از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، شما هم می توانید لغت ای در سايت ثبت کنید، تا با نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود.
  مرضيه اسدي - ابوالفضل بهرامپور
1) أَعُوذُ : پناه می برم [ نظرات / امتیازها ]
2) مَلِک : فرمانروا [ نظرات / امتیازها ]
3) إِله : معبود [ نظرات / امتیازها ]
4) خَنَّاس(خَنَسَ) : پنهان شونده،بازگردنده،مخفی کار [ نظرات / امتیازها ]
5) یُوَسْوِسُ : وسوسه می کند،سخن آهسته می گوید [ نظرات / امتیازها ]
6) جِنَّة : جنیان،گروه جن [ نظرات / امتیازها ]
  حاجيه تقي زاده فانيد - تفسیرمجمع البیان
4) وسواس : معنى اسم «فاعل» آمده که منظور «وسوسه گر» است.
 توضيح : وسواس: این واژه در اصل به معنى حدیث نفس و خطورات و افکار نامطلوب و ناخوشایند آن، و نداى آهسته اى است که گویى از ژرفاى دل به گوش مى رسد. این واژه مفهوم مصدرى دارد، امّا گاه به معنى اسم «فاعل» آمده که منظور «وسوسه گر» است. [ نظرات / امتیازها ]
4) خنّاس : به مفهوم «وسوسه گر نهانى
 توضيح : خنوس: این واژه به معنى «نهان شدن پس از ظاهر و آشکار گردیدن» آمده است.

