از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، شما هم می توانید تفسیر ای در سايت ثبت کنید، تا با نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود.
 » تفسیر المیزان - خلاصه
106) (ما ننسخ من ایه ):(ما هیچ آیه ای را نسخ نمی کنیم ...) ،نسخ یعنی (زایل کردن )یا در اصطلاح فقهی (کشف از تمام شدن عمر حکمی و انقضای اجل آن حکم )که از این آیه گرفته شده است ،و نسخ موجب زوال خود آیه نمی شود، بلکه حکم در آن عمرش کوتاه است ، چون به وضعی وابسته است که با نسخ آن صفت و وضع از بین می رود.و منظور از صفت همان آیت و نشانه و علامت بودن است و اینکه چیزی آیه باشد به تغییر حیثیاتی و جهاتی متغیر می شود،پس بعضی از قرآن آیه است به اعتبار اینکه بشر عاجز است از اینکه مثل آن را بیاورد و احکام و تکالیف به این اعتبار آیه هستند که به واسطه عمل به آنها تقوی برای نفس حاصل می شود وموجودات عالم آیه هستند به اعتبار اینکه با هستی خود از اسمای حسنای خالق خود حکایت می کنند و به سوی او دعوت می نمایند،(او ننسها):(یا آن را از یادهانمی بریم )،(انساء) یعنی اذهاب و از بین بردن علم و از یاد دیگران بردن ،(نات بخیرمنها او مثلها):(جز آنکه بهتر ازآن یا مانند آن را می آوریم )پس می فرماید:ماعین یک آیه را بکلی از بین نمی بریم و یا یادش را از دلهای شما نمی بریم ،مگرآنکه آیتی بهتر و یا مثل آن می آوریم ، خیریت در کمال شیی ء موجود است یا درمصلحت حکم مجعول ،پس در این صورت موجودی که در خیریت ماننددیگری یا بهتر از او باشد امکان پذیر و محقق است ، اما در نسخ پنج نکته مطرح است ،(1 - نسخ تنها مربوط به احکام شرعی نیست بلکه در موجودات نیزهست ،(2 - نسخ همواره دو طرف می خواهد ،ناسخ و منسوخ ، (3 - ناسخ آنچه را که منسوخ از کمال یا مصلحت دارد واجد می باشد،(4 - ناسخ از نظر صورت با منسوخ تنافی دارد نه از نظر مصلحت ،(5 - نسبت میان ناسخ و منسوخ بصورتی است که تنافی آنها بعد از انعقاد ظهور لفظ است و رافع این تنافی هم همان مصلحت و حکمتی است که در هر دو وجود دارد(54)،(الم تعلم ان الله علی کل شی ء قدیر):(آیا نمی دانی که خداوند بر همه چیز تواناست ؟)یعنی به قدرت مطلقه خود می تواند در آیات دخل و تصرف نماید و قدرت اومحدودیتی ندارد. [ نظرات / امتیازها ]
107) (الم تعلم ان الله له ملک السموات و الارض ):(آیا نمی دانی که خدا،همه ملک آسمان و زمین به او تعلق دارد؟)،خطاب به مؤمنین است که از آن رائحه ترساندن از انکار و خدعه یهودیان گمراه به مشام می رسدو خداوند از قبل جواب شبهاتی را که ممکن آنها در باره نسخ بکنند می دهد، پس خدا مالک تمام هستی است و می تواند در ملک خود تصرف کند، سپس آنچه خیر و صلاح بشردر آن است به او افاضه می نماید،(و ما لکم من دون الله من ولی و لا نصیر): (وبرای شما غیر از خدا هیچ سرپرست و یاوری نیست )،تا امور شما را سرپرستی کند و تدبیر شئون زندگی شما را بنماید و هیچ یاری کننده ای هم نخواهید داشت تا هنگامی که با آنچه بر شما نازل شده مخالفت کردید، شما را یاری دهد. [ نظرات / امتیازها ]
  سيد علي بهبهاني - تفسیر نور
106) ما هیچ حکمى را نسخ نمى‏کنیم یا آنرا به تأخیر نمى‏اندازیم مگر بهتر از آن یا همانندش را جانشین آن مى‏سازیم. آنان از اهداف و آثار تربیتى، اجتماعى و سیاسى احکام غافل هستند. همانگونه که پزشک براى بیمار در یک مرحله دارویى تجویز مى‏کند، ولى وقتى حال مریض کمى بهبود یافت، برنامه دارویى و درمان او را تغییر مى‏دهد. یا معلّم با پیشرفت درس دانش‏آموز، برنامه درسى او را تغییر مى‏دهد، خداوند نیز در زمان‏ها و شرایط مختلف و متفاوت، برنامه‏هاى تکاملى بشر را تغییر مى‏دهد.
یکى از مصادیق آیه، استمرار امامت در جامعه و جانشینى هر امام به جاى امام قبلى است، چنانکه در حدیثى ذیل این آیه مى‏خوانیم: هر امامى از دنیا مى‏رود، امام دیگر جانشین او مى‏شود. [ نظرات / امتیازها ]
107) آنان که درباره‏ى تغییر بعضى احکام و دستورات اعتراض و ایراد مى‏کنند، توجهّ به حاکمیّت مطلق خداوند ندارند. حاکمیّت خداوند دایمى وذاتى وعمومى است، ولى غیر خدا، حاکمیّت و حکومتش محدود، موقّتى، قراردادى و غیر ذاتى است. بنى‏اسرائیل از حاکمیّت الهى چنین تصوّر نادرستى داشته و خدا را نسبت به اِعمال حاکمیّت، دست بسته مى‏دانستند [ نظرات / امتیازها ]
  بهناز سادات متولي - از قرآن حکیم و شرح آیات منتخب با ترجمه آیت الله مکارم شیرازی ص17
106) 106. برنامه ای برای تکامل انسان:
"نسخ" به معنای از بین بردن و زایل کردن است و در منطق شرع تغییر حکمی و جانشین کردن حکم دیگر به جای آن است. برای مثال مسلمانان پس از هجرت به مدینه، هفت ماه به سوی بیت المقدس نماز می خواندند. پس از آن، دستور تغییر قبله صادر شد و موظف شدند رو به سوی کعبه نماز بخوانند. توجه به این نکته درباره ی مفهوم نسخ لازم است که نیاز های انسان گاه با تغییر زمان و شرایط محیط دگرگون می شود و گاه ثابت و برقرار است. یک روز برنامه ای ضامن سعادت آدمی است؛ ولی روز دیگر ممکن است بر اثر دگرگونی شرایط، همان برنامه، سنگ راه او باشد. یک روز دارویی برای بیمار بسیار مفید است و طبیب آن را تجویز می کند؛ اما روز دیگر به دلیل بهبودی نسبی بیمار ممکن است پزشک دستور قطع آن و جانشین کردن دارویی دیگر را بدهد. این نکته به ویژه با توجه به قانون تکامل انسان ها و جامعه ها روشن تر می گردد که در روند تکاملی جوامع انسانی گاه برنامه ای مفید و سازنده است و گاه زیانبار. به خصوص در شروع انقلاب های اجتماعی و عقیدتی، لزوم دگرگونی تدریجی برنامه ها در مقاطع زمانی روشن تر به نظر می رسد. البته نباید فراموش کرد که اصول ادیان الهی که پایه های اساسی را تشکیل می دهد، در همه جا و در همه ی شرایط یکسان است. هرگز اصل توحید یا عدالت اجتماعی و صد ها حکم مانند آن دگرگون نمی شود و قاعده ی نسخ شامل مسائل کوچک تر و فرعی است.
اقتباس از نمونه،ج1،ص390
[ نظرات / امتیازها ]
  سيد محمد مهدي منصوري
106) این ایه در مقام پاسخ به تبلیغات سوء یهود است انان سوال میکردند چرا در اسلام برخی قوانین تغییر می کند چرا قبله از بیت المقدس به کعبه تغییر یافت اگر اولی درست بود پس دستور دوم چیست واگر دستور دوم درست است پس اعمال قبلی شما باطل است قران به این ایرادها پاسخ می گوید ما هیچحکمی را نسخ نمیکنیم یا انرا به تاخیر نمی اندازیم مگر بهتر از ان یا همانندش را جانشین ان سازیم انان از اهداف واثار تربیتی اجتماعی وسیاسی احکام غافل هستند [ نظرات / امتیازها ]
  hakime zanjani - تفسیرالمیزان
106) این دو آیه مربوط بمسئله نسخ است ، و معلوم است که نسخ بآن معنائى که در اصطلاح فقها معروف است ، یعنى بمعناى (کشف از تمام شدن عمر حکمى از احکام )، اصطلاحى است که از این آیه گرفته شده ، و یکى از مصادیق نسخ در این آیه است و همین معنا نیز از اطلاق آیه استفاده میشود.
((ما ننسخ من آیة )) کلمه (نسخ ) بمعناى زایل کردن است ، وقتى میگویند: ((نسخت الشمس الظل ))، معنایش ‍ اینستکه آفتاب سایه را زایل کرد، و از بین برد، در آیه : ((وما ارسلنا من قبلک من رسول ولا نبى ، الا اذا تمنى ، اءلقى الشیطان فى امنیتة ، فینسخ اللّه ما یلقى الشیطان ))، (هیچ رسولى و پیامبرى نفرستادیم ، مگر آنکه وقتى شیطان چیزى در دل او مى افکند، خدا القاء شیطانى را از دلش زایل مى کرد)، بهمین معنا استعمال شده است .
معناى دیگر کلمه نسخ ، نقل یک نسخه کتاب به نسخه اى دیگر است ، و این عمل را از این جهت نسخ میگویند، که گوئى کتاب اولى را از بین برده ، و کتابى دیگر بجایش آورده اند، و بهمین جهت در آیه : ((واذا بدلنا آیة مکان آیة ، واللّه اعلم بما ینزل ، قالوا: انما انت مفتر، بل اکثرهم لایعلمون )) بجاى کلمه نسخ کلمه تبدیل آمده ، مى فرماید: چون آیتى را بجاى آیتى دیگر تبدیل مى کنیم ، با اینکه خدا داناتر است باینکه چه نازل مى کند میگویند: تو دروغ مى بندى ، ولى بیشترشان نمیدانند.
و بهر حال منظور ما این است که بگوئیم : از نظر آیه نامبرده نسخ باعث نمیشود که خود آیت نسخ شده بکلى از عالم هستى نابود گردد، بلکه حکم در آن عمرش کوتاه است ، چون بوضعى وابسته است که با نسخ ، آن صفت از بین مى رود.
و آن صفت صفت آیت ، و علامت بودن است ، پس خود این صفت بضمیمه تعلیل ذیلش که مى فرماید: (مگر نمیدانى که خدا بر هر چیز قادر است )، بما مى فهماند که مراد از نسخ از بین بردن اثر آیت ، از جهت آیت بودنش میباشد، یعنى از بین بردن علامت بودنش ، با حفظ اصلش ، پس با نسخ اثر آن آیت از بین مى رود، و اما خود آن باقى است ، حال اثر آن یا تکلیف است ، و یا چیزى دیگر.
و این معنا از پهلوى هم قرار گرفتن نسخ و نسیان بخوبى استفاده میشود، چون کلمه (ننسها) از مصدر انساء است ، که بمعناى از یاد دیگران بردن است ، همچنانکه نسخ بمعناى از بین بردن عین چیزیست ، پس معناى آیه چنین میشود که ما عین یک آیت را بکلى از بین نمى بریم ، و یا آنکه یادش را از دلهاى شما نمى بریم ، مگر آنکه آیتى بهتر از آن و یا مثل آن مى آوریم .
[ نظرات / امتیازها ]
  حاجيه تقي زاده فانيد - تفسیر انگلیسی- ابن کثیر
106) Ibn Abi Talhah said that Ibn `Abbas said that,


