از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، شما هم می توانید تفسیر ای در سايت ثبت کنید، تا با نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود.
 » تفسیر المیزان - خلاصه
30) (واذقال ربک للملئکه ):(هنگامی که پروردگارت به فرشتگان گفت ...)،دراینجا قول و گفتار نوعی ایجاد و خلق صوت ازجانب خداست ،(انی جاعل فی الارض خلیفه ):(همانا من درزمین جانشینی قرار می دهم ) تا خلیفه وجانشین من درزمین باشد،(قالوااتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء):(فرشتگان گفتند آیا درزمین کسی را قرار می دهی که فساد کند و خون بریزد؟)،پس ملائکه ازاین قول خدای تعالی چنین فهمیده اند که این عمل باعث وقوع فساد و خونریزی می شود ،چون می دانسته اند که بشر چون مادی است وقوای غضبی و شهوی دارد و زمین دار تزاحم و محدود الجهات است ،لاجرم زندگی اجتماعی باید در آن محقق شود و بقاء در زمین بوسیله نظامی اجتماعی صورت می گیرد و لازمه این تزاحم و تنازع هم فساد و خونریزی است .درحالیکه مقام خلافت تحقق نمی یابد جزاینکه خلیفه درتمامی شئون وجودی خود نمایشگر مستخلف باشدوخدای متعال که مستخلف این خلیفه است دارای تمامی اسماءحسنی و صفات علیای جمال وجلال است و منزه ازهرعیب ونقص می باشدو درفعلش منزه ازهر شرو فساد است و خلیفه ای که درزمین باکلیه آثار مادی نشو و نما کند کجا می تواند جانشین چنین خدایی باشد؟(ماللتراب و رب الارباب ، خاک کجا و خدا کجا؟) این سخن فرشتگان پرسش ازامری است که برآنها مجهول بوده و خواسته اند ازآنها رفع اشکال شود ،پس درمقام پرسش و توضیح خواهی بوده اند نه درمقام اعتراض و خصومت .و خلافت اقتضاء می کند که خلیفه ، پروردگار و مستخلف خود را حمد وتسبیح بگوید و وجود او رامنزه بداند درحالیکه خلیفه زمینی اقتضاءمادی بودنش فساد وخونریزی است ،(و نحن نسبح بحمدک و نقد س لک ):(درحالیکه ما فرشتگان تو را حمد و تسبیح می گوئیم و تو را مقدس می دانیم ) ،پس ملائکه بااین حساب شایسته تر هستند به اینکه جانشین خدا باشند ،اما خدای متعال دررد سخن آنان می فرماید:(قال انی اعلم مالا تعلمون ):(فرمود:من چیزی را می دانم که شما نمی دانید) این دلالت می کند که منظور خداوند ازخلافت ، جانشینی درزمین بوده ، نه اینکه انسان جانشین ساکنان قبلی زمین شود و این مقام اختصاص به آدم (ع ) ندارد، بلکه این مقام در فرزندان او هم موجود است و دیگر اینکه خداوند مسأله طرح شده ازجانب ملائکه را نفی نکرد و همچنین حمد و تسبیح ملائکه را نفی نفرمود،بلکه ازاین جهت ، سخنان ملائکه مورد تأیید حضرت حق بود، لکن فرمود: من مصلحتی در این امر می دانم و می بینم که شما نمی دانید،یعنی انسان اسراری و کمالاتی را ازجانب خدای سبحان می پذیردو تحمل می کند که ملائکه قدرت و تحمل آن را ندارند.ابن کثیر نقل کرده است از امام حسن (ع ) که جن درزمین ساکن بودند وفسادو خونریزی می کردند و این سخن ملائکه اشاره به دوران زندگی جنیان است وهمچنین قرطبی استدلال کرده است به این آیه و نظایر آن بروجوب نصب خلیفه تا بین مردم درمنازعات و اختلافات و رسیدگی به ظلمها و شکایات و اقامه حدود و امور نظیر اینها که محقق نمی شوند مگر به وجود امام ، فصل خطاب باشد و چیزی که واجب محقق نمی شود، مگر به وجود آن ،پس آن امر نیز واجب است ، لذا امامت بوسیله نص قرآن اثبات گردد ،کما اینکه طائفه ای ازاهل سنت این مطلب را آورده اند . [ نظرات / امتیازها ]
31) (و علم ادم الاسماء کلها):(و خداوند همه اسماء را به آدم (ع )تعلیم داد)،یعنی قدرت و درک حقایق را دراو ایجاد کرد،(ثم عرضهم ):(سپس مصادیق و مسمیات آن اسماء راعرضه کرد)،(علی الملئکه ):(برفرشتگان ) به واسطه سئوالشان ، (فقال انبئونی باسماء هوءلاء ان کنتم صادقین ):(پس فرمود:خبر دهیدمرا ازاین اسماء ،اگر ازراستگویان هستید) و مسلما این اسماء را نمی دانستند،چون آیه اشعار دارد به اینکه اسماء نامبرده و یا مصادیق و مسماهای آنهاموجوداتی زنده و ذی شعور هستند (30)، که درپس پرده غیب بوده اند ،و علم به آنها نباید ازسنخ علم ما به اسماء موجودات باشد، و علم آدم ، حقیقت علم به اسماء بود،(نوعی علم حضوری و وجدانی نه نظری و کسبی )و ملائکه ازعلم به آنها بی بهره بوده اند و برای آنها غایب بوده و منظور ازتعلیم اسماء ابداع علم درانسان است به حیثی که اگر به راهی هدایت شود برای انسان میسر است که آن را ازقوه به فعل درآوردو این شرافت برای انسان بود، لذا اگر علم به آنها ازنوع علم حصولی باشد، این شرافتی برای آدم نبود، چون ملائکه هم می توانستند آن را کسب کنند،پس آدم بواسطه علم حقیقی به اسماء شایسته مقام خلافت شد، نه فقط خبر دادن از آنها و به همین خاطر ملائکه علم خود را نسبت به آن اسماءنفی کردند، پس اسماء معروضه موجودات ،زنده و عاقلی بودند که نزد خدامحفوظ و محبوب بودند و برای آنها مراتب و درجاتی بود(و ان من شیئی الاعندناخزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم )(و هیچ چیز نیست جز آنکه خزائن آن در نزدماست و ما آنرا جز به قدر معین نازل نمی کنیم )، پس خدا آنچه درخزائن غیب بود به آدم تعلیم داد. [ نظرات / امتیازها ]
32) (قالواسبحانک ):(فرشتگان به جهت تنزیه و تقدیس گفتند:منزهی تو ای خدا)،(لا علم لنا الا ما علمتنا):(علمی برای ما نیست جزآنچه تو به ما تعلیم فرمائی ) و این از اموری نیست که به ما تعلیم داده ای :(انک انت العلیم ):همانافقط تو بر همه اشیاءدانایی ،(الحکیم ):(و حکمت اندیشی ) و هر امری را در موردخاصش انجام می دهی . [ نظرات / امتیازها ]
33) (قال یا ادم انبئهم باسمائهم ):(فرمود: ای آدم آگاه کن آنها را ازآن اسامی )و مسمیات ، که آنان ازآن بی خبرند و علم به آن ندارند،(فلما انباهم باسمائهم ):(پس زمانی که آگاه ساخت آنها راازآن نامها) که نمی دانستند،(قال الم اقل لکم انی اعلم غیب السموات و الارض ):(خداوندفرمود:آیا به شما نگفتم که من ازغیب آسمان و زمین مطلعم ؟) امر محدود، محدودیتش مانع می شود که ماوراء حدود خود را بشناسد و خداوند چون نامحدود و نامتناهی است هیچ چیز از حیطه علم او بیرون نیست ،(و اعلم ما تبدون و ما کنتم تکتمون ):(ومی دانم آنچه را شما آشکار یا پنهان می کنید) ،اینها دو قسم ازغیب نسبی است ،یعنی بعضی از غیبهای آسمان و زمین است و به همین جهت در مقابل جمله قبلی (اعلم غیب السموات و الارض )قرار گرفت تا شامل هردو قسم غیب ، یعنی غیب داخل درعالم ارضی و سماوی و غیب خارج ازآن بشود و تقید جمله (کنتم تکتمون ) به قید (کنتم )به این معنا اشعار دارد که در خصوص خلقت و خلافت آدم اسراری مکتوم و پنهان بوده است ،همچنانکه درآیه بعدی هم می فرماید:(فسجدواالا ابلیس ابی و استکبر و کان من الکافرین )(پس سجده کردند جز ابلیس که تکبر کرد و اواز کافران بود)،یعنی می رساند که ابلیس قبل از ایجاد آدم هم کافر بوده وسجده نکردن و مخالفتش ناشی از مخالفت باطنی و مکتوم وی بوده است ، پس خداوندمی فرماید: من آن مخالفت باطنی و مکتوم را هم می دانم . [ نظرات / امتیازها ]
  فاطمه فيض اصفهاني - تفسیر اثنی عشری
31) مراد از اسامی بنا بر اصح واقوی اسامی حضرات معصومین صلوات الله علیهم اجمعین می باشد . [ نظرات / امتیازها ]
33) آنچه ملائک همیشه کتمان می کردند این بوده که : بعلت کثرت تسبیح و تقدیس برای خود افضلیت قائل بوده اند .( با توجه به آیۀ30 ) حال آنکه عالم عابد افضل از عابد است . [ نظرات / امتیازها ]
  ريحانه فرحمند - www.yektalabeh.blogfa.com
30) سوره مبارکه بقره آیه 30 :
« وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ »

ابتدا لازم است ترجمه خود آیه بیان گردد که اگر ترجمه آنگونه هست بیان شود ، بسیاری از اشکالات برطرف میشود.

از اینرو در اینجا عین ترجمه آیت الله مکارم شیرازی(حفظه الله) را تقدیم میکنم :

(بخاطر بیاور) هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت «من در روی زمین ، جانشینی (=نماینده ای) قرار خواهم داد.» فرشتگان گفتند : «پروردگارا ! ، آیا کسی را در آن قرار میدهی که فساد و خونریزی کند؟! ما تسبیح و حمد تو را بجا می آوریم ، و تو را تقدیس میکنیم.» پروردگار فرمود : «من حقایقی رامیدانم که شما نمیدانید.»

