از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
شماره صفحه : 603 حزب : 120 جزء : سي ام سوره : کافرون
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، شما هم می توانید تفسیر ای در سايت ثبت کنید، تا با نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود.
 » تفسیر المیزان - خلاصه
(قل یا ایها الکافرون ):(بگو ای گروه کافران ) [ نظرات / امتیازها ]
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  حاجيه تقي زاده فانيد - تفسیر راهنما

1 - پیامبر(ص)، مأمور مخاطب ساختن کافران و ابلاغ آشکار مواضع خویش

قل یـأیّها الکـفرون

2 - گروهى از کافران در عصر پیامبر(ص)، بى خبر از موضع قاطع آن حضرت در برابر کفر و امیدوار به تنزل او در برابر شرک

قل یـأیّها الکـفرون

ادامه سوره، قرینه است بر این که مراد از «الکافرون»، همه کافران نیستند; بلکه تنها آن گروه مخاطب اند که امیدى به ایمان آنان نمى رفت. سخن گفتن با آنان در این باره ـ که پیامبر(ص) اهل سازش نیست ـ بیانگر آن است که آنان تسامح و تساهل را براى آن حضرت، امکان پذیر مى پنداشتند.

3 - خداوند، تعلیم دهنده پیامبر(ص) و تنظیم کننده محتوا و الفاظ گفتوگوى آن حضرت با کافران

قل

4 - مشرکان، مستورسازنده حقیقت اند.

قل یـأیّها الکـفرون

به کار بردن عنوان «کافر» ـ که به معناى پوشاننده و انکارکننده امرى معلوم است ـ تعریض به مخاطبان است که بین من و شما، این شما هستید که حقیقت را پوشانده اید.

5 - «سأل [الأحول] أباعبداللّه(ع) عن ذلک فقال: کان سبب نزولها و تکرارها أنّ قریشاً قالت لرسول اللّه تَعْبد آلهتنا سنة و نعبد إلـهک سنة و تعبد آلهتنا سنة و نعبد إلـهک سنة فأجابهم اللّه بمثل ما قالوا;(1)

[ابوجعفر احول] از امام صادق(ع) درباره سبب تکرار آیات [در سوره کافرون] پرسید; امام فرمود: سبب نزول آن آیه ها و تکرار آن، این بود که قریش به رسول خدا(ص) گفتند: یک سال تو خدایان ما را عبادت کن و یک سال ما خداى تو را عبادت مى کنیم. [دوباره ]تو یک سال خدایان ما را عبادت کن و ما یک سال خداى تو را عبادت مى کنیم. خداوند نیز به آنان مانند سخنشان جواب داد». [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر مجمع البیان
راه توحیدگرایانه و عادلانه ام را با شرک و استبداد نخواهم آلود

در سوره پیش، خداى فرزانه عیب جویى شرک گرایان و بى نسل و تبار و بى آینده خواندن پیامبر و راه و رسم توحیدى اورا مردود شمرد و به آن حضرت اطمینان داد که به وى «خیر فراوان» و پایان ناپذیر ارزانى شده است، اینک به آن پرچمدار توحید و آزادى فرمان داده مى شود که از نقشه شوم آنان - که در اندیشه تطمیع او هستند - بر حذر باشد و با صراحت و شجاعت به آنان اعلام کند که هر گز راه و رسم توحیدى و عادلانه و روش بشردوستانه خود را با شیوه هاى شرک آمیز و ظالمانه و استبدادى آنان نخواهد آلود.

نخست روى سخن را به آن حضرت مى نماید و مى فرماید:

قُلْ یا أَیُّهَا الْکافِرُونَ

هان اى محمد(ص)! بگو: هان اى کفرگرایان حق ناپذیر!

