از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، شما هم می توانید تفسیر ای در سايت ثبت کنید، تا با نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود.
 » تفسیر المیزان - خلاصه
(الله لا اله الا هو الحی القیوم ):(الله خدایی است که جز او معبودی نیست و او زنده و پاینده است ) (الله ) ذاتی است که مستجمع تمام صفات کمالیه است ، و هیچ الهه و معبودی جز او تحقق و ثبوت ندارد(حی )به معنای ذاتی است که حیاتی ثابت داشته باشد و حیات به معنای نحوه وجودی است که توأم با علم و قدرت باشد، حیات در انسان و سایر موجودات زنده به گونه ای است که سرانجام مرگ بر آنها عارض می شود،اما حیات واقعی و اخروی حیاتی است که به هیچ وجه مرگ در آن راهی ندارد و خداوند صاحب حیات حقیقی است وحیات منحصر به اوست جز آنکه او آن را به غیر خود افاضه کندو(قیوم )ذاتی است که قیامش به ذات خودش باشد و خدا نه تنها قائم بالذات است ، بلکه همه ماسوی الله قائم به او هستند و اوست که به حفظ و تدبیرآنهاقیام می کند ومقدرات آنها را در دست داردوقیام همه عالم محصور به قیومیت اوست و نام (قیوم )اصل و جامع تمام اسماء اضافی خداوند است و مراد از اسماء اضافی اسمائی است که به وجهی برمعنای خارج از ذات دلالت می کند، مانند: (خالق )،(رازق )،(مبدع )،(معید)... (لا تاخذه سنه و لا نوم ):(نه خواب سبک او را در برمی گیرد و نه خواب عمیق )یعنی هرگز از تدبیر امور غفلت ندارد و از جهت بلاغتی ،ترقی در تعبیر بکار برده است ،یعنی چرت هم نمی زند چه رسد به خواب ، (له ما فی السموات وما فی الارض ):(هر چه در آسمانها و زمین است ازآن اوست )،چون او دارای قیومیت تامه است ،پس ملک و سلطنت مطلق در عالم وجود همه اش از آن اوست و هیچ تصرفی در عالم نیست جز از او یا از ناحیه اوو هیچ تأثیری نیست مگر بواسطه او و تصرف علل و اسباب طبیعی از باب واسطه شدن در تصرف است ، (من ذا الذی یشفع عنده الا باذنه ):(کیست آنکه بدون اذن او در نزدش شفاعت کند؟)چون او قیوم و مالک تمام سببها است وعالم به غیب و شهادت است و اسباب طبیعی در مورد مسببات شفیعانی هستندکه به اذن خدا شفاعت می کنند وشفاعت وقتی با سلطنت الهی منافات دارد که منتهی به اذن خدا نگردد، بلکه شفیعان استقلال داشته باشند و خداوند این امر رانفی می نماید، یعنی شفاعت همه اسباب و علل به اذن اوست ،پس سیاق آیه سیاق شفاعت تکوینی و وجودی است نه شفاعت تشریعی در روز قیامت درعین اینکه این مطالب در مورد شفاعت تشریعی هم صادق است ، یعنی آخرت هم هیچ شفیعی نمی تواندبدون اذن خداشفاعت کند(78)، (یعلم ما بین ایدیهم و ماخلفهم ):(آنچه پیش رو و پشت سر آنان است می داند)پس خداوند به پشت وروی همه اسباب احاطه و علم دارد و نزد آنان حاضر و موجود است و به آنهاتسلط و احاطه دارد و هیچ امری در عالم از نظر او پوشیده و مخفی نیست و تمام سلطه و احاطه ربوبی از آن اوست ، (ولا یحیطون بشی ء من علمه الا بما شاء):(وآنها به چیزی از دانش او احاطه ندارند جز آنچه خود او بخواهد)یعنی تدبیر خداتمام و کمال است و اوست که به روابط موجودات آگاه می باشد و در آیه موردبحث علم را به احاطه تعبیر نموده که لطفی بارز در تعبیر است ، (وسع کرسیه السموات والارض ):(قلمرو او آسمانها و زمین را در بر گرفته است )مراد ازکرسی احاطه سلطنت ربوبی و مقام پروردگاری است که آنچه در آسمانها و زمین است ، قائم به اوست و همه عالم مملوک و مورد تدبیر و معلوم آن مقام هستند،پس کرسی مرتبه ای از مراتب علم است که حفظ ذات و آثار تمام عالم را به عهده دارد و آنقدر وسعت دارد که تمام عالم قائم به اوست و همه چیز در آن ضبط وثبت است ، (ولا یؤده حفظهما و هو العلی العظیم ):(حفظ آنها بر او سنگینی ودشواری نمی کند و او بلند مرتبه و بزرگ است ) یعنی حفظ این نظام گسترده عالم برای او سنگینی و خستگی و تعب نمی آورد و خدا به جهت علو و برتری که دارد هرگز دست مخلوقات به او نمی رسد تابه وسیله ای در وجود او سستی و درکار او ضعفی پدید آورند و به جهت عظمتش از کثرت مخلوقات به تنگ نمی آیدو عظمت آسمانها وزمین طاقتش را طاق نمی سازد، بلکه اصولا علو وعظمت منحصر به اوست و هر کمالی از او ناشی می شود. [ نظرات / امتیازها ]