این آیه نکات بسیاری را در خود جای داده که در اینجا به یکی از نکات آن اشاره میکنیم و باقی مطالب آن را انشاالله در جای خود به هنگامیکه تفسیر ترتیبی ما به آنجا رسید ادامه خواهیم داد …

ملائکه خدمت خداوند عرض کردند : «خداوندا ، آیا کسی را در زمین قرار میدهی که فساد و خونریزی کند؟!…»
سؤال میشود که :
ملائکه از کجا فهمیدند که قرار است انسانها اینگونه شوند؟
تقریبا اکثر تفاسیر به این مطلب اشاره کرده اند ، من جمله تفسیر گرانقدر مجمع البیان (اثر مرحوم طبرسی) و احتمالاتی را برای آن بیان کرده اند که در اینجا دو احتمال را ذکر مینماییم:
خداوند بطور اجمال ، آینده انسان را برای ملائکه بیان فرموده بود ، و از همانجا ملائکه به عاقبت برخی انسانها پی بُردند.
حضرت آدم ، اولین انسانی که در روی کُره زمین میزیسته نبوده (چنانکه در تفسیر نمونه و بسیاری از تفاسیر به این مطلب اشاره شده) ، بله ایشان اولین انسان فهیم و دارای عقلی بودند که پس از خلقتی جدید ، همراه همسرشان در این زمین مشغول به زندگی شدند ؛ و چون ملائکه انسانهای گذشته را دیده بودند برایشان سؤال شد که چرا خداوند چنین موجودی را به مقام خلیفة اللهی برگزیده است !
اما بازهم علم ملائکه در اینجا کامل نبود ، چراکه در انتهای آیه خداوند میفرماید :
« إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ » ، «من (خداوند) چیزهایی را میدانم که شما نمیدانید … »
در اینجا نیز احتمالات زیادی برای این مطرح شده که :
ملائکه چه چیز را نمیدانستند ؟!
که در اینجا ما به دو احتمال ، بسنده میکنیم :
به تکبّر ابلیس که ملائکه او را بسیار پاک میپنداشتند.
به بودن انبیاء و صالحین ، در فرزندان آدم (علیه السلام)
آری از فرزندان حضرت آدم ، انسانهایی بوجود می آیند که به مقام عالی ای همچون « فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَى » (سوره نجم آیه 8) میرسند و البته از میان همین فرزندان ایشان عده ای مصداق آیه 179 سوره اعراف میشوند : « أُوْلَـئِکَ کَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ » { آنان همانند حیوانات بلکه پست تر از حیوانات هستند ، اینها همان غافلان هستند (که از عقل و انصاف تبعیت نمیکنند) }
آری خداوند به فرزندان آدم (علیه السلام) ادامه رُشد داد چرا که بخاطر بد بودن برخی از انسانها ، نمیشود از رُشد برخی دیگر جلوگیری نمود …
[ نظرات / امتیازها ]
  حاجيه تقي زاده فانيد - تفسیر انگلیسی- ابن کثیر
30) Adam and His Children inhabited the Earth, Generation after Generation

Allah reiterated His favor on the Children of Adam when He stated that He mentioned them in the highest of heights before He created them. Allah said,
(And (remember) when your Lord said to the angels.)
This Ayah means, "O Muhammad ! Mention to your people what Allah said to the angels,
(Verily, I am going to place a Khalifah on earth).
Meaning people reproducing generation after generation, century after century, just a Allah said,
(And it is He Who has made you (Khala'if) generations coming after generations, replacing each other on the earth) (6:165),
(And makes you (Khulafa') inheritors of the earth) (27:62
(And if it were Our will, We would have (destroyed you (mankind all, and) made angels to replace you (Yakhlufun) on the earth.) (43: 60) and,

﴿فَخَلَفَ مِن بَعْدِهِمْ خَلْفٌ﴾

(Then after them succeeded an (evil) generation (Khalf)) (7:169). It appears that Allah was not refering to Adam specifically as Khalifah, otherwise he would not have allowed the angels' statement,

﴿أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَآءَ﴾

(Will You place therein those who will make mischief therein and shed blood).

The angels meant that this type of creature usually commits the atrocities they mentioned. The angels knew of this fact, according to their understanding of human nature, for Allah stated that He would create man from clay. Or, the angels understood this fact from the word Khalifah, which also means the person who judges disputes that occur between people, forbidding them from injustice and sin, as Al-Qurtubi said.

The statement the angels uttered was not a form of disputing with Allah's, nor out of envy for the Children of Adam, as some mistakenly thought. Allah has described them as those who do not precede Him in speaking, meaning that they do not ask Allah anything without His permission. When Allah informed them that He was going to create a creation on the earth, and they had knowledge that this creation would commit mischief on it, as Qatadah mentioned, they said,

﴿أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَآءَ﴾

(Will You place therein those who will make mischief therein and shed blood)

This is only a question for the sake of learning about the wisdom of that, as if they said, Our Lord! What is the wisdom of creating such creatures since they will cause trouble in the earth and spill blood "If the wisdom behind this action is that You be worshipped, we praise and glorify You (meaning we pray to You) we never indulge in mischief, so why create other creatures''

Allah said to the angels in answer to their inquiry,

﴿إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ﴾

(I know that which you do not know.) meaning, "I know that the benefit of creating this type of creature outweighs the harm that you mentioned, that which you have no knowledge of. I will create among them Prophets and send Messengers. I will also create among them truthful, martyrs, righteous believers, worshippers, the modest, the pious, the scholars who implement their knowledge, humble people and those who love Allah and follow His Messengers.'' [ نظرات / امتیازها ]
31) Allah stated the virtue of Adam above the angels, because He taught Adam, rather than them, the names of everything. This occurred after they prostrated to him. This discussion precedes that event here, only to show the importance of his position, and the absence of the angels' knowledge about creating the Khalifah when they asked about it. So Allah informed the angels that He knows what they do not know, and then He mentioned this to show them Adam's superiority over them in knowledge. Allah said,

(And He taught Adam all the names (of everything)).
Ad-Dahhak said that Ibn `Abbas commented on the Ayah;
﴿وَعَلَّمَ ءَادَمَ الأَسْمَآءَ کُلَّهَا﴾
(And He taught Adam all the names (of everything)) "Meaning, the names that people use, such as human, animal, sky, earth, land, sea, horse, donkey, and so forth, including the names of the other species.'' Ibn Abi Hatim and Ibn Jarir reported that `Asim bin Kulayb narrated from Sa`id bin Ma`bad that Ibn `Abbas was questioned,
And He taught Adam all the names (of everything)) "Did Allah teach him the names of the plate and the pot'' He said, "Yes, and even the terms for breaking wind!''


Allah taught Adam the names of everything, their proper names, the names of their characteristics, and what they do, just as Ibn `Abbas stated about the terms for passing gas.


In his Sahih, Al-Bukhari explained this Ayah in the Book of Tafsir with a report from Anas bin Malik who said that the Messenger of Allah said,
(They will go to Adam and say, `O Adam! You are the father of all mankind, and Allah created you with His Own Hand, ordered the angels to prostrate for you, and taught you the names of everything). This part of the Hadith testifies to the fact that Allah taught Adam the names of all creatures.
This is why Allah said,
(Then He showed them to the angels) meaning, the objects or creations. `Abdur-Razzaq narrated that Ma`mar said that Qatadah said, "Allah paraded the objects before the angels,
(And said, "Tell Me the names of these if you are truthful'').''


Allah's statement means, "Tell Me the names of what I paraded before you, O angels who said,
(Will You place therein those who will make mischief therein and shed blood).




[ نظرات / امتیازها ]
32) You asked, `Are You appointing a Khalifah from us or from other creations We praise and glorify You.


Therefore, Allah said, "If you say the truth, that if I appoint a non-angel Khalifah on the earth, he and his offspring will disobey Me, commit mischief and shed blood, but if I designate you the Khalifahs you will obey Me, follow My command and honor and glorify Me. However, since you do not know the names of the objects I paraded before you, then you have even less knowledge of what will occur on the earth that does not exist yet.''(They (angels) said: "Glory is to You, we have no knowledge except what you have taught us. Verily, it is You, the Knower, the Wise.'').


Here the angels are praising Allah's holiness, and perfection above every kind of deficiency, affirming that no creature could ever acquire any part of Allah's knowledge, except by His permission, nor could anyone know anything except what Allah teaches them. This is why they said,
("Glory is to You, we have no knowledge except what you have taught us. Verily You are the Knower, the Wise) meaning, Allah is knowledgeable of everything, Most Wise about His creation, and He makes the wisest decisions, and He teaches and deprives whom He wills from knowledge. Verily, Allah's wisdom and justice in all matters is perfect.






[ نظرات / امتیازها ]
33) (He said: "O Adam! Inform them of their names,'' and when he had informed them of their names, He said: "Did I not tell you that I know the Ghayb (unseen) in the heavens and the earth, and I know what you reveal and what you have been concealing'')
Zayd bin Aslam said, "You are Jibril, you are Mika'il, you are Israfil, until he mentioned the name of the crow.'' Mujahid said that Allah's statement,
(He said: "O Adam! Inform them of their names,'') "The name of the pigeon, the crow and everything.'' Statements of a similar meaning were reported from Sa`id bin Jubayr, Al-Hasan, and Qatadah. When Adam's virtue over the angels became apparent, as he mentioned the names that Allah taught him, Allah said to the angels,(Did I not tell you that I know the Ghayb (unseen) in the heavens and the earth, and I know what you reveal and what you have been concealing)

This means, "Did I not state that I know the seen and unseen matters. '' Similarly, Allah said,
(And if you (O Muhammad ) speak (the invocation) aloud, then verily, He knows the secret and that which is yet more hidden) (20:7).
Also, Allah said about the hoopoe, that it said to Sulayman;
(﴿As Shaytan (Satan) has barred them from Allah's way﴾ so they do not prostrate before Allah, Who brings to light what is hidden in the heavens and the earth, and knows what you conceal and what you reveal. Allah, La ilaha illa Huwa (none has the right to be worshipped but He), the Lord of the Supreme Throne!) (27:25-26).
They also have comments other than what we have said about the meaning of Allah's statement,
(And I know what you reveal and what you have been concealing).
(And I know what you reveal and what you have been concealing) means, "The apparent part of what they said was: `Do you create in it that which would commit mischief and shed blood' The hidden meaning was: `We have more knowledge and honor than any creation our Lord would create.' But they came to know that Allah favored Adam above them regarding knowledge and honor.''




