از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، شما هم می توانید تفسیر ای در سايت ثبت کنید، تا با نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود.
 » تفسیر المیزان - خلاصه
(من الجنه و الناس ):(چه از جنس جن و چه از جنس بشر)طبیعت انسان چنین است که هنگام مواجهه با شروری که در خود قدرت دفع آنها رانمی بیند، به کسی پناهنده می شود که قدرت دفع آن شر را دارد و در این موارد انسان به یکی از این سه ملجاء پناه می برد. 1. ربی که مدبر امر اوست و در تمام حوائجش به او رجوع می کند،تا آن رب شر راازاو دفع کرده و بقایش راتضمین نمایدواین موردسببی است که فی نفسه درسببیت تام است . 2) سلطانی که دارای سلطه و قدرت کافی بوده و حکمی نافذ داشته باشد، بطوریکه بتواند شر را از انسان دفع کند، نظیر پادشاهان و فرمانروایان که این مورد هم سببی تام درسببیت است (اما نه بذاته و فی نفسه ، بلکه سلطه او به حول و قوه الهی وابسته است ). 3)الهی که معبود واقعی باشد، چون لازمه عبودیت اله آنهم اله بی شریک ، این است که بنده خود را برای خود خالص سازد، به گونه ای که جز او، کسی را نخواند و جزآنچه اراده کرده ، اراده ننماید، و جز مطابق خواست او عمل نکند و چنین معبودی بر هرامری قادر است و این سبب نیز درسببیت خود تام است .وخدای سبحان جامع این سه مورد است ، یعنی رب مردم ، پادشاه و ملک آنان و اله ایشان است ، پس شایسته است که انسان در هنگام مواجهه با ناملایمات و شرور متوجه او شود، از او پناه بجوید و اینکه علت ترتیب ذکر این صفات به این صورت چیست وچرا ابتدا ربوبیت ، سپس مالکیت و آنگاه الوهیت ذکر شد؟ باید گفت : ربوبیت نزدیکترین صفات خدا به انسان است و ولایت او در امر ربوبیت اخص است ، چون خداوند از میان مخلوقات خود عنایت ویژه ای به انسان دارد و اصولا ولایت امری خصوصی است (مانند ولایت پدر نسبت به فرزند)،ولی ملک در نسبت با انسان دورتر ازرب و ولایت اوست و ولایت در مرحله او عمومی تر است .و اله یا معبود مرحله ایست که انسان دیگر در حوائج خود به معبود مراجعه نمی کندو کاری به ولایت خاص و عام او ندارد، بلکه عبادت او ناشی از اخلاص درونی است ، نه طبیعت مادی .لذا در این سوره در عالیترین مرحله رابطه بندگی را به انسان تذکر می دهد و اینکه این سه صفت بدون (واو) عاطفه ذکر شده برای اشاره به این معناست که هر یک از صفات ربوبیت ، مالکیت و الوهیت ، سببی مستقل در دفع شر است و هر یک به تنهایی ممکن است پناه شخص پناهنده واقع شوند.سپس به مورد پناه جستن از خداوند اشاره کرده که همان وسوسه پنهانی است ،(وسواس )یعنی حدیث نفس و (خناس )یعنی امری که بعد از ظهور مخفی شده ، بعضی مفسران گفته اند: شیطان خناس نامیده شده ، چون به طور مداوم انسان را وسوسه می کند وبه محض اینکه انسان یاد خدا کند، پنهان شده و عقب می رود و همینکه انسان از یاد خداغافل می شود، جلو می آید و به وسوسه می پردازد، پس او به انسان وعده می دهد و او رابا آرزوهای دور و دراز می فریبد و وقتی که مرتکب گناه و خطا شد، استغفار و توبه را ازیاد او می برد.در ادامه می فرماید: همان وسواس خناسی که در سینه مردم وسوسه می کند، منظور ازسینه مردم ، محل وسوسه شیطان است ، چون شعور و درک انسان معمولا به قلب نسبت داده می شود و آنگاه در توصیف وسواس خناس می فرماید: که این جماعت وسوسه گربعضی از جنس جن و بعضی از جنس بشر هستند، پس بعضی از مردم از شدت انحراف خودشان شیطانی شده و در زمره شیاطین قرار گرفته اند، همچنانکه درجای دیگرمی فرماید: (شیاطین الانس و الجن (شیاطین انسانی وجنی ).در تفسیر الدر المنثور آمده است که احمدبن سعید خدری از پیامبر ص نقل کرده که فرمود: ابلیس گفته است : قسم به عزت و جلالت من تا وقتی که بنی آدم روح در جسددارند به فریفتن و وسوسه آنها ادامه می دهم و خداوند تعالی فرموده : قسم به عزتم من هم همواره مادامی که از من طلب آمرزش و غفران نمایند، آنها را می آمرزم‌،(الله‌اعلم‌). (صدق الله العلی العظیم) [ نظرات / امتیازها ]
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  حاجيه تقي زاده فانيد - تفسیر خسروی
‌-‌ (‌آن‌ شیطان‌ وسوسه‌ کننده ‌در‌ سینه‌ها و دلهای‌ مردم‌ ‌که‌) ‌از‌ جنّیان‌ ‌است‌ (‌یعنی‌ شیطان‌ و پیروانش‌ ‌که‌ فرمود الا ابلیس‌ ‌کان‌ ‌من‌ الجن‌ّ) و ‌از‌ مردمان‌ ‌ یا ‌ آدمیان‌ (و وسوسه‌ آدمیان‌ ‌ یا ‌ وسوسه‌ ‌خود‌ انسان‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌خود‌ بخویشتن‌ وسوسه‌ می‌کند ‌ یا ‌ اغواء و گمراه‌ ساختن‌ مردمان‌ دیگر ‌است‌‌-‌ شیطان‌ جنّی‌ ‌در‌ پنهانی‌ وسوسه‌ میکند و شیطان‌ انسی‌ علنی‌ اظهار نصیحت‌ و خیرخواهی‌ می‌نماید و حال‌ آنکه‌ قصد ‌او‌ شرّ ‌است‌).