﴿مَا نَنسَخْ مِنْ ءَایَةٍ﴾


(Whatever a verse (revelation) do Nansakh) means, "Whatever an Ayah We abrogate.'' Also, Ibn Jurayj said that Mujahid said that,


﴿مَا نَنسَخْ مِنْ ءَایَةٍ﴾


(Whatever a verse (revelation) do Nansakh) means, "Whatever an Ayah We erase.'' Also, Ibn Abi Najih said that Mujahid said that,


﴿مَا نَنسَخْ مِنْ ءَایَةٍ﴾


(Whatever a verse (revelation) do Nansakh) means, "We keep the words, but change the meaning.'' He related these words to the companions of `Abdullah bin Mas`ud. Ibn Abi Hatim said that similar statements were mentioned by Abu Al-`Aliyah and Muhammad bin Ka`b Al-Qurazi. Also As-Suddi said that,


﴿مَا نَنسَخْ مِنْ ءَایَةٍ﴾


(Whatever a verse (revelation) do Nansakh) means, "We erase it.'' Further, Ibn Abi Hatim said that it means, "Erase and raise it, such as erasing the following wordings (from the Qur'an), `The married adulterer and the married adulteress: stone them to death,' and, `If the son of Adam had two valleys of gold, he would seek a third.'''


Ibn Jarir stated that,


﴿مَا نَنسَخْ مِنْ ءَایَةٍ﴾


(Whatever a verse (revelation) do Nansakh) means, "Whatever ruling we repeal in an Ayah by making the allowed unlawful and the unlawful allowed.'' The Nasakh only occurs with commandments, prohibitions, permissions, and so forth. As for stories, they do not undergo Nasakh. The word, `Nasakh' literally means, `to copy a book'. The meaning of Nasakh in the case of commandments is removing the commandment and replacing it by another. And whether the Nasakh involves the wordings, the ruling or both, it is still called Nasakh.


Allah said next,


﴿أَوْ نُنسِهَا﴾


(or Nunsiha (cause it to be forgotten)). `Ali bin Abi Talhah said that Ibn `Abbas said that,


﴿مَا نَنسَخْ مِنْ ءَایَةٍ أَوْ نُنسِهَا﴾


(Whatever a verse (revelation) do Nansakh or Nunsiha) means, "Whatever Ayah We repeal or uphold without change.'' Also, Mujahid said that the companions of Ibn Mas`ud (who read this word Nansa'ha) said that it means, "We uphold its wording and change its ruling.'' Further, `Ubayd bin `Umayr, Mujahid and `Ata' said, `Nansa'ha' means, "We delay it (i.e., do not abrogate it).'' Further, `Atiyyah Al-`Awfi said that the Ayah means, "We delay repealing it.'' This is the same Tafsir provided by As-Suddi and Ar-Rabi` bin Anas. `Abdur-Razzaq said that Ma`mar said that Qatadah said about Allah's statement,


﴿مَا نَنسَخْ مِنْ ءَایَةٍ أَوْ نُنسِهَا﴾


(Whatever a verse (revelation) do We abrogate or cause to be forgotten) "Allah made His Prophet forget what He willed and He abrogated what He will.''


Allah's said,


﴿نَأْتِ بِخَیْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا﴾


(We bring a better one or similar to it), better, relates to the benefit provided for the one it addresses, as reported from `Ali bin Abi Talhah that Ibn `Abbas said,


﴿نَأْتِ بِخَیْرٍ مِّنْهَا﴾


(We bring a better one) means, "We bring forth a more beneficial ruling, that is also easier for you.'' Also, As-Suddi said that,


﴿نَأْتِ بِخَیْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا﴾


(We bring a better one or similar to it) means, "We bring forth a better Ayah, or similar to that which was repealed.'' Qatadah also said that,


﴿نَأْتِ بِخَیْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا﴾


(We bring a better one or similar to it) means, "We replace it by an Ayah more facilitating, permitting, commanding, or prohibiting.''

﴿مَا نَنسَخْ مِنْ ءَایَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَیْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
(Know you not that Allah is Able to do all things Know you not that it is Allah to Whom belongs the dominion of the heavens and the earth And besides Allah you have neither any Wali (protector or guardian) nor any helper).


Allah directed His servants to the fact that He alone is the Owner of His creatures and that He does with them as He wills. Indeed, His is the supreme authority and all creation is His, and just as He created them as He wills, He brings happiness to whom He wills, misery to whom He wills, health to whom He wills and ailment to whom He wills. He also brings success to whom He wills and failure to whom He wills. He judges between His servants as He wills, allows what He wills and disallows what He wills. He decides what He wills, there is no opponent for His judgment, and no one can question Him about what He does, while they shall be questioned. He tests His servants and their obedience to His Messengers by the Naskh. He commands a matter containing a benefit which He knows of, and then He out of His wisdom, prohibits it. Hence, perfect obedience is realized by adhering to His commands, following His Messengers, believing in what ever they convey, implementing their commands and avoiding what they prohibit.


[ نظرات / امتیازها ]
107) أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْکُ السَّمَـوَتِ وَالأَرْضِ وَمَا لَکُم مِّن دُونِ اللَّهِ مِن وَلِیٍّ وَلاَ نَصِیرٍ ﴾
The statements of Allah here contain tremendous benefit, prove that the Jews are disbelievers and refute their claim that Naskh does not occur, may Allah curse the Jews. In ignorance and arrogance they claimed that the sound mind stipulates that Naskh does not occur. Some of them falsely claimed that there are divine texts that dismiss the possibility that Naskh occurred.


