این است که رحمانیت در رابطه با همه مخلوقات است و رحیمیت تنها در ارتباط با انسان و دیگر مکلفان مى‏باشد. بنابراین رحیمیت خدا به رحمت ویژه الهى به انسانها و سایر مکلفان اشاره دارد.
7- رحمت گسترده خداوند و مهربانى او به بندگان، دلیل لزوم انجام کارها با نام او
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏
توصیف «اللَّهِ» به رحمان و رحیم پس از اشاره به لزوم انجام کارها با نام خدا، گویاى حکمت این دستور است؛ یعنى، چون خدا رحمان و رحیم است، کارها را با نام او آغاز کنید.
8- انجام کارها با نام خدا، مایه جلب رحمت اوست.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏
توصیه به انجام دادن کارها با نام خدا و تذکر به رحمانیت و رحیمیت او به عنوان حکمت این توصیه، گویاى این است که نام خدا در کارها، موجب جلب رحمت الهى و در نتیجه به کمال رسیدن آن کارهاست.
9- قرآن، جلوه رحمانیت و رحیمیت خداست.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏
از آنجا که غالباً گوینده در آغاز سخن به اهداف کلى برنامه خویش اشاره مى‏کند، مى‏توان گفت که از اهداف انتخاب دو صفت رحمانیت و رحیمیت خدا در آغاز قرآن، رساندن این حقیقت است که قرآن جلوه رحمت الهى براى بشر است.
10- «رحمن» و «رحیم» از اسما و صفات خداوند [ نظرات / امتیازها ]
  فاطمه هندياني - تفسیر مجمع البیان
1) در «الرّحمن‏ الرّحیم»، دلیل پیشى گرفتن واژه «الرّحمن» بر «الرّحیم» که هر دو از صفات خدا هستند، این است که «رحمن» تنها به خدا گفته مى‏شود و بس؛ امّا اطلاق «رحیم» بر دیگرى نیز جایز است.
از پیامبر گرامى (ص) نقل کرده ‏اند که فرمود: مسیح گفت: خداوند در دنیا رحمن و در آخرت رحیم است.
و برخى از تابعین نیز برآنند که «رحمن» به‏ معناى «پرمهر به همه بندگان» است، خواه با ایمان باشند یا مشرک؛ و «رحیم» به‏ مفهوم «مهربان به ایمان‏ آوردگان و شایستگان» و مربوط به سراى آخرت است.
روشن است که گستردگى و فراگیرى مهر او در این جهان، بدین معناست که همه، خواه باایمان و سپاسگزار و یا ناسپاس، را آفریده و از نعمت هاى رنگارنگ حیات بهره ‏ور ساخته است و به آنان روزى مى‏بخشد؛ و فراگیرى رحمت او در سراى آخرت، که تنها مردم باایمان و شایسته کردار را دربر مى‏گیرد، به این مفهوم است که در این جهان به آنان توفیق آگاهى و ایمان و انجام کارهاى شایسته ارزانى داشته است و در آخرت، آمرزش و تکریم خاصّ خود را نثارشان خواهد کرد و آنان را به بهشت پرطراوت و زیبا وارد خواهد ساخت.
از ششمین امام نور(ع) آورده‏ اند که فرمود: «رحمن» نام خاصّ خدا و بیانگر ویژگى مهر فراگیر او در دنیا است.
عکرمه مى‏گوید: خدا به اعتبار یک جنبه از مهر و رحمت خویش، «رحمن» است و به اعتبار صد رحمت خود، «رحیم». و این نکته را از بیان روشن گر پیامبر(ص) الهام گرفته است که فرمود: خدا صد رحمت دارد که تنها یکى از آن ها را به زمین فرستاده و میان مردم تقسیم کرده است؛ از ای ن‏رو، مهر مردم به یکدیگر و عواطف و احساساتى که به هم نشان مى‏دهند، همه در نتیجه همان یک رحمت است. و نود و نه رحمت دیگر خدا، ویژه خود اوست؛ تا در روز رستاخیز و سراى آخرت، بندگان شایسته و بایسته خویش را مشمول آنها قرار دهد.
