از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، شما هم می توانید تفسیر ای در سايت ثبت کنید، تا با نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود.
 » تفسیر المیزان - خلاصه
28) (کیف تکفرون بالله ):(چگونه کفر می ورزید به خدا)، درحالی که مرده بودید و خدا شمارا زنده کرد و آنچه درزمین و آسمان است مسخر شما نمود وشمارا جانشین خود در زمین قرار داد و ملائکه را به سجده در برابر شماواداشت ، و پدر شماآدم را دربهشت مسکن دادو باب توبه را بر او گشود وانسانها رابه عبادت و هدایت خود گرامی داشت و برای آنها نظامی را که شامل تمام مصالح حیات آنها بود قرار داد،تا به سعادت حقیقی برسند ،پس چگونه کفرمی ورزید؟،(و کنتم امواتا):(در حالی که مرده بودید)،یعنی قبل ازایجاد در کتم عدم بسر می بردید،(فاحیاکم ):(پس شما را زنده کرد)،یعنی شما راازنطفه ای آفرید،(ثم یمیتکم ):(سپس شما را می میراند)،آنگاه شما را هنگام رسیدن اجلتان می میراند،(ثم یحییکم ):( سپس شما را زنده می کند)،سپس شما را دربرزخ زنده می گرداند،(ثم الیه ترجعون ):(و آنگاه بسوی او باز می گردید)،یعنی در روز قیامت بسوی خدا باز می گردید ،تا اعمال شمامحاسبه شود و هرنفسی به آنچه کرده است جزا داده شود،(لتجزی کل نفس بماکسبت )(29). [ نظرات / امتیازها ]
29) (هوالذی خلق لکم ):(اوست خدایی که برای شما آفرید)،اوست خدایی که خلق کرد و مسخرگردانید برای خدمت به شما،(مافی الارض جمیعا):(همه آنچه در زمین است )،همه آنچه درزمین است مسخر انسان قرار داد ،انسان بوسیله صنعت ، و زراعت درطبیعت تصرف می کند و ازقوای نهفته وپنهان در آن استفاده می کند تابوسیله خود طبیعت ، طبیعت راتوسعه دهد،(ثم استوی الی السماء):(و آنگاه آسمان را بنا نمود)،یعنی خداوند آسمان رابرای بشر بر افراشت و به گونه ای که بشر و برآن تسلط و قدرت دارد،(فسوهن سبع سموات ):(پس استوار گردانید آنها را به صورت هفت مرتبه و درجه )،(و هو بکل شی ء علیم ):(وخداوند برهرچیزداناست )،یعنی بر همه مخلوقاتش علم دارد و همه اشیاءمخلوق او هستند، لذا خداوند انسان را برای امر عظیمی خلق نمود تا جانشین اودرزمین باشد، و او رابه وسیله آنچه برای آبادانی هستی بدان نیاز داشت یاری کرد و نظام هستی را خلق نمود تا امر انسان را که خلیفه خداست اجابت کنند، وحال که چنین است آیا شرفی بالاتر ازاین وجود دارد و زندگی سعادتمندانه تری ازاقامت در مسیر خداو نظام او واحکام خدایی وجود دارد تا خدا او را به آن حیات طیبه و زندگی نیکو برساند و بدان زندگی او را حیات بخشد؟ [ نظرات / امتیازها ]
  سمانه بيات - تفسیر نمونه
28) در این دو آیه با ذکر سلسله ای از نعمت های الهی و پدیده شگفت انگیز آفرینش انسان را متوجه پروردگار و عظمت او م یکند.
برای اثبات وجود خدا از نقطه ای شروع می کند که برای کسی جای انکار باقی نمی ماند ، که همان مساله حیات و زندگی است. (چگونه خدا را منکر می شوید در حالی که د رابتدا بی روح بودید و او شما را زنده کرد و لباس حیات پوشاند.
پس از یادآوری این نعمت دلیل آشکار دیگری برای اثبات وجود خدا می آورد و ان مساله مرگ است.انسان با نگاه به اطرافیانش می فهمد که هستی او از خودش نیست وگرنه باید جاودانه می بود، پس آن را باید کسی دیگر به او بخشیده باشد.
پس از ان هم به ذکر مسئله معاد و زنده کردن بعد از مرگ اشاره می کند. که این زنده کردن نه تنها برای خدا مشکل نیست بلکه از حیات بخشیدن اولیه هم آسان تر است .
[ نظرات / امتیازها ]
  فاطمه فيض اصفهاني - تفسیر اثنی عشری
28) از حضرت صادق (ع) روایت شده که فرمود : از شیعیان ما نیست هر کس که انکار کند سه چیز را :معراج - سؤال قبر - شفاعت . [ نظرات / امتیازها ]
29) در آیه نشانه های قدرت خدا ذکر شده اما در آخر آیه به جای قدیر کلمۀ علیم آمده است .
چون ذات یگانۀ حق خالق آسمان و زمین و آنچه در آن است می باشد پس عالم است به حقایق اشیا ، لذا آنها را به طریق احسن و اکمل خلق فرمود . [ نظرات / امتیازها ]
  حاجيه تقي زاده فانيد - تفسیر انگلیسی- ابن کثیر
28) Allah testifies to the fact that He exists and that He is the Creator and the Sustainer Who has full authority over His servants,
(How can you disbelieve in Allah)
How can anyone deny Allah's existence or worship others with Him while;
(You were dead and He gave you life) meaning, He brought them from the state of non-existence to life. Similarly, Allah said,