(مجاهد گفته‌ ‌است‌: الخنّاس‌ شیطان‌ ‌است‌ ‌که‌ چون‌ آدمی‌ ذکر ‌خدا‌ کند و بیاد ‌خدا‌ ‌باشد‌ ‌او‌ پنهان‌ میشود و ‌در‌ ‌پس‌ قلب‌ منقبض‌ می‌گردد و ‌اگر‌ متذکّر نباشد منبسط و ‌بر‌ قلب‌ مسلّط میگردد و مؤید ‌اینکه‌ قول‌ روایت‌ انس‌ ‌بن‌ مالک‌ ‌است‌ ‌که‌ گوید ‌رسول‌ ‌خدا‌ صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ فرمود شیطان‌ بینی‌ ‌خود‌ ‌را‌ ‌بر‌ قلب‌ پسر آدم‌ نهاده‌ ‌است‌ چون‌ بیاد خدای‌ سبحانه‌ ‌باشد‌ (خنس‌) ‌یعنی‌ پنهان‌ میشود و چون‌ آدمیزاد ‌خدا‌ ‌را‌ فراموش‌ کند ‌او‌ دل‌ آدمی‌ ‌را‌ می‌قاپد و بلقمه‌ میگیرد و اینست‌ وسواس‌ خنّاس‌) (و گفته‌اند الخنّاس‌ معنایش‌ (کثیر الاختفاء ‌بعد‌ الظهور) ‌است‌ و ‌او‌ ‌در‌ پرده‌ و پنهان‌ ‌از‌ چشمهای‌ مردم‌ ‌است‌ و وسوسه‌ می‌کند ‌در‌ صورتی‌ ‌که‌ بچشم‌ دیده‌ نمیشود.
[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر راهنما

1 - برخى از جنیان، در ذهن انسان ها افکار پلید القا کرده، آنها را وسوسه مى کنند.

من الجنّة و الناس

حرف «من» براى تبعیض است و بیان مى کند که مراد از «الوسواس الخنّاس»، برخى از جنّیان و انسان ها است. «جِنّة» به معناى گروه جن (مفردات) و «ناس» جمع انسان است.(تاج العروس)

2 - تنها جنیان و انسان ها، به القاى افکار پلید و وسوسه هاى شیطانى در ذهن بشر مى پردازند.

[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر مجمع البیان
مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ

وسوسه گرى از جنّیان و انسان ها.

در آیه روشنگرى مى گردد که که این وسوسه گران از دو گروه اند.

گروهى از آن ها از میان پریان برخاسته اند که شیطان ها هستند، که خدا در این مورد مى فرماید: ... فسجدوا الا ابلیس کان من الجنّ ففسق عن امر ربه...(373)

و هنگامى را به یاد آور که به فرشتگان گفتیم: آدم را سجده کنید؛ پس همه - جز ابلیس - سجده کردند، که از گروه جنّ بود و از فرمان پرودگارش سرپیچید...

و گروهى دیگر از وسوسه گران انسان هاى تاریک اندیش و گمراهگرند که شیطان صفتانه خود و دیگران را به ستم و گناه وسوسه مى کنند و مى فریبند، و باید از هر دو گروه به خدا پناه برد.

نکته دیگر این است که: وسوسه انسان ها بر دو گونه است:

1 - نخست این که انسان با وسوسه و توجیه خود را فریب دهد.

2 - فریب دیگران با نیرنگ و نقشه هاى باریک و پیچیده و به صورت خیرخواهى و دلسوزى هاى دروغین. این دیدگاه از قرآن نیز دریافت مى گردد که از فریبکاران جنّ و انس به شیطان ها تعبیر مى کند.(374)

«مجاهد» مى گوید: «خنّاس»، شیطانى است که هرگاه نام خدا برده شود و انسان او را یاد کند بساط خود را جمع مى کند و نهان مى گردد و هنگامى که خدا یاد نگردد، بر گستره دل چیره مى شود.

این دیدگاه را روایت رسیده از پیامبر تأیید مى کند که در بیانى تشبیه گونه فرمود:

ان الشیطان واضع خطمه على قلب ابن آدم فاذا ذکراللّه سبحانه خنس و اذا نسى التقم قلبه.

شیطان پوزه اش را بر سراچه قلب فرزندان انسان مى گذارد، هنگامى که انسان خدا را یاد کند شیطان سرش را مى کشد و نهان مى گردد و آن گاه که از یاد خدا غفلت ورزد، قلب او را فرو مى برد، و وسوسه آن وسوسه گر نهانى این است.

از دیدگاه پاره اى واژه «خنّاس» به معنى نهان شدن بسیار پس از آشکار شدن است، و منظور از آن شیطان است که دور از چشم انسان او را وسوسه مى کند.

«تمیمى» در این مورد مى گوید: نخستین جایى که این وسوسه گر نهانى دست به کار وسوسه مى شود، پیش از وضو ساختن براى نماز و عبادت خداست.

پاره اى بر آنند که «خنّاس» و شیطان هاى همکار و همراه او بذر وسوسه را بر دل هاى مردم مى افکنند، و آن ها به سینه مردم بسیار نزدیکند، و این نشانگر خطر آن ها و توانایى شان بر وسوسه گرى و فریبکارى و پدید آوردن زشتى هاست؛ و اگر جز این بود که پناه بردن به پروردگار سپیده دم از شرارت و وسوسه آن ها سفارش نمى شد.

نکته دیگر آن است که همه خطر و زیان وسوسه گرى هاى آن ها، آن کسانى را تهدید مى کند، که از یاد خدا غفلت ورزند وبه او پناه نبرند، امّا آن کسانى که به آفریدگار هستى پناه برند، او آنان را پناه مى دهد و شرّ وسوسه گران را از پناهجوى به بارگاه خویش دور مى سازد، چرا که اگر جز این بود، دعوت به پناهجویى و پناه بردن به پروردگار مردم و خداى توانا و بى نیاز چرا؟!

آرى، او ذات بى همتاى خود را پروردگار مردم، و خداى بى نیاز از کران تا کران هستى وصف فرمود، چرا که اگر جز این باشد خداى مردم نیست؛ و خدایى که به خاطر توانایى اش از همگان بى نیاز است، هرگز زشتى و ناروا را پدید نمى آورد و نمى پسندد؛ بر این باور پناه بردن به او از شرّ هر موجود وسوسه گر و زیان رسانى، نیکو و تنها راه نجات و رستگارى است.

از امام صادق آورده اند که فرمود: هنگامى که سوره «فلق» را خواندى و به پرورگار سپیده دم پناه بردى، در ژرفاى جان بگو: به پرودگار سپیده دم پناه مى برم. و زمانى که سوره «ناس» را خواندى با همه وجود در اعماق جان بگو: به پروردگار مردم پناه مى برم!