و نیز آورده ‏اند که در سراى آخرت، این یک بخش از رحمت او نیز به آن 99 بخش دیگر ضمیمه مى‏شود و با همه آنها به بندگان مهر خواهد ورزید. [ نظرات / امتیازها ]
 » تفسیر نمونه ، جلد1
1) این سوره (حمد) در میان سوره هاى قرآن درخشش فوق العاده اى دارد که از مزایاى زیر سرچشمه مى گیرد:

اول: آهنگ این سوره

این سوره اساسا با سوره هاى دیگر قرآن از نظر لحن و آهنگ فرق روشنى دارد به خاطر این که سوره هاى دیگر همه بعنوان سخن خدا است ، اما این سوره از زبان بندگان است ، و به تعبیر دیگر در این سوره خداوند طرز مناجات و سخن گفتن با او را به بندگانش آموخته است .
آغاز این سوره با حمد و ستایش پروردگار شروع مى شود .
و با ابراز ایمان به مبدء و معاد (خداشناسى و ایمان به رستاخیز) ادامه مى یابد، و با تقاضاها و نیازهاى بندگان پایان مى گیرد.

دوم: سوره حمد، اساس قرآن است

در حدیثى از پیامبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) مى خوانیم که ((الحمد ام القرآن )) و این به هنگامى بود که جابر بن عبدالله انصارى خدمت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) رسید، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) به او فرمود:

((الا اعلمک افضل سورة انزلها الله فى کتابه ؟ قال فقال له جابر بلى بابى انت و امى یا رسول الله ! علمنیها، فعلمه الحمد، ام الکتاب ))
((آیا برترین سوره اى را که خدا در کتابش نازل کرده به تو تعلیم کنم ، جابر عرض کرد آرى پدر و مادرم به فدایت باد، به من تعلیم کن ، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) سوره حمد که ام الکتاب است به او آموخت سپس اضافه فرمود: این سوره شفاى هر دردى است مگر مرگ )).

سوم: سوره حمد افتخار بزرگ پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم )

جالب اینکه در آیات قرآن سوره حمد به عنوان یک موهبت بزرگ به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) معرفى شد، و در برابر کل قرآن قرار گرفته است ، آنجا که مى فرماید: ((و لقد آتیناک سبعا من المثانى و القرآن العظیم )): ((ما به تو سوره حمد که هفت آیه است و دو بار نازل شده دادیم همچنین قرآن بزرگ بخشیدیم )) (سوره حجر آیه 87).
قرآن با تمام عظمتش در اینجا در برابر سوره حمد قرار گرفته است ، نزول دوباره آن نیز به خاطر اهمیت فوق العاده آن است .

چهارم: تأکید بر تلاوت این سوره

با توجه به بحث هاى فوق که تنها بیان گوشه اى از فضیلت سوره حمد بود روشن که چرا در احادیث اسلامى در منابع شیعه و سنى اینهمه تأکید بر تلاوت آن شده است ، تلاوت آن به انسان ، روح و ایمان مى بخشد، او را به خدا نزدیک مى کند، صفاى دل و روحانیت مى آفریند، اراده انسان را نیرومند و تلاش او را در راه خدا و خلق افزون مى سازد، و میان او و گناه و انحراف فاصله مى افکند.

به همین دلیل در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم ((رن ابلیس اربع رنات اولهن یوم لعن ، و حین اهبط الى الارض ، و حین بعث محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) على حین فترة من الرسل ، و حین انزلت ام الکتاب )):

((شیطان چهار بار فریاد کشید و ناله سر داد نخستین بار روزى بود که از درگاه خدا رانده شد سپس هنگامى بود که از بهشت به زمین تنزل یافت ، سومین بار هنگام بعثت محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) بعد از فترت پیامبران بود، و آخرین بار زمانى بود که سوره حمد نازل شد))!.
[ نظرات / امتیازها ]
  مريم باليده - تفسیر نمونه وقرآن حکیم
1) بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
محتوای کلی سوره حمد:
این سوره با بزرگداشت نام خدای رحمان و رحیم آغاز میشود
و با ستایش و بر شمردن صفات خدا ادامه می یابد
وسپس با آموختن اینکه تنها خداوند سزاوار عبادت شدن و تنها از او باید کمک خواست و با درخواست هدایت از خداوند به پایان می رسد.
خداوند ،علوم و معارف قرآن کریم شامل سه اصل خداشناسی، معاد شناسی و نبوت شناسی را در این سوره به طور خلاصه بیان کرده است.