(Were they created by nothing Or were they themselves the creators Or did they create the heavens and the earth Nay, but they have no firm belief) (52:35-36) and,
(Has there not been over man a period of time, when he was not a thing worth mentioning) (76:1).


There are many other Ayat on this subject. Ibn Jarir reported from `Ata' that Ibn `Abbas said that,
(Seeing that you were dead and He gave you life) means, "You did not exist beforehand. You were nothing until Allah created you; He will bring death to you and then bring you back to life during Resurrection. [ نظرات / امتیازها ]
29) After Allah mentioned the proofs of His creating them, and what they can witness in themselves as proof of that, He mentioned another proof that they can witness, that is, the creation of the heavens and earth. Allah said,
(He it is Who created for you all that is on earth. Then He Istawa ila the heaven and made them seven heavens) meaning, He turned towards the heaven,
(And made them) meaning, that He made the heaven, seven heavens. Allah said,

(And made them seven heavens and He is the Knower of everything) meaning, His knowledge encompasses all His creation, just as He said in another Ayah,
(Should not He Who has created know) (67:14).
And made them seven heavens) means, one above the other, while the `seven earths' means, one below the other.''


This Ayah testifies to the fact that the earth was created before heaven, as Allah has indicated in the Ayat in Surat As-Sajdah.
Sahih Al-Bukhari records that when Ibn `Abbas was question about this matter, he said that the earth was created before heaven, and the earth was spread out only after the creation of the heaven. Several Tafsir scholars of old and recent times also said similarly, as we have elaborated on in the Tafsir of Surat An-Nazi`at (chapter 79). The result of that discussion is that the word Daha (translated above as "spread'') is mentioned and explained in Allah's statement,
(And the earth, after that, He spread it out. And brought forth therefrom its water and its pasture. And the mountains He has fixed firmly.) (79:30-32)


Therefore, Daha means that the earth's treasures were brought to its surface after finishing the job of creating whatever will reside on earth and heaven. When the earth became Daha, the water burst out to its surface and the various types, colors, shapes and kinds of plants grew. The stars started rotating along with the planets that rotate around them. And Allah knows best. [ نظرات / امتیازها ]
 » تفسیر راهنما
28)
1 - خداوند، به انسانها حیات مى بخشد و آنان را مى میراند.

و کنتم أموتاً فأحیکم ثم یمیتکم ثم یحییکم

2 - تبدیل موجود فاقد حیات به موجودى داراى حیات، دلیل بر وجود خداوند است.

کیف تکفرون باللّه و کنتم أموتاً فأحیکم

3 - تفکر آدمى در آفرینش حیات و مرگ خویش، وادار کننده وى به ایمان و باور به خداى یکتاست.

کیف تکفرون باللّه و کنتم أموتاً فأحیکم

4 - انکار خداى یکتا و کفر به او - با وجود دلیلهاى آشکار - امرى غیر منطقى و شگفت آور است.

کیف تکفرون باللّه و کنتم أموتاً فأحیکم

استفهام در جمله «کیف تکفرون باللّه» استفهامى است که براى ایجاد تعجب ایراد شده است. جمله «و کنتم ...» جمله حالیه و بیانگر علت تعجب مى باشد.

5 - آدمى پیش از زندگى دنیوى خویش، موجودى مرده و فاقد حیات بود.

