از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، شما هم می توانید تفسیر ای در سايت ثبت کنید، تا با نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود.
 » تفسیر المیزان - خلاصه
(تبت یدا ابی لهب وتب ):(بریده باد دو دست ابی لهب ) [ نظرات / امتیازها ]
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  حاجيه تقي زاده فانيد - تفسیر راهنما

1 - خداوند، با نفرین بر ابولهب، او را به ضایع ساختن دستاوردها و تلاش هایش تهدید کرد.

تبّت یدا أبى لهب و تبّ

«تَبٌّ» (مصدر «تبّت» و «تَبَّ»); یعنى، هلاکت (نهایه ابن اثیر). «تَبٌّ» و «تبابٌ» به معناى قرار گرفتن دائم در خسارت است (مفردات). «تبّت یداه»; یعنى، دست هاى او ضایع شدند و زیان دیدند (قاموس). زیان دیدن دست، کنایه از هدر رفتن تلاش ها و دستاوردها است.

2 - ابولهب، مورد نفرین و تهدید خداوند، به گرفتارى در هلاکت و فرجامى زیان بار

و تبّ

فاعل «تبّ»، ابولهب است و نفرین خداوند به شخص او تعلق گرفته است. از آن جا که معناى حقیقى نفرین، درباره خداوند تصور ندارد; مراد تهدید و توبیخ خواهد بود.

3 - تلاش شدید ابولهب، براى انهدام اسلام و رویارویى با پیامبر(ص)

تبّت یدا أبى لهب

نفرین بر دستان ابولهب، حاکى از دست زدن او به فعالیت هایى در برابر آیین الهى است و نفرین خداوند، نشانگر شدت تلاش هاى او است. دست ها بدین جهت مطرح شده اند که کارآمدترین اعضا در تلاش اند و سیاق کلام، آن را به دیگر اعضاى مفید نیز سرایت مى دهد.

4 - ابولهب، در رویارویى با اسلام، ناکام ماند و دستش از رسیدن به مقصود، کوتاه شد.

تبّت یدا أبى لهب و تبّ

استفاده از فعل ماضى در دعا و نفرین، براى حتمى دانستن آن است. برخى گفته اند: «تبّت» نفرین است و «تبّ» خبر. در این صورت برداشت یاد شده، وضوح بیشترى مى یابد.

5 - ابولهب، با آتش جهنم ملازم خواهد بود.

أبى لهب

نام عموى پیامبر(ص)، «عبدالعزّى» بوده است. استفاده از کنیه او ـ که یادآور کلمه لهیب (شعله آتش) است ـ مى تواند گرفتارى همیشگى او را به لهیب دوزخ مطرح سازد.

6 - خویشاوندى مخالفان اسلام با پیامبر(ص)، مانع نکوهش خداوند از آنان نیست.

تبّت یدا أبى لهب و تبّ

7 - آرزوى مرگ و زیان کارى براى دشمن دین و نفرین بر او، کارى پسندیده است.

تبّت یدا أبى لهب و تبّ

8 - شکست خوردن ابولهب و بى ثمر بودن تلاش هاى او در برابر اسلام، از پیشگویى هاى قرآن

تبّت یدا أبى لهب و تبّ
[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
1) یحیایی : بعید به نظر می رسد عبدالمطلب یکتا پرست نام فرزند خود را «عبدالعزی» گداشته باشد.
2) قاسمی : بنده هم با نظر آقای یحیائی موافقم.احتمالاً این از تحریفات تاریخ و اسرائیلیات است تا ساحت پاک و توحیدی عبدالمطلب نیز مثل قرزندش ابوطالب مشوب شود.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر مجمع البیان
مرگ بر آن اصلاح ستیز روزگار

در آیات روح پرور و نویدبخش سوره پیش خداى فرزانه به پیامبرش نوید پیروزى داد، اینک در این سوره روشنگرى و قوت قلب مى بخشد که خود براى سرکوبى دشمنان حق ستیز و خشونت کیش و کینه توز او بسنده است و موانع را از سر راه دعوت او کنار خواهد زد.