نامهای دیگر سوره حمد عبارتند از: فاتحه الکتاب، ام القرآن، سبع مثانی، وافیه، شافیه، اساس، صلاه، والحمد.
محور سوره حمد (( اهدنا الصراط المستقیم )) است.
فضیلت سوره حمد: حضرت محمد(ص) فرمودند: هر کس فاتحه الکتاب را بخواند مثل این است که (( فرقان، زبور، انجیل و تورات )) را خوانده است.
1. به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
شاید معنای اینکه می گویند: تمام قرآن در سوره حمد، و تمام سوره حمد در بسم الله، و تمام بسم الله در حرف (باء) خلاصه می شود، این باشد که آفرینش هستی و هدایت آن ، همه با استمداد از اوست. چنانکه رسالت پیامبر اکرم (ص) نیز با نام او آغاز گردید. * اقرا بسم ربک *
بسم الله نشانگر رنگ الهی و بیانگر جهت گیری توحیدی ماست. بسم الله رمز توحید و بقا و دوام و روز عشق به خدا و توکل به اوست و رمز خروج از تکبر و اظهار عجز به درگاه الهی است.
2. ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است
رب به کسی که هم مالک و صاحب چیزی است و هم در رشد و پرورش آن نقش دارد گفته می شود. خداوند هم صاحب حقیقی عالم است و هم مدبرو پروردگار آن. پس همه هستی حرکت تکاملی دارد و در مسیری که خداوند معین کرده هدایت می شود.
3. (خداوندی که) بخشنده و بخشایشگر است
رحمان : به معنای کثرت و فراوانی رحمت الهی و رحمت عام خداوند است که شامل همه مخلوقات و همه بندگان اعم از مومن و کافر می شود
رحیم : رحمت خاص خداوند است که بیانگر رحمت جاودان و نعمت دائمی اوست که ویژه بندگان مومن است.
[ نظرات / امتیازها ]
  حسين صادقي - برگزیده تفسیر نمونه جلد1 صفحه 30
3) معنى «رحمن» و «رحیم» و همچنین تفاوت میان این دو کلمه را در تفسیر «بسم اللّه» خواندیم. نکتهاى که باید اضافه کنیم این است که این دو صفت در نمازهاى روزانه ما حد اقل 30 بار تکرار مىشوند (در هر یک از دو رکعت اول نماز دوازده بار) و به این ترتیب 60 مرتبه خدا را به صفت رحمتش مىستائیم. و این درسى است براى همه انسانها که خود را د
ر زندگى بیش از هر چیز به این اخلاق الهى متخلق کنند.
به علاوه اشارهاى است به این واقعیت که اگر ما خود را عبد و بنده خدا مىدانیم مبادا رفتار مالکان بىرحم نسبت به بردگانشان در نظرها تداعى شود.
نکته دیگر اینکه «رحمان و رحیم» بعد از «رَبِّ الْعالَمِینَ» اشاره به این است که ما در عین قدرت نسبت به بندگان خویش، با مهربانى و لطف رفتار مىکنیم. [ نظرات / امتیازها ]
 » برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 31
4) تفسیر:در اینجا تعبیر به «مالکیت خداوند» شده است، که نهایت سیطره و نفوذ او را بر همه چیز و همه کس در آن روز مشخص مىکند، روزى که همه انسانها در آن دادگاه بزرگ براى حساب. حاضر مىشوند و در برابر مالک حقیقى خود قرار مىگیرند، تمام گفتهها و کارها و حتى اندیشههاى خود را حاضر مىبینند، هیچ چیز حتى به اندازه سر سوزنى نابود نشده و به دست
فراموشى نیفتاده است،
و اکنون این انسان است که باید بار همه مسئولیتهاى اعمال خود را بردوش کشد! حتى در آنجا که بنیانگزار سنت و برنامهاى است، باز باید سهم خویش را از مسئولیت بپذیرد! بدون شک مالکیت خداوند نسبت به جهان هستى مالکیت حقیقى است نه مالکیت اعتبارى نظیر مالکیت ما نسبت به آنچه در این جهان ملک ما است.
و به تعبیر دیگر این مالکیت نتیجه خالقیت و ربوبیت است، آنکس که موجودات را آفریده و لحظه به لحظه فیض وجود هستى به آنها مىبخشد، مالک حقیقى موجودات است.