کنتم أموتاً فأحیکم

6 - انسانها داراى دو حیاتند: حیات دنیوى و حیات اخروى

فأحیکم ثم یمیتکم ثم یحییکم

برخى از مفسّران «ثم یحییکم» (سپس شما را [پس از میراندن] زنده مى کند) را حاکى از حیات برزخى دانسته اند و گروهى آن را به زنده شدن مردگان براى برپایى قیامت کبرى تفسیر کرده اند.

7 - خداوند فرجام سیر انسانهاست و همگان، تنها به سوى او باز خواهند گشت.

ثم إلیه ترجعون

8 - بازگشت انسانها به سوى خدا، پس از زنده شدن به حیات اخروى است.

یحییکم ثم إلیه ترجعون

9 - از حضرت على (ع) روایت شده است: «... إنما أراد اللّه جل ذکره بالموت إعزاز نفسه و إذلال خلقه و قرأ «و کنتم أموتاً فأحیاکم ثم یمیتکم ثم یحییکم ...;(1)

... همانا خداوند با قرار دادن مرگ [براى بشر] اراده فرموده که عزّت خود و زبونى خلقش را نشان دهد. سپس این آیه را تلاوت فرمود: «کنتم أموتاً فأحیاکم ثم یمیتکم ...».
[ نظرات / امتیازها ]
29)
1 - خداوند، آفریننده همه موهبتهاى موجود در زمین است.

هو الذى خلق لکم ما فى الأرض جمیعاً

کلمه «جمیعاً» به معناى کل است و بدل براى «ما» ى موصوله مى باشد.

2 - خداوند، مواهب زمین را براى انسانها و در راستاى منافع آنان آفرید.

هو الذى خلق لکم ما فى الأرض جمیعاً

برداشت فوق با استفاده از لام انتفاع در «لکم» به دست آمده است.

3 - برترى و شرافت انسان بر تمامى موجودات زمین

خلق لکم ما فى الأرض جمیعاً

4 - همه انسانها داراى حق بهره گیرى از مواهب زمین

خلق لکم ما فى الأرض

5 - حلیت تصرف در همه موهبتهاى طبیعى زمین

خلق لکم ما فى الأرض جمیعاً

6 - خداوند در پى آفرینش مواهب زمین، به معتدل ساختن آسمان پرداخت.

ثم استوى إلى السماء فسویهن

«إستواء» (مصدر استوى) آن گاه که به «الى» متعدّى شود، به معناى: روى آوردن و قصد کردن، است. جمله «فسواهن» (آسمانها را معتدل ساخت) هدف روى آوردن را بیان مى کند; یعنى: «استوى الى السماء لتسویتهن; خداوند به آسمانها روى کرد (اراده کرد) تا آنها را به اعتدال رساند».

7 - خداوند در جهان آفرینش، هفت آسمان قرار داد.

فسویهن سبع سموت

«تسویة» (مصدر سوى) به معناى ایجاد اعتدال است. از آنجا که این فعل در آیه شریفه با دو مفعول آورده شده ( «هن» مفعول اول و «سبع سماوات» مفعول دوم) معناى تصییر و تبدیل نیز در آن تضمین شده است; یعنى، خداوند آسمان را معتدل ساخت و آن را به هفت آسمان تبدیل کرد.

8 - آسمانهاى هفتگانه جهان، داراى اعتدال و بدون کمترین اعوجاج و ناهماهنگى

فسویهن سبع سموت

9 - خلقت آسمانها در دو مرحله: مرحله اى مختلط، نامتمایز و نامتعادل; و مرحله تفکیک شده، متمایز و متعادل

ثم استوى إلى السماء فسویهن سبع سموت

مفرد آوردن کلمه «السماء» در جمله «ثم استوى الى السماء» و ارجاع ضمیر جمع به آن در جمله «فسواهن» مى تواند اشاره به این معنا باشد که: آسمانها پیش از هفتگانه شدن و تمایز یافتن به گونه اى مختلط بوده که هم اطلاق آسمان (به صورت مفرد) و هم اطلاق آسمانها (به صورت جمع) بر آن صحیح بوده است.

10 - همه چیز در احاطه علم گسترده خداوند است.

و هو بکل شىء علیم

«علیم» صیغه مبالغه است و دلالت بر گستردگى و همه جانبه بودن علم الهى دارد.

11 - آفرینش آسمانهاى هفتگانه و مواهب زمین، آفرینشى عالمانه است.