Imam Abu Ja`far bin Jarir said, "The Ayah means, `Do you not know, O Muhammad, that I alone own the heavens and the earth and that I decide whatever I will in them I forbid whatever I will, change and repeal whatever I will of My previous rulings, whenever I will. I also uphold whatever I will.''


Ibn Jarir then said, "Although Allah directed His statement indicating His greatness towards His Prophet , He also rejected the lies of the Jews who denied that the rulings of the Torah could undergo Naskh. The Jews also denied the prophethood of Jesus and Muhammad, because of their dislike for what they brought from Allah, such as changing some rulings of the Torah, as Allah commanded. Allah thus proclaimed to the Jews that He owns the heavens and earth and also all authority in them. Further, the subjects in Allah's kingdom are His creation, and they are required to hear and obey His commands and prohibitions. Allah has full authority to command the creation as He wills, forbidding them from what He wills, abrogate what He wills, uphold what He wills, and decide whatever commandments and prohibitions He wills.''


I (Ibn Kathir) say that the Jews' dismissal of the occurrence of the Naskh is only a case of their disbelief and rebellion. The sound mind does not deny that there could be a Naskh in Allah's commandments, for He decides what He wills, just as He does what He wills. Further, Naskh occurred in previous Books and Law. For instance, Allah allowed Adam to marry his daughters to his sons and then later forbade this practice. Allah also allowed Nuh to eat from all kinds of animals after they left the ark, then prohibited eating some types of foods. Further, marrying two sisters to one man was allowed for Israel and his children, but Allah prohibited this practice later in the Torah. Allah commanded Abraham to slaughter his son, then repealed that command before it was implemented. Also, Allah commanded the Children of Israel to kill those who worshipped the calf and then repealed that command, so that the Children of Israel were not all exterminated. There are many other instances that the Jews admit have occurred, yet they ignore them. Also, it is a well-known fact that their Books foretold about Muhammad and contained the command to follow him. These texts, in their Books, indicate that the Jews were required to follow the Prophet Muhammad and that no good deed would be accepted from them, unless it conformed to Muhammad's Law. The Prophet brought another Book, - the Qur'an -, which is the last revelation from Allah.
[ نظرات / امتیازها ]
 » تفسیر راهنما
106)
1 - ادیان الهى قابل نسخ شدن است.

ما ننسخ من ءایة أو ننسها

از مصادیق مورد نظر براى «ءایة» - به دلیل آیات گذشته که درباره بعثت پیامبر و دعوت اهل کتاب به شریعت اسلام بود - ادیان گذشته است. «ما» در «ما ننسخ» شرطیه و مفعول براى «ننسخ» مى باشد و «من»بیانیه است; یعنى، آنچه از آیات را که نسخ کنیم و باطل سازیم ...

2 - خداوند، برخى از ادیان یا احکامى از یک دین را، ممکن است از اذهان محو و از خاطرها بزداید.

ما ننسخ من ءایة أو ننسها

«انساء» (مصدر ننسى) به معناى: از خاطرها زدودن است و این معنا مى تواند با فرمان به متارکه ادیان و یا احکام به گونه اى که از اذهان برود، تحقق یابد.

3 - امکان نسخ در آیات قرآن و احکام اسلام

ما ننسخ من ءایة أو ننسها

از مصادیق «ءایة» مى تواند آیه اى از قرآن و یا حکمى از اسلام باشد.

4 - نسخ ادیان و نسخ آیاتى از قرآن و احکامى از دین اسلام، تنها به دست خدا و در اختیار اوست.

ما ننسخ من ءایة ... ألم تعلم أن اللّه على کل شىء قدیر

از اینکه نسخ به خداوند نسبت داده شده و نیز از تعلیل آن به اقتدار خداوند با جمله «ألم تعلم ...»، برداشت فوق به دست مى آید.

5 - واداشتن مردم به متارکه ادیان گذشته یا برخى از آیات و احکام اسلام، تنها به دست خدا و در اختیار اوست.

أو ننسها

نسبت دادن انساء به خداوند (از ذهنها بزداییم) و نیز جمله «ألم تعلم ...» در ذیل آیه گویاى برداشت فوق است.

6 - خداوند، در پى نسخ ادیان گذشته و واداشتن مردم به ترک آن، دینى بهتر و یا همانند آن را به مردم ارائه مى کند.

ما ننسخ من ءایة أو ننسها نأت بخیر منها أو مثلها

حرف «أو» براى بیان تنویع است. بنابراین مراد از «نأت بخیر منها ...»(بهتر از آن یا همانند آنها را مى آوریم) این است که احکام جایگزین شده، برخى بهتر از احکام منسوخ و برخى همانند آن است.

7 - خداوند، هرگاه آیه اى از قرآن یا حکمى از اسلام را نسخ کند و یا به متارکه آن فرمان دهد، آیه و حکمى بهتر یا همسان با آن را نازل مى کند.

ما ننسخ من ءایة أو ننسها نأت بخیر منها أو مثلها

8 - احکام الهى، داراى مصلحت براى انسان و تضمین کننده خیر و سعادت او

نأت بخیر منها أو مثلها

9 - سیر تکاملى ادیان در طول زمان

ما ننسخ من ءایة أو ننسها نأت بخیر منها أو مثلها


10 - تفاوت آیات الهى و برترى برخى بر برخى دیگر

نأت بخیر منها

11 - نسخ ادیان گذشته و ارائه آیینى بهتر و یا همانند آن، رحمت و فضلى است از جانب خدا بر بندگان.

و اللّه ذوالفضل العظیم. ما ننسخ من ءایة ... نأت بخیر منها أو مثلها

بیان فضل و رحمت الهى در آیه قبل و سپس بیان نسخ دینى و جایگزین کردن شریعتى دیگر، حاکى از آن است که: نسخ دینى و ارائه آیینى جدید، از مصادیق رحمت و فضل خداوند است.

12 - قدرت خداوند، قدرتى فراگیر و مطلق است.