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  فاطمه پورمحمدي - ترجمه تفسیر مجمع البیان
«مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ» کیست که شفاعت کند نزد او جز به اجازه‏اش این جمله استفهامى است که معناى انکار و نفى دارد یعنى شفاعت نمیکند در روز قیامت کسى براى دیگرى جز به اجازه خدا و امر خدا چون مشرکان مى- پنداشتند که بت‏ها براى آنان شفاعت میکنند. «یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ» میداند آنچه روبرو و آنچه پشت سر ایشان است. در تفسیر و بیان این آیه وجوهى گفته‏اند:
1- میداند آنچه در مقابل آنها است یعنى چیزهایى که در دنیا واقع شده و آنچه‏

پشت سر آنها است یعنى امور آخرت (از: مجاهد، سدى).
2- میداند غیب مربوط به گذشته (ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ) و غیب مربوط به آینده (وَ ما خَلْفَهُمْ) (از ابن جریح).
3- میداند آنچه هنوز نیامده و نشده و در پیش رو است (ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ) و آنچه گذشته و واقع شده و پشت سر قرار گرفته است (ما خَلْفَهُمْ) (از ضحاک). [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن‏
«وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ»
در معناى «کرسى» چند قول است:
1- علم و آگاهى خدا آسمانها و زمین را فرا گرفته است (از ابن عباس) و از حضرت امام باقر و امام صادق علیهما السلام نیز همین وجه نقل شده است و به دانشمندان کلمه «کرسى‏ها» گفته شده است زیرا قوام دین و دنیا بدانها بستگى دارد.
2- کرسى همان عرش است (از حسن).
3- مراد از «کرسى» پادشاهى و سلطنت و قدرت است همانطور که میگویند:
«اجعل لهذا الحائط کرسیاً» براى این دیوار ستونى قرار بده که کرسى بمعناى ستون استعمال شده است و معناى آیه اینست که قدرت و عظمت او آسمانها و زمین را فرا گرفته است.
4- «کرسى» تختى است غیر از «عرش» و نقل شده که از ابى عبد اللَّه و نزدیک بآن نقل شده از «عطا» که آسمانها و زمین در مقابل «کرسى» نیست جز چون حلقه‏اى در یک بیابان و «کرسى» نسبت به عرش نیز مانند حلقه‏اى است در بیابان. [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  سيد علي بهبهاني - تفسیر تسنیم
کلمه طیّبه ﴿لااِلهَ اِلاّهُو﴾ قضیه‏ای سلبی و مضمون آن نفی شرک است؛ نه دو قضیه یکی نفی آلهه دروغین و دیگری اثبات خدای سبحان.
حیات ازلی و ابدی که عین ذات خدا و نامحدود و منحصراً برای اوست از هرگونه نقص و ضعف و زوال در امان است و هرگز عجز، خستگی، چرت و خواب عارض آن نمی‏شود. آنچه در آسمانها و در زمین است ملک اوست. هیچ کسی نزد او شفاعت نمی‏کند، مگر به اذن او. آنچه پیش روی آسمانیها و زمینیهاست می‏داند و هیچ مقداری از علم را فرا نمی‏گیرند، مگر به آن اندازه که او بخواهد. گستره کرسی او آسمانها و زمین را فرا گرفته و نگهبانی آنها او را خسته نمی‏کند و او (خدا) علی عظیم است. [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر نور
به مناسبت وجود کلمه‏ى «کرسى» در آیه، رسول اکرم صلى الله علیه وآله این آیه «آیةالکرسى» نامید. در روایات شیعه و سنى آمده است که این آیه به منزله‏ى قلّه قرآن است و بزرگترین مقام را در میان آیات دارد. همچنین نسبت به تلاوت این آیه سفارش بسیار شده است، از على علیه السلام نقل کرده‏اند که فرمود: بعد از شنیدن فضیلت این آیه، شبى بر من نگذشت، مگر آنکه آیةالکرسى را خوانده باشم.
