از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، شما هم می توانید نکته ای در سايت ثبت کنید، تا با نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود.
  رابطه خونریزی کردن انسان در زمین با خلافت
30) پاسخی که در این آیه از ملائکه حکایت شده است، اشعار بر این معنا دارد که آنان فهمیده‏ اند که خلیفه شدن انسان در زمین، باعث وقوع فساد و خونریزى می ‌شود و این عمل با خلیفه خدا بودن و متصف بودن به صفات الهی نمی سازد. {أَ تَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ}

[ برای مشاهده توضیحات کلیک کنید. ]

[ نظرات / امتیازها ]
منبع : ترجمه المیزان، ج1، ص: 177 قالب : تفسیری موضوع اصلی : خلافت انسان گوینده : علامه طباطبایی
  غرض ملائکه از سوال درباره خلافت انسان
30) سخن فرشتگان پرسش از امرى بوده است که نسبت به آن جاهل بوده ‏اند. آنان خواسته ‏اند اشکالى را که در مسئله خلافت یک موجود زمینى به ذهنشان رسیده است را حل کنند نه اینکه در کار خداى تعالى اعتراض و چون و چرا کرده باشند. {إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ}

[ برای مشاهده توضیحات کلیک کنید. ]

[ نظرات / امتیازها ]
منبع : ترجمه المیزان، ج1، ص: 178 قالب : تفسیری موضوع اصلی : ملائکه گوینده : علامه طباطبایی
  غرض سؤال ملائکه از خداوند در باره استخلاف انسان‏
30) کلام ملائکه سه غرض را می‌ رساند: 1. خلیفه قرار دادن تنها به این منظور است که آن خلیفه و جانشین با تسبیح و حمد و تقدیس زبانى و وجودیش نمایانگر خدا باشد، اما زندگى زمینى اجازه چنین نمایشى را به او نمی‌ دهد. 2. غرض از خلیفه نشاندن در زمین تسبیح و حمد و تقدیس است که این از خود ما (ملائکه) حاصل می‌ شود، پس خدایا خلیفه ‏هاى تو ماییم (و یا پس ما را خلیفه خودت کن). 3. خدایا خلیفه شدن این موجود زمینى چه فایده‏ اى براى تو دارد؟ [ نظرات / امتیازها ]
منبع : ترجمه المیزان، ج1، ص: 178 قالب : تفسیری موضوع اصلی : خلافت انسان گوینده : علامه طباطبایی
  ویژگی ‌های خلافت انسان
30) زمینه و سیاق کلام به دو نکته اشاره دارد: 1. الف) منظور از خلافت نامبرده جانشینى خداوند در زمین بوده است، نه اینکه انسان جانشین ساکنان قبلى زمین شوند که در آن ایام منقرض شده بودند. براى اینکه جوابى که خداى سبحان به ملائکه داده، این است که اسما را به آدم تعلیم داده است. سپس فرموده است: «حال، ملائکه را از این اسما خبر بده» و این پاسخ با احتمال نامبرده هیچ تناسبى ندارد. ب) این خلافت اختصاصى به شخص آدم (علیه ‌السلام) ندارد، بلکه فرزندان او نیز در این مقام با او مشترکند، آن وقت معناى تعلیم اسما این می ‌شود که خداى تعالى این علم را در انسان ‏ها به ودیعه سپرده است به طورى که آثار آن ودیعه به تدریج و به طور دائم از این نوع موجود سر بزند و هر وقت به طریق آن بیفتد و هدایت شود، بتواند آن ودیعه را از قوه به فعل در آورد. 2. نکته دوم این است که خداى سبحان در پاسخ و رد پیشنهاد ملائکه، مسئله فساد در زمین و خونریزى در آن را از خلیفه زمینى نفى نکرد و نفرمود: «نه خلیفه ‏اى که من در زمین می ‌گذارم خونریزى نخواهد کرد و فساد نخواهد انگیخت». نیز دعوى ملائکه را (مبنى بر اینکه ما تسبیح و تقدیس تو مى ‏کنیم) انکار نکرد، بلکه آنان را بر دعوى خود تقریر و تصدیق کرد. در عوض مطلب دیگرى عنوان نمود و آن این بود که در این میان مصلحتى هست که ملائکه قادر بر ایفای آن نیستند و نمی ‌توانند آن را تحمل کنند، ولى این خلیفه زمینى قادر بر تحمل و ایفاى آن هست. آرى انسان از خداى سبحان کمالاتى را نمایش می ‌دهد و اسرارى را تحمل مى ‏کند که در وسع و طاقت ملائکه نیست. این مصلحت بسیار ارزنده و بزرگ است به طورى که مفسده فساد و سفک دما انسان را جبران مى ‏کند.

[ برای مشاهده توضیحات کلیک کنید. ]

[ نظرات / امتیازها ]
منبع : ترجمه المیزان، ج1، ص: 178 قالب : تفسیری موضوع اصلی : خلافت انسان گوینده : علامه طباطبایی
  معنای تعلیم اسماء به حضرت آدم(علیه‌السلام)
31) معناى تعلیم اسماء این می شود که خداى تعالى این علم را در انسان ‏ها به ودیعه سپرده است به طورى که آثار آن ودیعه، به تدریج و به طور دائم، از این نوع موجود سر بزند. هر وقت به طریق آن بیفتد و هدایت شود، بتواند آن ودیعه را از قوه به فعل درآورد. [ نظرات / امتیازها ]
منبع : ترجمه المیزان، ج‏1، ص: 178 قالب : تفسیری موضوع اصلی : داستان حضرت آدم (علیه‌السلام) گوینده : علامه طباطبایی
  عدم شایستگی ملائکه برای خلافت خداوند
30) سیاق به ما مى ‏فهماند که ملائکه ادعاى شایستگى براى مقام خلافت کرده اند و اذعان کردند به اینکه آدم این شایستگى را ندارد و چون لازمه این مقام آن است که خلیفه اسما را بداند، خداى تعالى از ملائکه از اسما پرسید و آن ها اظهار بى اطلاعى کردند و چون از آدم پرسید و جواب داد به این وسیله لیاقت آدم براى حیازت این مقام و عدم لیاقت فرشتگان ثابت گردید. [ نظرات / امتیازها ]
منبع : ترجمه المیزان، ج‏1، ص: 179 قالب : تفسیری موضوع اصلی : خلافت انسان گوینده : علامه طباطبایی
  مراد از غیب در «أَعْلَمُ غَیْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْض‏»
33) مراد از غیب همان اسماء است نه علم آدم به آن اسماء. [ نظرات / امتیازها ]
منبع : ترجمه المیزان، ج1، ص: 179 قالب : تفسیری موضوع اصلی : غیب گوینده : علامه طباطبایی
  صحیح نبودن ادعای ملائکه نسبت به خلافت
30) خداى سبحان دنباله سؤال خود این جمله (إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ) را اضافه فرمود. این جمله اشعار دارد بر اینکه ادعاى ملائکه‏ ادعاى صحیحى نبوده است، چون چیزى را ادعا کرده ‏اند که لازمه ‏اش داشتن علم است. [ نظرات / امتیازها ]
منبع : ترجمه المیزان، ج‏1، ص: 179 و 180 قالب : تفسیری موضوع اصلی : خلافت انسان گوینده : علامه طباطبایی
  حقیقت علم به اسماء
31) اسماء نامبرده و یا مسماهاى آن ‌ها موجوداتى زنده و داراى عقل بوده ‏اند که در پس پرده غیب قرار داشته ‏اند و به همین جهت علم به آن ‌ها غیر آن نحوه علمى است که ما به اسماء موجودات داریم. {وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ}