در آیه بدان دلیل که «الف و لام» عهد به کار رفته، سردمداران شرک و استبداد مورد نظرند و روى سخن با آنان است. [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر کشاف

المخاطبون کفرة مخصوصون قد علم الله منهم أنهم لا یؤمنون . روی أن رهطا من قریش قالوا : یا محمد ، هلم فاتبع دیننا ونتبع دینک : تعبد آلهتنا سنة ونعبد إلهک سنة ، فقال معاذ الله أن أشرک بالله غیره : فقالوا : فاستلم بعض آلهتنا نصدقک ونعبد إلهک ، فنزلت ، فغدا إلی المسجد الحرام وفیه الملأ من قریش فقام علی رؤوسهم فقرأها علیهم ، فأیسوا [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  نيره تقي زاده فايند - تفسیرهدایت
[1] حقایقی‌ وجود دارد ‌که‌ ‌برای‌ ‌ما شناختن‌ و فهمیدن‌ و عمل‌ کردن‌ ‌به‌ ‌آنها‌ کفایت‌ می‌کند، ‌در‌ صورتی‌ ‌که‌ حقایق‌ دیگری‌ همچون‌ نفی‌ شرکای‌ ‌خدا‌ نیز هست‌ ‌که‌ ‌در‌ امثال‌ ‌آنها‌ ناگزیر باید ‌از‌ ‌آنها‌ اظهار بیزاری‌ و براءت‌ شود و کفر ورزیدن‌ صریح‌ نسبت‌ ‌به‌ ‌آنها‌ صورت‌ عملی‌ پیدا کند، و سلطه فرهنگی‌ و سیاسی‌ و اقتصادی‌ ‌آنها‌ ‌در‌ معرض‌ تحدّی‌ و چالش‌ قرار گیرد ‌تا‌ ایمان‌ بنده‌ خالص‌ شود، و ‌به‌ همین‌ سبب‌ ‌است‌ ‌که‌ بعضی‌ ‌از‌ آیات‌ توحید ‌با‌ کلمه «قل‌‌-‌ بگو» آغاز می‌شود ‌که‌ ‌از‌ ‌ما خواستار ‌آن‌ ‌است‌ ‌تا‌ ‌در‌ برابر شرکا ایستار آشکار و قاطع‌ اختیار کنیم‌، ‌یعنی‌ ‌از‌ نیروهای‌ جاهلیت‌مسلط ‌بر‌ بندگان‌ ‌خدا‌، و ‌از‌ ارزشهای‌ فاسدی‌ ‌که‌ ‌در‌ نفس‌ احساس‌ می‌شود، و ‌از‌ رفتار فاسدی‌ ‌که‌ زندگی‌ مردمان‌ ‌را‌ آلوده‌ می‌سازد، ‌اینکه‌ بیزاری‌ خودمان‌ ‌را‌ واضح‌ و صریح‌ نشان‌ دهیم‌.

«قُل‌‌-‌ بگو،».

‌با‌ کمال‌ وضوح‌ بگو، بدان‌ جهت‌ ‌که‌ کلمه نماینده طرد گاه‌ اثری‌ شدیدتر ‌از‌ ‌خود‌ طرد دارد، بدان‌ سبب‌ ‌که‌ ‌به‌ دیگران‌ جرأت‌ مبارزه ‌با‌ ‌آن‌ ‌را‌ می‌بخشد ‌ یا ‌ بسیار کسان‌ وجود دارند ‌که‌ ‌در‌ سرّ ضمیر ‌خود‌ ‌با‌ یک‌ حکومت‌ جبّار و ستمگر مخالفند، ولی‌ شماره کسانی‌ ‌که‌ ‌اینکه‌ مخالفت‌ ‌خود‌ ‌را‌ آشکار می‌سازند اندک‌ ‌است‌. و ‌خدا‌ ‌به‌ ‌ما فرمان‌ می‌دهد ‌که‌ ‌اینکه‌ مخالفت‌ ‌را‌ آشکار و ‌به‌ صورت‌ خطابی‌ متوجه‌ ‌به‌ همه کافران‌ حاضر و غایب‌ نشان‌ دهیم‌.