[ نظرات / امتیازها ]
 » تفسیر راهنما
30)

1 - خداوند بعد از آفرینش آسمانها و مواهب زمین، به خلقت انسان پرداخت، تا او را به منصب خلافت برساند.

خلق لکم ما فى الأرض ... و إذ قال ربّک للملئکة إنى جاعل فى الأرض خلیفة

با توجّه به آیه 34 از همین سوره و آیات دیگرى که درباره خلقت آدم (ع) است، مى توان گفت: سخن خداوند با فرشتگان درباره آدم، قبل از خلقت وى بوده است. بنابراین «إنى جاعل فى الأرض خلیفة» علاوه بر بیان خلافت آدم(ع) دلالت بر آفرینش او نیز دارد; یعنى: مى خواهم [موجودى] بیافرینم و او را خلیفه قرار دهم.

2 - انسان داراى جایگاهى ویژه در فلسفه جهان آفرینش

هو الذى خلق لکم ... ثم استوى إلى السماء ... و إذ قال ربّک

3 - فرشتگان پیش از خلقت و خلافت آدم (ع)، آفریده شده بودند.

و إذ قال ربّک للملئکة إنى جاعل فى الأرض خلیفة

4 - گفتگوى خدا و فرشتگان درباره خلقت و خلافت انسان

و إذ قال ربّک للملئکة ... قالوا أتجعل فیها من یفسد ... قال إنى أعلم ما لاتعلمون

5 - خداوند تقدیر خویش را بر خلقت و خلافت انسان در زمین، به فرشتگان اعلام کرد.

و إذ قال ربّک للملئکة إنى جاعل فى الأرض خلیفة

6 - خلافت انسان در زمین داراى نوعى ارتباط با فرشتگان

و إذ قال ربّک للملئکة إنى جاعل فى الأرض خلیفة

از آن جایى که مسأله خلقت و خلافت انسان در زمین با فرشتگان در میان گذاشته شد، معلوم مى شود وجود انسان در روى زمین ارتباط تنگاتنگى با فرشتگان دارد.

7 ـ فرشتگان مطمئن به فسادگرى و خونریزى انسان، پیش از آفرینش وى

قالوا أتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء

«سفک» (مصدر یسفک) به معناى ریختن است و «من ... یسفک الدماء» (کسى که ... خونها خواهد ریخت) کنایه از کشتارهاى فراوان است.

8 ـ فرشتگان با پیش بینى فسادگرى انسان، او را شایسته خلافت نمى دیدند.

قالوا أتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء

9 ـ کشتار و خونریزى، گناهى بزرگ و مصداق بارز فسادگرى است.

أتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء

فسادگرى شامل خونریزى نیز مى شود. بنابراین عطف «یسفک الدماء» بر «یفسد فیها» عطف خاص بر عام است و حکایت از آن دارد که گناه خونریزى و آدمکشى از دیگر فسادگریها، بزرگتر و تباهى آن بیشتر است.

10 ـ فرشتگان، تسبیح کننده، ستایشگر و تقدیس کننده خدا هستند.

و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک

11 ـ فرشتگان داراى ادراک و آگاهى و توانا بر اظهار نظر و تحلیل وقایع

قالوا أتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء

12 ـ خلوص فرشتگان در تسبیح و ستایش خداوند

نحن نسبح بحمدک و نقدس لک

«لک» علاوه بر تعلقش به «نقدس»، متعلق به «نسبح» نیز مى باشد. خلوص از لام «لک» استفاده شده است; یعنى: نقدسک لک لا لغیرک.

13 ـ تسبیح خداوند همراه با ستایش، روشى نیکو در تسبیح اوست.

و نحن نسبح بحمدک

«باء» در «بحمدک» به معناى مصاحبت بوده و نیز مى تواند براى استعانت باشد. برداشت فوق بر اساس وجه اول است.

14 ـ در ستایش خداوند، باید سخنى به کار رود، یا معنایى در نظر گرفته شود که مستلزم کمترین عیب و نقصى نباشد.

و نحن نسبح بحمدک

برداشت فوق مبتنى بر این وجه است که «با» براى استعانت باشد. بر این مبنا، معناى «نسبح بحمدک» چنین مى شود: به وسیله حمد و ستایش، تو را تسبیح و تنزیه مى کنیم. روشن است که حمد و ستایش، آن گاه در پى دارنده تسبیح و تنزیه است که الفاظ انتخاب شده، یا معانى در نظر گرفته شده براى ستایش خدا، مستلزم هیچ گونه نقص و عیبى براى او نباشد.

15 ـ فرشتگان با توجّه به حضورشان در هستى و لیاقتشان براى خلافت، فلسفه اى براى خلقت و خلافت انسان نمى دیدند.

قالوا أتجعل فیها من یفسد فیها ... و نحن نسبح بحمدک

جمله حالیه «و نحن نسبح ...» گویاى این مطلب است که: فرشتگان علاوه بر اینکه انسان رابه خاطر فسادگرى اش شایسته خلافت نمى دانستند، وجود خویش را براى احراز این مقام لایق دانسته و زمین را از خلافت انسان بى نیاز مى شمردند.

16 ـ انسان داراى ارزشها و استعدادهایى که وى را شایسته خلقت و زیبنده خلافت مى کرد.

إنى أعلم ما لاتعلمون

مقصود از «ما لاتعلمون» مى تواند استعداد و قابلیت نهفته در انسان باشد. همچنین مراد از آن مى تواند علوم و حقایقى باشد که بر فرشتگان مخفى بوده و شایستگى دریافت آن را نداشتند. برداشت فوق بر اساس احتمال اول است.

17 ـ زمینه هاى کمال و ارزشهاى انسان، جبران کننده فسادگریهاى اوست.

أتجعل فیها من یفسد فیها ... قال إنى أعلم ما لاتعلمون

چون خداوند پیش بینى فرشتگان مبنى بر فسادگرى انسان را رد نکرد ولى با گوشزد کردن وجود استعدادى ویژه در او، خلقت و خلافت وى را موجه دانست; معلوم مى شود: وجود آن استعداد در بشر جبران کننده جهات منفى اوست.

18 ـ محدودیت علم و آگاهى فرشتگان

إنى أعلم ما لاتعلمون

19 ـ فرشتگان، ناآگاه به زمینه هاى کمال و ارزشهاى والاى انسان

إنى أعلم ما لاتعلمون

20 ـ نا آگاهى فرشتگان به ارزشهاى والاى انسان، موجب شد تا فسادگرى او براى فرشتگان جلوه گر شود و به خلقت و خلافتش معترض باشند.

أتجعل فیها من یفسد فیها ... قال إنى أعلم ما لاتعلمون

21 ـ همه موجودات هستى داراى رمز و رازند و اعتراض به وجود هر یک از آنها نشانه جهل به حکمت وجودى آنهاست.

أتجعل فیها من یفسد ... قال إنى أعلم ما لاتعلمون

22 ـ انسان، توانا به فراگیرى علوم و دریافت حقایق غیبى که حتى فرشتگان استعداد یادگیرى و دریافت آنها را ندارند.

إنى أعلم ما لاتعلمون

برداشت فوق بر این اساس است که مراد از «ما لا تعلمون» خصوص استعداد نهفته در آدم (ع) نباشد; بلکه مقصود علوم و حقایقى باشد که در نزد خداوند است. بر این مبنا مراد از «إنى أعلم ما لاتعلمون» - در رابطه با خلقت و خلافت آدم (ع) - این است که: در نزد خداوند حقایقى است که باید موجودى به آنها آگاه شود و شما فرشتگان تحمل آن را نداشته و ندارید و تنها انسان است که استعداد دریافت آنها را دارد و مى تواند مظهر آنها بشود. جمله «ألم أقل ...» در آیه 33 مؤید این معناست.

23 ـ آدم (ع) و نسل او، جانشین انسانهایى که پیش از آنان در زمین مى زیستند.

إنى جاعل فى الأرض خلیفة

«خلیفة» به معناى، جانشین و جایگزین است و این معنا اقتضا مى کند کسى که خلیفه به جاى او آمده، در میان باشد و در آیه بیان نشده است که او کیست و لذا نظرهاى مختلفى ایراد شده است، از جمله: انسانهایى که پیش از آدم (ع) و نسل او در زمین سکونت داشته اند. اطمینان فرشتگان به فسادگرى بشر مؤید این احتمال است.

24 ـ ساکنان زمین پیش از آدم (ع) موجوداتى فسادگر و خونریز بودند.

إنى جاعل فى الأرض خلیفة قالوا أتجعل فیهامن یفسد فیها

ظاهر آیه شریفه مى نمایاند که منشأ اطمینان فرشتگان به فسادگرى بشر خلیفه بودن او در زمین است. این حقیقت مى تواند به دو معنا اشاره داشته باشد: 1ـ آدم (ع) و نسل او جانشین انسانهاى پیشین هستند; 2ـ انسانهاى پیشین موجوداتى فسادگر بوده اند.

25 ـ انسان، شایسته دستیابى به مقام خلافت الهى است.