در این آیه، شانزده مرتبه نام خداوند و صفات او مطرح شده است. به همین سبب آیةالکرسى را شعار و پیام توحید دانسته‏اند. هر چند در قرآن بارها شعار توحید با بیانات گوناگون مطرح شده است، مانند: «لااله الاّ اللّه» ، «لااله الاّ هو» ، «لااله الاّ انت» ، «لااله الاّ انَا» ، ولى در هیچ کدام آنها مثل آیةالکرسى در کنار شعار توحید، صفات خداوند مطرح نشده است.
صفات خداوند دو گونه‏اند، برخى صفات، عین ذات او هستند و قابل تجزیه از ذات الهى نمى‏باشند. مانند: علم، قدرت و حیات. امّا برخى صفات که آنها را صفات فعل مى‏نامند، مربوط به فعل خداوند است، مثل خلق کردن و عفو نمودن. منشأ اینگونه صفات، اراده الهى است که اگر بخواهد خلق مى‏کند، ولى درباره‏ى صفات ذات این را نمى‏توان گفت که اگر خداوند بخواهد مى‏داند و اگر نخواهد نمى‏داند. اگر بخواهیم صفات ذات را تشبیه کنیم، باید بگوئیم عالم و قادر بودن براى خداوند، نظیر مخلوق بودن براى انسان است. هرگز صفت مخلوق بودن از انسان جدا نمى‏شود، همانگونه که هرگز صفت علم از خداوند جدا نمى‏شود.
کلمه «اله» درباره هر معبودى بکار مى‏رود، خواه حقّ و یا باطل، «أفرایت مَن اتّخذ الهه هواه» ولى کلمه «اللّه» نام ذات مقدّس الهى است. معبودانِ غیر از خدا، از آفریدن مگسى عاجزند؛ «لن یخلقوا ذباباً» و آنان که به پرستش غیر خدا مى‏پردازند، از بلنداى توحید به دره‏هاى خوفناک سقوط مى‏کنند. «ومن یشرک باللّه فکانّما خرّ من‏السماء فتخطفه الطّیر»
«لااله الاّ اللّه» اوّلین صفحه شناسنامه‏ى هر مسلمان است. اوّلین شعار و دعوت پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله نیز با همین جمله بود: «قولوا لااله الاّ اللّه تفلحوا» همچنان که فرمود: «من قال لااله الاّ الله مخلصاً دخل الجنّة واخلاصه بها ان تحجزه لااله الاالله عمّا حرمّ اللّه» هرکس خالصانه شعار توحید سر دهد، وارد بهشت مى‏شود و نشان اخلاص او آن است که گفتن »لااله الاّ اللّه« وى را از حرامهاى الهى دور سازد.
امام صادق علیه السلام فرمودند: «قول لااله الاّاللّه ثمن الجنة»گفتن »لااله الاّ اللّه« بهاى بهشت است. همچنان که امام رضا علیه السلام در حدیث قدسى نقل کرده‏اند: «کلمة لااله‏الاّاللّه حصنى» کلمه‏ى توحید، دژ مستحکم الهى است.
آرى، توحید، مایه‏ى نجات و رستگارى انسان است. البتّه همانگونه که مى‏گویند هرکس به دانشگاه یا حوزه علمیه قدم گذاشت، دانشمند شد. یعنى به شرط اینکه تمام دروس لازم را بخواند. گفتن «لااله الاّ اللّه» نجات دهنده است، امّا با داشتن شرایطش که در جاى خود بدان اشاره خواهد شد.
اعتقاد به توحید، همه‏ى قدرت‏ها و جاذبه‏ها را در چشم انسان کوچک و حقیر مى‏کند. نمونه‏اى از آثار تربیتى توحید همین است که مسلمانان در برابر پادشاهان و صاحبان قدرت سجده نمى‏کردند. در دربار نجاشى پادشاه حبشه، پناهندگان مسلمان گفتند: «لانسجد الاّ للّه» ما به غیر خدا سجده نمى‏کنیم. دحیه کلبى یکى دیگر از مسلمانان در کاخ قیصر روم، سجده نکرد و در جواب کاخ نشینان گفت: «لااسجد لغیراللّه» من براى غیر خداوند سجده نمى‏کنم.