«یا أَیُّهَا الکافِرُون‌َ‌-‌ ای‌ کافران‌؟» ‌اینکه‌ دادن‌ گواهی‌ و شهادتی‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌خدا‌ ‌به‌ ‌ما فرمان‌ ‌آن‌ ‌را‌ داده‌ ‌است‌، و ‌از‌ بالای‌ منبرها و ‌در‌ هنگام‌ نماز گزاردن‌ و ‌در‌ پایان‌ انجام‌ دادن‌ فریضه‌های‌ خویش‌ ‌آن‌ ‌را‌ تکرار می‌کنیم‌: شهادت‌ دادن‌ ‌به‌ توحیدی‌ ‌است‌ ‌که‌ آشکارا ‌به‌ معنی‌ طرد کردن‌ انبازان‌ و شرکای‌ ‌خدا‌ ‌است‌، و نیز بیان‌ کننده حضور ‌در‌ میدان‌ مقابله ‌با‌ ‌آن‌ شرکا و سپس‌ مبارزه فراگیر ‌با‌ ‌آنها‌ ‌به‌ شمار می‌رود، زیرا ‌که‌ شرکا ‌به‌ صورت‌ شبحها ‌ یا ‌ نظریه‌ها نیستند، بلکه‌ همچون‌ حقایقی‌ سنگین‌ جلوه‌گر می‌شوند ‌که‌ ‌بر‌ روی‌ زمین‌ ‌با‌ جبروت‌ و فساد راه‌ می‌روند و بنا ‌بر‌ ‌اینکه‌ گواهی‌ دادن‌ ‌به‌ طرد ‌آنها‌ ‌به‌ معنی‌ حاضر شدن‌ ‌در‌ میدان‌ مبارزه ‌با‌ ‌آنها‌ محسوب‌ می‌شود. [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » یوسفعلی
6289. Faith is a matter of personal conviction, and does not depend on worldly motives. Worship should depend on pure and sincere Faith, but often does not: for motives of worldly gain, ancestral custom, social conventions or imitative instincts, or a lethargic instinct to shrink from enquiring into the real significance of solemn acts and the motives behind them, reduce a great deal of the world's worship to sin, selfishness, or futility. Symbolic idols may themselves be merely instruments for safeguarding the privileges of a selfish priestly class, or the ambitions, greed, or lust of private individuals. Hence the insistence of Islam and its Teacher on the pure worship of the One True God. The Prophet firmly resisted all appeals to worldly motives, and stood firm to his Message of eternal Unity. [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  مسعود ورزيده - تدبرقران
در اول سوره می‌فرماید: بگو ای کافران!

آنچه را که سوره به کافرن گفته ما در دو فراز کلی می‌توانیم ارزیابی بکنیم:

لا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ (٢)وَلا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ (٣)

در ادامه این فراز می‌فرماید: (چون خود این فراز ، یعنی بحث معبود، دو قسمتی است.)

۱٫ وَلا أَنَا عَابِدٌ مَا عَبَدْتُمْ (۴)

۲٫ وَلا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ (۵)

*لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ (۶)

نکته ای قبل از ورود به بحث:

علامه طباطبایی (ره) در المیزان می‌فرمایند که این کافران گروه خاصی از کافران بودند، که قرآن در مورد آنها پیشگویی می‌کند: «اخبار عن الغیب» می‌کند، که آنها هرگز ایمان نمی‌آورند، و با گذشت زمان هم مشخص شد که پیشگویی قرآن صحیح بوده و اینها مسلمان نشدند. این یک نگاه به سوره است.

ولی نگاه دوم به سوره این است که: قرآن با مصداق خاصی کار ندارد و به همۀ کافران می‌گوید شما تا زمانی که کافرید و ما هم که موحدیم، معبودمان باهم جمع نمی‌شوند و دینمان یکی نمی‌شود.

نمی‌خواهد خبر از آینده به کافران بدهد که شما هرگز مسلمان نمی‌شوید، می‌گوید تا زمانی که کافرید، مثل جایی که حضرت ابراهیم و مؤمنان قومشان به کافران می‌گویند: « إنّا بُرَءآؤاْ منکم و ممّا تعبدون من دون اللّه،کفرنا بکم و بدا بیننا و بینکم العداوهُ و البغضاءُ ابداً حتی تومنوا بالله وحده» ما به شما کافریم تا زمانی که به خدا ایمان بیاورید. در اینجا هم: لا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ (٢) تا وقتی که مؤمن شوید، وَلا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ (٣) تا وقتی که مؤمن شوید، یعنی قید «کفر» در این ندا وجود دارد، یعنی اگر کافر، مؤمن شد، خود به خود از شمول سوره خارج می‌شود، پس بحث کافران، است تا زمانی که کافرند، نه پیشگویی نه چیز دیگر.

دو فراز باهم قابل جمعند، چون بحث هر دو فراز از نظر لفظی عبادت است.