إنى جاعل فى الأرض خلیفة

به قرینه آیات بعد که آدم (ع) - به عنوان نمونه اى از نوع انسان - برتر از فرشتگان و دارنده علم تمامى اسما معرفى شده و حقایقى (غیب آسمانها و زمین) به وى تعلیم داده شده، این نظر تأیید مى شود که مراد از خلافت، خلافت الهى است; چرا که او تنها موجودى معرفى شده که مظهر علم الهى است.

26 ـ داستان خلقت و خلافت آدم (ع) و محاوره خدا و فرشتگان درباره او، داستانى آموزنده و شایان دقت

و إذ قال ربک للملئکة ... إنى أعلم ما لاتعلمون

کلمه «إذ» مفعول براى فعل مقدر «اذکر» مى باشد.

27 ـ «حسین بن بشّار عن أبى الحسن على بن موسى الرضا(ع) قال: سألته أیعلم اللّه الشىء الذى لم یکن أن لو کان کیف کان یکون أو لایعلم إلا ما یکون، فقال ان اللّه تعالى هو العالم بالاشیاء قبل کون الأشیاء قال اللّه عز و جل ... «إنى أعلم ما لاتعلمون» فلم یزل اللّه عزوجل علمه سابقاً للأشیاء قدیماً قبل ان یخلقها;(1)

حسین بن بشّار گوید از امام رضا(ع) سؤال کردم: آیا خداوند مى داند چیزى که نیست اگر وجود یابد چگونه مى باشد یا نمى داند مگر چیزهایى را که موجود شده است؟ امام فرمود: خداوند، عالم به اشیاست قبل از اینکه آنها تحقق پیدا کند. خداوند عز و جل مى فرماید: ...«من مى دانم آنچه را شما نمى دانید.» پس همیشه علم خداوند قبل از تحقق اشیا و قبل از خلقت آنهاست».

28 ـ رسول خدا(ص) فرمود: «دحیت الأرض من مکة ... و هى الأرض التى قال اللّه «إنى جاعل فى الأرض خلیفة ...»;(2)

گسترش زمین از مکّه آغاز شده و مکّه همان زمینى است که خداوند فرموده: من مى خواهم در زمین خلیفه قرار دهم ...».

29 ـ «عن ابى جعفر محمّد بن على (ع) انه قال فى قول اللّه عز و جل: «و إذ قال ربک للملائکة إنى جاعل فى الأرض خلیفة قالوا أتجعل فیها من یفسد فیها و ...» قال: ... و إنما قال ذالک بعض الملائکة لما عرفوا من حال من کان فى الأرض من الجن قبل آدم ...;(3)

از امام باقر(ع) درباره سخن خداوند که به ملائکه فرمود: «مى خواهم در زمین جانشین قرار دهم و ملائکه گفتند: آیا مى خواهى کسى را بر روى زمین قرار دهى که فساد کند ...؟» روایت شده که فرمود: ... این سخن بعضى از ملائکه بود; زیرا آنان قبل از آفرینش آدم فساد در زمین را از جن دیده بودند ...».

30 ـ امیر المؤمنین (ع) فرمود: «... قالت الملائکة: سبحانک «أتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک» ... فاجعله منّا فانا لانفسد فى الأرض و لانسفک الدماء. قال جلّ جلاله ... «إنى أعلم ما لاتعلمون» انّى ارید ان اخلق خلقاً بیدى اجعل ذریته انبیاء مرسلین و عباداً صالحین و ائمة مهتدین اجعلهم خلفائى فى ارضى ...;(4)

... ملائکه گفتند: پروردگارا منزهى تو «آیا قرار مى دهى در زمین کسى را که فساد و خونریزى مى کند و ما تسبیح و حمد تو را به جا مى آوریم و تقدیست مى کنیم». پس خلیفه را از ما قرار بده که ما نه در زمین فساد مى کنیم و نه خونریزى مى نماییم. خداوند جل جلاله فرمود: من چیزى را مى دانم که شما نمى دانید; من اراده نموده ام که با دست خود خلقى را بیافرینم که از نسل او پیامبران مرسل، بندگان صالح و پیشوایان هدایت یافته به وجود آیند که آنان را جانشینان خود بر مخلوقاتم در زمین قرار بدهم».

31 ـ از امام صادق (ع) روایت شده که فرمود: «إن الملائکة ... قالوا نحن نقدسک و نطیعک و لانعصیک کغیرنا; قال: فلمّا اجیبوا بما ذکر فى القرآن علموا انهم تجاوزوا ما لهم فلا ذوا بالعرش استغفاراً ...;(5)

ملائکه گفتند: [خدایا!] ما تو را تقدیس و اطاعت مى کنیم و تو را معصیت نخواهیم کرد، آن گونه که دیگران تو را نافرمانى کردند. امام فرمود: چون ملائکه جواب خداوند را آنگونه که در قرآن آمده، شنیدند، دانستند که از حد خود تجاوز کرده اند; پس براى طلب آمرزش به عرش الهى پناه بردند ...».

32 ـ از حضرت على (ع) روایت شده: «... أو کل علم یحتمله عالم؟ ان اللّه تعالى قال لملائکته «إنى جاعل فى الأرض خلیفة قالوا أتجعل فیها من یفسد ...» فهل رأیت الملائکة احتملوا العلم؟ ...;(6)

... آیا هر آگاهى براى آگاه شونده قابل تحمل است؟ خداوند به فرشتگان خود فرمود: «من مى خواهم روى زمین خلیفه قرار دهم گفتند: آیا روى زمین کسى را قرار مى دهى که فساد کند ...؟» آیا مى پندارى این آگاهى براى فرشتگان قابل تحمل بود؟ ...».
[ نظرات / امتیازها ]
31)
1 - خداوند آدم (ع) را با استعداد فراگیرى دانشهایى ویژه آفرید و تمامى حقایق و اسامى آنها را به وى آموخت.

و علّم ءادم الأسماء کلها

جمله «علّم آدم» عطف بر جمله اى مقدر است که به خاطر وضوحش در کلام آورده نشده است. آن جمله به قرینه «إنى جاعل ...» مى تواند این گونه باشد: فخلق آدم جدیراً للخلافة و ...

2 - توان یادگیرى حقایق هستى، حکمت آفرینش انسان و راز لیاقت او براى خلافت در زمین

إنى جاعل فى الأرض خلیفة ... و علّم ءادم الأسماء کلها

3 - خداوند نخستین آموزگار انسان

و علّم ءادم الأسماء کلها

4 - نام و علامت اشیا، داراى نقشى اساسى در فراگیرى علوم و معارف

و علّم ءادم الأسماء کلها

مراد از «الاسماء» حقایق هستى است نه فقط نامها و علامتهاى آنها. بنابراین تعبیر کردن از حقایق هستى به نامها و علامتها، بیانگر این است که نام و نشان اشیا نقشى بسزا در علوم و معارف دارد.

5 - حقایق تعلیم داده شده به آدم (ع) درباره موجوداتى ذى شعور و عاقل بوده است.

و علّم ءادم الأسماء کلها ثم عرضهم على الملئکة

ضمیر «هم» معمولا براى موجودات ذى شعور و عاقل به کار مى رود. بنابراین ارجاع ضمیر «هم» به «الاسماء» مى تواند، گویاى برداشت فوق باشد.

6 ـ خداوند، موجودات هستى را بر فرشتگان عرضه کرد و از آنان خواست تا اسامى آنها را بیان کند.

ثم عرضهم على الملئکة فقال أنبئونى بأسماء هؤلاء

«أنبئوا» فعل امر از مصدر «انباء» است و انباء به معناى خبر دادن مى باشد.

7 ـ فرشتگان، مدعى برترى خویش بر آدم (ع) بودند.

أنبئونى بأسماء هؤلاء إن کنتم صدقین

جمله «و نحن نسبح ...» - پس از سخن اعتراض گونه فرشتگان به خلقت و خلافت انسان - مى نمایاند که متعلق «صادقین» برترى فرشتگان بر آدم مى باشد; یعنى، اگر راست مى گویید که از آدم (ع) برتر هستید و به مقام خلافت شایسته ترید ... .

8 ـ علم به حقایق هستى از ارزشهاى والاست.

إنى أعلم مالاتعلمون. و علّم ءادم الأسماء کلها

9 ـ آگاهى بیشتر و فراتر آدم(ع)، راز برترى او بر فرشتگان بود.

و علّم ءادم الأسماء کلها ... إن کنتم صدقین

10 ـ «عن ابى العباس: عن ابى عبداللّه (ع) سألته عن قول اللّه «و علّم آدم الأسماء کلها» ماذا علمه؟ قال: الأرضین و الجبال و الشعاب و الأودیة ثم نظر إلى بساط تحته فقال: و هذا البساط مما علّمه;(1)

ابوالعباس گوید: درباره سخن خداوند «و تعلیم داد خداوند به آدم تمامى اسامى را» از امام صادق(ع) سؤال کردم: چه چیز را خداوند به آدم تعلیم داد؟ آن حضرت فرمود: زمینها، کوهها، دره ها و بیابانها بود. سپس امام نگاهى به فرش زیر پا انداخت و فرمود: اسم این فرش نیز از اسامى تعلیمى به آدم(ع) بود».

11 ـ امام صادق(ع) فرمود: «إن اللّه تبارک و تعالى علّم آدم(ع) اسماء حجج اللّه کلها ثم عرضهم - و هم أرواح - على الملائکة فقال «أنبئونى بأسماء هؤلاء ان کنتم صادقین» بأنکم أحق بالخلافة فى الأرض لتسبیحکم و تقدسیکم من آدم (ع);(2)

خداوند تبارک و تعالى به آدم(ع) اسامى تمامى حجتهاى خود را آموخت; سپس روح آنان را بر ملائکه عرضه داشت و فرمود: مرا از اسامى آنان آگاه نمایید اگر راست مى گویید که شما به خلافت در زمین به خاطر تسبیح و تقدیستان از آدم سزاوارترید».
[ نظرات / امتیازها ]
32)
1 - فرشتگان، ناآگاه به حقایق عرضه شده بر آنان و ناتوان از بیان اسامى آنها

ثم عرضهم على الملئکة ... قالوا سبحنک لاعلم لنا إلا ما علمتنا

2 - خداوند، منزه از هر عیب و نقص

قالوا سبحنک

3 - خداوند، منزه از آن است که به اسرار و نهان موجودات آگاه نباشد.