نخست مى فرماید:

تَبَّتْ یَدا أَبِی لَهَبٍ وَ تَبَّ

بریده باد دو دست ابولهب و مرگ بر او باد.

از دیدگاه پاره اى منظور این است که: زیانکار باد دو دست ابولهب و زیانکار هم هست و زیان کرده است.

این نفرین بدان جهت است که بیشتر کارها پس از اندیشه و طرح به وسیله دو دست آغاز مى گردد، و به انجام مى رسد؛ و منظور از زیانکارى بى ثمر بودن تلاش هاى کینه توزانه او و به آتش دوزخ افکنده شدنش مى باشد.

به باور پاره اى واژه «ید» در آیه «صله» است، بسان این مثال که گفته مى شود «ید الدهر» دست روزگار. یا مى گویند: « و ایدى الرزایا بالذخائر مولع» و دست هاى رویدادهاى ناگوار شیفته اندوخته ها و ذخیره هاست.

و به باور پاره اى دیگر منظور این است که: دست او از هر خیر و پاداشى تهى است.

از دیدگاه «فراء» آغاز آیه نفرین است و پایانش خبر؛ بسان این سخن که گفته شود: خدا او را نابود کند، و راستى که نابود شده است.

در برخى قرائت ها «وقد تب» خوانده شده است.

امّا از دیدگاه پاره اى دیگر آغاز آیه نیز خبر و گزارش مى باشد و منظور این است که: دو دست ابولهب هرگز کار شایسته و خیرى انجام نداد و با این وصف او به هر حال زیانکار است و در خسرانى جبران ناپذیر.

این عنصر خشن و اصلاح ستیز که نام و نشانش در قرآن با نفرین و نکوهش آمده، فرزند «عبدالمطلب» بود، و عموى پیامبر گرامى؛ امّا نسبت به آن حضرت و دعوت توحیدى و اصلاحى اش سخت دشمنى مى ورزید و در تلاش براى حفظ وضعیت جاهلى و ظالمانه موجود بود و مخالف سرسخت تحول و اصلاح جامعه.

مردى به نام «طارق» آورده است که: من در بازار «ذى المجاز» - که میان مکّه و عرفات قرار داشت - بودم که به ناگاه جوانى پرشکوه و پرمعنویت را دیدم که با صدایى دلنشین مى گفت: «ایها الناس قولوا لا اله الا الله تفلحوا» هان اى مردم! بیایید نیک بیندیشید و آگاهانه و خالصانه بگویید! خدایى جز خداى یکتا نیست تا رستگار و سعادتمند شوید؛ و در همان حال مردى را دیدم که از پشت سرش بى رحمانه با سنگ بر پاى او مى زند و خون از پاهاى او جارى مى سازد و نعره مى کشد که: هان اى مردم، این جوان دروغ پرداز است، او را در دعوتش گواهى نکنید!ایها الناس! انّه کذّاب فلاتصدّقوه.

از آن منظره بسیار تعجب کردم! پرسیدم: این جوان کیست؟

گفتند: محمد است که فکر مى کند پیام آور خداست، و از سوى حق به او وحى مى گردد و در اندیشه اصلاح جامعه و نجات مردم خویش است. آن هم عمویش «ابولهب» مى باشد که او را دورغ پرداز مى شمارد و آماج سنگ قرارش داده است.

در این آیه خداى فرزانه او را به کنیه خوانده است، چرا که در فرهنگ عرب افراد را بیشتر با کنیه مى خواندند؛ افزون بر این نام او «عبد العزى» بود و خدا نپسندید که او را بنده بت بخواند؛ چرا که او را خدا آفریده و بنده گناه کار و حق ستیز خداست.