هو الذى خلق ... و هو بکل شىء علیم

12 ـ آفرینش موجودات زمین و آسمانهاى هفتگانه، دلیل توانایى خدا بر زنده کردن مردگان است.

ثم یحییکم ثم إلیه ترجعون. هو الذى خلق لکم ... فسویهن سبع سموت

جمله «هو الذى ...» مى تواند مرتبط با ذیل آیه قبل باشد و نیز مى تواند با صدر آن آیه در ارتباط باشد. برداشت فوق مبتنى بر احتمال نخست است.

13 ـ باور به علم مطلق خدا و قدرت گسترده و همه جانبه او، زایل کننده هر گونه شبهه در راستى و درستى تحقق معاد و زنده شدن مردگان

ثم یحییکم ثم إلیه ترجعون. هو الذى خلق ... و هو بکل شىء علیم

جمله «هو الذى ... سبع سماوات» اشاره به قدرت بى انتهاى خداوند دارد و جمله «و هو بکل شىء علیم» حاکى از علم مطلق الهى است. از هدفهاى بیان قدرت و علم همه جانبه خداوند - پس از بیان معاد و زنده کردن مردگان (ثم یحییکم ثم إلیه ترجعون) - بر طرف کردن هرگونه شبهه در راستى و درستى آن مى باشد.

14 ـ کفر به خداوند بخشنده نعمتها و برطرف کننده نیازها، امر شگفت آور و غیر منطقى است.

کیف تکفرون باللّه ... هو الذى خلق لکم ما فى الأرض جمیعاً

برداشت فوق بر این اساس است که: آیه مورد بحث با صدر آیه قبل در ارتباط باشد.

15 ـ کفر ورزیدن به خداوند دارنده قدرت بى انتها و برخوردار از علم مطلق، امر شگفت انگیز و نامعقول است.

کیف تکفرون باللّه ... هو الذى خلق لکم ... و هو بکل شىء علیم [ نظرات / امتیازها ]
 » تفسیر مجمع البیان
28) از آنجا که کفرگرایان به روز رستاخیز ایمان نداشتند و رسالت پیامبران را دروغ مى انگاشتند، خداوند پس از آیاتى که گذشت، اینک به ترسیم نعمتهاى خویش بر کافران مى پردازد و مى فرماید: چگونه به خدا کفر مى ورزید با آنکه شما مردگانى بودید که او شما را زندگى بخشید؟!«کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ کُنْتُمْ اَمْواتَاً فَاَ حْیاکُمْ ...».

واژه «کیف» در این آیه، به منظور نکوهش و بیان شگفتى آمده است؛ و جمله «و کنتم امواتاً فاحیاکم» به صورتهاى مختلف تفسیر شده است:

1. برخى گفته اند: تفسیر آیه این است که شما در پشت پدرانتان بصورت نطفه اى بودید که خدا شما را زندگى بخشید؛ پس مرگ براى شما تردیدناپذیر خواهد بود، و آنگاه خداوند براى دادن پاداش و کیفر، شما را برخواهد انگیخت.

2. ابن عبّاس و ابن مسعود مى گویند: منظور این است که شما هیچ نبودید و این آفریدگار هستى بود که به شما لباس وجود پوشانید؛ و بعد از سرآمدى معلوم نیز شما را مى میراند و در روز رستاخیز دگرباره شما را زنده خواهد ساخت.

3. پاره اى معتقدند مفهوم آیه شریفه این است که: شما مردمى گمنام بودید و ما شما را زنده و بلندآوازه ساختیم. پس از این زندگى، خواهید مرد و آنگاه براى حساب و کتاب، زنده خواهید شد.

در ادبیات عرب، گاه چهره هاى گمنام و ناشناخته را به «مرده» و انسانهاى بلندآوازه را به زنده تعبیر مى کنند.

4. و عدّه اى دیگر از قرآن پژوهان بر این باورند که این آیه شریفه مى فرماید: شما بصورت نطفه هایى بیجان در پشت پدران و رحم مادران بودید و ما به شما زندگى ارزانى داشتیم. و شما پس از این زندگى، جهان را بدرود خواهید گفت و آنگاه براى حسابرسى کارهایتان در مرحله زندگى برزخى، دگرباره زنده خواهید شد، و سرانجام در روز رستاخیز و روز پاداش و کیفر، به سوى آفریدگارتان بازخواهید گشت.