فراز دوم هم در کنار اولی قابل بررسی است، یعنی یکی بحثش در معبود و دیگری بحثش در دین است.

در بحث معبود می‌فرماید: لا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ (٢) نمی‌پرستم آنچه را که می‌پرستید و وَلا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ (٣)و شما هم پرستنده نیستید، آنچه را که من می‌پرستم.

من معبودهای خیالی و بی‌محتوای شما را نمی‌پرستم و شما هم خدای یگانۀ مرا نمی‌پرسید: وَلا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ (٣)

در اینجا ما نمی‌توانیم به راحتی مدعی تکرار تأکید محض شویم، چون تفاوت روشن لفظی می‌بینیم: «لااعبد»، «لا انا عابد»، «ماتعبدون »، «ماعبدتم». این تفاوت لفظی حتماً پیامی داشته است، چند فایده در اینجا وجود دارد، ما فواید را بیان می‌کنیم و جمع بندی می‌کنیم و آن جمع بندی را قابل مطالعه می‌دانیم:

۱- «اعبد» فعل، و «عابد» وصف است. پیامبر گرامی اسلام هم فعل پرستش خدایان آنها را هم وصف آنها را از خود نفی می‌کند.

۲- «ماتعبدون» مضارع است، حال و آینده است. «عبدتم» گذشته است، یعنی پیامبر گرامی اسلام هم پرستش خدایان فعلی آنها را نفی می‌کند و هم خدایان قبلی آنها را نفی می‌کند.

در یک نگاه جزء جزء بخواهیم مقایسه بکنیم فعل به وصف، توسعه پیدا می‌کند می‌شود فعل و وصف. حال و مضارع هم به گذشته توسعه پیدا می‌کند می‌شود حال و آینده و گذشته. اما این توسعه در جملۀ دوم مشاهده نمی‌شود آنچه که از آنها نفی شده فقط وصف است، و هیچ قضاوتی نسبت به حال و آینده نشده، اما اینجا تغییری صورت گرفته حالا چه چیزی این تغییر را طلبیده؟ ما در بررسی فضای سوره دنبال این هستیم که این تغییر از کجا حاصل شد؟ اگر پیامبر یک بار فرمود «لا اعبد ما تعبدون» چه نیازی بود که بفرماید که «و لا انا عابد ما عبدتم»؟

جواب: پیامبر که می‌فرماید «لا انا عابد ما عبدتم» من پرستنده نیستم، آنچه را که شما می‌پرستیدید؛ گویا کافر می‌گوید که: بیا آنچه که ما می‌پرستیم را بپرست، ما هم می‌پرستیم آنچه را که تو می‌پرستی که باهم اشتراک و اتفاقی حاصل شود، و برای نشان دادن حسن نیت خودش در این سازشکاری آغاز به پرستش خدای پیغمبر می‌کند و خدا را در عالم خود و در ادعای خودش می‌پرستد.

پیغمبر گرامی اسلام به او می‌فرماید آنچه که تو الان پرستیدی آن خدایی نیست که من پرستندۀ آن هستم.

خدایی که من پرستندۀ آن هستم در کنار خدایان دیگر جمع نمی‌شود، آنچه را که تو به تصور خدای من بودن، پرستیدی، من پرستندۀ آن نیستم! خدایی که من پرستندۀ آن هستم به قید وحدت قابل پرستش است. امکان فرض تعدد در مورد او وجود ندارد، یعنی تو خیال نکن با پرستشی که کردی حسن نیت خود را اثبات کردی، و من هم در مقابل این حسن نیت تو، خدایان تو را بپرستم!

این مطلب از «لا انا عابد» به دست می‌آید که این کافر تصور می‌کند آن چیزی را که پرستیده، پیامبر عابد اوست. عابد وصف است و از فعل بالاتر است. این تصور در جایی که نشانه‌ای داشته باشد قابل تصور است. ولی ما نشانه‌ای بر عابد بودن پیغمبر برای خدایان فعلی یا قبلی کافران نداریم.

اولا «لا انا عابد» می‌گوید، من پرستنده نیستم، آنچه را که تو خیال می‌کنی من پرستندۀ اویم. دوم این که می‌گوید:«ما عبدتم» آنچه که شما پرستیدید. «عبدتم» ماضی ساده است، نمی‌گوید «لا انا عابد ما کنتم تعبدون» آنچه که می‌پرستیدید. نه! آنچه که پرستیدید! یعنی یک بار متلبس به این فعل شدید.