و در پاسخ این سؤال که مگر خداوند مالک تمام این جهان نیست که ما از او تعبیر به «مالک روز جزا» مىکنیم؟ باید بگوئیم: مالکیت خداوند گر چه شامل «هر دو جهان» مىباشد، اما بروز و ظهور این مالکیت در قیامت بیشتر است، چرا که در آن روز همه پیوندهاى مادى و مالکیتهاى اعتبارى بریده مىشود، و هیچ کس در آنجا چیزى از خود ندارد، حتّى اگر شفاعتى صورت گیرد باز به فرمان خداست.
اعتقاد به روز رستاخیز، اثر فوق العاده نیرومندى در کنترل انسان در برابر اعمال نادرست و ناشایست دارد و یکى از علل جلوگیرى کردن نماز از فحشاء و منکرات همین است که نماز انسان را هم به یاد مبدئى مىاندازد که از همه کار او با خبر است و هم به یاد دادگاه بزرگ عدل خدا.
در حدیثى از امام سجّاد علیه السّلام مىخوانیم: هنگامى که به آیه «مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ» مىرسید، آنقدر آن را تکرار مىکرد که نزدیک بود روح از بدنش پرواز کند.
امّا کلمه «یَوْمِ الدِّینِ»: در قرآن در تمام موارد به معنى قیامت آمده است، و اینکه چرا آن روز، روز دین معرفى شده؟ به خاطر این است که آن روز روز جزا است و «دین» در لغت به معنى «جزا» مىباشد، و روشنترین برنامهاى که در قیامت اجرا مىشود همین برنامه جزا و کیفر و پاداش است.
[ نظرات / امتیازها ]
  سيدابراهيم غياث الحسيني - تفسیر نور
1) سیماى سوره حمد
سوره‏ى حمد که نام دیگرش «فاتحة الکتاب» است، هفت آیه دارد(1) وتنها سوره‏اى است که بر هر مسلمانى واجب است روزانه ده بار آن را در نمازهاى شبانه روزى بخواند و در صورت ترک عمدى نماز او باطل است. «لاصلاة الاّ بفاتحة الکتاب»(2)
بنا به روایت جابربن عبداللّه انصارى از رسول اکرم صلى الله علیه وآله: این سوره بهترین سوره‏هاى قرآن است. و به نقل ابن عباس؛ سوره‏ى حمد اساس قرآن است. در حدیث نیز آمده است: اگر هفتاد مرتبه این سوره را بر مرده خواندید و زنده شد، تعجّب نکنید.(3)
از نامگذارى این سوره به «فاتحة الکتاب» توسط پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله،(4) معلوم مى‏شود که تمام آیات قرآن در زمان رسول خداصلى الله علیه وآله جمع آورى شده و به صورت کتاب در آمده است و به امر ایشان این سوره در آغاز و شروع کتاب (قرآن) قرار گرفته است.
همچنین در حدیث ثقلین مى‏خوانیم که پیامبرصلى الله علیه وآله فرمود: «انّى تارک فیکم الثقلَین کتاب اللَّه و عترتى»(5) من دو چیز گرانبها در میان شما مى‏گذارم، کتاب خدا و خاندانم. از این حدیث نیز معلوم مى‏شود که آیات الهى در زمان پیامبرصلى الله علیه وآله به صورت «کتاب اللّه» جمع آورى شده و به همین نام در میان مسلمانان معروف و مشهور بوده است.
آیات سوره‏ى مبارکه فاتحه، اشاراتى در باره‏ى خداوند و صفات او، مسأله معاد، شناخت و درخواست رهروى در راه حقّ و قبول حاکمیت و ربوبیّت خداوند دارد. همچنین به ادامه‏ى راه اولیاى خدا، ابراز علاقه واز گمراهان و غضب‏شدگان اعلام بیزارى و انزجار شده است.
سوره‏ى حمد - همانند خود قرآن - مایه‏ى شفاست، هم شفاى دردهاى جسمانى و هم شفاى بیمارى‏هاى روحى.(6)
درسهاى تربیتى سوره‏ى حمد
قبل از تفسسیر سوره حمد سیمایى از درسهاى این سوره را ترسیم نموده و در صفحات بعد به شرح آن مى‏پردازیم؛
1- انسان در تلاوت سوره‏ى حمد با «بسم‏اللَّه» از غیر خدا قطع امید مى‏کند.