أن اللّه على کل شىء قدیر

13 - اتصاف خداوند به قدرتى فراگیر و مطلق، امرى روشن براى انسانها

ألم تعلم أن اللّه على کل شىء قدیر

استفهام در جمله فوق استفهام تقریرى است و این نوع استفهام در موردى به کار مى رود که مخاطب مضمون جمله را پذیرفته و آن را باور دارد. از آنجا که مخاطب جمله فوق همه انسانها هستند; یعنى، «ألم تعلم أیها الأنسان»، معلوم مى شود: همگان به قدرت مطلق خدا آگاه هستند.

14 - نسخ ادیان و احکامى از دین، درخورِ دارنده قدرت مطلق است.

ما ننسخ من ءایة أو ننسها ... ألم تعلم أن اللّه على کل شىء قدیر

جمله «ألم تعلم ...» (البته دانستى که خدا بر هر چیز تواناست) دلیل براى حقایقى است که در آیه مطرح شده است و از آنهاست نسخ کردن احکام و یا به فراموشى انداختن آنها; یعنى، چون خداوند داراى قدرت مطلق است، مى تواند دینى را نسخ کند.

15 - تشریع دینى به جاى دین نسخ شده و نازل کردن حکمى به جاى حکم منسوخ، درخورِ دارنده قدرت مطلق است.

نأت بخیر منها أو مثلها ألم تعلم أن اللّه على کل شىء قدیر

در برداشت فوق جمله تعلیلیه «ألم تعلم ...» در ارتباط با «نأت بخیر ...» معنا شده است; یعنى، چون خداوند داراى قدرت مطلق است، بر جاى گزینى شریعتى بهتر و یا همانند شریعت منسوخ، تواناست.

16 - تشریع و تکوین داراى ارتباطى تنگاتنگ با یکدیگر*

نأت بخیر منها أو مثلها ألم تعلم أن اللّه على کل شىء قدیر

جمله «ألم تعلم ...» تعلیل است براى جمله «ما ننسخ ...» و رساى به این نکته است که نسخ شریعت تنها از کسى بر مى آید که بر همه چیز قادر باشد، بنابراین، شریعت به همه هستى و قوانین حاکم بر آن مرتبط است.

17 - از امام باقر(ع) درباره سخن خدا که مى فرماید: «ما ننسخ من آیة او ننسها نأت بخیر منها أو مثلها» روایت شده که فرمود: «الناسخ ما حوّل ... مثل قوم یونس إذ بداله فرحمهم ...;(1)

ناسخ عبارت است از چیزى که تغییر دهد ... مثل قوم یونس زمانى که براى خدا نسبت به عذاب آنان بداء حاصل شد و مورد رحمت خدا قرار گرفتند ...».

[ نظرات / امتیازها ]
107)
1 - سلطنت و حکومت بر آسمانها و زمین (جهان هستى) تنها در اختیار خداوند است.

ألم تعلم أن اللّه له ملک السموت و الأرض

تقدیم خبر (له) بر مبتدا (ملک السماوات ...) دلالت بر حصر دارد.

2 - انحصار حاکمیت خداوند بر تمام هستى، حقیقتى روشن براى همگان

ألم تعلم أن اللّه له ملک السموت و الأرض

استفهام تقریرى در «ألم تعلم ...» گویاى برداشت فوق است. براى توضیح بیشتر به برداشت شماره 13 از آیه قبل مراجعه شود.

3 - جهان آفرینش، داراى آسمانهاى متعدد

أن اللّه له ملک السموت

4 - سرپرستى انسانها و تدبیر امورشان، تنها به دست خدا و در اختیار اوست.

و ما لکم من دون اللّه من ولى و لانصیر

5 - انسانها، جز خداوند یاورى ندارند.

و ما لکم من دون اللّه من ولى و لانصیر

6 - ادیان الهى و احکام دین، داراى ارتباطى تنگاتنگ با هستى و جهان آفرینش

نأت بخیر منها أو مثلها ... ألم تعلم أن اللّه له ملک السموت و الأرض

جمله «ألم تعلم أن اللّه ...» به منزله دلیلى براى امکان نسخ و تشریع دین جدید است. استدلال به حاکمیت خدا بر هستى - براى امکان نسخ و تشریع دین جدید - بیانگر ارتباط عمیق دین و قوانین دینى با هستى و قوانین آن است.

7 - توجّه به قدرت همه جانبه خداوند و انحصار حاکمیت او بر هستى زایل کننده هر شبهه اى درباره نسخ ادیان و احکام دین است.

ما ننسخ من ءایة أو ننسها ... ألم تعلم أن اللّه على کل شىء قدیر. ألم تعلم أن اللّه له ملک السموت و الأرض

استفهام تقریرى در دو جمله «ألم تعلم أن اللّه على ...» و «ألم تعلم أن اللّه له ...» بیانگر این است که: مخاطبان (انسانها) در ارتباط با نسخ دین و جایگزینى آن شبهه هایى داشته یا براى آنان رخ خواهد داد. خداوند، براى یافتن پاسخ شبهات، آنان رابه توجّه در قدرت همه جانبه و حاکمیت مطلق خویش، سفارش کرده است.

8 - توجّه به قدرت مطلق خداوند و حاکمیتش بر جهان آفرینش، موجب باور به توان خداوند بر جایگزینى دینى بهتر یا همانند دین منسوخ

نأت بخیر منها أو مثلها ألم تعلم أن اللّه على کل شىء قدیر. ألم تعلم أن اللّه له ملک السموت و الأرض

9 - نسخ ادیان و جایگزینى دینى دیگر از سوى خدا، در جهت تدبیر امور انسانها و به منظور یارى آنهاست.

ما ننسخ من ءایة ... و ما لکم من دون اللّه من ولى و لانصیر

برداشت فوق مقتضاى ارتباط بین جمله «ما ننسخ من ءایة ...» با جمله «و ما لکم ...» است.