از پیامبر گرامى آورده اند که فرمود:

ما من مؤمن الّا و لقلبه فى صدره اذنان: اذن ینفث فیها الملک، و اذن ینفث فیها الوسواس الخناس فیؤید اللّه المؤمن بالملک، فهو قوله سبحانه: و ایدهم بروح منه.(375)

قلب هر انسان با ایمانى داراى دو گوش است؛ گوشى که در آن فرشته الهام بخش مى دمد، و گوشى که وسوسه گر خناس. خداى فرزانه انسان با ایمان و کمال جو را به وسیله فرشته وحى یارى مى رساند و این است مفهوم این آیه که مى فرماید: ... و ایدهم بروح منه.(376) [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر کشاف
من الجنة والناس ) بیان للذی یوسوس ، علی أن الشیطان ضربان : جنی وإنسی ، کما قال شیاطین الإنس والجن . وعن أبی ذر رضی الله عنه قال لرجل : هل تعوذت بالله من شیطان الإنس ؟ ویجوز أن یکون ( من ) متعلقا بیوسوس ، ومعناه : ابتداء الغایة ، أی : یوسوس فی صدورهم من جهة الجن ومن جهة الناس ، وقیل : من الجنة والناس بیان للناس ، وأن اسم الناس ینطلق علی الجنة ، واستدلوا بنفر ورجال : فی سورة الجن . وما أحقه ، لأن الجن سموا " جنا " لاجتنانهم ، والناس " ناسا " لظهورهم ، من الإیناس وهو الإبصار ، کما سموا بشرا، ولو کان یقع الناس علی القبیلین ، وصح ذلک وثبت : لم یکن مناسبا لفصاحة القرآن وبعده من التصنع . وأجود منه أن یراد بالناس : الناسی ، کقوله ( یوم یدع الداع ) کما قرئ ( من حیث أفاض الناس ) ثم یبین بالجنة والناس ، لأن الثقلین هما النوعان الموصوفان بنسیان حق الله عز و جل . عن رسول الله صلی الله علیه وسلم " لقد أنزلت علی سورتان ما أنزل مثلهما ، وإنک لن تقرأ سورتین أحب ولا أرضی عند الله منهما " یعنی المعوذتین . ویقال للمعوذتین : المقشقشتان [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » محمد حسینی همدانی
مِن‌َ الجِنَّةِ وَ النّاس‌ِ:

تفسیر کلمه‌ الخناس‌ ‌است‌ شیطان‌ ‌از‌ نظر عداوت‌ و دشمنی‌ ‌که‌ ‌با‌ بشر دارد ‌از‌ اغواء و گمراه‌ نمودن‌ افراد دست‌ برنمی‌دارد و ‌از‌ لحظه‌ای‌ صرف‌ نظر نمیکند و ‌از‌ طریق‌ تمایلات‌ و هوی‌ ‌با‌ افکار و خاطرات‌ بشر تماس‌ میگیرد و نیروی‌ جاذبه‌ ‌خود‌ ‌را‌ ‌برای‌ جلب‌ افکار مردم‌ بکار می‌برد و بوسیله‌ ترغیب‌ بتمایلات‌ ‌آنها‌ ‌را‌ بسوی‌ تیره‌بختی‌ و شقاوت‌ می‌کشاند و بطور تناوب‌ ‌در‌ ‌هر‌ عصر و زمانی‌ گروه‌ بی‌شماری‌ ‌از‌ افراد مبتذل‌ و بی‌خرد ‌را‌ فریفته‌ ‌است‌ و اندیشه‌ شرک‌ و نیرنگ‌ و مبارزه‌ ‌با‌ دستگاه‌ ‌خدا‌ پرستی‌ ‌را‌ ‌که‌ ‌از‌ طریق‌ الهام‌ بآنان‌ القاء می‌نماید و میاموزد ‌هم‌ آئین‌ ‌خود‌ مینماید آنگاه‌ بوسیله‌ ‌اینکه‌ افراد ‌که‌ بصورت‌ انسان‌ و سیرت‌ شیطان‌ متمرد هستند بساط دعوت‌ ‌خود‌ ‌را‌ می‌گستراند و ‌از‌ طریق‌ حلقوم‌ و نای‌ ‌آنها‌ طنین‌ دعوت‌ ‌خود‌ ‌را‌ آشکار می‌نماید و ‌اینکه‌ گروه‌ دستگاه‌ ضد خداپرستی‌ و مبارزه‌ ‌با‌ دعوت‌ پیامبران‌ ‌را‌ بناء میگذارند بدیهی‌ ‌است‌ اینگونه‌ افراد ‌از‌ بشر ‌که‌ مرام‌ آنان‌ ضد خداپرستی‌ ‌است‌ بی‌شمارند ‌از‌ طریق‌ بی‌شمار میتوانند ‌در‌ افکار مردم‌ فرومایه‌ تأثیر بسزائی‌ داشته‌ باشند.

‌در‌ تفسیر مجمع‌ بسندی‌ ‌از‌ انس‌ ‌بن‌ مالک‌ روایت‌ نموده‌ ‌گفت‌ ‌رسول‌ صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ میفرمود شیطان‌ دهان‌ ‌خود‌ ‌را‌ ‌بر‌ قلب‌ و روح‌ ‌اینکه‌ آدم‌ نهاده‌ چنانچه‌ قلب‌ متذکر آفریدگار ‌باشد‌ شیطان‌ اعراض‌ نموده‌ پنهان‌ می‌شود و چنانچه‌ حالت‌ نسیان‌ و غفلت‌ ‌بر‌ ‌او‌ عارض‌ شود شیطان‌ ‌بر‌ قلب‌ ‌او‌ چیره‌ می‌شود و ‌آن‌ ‌را‌ میرباید.

‌در‌ تفسیر مجمع‌ عیاشی‌ بسندی‌ ‌از‌ ابان‌ ‌بن‌ تغلب‌ ‌از‌ امام‌ جعفر ‌بن‌ ‌محمّد‌ علیهما السّلام‌ روایت‌ نموده‌ ‌رسول‌ اکرم‌ صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ میفرمود ‌هر‌ مؤمن‌ ناگزیر ‌برای‌ قلب‌ و روح‌ ‌او‌ بدو گوش‌ ‌است‌ گوشی‌ ‌که‌ فرشته‌ بآن‌ القاء می‌نماید و گوش‌ دیگر شیطان‌ وسواس‌ ‌بر‌ ‌آن‌ نیرنگ‌ ‌خود‌ ‌را‌ القاء می‌نماید آفریدگار نیز قلب‌ مؤمن‌ ‌را‌ بالقائات‌ و تعلیمات‌ فرشته‌ تأیید می‌نماید ‌اینکه‌ ‌است‌ مفاد آیه (وَ أَیَّدَهُم‌ بِرُوح‌ٍ مِنه‌ُ).‌در‌ تفسیر مجمع‌ ابو خدیجه‌ ‌از‌ امام‌ صادق‌ ‌علیه‌ السّلام‌ روایت‌ نموده‌ امام‌ میفرمود جبرئیل‌ ‌علیه‌ السّلام‌ بحضور ‌رسول‌ صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ آمد ‌در‌ حالی‌ ‌که‌ شکایت‌ داشت‌ جبرئیل‌ معوذتین‌ ‌را‌ قرائت‌ نمود ‌رسول‌ صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ ‌را‌ تسلیت‌ نمود و نیز قل‌ ‌هو‌ اللّه‌ احد و ‌گفت‌:

بسم‌ اللّه‌ ارقیک‌ و اللّه‌ یشفیک‌ ‌من‌ ‌کل‌ داء ‌ذلک‌ خذها فلتهتک‌ آنگاه‌ سوره‌ ‌را‌ قرائت‌ نمود بسم‌ اللّه‌ الرحمن‌ الرحیم‌ قل‌ اعوذ برب‌ ‌النّاس‌ ‌تا‌ آخر سوره‌.

‌در‌ حدیث‌ ‌است‌ ‌از‌ عایشه‌ روایت‌ ‌شده‌ ‌گفت‌: ‌رسول‌ صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ ‌هر‌ وقت‌ وارد بستر خواب‌ می‌شد دو کف‌ ‌خود‌ ‌را‌ می‌بست‌ و سوره‌ (قُل‌ هُوَ اللّه‌ُ أَحَدٌ) و سوره‌ (الفلق‌ و ‌سورة‌ ‌النّاس‌) ‌را‌ قرائت‌ می‌نمود و میدمید ‌به‌ دست‌ ‌خود‌ سپس‌ مسح‌ می‌نمود بهر یک‌ ‌از‌ اعضاء ‌خود‌ و آغاز بسر مبارک‌ و صورت‌ و بدن‌ ‌خود‌ سه‌ بار ‌اینکه‌ عمل‌ ‌را‌ تکرار مینمود.

و الصلاه‌ و ‌السلام‌ الدائم‌ ‌علی‌ ‌رسول‌ اللّه‌ و ‌علی‌ اوصیائه‌ الطاهرین‌ و اللعن‌ الدائم‌ ‌علی‌ اعدائهم‌.

روز اولین‌ جمعه‌ ماه‌ رجب‌ الخیر سال‌ 404 باتمام‌ رسید.

(و الحمد للّه‌ زنة عرشه‌). [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  حسن حميدي سولا - نسیم حیات - استاد ابوالفضل بهرام پور
مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ این آیه نشان می دهد که وسوسه تنها در انحصار شیطان نیست و در همه جا و هر مورد واز عوامل گوناگونی سر می زند و حادثه می آفریند . فاعل وسوسه می تواند انسان فاسد ، کتب ضاله ، فیلم های مبتذل ونیز جاه طلبی ، مال دوستی و حسد و غیره باشد و دفع شر آنها با یاری خدا برای هر انسانی ممکن و آسان است.
در مقابل این وسوسه گری شیطان ، القائات رحمانی هم توسط فرشتگان انجام می شود که نیکی ها را در دل انسان رونق می دهند و آیات متعددی بیانگر این موضوع می باشد.
حدیث:
از پیامبر اکرم (ص)روایت شده است : « قلب هر مومن دو گوش دارد، گوشی که فرشته در آن می دمد و گوشی که وسواس خناس در آن می خواند و خدا مومن را به وسیله فرشته رحمت ، تایید می کند».
[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  نيره تقي زاده فايند - تفسیرهدایت
[6] و وسواس‌ ‌از‌ جن‌ ‌است‌ و ذریه ابلیس‌ ‌که‌ ‌خدا‌ ‌او‌ ‌را‌ لعنت‌ کرد و ‌از‌ ‌خود‌ راند، و ابلیس‌ ‌بر‌ ‌خود‌ گرفت‌ ‌که‌ فرزندان‌ آدم‌ ‌را‌ ‌از‌ راه‌ راست‌ ‌خدا‌ منحرف‌ و گمراه‌ کند، و گاه‌ اغوا کننده‌ ممکن‌ ‌است‌ ‌از‌ آدمیزادگانی‌ بوده‌ ‌باشد‌ ‌که‌ ابلیس‌ آنان‌ ‌را‌ گمراه‌ کرده‌ ‌است‌:

«مِن‌َ الجِنَّةِ وَ النّاس‌ِ‌-‌ ‌از‌ پریان‌ و آدمیان‌.»

‌از‌ ابو ذر‌-‌ رضی‌ اللّه‌ عنه‌‌-‌ روایت‌ ‌شده‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌به‌ مردی‌ ‌گفت‌: آیا ‌از‌ شیاطین‌ بشری‌ ‌به‌ ‌خدا‌ پناه‌ برده‌ای‌! و ‌او‌ ‌گفت‌: آیا ‌در‌ آدمیزادگان‌ ‌هم‌ شیاطینی‌ وجود دارد! و ابو ذر ‌گفت‌: آری‌، بنا ‌بر‌ ‌اینکه‌ گفته خدای‌ ‌تعالی‌: وَ کَذلِک‌َ جَعَلنا لِکُل‌ِّنَبِی‌ٍّ عَدُوًّا شَیاطِین‌َ الإِنس‌ِ وَ الجِن‌ِّ.«1»

آیا می‌دانی‌ ‌که‌ حکمت‌ ‌در‌ پناه‌ بردن‌ ‌به‌ ‌خدا‌ ‌در‌ هنگام‌ تلاوت‌ قرآن‌ چیست‌ ‌که‌ ‌خدا‌ ‌در‌ ‌اینکه‌ ‌آیه‌ ‌به‌ ‌ما فرمان‌ داده‌ و گفته‌ ‌است‌: فَإِذا قَرَأت‌َ القُرآن‌َ فَاستَعِذ بِاللّه‌ِ مِن‌َ الشَّیطان‌ِ الرَّجِیم‌ِ!«2» آیا می‌دانی‌ چه‌ حکمتی‌ ‌در‌ ‌آن‌ ‌است‌ ‌که‌ قرآن‌ ‌با‌ استعاذه‌ ‌به‌ ‌خدا‌ ‌از‌ شرّ وسواس‌ خناس‌ پایان‌ پذیرفته‌ ‌است‌! بهتر ‌است‌ ‌برای‌ پاسخ‌ دادن‌ ‌به‌ ‌اینکه‌ پرسش‌، حقایق‌ آینده‌ ‌را‌ ‌به‌ خاطر بیاوریم‌:

نخست‌: ‌اینکه‌ ‌که‌ قلب‌ آدمی‌ ‌در‌ معرض‌ دو موج‌ متقابل‌ ‌با‌ یکدیگر قرار گرفته‌ ‌است‌، بدین‌ معنی‌ ‌که‌ ‌از‌ طرف‌ راست‌ موج‌ رحمت‌ الاهی‌ ‌به‌ صورت‌ فرشتگان‌ ‌خدا‌ ‌بر‌ ‌آن‌ فرود می‌آید، و ‌از‌ طرف‌ چپ‌ موج‌ خشم‌ و انتقام‌ جویی‌ شیطان‌، تجسم‌ یافته ‌به‌ صورت‌ سپاهیان‌ ابلیس‌ لعنه‌ اللّه‌.