در «عبدتم» هیچ استمراری وجود ندارد که بگوییم خدایان قبلی کافران است؛ خدایان قبلی کافران را بر فرض این که تغییر کرده باشند (چون آنها را مستمراً می‌پرستیدند) بهتر بود که بگوییم که «ما کنتم تعبدون» آنچه که می‌پرستیدید، « ما تعبدون» ، «ما کنتم تعبدون».

با این قرینه‌ها به دست می‌آید که جملۀ دوم در فضایی ایراد می‌شود که کافر با اقدام به پرستش خدای پیغمبر خواسته حسن نیت خود را بر دعوت آن حضرت بر سازشکاری ثابت کند، پیامبر به او می‌گوید من پرستندۀ کسی را که تو مدعی پرستش او هستی نیستم، و تو هم با این عقیده‌ای که داری، پرستندۀ خدای من نخواهی بود.

آنچه که من می‌پرستم تو نمی‌توانی بپرستی! چون آنچه که من می‌پرستم به قید وحدت پرستیده می‌شود، آنچه تو بخواهی بپرستی به نام خدای من قید وحدت ندارد، خدای من او نیست، من از او بری و بیزارم.

قید وحدت از کجا به دست می‌آید؟ از عدم سازش شرک و کفر. یعنی این که آیا سازش کافر (مشرک) و مؤمن (موحد) حکما ًمنتفی است یا موضوعاً؟

یک بار می‌گوییم سازشی متصور است ولی حرام است، یعنی موضوع قابل تصوّر، حکمش حرام است. یا موضوع منتفی است؟ به دقت که نگاه می‌کنید می‌بینید که موضوعاً منتفی است، یعنی سازش کافر و موحد از نظر موضوع ممکن نیست. چون یک انسان یا کافر است یا موحد و نمی‌تواند هم زمان هم موحد باشد و هم کافر!

بنابراین بر همین اساس، پیامبر گرامی اسلام می‌فرماید که من نمی‌پرستم آنچه را که شما می‌پرستید شما هم پرستندۀ آنچه که من می‌پرستم نیستید، حتی اگر هم بپرستید باز هم آنچه که من می‌پرستم آن نیست. آنچه که من می‌پرستم با چیزهای دیگر قابل جمع نیست. باز در فاز دوم گویا می‌پرستند، پیامبر به آنها می‌گوید آنچه که تو پرستیدی خدای من نیست، و او معبود من نیست، مادامی که تو بر شرکی و من بر توحید : لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ (۶)
[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر المیزان
در این سوره رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) را دستور می‏دهد به اینکه برائت خود از کیش وثنیت آنان را علنا اظهار داشته ، خبر دهد که آنها نیز پذیرای دین وی نیستند ، پس نه دین او مورد استفاده ایشان قرار می‏گیرد ، و نه دین آنان آن جناب را مجذوب خود می‏کند ، بنابر این نه کفار می‏پرستند آنچه را که آن جناب می‏پرستد ، و نه تا ابد آن جناب می‏پرستد آنچه را که ایشان می‏پرستند ، پس کفار باید برای ابد از سازشکاری و مداهنه آن جناب مایوس باشند.
در «قُلْ یا أَیُّهَا الْکافِرُونَ» ظاهرا خطاب به یک طبقه معهود و معین از کفار است، نه تمامى کفار، به دلیل اینکه رسول خدا (ص) را مامور کرده از دین آنان بیزارى جوید و خطابشان کند که شما هم از پذیرفتن دین من امتناع مى‏ورزید. [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  عليرضا يعقوبي سورکي - تدبردرقران - استاد صبوحی
از بجا بودن کلمه ( قل ) استفاده میشود که کفار نزد پیامبر آمده اند و چیزی گفته ویا بهتر بگوییم از پیامبر درخواستی داشته اند که خداوند متعالی در پاسخ پیشنهاد وخواسته کافران به نبی مکرم امر فرموده که ای پیامبر به کافران بگو ای جماعت کفار .... که مقول قول در آیه بعد آمده و از متن مقول قول برمی اید که به پیامبر پیشنهاد پرستش خدایان خود (بتهای کفار) داده شده است [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.