[ برای مشاهده توضیحات کلیک کنید. ]

[ نظرات / امتیازها ]
منبع : ترجمه المیزان، ج1، ص: 180 قالب : تفسیری موضوع اصلی : داستان حضرت آدم (علیه‌السلام) گوینده : علامه طباطبایی
  حقیقت اسمایی که به حضرت آدم(علیه‌السلام) تعلیم شد
31) موجودات زنده و عاقلى که خداوند بر ملائکه عرضه کرد موجوداتى عالى و محفوظ نزد خداوند بودند که در پس حجاب ‏هاى غیب محجوب بودند و خداوند با خیر و برکت آن ها، هر اسمى را که نازل کرد، در عالم نازل کرد و هر چه که در آسمان ها و زمین هست از نور و بهاى آن ها مشتق شده است. آن موجودات با اینکه بسیار و متعددند، در عین حال تعدد عددى ندارند و اینطور نیستند که اشخاص آن ها با هم متفاوت باشند، بلکه کثرت و تعدد آن ها از باب مرتبه و درجه است و نزول اسم از ناحیه آن ها نیز به این نحو نزول است.

[ برای مشاهده توضیحات کلیک کنید. ]

[ نظرات / امتیازها ]
منبع : ترجمه المیزان، ج1، ص: 181 و 182 قالب : تفسیری موضوع اصلی : داستان حضرت آدم (علیه‌السلام) گوینده : علامه طباطبایی
  آگاهی ملائکه به غیب
33) آنچه ملائکه اظهار بدارند و آنچه پنهان کنند، دو قسم از غیب نسبى است. یعنى بعضى از غیب‏ هاى آسمان‌ ها و زمین است. به همین جهت در مقابل آن جمله «أَعْلَمُ غَیْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» قرار گرفت تا شامل هر دو قسم غیب یعنى غیب داخل در عالم ارضى و سماوى و غیب خارج از آن بشود. [ نظرات / امتیازها ]
منبع : ترجمه المیزان، ج1، ص: 182 قالب : تفسیری موضوع اصلی : ملائکه گوینده : علامه طباطبایی
  کافر بودن ابلیس قبل از خلقت حضرت آدم(علیه‌السلام)
33) از جمله (مَاکُنتُم تَکتُمُونَ) برمی ‌آید که مطلبی در میان بود که کتمان می ‌شد. این معنا با جمله (اَبَی وَ استَکبَرَ وَ کَانَ مِنَ الکَافِرین) مناسب است چرا که نفرمود ابلیس از سجده امتناع ورزید و تکبر کرد و کافر شد بلکه فرمود: «از کافران بود».

[ برای مشاهده توضیحات کلیک کنید. ]

[ نظرات / امتیازها ]
منبع : ترجمه المیزان، ج1، ص: 182 و 187 قالب : تفسیری موضوع اصلی : شیطان- ابلیس گوینده : علامه طباطبایی
  علم ملائکه درباره فساد انسان در زمین
30) امام صادق(علیه‌السلام) فرمودند: اگر ملائکه موجودات زمینى را قبلاً ندیده بودند که خونریزى کردند، از کجا گفتند: «أَ تَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ».

علامه طباطبایی: ممکن است این فرمایش امام اشاره باشد به دورانى که قبل از دوران بنى‌ آدم در زمین گذشته است. همچنانکه اخبارى نیز در این‌ باره رسیده است و این با بیان ما که گفتیم ملائکه مسئله خونریزى و فساد را از کلام خداى تعالى (إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً) فهمیدند منافات ندارد، بلکه اصولاً اگر بیان ما در نظر گرفته نشود، کلام ملائکه قیاسى مذموم می‌ شود نظیر قیاسى که ابلیس کرد (چون صرف اینکه در دوران قبل موجوداتى چنین و چنان کردند دلیل نمی‌ شود بر اینکه موجودى دیگر نیز آن چنان باشد).

[ برای مشاهده توضیحات کلیک کنید. ]