2- با «ربّ العالمین» و «مالک یوم الدین» احساس مى‏کند که مربوب و مملوک است و خودخواهى و غرور را کنار مى‏گذارد.
3- با کلمه «عالمین» میان خود و تمام هستى ارتباط برقرار مى‏کند.
4- با «الرّحمن الرّحیم» خود را در سایه لطف او مى‏داند.
5 - با «مالک یوم الدین» غفلتش از آینده زدوده مى‏شود.
6- با گفتن «ایّاک نعبد» ریا و شهرت طلبى را زایل مى‏کند.
7- با «ایّاک نستعین» از ابرقدرت‏ها نمى‏هراسد.
8 - از «انعمت» مى‏فهمد که نعمت‏ها به دست اوست.
9- با «اهدنا» رهسپارى در راه حقّ و طریق مستقیم را درخواست مى‏کند.
10- در «صراط الّذین انعمت علیهم» همبستگى خود را با پیروان حقّ اعلام مى‏کند.
11- با «غیر المغضوب علیهم» و «لا الضّالّین» بیزارى و برائت از باطل و اهل باطل را ابراز مى‏دارد.1) عدد هفت، عدد آسمان‏ها، ایّام هفته، طواف، سعى بین صفا ومروه و پرتاب سنگ به شیطان نیز مى‏باشد.
2) مستدرک، ج‏4، ح‏4365.
3) بحار، ج 92، ص 257.
4) عیون اخبار الرضا، ج‏2، ص‏27.
5) بحار، ج 2، ص 100.
6) علاّمه امینى‏قدس سره در تفسیر فاتحة الکتاب، روایات زیادى را در این زمینه نقل نموده است. [ نظرات / امتیازها ]
  منتظر منتظر - نسیم حیات
1) به نام خداوند هستی بخش مهربان
به نام وجودی که وجودم ز وجودش شده موجود [ نظرات / امتیازها ]
2) ستایش تنها مخصوص پروردگار جهانیان است و نباید انسان جز او به ستایش و پرستش دیگری به پردازد و خدای نکرده کسانی را به خاطر دارائی و مقام کرنش کند و از این بابت قصدی را دنبال کند که شایسته مسلمانی نباشد [ نظرات / امتیازها ]
3) خداوند هستی بخش و مهربان است هم در این عالم و هم در آخرت نه این که در این دنیا رحیم باشد و در آخرت خیر نه اینگونه نیست همانطور که امام حسین علیه السلام در دعای عرفه خداوند را (یا رحمن الدنیا و الآخره و رحیمهما میخواند و رحیم هم در دنیا و هم در آخرت کاربرد دارد... [ نظرات / امتیازها ]
4) صاحب روز جزا روزی که یوم تبلی السرائر میباشد و هر کسی در آنروز هر چه با هر نیتی که کرده به وضوح خواهد دید و در آنروز پنهان ها نهان میشود و تاریکیها و ابهامات روشن و خداوند مالک هر چیزی است و هر که را خواهد ملک و پادشاهی میبخشد [ نظرات / امتیازها ]
  داريوش بيضايي - تفسیر هفت جلدی جامع قرآن بقلم و جمع آوری مرحوم علامه حاج سید ابراهیم بروجردی
1) علی بن ابراهیم بسند های خود از حضرت باقر(ع) و حضرت صادق(ع) و حضرت موسی بن جعفر(ع) و حضرت رضا(ع) روایت کرده در تفسیر بسم الله الرحمن الرحیم فرمودند ”باء” اشاره است به بها خدا و سین به سنا و میم به ملک و سلطنت پروردگار و الله ملجاء و پناه هر موجودیست و رحمن نعمت دهنده به تمام مخلوقات و رحیم نعمت عطا کردن به المومنین خاصه در عالم آخرت میباشد.