‌از‌ امام‌ صادق‌‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ روایت‌ ‌شده‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌گفت‌: «هیچ‌ مؤمنی‌ نیست‌ مگر ‌آن‌ ‌که‌ قلب‌ ‌او‌ ‌در‌ داخل‌ سینه‌اش‌ دو گوش‌ دارد: یک‌ گوش‌ ‌که‌ وسواس‌ خناس‌ ‌در‌ ‌آن‌ می‌دمد و سخن‌ می‌گوید، و گوشی‌ ‌که‌ فرشته‌ای‌ ‌در‌ ‌آن‌ چنین‌ می‌کند، و ‌خدا‌ مؤمن‌ ‌را‌ ‌با‌ ‌اینکه‌ فرشته‌ مؤید می‌دارد چنان‌ ‌که‌ گفته‌ ‌است‌: وَ أَیَّدَهُم‌ بِرُوح‌ٍ مِنه‌ُ.«3»

‌از‌ امام‌ صادق‌‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ روایت‌ ‌شده‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌گفت‌: «هیچ‌ قلبی‌ نیست‌ مگر ‌اینکه‌ ‌که‌ دارای‌ دو گوش‌ ‌است‌، ‌بر‌ یکی‌ فرشته‌ای‌ راهنما موکل‌ ‌است‌، و ‌بر‌ دیگری‌ شیطان‌ دروغزن‌ و مفتری‌، یکی‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌به‌ کاری‌ برمی‌انگیزد و دیگری‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌از‌ ‌آن‌ کار باز می‌دارد. و ‌به‌ همین‌ گونه‌ ‌در‌ میان‌ مردمان‌ شیطانهایی‌ وجود دارد ‌که‌ مردمان‌ ‌را‌ ‌به‌ ارتکاب‌ معاصی‌ ‌بر‌ می‌انگیزند، ‌به‌ همان‌ گونه‌ ‌که‌ شیطانهای‌ جنی‌ چنین‌ می‌کنند».«4»دوم‌: قلب‌ آدمی‌ خانه‌ای‌ تاریک‌ و ‌در‌ حال‌ فرو ریختن‌ ‌است‌ ‌که‌ چراغ‌ ‌آن‌ عقل‌ و ستون‌ ‌آن‌ ایمان‌ ‌است‌، و روشنی‌ عقل‌ برخاسته ‌از‌ نور ‌خدا‌، و روح‌ ایمان‌ جلوه‌ای‌ ‌از‌ یاد ‌خدا‌ ‌است‌، و چون‌ قلب‌ ‌از‌ ‌خدا‌ غافل‌ شود، شیطان‌ ‌به‌ انگیختن‌ فساد ‌در‌ ‌آن‌ می‌پردازد. چرا! بدان‌ جهت‌ ‌که‌ طبیعت‌ نخستین‌ آدمی‌ نادانی‌ و ناتوانی‌ ‌است‌، مگر پروردگارمان‌ نگفته‌ ‌است‌: خُلِق‌َ الإِنسان‌ُ مِن‌ عَجَل‌ٍ، و اللّه‌ُ الَّذِی‌ خَلَقَکُم‌ مِن‌ ضَعف‌ٍ، و إِن‌َّ الإِنسان‌َ خُلِق‌َ هَلُوعاً إِذا مَسَّه‌ُ الشَّرُّ جَزُوعاً وَ إِذا مَسَّه‌ُ الخَیرُ مَنُوعاً، و وَ اللّه‌ُ أَخرَجَکُم‌ مِن‌ بُطُون‌ِ أُمَّهاتِکُم‌ لا تَعلَمُون‌َ شَیئاً!

مگر آدمیزادگان‌ ‌از‌ خاک‌ نیستند و طبیعت‌ خاک‌ عجز و ضعف‌ و جهل‌ و غفلت‌ نیست‌!

‌پس‌ ‌اگر‌ قلب‌ لحظه‌ ‌به‌ لحظه‌ ‌به‌ نور ‌خدا‌ اتصال‌ پیدا نکند، چگونه‌ می‌تواند حقایق‌ ‌را‌ ببیند، ‌در‌ صورتی‌ ‌که‌ پروردگار ‌ما گفته‌ ‌است‌: وَ مَن‌ لَم‌ یَجعَل‌ِ اللّه‌ُ لَه‌ُ نُوراً فَما لَه‌ُ مِن‌ نُورٍ.

‌اگر‌ عزیمت‌ و اراده شخص‌ ‌از‌ ‌خدا‌ ‌با‌ روح‌ ایمان‌ مدد نگیرد، چگونه‌ می‌تواند ‌از‌ ناتوانی‌ و عاجزی‌ ‌خود‌ ‌در‌ گذرد و ‌با‌ شهوتها و فشارها ‌به‌ مبارزه‌ و چالش‌ بپردازد!

سوم‌: بنا ‌بر‌ ‌اینکه‌ مؤمنان‌ ‌از‌ ‌آن‌ روی‌ ‌به‌ ‌خدا‌ پناه‌ می‌برند ‌که‌ لحظه‌ای‌ آنان‌ ‌را‌ ‌به‌ حال‌ ‌خود‌ وا نگذارد، و می‌گویند: ربنا ‌لا‌ تکلنا ‌الی‌ انفسنا طرفة عین‌ أبدا، چه‌ ‌در‌ همین‌ یک‌ لحظه‌ ممکن‌ ‌است‌ واقعه‌ صورت‌ وقوع‌ پیدا کند، مگر ‌خدا‌ پیامبرش‌ یونس‌ ‌بن‌ متّی‌ ‌را‌ ساعتی‌ ‌به‌ حال‌ ‌خود‌ وانگذاشت‌ و ‌او‌ ‌علیه‌ قوم‌ خویش‌ دعا کرد و گرفتار زندانی‌ شدن‌ ‌در‌ شکم‌ جانور دریایی‌ (حوت‌) شد!