[ نظرات / امتیازها ]
منبع : ترجمه المیزان، ج1، ص: 183 قالب : روایی موضوع اصلی : ملائکه گوینده : علامه طباطبایی
  مژده‌ی خلافت به حضرت آدم(علیه‌السلام)
30) زراره گفت: وارد بر حضرت ابى جعفر امام باقر (علیه ‌السلام) شدم. ایشان فرمودند: «از اخبار شیعه چه چیزهایى دارى؟» عرضه داشتم: «نزد من از احادیث شیعه مقدار زیادى هست و من می‌ خواستم آتشى بیافروزم و همه را در آتش بسوزانم» ایشان فرمودند: «آن‌ ها را پنهان کن تا آنچه را به نظرت درست نمى ‏آید فراموش کنى». در اینجا به یاد احادیث مربوط به حضرت آدم (علیه السلام) افتادم. امام باقر (علیه ‌السلام) فرمودند: «ملائکه چه اطلاعى از خلقت آدم داشتند که گفتند: «أَ تَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ»». زراره سپس اضافه کرد که امام صادق (علیه‌السلام) هر وقت گفت و گو از مسئله آدم به میان مى ‏آمد مى ‏فرمودند: «این جریان ردّى است بر قدریه که منکر قدر هستند، چون مى ‏رساند سرنوشت انسان قبل از هستی اش معین شده است». آن گاه امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: «آدم در آسمان و در بین فرشتگان رفیقى داشت. بعد از آنکه از آسمان به زمین هبوط کرد، آن رفیق آسمانی اش از فراق وى ناراحت شد و نزد خداوند شکایت کرد و اجازه خواست تا به زمین هبوط کند و احوالى از رفیقش بپرسد. خداى تعالى به او اجازه داد. فرشته هبوط کرد و آدم را دید که در بیابانى خشک و بدون گیاه نشسته است. همین که رفیق آسمانی اش را دید (از شدت دلتنگى) دست به سر گذاشت و فریادى اندوه ‌بار بزد». امام صادق (علیه ‌السلام) مى‏فرمودند: «می گویند آدم این فریاد خود را به گوش همه خلق رسانید». فرشته چون این اندوه آدم را بدید گفت: «اى آدم گویا پروردگارت را نافرمانى کردى و خود را دچار بلایى کرده ‏اى که تاب تحملش را ندارى، هیچ می ‌دانى که خداى تعالى درباره تو به ما چه گفت و ما در پاسخ چه گفتیم؟» آدم گفت: «نه، هیچ اطلاعى ندارم». رفیقش گفت: «خدا فرمود: «إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً» و ما گفتیم: «أَ تَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ» و معلوم می ‌شود که خدا تو را براى این آفریده است که در زمین باشى. با این حال آیا توقع دارى که هنوز در آسمان باشى؟» آن گاه امام صادق (علیه‌ السلام) سه بار فرمودند: «به خدا سوگند آدم با این مژده تسلیت یافت».

علامه طباطبایی: از این روایت برمى ‏آید که بهشت آدم که در آنجا خلق شد و از آنجا هبوط کرد، در آسمان بوده است و به زودى روایاتى دیگر نیز مى ‏آید که مؤید این معنا است.

[ برای مشاهده توضیحات کلیک کنید. ]

[ نظرات / امتیازها ]
منبع : ترجمه المیزان، ج1، ص: 183 و 184 قالب : روایی موضوع اصلی : داستان حضرت آدم (علیه‌السلام) گوینده : علامه طباطبایی
  مصداق اسماء تعلیم داده شده به حضرت آدم(علیه‌السلام)
30) داوود بن سرحان گفت: نزد امام صادق (علیه ‌السلام) بودم. ایشان دستور دادند تا سفره آوردند و ما غذا خوردیم. سپس دستور دادند طشت و دست سنان (لگن با حوله) را آوردند. عرضه داشتم: «فدایت شوم منظور از اسما در آیه «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ» چیست؟ آیا همین طشت و دست ‌سنان نیز از آن اسما است؟» حضرت فرمودند: «دره ‏ها و تنگه ‏ها و بیابان ها از آن است». و با دست خود اشاره به پستی ‌ها و بلندی ‌ها کرد.»

امام صادق (علیه السلام) در پاسخ درباره «اسماء» در آیه «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها» فرمودند: اسامى دواها و گیاهان و درختان و کوه ‏هاى زمین بود.

[ برای مشاهده توضیحات کلیک کنید. ]

[ نظرات / امتیازها ]
منبع : ترجمه المیزان، ج1، ص: 184 قالب : روایی موضوع اصلی : داستان حضرت آدم (علیه‌السلام) گوینده : علامه طباطبایی
  تعلیم اسماء به حضرت آدم(علیه‌السلام)
30) امام صادق (علیه ‌السلام) فرمودند: خداى عزوجل اسامى همگى حجت ‏هاى خود را به آدم بیاموخت. آن گاه آنان را که در آن روز ارواحى بودند بر ملائکه عرضه کرد و به ملائکه فرمود: «مرا از اسامى این حجت ‏ها خبر دهید، اگر راست مى ‏گویید که به خاطر تسبیح و تقدیستان از آدم سزاوارتر به خلافت در زمین هستید». ملائکه گفتند: «سُبْحانَکَ لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ». آن گاه خداى تعالى به آدم فرمود: «اى آدم «أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ» تو ملائکه را به اسما آنان خبر ده». «فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ» پس همین که آدم ملائکه را از اسمای آنان خبر داد، ملائکه به منزلت عظیمى که حجت‏ هاى خدا نزد خدا دارند پى بردند و فهمیدند که آنان سزاوارترند به خلافت تا ایشان و آن حجت ‏هایند که می‌ توانند جانشین خداوند در زمین و حجت ‏هاى او بر خلق باشند. آن گاه حجت ‏ها را از نظر ملائکه پنهان کرد و ایشان را وادار کرد که تا با ولایت و محبت آن حجت ‏ها وى را عبادت کنند و به ایشان فرمود: «أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ غَیْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ».

علامه طباطبایی: خواننده عزیز با مراجعه به بیانى که گذشت، متوجه می ‌شود که این روایات چه معنا می ‌دهد و اینکه میان این ها و روایات قبل از این ها منافاتى نیست. چون در گذشته گذشت که آیه «وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ» (حجر/21) این معنا را می رساند که هیچ چیز نیست مگر آنکه در خزینه ‏هاى غیب وجود دارد و آنچه الان در دسترس ما است با نزول از آنجا به این صورت درآمده ‏اند و هر اسمى که در مقابل معنا و مسمائى از این مسمیات عینی و خارجی وضع شده است در حقیقت اسم هست براى همین مسمائی که در خزائن غیب نیز هست. پس در نتیجه هیچ فرقى نیست بین اینکه گفته شود خدا آنچه در خزائن غیب هست، یعنى غیب آسمان‌ ها و زمین را به آدم تعلیم داد و بین اینکه گفته شود خداوند اسم همه چیز را که باز غیب آسمان‌ ها و زمین است به آدم بیاموخت. چون روشن است که نتیجه هر دو یکى است.