و نیز بسند خود از حضرت صادق(ع) روایت نموده فرمود: سزاوار است بسم الله بلند تلاوت بشود و همان آیه ای میباشد که اشاره فرمود به او در سوره بنی اسرائیل آیه 49 ”و اذا ذکرت فی القرآن وحده و لو علی ادبارهم نفورا ” ای پیغمبر زمانیکه که تلاوت قرآن نمایی خدا را به یگانگی یاد کن تا کافران پشت گردانیده و گریزان شوند [ نظرات / امتیازها ]
  محمدرضا زارع
1) مقدمه برای سوره ی مبارکه ی حمد و تفسیر آیه ی یک:
با تفکر و تعمق در سوره ی مبارکه ی حمد که نخستین سوره ی قرآن کریم است و با دقت و توجه به پیوستگی و همبستگی شگفت انگیز آیه ها، عبارتها، کلمات و مفاهیم به کار رفته در آن در می یابیم که این سوره ی مبارکه در واقع طرح و نقشه ی کلی هدایت انسان است. طرح و نقشه ای که از جانب پروردگار رحمن و رحیم و مخصوص هدایت انسان هبوط کرده طراحی و ترسیم شده است. جایگاه ویژه ی این سوره در ابتدای قرآن و اطلاق القابی چون فاتحه الکتاب نیز موید همین موضوع است و نشان می دهد که این سوره نه تنها طرح و نقشه ی کلی و رئوس برنامه های هدایتی انسان است بلکه فهرست عناوین و سرفصلهای آخرین کتاب آسمانی نیز هست، و یکصد و سیزده سوره ای که پس از سوره ی مبارکه ی حمد آمده، درواقع شرح و بسط این سوره است.
اما پیش از آن که غواص دریای شگفت انگیز این سوره شویم ذکر مقدمه ای ضروری به نظر می رسد:
فتلقی آدم من ربه کلمات فتاب علیه انه هو التواب الرحیم
(پس پروردگار آدم به او کلماتی القا کرد و سپس توبه اش را پذیرفت همانا او توبه پذیر مهربان است)
هنگامی که آدم از مقام خود هبوط کرد و بیمناک و محزون و سرگردان به جابگاه سفلای خویش فرود آمد، رحمت واسعه ی الهی به صورت برنامه ای هدایتی و در قالب کلماتی که به او القا شد تجلی کرد. بدین ترتیب آدم که میان خود و خالق خود حجابی از ظلم افکنده و موجبات هبوط و ویرانی خود را فراهم کرده بود، طبق وعده ی پروردگار(قلنااهبطوا منها جمیعاً فاما یاتینکم منی هدیً فمن تبع هدای فلاخوف علیهم و لاهم یحزنون) و به لطف و رحمت او به طرح و نقشه ای دست یافت که بر اساس آن می توانست خود را از نو بسازد و با پیروی از آن نه تنها به مقام و جایگاه نخستین خویش، که به مقامات والاتری دست یابد.
اما این برنامه ی هدایتی و این کلمات معجزه گر و سازنده چه بود که آدم را از سیر قهقرایی و توقف و سرگشتگی در جریان هستی نجات داد؟ آیا این کلمات که از یکسو نیایش و خطاب آدم(ع) به خالق و معبود خویش است و از سوی دیگر نقشه ی الهی و آسمانی رستگاری اوست همان سوره ی مبارکه ی حمد نیست؟ آیا "مثانی" بودن سوره ی حمد بدین معنا نیست که این سوره مبارکه دو بار یا بر دو پیامبر، یکبار بر آدم(ع) و یک بار بر خاتم(ص) نازل شده است؟
(بسم الله الرحمن الرحیم)
ترجمه: به نام یکتاخدای گسترده مهرِ بنده نواز
مفهوم: روی آوردن به خدای یکتا- متوجه خدا شدن- عزم خدا کردن- به یاد خدا افتادن- مایوس شدن از غیر خدا- تغییر جهت دادن به یمت خدای بی شریک- آهنگ پاک کردن خانه ی دل از غیر خدا- التماس و تضرعی ضمنی که حکایت از پشیمانی دارد- ابراز آمادگی برای رها کردن همه ی دستاویزهای غیر خدایی- داوطلب شدن برای آمدن به قربانگاه خدایی که رحمن و رحیم است- اظهار و ابراز انسان به گرایش درونی اش به سوی خدای بی همتا- قصد و تصمیم و نیت بازگشت به سوی الله.
وقتی انسان می گوید "بسم الله الرحمن الرحیم"، معنایش این است که در مملکت وجود خویش پادشاهی همه ی پادشاهان پیشین را نفی می کند و سکه ی دلش را به نام "الله" می زند و بدین وسیله اظهار آمادگی می کند تا تغییر روش داده و در برابر حکومت حاکمی رحمن و رحیم سر تسلیم فرود آورد. بنابراین این آیه را می توان آیه ی توبه دانست زیرا تصمیم انسان را برای روی آوردن به خدا و پشت کردن به هرچه غیر اوست می رساند. "بسم الله الرحمن الرحیم" سخنی است از زبان بنده ای که قصد توبه دارد، بنده ای که نیت کرده است به سوی خالق بی شریکش بازگردد.