واژه «خنّاس» به مفهوم «وسوسه گر نهانى» از این ریشه است و مفهوم مبالغه دارد. [ نظرات / امتیازها ]
5) ناس : این واژه به معنى مردم آمده است.
 توضيح : این واژه به معنى مردم آمده است. در اصل «اناس» بوده است که همزه حذف گردیده است. [ نظرات / امتیازها ]
  مرضيه بصيري - " التحقیق فی کلمات القرآن الکریم/جزوه مدرسه دانشجویی قرآن وعترت
2) ملک : به معنای تسلط داشتن بر چیزی است به گونه ای که اختیار آن را در دست داشته باشد
 توضيح : هو التسلّط على شی‏ء بحیث یکون اختیاره بیده، ثمّ إنّ مفاهیم القوّة و الشدّة و الصحّة و العزّة و أمثالها: إنّما هی من آثار التسلّط و من لوازمه [ نظرات / امتیازها ]
 » التحقیق فی کلمات القرآن الکریم
1) قل قول : ابراز کردن آنچه در قلب است به هر شکل و صورتی.
 توضيح : أنّ الأصل الواحد فی المادّة: هو إبراز ما فی القلب و إنشاؤه بأىّ وسیلة کان [ نظرات / امتیازها ]
 » التحقیق فی کلمات القرآن الکریم" /جزوه مدرسه دانشجویی قرآن وعترت
3) اله : از "اله" به معنای عبادت همراه با تحیر است
 توضيح : أنّ الإلهة بمعنى العبادة. و الفرق بین المادّتین أنّ العبادة قد أخذ فیها قید الخضوع، و إله أخذ فیه قید التحیّر [ نظرات / امتیازها ]
4) شر : در مقابل خیر است و خیر آن چیزی است که عقل آن را به عنوان گزینه برتر انتخاب می¬کند.
 توضيح : خیر:الأصل الواحد فی هذه المادّة: هو انتخاب شی‏ء و اصطفاؤه و تفضیله على غیره، ففیه قیدان الانتخاب و الاختیار، و التفضیل، و هذان القیدان ملحوظان فی جمیع صیغ اشتقاقها.
فالخیر هو ما یقابل الشر
[ نظرات / امتیازها ]
4) وسواس وسوس : جریان مخفی که در نفس روی می¬دهد و حقیقی نمی¬باشد، خواه از شیطان باشد یا انسان یا جن و یا از خطورات باطنی. و در مقابل آن وحی و الهام و آنچه در نفس رحمانی القا می¬شود، قرار دارد.
 توضيح : أنّ الأصل الواحد فی المادّة: هو جریان صوت خفىّ یحدث فی النفس من دون أن یکون على حقیقة، سواء کان من شیطان إنس أو جنّ أو من خطرة باطنیّة. و یقابله الوحى و الإلهام و ما یلقى فی النفس رحمانیّا.
و لا یخفى أنّ الوسوسة کالشکّ، إنّما یحصل إذا فقد العلم و الیقین، إلّا أنّ الشکّ یلاحظ فیه عدم حصول العلم من أوّل الأمر. و الوسوسة یلاحظ فیه زواله بعروض تصرّف الواهمة.
فانّ قوّة الوهم المدرکة للجزئیّات تتصرّف فیها المتخیّلة المتصرّفة، فإذا ضعفت القوّة العاقلة و غلبت تحت نفوذ المتخیّلة: یکون الوهم حاکما على الإدراک العقلىّ، و یتصرّف فی المدرکات بأىّ نحو یشاء.
فحدوث الوسوسة إنّما یتحقّق فی أثر ضعف القوّة العاقلة الشاعرة الّتى یقال لها المفکّرة، فحینئذ یزول حکم العقل و یتزلزل العلم و الیقین، و یکون الوهم نافذا، و یعرض الشکّ و الوسوسة
[ نظرات / امتیازها ]
4) خناس خنس : صیغه مبالغه به معنای گرفتگی و تاخیر است. وسواس از انبساط جلوگیری می¬کند و در مسیر عبد به سوی پروردگارش تاخیر ایجاد می¬کند
 توضيح : و الخنّاس: هو للمبالغة من القبض و التأخیر، فانّ الوسواس یمنع عن البسط و یؤخر العبد عن سیره الى ربّه تعالى.
و القول بأنّ الوسواس اسم للشیطان: ضعیف، فانّ الشیطان من مصادیق الوسواس، لا أنّه معناه مستقلّا. مضافا الى أنّ فی الآیة تصریحا بعمومیّة معناه للإنس و الجنّ.
[ نظرات / امتیازها ]
5) صدور صدر : در مقابل ورود است و ناظر به جهت خارج شدن در محیط می¬باشد.
 توضيح : أنّ الأصل الواحد فی المادّة: هو ما یقابل الورود. فالنظر فی الورود الى جهة الصیرورة الى محیط، کما أنّ الصدور ناظر الى جهة صیرورة الى خارج محیط معیّن.
فکأنّ الصدر قد صدر من بین الأعضاء و من مقام القلب الى محیط خارجیّ، أو أنّه واقع فی مرحلة أوّلیّة من البدن بعد الرأس فهو کالصادر من الرأس، فانّ تحقّق الصدور بالصیرورة الى محیط خارجیّ، و هو أوّل مرحلة فیها. أو أنّ فیه القلب و فیه ورود الدم من جمیع الأعضاء بالورید، و صدوره الى جمیع أطراف البدن منه، و الصدر هو مصداق مرحلة الصدور، و هکذا فیه یتحقّق صدور الحیاة من القلب الى البدن.
فالقلب مرکز الصدر، و الصدر مرتبة متّسعة ثانویّة مستنیرة من القلب، و على هذا یختلفان فی مقام النسبة، فیقال فی النسبة الى القلب: آمن و اطمأنّ، و خشع، و سلم، و قسى، و زاغ، و اهتدى، و عمی، و ختم. و لا تنسب هذه الأمور الى الصدر
و یقال فی النسبة الى الصدر: أخفى، و أجهر، و أسرّ، و أکنّ، و أعلن، و ضاق، و وسع، و شرح. و لا تنسب هذه الأمور الى القلب‏.
[ نظرات / امتیازها ]
6) جنّ جنن : پوشاندن و مخفی کردن است
 توضيح : أنّ الأصل الواحد فی هذه المادّة: هو التغطیة و المواراة، و بمناسبة هذا المعنى استعملت فی موارد، فالجنین فعیل و هو ما یغطّى و یوارى فی بطن أو قبر أو غیرهما.
و امّا الجنّ: فهو مخلوق فی مقابل الإنس، أی من کان غیر مأنوس مع أفراد الإنسان، و متواریا عن أنظارهم و مغطّى عنهم، و هم مکلّفون و ذو عقول، موحّدون و کافرون،
[ نظرات / امتیازها ]
 » التحقیق فی کلمات القرآن الکریم/جزوه مدرسه دانشجویی قرآن وعترت