أنبئونى بأسماء هؤلاء ... قالوا سبحنک

در مقامى که سخن متکلم موجب توهم نقصى براى خدا شود، کلمه «سبحانک» و مانند آن به کار مى رود. گویا فرشتگان چون در مقام پاسخگویى هستند، از سخنشان این توهم به وجود مى آید که خداوند از پیش به پاسخ آنان آگاهى ندارد. هدف ایشان از گفتن «سبحانک» ابراز منزّه دانستن خداوند از چنین منقصتى است.

4 - دانش فرشتگان از جانب خداوند است.

لاعلم لنا إلا ما علّمتنا

5 - خداوند، علیم (بسیار دانا) و حکیم (کاردانى که امور را استوار و متقن بنا مى کند) است.

إنک أنت العلیم الحکیم

«حکیم» به معناى قاضى، داراى حکمت و نیز به معناى اتقان دهنده امور آمده است. گویا معناى دوم و سوم تناسب بیشترى با حقایق بیان شده در این بخش از آیات داشته باشد.

6 - خداوند، تنها حقیقتى که داراى علم و حکمت مطلق است.

إنک أنت العلیم الحکیم

مقرون بودن خبر (العلیم الحکیم) به «ال» و نیز وجود ضمیر فصل «أنت» در جمله، دلالت بر حصر دارد.

7 - علم خداوند ذاتى و دانش دیگران عطایى است از جانب او

لاعلم لنا إلا ما علّمتنا إنک أنت العلیم الحکیم

چون جمله «إنک أنت ...» پس از بیان ذاتى نبودن علم فرشتگان و موهبتى بودن آن آمده، اشاره به این حقیقت دارد که علم الهى ذاتى است.

8 - آدم(ع)، برتر از فرشتگان و عالمتر از ایشان بود.

و علّم ءادم الأسماء کلها ... قالوا سبحنک لاعلم لنا إلا ما علّمتنا

9 - هدف از فرمان خدا به فرشتگان (در بیان نامهاى حقایق)، یادآورى عالمانه و حکیمانه بودن افعال الهى و آگاه ساختن آنان به برترى علمى آدم (ع) بود.

أنبئونى بأسماء هؤلاء ... قالوا سبحنک ... إنک أنت العلیم الحکیم

10 ـ اعتراف فرشتگان به عالمانه و حکیمانه بودن آفرینش انسان و انتخاب او براى خلافت

إنّک أنت العلیم الحکیم

از هدفهاى فرشتگان در توصیف خداوند به علیم و حکیم بودن - پس از اظهار تشکیک در شایستگى انسان براى خلافت - اعتراف و اقرار به ارزش والاى انسان و عالمانه و حکیمانه بودن آفرینش اوست.

[ نظرات / امتیازها ]
33)
1 - خداوند به آدم (ع) فرمان داد تا نام هر یک از حقایق هستى را براى فرشتگان بازگو کند.

قال یأدم أنبئهم بأسمائهم

2 - آدم(ع)، نامهاى حقایق هستى را براى فرشتگان بیان کرد.

فلمّا أنبأهم بأسمائهم

3 - فرشتگان در پى با خبر شدن از نامهاى حقایق هستى، دانستند که آسمانها و زمین داراى غیب و نهان است.

فلمّا أنبأهم ... قال ألم أقل لکم إنى أعلم غیب السموت و الأرض

4 - آدم(ع)، خلیفه خداوند، واسطه اى براى رسیدن فیض الهى به فرشتگان

یأدم أنبئهم بأسمائهم فلمّا أنبأهم بأسمائهم

5 - آدم(ع)، آموزگار فرشتگان

قال یأدم أنبئهم بأسمائهم فلمّا أنبأهم بأسمائهم

6 - جهان آفرینش، داراى آسمانهایى متعدد

إنى أعلم غیب السموت

آوردن «سماوات» به صورت جمع، حاکى از برداشت فوق است.

7 - آسمانها و زمین (هستى)، داراى غیب و نهانى که حتى بر فرشتگان هم مخفى بود.

إنى أعلم ما لاتعلمون ... ألم أقل لکم إنى أعلم غیب السموت و الأرض

8 - خداوند، آگاه به غیب و نهان آسمانها و زمین (هستى)

إنى أعلم غیب السموت و الأرض

9 - اسما و حقایقى که خداوند به آدم(ع) آموخت، از غیبهاى هستى بود.

إنى أعلم ما لاتعلمون ... ألم أقل لکم إنى أعلم غیب السموت و الأرض

ظاهر این است که جمله «ألم أقل ...» (آیا به شما نگفته بودم که غیب آسمانها و زمین را مى دانم؟) تفصیل جمله «إنى أعلم ...» در ذیل آیه 30 مى باشد.

بنابراین مراد از «ما لا تعلمون» همان غیب آسمانها و زمین خواهد بود و آمدن «و علّم آدم ...» پس از «إنى أعلم ما لاتعلمون» مى رساند که اسامى تعلیم داده شده به آدم، مصداقى از «ما لاتعلمون» است. نتیجه این دو مقدمه این است که: مراد از «الأسماء» همان غیب آسمانها و زمین است.

10 - اثبات برترى آدم (ع) بر فرشتگان و تفهیم فضیلت او بر ایشان، از هدفهاى فرمان خدا به آدم (ع) (تعلیم اسما به فرشتگان)

قال یأدم أنبئهم بأسمائهم

به قرینه آیه بعد مى توان گفت: از اهداف فرمان خداوند به آدم(ع) - مبنى بر تعلیم اسما به فرشتگان - اثبات برترى او بر آنها بوده است.


11 - فرشتگان در جریان خلقت و خلافت آدم(ع)، امرى را در ضمیر خویش پنهان مى داشتند و از ابراز آن خوددارى مى کردند.

و أعلم ما تبدون و ما کنتم تکتمون

12 - خداوند، آگاه به آشکار و نهان فرشتگان

أعلم ما تبدون و ما کنتم تکتمون

13 - فرشتگان، توانا بر اخفاى امور خویش بر دیگر فرشتگان

أعلم ما تبدون و ما کنتم تکتمون

14 - از امام صادق (ع) روایت شده که: «إن اللّه تبارک و تعالى علّم آدم أسماء حجج اللّه کلها ... فقال: ...«أنبئهم بأسمائهم فلمّا أنبأهم بأسمائهم» وقفوا على عظیم منزلتهم عنداللّه تعالى فعلموا أنهم أحق بأن یکونوا خلفاء اللّه فى أرضه و حججه على بریته و قال لهم: «ألم أقل لکم إنى أعلم غیب السماوات و الأرض و أعلم ما تبدون و ما کنتم تکتمون» ...;(1)

خداوند تبارک و تعالى اسامى تمام حجتهاى خود را به آدم آموخت، پس [خطاب به آدم] فرمود: ملائکه را از اسامى آنان آگاه نما و چون آنان را از اسامى آگاه ساخت ملائکه به جایگاه بزرگ آنان در نزد خداوند واقف شدند و دانستند که آنان براى خلافت خدا در زمین و حجت بر مردمان سزاوارترند. و خداوند به ملائکه فرمود: «آیا به شما نگفتم من غیب آسمانها و زمین را مى دانم و نیز مى دانم آنچه شما آن را آشکار مى کنید و آنچه آن را پنهان مى داشتید» ...».

15 - «عن ابى جعفر (ع) انه قال فى قول اللّه: ... «وأعلم ما تبدون و ما کنتم تکتمون» یعنى ما أبدوه بقولهم «أتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء ...» و ما کتموه: فقالوا فى أنفسهم: ما ظننا أن اللّه یخلق خلقاً أکرم علیه منا;(2)

از امام باقر(ع) روایت شده که درباره سخن خداوند «وأعلم ما تبدون و ما کنتم تکتمون» فرمود: یعنى، آنچه را که با گفتارشان آشکار کرده بودند این بود که گفتند: آیا در روى زمین کسى را قرار مى دهى که فساد و خونریزى کند؟ ... و آنچه کتمان کردند آن بود که در پیش خود گفتند: ما گمان نمى کردیم که خداوند کسانى را بیافریند که بیش از ما نزد او گرامى باشند». [ نظرات / امتیازها ]
 » تفسیر مجمع البیان
30) «و اذ قال ربّک للملائکه انّى جاعلٌ فى الارض خلیفة»

و [بیاد آور] هنگامى را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: من در زمین جانشینى خواهم گماشت

در اینکه منظور از «خلیفه»، «آدم» است، کسى تردید ندارد؛ امّا در این مورد که چرا خدا او را بعنوان خلیفه و جانشین خواند، دیدگاهها متفاوت است:

1. عدّه اى معتقدند که این عنوان بدان جهت است که «آدم» نماینده و خلیفه خدا در زمین است.

2. برخى مى گویند: خطاب آدم با این عنوان بدان دلیل است که او جانشین فرشتگان یا جنّیانى است که پیشتر در زمین مسکن داشتند.

3. حسن بصرى مى گوید: خداوند بدان جهت «آدم» را «جانشین» خود خواند که فرزندان او هر کدام پس از پدر خویش، در آباد کردن زمین و برپاداشتن عدل و داد، جانشین پدرشان مى شوند.

کدام زمین؟

منظور از «فِى الْاَرض» در این آیه شریفه، کدام زمین است؟

از پیامبر گرامى (ص) نقل کرده اند که زمین از «مکّه» گسترش یافت؛ و به همین دلیل به آنجا «امّ القرى» گفته شده است. با این بیان، ممکن است منظور از واژه «ارض»، سرزمین مکّه باشد.