[ برای مشاهده توضیحات کلیک کنید. ]

[ نظرات / امتیازها ]
منبع : ترجمه المیزان، ج1، ص: 184 قالب : روایی موضوع اصلی : داستان حضرت آدم (علیه‌السلام) گوینده : علامه طباطبایی
  خلقت تمام موجودات از نور پیامبر(صلّی‌الله‌علیه‌وآله)
30) جابر گفت: به رسول‌ خدا (صلّی ‌الله ‌علیه ‌و آله) عرضه داشتم: «اولین چیزى که خداوند خلق کرد چه بود؟». ایشان فرمودند: «اى جابر نور پیغمبرت بود که خداوند اول آن را آفرید و سپس از او هر چیز دیگرى را خلق کرد. آن گاه آن را در پیش روى خود در مقام قربش نگه داشت. و خدا می ‌داند چه مدت نگه داشت. آن گاه آن نور را چند قسم کرد: عرش را از یک قسم آن و کرسى را از یک قسمش و حاملان عرش و سکنه کرسى را از یک قسمش بیافرید و قسم چهارم را در مقام (حب) آن مقدار که خود می‌ داند نگه داشت. سپس همان را چند قسم کرد: قلم را از قسمى و لوح را از قسمى و بهشت را از قسم دیگرش بیافرید و قسم چهارم را آن قدر که خود می ‌داند در مقام (خوف) نگه داشت. باز همان را اجزایى کرد و ملائکه را از جزئى و آفتاب را از جزئى و ماه را از جزئى بیافرید و قسم چهارم را آن قدر که خود می ‌داند در مقام (رجا) نگه داشت و سپس همان را اجزایى کرد: عقل را از جزئى و علم و حلم را از جزئى و عصمت و توفیق را از جزئى بیافرید و باز قسم چهارمش را آن قدر که خود می‌ داند در مقام (حیا) نگه داشت. سپس با دید هیبت به آن قسم از نور من که باقیمانده بود نظر افکند و آن نور شروع کرد به نور باریدن و در نتیجه صد و بیست و چهار هزار قطره نور از او جدا شد که خدا از هر قطره ‏اى روح پیغمبرى و رسولى را بیافرید و سپس آن ارواح شروع کردند به دم زدن و خداوند از دم آن ها ارواح اولیا و شهدا و صالحین را بیافرید».»

علامه طباطبایی: اخبار در این معانى بسیار زیاد است و خواننده گرامى اگر با نظر دقت و تامل در آن ها بنگرد، خواهد دید که همه شواهدى هستند بر بیان گذشته ما و ان شاء اللَّه به زودى بحثى در پیرامون بعضى از آن ها خواهد آمد. تنها چیزى که عجالتا در اینجا لازم است سفارش کنم این است که زنهار وقتى به این اخبار برمی خورى، باید در نظر داشته باشى که به آثارى از معادن علم و منابع حکمت برخورده‏ اى. فورى مگو که این ها از جعلیات صوفى مآبان و اوهام خرافه ‏پرستان است. براى اینکه براى عالم خلقت اسرارى است که اینک مى‏ بینیم طبقاتى از اقوام مختلف انسانى هنوز هم که هنوز است لحظه ‏اى از جستجو و بحث پیرامون اسرار خلقت نمى ‏آسایند. همچنانکه از روز نخست که بشر در زمین منتشر گردید، هر مجهولى که برایش کشف شد پى به مجهول هاى بسیارى دیگر برد. با اینکه همه بحث ها که تاکنون پى گیرى شده است، در چار دیوارى عالم طبیعت بود، که پست ‏ترین و تنگ ‏ترین عوالم است. این کجا و عالم ماوراى طبیعت کجا که عوالم نور و وسعت است.

[ برای مشاهده توضیحات کلیک کنید. ]

[ نظرات / امتیازها ]
منبع : ترجمه المیزان، ج1، ص: 185 و 186 قالب : روایی موضوع اصلی : پیامبر اعظم (صل‍ی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) گوینده : علامه طباطبایی
  جعلی بودن داستان حضرت آدم(علیه‌السلام) در تورات
30) در بعضى اخبار آمده که مار و طاووس دو تا از یاوران ابلیسند. چون ابلیس را در اغوای آدم و همسرش کمک کردند و چون این روایات معتبر نبودند از ذکر آن ها صرفنظر کردیم و خیال مى ‏کنم از روایات جعلى باشد. چون داستان از تورات گرفته شده و ما در اینجا عین عبارت تورات را مى ‏آوریم تا خواننده به وضع آن روایات کاملا آگهى یابد.

و خواننده عزیز با تطبیق و مقایسه این دو داستان با هم، یعنى داستان آدم به نقل قرآن کریم و به نقل تورات و سپس دقت در روایاتى که از طرق عامه و شیعه وارد شده است به حقایق این قصه پى مى ‏برد. و ما خود این مقایسه و تطبیق را در اینجا عملى نکردیم چون کتاب ما تفسیر قرآن است و بررسى این قضیه در خور آن نیست.

[ برای مشاهده توضیحات کلیک کنید. ]

[ نظرات / امتیازها ]
منبع : ترجمه المیزان، ج‏1، ص: 213 تا 215 قالب : روایی موضوع اصلی : داستان حضرت آدم (علیه‌السلام) گوینده : علامه طباطبایی
  خلق حضرت آدم (علیه‌السلام) برای زندگی در زمین
30) امام باقر (علیه‌السلام) فرمودند: به خدا سوگند خداى تعالى آدم را براى دنیا خلق کرده بود و اگر او را در بهشت جاى داد براى این بود که نافرمانى بکند و آن گاه او را به همان جایى که براى آنجا خلقش کرده بود، برگرداند.

علامه طباطبایی: این معنا در روایت تفسیر عیاشى (ج 1 ص 32 ح 10) از امام صادق (علیه‌السلام) هم گذشت که فرمودند: «آدم دوستى از میانه ملائکه داشت» (تا آخر حدیث).

[ برای مشاهده توضیحات کلیک کنید. ]

[ نظرات / امتیازها ]
منبع : ترجمه المیزان، ج‏1، ص: 225 قالب : روایی موضوع اصلی : داستان حضرت آدم (علیه‌السلام) گوینده : علامه طباطبایی
  دانستن - اسمعيل شيخ محمد
30) فرشتگان بر خلاف شیطان رجیم از روی تکبر سوال نکردند بلکه قصدشان آگاه شدن از چیزی بود که نمی دانستند. [ نظرات / امتیازها ]
منبع : قالب : تفسیری موضوع اصلی : اطاعت- پیروی گوینده : اسمعیل شیخ محمد
  توانایی - اسمعيل شيخ محمد
31) تمام تواناییهای انسان از جانب خدا است لذا در حفظ این امانات الهی و استفاده صحیح و بهینه از آنها در جهت رشد و ارتقای خود و جامعه میبایستی کوشید [ نظرات / امتیازها ]
منبع : قالب : تفسیری موضوع اصلی : امانت‌داری گوینده : اسمعیل شیخ محمد
  «( وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء کُلَّهَا) اسماء انبیاء الله و اسماء محمد ـ صلی الله علیه وآله ـ و علی و فاطمة و الحسن و الحسین و الطیبین من آلهما و اسماء خیار شیعتهم و عتاة اعدائهم.»[ - ستوده بيات
30) «( وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء کُلَّهَا) اسماء انبیاء الله و اسماء محمد ـ صلی الله علیه وآله ـ و علی و فاطمة و الحسن و الحسین و الطیبین من آلهما و اسماء خیار شیعتهم و عتاة اعدائهم.»[تقسیر منسوب به امام حسن عسکری(ع) ، ص177]

علم به اسماء یعنی شناخت پیامبر و اهل بیت او، با اینکه ملائکه می­دانستند این افراد وجود دارند، ولی چون فرشتگان در مرتبة پایین‌تری از پیامبر و آل او قرار دارند، نمی­توانند به حقیقت آنان پی ببرند و واقعیت آنان را درک کنند.