10 - مالکیت و حاکمیت انحصارى خدا بر هستى، مقتضى نبود هیچ سرپرست و یاورى براى بندگان جز او

له ملک السموت و الأرض و ما لکم من دون اللّه من ولى و لانصیر
[ نظرات / امتیازها ]
 » تفسیر ص‍ف‍ی‌ ع‍ل‍ی ش‍اه‌
106) آنچه‌ شد منسوخ‌ ز آیت‌ بیش‌ و کم‌ ‌ یا ‌ ‌که‌ ترک‌ آریم‌ بهتر باز ‌هم‌

زان‌ نکوتر ‌ یا ‌ ‌که‌ مثلش‌ ‌را‌ عیان‌ آوریم‌ ‌از‌ بهر اصلاح‌ و نشان‌

‌ یا ‌ ندانی‌ اینکه‌ دانائیم‌ ‌ما ‌بر‌ ‌هر‌ ‌آن‌ چیزی‌ تواناییم‌ ‌ما

نسخ‌ آیت‌ گر ‌که‌ داری‌ نور جان‌ هست‌ ‌بر‌ تغییر اوقات‌ و زمان‌

حکمها اول‌ بدان‌ بیسهو و خبط جمله‌ اندر لوح‌ محفوظست‌ ضبط

و ‌آن‌ ‌بود‌ ‌ یا ‌ خاص‌ ‌ یا ‌ ‌در‌ حکم‌ عام‌ مختلف‌ گردد بهر جا و مقام‌

خاص‌ ‌بر‌ اشخاص‌ ‌ یا ‌ ‌بر‌ ازمنه‌ ‌است‌ چون‌ ‌که‌ نازل‌ ‌بر‌ ‌رسول‌ ‌از‌ مکمنه‌ ‌است‌

آنچه‌ ‌بر‌ اشخاص‌ دارد اختصاص‌ ‌هم‌ باشخاص‌ ‌است‌ باقی‌ بالخواص‌

وانچه‌ ‌آن‌ ‌بر‌ ازمنه‌ مختص‌ ‌بود‌ ز انقراض‌ ازمنه‌ زایل‌ شود

همچو منسوخات‌ قرآن‌ عظیم‌ ‌ یا ‌ شریعتها و احکام‌ قدیم‌

و ‌آن‌ منافی‌ نیست‌ ‌با‌ چیزی‌ ‌که‌ هست‌ ثابت‌ اندر لوح‌ محفوظ ‌از‌ الست‌

‌هم‌ چنان‌ ‌باشد‌ ‌که‌ بوده‌ اندرو نیست‌ لازم‌ نفی‌ ‌آن‌ ‌از‌ هیچ‌ رو

وانچه‌ ‌آن‌ عام‌ ‌است‌ حکم‌ لازم‌ ‌است‌ دهر ‌تا‌ باقی‌ ‌است‌ ‌با‌ ‌او‌ دائم‌ ‌است‌

چون‌ تکلم‌ ‌در‌ بنی‌ نوع‌ بشر و استوای‌ قامت‌ و فکر و نظر

اینچنین‌ ‌است‌ اختلاف‌ اندر نظام‌ ‌ما بقی‌ ‌را‌ رو تعقل‌ کن‌ تمام‌

‌پس‌ ‌اگر‌ شد آیتی‌ نسخ‌ ‌از‌ کتاب‌ فوقش‌ آمد آیتی‌ ‌هم‌ ‌بر‌ صواب‌ [ نظرات / امتیازها ]
107) ‌هر‌ دو اندر لوح‌ محفوظست‌ ضبط ‌هر‌ دو دارد ‌بر‌ صلاح‌ خلق‌ ربط

لیک‌ ‌در‌ وقت‌ معین‌ ‌از‌ زمان‌ دون‌ وقت‌ دیگر ‌از‌ بهر امان‌
یا ‌ ندانی‌ ‌بر‌ تو هست‌ اعنی‌ یقین‌ کوست‌ شاه‌ اندر سماوات‌ و زمین‌

‌هم‌ جز ‌آن‌ شه‌ ‌بر‌ ‌شما‌ مشتی‌ فقیر نه‌ ولیی‌ فرض‌ گردد نه‌ نصیر

ای‌ ‌که‌ شاهی‌ جز تو ‌را‌ زیبنده‌ نیست‌ ‌غیر‌ ملکت‌ ملکتی‌ پاینده‌ نیست‌

چون‌ نماند هیچ‌ ملکی‌ ‌بر‌ قرار ملک‌ ملک‌ تست‌ کامد پایدار

پیش‌ ‌از‌ ‌آن‌ کآید بدرگاهت‌ فقیر بیش‌ ‌از‌ استحقاق‌ ‌او‌ گویی‌ بگیر

‌بر‌ ‌در‌ جودت‌ فقیری‌ عذرخواه‌ باز آمد ‌تا‌ دهی‌ بازش‌ پناه‌

صد هزاران‌ بار بخشیدی‌ و باز ‌بر‌ غلط رفتیم‌ ‌از‌ راه‌ مجاز

بار دیگر ‌با‌ دو صد بار دگر عفو کن‌ چون‌ نیست‌ غفار دگر

کار ‌ما عصیان‌ و غفلت‌ کاری‌ ‌است‌ کار تو غفّاری‌ و ستاریست‌

‌هر‌ دم‌ ‌از‌ ‌ما گر بپوشی‌ صد عیوب‌ ‌از‌ تو زیبد ‌بر‌ زکاة روی‌ خوب‌

‌از‌ ‌من‌ مسکین‌ کس‌ ار شد عذرخواه‌ حق‌ ‌بود‌ ‌در‌ نیّتم‌ ‌با‌ ‌او‌ گواه‌

‌تا‌ چه‌ جای‌ آنکه‌ ‌ما ‌را‌ ‌از‌ عدم‌ کرد ایجاد ‌از‌ ره‌ فضل‌ و کرم‌

گر پذیرد عذر عصیان‌ پیشه نیست‌ دور ‌از‌ عفو ‌او‌ و اندیشه

اینهم‌ ‌از‌ ‌من‌ ‌بر‌ غلط بگذشت‌ و سهو کیستم‌ ‌من‌ ‌تا‌ توانم‌ کرد عفو

چون‌ تویی‌ ‌ما ‌را‌ ز ‌هر‌ لغزش‌ پناه‌ زین‌ غلط ‌هم‌ باز باشم‌ عذرخواه‌ [ نظرات / امتیازها ]
 » تفسیر مجمع البیان
106) «ما ننسخ من آیةٍ او ننسها»