پاره اى بر آنند که «ابولهب» نه کنیه، بلکه نام او بود و بدان دلیل او را به این نام مى خواندند که چهره اى زیبا و دل فریب داشت و دو گونه اش بسان شعله آتش مى نمود. [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر کشاف

التباب : الهلاک . ومنه قولهم : أشابة أم تابة ، أی : هالکة من الهرم والتعجیز . والمعنی : هلکت یداه ، لأنه فیما یروی : أخذ حجرا لیرمی به رسول الله صلی الله علیه وسلم ( وتب ) وهلک کله . أو جعلت یداه هالکتین . والمراد : هلاک جملته ، کقوله تعالی ( بما قدمت یداک ) ومعنی ( وتب ) : وکان ذلک وحصل ، کقوله : جزانی جزاه الله شر جزائه جزاء الکلاب العاویات وقد فعل ویدل علیه قراءة ابن مسعود : وقد تب ، وروی أنه لما نزل ( وأنذر عشیرتک الأقربین ) رقی الصفا وقال . یا صباحاه ، فاستجمع إلیه الناس من کل أوب . فقال : یا بنی عبد المطلب ، یا بنی فهر ، إن أخبرتکم أن بسفح هذا الجبل خیلا أکنتم مصدقی ؟ قالوا : نعم ، قال : فإنی نذیر لکم بین یدی الساعة ، فقال أبو لهب : تبالک ، ألهذا دعوتنا ؟ فنزلت . فإن قلت : لم کناه ، والتکنیة تکرمة ؟ قلت : فیه ثلاثة أوجه ، أحدها : أن یکون مشتهرا بالکنیة دون الاسم ، فقد یکون الرجل معروفا بأحدهما ، ولذلک تجری الکنیة علی الاسم ، أو الاسم علی الکنیة عطف بیان ، فلما أرید تشهیره بدعوة السوء وأن تبقی سمة له ، ذکر الأشهر من علمیه ویؤید ذلک قراءة من قرأ ، یدا أبو لهب ، کما قیل : علی بن أبو طالب . ومعاویة بن أبو سفیان ، لئلا یغیر منه شی ء فیشکل علی السامع ، ولفلیتة بن قاسم أمیر مکة ابنان ، أحدهما : عبد الله بالجر ، والَخر عبد الله بالنصب . کان بمکة رجل یقال له : عبد الله یجرة الدال ، لا یعرف إلا هکذا . والثانی : أنه کان اسمه عبد العزی ، فعدل عنه إلی کنیته . والثالث : أنه لما کان من أهل النار ومَله إلی نار ذات لهب ، وافقت حاله کنیته ، فکان جدیرا بأن یذکر بها . ویقال : أبو لهب ، کما یقال : أبو الشر للشریر . وأبو الخیر للخیر ، وکما کنی رسول الله صلی الله علیه وسلم أبا المهلب : أبا صفرة ، بصفرة فی وجهه . وقیل کنی بذلک لتلهب وجنتیه وإشراقهما ، فیجوز أن یذکر بذلک تهکما به ، وبافتخاره بذلک . وقرئ أبی لهب ، بالسکون . وهو من تغییر الأعلام ، کقولهم : شمس بن مالک بالضم [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  نيره تقي زاده فايند - تفسیرهدایت
[1] ‌از‌ اشراف‌ قریش‌ ‌بود‌، و ‌پس‌ ‌از‌ برادر ‌از‌ دنیا رفته‌اش‌ ابو طالب‌‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ پیشوایی‌ بنی‌ هاشم‌ ‌به‌ ‌او‌ رسیده‌ ‌بود‌، و می‌بایستی‌ ارزشهای‌ پدران‌ و عشیره خویش‌ ‌را‌ ‌که‌ وارثان‌ دین‌ حنیف‌ ابراهیم‌ خلیل‌‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ بودند تحقق‌ بخشد، و ‌از‌ برادرزاده خویش‌ ‌بر‌ حسب‌ مقررات‌ عرفی‌ عرب‌ عشایری‌ دفاع‌ کند.