آرى، توحید انسان را تا آنجا بالا مى‏برد که حتّى بهشت و دوزخ نیز براى او مطرح نمى‏شود. امامان معصوم علیهم السلام نیز براى تربیت چنین انسان‏هایى تلاش مى‏کردند. على علیه السلام فرمودند: «لاتکن عبد غیرک و قد جعلک اللّه حراً» ، بنده دیگرى مباش که خداوند تو را آزاد آفریده است.
لازم است مسلمانان هر روز و در هر جا با صداى بلند، اذان بگویند وفریاد آزادى از بندگى خدایان دروغین و طاغوت‏ها را سر دهند. و گوش نوزادان خود را قبل از هر صدایى، با طنین توحید «لااله الاّ اللّه» آشنا سازند.
«هوالحىّ»
در فراز هفتادم دعاى جوشن کبیر، حىّ بودن خداوند را اینگونه مطرح مى‏کند:
«یا حیّاً قبل کلّ حىّ، یا حیّاً بعد کلّ حىّ، یا حىّ الذّى لیس کمثله حىٌّ، یا حىّ الذّى لایشارکه حىٌّ، یا حىّ الذّى لایحتاج الى حىّ، یا حىّ الذّى یمیت کلّ حىّ، یا حىّ الذّى یرزق کلّ حىّ، یا حیّا لم یرث الحیوة من حىّ، یا حىّ الذى یحیى الموتى، یا حىّ یا قیّوم» آرى، خداوند زنده است، قبل از هر زنده‏اى و بعد از هر زنده‏اى. در زنده بودن، وى را نظیر و شریکى نیست و براى زنده ماندن، نیازمند دیگرى نیست. او زندگان را مى‏میراند و به همه زنده‏ها روزى مى‏بخشد. او زندگى را از زنده‏اى دیگر به ارث نبرده، بلکه به مردگان نیز زندگى مى‏بخشد. او زنده و پا برجاست.
معناى حیات درباره ذات پروردگار با دیگران فرق مى‏کند و مانند سایر صفات الهى، از ذات او جدایى ناپذیر است و در آن فنا راه ندارد؛ «و توکّل على الحىّ الّذى لایموت» او در حیات خویش نیازمند تغذیه، تولید مثل، جذب و دفع، که لازمه حیات موجوداتى همچون انسان و حیوان وگیاه است، نیست. «یا حىّ الذى لیس کمثله حىّ»
«القیّوم»
«قَیّوم» از ریشه‏ى «قیام»، به کسى گفته مى‏شود که روى پاى خود ایستاده و دیگران به او وابسته هستند. کلمه‏ى «قیّوم» سه مرتبه در قرآن آمده است و در هر سه مورد در کنار کلمه «حَىّ» قرار دارد.
قیام او از خود اوست، ولى قیام سایر موجودات به وجود اوست. و مراد از قیّومیّت پروردگار، تسلّط و حفاظت و تدبیر کامل او نسبت به مخلوقات است. قیام او دائمى و همه جانبه است، مى‏آفریند، روزى مى‏دهد، هدایت مى‏کند و مى‏میراند و لحظه‏اى غافل نیست.
هر موجود زنده‏اى براى ادامه‏ى حیات، نیازمند منبع فیض است. همچون لامپى که براى ادامه‏ى روشنى، نیاز به اتصّال برق دارد. تمام موجودات براى زنده شدن باید از «حىّ» تغذیه شوند و براى ادامه‏ى زندگى باید از «قیّوم» مایه بگیرند.
امام على علیه السلام مى‏فرماید: «کلّ شى‏ء خاضع له و کلّ شى‏ء قائم به» هر چیزى تسلیم او و هر چیزى وابسته به اوست. نقل کرده‏اند که در جنگ بدر رسول خدا صلى الله علیه وآله مکّرر در سجده مى‏گفتند: «یا حىّ یا قیّوم»
«لاتأخذه سنةٌ و لانوم»
امام صادق علیه السلام فرموده‏اند: «ما من حىّ الاّ و هو ینام خلا اللّه وحده» هیچ زنده‏اى نیست مگر اینکه مى‏خوابد، تنها خداوند از خواب بدور است.
خداوند حىّ است و نیازمند خواب و چُرت نیست. خواب، زنده‏ها را از خود منقطع مى‏کند تا چه رسد به دیگران، ولى خداوند خواب ندارد و همواره بر همه چیز قیّومیّت دارد.