ملائکه فوق موجودات این عالم بوده و از حقیقت این موجودات آگاهند، ولی با این حال حقیقت «هَـؤُلاء» را نمی­دانند و در توانایی آنها نیست که حقیقت آنان را درک کنند. همانطوری که اهل بیت(ع) نمی­توانند حقیقت خداوند را درک کنند و به کنه ذات او پی ببرند. فاصله­ای که بین درک اهل بیت از خداوند با خداوند وجود دارد، شبیه همین فاصله بین اهل بیت با سایر افراد می­باشد، کسی نمی­تواند به حقیقت آنان پی ببرد جز افرادی که با آنان سنخیت داشته باشند و پیامبران چنین شباهت و سنخیتی دارند؛ البته پیامبران نیز نمی­توانند مقام پیامبر اکرم - صلی الله علیه وآله ـ و خاندان او را آنچنان که خودشان درک می­کنند، بفهمند و به حقیقت آنان پی ببرند، مقام حضرت محمد(ص) را آنطوری که خودشان درک می­کردند، حضرت آدم نمی­توانست درک کند، ولی به هر حال آدم (ع) با تعلیم الهی چیزهایی از مقامات آنان را فهمید که ملائکه به هیچ وجه قدرت و ظرفیت درک آن را نداشتند.
[ نظرات / امتیازها ]
منبع : قالب : تفسیری موضوع اصلی : اولیاءالله گوینده : ستوده بیات
  بی اعتقادی به فرمان - سمانه بيات
33) خطرناک تر از نافرمانى در عمل، بى اعتقادى به فرمان است . و این بی اعتقادی انسان را به جایی می کشاند که ابلیس بدانجا راه یافت. [ نظرات / امتیازها ]
منبع : قالب : تفسیری موضوع اصلی : تکلیف گوینده : سمانه بیات
  عبادت چیست؟ - سمانه بيات
33) سجده بر آدم چون به فرمان خدا بود، در واقع بندگى و عبودیت خداست . زیرا عبادت واقعى، عملى است که خداوند بخواهد، نه آنکه طبق میل ما باشد. ابلیس حاضر بود قرن ها سجده کند، ولى به آدم سجده نکند. [ نظرات / امتیازها ]
منبع : تفسیر نور قالب : تفسیری موضوع اصلی : سجده گوینده : حجت الاسلام قرائتی
  سجده به شخص آدم بود یا...؟ - سمانه بيات
33) سجده براى آدم نه تنها به خاطر شخص او، بلکه به خاطر نسل و اولاد او نیز بوده است. چنانکه در جاى دیگر مى فرماید: "خلقناکم ثمّ صوّرناکم ثمّ قلنا للملائکة اسجدوا لاءدم" امام سجادعلیه السّلام مى فرماید: رسول خداصلّى اللّه علیه و آله فرمود: سجده بر آدم به خاطر ذرّیه و نسل او بود. [ نظرات / امتیازها ]
منبع : تفسیر نور قالب : تفسیری موضوع اصلی : سجده گوینده : محسن قرائتی
  سجده به جسم آدم یا...؟ - سمانه بيات
33) سجده بر آدم نه به خاطر جسم او، بلکه به خاطر روح الهى اوست "فاذا سوّیته و نفخت فیه من روحى فقعوا له ساجدین". [ نظرات / امتیازها ]
منبع : تفسیر نور قالب : تفسیری موضوع اصلی : سجده گوینده : محسن قرائتی
  اسماء - سمانه بيات
31) کلمه (اسماء) در جمله (و علم آدم الاسماء کلها) الخ، از نظر ادبیات، جمعی است که الف و لام بر سرش در آمده، و چنین جمعی به تصریح اهل ادب افاده عموم می‏کند، علاوه بر اینکه خود آیه شریفه با کلمه (کلها، همه‏اش) این عمومیت را تاکید کرده.
در نتیجه مراد بان، تمامی اسمائی خواهد بود که ممکن است نام یک مسما واقع بشود، چون در کلام، نه قیدی آمده، و نه عهدی، تا بگوئیم مراد، آن اسماء معهود است.
از سوی دیگر کلمه: (عرضهم، ایشانرا بر ملائکه عرضه کرد) ، دلالت می‏کند بر اینکه هر یک از آن اسماء یعنی مسمای بان اسماء، موجودی دارای حیاة و علم بوده‏اند، و در عین اینکه علم و حیاة داشته‏اند، در پس حجاب غیب، یعنی غیب آسمانها و زمین قرار داشته‏اند.
گو اینکه اضافه غیب به آسمانها و زمین، ممکن است در بعضی موارد اضافه تبعیضی باشد، و لکن از آنجا که مقام آیه شریفه مقام اظهار تمام قدرت خدایتعالی، و تمامیت احاطه او، و عجز ملائکه، و نقص ایشان است، لذا لازم است بگوئیم اضافه نامبرده (مانند اضافه در جمله خانه زید -) اضافه ملکی باشد.
در نتیجه می‏رساند: که اسماء نامبرده اموری بوده‏اند که از همه آسمانها و زمین غایب بوده، و بکلی از محیط کون و وجود بیرون بوده‏اند.
این موجودات زنده و عاقلی که خدا بر ملائکه عرضه کرد، موجوداتی عالی و محفوظ نزد خدا بودند، که در پس حجاب‏های غیب محجوب بودند، و خداوند با خیر و برکت آنها هر اسمی را که نازل کرد، در عالم نازل کرد، و هر چه که در آسمانها و زمین هست از نور و بهای آنها مشتق شده است، و آن موجودات با اینکه بسیار و متعددند، در عین حال تعدد عددی ندارند، و اینطور نیستند که اشخاص آنها با هم متفاوت باشند، بلکه کثرت و تعدد آنها از باب مرتبه و درجه است، و نزول اسم از ناحیه آنها نیز باین نحو نزول است.
[ نظرات / امتیازها ]
منبع : تفسیرالمیزان قالب : تفسیری موضوع اصلی : کلمه گوینده : علامه طباطبایی
  نکته قرآنی - مهدي اسدي
33) خدا اسم اعظم خود را به آدم آموخته است. [ نظرات / امتیازها ]