ولی‌ ‌او‌‌-‌ چنان‌ ‌که‌ ‌به‌ نظر می‌رسد‌-‌ ‌با‌ عشیره مخالف‌ عشیره ‌خود‌ ‌یعنی‌ بنی‌ امیه‌ پیمان‌ بست‌ ‌که‌ شاید همسرش‌ ام‌ جمیل‌ خواهر ابو سفیان‌ ‌بن‌ حرب‌ سبب‌ ‌اینکه‌ کار ‌بود‌، ‌ یا ‌ ‌اینکه‌ ‌که‌ چون‌ ثروت‌ فراوان‌ داشت‌ ‌به‌ طایفه‌ای‌ ثروتمندتر ‌در‌ قبیله قریش‌ متمایل‌ شد، ‌ یا ‌ ‌به‌ ‌هر‌ سبب‌ دیگر قطع‌ رحم‌ کرد و ‌از‌ حسب‌ ‌خود‌ بیرون‌ آمد و ‌با‌سخت‌ترین‌ شکل‌ عداوت‌ ‌به‌ دشمنی‌ ‌با‌ پیغمبر پرداخت‌.

‌در‌ راههای‌ مکه‌ پشت‌ سر پیامبر راه‌ می‌رفت‌ و مردمان‌ ‌را‌ ‌از‌ ‌او‌ و، ‌به‌ گمان‌ ‌خود‌، ‌از‌ ‌اینکه‌ ‌که‌ پیغمبر جادوگر ‌است‌ ‌بر‌ حذر می‌داشت‌، و مردمان‌ می‌دانستند ‌که‌ ‌او‌ بزرگ‌ بنی‌ هاشم‌ ‌است‌ و ‌در‌ تنظیم‌ امور ‌ایشان‌ ‌به‌ راستی‌ و درستی‌ عمل‌ می‌کند و ‌به‌ همین‌ سبب‌ ‌به‌ ‌او‌ مراجعه‌ می‌کردند، ولی‌ ‌از‌ موقعیت‌ ‌خود‌ سوء استفاده‌ می‌کرد و ‌به‌ افراد و قوم‌ خویش‌ خیانت‌ می‌ورزید، و پیامبر اسلام‌ ‌را‌ گاهی‌ ‌به‌ دروغگویی‌ متهم‌ می‌کرد و گاه‌ ‌به‌ جادوگری‌، و سخن‌ زشت‌ درباره ‌او‌ می‌گفت‌ و می‌گفت‌: تبا ‌له‌.

بعضی‌ ‌از‌ مفسران‌ گفته‌اند ‌که‌: چون‌ فرستادگانی‌ ‌از‌ اعراب‌ ‌برای‌ دیدار ‌با‌ پیغمبر‌-‌ ‌صلی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌‌-‌ می‌آمدند، ابو سفیان‌ ‌به‌ نزد ‌ایشان‌ می‌رفت‌، و چون‌ ‌از‌ ‌او‌ درباره ‌رسول‌ اللّه‌‌-‌ ‌صلی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌‌-‌ می‌پرسیدند و می‌گفتند ‌که‌ تو ‌از‌ ‌ما داناتری‌، ابو لهب‌ ‌در‌ پاسخ‌ ‌ایشان‌ می‌گفت‌ ‌که‌: ‌او‌ دروغگویی‌ افسونگر ‌است‌، و ‌به‌ همین‌ سبب‌ دیدار کنندگان‌ ‌از‌ ملاقات‌ ‌با‌ پیامبر‌-‌ ‌صلی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌‌-‌ منصرف‌ می‌شدند. و یک‌ بار گروهی‌ آمدند و ابو لهب‌ ‌به‌ کار همیشگی‌ ‌خود‌ پرداخت‌، ولی‌ آنان‌ گفتند ‌که‌ ‌تا‌ ‌او‌ ‌را‌ نبینیم‌ و سخن‌ ‌او‌ ‌را‌ نشنویم‌ ‌از‌ مکه‌ بیرون‌ نخواهیم‌ رفت‌، ‌پس‌ ابو لهب‌ ‌به‌ ‌ایشان‌ ‌گفت‌: ‌ما پیوسته‌ ‌به‌ درمان‌ کردن‌ ‌او‌ مشغولیم‌، زیانکاری‌ و نگونساری‌ باد ‌او‌ ‌را‌.