«له ما فى السموات و ما فى الارض»
مالک حقیقى همه چیز اوست و مالکیّت انسان در واقع عاریتى بیش نیست. مالکیّت انسان، چند روزه و با شرایط محدودى است که از طرف مالک حقیقى یعنى خداوند تعیین مى‏شود. حال که همه مملوک او هستند، پس چرا مملوکى مملوک دیگر را بپرستد؟ دیگران نیز بندگانى همچون ما هستند؛ «عباد امثالکم» طبیعت، ملک خداست و قوانین حاکم بر آن محکوم خداوندند. اى کاش انسان‏ها هم از مِلک او و هم از مُلک او بهتر استفاده مى‏کردند. اگر همه چیز از خدا و براى خداست، دیگر بخل و حرص چرا؟ آیا خداى خالق، ما را رها کرده است؟ «أیحسب الانسان ان یترک سدى»
امام کاظم علیه السلام از در خانه‏ى شخصى بنام «بُشر» مى‏گذشت، متوّجه سر و صدا و آواز لهو ولعبى شدند که از خانه بلند بود. از کنیزى که از آن خانه بیرون آمده بود پرسیدند صاحبخانه کیست؟ آیا بنده است؟! جواب داد: نه آقا، بنده نیست آزاد است. امام فرمود: اگر بنده بود این همه نافرمانى نمى‏کرد. کنیز سخن امام را وقتى وارد منزل شد به صاحبخانه باز گفت. او تکانى خورد و توبه کرد.
از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود: اوّلین درجه تقوا و بندگى خدا آن است که انسان خودش را مالک نداند.
«من ذا الذى یشفع عنده»
مشرکان، خداوند را قبول داشتند؛ «لئن سئلتهم من خلق السموات و الارض لیقولنّ اللّه» ولى بت‏ها را شفیع مى‏دانستند: «ویقولون هؤلاء شفعاء» آیةالکرسى، این پناهگاه موهوم را در هم مى‏کوبد و مى‏گوید: کیست که بدون اجازه‏ى او بتواند شفاعت کند؟ نه تنها هستى براى اوست، کارآیى هستى نیز با اذن اوست. با خیال و توهم شما، مخلوقى شفیع دیگرى نمى‏شود. شفاعت در قیامت وجود دارد، ولى با حساب و کتاب و با اذن خداوند. اگر از کسى عملى سر مى‏زند، با اذن و اراده خداوند بوده و قیّوم بودن او خدشه بردار نیست تا بتوان در گوشه‏اى دور از خواست او کارى صورت داد.
شفاعت آن است که یک موجود قوى به موجود ضعیف یارى برساند. مثلاً در نظام آفرینش، نور، آب، هوا و زمین، دانه‏ى گیاه را یارى مى‏کنند تا به مرحله درخت برسد. در نظام کیفر و پاداش نیز، اولیاى خدا گنهکارى را یارى مى‏رسانند تا نجات یابد. ولى هرگز این امدادها نشانه‏ى ضعف خداوند و یا تأثیرپذیرى او نیست. زیرا خود اوست که مقام شفاعت و اجازه آن را به اولیاى خود مى‏دهد. و اوست که نظام آفرینش را به نوعى آفریده که وقتى دانه در مسیر رستن قرار گرفت، با نور و هوا و خاک رشد مى‏کند.
به هر حال عوامل مادّى و کمک‏هایى که انسان از مخلوقات مى‏گیرد، در پرتو اذن اوست و در چهار چوب قوانینى است که او حاکم کرده است. به همین دلیل افرادى از شفاعت شدن محرومند؛ «فما تنفعهم شفاعة الشافعین» چنانکه نور، حرارت، آب و خاک، دانه‏اى را رشد مى‏دهند که قابلیّت رشد داشته باشد. حساب شفاعت از حساب پارتى‏بازى و توصیه‏هاى بى‏دلیل دنیوى در جوامع فاسد، جدا است. شفاعت، براى جلوگیرى از یأس و ناامیدى و ایجاد پیوند مردم با اولیاى خداست. شفاعت، پاداشى است که خداوند به اولیاى خود مى‏دهد و بهره‏گیرى از آن در روز قیامت، تجسّمى از بهره‏گیرى انسان، از نورِ علم و هدایت انبیا و اولیا در دنیاست.
شفاعت کننده، قدرت مستقلى در برابر قدرت خداوند نیست، بلکه پرتوى از اوست ومقام شفاعت مخصوص کسانى است که او بخواهد. لذا نباید بت پرستان با شعار؛ «هؤلاء شفعائنا» خیال کنند که بهره‏مند از شفاعت خواهند شد.