«قالوا تجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدّماء»

فرشتگان گفتند: پروردگارا! آیا در زمین کسانى را پدید مى آورى که کارشان تباهى و خونریزى است؟

در اینکه فرشتگان از کجا و از چه راهى به این موضوع پى بردند، نظرهایى ارائه شده است:

1. بسیارى از مفسّران برآنند که: پیش از آدم و نسل او، موجوداتى چون جنّیان روى زمین زندگى مى کردند و مرتکب گناه و تباهى مى شدند، و خداى آنان را ازطریق فرشتگان راند؛ و اینک با این سابقه ذهنى است که مى پرسند: آیا نسل آدم نیز بسان آنها به تباهى و خونریزى دست مى زند؟

2. گروهى نیز گفته اند که پرسش آنان، تنها براى دریافت حقیقت بود، نه اینکه در اندیشه چون و چرا باشند.

3. ابن عبّاس مى گوید: خدا به فرشتگان فرموده بود که از نسل این آدم، کسانى خواهند آمد که دست به تباهى و خونریزى خواهند زد. و پس از آفرینش آدم، فرشتگان پرسیدند: آیا این همان آدم است؟

4. پاره اى از قرآن پژوهان نیز گفته اند: در این آیه شریفه، فرازى در تقدیر است و اصل آن اینگونه است: من در زمین جانشینى پدید خواهم آورد [و مى دانم که از نسل او کسانى خواهند بود که دست به تبهکارى و خونریزى خواهند زد]. و آنگاه بود که فرشتگان پرسیدند: آیا ما که جز عبادت و تقدیس پروردگار خویش، به چیزى نمى اندیشیم، زیبنده آن نیستیم که در روى زمین جانشین باشیم؟

«و نحن نسبّح بحمدک و نقدّس لک»

منظور از تسبیح فرشتگان، همان ستایش خدا و سپاسگزارى از اوست؛ چرا که ستایش و سپاس درحقیقت اعتراف عمیق و همه جانبه به این حقیقت است که خدا بلندمرتبه و پرشکوه است، ستایش و سپاس از آن اوست، و او از پندارها و نقایص و عیوب، پاک و منزّه است.

«اِنّى اعلم مالاتعلمون»

من از اسرار آفرینش انسان چیزهایى مى دانم که شما نمى دانید

درباره این اسرار، دیدگاهها متفاوت است:

1. بعضى گفته اند: منظور، آشکارشدن سرکشى و خودبزرگ بینى ابلیس در سجده نکردن به آدم بود.

2. و برخى نیز معتقدند که مقصود، آگاه بودن آفریدگار تواناى هستى بر این واقعیت است که پیامبران و امامان نور - علیهم السّلام - و شایستگان نیز از نسل آدم خواهند بود. [ نظرات / امتیازها ]
31) «و علّم آدم الاسماء کلّها»

قرآن پس از ترسیم آفرینش انسان و پرسش فرشتگان از هدف آفرینش او، به بیان دلیل برترى وى دربرابر دیگر موجودات مى پردازد؛ و این برترى را تنها در سایه دانش و شناخت او که خدا به وى ارزانى داشت، عنوان مى سازد: «و علّم آدم الأسماء کلّها...»

در مفهوم این نامها، نظراتى چند ارائه شده است:

1. عدّه اى برآنند که منظور از این نامها، معنا و مفهوم و حقیقت آنهاست؛ چرا که برترى و کمال نه در نام که در معنا و حقیقت است.

2. امّا بیشتر مفسّران، ازجمله ابن عبّاس و سعیدبن جبیر، بر این باورند که: منظور از نامها در آیه شریفه، نام همه صنایع و رشته هاى علمى مربوط به آن، دانش و رموز کشاورزى و درختکارى و تمامى امور و شئون مربوط به دین و دنیاى فرد و جامعه است که خدا به آدم آموزش داد.

3. پاره اى گفته اند: منظور، نام همه پدیده هاى آفرینش است، چه آنها که تاکنون پدیدار شده اند و چه آنها که در آینده به اراده خدا پدیدار خواهند شد.

4. على بن عیسى مى گوید: منظور از آموزش نامها این است که همه زبانها و فرهنگها را به آدم آموخت؛ و فرزندان او تمامى زبانها را از پدر دانشمند خود فراگرفتند؛ امّا پس از گسترش خانواده و پراکندگى انسانها، هرگروهى به زبانى سخن گفتند؛ با اینحال تا عصر نوح، کلّیه زبانها براى همه افراد آشنا بود، تا آنکه در توفان مشهور و معروف، بیشتر آنان نابود و بازماندگان نیز پراکنده شدند. از این زمان به بعد، هر گروهى زبانى را که بهتر مى دانست، برگزید؛ و بقیّه زبانها رفته رفته به بوته فراموشى سپرده شدند.

5. برخى نیز به روایت از ششمین امام نور (ع) گفته اند که منظور از نامها در آیه شریفه، نام زمینها، کوهها، درّه ها، دشتها، پدیده ها و موجودات و فرشتگان و فرزندان آدم بوده است؛ همچنین خداوند فواید و امتیازات و نامهاى حیوانات را به آدم آموخت و به او آموزش داد که چگونه باید از هرکدام بهره گرفت.

در چگونه آموختن و نحوه آموزش خدا به انسان نیز دیدگاهها متفاوت است:

1. بعضى مى گویند: خدا این نامها و مفاهیم را به قلب او الهام فرمود و به خواست آفریدگارش، زبان او به آن مفاهیم و حقایق گویا شد؛ که این خود اعجاز بود.

2. عدّه اى معتقدند که خداوند او را به آموختن آن نامها و مفاهیم وادار کرد.

3. گروهى نیز گفته اند که خداوند نخست زبان و فرهنگ فرشتگان را به انسان آموخت و آنگاه او با آن زبان غنى، لغتها و فرهنگهاى دیگر را آموخت.

4. و برخى گفته اند: خداوند نامهاى انسانها را به آدم آموخت؛ سپس، پدیده ها را یکى پس از دیگرى حاضر ساخت و نام و ویژگیهاى هر یک را به او آموزش داد.

«ثمّ عرضهم على الملائکه فقال انبؤنى باسماء»

آنگاه خدا پدیده ها و یا صاحبان نامها را - به بیان ابن عبّاس و مجاهد - به فرشتگان نشان داد و از آنان خواست تا نامهاى آنها و ویژگیهاى هر کدام را بیان کنند.

خداوند این نامها را چگونه نمایاند؟

در اینکه خداوند چگونه این نامها را به فرشتگان نشان داد، میان مفسّران بحث است:

1. برخى برآنند که خدا آن نامها را آفرید؛ به گونه اى که فرشتگان آنها را نگریستند.

2. عدّه اى گفته اند: آن پدیده ها را به گونه اى در اندیشه آنان تجسّم بخشید که گویى آنها را مى نگرند.

3. و پاره اى نیز گفته اند: از هر جنس و نوعى از پدیده ها، نمونه اى بر فرشتگان نمایاند.

خداوند پس از این مرحله، از آنان خواست که نام و خاصیت هر یک را بیان کنند: «فقال انبؤنى باسماء هولاء...» ؛ و فرشتگان بازماندند، امّا آدم توانست آن نامها و حقایق را بیان کند؛ و در اینجا بود که بر فرشتگان روشن شد که آرى، براستى عنوان جانشینى خدا و سکونت در زمین، زیبنده آدم است.

گفتنى است که در این نکته، اشاره اى صریح وجود دارد و آن اینکه منظور از نامهایى که خدا به آدم آموخت، همان قوانین حاکم بر طبیعت و چگونگى عمران و سازندگى زمین و زمان و نشاندن گیاه و درخت و آموزش امور و شئون زندگى در زمین است.

یک پرسش: چرا خداوند با آنکه مى داند فرشتگان از واقعیت نامها آگاهى ندارند و دانش آنها را به آنان نیاموخته است، این مطلب را از آنان مى پرسد؟

پاسخ: پاسخ همه مفسّران این است که در اینجا پرسش به مفهوم واقعى آن مطرح نبوده است؛ به عبارت دیگر، خداوند از فرشتگان نمى خواست که براستى حقیقت نامها را بیان کنند؛ چه، خود آگاهتر است که آنان از این موضوع اطّلاعى ندارند و این مطلب را به آنان نیاموخته است. امّا در این سؤال، هدف و منظورى را دنبال کرد؛ و در اینکه آن مصلحت و منظور چه بود، دیدگاهها متفاوت است:

1. هنگامى که خداوند اعلان کرد که در زمین جانشینى پدید مى آورم، فرشتگان به اندیشه فرو رفتند که اگر این خلیفه و جانشین از جنس آنان باشد، نه شرک و کفرى خواهد بود و نه تباهى و خونریزى؛ امّا اگر از فرزندان انسان باشد، تباهى و خونریزى پیوسته در زمین ادامه خواهد یافت؛ پس آفرینش آنان چه نتیجه اى درپى خواهد داشت؟ و آفریدگار هستى مى خواست به آنان روشن سازد آنطور هم که آنان مى اندیشند، نیست و در میان فرزندان انسان، پیام آوران و امامان نور نیز خواهند بود.

2. فرشتگان خود را برتر و والاتر از همه مى دانستند و مى پنداشتند با بودن آنان، خدا موجود دیگرى را که برتر و بالاتر باشد، نخواهد آفرید؛ و این پرسش براى نشان دادن نادرستى پندار آنان بود.

3. این پرسش به این قصد صورت گرفت که آنان را از بلندپروازى و اینکه فکر مى کردند هدف و فلسفه آفرینش انسان باید آنگونه باشد که آنها مى دانند، بازدارد؛ به همین دلیل مى فرماید: اگر راست مى گویید و همه چیز را مى دانید، این نامها را بیان کنید: «اِنْبِؤُنى بِاَسْماءِ هَؤُلاءِ...».