‌او‌ و همسرش‌ شعر زشتی‌ ‌را‌ ‌علیه‌ پیغمبر چنین‌ می‌خواندند:

مذمّما عصینا و امره‌ أبینا

و دینه‌ قلینا

نکوهشکنان‌ نافرمانی‌ کردیم‌ و ‌از‌ فرمان‌ ‌او‌ سرپیچیدیم‌ و ‌از‌ دین‌ ‌او‌ دوری‌ جستیم‌ ‌در‌ ‌آن‌ روز ‌که‌ پیامبر عشیره نزدیک‌ ‌خود‌ ‌را‌ ‌به‌ خانه‌اش‌ دعوت‌ کرد ‌تا‌ ‌به‌ فرمان‌ ‌خدا‌ ‌ایشان‌ ‌را‌ ‌از‌ کافر ماندن‌ بیم‌ دهد، ‌پس‌ ‌از‌ صرف‌ خوراک‌ و نوشابه‌ ابو لهب‌ ‌گفت‌: محمّد ‌شما‌ ‌را‌ جادو کرد، چه‌ یکی‌ ‌از‌ ‌ما چون‌ یک‌ بره دو ساله‌ ‌را‌ بخورد و یک‌ قدح‌ بزرگ‌ شیر ‌را‌ بیاشامد، باز ‌هم‌ سیر نمی‌شود، و ‌محمّد‌ همه ‌شما‌ ‌را‌ ‌با‌ یک‌ ران‌ گوسفند سیر و ‌با‌ یک‌ قدح‌ شیر سیراب‌ کرد.

‌در‌ روز آژیر عمومی‌، ‌که‌ پیامبر‌-‌ ‌صلی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌‌-‌ ‌بر‌ کوه‌ صفا بالارفت‌ و بانگ‌ ‌ یا ‌ صباحاه‌؟ برآورد، گفتند: ‌اینکه‌ کیست‌ ‌که‌ بانگ‌ می‌کند! گفتند:

‌محمّد‌ ‌است‌، ‌پس‌ ‌بر‌ گرد ‌او‌ فراهم‌ آمدند و ‌او‌ ‌به‌ ‌ایشان‌ ‌گفت‌: «‌اگر‌ ‌به‌ ‌شما‌ بگویم‌ ‌که‌ سوارانی‌ ‌در‌ دامنه ‌اینکه‌ کوه‌ قرار گرفته‌اند، سخن‌ مرا می‌پذیرید!» گفتند: ‌ما ‌از‌ تو دروغ‌ نشنیده‌ایم‌، ‌گفت‌: «‌پس‌ بدانید ‌که‌ ‌من‌ ‌شما‌ ‌را‌ ‌از‌ عذابی‌ دردناک‌ بیم‌ می‌دهم‌»، ‌پس‌ ابو لهب‌ ‌گفت‌ ‌که‌: هلاک‌ شوی‌، ‌ما ‌را‌ فقط ‌برای‌ همین‌ ‌در‌ ‌اینکه‌ جا جمع‌ کردی‌! و سپس‌ ‌از‌ جای‌ برخاست‌. و بدین‌ گونه‌ عموی‌ پیامبر دشمن‌ترین‌ کس‌ نسبت‌ ‌به‌ ‌او‌ شد و بیش‌ ‌از‌ همه‌ ‌به‌ آزردن‌ ‌او‌ پرداخت‌، ‌در‌ حالی‌ ‌که‌ همگان‌ چنان‌ می‌پنداشتند ‌که‌ ‌او‌، ‌به‌ اعتبار عمو بودن‌ و سرور قبیله‌ بودن‌، بیش‌ ‌از‌ ‌هر‌ کس‌ پیامبر ‌را‌ می‌شناسد.