یادآورى این نکته لازم است که عبادت غیر خداوند شرک است، ولى دعوت و خواندن غیر خدا، همه جا شرک نیست. جملات: «یدعوک» ، «یدعوکم» ، «یدعون» ، «ندع» و «دعاء الرسول» که در قرآن آمده است، هیچ یک با شرک ربطى ندارد. لکن هر دعوتى ارزشمند نیست، بیمار اگر پزشک را صدا زند، حقّ است و اگر فالگیر را صدا زند باطل است.
«یعلم ما بین ایدیهم و ما خلفهم»
خداوند همه‏ى واقعیّات را مى‏داند و شفاعت نزد پروردگار، تلاش براى اثبات بى‏گناهى شخصى نیست، بلکه شفاعت، تلاش براى نجات و عفو است. آگاهى خدا باید موجب شود که اندکى انسان حیا کند، او از درون سینه‏ها خبر دارد و از رازهاى پنهانى و آشکار با خبر است، از درون رحم مادران خبر دارد که نوزاد پسر است یا دختر. علم روز قیامت و اندازه هر چیزى را مى‏داند. در حالى که علم ما انسان‏ها محدود است. ما صدا را تا حدّى مى‏شنویم، دیدنى‏ها را تا حدودى مى‏بینیم، اسرار را نمى‏دانیم، مگر آن قسمتى را که خداوند اراده کند و اجازه دهد.
«وسع کرسیّه السّموات والارض ولایؤده حفظهما و هوالعلى العظیم»
در روایتى از امام صادق علیه السلام آمده است: مراد از «عرش»، علومى از خداوند است که انبیا و رسل را به آنها آگاه کرده است ولى «کرسى»، علومى هستند که آنها را هیچ کس نمى‏داند.
برخى «کرسى» را کنایه از قدرت و حکومت خدا مى‏دانند که آسمان‏ها و زمین را در برگرفته است. با آنکه جهان بس وسیع است و زمین نسبت به آن همچون حلقه انگشترى در بیابان، ولى با همه اینها حفظ و نگهدارى آنها براى خداوند سنگین نیست. آیة الکرسى به مردم مى‏فهماند که خداوند نه تنها مالکِ عالَم و عالِم به تمام مملوک‏هاى خود است، بلکه سراسر هستى با همه‏ى مخلوقاتش، تحت سلطه و قدرت اوست. و مردم قدرت نامحدود خالق را با قدرت مخلوق مقایسه نکنند. زیرا خستگى، از عوارض ماده است، امّا توانایى خداوند عین ذات اوست. «ان ربّک هو القوى العزیز» على علیه السلام مى‏فرماید: خداوند را، نه گذشت زمان پیر و فرسوده مى‏کند و نه خود دگرگون گشته و تغییر مى‏یابد.
آرى، توجّه به قدرت نامحدود خداوند، در روح مؤمن آرامش ایجاد مى‏کند و مؤمن با آن خویشتن را در مصونیّت و امان مى‏یابد.
هر یک از صفات خدا: قَیّوم، حَىّ، علیم، قَدیر و عظیم، نقش سازنده‏اى در تربیت انسان دارد. زیرا بهترین مکتب آن است که به پیروان خود امید و عشق بدهد، سرنوشت و آینده آنان را روشن کند و پیروانش نیز بدانند که هر لحظه زیر نظر هستند، لغزشهایشان قابل عفو است و حاکم آنان مهربان است.
خلاصه آنکه خدایى سزاوار پرستش است که زنده و پابر جا و نستوه باشد، گرفتار ضعف و خستگى و دچار خواب و چرت نگردد، احدى بدون اراده او قدرت انجام کارى را نداشته باشد. همه چیز را بداند و بر همه چیز احاطه و تسلّط داشته باشد. این چنین خدایى مى‏تواند معبود و محبوب باشد و به چنین خدایى مى‏توان توکّل کرد و عشق ورزید و به او امیدوار بود. خدایى که قرآن اینگونه معرفى مى‏کند، با خداى انجیل و تورات تحریف شده قابل مقایسه نیست. آن کسانى که در بن‏بست‏هاى تنگ و تاریک نظام مادّى جهان گرفتار شده‏اند، چگونه مى‏اندیشند؟ «الحمدللّه الّذى هدانا لهذا و ما کنّا لنهتدى لولا ان هدانا اللّه» [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  hakime zanjani - تفسیرالمیزان
لَّهُ مَا فى السمَوَتِ وَ مَا فى الاَرْضِ مَن ذَا الَّذِى یَشفَعُ عِندَهُ إِلا بِإِذْنِهِ
صفات الهى در آیة الکرسى
از اول آیه شریفه تا اینجا چند صفت از صفات خداى سبحان ذکر شده : 1 - اینکه معبودى جز او نیست 2 - اینکه او حى و قیوم است 3 - اینکه هیچ عاملى از قبیل چرت و خواب با تسلط خود، قیومیت او را از کار نمى اندازد 4 - اینکه او مالک آنچه در آسمانها و زمین است مى باشد 5 - اینکه کسى بدون اذن او حق شفاعت در درگاه او ندارد.