هر فرمان و دستورى را نسخ کنیم یا به دست فراموشى بسپاریم

مفهوم نسخ

نسخ، عبارت است از هر دلیل شرعى دالّ بر اینکه آن حکمى که به دلیل نخست مقرّر شده، با آمدن حکم دوّم و دلیل دوّم ثابت نیست و از آن پس باید بر اساس دستور و دلیل دوّم عمل کرد، مشروط بر اینکه دلیل دوّم و حکم دوّم با فاصله از دلیل و حکم نخست آمده باشد.

ترکیب «اوننسها» را به دو صورت معنا کرده اند:

1. نسیان و فراموشى دربرابر یاد و یادآورى: «...وَاذْکُرْ رَبَّکَ اِذا نَسیتَ ...»(202).

2. ترک کردن و وانهادن:

«... نَسُواللَّهَ فَنَسِیَهُمْ ...»(203)

آنان خداى را فراموش کردند و فرمانبردارى او را وانهادند و خدا نیز مهر و رحمت خود را از آنان وانهاد.

«نأت بخیرٍ منها او مثلها»

بهتر از آن و یا همانند آن را مى آوریم

در تفسیر این جمله از آیه شریفه، دو نظر ارائه شده است:

1. ابن عبّاس مى گوید: منظور این است که بهتر از دستور نخست را ازنظر سهولت و آسانى براى شما مى آوریم؛ بعنوان مثال، فرمان جهاد را برمى داریم و عبادت و پرستش را جایگزین آن مى سازیم:

«اَلْآنَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنْکُمْ ...»(204)

2. عدّه اى نیز گفته اند: منظور این است که در زمان دوّم، بهتر از آن دستور نخست را براى شما مى آوریم؛ و این دستور در زمان دوّم براى شما بهتر، و مصلحت آن از مصالح و هدفهایى که دستور نخست به هنگام خود داشته، بیشتر است. [ نظرات / امتیازها ]
107) «الم تعلم انّ اللَّه على کلّ شى ءٍ قدیرٌ»

آیا نمى دانى که خداوند بر هر کارى تواناست؟!

بعضى از مفسّران، خطاب این آیه شریفه را پیامبر(ص) دانسته اند؛ امّا برخى برآنند که روى سخن با همه مردم باایمان است و منظور این است که: هان اى مردم با ایمان! بدانید که خداى توانا قدرت آن را دارد که آیه یا سوره و یا حتّى کتابى بسان قرآن بیاورد که نسخ کننده دستورات پیشین باشد و ازنظر مصالح و هدفها جانشین آن شود.

مطابق دیدگاه نخست، معناى آیه چنین مى شود: اى پیامبر! آیا ندانستى که خدا قدرت دارد تو را در همه فراز و نشیبها، و دربرابر همه دشمنان یارى کند؟!

دسته اى نیز معتقدند که این جمله بیانگر عمومیت قدرت خداست؛ و پیام آن این است که قدرت وصف ناپذیر و بى همانند خدا به تمامى امور تعلّق مى گیرد، و نسخ نیز یکى از امور است که ذکر آن در آیه شریفه آمده، و روشن مى سازد که هر یک از آیات قرآن با سنّت قطعى ممکن است نسخ شود و دستورى که ازنظر مصلحت و پاداش بهتر از دستور نخست است، جاى آن قرار گیرد.

پیام دیگر آیه شریفه این است که قرآن شریف قدیم نیست، بلکه حادث است و کلام خدا و غیر از ذات اوست؛ چرا که اگر قرآن قدیم بود، ممکن نبود نسخ شود. افرون برآن، خداوند براى کلام خود، مانند و نظیر برشمرده و خاطرنشان ساخته است که خود مى تواند آن را پدید آورد. و روشن است که هر پدیده اى در دایره قدرت آمد، عنوان «کار» به آن تعلّق مى گیرد؛ و کار هم پدیده است، نه قدیم.

ارتباط این آیه شریفه با آیات پیشین بدینگونه است که در آیات قبل مى فرماید: کفر گرایان اهل کتاب و شرک گرایان دوست نمى دارند که ازجانب خدا، آیه و دستورى انسانساز براى شما فرو فرستاده شود؛ و در این آیه مى فرماید: خداوند برخلاف پندار آنان، هماره آنچه را که ازنظر هدف و مصلحت بهتر است، بر شما خواهد فرستاد.

ابومسلم در این مورد مى گوید: هنگامى که قرآن شریف حق ناشناسى و پیمان شکنى یهود را آشکار ساخت و به همگان هشدار داد که بسان آنان راه ناسپاسى را درپیش نگیرند، آنان از پیامبر گرامى(ص) اشکال و ایراد گرفتند که همه آیات و ادیان گذشته را نسخ شده اعلان مى کند؛ و این ممکن نیست. و درست در همین هنگام بود که این آیه شریفه فرود آمد که: چرا؛ نه تنها ممکن است، بلکه هیچ ایرادى ندارد خداوند برنامه یا دستورى را که در عصر خود مصالح و اهدافى را دربر داشته، اینک با فروفرستادن برنامه اى بهتر، کاملتر و مفیدتر از آن نسخ کند، و خدا بر هر کارى تواناست.