و گمان‌ ‌من‌ ‌آن‌ ‌است‌ ‌که‌ ترک‌ اولایی‌ ‌که‌ ‌از‌ پیامبران‌ سر می‌زند، ‌در‌ لحظه‌هایی‌ ‌است‌ ‌که‌ پروردگار آنان‌ ‌را‌ ‌به‌ حال‌ ‌خود‌ می‌گذارد، ‌پس‌ غافل‌ می‌مانند و فراموش‌ می‌کنند، و ‌خدا‌ آنچه‌ ‌را‌ ‌که‌ ‌از‌ ‌ایشان‌ سر می‌زند عصیان‌ و سرکشی‌ می‌نامد، و سپس‌ توبه ‌ایشان‌ ‌را‌ می‌پذیرد، و ‌اینکه‌ همه‌ ‌برای‌ ‌آن‌ ‌است‌ ‌که‌ هیچ‌ کس‌ گمان‌ نبرد ‌که‌ آنان‌ خدایانند، و نیز ‌برای‌ ‌آن‌ ‌که‌ یقین‌ و اطمینان‌ ‌ایشان‌ افزایش‌ پیدا کند.‌از‌ پیامبر ‌ما‌-‌ ‌صلی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌‌-‌ چنین‌ روایت‌ ‌شده‌ ‌است‌ ‌که‌: «شیطان‌ بینی‌ ‌خود‌ ‌را‌ ‌بر‌ قلب‌ پسر آدم‌ گذاشته‌ ‌است‌، ‌پس‌ چون‌ آدمی‌ ‌از‌ ‌خدا‌ یاد کند، نوک‌ بینی‌ ‌خود‌ ‌را‌ ‌پس‌ می‌کشد، و چون‌ ‌از‌ ‌اینکه‌ یاد غافل‌ شد ‌آن‌ ‌را‌ پیش‌ می‌برد، و الوسواس‌ الخناس‌ اشاره ‌به‌ همین‌ ‌است‌».«5»

‌به‌ همین‌ سبب‌ اسلام‌ مداومت‌ و پیوستگی‌ ذکر ‌خدا‌ ‌را‌ ستوده‌ و پروردگارمان‌ گفته‌ ‌است‌: وَ اذکُرُوا اللّه‌َ کَثِیراً لَعَلَّکُم‌ تُفلِحُون‌َ،«6» و نیز وَ اذکُر رَبَّک‌َ کَثِیراً وَ سَبِّح‌ بِالعَشِی‌ِّ وَ الإِبکارِ.«7»

‌در‌ حدیث‌ ‌از‌ امام‌ صادق‌‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ چنین‌ آمده‌ ‌است‌: «مؤمن‌ ‌به‌ هیچ‌ چیز مبتلا نمی‌شود ‌که‌ ‌برای‌ ‌او‌ سخت‌تر ‌از‌ محرومیت‌ ‌از‌ سه‌ خصلت‌ ‌باشد‌، و چون‌ پرسیدند ‌که‌ ‌آنها‌ چیست‌! ‌گفت‌: مواسات‌ ‌در‌ ذات‌ ‌خدا‌، و انصاف‌ دادن‌ درباره نفس‌ ‌خود‌، و یاد کردن‌ فراوان‌ ‌از‌ ‌خدا‌، ولی‌ ‌من‌ ‌به‌ ‌شما‌ نمی‌گویم‌: سبحان‌ اللّه‌، و الحمد للّه‌، و ‌لا‌ اله‌ الا اللّه‌، و اللّه‌ اکبر، بلکه‌ یاد کردن‌ ‌خدا‌ مقصود ‌است‌ ‌در‌ نزد آنچه‌ ‌خدا‌ ‌بر‌ مؤمن‌ حلال‌ کرده‌ ‌است‌، و یاد کردن‌ ‌خدا‌ ‌در‌ نزد آنچه‌ ‌بر‌ ‌او‌ حرام‌ کرده‌ ‌است‌».«8»

امام‌ باقر‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ ذکر ‌خدا‌ ‌را‌ نماز شمرده‌ و گفته‌ ‌است‌: مؤمن‌ چون‌ ایستاده‌ ‌ یا ‌ نشسته‌ ‌ یا ‌ خوابیده‌ ‌به‌ یاد ‌خدا‌ ‌باشد‌، پیوسته‌ ‌در‌ نماز ‌است‌، و ‌خدا‌ می‌گوید:

الَّذِین‌َ یَذکُرُون‌َ اللّه‌َ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلی‌ جُنُوبِهِم‌ وَ یَتَفَکَّرُون‌َ فِی‌ خَلق‌ِ السَّماوات‌ِ وَ الأَرض‌ِ رَبَّنا ما خَلَقت‌َ هذا باطِلًا سُبحانَک‌َ فَقِنا عَذاب‌َ النّارِ.«9»

‌از‌ پیامبر‌-‌ ‌صلی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌‌-‌ روایت‌ ‌شده‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌گفت‌: «خداوند سبحانه‌ و ‌تعالی‌ ‌گفت‌: ‌اگر‌ بدانم‌ ‌که‌ آنچه‌ ‌بر‌ بنده‌ام‌ غالب‌ ‌است‌ اشتغال‌ ‌به‌ ‌من‌‌است‌، ‌او‌ ‌را‌ ‌به‌ درخواست‌ کردن‌ ‌از‌ خودم‌ و مناجات‌ کردن‌ ‌با‌ خودم‌ ‌بر‌ می‌انگیزم‌، ‌پس‌ چون‌ بنده‌ام‌ چنین‌ شود و بخواهد ‌که‌ غافل‌ بماند، می‌گذارم‌ ‌که‌ چنین‌ شود، چنین‌ کسان‌ دوستان‌ حقیقی‌ ‌من‌ و قهرمانان‌ واقعیت‌اند، ‌آن‌ کسان‌اند ‌که‌ چون‌ بخواهیم‌ ‌برای‌ مکافات‌ زمین‌ ‌را‌ هلاک‌ کنیم‌، ‌به‌ خاطر ‌اینکه‌ قهرمانان‌ ‌آن‌ بلا ‌را‌ ‌از‌ مردم‌ زمین‌ دور می‌کنم‌».«10»