1) اعوذ عوذ : پناه بردن از شری که در روبروست به چیزی که مصونیت ایجاد کند
 توضيح : أنّ الأصل الواحد فی المادّة:هو التجاء الى شی‏ء و اعتصام به من شرّ مواجه. [ نظرات / امتیازها ]
1) رب ربب : سوق دهنده به سمت کمال و برطرف کننده نقص است
 توضيح : أنّ الأصل الواحد فی المادّة:سوق شی‏ء الى جهة الکمال و رفع النقائص [ نظرات / امتیازها ]
1) ناس انس : نزدیکی به همراه آشکارشدن و انس گرفتن را گویند. که در مقابل تنهایی و وحشت و دوری است
 توضيح : أنّ الأصل الواحد فی المادّة:هو القرب مع الظهور بعنوان الاستیناس، فی مقابل النفور و الوحشة و البعد.
و امّا ما ینفر فکالوحوش و الحیوان، و ما لا یظهر و لا یستأنس فکالجنّ.
و الإنسان: أصله الإنس و هو اسم جنس زیدت فیه الالف و النون، فیدلّ على التشخّص و خصوصیّة زائدة
[ نظرات / امتیازها ]
  حسن حميدي سولا - تفسیر مبین استاد ابوالفضل بهرام پور
4) وَسْواسِ : وسوسه گر
 توضيح : وسوسه عبارت است از آن سخن آهسته ای که برایگمراهی و تشویق به خلاف به گوش دل القاء می شود و نقطه ی مقابل الهام است . [ نظرات / امتیازها ]
  صفدر فولادي
1) قل : بگو
 توضيح : در قرآن بیش از 300 مرتبه کلمه ( قل ) آمده است که بسیاری از آنها فرمان خداوند به پیامبر است و در پاسخ به مخالفان یا موافقان می باشد [ نظرات / امتیازها ]
4) خناس : از « خنوس » به معنی پنهان شده و عقب نشینی است
 توضيح : شیطان هم خودش مخفی است و هم کارش ، اگر وسوسه او علنی شود بر مردم مسلط نمی شود ولی با تظاهر و توجیه در لباس جلوه می کند و موفق می شود [ نظرات / امتیازها ]
6) جن : همان جن است
 توضيح : در فارسی و عربی به این صورت به کار ر می‌رود، در فارسی به اشتباه به صورت اَجنّه جمع بسته می‌شود. نام دسته‌ای از موجودات فراطبیعی است، اعتقاد بر این است که وجودش از آتش بدون دود است . و جنیّان از رخشنده شعله آتش خلق شده اند. که هم به صورت آشکار و هم به صورت ناپیدا زندگی می‌کنند. در قسمتهای مختلفی از قرآن از آن یاد شده، هفتاد و دومین سوره قرآن به نام آن (الجن) نامگذاری شده‌است. محققان فرهنگ عرب ریشه این واژه را از کلمه جنا می‌دانند، اما ممکن است ریشه خارجی داشته باشد. منابع قدیمی فارسی واژه فارسی پری و کلمه عربی جن را به طور هم‌معنی به‌کار می‌بردند [ نظرات / امتیازها ]
  سمانه عباس نژاد - قرآن در خانه
2) ملک الناس : مالک و حاکم مردم [ نظرات / امتیازها ]
3) اله الناس : خدای مردم [ نظرات / امتیازها ]
4) وسواس الخنّاس : وسوسه گر پنهانی [ نظرات / امتیازها ]
5) فی صدور الناس : در سینه های مردم [ نظرات / امتیازها ]
  مسعود ورزيده - نسیم حیات
1) خناس : پنهان شونده [ نظرات / امتیازها ]
  عبد بائس - تفسیر نمونه
4) وسواس : وسوسه گر
 توضيح : واژه ((وسواس )) به گفته ((راغب )) در ((مفردات )) در اصل صداى آهسته اى است که از به هم خوردن زینت آلات برمى خیزد! سپس به هر صداى آهسته گفته شده ، و بعد از آن به خطورات و افکار بد و نامطلوبى که در دل و جان انسان پیدا مى شود، و شبیه صداى آهستهاى است که در گوش فرو مى خوانند اطلاق گردید. ((وسواس )) معنى مصدرى دارد، ولى گاهى به معنى فاعل (وسوسه گر) نیز مى آید، و در آیه مورد بحث به همین معنى است .
[ نظرات / امتیازها ]
4) خناس : عقب نشینی
 توضيح : ((خناس )) صیغه مبالغه از ماده ((خنوس )) (بر وزن خسوف ) به معنى جمع شدن و عقب رفتن است ، این به خاطر آن است که شیاطین هنگامى که نام خدا برده مى شود عقب نشینى مى کنند، و از آنجا که این امر غالبا با پنهان شدن تواءم است این واژه به معنى ((اختفاء)) نیز آمده است .
[ نظرات / امتیازها ]
  ظريفه راثي - فهم زبان قرآن بر محور سوره ها
1) اعوذ : پناه می برم
 توضيح : اصل این واژه از عوذ به معنای پناه بردن است و همیشه با سه رکن محقق میشود:1-پتاهنده 2-پناهگا3ه -خط و شر [ نظرات / امتیازها ]
  محمد هادي مؤذن جامي - http://anthropology.ir و http://www.mehremihan.ir/language-and-dialect
1) الناس : مردمان - انسانها
 توضيح : ناس کلمه ای است با بارمعنایی گسترده ای دارد.مردمان معادل خوبی است اما من برای وضوح بیشتر "انسانها" را معادل میگذارم که رساتر است . اگر مراد از مردمان همان انسانها(جمع انسان = مردم) باشد مشکلی نیست.اما در اغلب ترجمه ها فقط "مردم" ذکر شده است که به دلایلی که ذیلا عرض میکنم نادرست است.
میدانیم که « ناس »، اسم جمع است و به معنای مردم یا جماعت مردم می‌آید.برخی آن را جمع و مفردش را انسان میدانند. چرا که اصل «النّاس»، «أناس» از « انس » است، در اثر دخول الف و لام تعریف، همزه آن ساقط شده و لام تعریف در نون ادغام شده است.
در ادبیات آشفته ی امروزی ایران بسیاری از واژه ها کاربرد و معنی درستین خویش را از دست داده و به گونه ای دیگر به کار میروند. واژه ی "مردم" وارونه ی آنچه که امروز ما به کار میبریم به معنی یک شخص یعنی یک انسان است نه جمعی از انسانها !