همانگونه که می دانیم این آیه آغازگر یکصد و سیزده سوره از سوره های قرآن است و تنها سوره ای که این آیه در ابتدای آن نیامده است سوره ی مبارکه ی توبه است. شاید دلیل این امر این باشد که مخاطبین اصلی سوره ی توبه کسانی هستند که به قصد و نیت توبه نرسیده اند و در واقع فضای اصلی سوره ی توبه تبشیر و تنذیر چنین کسانی است، بنابر این آیه ی "بسم الله الرحمن الرحیم" در ابتدای این سوره نیامده است. ممکن است این حذف آسمانی اشاره ای به این موضوع باشد که مخاطبین روی گردانده از حق سوره ی توبه، از ابتدایی ترین چیزی که برای اصلاحشان لازم است یعنی از قصد و تصمیم توبه خالی مانده اند. [ نظرات / امتیازها ]
2) ترجمه: هرگونه ستایش مخصوص خدای یکتایی است که پروردگار جهانیان است.
مفهوم: اقرار به اختصاص هرگونه ستایش به خدای یکتایی که پروردگار جهانیان است- سلب ستایش از غیر الله- جدا کردن خدای یگانه از ناخدایان فراوان- ستایش آن خدای یگانه ی برحق و تحقیر ناخدایان متعدد ناحق- ابتدای ایمان- ایمان ابتدایی.
ایمان با اقرار زبانی آغاز می شود و ستایش تجلّی این آغاز است. انسانی که لب به "الحمدلله رب العالمین" می گشاید در واقع اعلام می دارد که پذیرفته است و تصدیق می کند که خدای یکتایی هست که پرورنده ی جهانیان است و چون شریکی در این کار ندارد پس تمام ستایشها از آن اوست. انسان به وسیله ی این عبارت آسمانی چنین می گوید که من یکتایی خدا را باور کرده ام و ربانیت بی شریکش را پذیرفته ام و چنین می پندارم که تنها در کنار او آرامش و امنیت می یابم پس بر آنم که از این پس دانسته شریکی برای او قرار ندهم.
مقام "الحمدلله رب العالمین" یا مقام ایمان به یکتایی خدا، ابتدا یا آغاز ایمان است. ایمانی ابتدایی که چون رایحه اش به روح آدمی رسید فضای هستی اش را آرام آرام از امید و بیم پر می کند و موجب می شود تا قدم در راه الله بگذارد. این مقام همان مقامی است که خدا پیش از آنکه با "یا ایهاالذین آمنوا" خطابش کند خطابش می کند و می فرماید: یا ایها الناس اعبدوا ربکم الذی خلقکم والذین من قبلکم لعلکم تتقون*الذی جعل لکم الارض فراشاً والسمآء بنآءً و انزل من السمآء مآءً فاخرج به من الثمرات رزقاً لکم فلاتجعلوا لله انداداً و انتم تعلمون* [ نظرات / امتیازها ]
3) ترجمه: گسترده مهرِ بنده نواز
مفهوم: چشم امید دوختن به پروردگار یکتا- اظهار امیدواری به او- امیدوارانه قدم در راه او نهادن- به راه افتادن عبد امیدوار به شوق یافتن معبود گسترده مهر بنده نواز- آغاز جستجوی "الله" ِ رب العالمین به عنوان تنها پناهگاه پرمهر و مطمئن.
هنگامی که انسان از میان هزاران معبود دروغین و نالایق گذر کرد و نشانی از یک معبود راستین و شایسته یافت و قصد او کرد و به سویش متمایل گشت و به شایستگی و بی همتایی آن معبود تازه یافته اقرار کرد، چشمه ی امیدی در او می جوشد که او را به حرکت وا می دارد. حرکتی به سوی آن معبود بی همتای تازه یافته. در این حرکت امیدوارانه، انسان امید خود را با ستودن پروردگار به صفت "رحمن" بروز می دهد ولی بلافاصله قدم نزدیکتر می نهد و صفت "رحیم" را نیز به آن می افزاید. بدین ترتیب رهروی مبتدی همچون کودکی شرمسار، قدم به قدم خود را به پروردگار خویش نزدیکتر می سازد.