4. برخى از واژه شناسان و مفسّران گفته اند که پرسش آفریدگار هستى از فرشتگان، مانند این پرسش ماست که به فردى مى گوییم: «اگر براستى مى دانى دردست من چیست، بگو!» و روشن است که منظور نشان دادن این واقعیت است که او نمى داند. با این بیان، هدف از این پرسش در آیه شریفه، نه پرسش حقیقى، بلکه فهماندن ناتوانى و محدودبودن آگاهى فرشتگان است؛ به همین جهت اینطور آمده است که: «اِنْبِؤُنى بِاَسْماءِ هَؤُلاءِ اِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ.» و آنگاه بود که ناتوانى فرشتگان آشکار شد [ نظرات / امتیازها ]
32) آنان گفتند: «سُبْحانَکَ لا عِلْمَ لَنا اِلّا ما عَلَّمْتَنا...» (تو پاک و منزّهى؛ و ما جز آنچه [خود] به ما آموخته اى، هیچ دانشى نداریم...)

یک نکته دیگر

واژه و فرازى که در این آیه شریفه بعنوان تقدیس و ستایش خدا بکار رفته، ممکن است به یکى از معانى چهارگانه زیر باز گردد:

1. کسى جز تو اى آفریدگار هستى، از غیب و نهان آگاهى ندارد.

2. تو پاک و منزّهى از اینکه ما در کارى ازجمله آفرینش آدم، به بارگاهت چون و چرا ورزیم.

3. تو پاک و منزّهى از اینکه کارى را بدون حکمت و مصلحت انجام دهى.

4. و ممکن است این تنزیه و تقدیس بدینصورت و در پاسخ پرسش خدا، در مقام شگفتى و تعجّب باشد که چگونه حقیقتى را که به آنان نیاموخته است، مى پرسد؟

«الّا ما علّمتنا»

دلیل اضافه شدن فراز فوق در آیه شریفه، بیان این واقعیت است که فرشتگان اعلان مى دارند آنان و همه موجودات دیگر، هرچه مى دانند و درمى یابند، همه و همه، از مهر و لطف و حکمت و آموزش اوست؛ و گرنه در پاسخ خدا، همین بس بود که مى گفتند: «لا علم لنا» (ما در این مورد دانشى نداریم.)

«انّک انت العلیم الحکیم»

واژه «حکیم» یا به معناى «عالم و دانا» است و یا به مفهوم کسى است که کارهایش براساس استحکام و هدفدارى و برنامه و حساب و نظام انجام مى گیرد. در حالت نخست، «حکیم» از اوصاف و ویژگیهاى خداست که عین ذات مقدّس اوست؛ و در صورت دوّم، از اوصاف کارهاى خدا بشمار مى رود.

ابن عبّاس مى گوید:

تفاوت دو واژه «علیم» و «حکیم» در این است که واژه نخست به معناى «کامل در دانش و آگاهى» است؛ و واژه دوّم درمورد کسى بکار مى رود که در عمل کامل باشد. با این توضیح، آیه شریفه این حقیقت را بیان مى دارد که آفریدگار هستى هم در دانش بیکران و وصف ناپذیر کامل است و هم در آفرینش و تدبیر امور؛ و همه علوم و دانشها از او سرچشمه مى گیرد. [ نظرات / امتیازها ]
33) روى سخن این آیه شریفه، «آدم» است؛ و از او مى خواهد که از نامها و اسرار و حقایق آنها که خداى جهان آفرین آنها را به فرشتگان نمایاند و آنان واماندند، خبر دهد و به فرشتگان آگاهى بخشد: «قال یا آدم انبئهم بأسمائهم...». و منظور از نامها نیز همان «اسماء هؤلاء» در آیه قبل است. هنگامى که «آدم» نامهاى همه پدیده ها و سود و زیان آنها را براى فرشتگان بیان کرد، آفریدگارش خطاب به فرشتگان فرمود: آیا به شما نگفتم که من نهان آسمانها و زمین را مى دانم: «انّى اعلم غیب السّماوات والارض» و شما نمى دانید؟! و نیز از آنچه آشکار مى سازید و یا نهان مى داشتید، آگاهم؟!

«و اعلم ماتبدون و ما کنتم تکتمون»

در تفسیر این فراز از آیه شریفه، دیدگاههایى ارائه شده است:

1. عدّه اى برآنند که منظور از «ماتبدون و ما کنتم تکتمون» علم و آگاهى خدا به ظاهر و باطن و برون و درون پدیده ها و کران تا کران هستى است، و در واقع مقدّمه اى است بر این نکته که: هان اى فرشتگان! هنگامى که آفریدگار هستى بر همه چیز و درون و برون همه آفریدگانش آگاه است، باید بدانید که آفرینش انسان براساس هدف و مصلحتهایى شایسته و بایسته است، و چنانکه بعضى مى پندارند، نیست.

2. و برخى گفته اند: منظور از «ماتبدون»، پاسخ سخنان فرشتگان است که گفتند: «اتجعل فیها من یفسد؟» (آیا کسى را در زمین قرار مى دهى که تباهى مى کند؟)؛ درست به همان صورت که «ماتکتمون» پاسخ ابلیس و پندار خودپرستانه اوست که به آدم سجده نکرد.

امّا على بن عیسى این دیدگاه را سست مى شمرد و مى گوید: خطاب آیه، فرشتگان است؛ و مى دانیم که شیطان درمیان آنان نبود. افزون بر این، «ماتکتمون» جمع و عام است و همه را دربر مى گیرد و نمى توان جز با دلیل خاص و روشن آن را تخصیص کرد.

طرفداران این دیدگاه، در پاسخ این سخن مى گویند: همانگونه که در فرمان سجده به آدم، همه مورد خطاب بودند، چه مانعى هست که اینجا نیز همه ازجمله شیطان مورد خطاب باشند؛ بویژه که روایاتى نیز در تأیید این نکته وجود دارد.

3. گروهى از دانشمندان برآنند که پس از آفرینش آدم و پیش از دمیدن روح در کالبد او، فرشتگان بر وى گذشتند و از آنجا که تاکنون او را ندیده و نشناخته بودند، با خود گفتند: «ما از همه آفریدگان آفریدگار هستى برتریم و خدا موجودى برتر از ما نخواهد آفرید»؛ و «ماتکتمون»، اشاره به این پندار است.

به باور ما، در بین این سه دیدگاه که درباره این فراز از آیه ارائه شده، دیدگاه نخست بهتر مى نماید؛ چرا که اعم از دو وجه و دو دیدگاهِ محدودِ دیگر است.

یک پرسش: چرا آفریدگار هستى از علم بیکران خود با فرشتگان سخن مى گوید و از آگاهى خویش به اسرار و رموز و درون و برون پدیده ها و آسمان و زمین پرده برمى دارد؟

پاسخ: خداوند برآن است که بطور سربسته پاسخ چون و چراها را بدهد؛ درست به همان صورت که به پرسشهایى که درباره آفرینش آدم مطرح و گفته شد که «اَتَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ...»(113)، پاسخ صریح نداد؛ یعنى نگفت که «من مى دانم چه موجودى را خواهم آفرید»، بلکه سخنى غیرصریح ولى رساتر از آن بکار برد. و نیز در کنار پاسخ به چراها روشن ساخت که انسان باید فرمانبردار آفریدگار خویش و تسلیم مقررّات امنیت آفرین و سعادت بخش او باشد؛ چرا که او آفریدگار هستى است و بر مصالح و مفاسد و راز و رمز صعودها و سقوطها از همگان که آفریده اویند، آگاهتر و داناتر است.

پرسشى دیگر: آموختن اسما و نامها به آدم، چگونه از علم خدا بر نهانها خبر مى دهد؟

پاسخ: برخى در پاسخ گفته اند که: خدا تمامى نامهاى پدیده هاى هستى را با معنا و مفهوم آنها، به آدم آموخت تا زبان و بیانش به آنها گشوده شود؛ و بدینوسیله قدرت اعجازى به او بخشید که هم سند رسالت و نبوت آدم باشد و هم نشانگر شکوه و عظمت مقامش.

و این عظمت او هنگامى بیشتر جلوه مى کند که بگوییم خدا به او دانشى آموخت که فرشتگان و دیگر موجودات را بهت زده ساخت.

خدا با این شیوه، نخست فرشتگان را وادار کرد که به زبان خویش اعتراف کنند که خود چیزى نمى دانند؛ سپس روشن شد که آنچه را آدم به آنان آموخت، از آفریدگار هستى فراگرفته است؛ آنگاه روشنتر شد که جز از راه آموختن از آفریدگار هستى که به درون و برون و آشکار و نهان و غیب و شهود هستى آگاه است، راهى براى فراگیرى علم غیب نیست؛ و سرانجام اینکه فرشتگان که سرچشمه هستى را دانش و حکمت خدا مى دانستند، با ملاحظه این موضوع، یافته هاى عقلى را بروشنى در خارج از وجود خود دیدند. و آیه شریفه هم گویى ناظر بر این نکات است که مى فرماید: «اَلَمْ اَقُلْ لَکُمْ اِنّى اَعْلَمُ غَیْبَ السَّماواتِ وَالْاَرْض ِ...».

پرسشى طرح نشده: مرحوم «سیّد مرتضى» مى گوید: در این آیه شریفه پرسشى است که گویى هیچیک از مفسّران آن را طرح نکرده اند؛ و آن این است که: آنگاه که آدم اسرار و حقایق نامها را براى فرشتگان بیان کرد، چگونه آنان درستى گفتار او را دریافتند، با اینکه به بیان خودشان از این موضوع بیگانه بودند؟

آیه نشانگر آن است که فرشتگان گفتار آدم را گواهى و درستى آن را تصدیق کردند؛ چرا که این آیه شریفه در ادامه مى فرماید: «اَلَمْ اَقُلْ لَکُمْ اِنّى اَعْلَمُ غَیْبَ السَّماوات وَالْاَرْض ِ...».

علاوه بر این، اگر فرشتگان درستى بیان آدم را دریافت نکرده باشند، سندى براى رسالت و اعجازى براى نبوّت او نمى شد؛ پس فهمیدند که درست مى گوید و گواهى هم کردند. اینک باید پرسید چگونه؟

پاسخ: در پاسخ این پرسش، نظراتى ارائه شده است:

1. چه مانعى دارد که خدا دانشى به آنان ارزانى داشته باشد که در پرتو آن، درستى گفتار «آدم» را دریابند؟ چه این دانش از راه واسطه و مقدّمه اى ارزانى شود و چه بدون مقدّمه و به اراده خدا همان دم به آنان داده شود.