در ذکر این صفات رعایت ترتیب شده است ، نخست وحدانیت خدا در الوهیت آمده ، و بعد قیومیت او، چون قیومیت بدون توحید تمام نمى شود، و سپس مساله مالکیت او نسبت به آسمانها و زمین را آورد تا تمامیت قیومیت او را برساند، چون قیومیت وقتى تمام است که صاحب آن مالک حقیقى آسمانها و زمین و موجودات بین آن دو باشد.
و در دو جمله اخیر یعنى مالکیت آسمانها و زمین ، و مساله شفاعت ، براى هر یک دنباله اى آورده که اگر قید نباشد چیزى شبیه قید است تا به وسیله این دنباله ها توهمى را که ممکن است بشود دفع کرده باشد، براى مساله مالکیت یعنى جمله ((له ما فى السموات و الارض )) جمله : ((یعلم ما بین ایدیهم و ما خلفهم )) را، و براى جمله : ((من ذاالذى یشفع عنده الا باذنه )) جمله : ((و لا یحیطون بشى ء من علمه الا بما شاء)) را آورد.
اما جمله : ((له ما فى السموات و ما فى الارض ))، همانطور که قبلا تذکر دادیم خداى تعالى نسبت به موجودات هم داراى ملک بکسره میم است ، و هم داراى ملک به ضمه میم ، و ملک بکسره میمش نسبت به موجودات به این معنا است که ذات موجودات و اوصاف و آثار آنها که توابع ذات هستند همه قائم به ذات خدا است ، و جمله مورد بحث هم همین معنا را افاده مى کند، پس این جمله هم بر مالکیت خدا نسبت به ذات موجودات دلالت دارد، و هم بر مالکیتش نسبت به نظام آثار آن .
پس بر روى هم ((القیوم لا تاخذه سنة و لا نوم له ما فى السموات و ما فى الارض ))، این مطلب تمام شد،


که سلطنت مطلقه در عالم وجود از آن خداى سبحان است و هیچ تصرفى از کسى و در چیزى دیده نمى شود، مگر آنکه تصرف هم مال خدا و از خدا است ، در نتیجه ، این شبهه به ذهن مى افتد که اگر مطلب از این قرار باشد پس دیگر، این اسباب و عللى که ما در عالم مى بینیم چه کاره اند؟ و چطور ممکن است در عین حال آنها را هم مؤ ثر بدانیم ؟ و در آنها تصور اثر کنیم ؟ با اینکه هیچ تاءثیرى نیست جز براى خداى سبحان .

تاءثیر علل و اسباب طبیعى به اذن و تاءثیر و تصرف خدا منتهى مى گردد
از این توهم چنین جواب داده شده که تصرف این علل و اسباب در این موجودات و معلولها خود وساطتى است در تصرف خدا، نه اینکه تصرف خود آنها باشد، به عب ارتى دیگر علل و اسباب در مورد مسببات شفاء دهندگانى هستند که به اذن خدا شفاعت مى کنند و شفاعت (که عبارت است از واسطه اى در رساندن خیر و یا دفع شر و این خود نوعى تصرف است از شفیع در امر کسى که مورد شفاعت است ) وقتى با سلطنت الهى و تصرف الهى منافات دارد که منتهى به اذن خدا نگردد، و بر مشیت خداى تعالى اعتماد نداشته باشد، بلکه خودش ‍ مستقل و بریده از خدا باشد، و حال آنکه چنین نیست براى اینکه هیچ سببى از اسباب و هیچ علتى از علل نیست ، مگر آنکه تاءثیر آن به وسیله خدا و نحوه تصرفاتش به اذن خدا است ، پس در حقیقت تاءثیر و تصرف خود خدا است ، پس باز هم درست است بگوئیم در عالم به جز سلطنت خدا و قیومیت مطلق او هیچ سلطنتى و قیومیتى نیست ، (عز سلطانه ).