انسان در مقام "الرحمن الرحیم" مانند غریبی است که به خوان کریمی بزرگوار و مهربان می رسد. او ابتدا با کمرویی و احساس حقارت، تنها به نشستن در گوشه ی دوردستی از خوان او دل خوش می کند، اما بلافاصله طمع دوستی و صمیمیت با آن کریم مهربان او را بر آن می دارد که نزدیکتر آید و در صف دوستان او بنشیند و خود را یکی از آنان به حساب آورد.
از ویژگیهای انسان در این مقام، معرفت کم و شوق بسیار است که از او رهروی عجول و پرخطا می سازد و موجب می شود که افتان و خیزان قدم برداشته و در روند او در سیر به سوی خدا شدت و ضعف به وجود آید. به عبارت دیگر، انسان در این مرحله گاه در مدتی کوتاه، راهی دراز به سوی خدا می پیماید و گاه در مدتی دراز گامی کوچک بر می دارد، اما تجربه ی تلخ و شیرین همین شدتها و ضعفها، و همین فرازها و نشیبهاست که رهرو را به معرفتی گرانقدر رهنمون می شود، و آن معرفت این است که رهروی راه خدا باید امید را با بیم و اشتیاق را با صبر بیامیزد تا عشقش به فرجامی نیک بیانجامد. [ نظرات / امتیازها ]
4) ترجمه: صاحب اختیار روز دین- فرمانده روز جزا_ تعیین کننده ی نهایی راه و بیراهه.
مفهوم: اظهار انسان به ترس و بیم از پروردگار به دلیل لغزشها و خطاهایی که ممکن است در مسیر حرکت به سوی او مرتکب شود- پی بردن به وجود صفات دیگری چون قضاوت و عدالت در مسیر معرفت الله(افزایش استحکام ایمان)- سعی در کاهش انحرافات در مسیر حرکت به سوی خدا و افزایش استقامت آن(تقویت تقوا).
انسان در سیر به سوی معبود بی همتا چون با فرازها و نشیبها و شدتها و ضعفها دست به گریبان شد، صفات دیگری از معبود بر او پرتو می افکند و معرفتش را نسبت به معبود افزون می کند و موجب می شود که ایمانش استحکام بیشتری یابد. ایمان عبد به قضاوت و عدالت معبود، به او بیمی می بخشد که همواره همراه امید او باشد و این بیم و امید که پیوندی ایمانی دارند، بهترین توشه ی رهروی راه خدا به شمار می رود و فضای راه خدا را همواره نیرو بخش و محرک نگاه می دارد. انسان از این پس می داند که نه تنها باید به سوی معبودش گام بر دارد بلکه باید خود را چنان بسازد که هیچ یک از گامهایش به سوی دیگری برداشته نشود. او باید از هم اکنون در برابر هر گامی که بر می دارد و هر سمت و سویی که بر می گزیند احساس مسئولیت کند، زیرا روزی خواهد رسید، روزی چنان روشن و نورانی که همه ی جهت گیریها و گامهایش به وضوح دیده می شوند و در پیشگاه معبود یکتا محک خورده و تعیین ارزش می شوند، در آن روز هر غفلت و خطایی نه تنها عقوبتی دارد که خود عقوبتی دردناک است.
انسانی که قدم در راه خدا می گذارد و بدین مقام(مقام مالک یوم الدین) می رسد از یک سو می داند که نباید ظلم کند زیرا یک بار تجربه کرده و به هبوط او انجامیده است، و از سوی دیگر می داند که در این راه، در معرکه ها و مصافها و میادین گوناگون مبارزه، ممکن است مظلوم واقع شود، پس برای رسیدن به مقصد باید هم درستکار باشد و هم صبور. بنابراین چشم بیم و امید به یک قاضی قدرتمند و عادل می دوزد و خدا را بدین عنوان فرا می خواند و بدین ترتیب بیم و امیدی که شکل مخرب آن در فضاهای طاغوتی و غیر خدایی به چشم می خورد، در انسانی که به مقام "مالک یوم الدین" می رسد، به بیم و امیدی الهی و سازنده تبدیل می شود، بیم و امیدی که لازمه ی حرکت کم خطای او به سوی خداست. [ نظرات / امتیازها ]