آری‌، ولی‌ چون‌ مؤمن‌ یاد و ذکر ‌خدا‌ ‌را‌ ترک‌ کند، نه‌ تنها ‌در‌ معرض‌ گمراه‌ کنندگی‌ شیطان‌ و سقوط ‌در‌ دامهای‌ ‌او‌ قرار می‌گیرد، بلکه‌ ‌در‌ معرض‌ خطرهای‌ مادی‌ نیز واقع‌ می‌شود. ‌در‌ حدیثی‌ ‌به‌ جا مانده‌ ‌از‌ امام‌ صادق‌‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ چنین‌ آمده‌ ‌است‌: «مؤمن‌ ‌به‌ غرق‌ شدن‌ و ‌به‌ ویران‌ شدن‌ بنا می‌میرد، و ‌در‌ چنگال‌ جانور درنده‌ گرفتار می‌شود و ‌بر‌ اثر صاعقه‌ ‌از‌ دنیا می‌رود، ولی‌ ‌اگر‌ ‌به‌ یاد ‌خدا‌ ‌باشد‌ صدمه‌ای‌ نمی‌بیند» و ‌در‌ روایتی‌ دیگر «‌در‌ حال‌ یاد کرد ‌خدا‌ آسیبی‌ ‌به‌ ‌او‌ نمی‌رسد».«11»

چهارم‌: و یاد کردن‌ ‌از‌ ‌خدا‌ و سلطه‌ و نیرو و رحمت‌ ‌او‌، و توکل‌ و استعاذه ‌به‌ قوت‌ و تأیید ‌او‌ ‌برای‌ بندگانش‌، و فهم‌ و توجّه‌ ‌به‌ اسمای‌ حسنای‌ ‌او‌، همه‌ ‌از‌ گرفتار شدن‌ ‌به‌ وسوسه‌های‌ شیطانی‌ جلوگیری‌ می‌کند، و تصمیمات‌ آدمی‌ فرمانبردار داوری‌ عقل‌ و مقیاسهای‌ فطرت‌ ‌او‌ می‌شود، نه‌ مطیع‌ هواها و آرزوهای‌ نفسانی‌ وی‌.

بیشتر مردم‌ تصمیماتی‌ ‌که‌ می‌گیرند بدون‌ ‌آن‌ ‌است‌ ‌که‌ توجهی‌ ‌به‌ اسباب‌ ‌آن‌ کرده‌ باشند و بدانند ‌که‌ اینها ‌در‌ جایی‌ ‌که‌ ‌به‌ نام‌ عقل‌ باطن‌ نامیده‌ می‌شود پخته‌ و پرورده‌ می‌شود، و سپس‌ ‌آنها‌ ‌را‌ ‌به‌ اشاره دلایل‌ مختلفی‌ ‌برای‌ پسندیده‌ بودن‌ تصمیمات‌ می‌پذیرند، ‌در‌ صورتی‌ ‌که‌ مؤمن‌ ‌آنها‌ ‌را‌ ‌در‌ برابر دوربین‌ عقل‌ قرار می‌دهد و دقیقا ‌به‌ آزمایش‌ ‌آنها‌ می‌پردازد، و ‌اینکه‌ همه‌ ‌از‌ برکت‌ یاد ‌خدا‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌بر‌ بیداری‌ ذات‌ می‌افزاید، و عقل‌ ‌را‌ درخشنده‌ و فطرت‌ ‌را‌ نورانی‌ می‌کند.پنجم‌: و ‌از‌ برجسته‌ترین‌ فواید پناه‌ بردن‌ ‌به‌ ‌خدا‌ دوری‌ گزیدن‌ ‌از‌ تفسیر کتاب‌ ‌خدا‌ و نصوص‌ شریعت‌ بنا ‌بر‌ هوای‌ نفس‌ و آرزو ‌است‌ ‌که‌ وسیله‌ای‌ ‌برای‌ تبدیل‌ و جا ‌به‌ جا کردن‌ کلمات‌ ‌خدا‌ ‌از‌ جاهای‌ حقیقی‌ ‌آنها‌ ‌است‌.

بیشتر مردم‌ ایستارهای‌ ‌از‌ پیش‌ تعیین‌ شده‌ای‌ ‌در‌ مقابل‌ قرآن‌ ‌برای‌ ‌خود‌ اتخاذ می‌کنند، و شیطان‌ ‌ایشان‌ ‌را‌ ‌به‌ وسوسه‌ می‌اندازد، مثلا، می‌گویند ‌اینکه‌ ‌آیه‌ اشاره ‌به‌ دشمنان‌ تو ‌است‌، و فلان‌ ‌آیه‌ اساسا ‌برای‌ گذشتگان‌ نازل‌ ‌شده‌، ‌ یا ‌ ‌به‌ فلان‌ گروه‌ تعلق‌ دارد، و مهم‌ ‌آن‌ ‌است‌ ‌که‌ تو ‌را‌ ‌از‌ دایره تطبیق‌ ‌آیه‌ دور کنند و نتوانی‌ ‌از‌ ‌آن‌ بهره‌مند شوی‌.

گاه‌ ‌به‌ ‌ما فرمان‌ داده‌ ‌است‌ ‌که‌ پیش‌ ‌از‌ تلاوت‌ ‌آیه‌ ‌از‌ ‌خدا‌ ‌برای‌ دور کردن‌ شیطان‌ ‌از‌ خودمان‌ استعاذه‌ کنیم‌، ‌تا‌ ‌به‌ تأویل‌ نادرست‌ ‌آن‌ نپردازیم‌، و ‌برای‌ فتنه‌جویی‌ ‌به‌ آنچه‌ مایه اشتباه‌ ‌در‌ فهم‌ معنی‌ ‌آن‌ می‌شود توجه‌ نکنیم‌ و ‌در‌ مقابل‌ ‌آن‌ محکمات‌ ‌را‌ کنار بگذاریم‌.

ششم‌: چگونه‌ ‌به‌ ‌خدا‌ ‌از‌ وساوس‌ شیطان‌ پناه‌ ببریم‌!

الف‌: ‌با‌ توسل‌ ‌به‌ بصیرتهای‌ وحی‌ ‌در‌ معرفت‌، و ‌به‌ راههای‌ درست‌ دین‌ ‌در‌ علم‌ و علم‌ آموزی‌ ‌که‌ ‌از‌ ‌آن‌ ‌در‌ نصوص‌ مختلف‌ فراوان‌ سخن‌ رفته‌ ‌است‌.

ب‌: ‌با‌ شنیدن‌ اندرزها و موعظه‌ها ‌از‌ اهل‌ ‌آن‌، و ‌اینکه‌ ‌از‌ آمیزش‌ ‌با‌ علمای‌ ربّانی‌ و مبلغان‌ مجاهد دین‌ و بندگان‌ صالح‌ ‌خدا‌ میسر می‌شود.