منبع : قرآن قالب : تفسیری موضوع اصلی : شیوه ی برداشت از قرآن گوینده : مهدی اسدی
  تعیین خلیفه - فاطمه فيض اصفهاني
30) آیۀ شریفه دلالت دارد بر اینکه تعیین خلیفة الله باید به جعل و وضع الهی باشد :انّی جاعل : همانا من قراردهنده و جعل کننده ام . پس مداخلۀ بندگان ممنوع است
هم چنین میان خلیفه و جاعل آن باید تشابه وربط معنوی باشد. [ نظرات / امتیازها ]
منبع : تفسیر اثنی عشری قالب : تفسیری موضوع اصلی : افعال خداوند گوینده : فاطمه فیض اصفهانی
  مراد از اسماء در "وَ عَلَّمَ ءَادَمَ الاَْسْمَآءَ کُلَّهَا"(بقره،31)، که خداوند به حضرت آدم آموخت چیست؟ - ريحانه فرحمند
31) مراد از اسماء در "وَ عَلَّمَ ءَادَمَ الاَْسْمَآءَ کُلَّهَا"(بقره،31)، که خداوند به حضرت آدم آموخت چیست؟
مفسران در تفسیر "علم اسماء" بیانات گوناگونى دارند که به برخى از آنها اشاره مى کنم:
الف) علم اسماء: به معنى "علم لغت"، و یاد دادن نام اشیاء نیست؛بلکه مقصود از آن، حقایق و اسرار نهفته در عالم هستى است که به آدم (على نبینا وآله وعلیه السلام) تعلیم داده شد تا بتواند از مواهب مادّى و معنوى این جهان، در مسیر تکامل خویش بهره گیرد.
همچنین استعداد نام گذارى اشیاء در وجود او قرار داده شد تا بتواند اشیاء را نام گذارى کند و در وقت احتیاج، با ذکر نام، آنها را بخواند تا لازم نباشد عین آن شىء را نشان دهد.۱
ب) مقصود از "اسماء"، اسماء حسنى و صفات علیاى الهى است که کاملش در خداوند متعال وجود دارد و مقدارى از آن را به انسان داده است و انسان کامل، مظهر اسماء و صفات حق تعالى مانند: خالق، رازق و... است.
خداوند همه چیز را آفریده و بشر نیز با قدرت خدادادى; ساختمان، کارخانه و... را به وجود مى آورد و یا براى فرزندان خود روزى فراهم مى کند.۲
ج) مرحوم علامه طباطبایى در تفسیر اسماء و مسماها مى فرمایند: مراد از اسمها و مسماها، موجوداتى زنده و داراى شعور بود که در پس پرده غیب بودند.
از جمله ویژگى هاى آنها عبارتند از:
1. علم این نام ها و مسماها توأم با کشف حقیقت و وجود عینى آنها بوده
2. آموزش آنها فقط براى یک موجود زمینى همچون آدم ممکن بوده; ولى براى فرشته ها و موجودات آسمانى ممکن نبود
3. این علم در خلیفه الهى بودن انسان نیز دخالت داشته است
4. این علم از سنخ علوم ما نبوده است.
از جمله دلایلى که مى توان براین مطلب اقامه کرد، عبارتند از:
الف) اگر از سنخ علم ما بود، مى بایست بعد از آن که آدم به ملائکه از آنها خبر داد، ملائکه هم همچون آدم به آنها دانا و در داشتن آن علم با او مساوى مى شدند; چرا که هر چند آدم آنها را از آن مطلع نموده، ولى خود او هم آنها را از خدا آموخته است، پس دیگر نباید آدم از ملائکه و سایر مخلوقات برتر بوده و شرافت بیشترى داشته باشد.
ب) اگر این علم از سنخ علوم ما مى بود، ملائکه نباید به صرف عالم شدن آدم قانع شده و اظهار عجز و سرشکستگى مى کردند؛ مثلاً اگر این علم، علم لغت بود. کما این که عده اى از مفسران قائل شده اند۳
آدم چگونه مى توانست با آن بر ملائکه مباهات کند; در حالى که ملائکه بدون علم لغت قادر به دریافت اسرار قلبى هستند; پس معلوم مى شود این علم یک علم معمولى نبوده است; حاصل کلام این که: موجوداتى که خداوند بر ملائکه عرضه کرد موجوداتى برتر بودند که نزد خداوند محفوظ بوده، در عالم غیب به سر مى بردند و خداوند به برکت آنها نام هاى دیگر را نازل فرموده، هر آنچه در آسمان و زمین است را از نور آنها گرفت.۴ [ نظرات / امتیازها ]
منبع : www.bayenat.blogfa.com قالب : تفسیری موضوع اصلی : خداوند گوینده : ریحانه فرحمند
  فخر رازی و امیر المومنین على علیه السلام - سيد علي بهبهاني
30) فخر رازى بحث گسترده اى درباره فرشته شناسى و اقسام و انواع آن ارائه کرده، مى گوید:
بدان بعد از کلام خدا و کلام رسول خدا سخنى در وصف فرشتگان اعلى و اجل از کلام امیر المومنین على علیه السلام نیست.
سپس سخنان آن حضرت را که در خطبه اول نهج البلاغه درباره معرفى ملائکه نقل شده بازگو کرده است. [ نظرات / امتیازها ]
منبع : قالب : روایی موضوع اصلی : ملائکه گوینده : فخر رازی
  تدبر! - سيد علي بهبهاني
30) 1-ممکن است این آیه ادامه استدلال آیه سابق :هو الذى خلق لکم ما فى الارض جمیعا...باشد که آن نیز ادامه استدلال آیه اسبق : کیف تکفرون بالله و کنتم امواتا فاحیاکم... به حساب مى آید. پس معناى مجموع آیات (28 تا 30) این است : چگونه به خداوند کفر مى ورزید، در حالى که مردگانى بودید که او شما را زنده کرد... و همه آنچه در زمین است براى شما آفرید... و شما را، در صورت حفظ شرایط شایستگى، خلیفه خود در زمین قرار داد و این همه به شما کرامت بخشید.