واژة فارسی مردم برگرفته از tōhm *mart-به معنی « تخمه و نژاد مرد» است. تخم برگرفته از ایرانی باستان *tuxman- مشتق از tauk- که از صورت هند و اروپایی *teuk « نطفه؛ دانه، تخم» است. در اوستا صورت taoxman « تخمه، نطفه» آمده، فارسی باستان taumā « نژاد، تبار»، سنسکریت tókman« جوانه، خوشه»، tokám « فرزند»، فارسی میانه tōhm « تخمه، بذر»، tōhmag « تخمه، بذر؛ تخمه، خاندان » فارسی میانه martōm. از واژة مردم فقط در دورة میانه شاهد در دست است. مردم ششمین آفرینش از آفرینش مادی است در گزیده‌های زادسپرم 25/1 در این باره آمده:
Ohrmazd dām tanōmandīhā be ō gētīg dād fradom āsmān … šašom mardōm ud ātaxš andar wisp būd pargandag…
«اورمزد آفرینش را تندار (دارای تن، مادی) در گیتی آفرید. نخست آسمان، ... ششم مردم و آتش در همه پراکنده بود.»
به نقل از : http://anthropology.ir/node/13114

در واژه نامه ی دهخدا معنی واژه ی مردم بدینگونه امده است :
مردم . [ م َ دُ ] (اِ)آدمی . انس . انسان . آدمیزاده . شخص . بشر

و در فرهنگ لغت معین نیز بدین گونه :
(مَ دُ) [ په . ] (اِ.) 1 - انسان ، آدمی

به معنی واژه ی مردم در ادب پارسی بنگرید :
سعدی
سگ اصحاب کهف روزی چند
پی نیکان گرفت و مردم شد

فردوسی
بد و نیک بر ما همی بگذرد
خردمند مردم چرا غم خورد

فردوسی
تو مر دیو را مردم بد شناس
کسی کاو ندارد ز یزدان سپاس

خسروی
فرزانه تر از تو نبود هرگز مردم
آزاده تر از تو نبرد خلق گمانه

در اشعارمی بینیم که واژه ی مردم به معنی یک تن یعنی یک آدم یا یک انسان به کار می رود و جمع آن "مردمان" ( مردم + ان) است. چنانکه عنصری در بیتی چنین می سراید :
گفت کاین مردمان بی باکند
همه همواره دزد و چالاکند

به نقل از : http://www.mehremihan.ir/language-and-dialect/1980-%D9%85%D8%B9%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D9%88%D8%A7%DA%98%D9%87-%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C.html [ نظرات / امتیازها ]
 » ویکی فقه
6) الجنة : پریان
 توضيح : واژۀ پری در اوستا به صورت پئیریکا، به معنای زن بیگانه و غریبه آمده، و ماده دیوی پلید، پتیاره، جادوگر، فریبکار، دشمن زمین و گیاه و آب و ستوران و تیشتر (فرشته باران ) و... انگاشته شده است. در اوستا به فریبکاری پری در به دام انداختن پهلوانانی چون گرشاسب و جم اشاره شده، و آمده است که برای چیرگی بر پریان و دورکردن گزندشان به درگاه فروهر و ایزدان و پارسایان نیایش می‌کردند.

پری در فارسی میانه
پری در فارسی میانه به صورت پَریک یا پَریگ (ساحره و جادوگر) و در سغدی (پری، دیو مؤنث) آمده است.

اختلاف نظر دربارۀ ریشه پری
دربارۀ ریشه و اشتقاق و معنی این واژه اختلاف نظر وجود دارد. مثلاً بارتولمه پئیریکا را صورت مؤنث پرکه می‌داند و با قیاس با واژۀ هندی باستان پرکیه (دشمن) آن را زن بیگانه معنا کرده است. برخی واژۀ پئیریکا را از ریشه هند و اروپایی پله و به معنای پرکردن و انباشتن و آن را دیوْزنِ خواهش و شهوت می‌پندارند. گری پئیریکای اوستایی را به معنای احاطه کننده گرفته، که بعدها در تحول معنایی به «افسونگر و جادوگر» تبدیل شده است.

در زبان انگلیسی هم fairy دقیقا یعنی پری یا همان پئیریکا [ نظرات / امتیازها ]