یادآور مى شود: دلیل اینکه خداوند در این آیه، درمیان همه نعمتها، از نعمت حیات و زندگى سخن مى گوید، آن است که زندگى، نخستین نعمت از مجموعه نعمتهاى بیشمار خداست و در پرتو آن است که انسان توان بهره ورى از دیگر امکانات و نعمتهاى او را خواهد یافت. و علّت اینکه «مرگ» نیز در ردیف نعمتها بشمار آمده، آن است که با فرارسیدن مرگ، دوران وظایف و تکالیف بسر مى آید و مرحله رسیدن به پاداش و نعمتهاى خدا فرا مى رسد. پس، با این دیدگاه، مرگ نیز براى انسان توحیدگرا و پرواپیشه نعمت است.

نکته دیگرى که از آیه مورد بحث دریافت مى شود، این است که: خدا هرگز شرک و کفر را از بندگان نخواهد پذیرفت و هیچگاه آن را نخواسته است؛ چرا که اگر آن را مى خواست، نمى بایست آن را به کافران نسبت مى داد و مى گفت: «کیف تکفرون ...؟» (چگونه به خدا کفر مى ورزید ...؟!) [ نظرات / امتیازها ]
29) قرآن پس از ترسیم آیاتى درمورد زنده شدن مردگان که براى شرک گرایان، شگفت انگیز و باورنکردنى مى نمود، اینک به بیان آفرینش آسمانها و زمین مى پردازد تا براى همگان بویژه آنان روشن سازد که قدرت بیکران آفریدگار هستى بسیار فراتر از تصوّر و پندار آنان است؛ زیرا «اوست که تمامى موجودات زمین را بخاطر شما [انسانها] آفریده است تا هم از آنها بهره مند شوید و هم با نگریستن بر این همه موجودات گوناگون و پدیده هاى شگرف و نظامهاى دقیق و بهت آور، هر کدام را نشانه اى براى شناخت پدیدآورنده تواناى آنها بدانید»: «هُوَالَّذى خَلَقَ لَکُمْ ما فِى الْاَرْض ِ جَمیعَاً». و پس از بیان آفرینش زمین و پدیده هاى رنگارنگ آن، آفرینش آسمان و نظام بخشیدن به آن را به تصویر مى کشد و مى فرماید: «ثُمَ اسْتَوى اِلَى السَّماءِ ...».

تفسیر واژه «استوى»

در تفسیر این واژه، چهار دیدگاه ارائه شده است؛ بدینصورت:

1. اراده

برخى واژه «استوى» را به «قصد و اراده» تفسیر کرده و گفته اند: آفریدگار هستى پس از آفرینش زمین، به آفرینش آسمانها و نظام بخشیدن به آنها تصمیم گرفت.

2. تسلّط و چیرگى

عدّه اى این واژه را به معناى «تسلّط و چیرگى به همراه قهر و اقتدار» گرفته اند؛ بسان این آیه که مى فرماید: «وَ لَمّا بَلَغَ اَشُدَّهُ وَاسْتَوى »(111)؛ که منظور تسلّط و چیرگى خرد و دستگاه تعقّل بر احساسات و غرایز است.

3. بازگشت به سوى خدا

پاره اى برآنند که منظور آیه شریفه این است که: فرمان آفرینش زمین که ازجانب خدا و مقام والاى ربوبى و نظام بخش سرچشمه گرفته بود، پس از فرود به زمین و انجام گرفتن امور و تدبیر شئون آن، به سوى او بازگشت؛ و این کنایه از تمام شدن و انجام یافتن آفرینش زمین است.

4. روى آوردن

و گروهى دیگر از قرآن پژوهان گفته اند: مفهوم این واژه، روى آوردن به سوى آسمان است.

«فسوّاهنّ سبع سماوات»

واژه «تسویه»، تساوى قراردادن میان دو چیز است؛ و دلیل اینکه ضمیر «سوّاهنّ» جمع آورده شده، آن است که «سماء» اسم جنس است و در جمع و مفرد بکار مى رود.

بعضى از واژه شناسان، واژه «سماء» را جمع «سماوه» یا «سمائه» گرفته اند که مى توان آن را بصورت مذکّر یا مؤنّث بکار برد؛ و گفته اند: بسان هر جمعى که فرق میان آن و مفردش، «هاء» است که در آخر مفرد آن مى آید، «سماء» نیز اینگونه است؛ همانند «نخل» و «نخله» یا «بقر» و «بقره» که در مذکّر و مؤنّث یکسان بکار مى روند. «سماوات» به طبقات آسمانها گفته مى شود، و معناى «فسوّاهنّ» این است که خداوند این آسمانها و کرات را بدون پایه و ستونى آفریده است.