2-پس از آن که خداوند در دو آیه قبل به نعمت هاى ویژه انسان اشاره کرد و همه نظام کیهانى را براى انسان و هدف از آفرینش آسمان و زمین را بهره مندى انسان دانست مى توان گفت آسمان ها و زمین با همه شوون آنها، براى انسان آفریده شده است. پس زمینه این پرسش فراهم مى شود که انسان کیست که این مجموعه عظیم براى او آفریده شده است ؟!
به بیان دیگر، این آیه به منزله تعلیلى براى غایت بودن انسان براى مواهب و نعمت هاى زمین و تسویه آسمان به سبع سموات است که در آیه سابق بیان شد و گویاى این نکته است که اگر ما همه آنچه را در زمین است براى انسان آفریدیم و آسمان هاى هفت گانه را براى و آراستیم بر اثر مقام خلیفه اللهى انسان واجد شرایط است.
3-نیز ممکن است گفته شود، در پى شمارش نعمت هایى که خداوند بر انسان ارزانى داشت، این آیه مقدمه اى است براى بیان نعمت معرفت و این که انسان بر اثر برخوردارى از موهبت علم ویژه، مسجود فرشتگان قرار گرفت و بر اثر داشتن چنین فضیلتى، همه فرشتگان براى او خضوع کردند. خداى سبحان، همه نظام ملکى و ملکوتى را براى انسان کامل و او را براى نیل به منصب خلافت آفرید.
4-این احتمال نیز وجود دارد که در پى تبیین افساد فاسقان و اظهار شگفتى از کفر منکران، در این آیه اولا، به منکران مى فهماند که از پذیرش براهین رسول گرامى صلى الله علیه و آله و سلم و به طور کلى از آموختن علم ابایى نداشته باشید؛ زیرا وقتى فرشتگان نیازمند به علم باشند انسانى که اکتساب علوم جبلى اوست به طریق اولى نیازمند به آن است. ثانیا، به پیامبر تسلى مى دهد که از اعتراض منکران نرنجد و از افساد برخى در زمین و جحود آنها در برابر حق پس از آگاهى یافتن تعجب نکند؛ زیرا وقتى فرشتگان بر اثر ناآگاهى از کنه مطلب، آن گونه برخورد کردند، انسان جهول ظلوم به طریق اولى. افساد و جحود نیز اختصاص به امت وى، یا به نسل حاضر ندارد، بلکه عزیزى و طبیعى بشر و هر موجود صاحب فکر و اختیار است. [ نظرات / امتیازها ]
منبع : تفسیر تسنیم قالب : تفسیری موضوع اصلی : بلاغت قرآن گوینده : آیت الله جوادی آملی
  تبدون و کنتم تکتمون - سجاد حسني پازکي
33) چرا تبدون مضارع و کنتم تکتمون ماضی است که در فارسی ماضی استمراری ترجمه می شود؟ جواب از نمونه:
جمله" ما کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ" (آنچه را در درون مکتوم مى‏داشتید) اشاره به این است که فرشتگان چیزى جز آنچه را اظهار کردند در دل داشتند، بعضى گفته‏اند این اشاره به آن حالت استکبار ابلیس است که آن روز در صف فرشتگان قرار داشت، و مخاطب به خطاب آنان بود. او در درون خود تصمیم داشت که هرگز در برابر آدم خضوع نکند.
ولى این احتمال نیز وجود دارد که منظور این بوده که فرشتگان خود را واقعا شایسته‏تر از هر کس براى خلافت الهى در روى زمین مى‏دانستند، گر چه اشاره‏اى به این مطلب کردند ولى با صراحت آشکار ننمودند [ نظرات / امتیازها ]
منبع : تفسیر نمونه قالب : تفسیری موضوع اصلی : بلاغت قرآن گوینده : سجاد حسنی پازکی
  کلید حفظ صفحة 6 - مجيد سرابي
30) عزیزانی که می خواهند صفحة 6 را حفظ کنند خوب است که بدانند اولاً توجه به ترجمه کمک بسیار مؤثری به حفظ این صفحه می کند. چراکه این صفحه با داستان خاصی شروع شده و آن داستان در پایان صفحه تمام می شود. در بسیاری از صفحات ، دقت به ترجمه برای حفظ تا این اندازه مؤثر نیست چون به اینصورت مرتبط و پیوسته نیستند. مثلاً در صفحة 10 داستان معروف گاو بنی اسراییل از وسط صفحه شروع شده و تا وسط صفحة بعد ادامه دارد لذا صفحة 10 کاملاً وابسته به یک داستان واحد نیست.
نکتة دوم اینکه تعداد آیات این صفحه زوج است و حرف اول آیات دو به دو با هم شبیهند. یعنی دو آیة اول صفحه با حرف " وَ " شروع شده اند ، دو آیة بعدی با " ق " ، بعدی با " وَ " ، و بالاخره دو آیة پایانی با " فَ " شروع شده اند. [ نظرات / امتیازها ]
منبع : قالب : لغوی موضوع اصلی : قرآن کریم گوینده : مجید مهدی زاده
  علت سوال فرشتگان در زمان اعلام خلافت آدم - محمد مهدي نوريه
30) طبق روایاتی،پیش از آفرینش این آدم و نسل حاضر آدمها و نسلهایی از همین نوع بر این زمین می زیسته‏اند. در اکتشافات قرون اخیر فسیلهایی از نوع بشر پیدا شده که میلیونها سال قبل؛ بر روی این زمین می‏زیسته‏اند،در صورتی که حداکثر عمر این نسل؛ طبق ادله ی معتبر؛ بین هفت و هشت هزار سال است، نتیجه اینکه این روایات که در بحار ج 25 ص 25 و ج 8 ص 374، توحید صدوق ص 277 و خصال صدوق ص 652 و دیگر کتب روایی نقل شده است، ظاهرا اشاره به همین مطلبی دارد که کشفیات علمی امروز بدان پی برده‏اند.
منبع: پایگاه حوزه2652-62652-6