و بنابر بیانى که ما کردیم شفاعت عبارت شد از واسطه شدن در عالم اسباب و وسائط، چه اینکه این توسط به تکوین باشد، مثل همین وساطتى که اسباب دارند، و یا توسط به زبان باشد و شفیع بخواهد با زبان خود از خدا بخواهد که فلان گناهکار را مجازات نکند، کتاب و سنت هم از وجود چنین شفاعتى در قیامت خبر داده ، که بحث آن در تفسیر آیه ((واتقوا یوما لا تجزى نفس عن نفس شیئا)) گذشت .
پس جمله : ((من ذا الذى یشفع عنده ))، پاسخ ‌گوى هم ان توهم است ، براى اینکه این جمله ، بعد از مساله قیومیت خدا و مالکیت مطلقه او آمده ، که اطلاق آن ملکیت ، هم شامل تکوین مى شود، و هم تشریع ، حتى مى توان گفت قیومیت و مالکیت بر حسب ظاهر، با تکوین ارتباط دارند، و هیچ دلیلى ندارد که ما آن دو را مقید به قیومیت و سلطنت تشریعى کنیم ، تا در نتیجه ، مساله شفاعت هم مخصوص به شفاعت تشریعى و زبانى در روز قیامت بشود.
در نتیجه ، سیاق آیه در اینکه شامل شفاعت تکوینى هم بشود نظیر سیاق آیات زیر است که آنها نیز شامل هر دو قسم شفاعت هستند،




((ان ربکم الله الذى خلق السموات و الارض فى ستة ایام ثم استوى على العرش یدبر الامر ما من شفیع الا من بعد اذنه )).
((الله الذى خلق السموات و الارض و ما بینهما فى ستة ایام ، ثم استوى على العرش ما لکم من دونه من ولى و لا شفیع )).

حد شفاعت هم با شفاعت زبانى منطبق است و هم با سلبیت تکوینى
در بحث از شفاعت هم توجه فرمودید که حد آن همانطور که با شفاعت زبانى انطباق دارد همچنین با سببیت تکوینى نیز منطبق است ، پس هر سببى از اسباب نیز شفیعى است که نزد خدا براى مسبب خود شفاعت مى کنند، و دست به دامن صفات فضل وجود و رحمت او مى شوند، تا نعمت وجود راگرفته به مسبب خود برسانند پس نظام سببیت بعینه منطبق با نظام شفاعت است ، همچنانکه با نظام دعا و درخواست هم منطبق است ، براى اینکه در آیات زیر تمامى موجودات را صاحب درخواست و دعا مى داند، همانطور که انسانها را مى داند، پس معلوم مى شود درخواست هم منحصر به درخواست زبانى نیست ، درخواست تکوینى هم درخواست است ، [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
مراد از کرسى و وصعت کرسى خداوند در ((وسع کرسیه ...))
کلمه ((کرسى )) (از ماده کاف - راء - سین ) گرفته شده که به معناى به هم وصل کردن اجزاى ساختمان است و اگر تخت را کرسى خوانده اند به این جهت بوده که اجزاى آن به دست نجار (اگر چوبى باشد) و یا صنعتگر دیگر، در هم فشرده و چسبیده شده است ، و بسیارى از مواقع این کلمه را کنایه از ملک و سلطنت مى گیرند، و مى گویند فلانى از کرسى نشینان است ، یعنى او منطقه نفوذى و قدرت وسیعى دارد.
و به هر حال جمله هائى که قبل از این جمله بودند، یعنى جمله ((له ما فى السموات و ما فى الارض )) این معنا را مى فهماندند که مراد از وسعت کرسى احاطه مقام سلطنت الهى است ، و بنابراین در میان معانى محتملى که مى شود براى کرسى کرد، این معنا متعین مى شود که مراد از آن مقام ربوبى است ، همان مقامى که تمامى موجودات آسمانها و زمین قائم به آن هستند چون مملوک و مدبر (به فتح باء) و معلوم آن مقام هستند، پس باید گفت : کرسى ، مرتبه اى از مراتب علم است ، در نتیجه از معانى محتمل که براى وسعت هست این معنا معلوم مى شود که این مقام تمامى آنچه در آسمانها و زمین است ، هم ذاتشان و هم آثارشان را حافظ است (پس وسعت کرسى خدا به این معنا شد که مرتبه اى از علم خدا، آن مرتبه اى است که تمامى عالم قائم به آن است ، و همه چیز در آن محفوظ و نوشته شده است ) و به همین جهت به دنبال جمله مورد بحث فرمود: ((و لا یوده حفظهما)).
[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.