یک پرسش: با دقّت در آیه مورد بحث روشن مى شود که آفرینش آسمان پس از آفرینش زمین صورت گرفته است؛ چرا که «ثمّ» در زبان فارسى به معناى «پس» یا «آنگاه» است و مفهوم پشت سرهم بودن بروشنى از آن مستفاد مى شود.

از سوى دیگر، قرآن شریف مى فرماید: «وَالْاَرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحیها»(112) (زمین را پس از آفرینش آن [آسمان ] گسترش بخشید)؛ و این، عکس مفهوم آیه پیش را مى رساند. پس، واقعیت چیست؟

پاسخ: برخى از مفسّران و واژه شناسان ازجمله حسن بصرى معتقدند که واژه «دحیها» تنها بیانگر گسترش زمین است، نه آفرینش همزمان آن؛ از این رو، احتمالاً در وهله اوّل زمین پدیدار شده و آنگاه آسمانها؛ و پس از آن به گسترش زمین فرمان رسیده است.

عدّه اى نیز گفته اند: «ثمّ» همیشه براى بیان مرحله بعد و ترتیب زمانى بکار نمى رود؛ و استفاده آن در اینجا نیز فقط براى یادآورى نعمتهاى خدا است و تقدّم یا تأخّر آفرینش زمین و آسمان را نمى رساند.

«و هو بکلّ شى ءٍ علیم»

و خدا به هر چیزى دانا و از تمامى امور و شئون آگاه است

نکات و درسهاى پنجگانه

1. بعضى مى گویند: دلیل اینکه در این آیه شریفه بجاى واژه «علیم»، «قدیر» بکار نرفته، این است که قدرت و توانایى بى مانند و بیکرانِ خدا با واژه «استوى» به معناى «تسلّط و چیرگى و استیلاى بر زمین و آسمان» بیان شده؛ و قرآن با آوردن این واژه مى خواهد به مردم هشدار دهد که تسلّط خدا بر پایه دانش و دانایى است.

2. دانش و توان هنگامى که با هم باشند، کارها با استحکام و زیبایى و نظام صحیح انجام مى پذیرد.

3. قرآن با آوردن این واژه، همچنین مى خواهد براى شرک گرایان روشن سازد که خدا به ثمره و فرجام آفرینش و نتیجه کار بندگان و نعمتهایى که به آنان ارزانى داشته، آگاه و دانا است.

4. نکته دیگرى که از آیه شریفه دریافت مى شود، این است که پدیدآورنده زمین و آسمان، هم تواناست و هم دانا؛ و همه کارها بر اساس حکمت و مصلحت انجام مى گیرد؛ از این رو، هنگامى که نعمتها را به ایمان آوردگان و کافران ارزانى مى دارد ، هر دو گروه باید سپاس نعمتهاى او را بگزارند و فرمانش را به جان بخرند.