2. ممکن است منظور از «علم به اسما و نامها» که به آدم ارزانى شده بود، آشنایى کامل او به تمامى زبانها و لغتها و فرهنگها باشد. از سوى دیگر، امکان دارد هر گروهى از فرشتگان به لغت و زبانى آگاه بوده باشند؛ درنتیجه، هنگامى که آدم با تمامى لغتها و زبانها سخن گفت، فرشتگان به کمک یکدیگر دریافتند که گفتار او صحیح و هماهنگ با حقیقت است؛ و او به همه زبانها آشنا است؛ و این هنر بزرگ و آگاهى شگفت انگیز را سند صداقت و رسالت او شناختند.

گفتنى است که این دو پاسخ، با قبول این فرض ارائه شده که فرشتگان پیش از آن به رسالت آدم آگاهى نیافته باشند و آنگاه از راه بیان نامها و علم اسما از آن مطلع شوند. امّا اگر پیش از آن آزمون بزرگ، به رسالت او پى برده باشند، در آنصورت مى دانند که گفتار پیامبر خدا (ص) براساس حق و درستى است و آن را گواهى مى کنند. [ نظرات / امتیازها ]
 » تفسیر کشاف
30)
(و إذ) نصب بإضمار اذکر. و یجوز أن ینتصب بقالوا. و الملائکة: جمع ملاک علی الاصل ، کالشمائل فی جمع شمأل . و إلحاق التاء لتأنیث الجمع . و (جاعل ) من جعل الذی له مفعولان ، دخل علی المبتدأ و الخبر و هما قوله (فی الارض خلیفة) فکانا مفعولیه . و معناه مصیر فی الارض خلیفة. و الخلیفة: من یخلف غیره . و المعنی خلیفة منکم ، لانهم کانوا سکان الارض فخلفهم فیها آدم و ذریته . فإن قلت : فهلا قیل : خلائف ، أو خلفاء؟ قلت : أرید بالخلیفة آدم ، و استغنی بذکره عن ذکر بنیه کا استغنی بذکر أبی القبیلة فی قولک : مضر و هاشم . أو أرید من یخلفکم ، أو خلفا یخلفکم فوحد لذلک . وقرئ: خلیقة بالقاف و یجوز أن یرید: خلیفة منی ، لان آدم کان خلیفة الله فی أرضه و کذلک کل نبی (إنا جعلناک خلیفة فی الارض ). فإن قلت : لای غرض أخبرهم بذلک ؟ قلت : لیسألوا ذلک السؤال و یجابوا بما أجیبوا به فیعرفوا حکمته فی استخلافهم قبل کونهم ، صیانة لهم عن اعتراض الشبهة فی وقت استخلافهم . و قیل لیعلم عباده المشاورة فی أمورهم قبل أن یقدموا علیها، و عرضها علی ثقاتهم و نصحائهم ، و إن کان هو بعلمه و حکمته البالغة غنیا عن المشاورة (أتجعل فیها) تعجب من أن یستخلف مکان أهل الطاعة أهل المعصیة و هو الحکیم الذی لایفعل إلا الخیر و لا یرید إلا الخیر. فإن قلت : من أین عرفوا ذلک حتی تعجبوا منه و إنما هو غیب ؟ قلت : عرفوه بإخبار من الله ، أو من جهة اللوح ، أو ثبت فی علمهم أن الملائکة وحدهم هم الخلق المعصومون ، و کل خلق سواهم لیسوا علی صفتهم : أو قاسوا أحد الثقلین علی الاخر حیث اسکنوا الارض فأفسدوا فیها قبل سکنی الملائکة. و قرئ: یسفک ، بضم الفاء. و یسفک . و یسفک ، من أسفک . و سفک . و الواو فی (و نحن ) للحال ، کما تقول : أتحسن إلی فلان و أنا أحق منه بالاحسان . و التسبیح : تبعید الله عن السوء، و کذلک تقدیسه ، من سبح فی الارض و الماء. و قدس فی الارض : إذا ذهب فیها و أبعد. و (بحمدک ) فی موضع الحال ، أی نسبح حامدین لک و ملتبسین بحمدک ، لانه لولا إنعامک علینا بالتوفیق و اللطف لم نتمکن من عبادتک . (أعلم مالا تعلمون ) أی أعلم من المصالح فی ذلک ماهو خفی علیکم . فإن قلت : هلا بین لهم تلک المصالح ؟ قلت : کفی العباد أن یعلموا أن أفعال الله کلها حسنة و حکمة، و إن خفی علیهم وجه الحسن و الحکمة [ نظرات / امتیازها ]
31)
علی أنه قد بین لهم بعض ذلک فیما أتبعه من قوله (و علم آدم الاسماء کلها) و اشتقاقهم "آدم " من الادمة، و من أدیم الارض ، نحو اشتقاقهم "یعقوب " من العقب ، و "إدریس " من الدرس ، و "إبلیس " من الابلاس . و ما آدم إلا اسم أعجمی : و أقرب أمره أن یکون علی فاعل ، کَزر، و عازر، و عابر، و شالخ ، و فالغ ، و أشباه ذلک (الاسماء کلها) أی أسماء المسمیات فحذف المضاف الیه لکونه معلوما مدلولا علیه بذکر الاسماء، لان الاسم لابدله من مسمی ، و عوض منه اللام کقوله : (و اشتعل الرأس ). فان قلت : هلا زعمت أنه حذف المضاف و أقیم المضاف الیه مقامه ، و أن الاصل : و علم آدم مسمیات الاسماء؟ قلت : لان التعلیم وجب تعلیقه بالاسماء لا بالمسمیات لقوله : (أنبؤنی بأسماء هؤلاء)، (أنبئهم بأسمائهم ، فلما أنبأهم بأسمائهم ) فکما علق الانباء بالاسماء لا بالمسمیات و لم یقل : أنبؤنی بهؤلاء، و أنبئهم بهم ، وجب تعلیق التعلیم بها. فان قلت : فما معنی تعلیمه أسماء المسمیات ؟ قلت : أراه الاجناس التی خلقها، و علمه أن هذا اسمه فرس ، و هذا اسمه بعیر، و هذا اسمه کذا، و هذا اسمه کذا، و علمه أحوالها و ما یتعلق بها من المنافع الدینیة و الدنیویة (ثم عرضهم ) أی عرض المسمیات . و إنما ذکر لان فی المسمیات العقلاء فغلبهم . و إنما استنبأهم و قد علم عجزهم عن الانباء علی سبیل التبکیت (إن کنتم صادقین ) یعنی فی زعمکم أنی أستخلف فی الارض مفسدین سفاکین للدماء إرادة للرد علیهم ، و أن فیمن یستخلفه من الفوائد العلمیة التی هی أصول الفوائد کلها، ما یستأهلون لاجله أن یستخلفوا [ نظرات / امتیازها ]
32)
فأراهم بذلک و بین لهم بعض ما أجمل من ذکر المصالح فی استخلافهم فی قوله (إنی أعلم مالا تعلمون ). و قوله (ألم أقل لکم إنی أعلم غیب السموات و الارض ) استحضار لقوله لهم (إنی أعلم مالا تعلمون )، إلا أنه جاء به علی وجه أبسط من ذلک و أشرح . و قری : و علم آدم ، علی البناء للمفعول . و قرأ عبدالله : عرضهن . و قرأ أبی : عرضها. و المعنی عرض مسمیاتهن أو مسمیاتها: لان العرض لا یصح فی الاسماء. و قری : أنبیهم ، بقلب الهمزة یاء. و أنهم ، بحذفها و الهاء مکسورة فیهما [ نظرات / امتیازها ]
33)
فأراهم بذلک و بین لهم بعض ما أجمل من ذکر المصالح فی استخلافهم فی قوله (إنی أعلم مالا تعلمون ). و قوله (ألم أقل لکم إنی أعلم غیب السموات و الارض ) استحضار لقوله لهم (إنی أعلم مالا تعلمون )، إلا أنه جاء به علی وجه أبسط من ذلک و أشرح . و قری : و علم آدم ، علی البناء للمفعول . و قرأ عبدالله : عرضهن . و قرأ أبی : عرضها. و المعنی عرض مسمیاتهن أو مسمیاتها: لان العرض لا یصح فی الاسماء. و قری : أنبیهم ، بقلب الهمزة یاء. و أنهم ، بحذفها و الهاء مکسورة فیهما [ نظرات / امتیازها ]
  نيره تقي زاده فايند - یوسفعلی
30) 47. It would seem that the angels, though holy and pure, and endued with power from Allah, yet represented only one side of creation. We may imagine them without passion or emotion, of which the highest flower is love. If man was to be endued with emotions, those emotions could lead him to the highest and drag him to the lowest. The power of will or choosing would have to go with them, in order that man might steer his own bark. This power of will (when used aright) gave him to some extent a mastery over his own fortunes and over nature, thus bringing him nearer to the God-like nature, which has supreme mastery and will. (Cf. n.3781). We may suppose the angels had no independent wills of their own: their perfection in other ways reflected Allah's perfection but could not raise them to the dignity of vicegerency. The perfect vicegerent is he who has the power of initiative himself, but whose independent action always reflects perfectly the will of his Principal. The distinction is expressed by Shakespeare (Sonnet 94) in those fine lines: "They are the lords and owners of their faces. Others but stewards of their excellence." The angels in their one-sidedness saw only the mischief consequent on the misuse of the emotional nature by man: perhaps they also, being without emotions, did not understand the whole of Allah's nature, which gives and asks for love. In humility and true devotion to Allah, they remonstrate: we must not imagine the least tinge of jealousy, as they are without emotion. This mystery of love being above them, they are told that they do not know, and they acknowledge (in 2:32 below) not their fault (for there is no question of fault) but their imperfection of knowledge. At the same time, the matter is brought home to them when the actual capacities of man are shown to them (2:31.33). [ نظرات / امتیازها ]