‌به‌ همین‌ سبب‌ سوره کریمه‌ درباره ‌او‌ نازل‌ شد ‌تا‌ ‌اینکه‌ ‌که‌، اولا دامنه دشمنی‌ ‌او‌ ‌با‌ پیامبر ‌بر‌ مردم‌ آشکار شود و ‌او‌ ‌را‌ آگاه‌ ‌از‌ کارهای‌ پیامبر ‌خدا‌ ندانند، بلکه‌ دشمنی‌ کینه‌توز و حسود نسبت‌ ‌به‌ ‌او‌ بشناسند و ‌به‌ سخن‌ وی‌ ‌در‌ حق‌ پیامبر اسلام‌ توجهی‌ نکنند، و ثانیا، هیچ‌ کس‌ چنان‌ نکند ‌که‌ خویشاوندی‌ ‌او‌ ‌با‌ پیامبر سبب‌ رهایی‌ وی‌ ‌از‌ عذاب‌ جهنم‌ خواهد شد و ‌از‌ مسئولیتهای‌ شرعی‌ خواهد گریخت‌، و مردم‌ دیدند ‌که‌ چگونه‌ سوره کوبنده‌ای‌ ‌به‌ نام‌ ابو لهب‌ نازل‌ شد ‌که‌ ‌در‌ حق‌ هیچ‌ یک‌ ‌از‌ دشمنان‌ پیغمبر معاصر ‌با‌ ‌او‌ چنین‌ چیزی‌ شنیده‌ نشد.

«تَبَّت‌ یَدا أَبِی‌ لَهَب‌ٍ‌-‌ بریده‌ باد دو دست‌ ابو لهب‌،» گفته‌اند ‌که‌ «تبّت‌» ‌به‌ معنی‌ هلاک‌ باد ‌ یا ‌ زیانکار باد ‌ یا ‌ نومید باد ‌ یا ‌ حقیر باد ‌ یا ‌ بریده‌ باد ‌است‌ و باید ‌گفت‌ ‌که‌ مقصود ‌از‌ ‌آن‌ معنی‌ جامعی‌ ‌است‌ ‌که‌ همه ‌اینکه‌ معانی‌ ‌را‌ شامل‌ شود.

درباره کینه ‌او‌ گفته‌اند ‌که‌ ‌اینکه‌ جانشین‌ اسم‌ ‌او‌ ‌است‌، و آوردن‌ کنیه‌ نه‌ دلیل‌ احترام‌ گذاشتن‌ ‌به‌ ‌او‌ بلکه‌ ‌برای‌ نکوهش‌ ‌او‌ بوده‌ ‌است‌، بدان‌ سبب‌ ‌که‌ لهب‌ ‌به‌ معنی‌ شراره‌های‌ آتش‌ ‌است‌ و کسی‌ ‌را‌ چنین‌ توصیف‌ کردن‌ سبب‌ بزرگواری‌ ‌او‌ نمی‌شود، و ‌خدا‌ ‌آن‌ ‌را‌ شررهای‌ آتش‌ روز قیامت‌ ‌او‌ قرار داده‌ ‌است‌، و دیگر ‌اینکه‌ ‌که‌ نام‌ ‌او‌ ‌عبد‌ العزّی‌ ‌به‌ معنی‌ بنده یکی‌ ‌از‌ بتان‌ قریش‌ ‌بود‌ و آوردن‌ ‌آن‌ ‌در‌ کتاب‌پروردگار ‌ما ‌که‌ نور توحید و حنفیّت‌ پاکیزه‌ ‌از‌ ‌آن‌ پراکنده‌ می‌شود مناسب‌ و شایسته‌ نبود.

«وَ تَب‌َّ‌-‌ و هلاک‌ و نومید و زیانکار شد.»

گفته‌اند ‌که‌: کلمه نخستین‌ نفرین‌ ‌در‌ حق‌ ‌او‌ و آوردن‌ لفظ «ید» اشاره‌ ‌به‌ شخص‌ ‌او‌ ‌است‌، و عرب‌ ‌به‌ کنایه‌ ‌برای‌ سخن‌ گفتن‌ ‌از‌ چیزی‌ نام‌ جزئی‌ ‌از‌ ‌آن‌ ‌را‌ ‌بر‌ زبان‌ می‌آورد و، مثلا، می‌گوید: دست‌ بلاها ‌ یا ‌ دست‌ روزگار و نظایر اینها، چنان‌ ‌که‌ شاعر گفته‌ ‌است‌:

و لقد مررت‌ ‌علی‌ دیارهم‌ اطلالها بید البلاء نهب‌

‌بر‌ خانه‌های‌ ‌ایشان‌ گذشتم‌ ‌که‌ بازمانده‌های‌ ‌آنها‌ ‌به‌ دست‌ بلا غارت‌ ‌شده‌ ‌بود‌ و اما کلمه دوم‌ «و تب‌ّ» خبر ‌است‌، ‌یعنی‌ ابو لهب‌ فعلا و عملا هلاک‌ شد و لعنت‌ مورد آرزو ‌بر‌ ‌او‌ قرار گرفت‌.

‌به‌ نظر ‌من‌ کلمه نخستین‌ دعایی‌ ‌برای‌ دستاورد فعلی‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌خود‌ ‌آن‌ ‌را‌ کسب‌ کرده‌، و کلمه دوم‌ ‌برای‌ شخص‌ ‌خود‌ ‌او‌ ‌است‌، ‌ یا ‌ ‌اینکه‌ ‌که‌ دومی‌ توضیح‌ و تأکید اولی‌ ‌است‌، چه‌ سبب‌ هلاک‌ آدمی‌ چیزی‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌به‌ دست‌ ‌خود‌ ‌آن‌ ‌را‌ کسب‌ می‌کند، ‌پس‌ لعنت‌ متوجه‌ ‌به‌ ‌آن‌ ‌است‌، و سپس‌ ‌خود‌ ‌او‌ ‌است‌ ‌که‌ مسئولیت‌ کاری‌ ‌را‌ ‌که‌ کرده‌ ‌است‌ ‌بر‌ عهده‌ دارد، و شاید ‌در‌ آیه دوم‌ اشاره‌ای‌ ‌به‌ ‌اینکه‌ امر آمده‌ ‌باشد‌. [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » یوسفعلی
6294. Abu Lahab: "Father of Flame", was the nickname of an uncle of the Prophet, from his fiery hot temper and his ruddy complexion. He was one of the most inveterate enemies of early Islam. When the Prophet called together Quraysh and his own kith and kin to come and listen to his preaching and his warning against the sins of his people, the "Father of Flame" flared up and cursed the Prophet, saying "Perdition to thee!" According to the English saying, "the causeless curse will not come". His words were futile, but his power and strength were equally futile. The star of Islam rose higher and higher every day, and its persecutors dwindled in strength and power. Many of the leaders of persecution perished at Badr, and Abu Lahab himself perished a week after Badr, consumed with grief and his own fiery passions. Verse 3 was prophetic of his end in this very life, though it also refers to the Hereafter. [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  مسعود ورزيده - تفسیر المیزان
این سوره تهدید شدیدى است به ابو لهب تهدیدى است به هلاکت خودش و عملش، تهدیدى است به آتش جهنم براى خودش و همسرش، و این سوره در مکه نازل شده است
پس اینکه فرمود: (تبت یدا ابى لهب و تب ) معنایش در حقیقت (تب ابو لهب ) است، و این نفرینى به او به هلاکت خودش و بطلان و بى اثر گشتن توطئه هایى است که به منظور خاموش کردن نور نبوت مى کرد، و یا قضایى است از خداى تعالى به این هلاکت و بطلان توطئه ها.
و این ابو لهب که مورد نفرین و یاقضاى حق تعالى قرار گرفته، فرزند عبد المطلب و عموى رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) است، که سخت با رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) دشمنى مى کرد و در تکذیب گفته ها و دعوت او و نبوتش و در آزار و اذیتش اصرار مى ورزید، و در این راه از هیچ گفته و عملى فروگذار نمى کرد، و او همان کسى بود که وقتى رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) او و سایر عشیره اقربین خود را براى اولین بار دعوت کرد، با کمال بى شرمى در پاسخش گفت (تبا لک - خسران و هلاکت بر تو باد) و این سوره نازل شد و گفتار او را به خودش رد کرد که خسران و هلاکت بر او باد.
وجه اینکه در این نفرین از ابولهب به کنیه یاد شده
[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.