5. و درس دیگر اینکه از این آیه شریفه مى توان یک اصل و قاعده فقهى آموخت و آن مباح بودن همه چیز است تا وقتى که حرمت چیزى با ارائه دلیل و برهان واجب شود؛ زیرا آیه مى فرماید: «براى شما آفرید» که این بیانگر اجازه بهره مندى از نعمتهاست و «اصالة الاباحه» نام دارد. [ نظرات / امتیازها ]
 » تفسیر کشاف
28)
معنی الهمزة التی فی (کیف ) مثله فی قولک : أتکفرون بالله و معکم ما یصرف عن الکفر و یدعو إلی الایمان ، و هو الانکار و التعجب . و نظیره قولک : أتطیر بغیر جناح ، و کیف تطیر بغیر جناح ؟ فإن قلت : قولک : أتطیر بغیر جناح إنکار للطیران ، لانه مستحیل بغیر جناح ، و أما الکفر فغیر مستحیل مع ماذکر من الاماتة و الاحیاء. قلت : قد أخرج فی صورة المستحیل لما قوی من الصارف عن الکفر و الداعی إلی الایمان . فإن قلت : فقد تبین أمر الهمزة و أنها لانکار الفعل و الایذان باستحالته فی نفسه ، أو لقوة الصارف عنه ، فما تقول فی "کیف " حیث کان إنکارا للحال التی یقع علیها کفرهم ؟ قلت : حال الشی ء تابعة لذاته ، فإذا امتنع ثبوت الذات تبعه امتناع ثبوت الحال ، فکان إنکار حال الکفر لانها تبیع ذات الکفر و ردیفها إنکارا لذات الکفر، و ثباتها علی طریق الکنایة، و ذلک أقوی لانکار الکفر و أبلغ . و تحریره : أنه إذا أنکر أن یکون لکفرهم حال یوجد علیها. وقد علم أن کل موجود لاینفک عن حال و صفة عند وجوده . و محال أن یوجد بغیر صفة من الصفات کان إنکارا لوجوده علی الطریق البرهانی . والواو فی قوله (و کنتم أمواتا) للحال . فإن قلت : فکیف صح أن یکون حالا وهو ماض ، و لایقال جئت وقام الامیر، ولکن وقد قام ، لا أن یضمر قد؟ قلت : لم تدخل الواو علی (کنتم أمواتا) وحده ، ولکن علی جملة قوله : (کنتم أمواتا) إلی (ترجعون )، کأنه قیل : کیف تکفرون بالله و قصتکم هذه و حالکم أنکم کنتم أمواتا نطفا فی أصلاب آبائکم فجعلکم أحیاء ثم یمیتکم بعد هذه الحیاة، ثم یحییکم بعد الموت ، ثم یحاسبکم . فإن قلت : بعض القصة ماض و بعضها مستقبل ، و الماضی و المستقبل کلاهما لایصح أن یقعا حالا حتی یکون فعلا حاضرا وقت وجود ما هو حال عنه . فما الحاضر الذی وقع حالا؟ قلت : هو العلم بالقصة، کأنه قیل : کیف تکفرون و أنتم عالمون بهذه القصة بأولها و آخرها. فإن قلت : فقد آل المعنی إلی قولک : علی أی حال تکفرون فی حال علمکم بهذه القصة فما وجه صحتهأ قلت : قد ذکرنا أن معنی الاستفهام فی "کیف " الانکار. و أن إنکار الحال متضمن لانکار الذات علی سبیل الکنایة، فکأنه قیل : ما أعجب کفرکم مع علمکم بحالکم هذه ! فإن قلت : إن اتصل علمهم بأنهم کانوا أمواتا فأحیاهم ثم یمیتهم ، فلم یتصل بالاحیاء الثانی و الرجوع ؟ قلت : قد تمکنوا من العلم بهما بالدلائل الموصلة إلیه ، فکان ذلک بمنزلة حصول العلم . و کثیر منهم علموا ثم عاندوا. و الاموات : جمع میت ، کالاقوال فی جمع قیل . فإن قلت : کیف قیل لهم أموات فی حال کونهم جمادا، و إنما یقال میت فیما یصح فیه الحیاة من البنی ؟ قلت : بل یقال ذلک لعادم الحیاة، کقوله (بلدة میتا)، (و آیة لهم الارض المیتة)، (أموات غیر أحیاء). و یجوز أن یکون استعارة لاجتماعهما فی أن لا روح و لا إحساس . فإن قلت : ما المراد بالاحیاء الثانی ؟ قلت : یجوز أن یراد به الاحیاء فی القبر، و بالرجوع : النشور. و أن یراد به النشور، و بالرجوع : المصیر إلی الجزاء. فإن قلت : لم کان العطف الاول بالفاء و الاعقاب بثم ؟ قلت : لان الاحیاء الاول قد تعقب الموت بغیر تراخ ، و أما الموت فقد تراخی عن الاحیاء. و الاحیاء الثانی کذلک متراخ عن الموت إن أرید به النشور تراخیا ظاهرا. و إن أرید به إحیاء القبر فمنه یکتسب العلم بتراخیه و الرجوع إلی الجزاء أیضا متراخ عن النشور. فإان قلت : من أین أنکر اجتماع الکفر مع القصة التی ذکرها الله ، ألانها مشتملة علی آیات بینات تصرفهم عن الکفر، أم علی نعم جسام حقها أن تشکر و لاتکفر؟ قلت : یحتمل الامرین جمیعا، لان ما عدده آیات و هی مع کونها آیات من أعظم النعم [ نظرات / امتیازها ]
29)