ج‌: ‌با‌ پرهیز کردن‌ ‌از‌ تبلیغات‌ اهل‌ گمراهی‌، و قطع‌ رابطه‌ کردن‌ ‌با‌ مجالس‌ و نوشته‌ها و بزرگان‌ ‌ایشان‌، چه‌ ‌هر‌ کس‌ ‌با‌ گوش‌ دادن‌ ‌به‌ بوقهای‌ شیطان‌ ‌خود‌ ‌را‌ ‌در‌ معرض‌ انحراف‌ قرار دهد و سپس‌ منحرف‌ و گمراه‌ شود، نباید کسی‌ جز ‌خود‌ ‌را‌ ملامت‌ کند.

د: ‌با‌ اندیشیدن‌ مستمر ‌در‌ امور دین‌، و تدبّر کردن‌ ‌در‌ کتاب‌ ‌خدا‌، و جستجو ‌از‌ خط درست‌ و شتاب‌ نورزیدن‌ ‌در‌ خصوص‌ حکم‌ کردن‌ درباره چیزی‌.

ه: و مهمتر ‌از‌ همه اینها، ‌با‌ خواستن‌ ‌اینکه‌ امر ‌از‌ ‌خدا‌ ‌که‌ شخص‌ ‌را‌ ‌به‌ راه‌ مستقیم‌ هدایت‌ کند و ‌او‌ ‌را‌ ‌به‌ خودش‌ وانگذارد.‌اینکه‌ چیزی‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌در‌ پایان‌ تفسیرمان‌ ‌بر‌ ‌اینکه‌ آیه کریمه‌ ‌از‌ ‌خدا‌ طلب‌ می‌کنیم‌، و ‌از‌ ‌او‌ می‌خواهیم‌ ‌که‌ ‌از‌ بنده گناهکار ‌خود‌ ‌اینکه‌ تلاش‌ مختصر ‌را‌ بپذیرد و ‌آن‌ ‌را‌ ‌برای‌ روز تنگدستی‌ وی‌ ذخیره‌ کند، و ‌از‌ تقصیر ‌او‌ ‌در‌ گزاردن‌ حق‌ کتاب‌ ‌خود‌ ‌در‌ گذرد و قرآن‌ و عترت‌ ‌را‌ ‌در‌ روز قیامت‌ شفیع‌ ‌او‌ قرار دهد. و ‌او‌ شنونده‌ و پذیرنده دعاء ‌است‌، [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » مجمع البیان
مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ

وسوسه گرى از جنّیان و انسان ها.

در آیه روشنگرى مى گردد که که این وسوسه گران از دو گروه اند.

گروهى از آن ها از میان پریان برخاسته اند که شیطان ها هستند، که خدا در این مورد مى فرماید: ... فسجدوا الا ابلیس کان من الجنّ ففسق عن امر ربه...(373)

و هنگامى را به یاد آور که به فرشتگان گفتیم: آدم را سجده کنید؛ پس همه - جز ابلیس - سجده کردند، که از گروه جنّ بود و از فرمان پرودگارش سرپیچید...

و گروهى دیگر از وسوسه گران انسان هاى تاریک اندیش و گمراهگرند که شیطان صفتانه خود و دیگران را به ستم و گناه وسوسه مى کنند و مى فریبند، و باید از هر دو گروه به خدا پناه برد. [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » یوسفعلی
6310. This last clause amplifies the description of the sources from which the whisper of evil may emanate: they may be men whom you may see or invisible spirits of evil working within. See last note. So long as we put ourselves in Allah's protection, and trust in Allah, evil cannot really touch us in our essential and inner life. [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  صفدر فولادي
من الجنة و الناس این جمله بیان وسواس خناس است ، و در آن به این معنا اشاره شده که بعضی از مردم کسانی هستند که از شدت انحراف ، خود شیطانی شده و در زمره شیطانها قرار گرفته‏اند ، همچنان که قرآن در جای دیگر نیز فرموده : شیاطین الانس و الجن .

و اما اینکه بعضی گفته‏اند که کلمه ناس هم بر جماعتی از انسانها اطلاق می‏شود و هم بر جماعتی از جن ، و جمله من الجنة و الناس بیانگر این معنای اعم است .
سخنی است بی‏دلیل که نباید بدان اعتناء نمود .
همچنین به این سخن که بعضی گفته‏اند که : کلمه و الناس عطف است بر کلمه وسواس ، و معنای عبارت این است که : پناه می‏برم به خدا از شر وسواس خناس که از طائفه جن هستند ، و از شر مردم . چون این معنایی است که همه می‏دانند از فهم بدور است
[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
1) رمضانی (داور) : لطفا منبع تفسیر را نیز ذکر فرمایید.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  سمانه عباس نژاد - تفسیر المیزان
این جمله بیان (وسواس خناس ) است، و در آن به این معنا اشاره شده که بعضى از مردم کسانى هستند که از شدت انحراف، خود شیطانى شده و در زمره شیطانها قرار گرفته اند، همچنان که قرآن در جاى دیگر نیز فرموده : (شیاطین الانس و الجن ).
و اما اینکه بعضى گفته اند که کلمه (ناس ) هم بر جماعتى از انسانها اطلاق مى شود و هم بر جماعتى از جن، و جمله (من الجنه و الناس ) بیانگر این معناى اعم است سخنى است بى دلیل که نباید بدان اعتناء نمود.
همچنین به این سخن که بعضى گفته اند که : کلمه (و الناس ) عطف است بر کلمه (وسواس )، و معناى عبارت این است که : پناه مى برم به خدا از شر وسواس خناس که از طائفه جن هستند، و از شر مردم. چون این معنایى است که همه مى دانند از فهم بدور است. [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  عبد بائس - تفسیر نمونه
جمله ((من الجنة و الناس )) هشدار مى دهد که ((وسواسان خناس )) تنها در میان یک گروه و یک جماعت ، و در یک قشر و یک لباس نیستند، در میان جن و انس ‍ پراکنده اند و در هر لباس و هر جماعتى یافت مى شوند، باید مراقب همه آنها بود و باید از شر همه آنها به خدا پناه برد.
دوستان ناباب ، همنشین هاى منحرف ، پیشوایان گمراه و ظالم ، کارگزاران جباران و طاغوتیان ، نویسندگان و گویندگان فاسد، مکتبهاى الحادى و التقاطى ظاهر فریب ، وسائل ارتباط جمعى وسوسه گر، همه اینها و غیر اینها در مفهوم گسترده ((وسواس خناس )) واردند که انسان باید از شر آنها به خدا پناه برد.
[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.