«الم تعلم انّ اللَّه له ملک السّماوات والارض»

آیا نمى دانى که فرمانروایى آسمانها و زمین ازآن خداست؟!

آیه با استفهام تقریرى آغاز مى شود، و معناى آن مثبت است؛ یعنى: البتّه که مى دانى چنین است.

بعضى معتقدند که روى سخن آیه شریفه با پیامبر(ص) است؛ امّا برخى بر این اعتقادند که گرچه خطاب آیه، پیامبر(ص) است، درحقیقت، مطلب مربوط به امّت است؛ درست نظیر این آیه شریفه که مى فرماید:

«یا اَیُّهَاالنَّبِىُّ اِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ ...»(205)

هان اى پیامبر! چون خواستید زنان را طلاق گویید، پس آنان را به هنگام پاکى از حیض طلاق دهید...

بنابر این، معناى آیه شریفه چنین مى شود که: هان اى انسان! آیا ندانستى که فرمانروایى آسمانها و زمین از آن خداست؟!

«و ما لکم من دون اللَّه من ولىّ و لا نصیر»

و براى شما جز خدا، سررشته دار و یاورى نخواهد بود

مفسّرانى که روى سخن آیه شریفه را پیامبر(ص) مى دانند، بکارگیرى ضمیر جمع در آیه را تکریم و ترسیم شکوه و عظمت پیامبر(ص) عنوان مى کنند؛ و کسانى که خطاب آیه را متوجّه امّت و مردم مى دانند - که آخر آیه شریفه، هماهنگ با نظر آنان است - مى گویند: خدا در این آیه به مردم خاطرنشان مى سازد که: هان اى مردم! آیا ندانستید که جز خدا، سررشته دار و یاورى نخواهید داشت، نه در دنیا و نه در آخرت؟! [ نظرات / امتیازها ]
 » تفسیر نمونه
106) هدف از نسخ

باز در این آیات سخن از تبلیغات سوء یهود بر ضد مسلمانان است.

آنها گاه به مسلمانان مى‏گفتند دین ، دین یهود است و قبله قبله یهود ، و لذا پیامبر شما به سوى قبله ما ( بیت المقدس ) نماز مى‏خواند ، اما هنگامى که حکم قبله تغییر یافت و طبق آیه 144 همین سوره مسلمانان موظف شدند به سوى کعبه نماز بگذارند این دستاویز از یهود گرفته شد ، آنها نغمه تازه‏اى ساز کردند و گفتند اگر قبله اولى صحیح بود پس دستور دوم چیست ؟ و اگر دستور دوم

تفسیر نمونه ج : 1ص :389

صحیح است اعمال گذشته شما باطل است ! قرآن در این آیات به ایرادهاى آنها پاسخ مى‏گوید و قلوب مؤمنان را روشن مى‏سازد.

مى‏گوید هیچ حکمى را نسخ نمى‏کنیم ، و یا نسخ آنرا به تاخیر نمى‏اندازیم مگر بهتر از آن یا همانندش را جانشین آن مى‏سازیم ( ما ننسخ من آیة او ننسها نات بخیر منها او مثلها). [ نظرات / امتیازها ]
107) و این براى خداوند آسان است آیا نمى دانى که خدا بر همه چیز قادر است (الم تعلم ان الله على کل شى ء قدیر).
آیا نمى دانى حکومت آسمانها و زمین از آن خدا است (الم تعلم ان الله له ملک السماوات و الارض ).
او حق دارد هر گونه تغییر و تبدیلى در احکامش طبق مصالح بدهد، و او نسبت به مصالح بندگانش از همه آگاهتر و بصیرتر است .
و آیا نمى دانى که جز خدا سرپرست و یاورى براى شما نیست ؟ (و ما لکم من دون الله من ولى و لا نصیر).
در واقع جمله اول این آیه اشاره به حاکمیت خدا در احکام ، و قادر بودن او بر تشخیص همه مصالح بندگان است ، بنا بر این نباید مؤ منان به حرفهاى نابجاى افراد مغرض که در مساءله نسخ احکام تردید مى کنند، گوش فرا دهند.
و جمله دوم هشدارى است به آنها که تکیه گاهى غیر از خدا براى خود انتخاب مى کنند، چرا که در جهان تکیه گاه واقعى جز او نیست [ نظرات / امتیازها ]
 » تفسیر کشاف
106) روی أنهم طعنوا فی النسخ فقالوا: ألا ترون إلی محمد یأمر أصحابه بأمر، ثم ینهاهم عنه و یأمرهم بخلافه ، و یقول الیوم قولا و یرجع عنه غدا؟ فنزلت . و قرئ (ما ننسخ من آیة) و ما ننسخ : بضم النون . من أنسخو أو ننسأها. و قرئ (ننسها) بالتشدید. و تنسها و تنسها، علی خطاب رسول الله صلی الله علیه و سلم . و قرأ عبد الله : ما ننسک من آیة أو ننسخها و قرأ حذیفة: ما ننسخ من آیة أو ننسکها. و نسخ الایة: إزالتها بإبدال أخری مکانها و إنساخها الامر بنسخها، و هو أن یأمر جبریل علیه السلام بأن یجعلها منسوخة بالاعلام بنسخها. و نسؤها، تأخیرها و إذهابها. لا إلی بدل . و إنساؤها أن یذهب بحفظها عن القلوب . و المعنی أن کل آیة یذهب بها علی ما توجبه المصلحة من إزالة لفظها و حکمها معا، أو من إزالة أحدهما إلی بدل أو غیر بدل (نأت ) بَیة خیر منها للعباد، أی بَیة العمل بها أکثر للثواب أو مثلها فی ذلک (علی کل شی ء قدیر) فهو یقدر علی الخیر، و ما هو خیر منه ، و علی مثله فی الخیر [ نظرات / امتیازها ]