(لکم ) لاجلکم و لانتفاعکم به فی دنیاکم و دینکم . أما الانتفاع الدنیوی فظاهر. و أما الانتفاع الدینی فالنظر فیه و ما فیه من عجائب الصنع الدالة علی الصانع القادر الحکیم ، و ما فیه من التذکیر بالاخرة و بثوابها و عقلبها، لاشتماله علی أسباب الانس و اللذة من فنون المطاعم و المشارب و الفواکه و المناکح و المراکب و المناظر الحسنة البهیة، و علی أسباب الوحشة و المشقة من أنواع المکاره کالنیران و الصواعق و السباع و الاحناش و السموم و الغموم و المخاوف . و قد استدل بقوله : (خلق لکم ) علی أن الاشیاء التی یصح أن ینتفع بها و لم تجر مجری المحظورات فی العقل خلقت فی الاصل مباحة مطلقا لکل أحد أن یتناولها و یستنفع بها. فإن قلت : هل لقول من زعم أن المعنی خلق لکم الارض و ما فیها وجه صحة؟ قلت : إن أراد بالارض الجهات السفلیة دون الغبراء کما تذکر السماء و تراد الجهات العلویة: جاز ذلک ، فإن الغبراء و ما فیها واقعة فی الجهات السفلیة. و (جمیعا) نصب علی الحال من الموصول الثانی . و الاستواء: الاعتدال و الاستقامة. یقال : استوی العود و غیره ، إذا قام و اعتدل ، ثم قیل : استوی إلیه کالسهم المرسل إذا قصده قصدا مستویا، من غیر أن یلوی علی شی ء. و منه استعیر قوله : (ثم استوی إلی السماء)، أی قصد إلیها بإرادته و مشیئته بعد خلق ما فی الارض ، من غیر أن یرید فیما بین ذلک خلق شی ء آخر. و المراد بالسماء: جهات العلو، کأنه قیل : ثم استوی إلی فوق . و الضمیر فی (فسواهن ) ضمیر مبهم . و (سبع سموات ) تفسیره ، کقولهم : ربه رجلا. و قیل الضمیر راجع إلی السماء. و السماء فی معنی الجنس . و قیل جمع سماءة، و الوجه العربی هو الاول . و معنی تسویتهن : تعدیل خلقهن ، و تقدیمه ، و إخلاؤه من العوج و الفطور، أو إتمام خلقهن (و هو بکل شی ء علیم ) فمن ثم خلقهن خلقا مستویا محکما من غیر تفاوت ، مع خلق ما فی الارض علی حسب حاجات أهلها و منافعهم و مصالحهم . فإن قلت : ما فسرت به معنی الاستواء إلی السماء یناقضه "ثم " لاعطائه معنی التراخی و المهلة قلت : "ثم " ههنا لما بین الخلقین من التفاوت و فضل خلق السماوات علی خلق الارض ، لا للتراخی فی الوقت کقوله : (ثم کان من الذین آمنوا). علی أنه لو کان لمعنی التراخی فی الوقت لم یلزم ما اعترضت به ، لان المعنی أنه حین قصد إلی السماء لم یحدث فیما بین ذلک أی فی تضاعیف القصدإلیها خلقا آخر. فان قلت : أما یناقض هذا قوله : (و الارض بعد ذلک دحاها)؟ قلت : لا، لان جرم الارض تقدم خلقه خلق السماء. و أما دحوها فمتأخر. و عن الحسن : خلق الله الارض فی موضع بیت المقدس کهیئة الفهر، علیها دخان ملتزق بها، ثم أصعد الدخان و خلق منه السموات ، و أمسک الفهر فی موضعها و بسط منها الارض ، فذلک قوله : (کانتا رتقا) و هو الالتزاق [ نظرات / امتیازها ]
  نيره تقي زاده فايند - یوسفعلی
28) 46. In the preceding verses Allah has used various arguments. He has recalled His goodness ( 2:21 -22); resolved doubts ( 2:23 ); plainly set forth the penalty of wrongdoing ( 2:24 ); given glad tidings ( 2:25 ); shown how misunderstandings arise from a deliberate rejection of the light and breach of the Covenant ( 2:26 - 27). Now ( 2:28 -29) He pleads with His creatures and appeals to their own subjective feelings. He brought you into being. The mysteries of life and death are in His hands. When you die on this earth, that is not the end. You were of Him and you must return to Him. (Cf. n.4387 and n. 4371). Look around you and realize your own dignity: it is from Him. The immeasurable depths of space above and around you may stagger you. They are part of His plan. What you have imagined as the seven firmaments (and any other scheme you may construct) bears witness to His design of order and perfection, for His knowledge (unlike yours) is all-comprehending. And yet will you deliberately reject or obscure or deaden the faculty of Faith which has been put into you? [ نظرات / امتیازها ]