مفسران در معناى خلیفه (جانشین) دو نظریه دارند:

اوّل:

یک صنف یا بیشتر از نوع انسان در زمین وجود داشته و بعد منقرض شده‏اند، این نوع در زمین فساد و تباهى انجام داده و به خون‏ریزى دست یازیده‏اند. فرشتگان [از این عمل‏] شگفت زده شده‏اند؛ زیرا به اعتقاد فرشتگان، خلیفه باید شبیه به خدا و داراى خصوصیات او باشد، از این رو به خدا عرض کردند: «قَالُوا أَتَجْعَلُ فِیهَا مَنْ یفْسِدُ فِیهَا وَیسْفِکُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ»؛ فرشتگان گفتند: «پروردگارا! »آیا کسی را در آن قرار می‌دهی که فساد و خونریزی کند؟! (زیرا موجودات زمینی دیگر، که قبل از این آدم وجود داشتند نیز، به فساد و خونریزی آلوده شدند. اگر هدف از آفرینش این انسان، عبادت است،) ما تسبیح و حمد تو را بجا می‌آوریم، و تو را تقدیس می‌کنیم.»



دوم:

این‏که خداوند او را جانشین نامیده، بدین سبب است که وى در داورى بین بندگان خدا، جانشین او بوده و خداوند حقِ تصرفِ در زمین و استیلاى بر آفریدگانش را براى جانشین خود مقرّر داشته است.

بدین سان ملاحظه مى‏کنیم که قرآن، پا به پاى قوانین علم و دانش، پیش رفته و این قوانین، حاکى از این است که صنفى از انسان پیش از حضرت آدم(ع) در زمین مى‏زیسته و سپس منقرض شده‏ اند.سایت تبیان

اینگونه به نظر می رسد که علت سوال فرشتگان از خداوند متعال این بوده که آنها قبلا انسانهایی را که در زمین زیست می کرده اند را دیده بودند و چون آنها اهل فساد و خونریزی بودند فرشتگان می پنداشتند که آدم نیز همینگونه باشد.
هرچند که انسانهای فعلی نیز اهل فساد و خونریزی شدند اما خداوند رسولان و اولیاء خود را برای خلافت در زمین فرستاد که حقا به ملائکه هم ثابت شود که شایستگس جانشینی خداوند در زمین را دارند.

[ برای مشاهده توضیحات کلیک کنید. ]

[ نظرات / امتیازها ]
منبع : سایت حوزه-تبیان و رادیو معارف قالب : روایی موضوع اصلی : خلافت انسان گوینده : محمد مهدی نوریه
  ایا انسان خلیفه خداست ؟ - سميه الف
30) به نظر من این ایه نکات خیلی زیادی داره :
1- این ایه به خلقت حضرت ادم اشاره داره و حضرت ادم اولین پیامبر انسانها بود

2- در دید الهی و در ایات قران ، انسان ، ادم و بشر با هم متفاوت اند
انسان موجودی ظلوم ، جهول ، ناسپاس ، مایوس ، و... است
وقتی به مقام ادم می رسد ، بشارت می یابد . آنگاه شریف شده و تشرف پیدا می کند و اشرف مخلوقات می شود

3- در حالت عادی انسان ، ( اولئک کالانعام ، بلهم ازل ) است . اما زمانی که ادم شد . جانشین خدا می شود در زمین .

4- در هیچ کجای آیه نگفته خلیفه الله ، بلکه فرمود ، خلیفه فی الارض . یعنی جانشین در زمین . و قلمرو فرمانروایی ادم زمین خداست .


[ نظرات / امتیازها ]
منبع : قالب : اعتقادی موضوع اصلی : خلافت انسان گوینده : سمیه الف
  اعتماد به خدا - سميه الف
30) از فرشتگان یاد بگیریم اعتماد به خدا و علم او را
جایی که خدا می فرماید :
انی اعلم ما لا تعلمون [ نظرات / امتیازها ]
منبع : قالب : اخلاقی موضوع اصلی : اطاعت صحیح- پیروی صحیح گوینده : سمیه الف
  برای انسان متعالی، علم و ایمان مکمل هم هستند - محمدامين احمدي فقيه
32) بسم الله الرحمن الرحیم
برای انسان متعالی، علم و ایمان مکمل هم هستند.
انسان، خود نوعی حیوان است، از این‌رو با دیگر جان‌داران مشترکات‏ بسیار دارد، اما یک سلسله تفاوت‌ها با هم‌جنسان خود دارد که او را از جان‌داران دیگر متمایز ساخته و به او مزیت و تعالی بخشیده و او را بی‏رقیب ساخته است. تفاوت عمده و اساسی انسان با دیگر جان‌داران که ملاک «انسانیت» او است و منشا چیزی به نام تمدن و فرهنگ انسانی گردیده است، در دو ناحیه‏ است: بینش‌ها و گرایش‌ها. تمایز انسان با حیوان، در بینش‌ها همان علم او است و گرایش‌ها همان ایمان او است. انسان حیوانی است که با دو امتیاز «علم‏ و ایمان» از دیگر جان‌داران امتیاز یافته است. انسانیت در انسان اصالت و استقلال دارد، و صرفاً انعکاسی از زندگی حیوانی او نیست. علم و ایمان دو رکن از ارکان اساسی انسانیتِ انسان است‏. علم به ما روشنایی و توانایی می‏بخشد و ایمان عشق و امید و گرمی، علم ابزار می‏سازد و ایمان مقصد، علم سرعت می‏دهد و ایمان جهت، علم توانستن است و ایمان خوب خواستن، علم می‏نمایاند که چه هست و ایمان الهام می‏بخشد که چه باید کرد، علم انقلاب برون است و ایمان انقلاب درون، علم جهان را جهانِ آدمی می‏کند و ایمان روان را روان آدمیت می‏سازد، علم وجود انسان را به صورت افقی گسترش می‏دهد و ایمان به شکل عمودی بالا می‏برد، علم طبیعت‌ساز است و ایمان انسان‌ساز، هم علم به انسان نیرو می‏دهد و هم‏ ایمان، اما علم نیروی منفصل می‏دهد و ایمان نیروی متصل، علم زیبایی است و ایمان هم زیبائی است، علم زیبایی عقل است و ایمان زیبایی روح، علم زیبایی اندیشه است و ایمان زیبایی احساس، هم علم به انسان امنیت می‏بخشد و هم ایمان، علم امنیت برونی می‏دهد و ایمان امنیت درونی، علم در مقابل هجوم بیماری‌ها، سیل‌ها، زلزله‏ها، طوفان‌ها، ایمنی می‏دهد، و ایمان در مقابل اضطراب‌ها، تنهایی‌ها، احساس بی‌پناهی‏ها، پوچ انگاری‏ها علم جهان را با انسان سازگار می‏کند و ایمان انسان را با خودش. علم و ایمان مکمل و متمم یک‌دیگرند. آیا ممکن است این‌دو جای‏ یک‌دیگر را پر کنند؟ به طور قطع، خیر. جدایی علم و ایمان خسارت‌های غیر قابل جبران به بارآورده است. ایمان را در پرتو علم باید شناخت، ایمان در روشنایی علم از خرافات دور می‏ماند، با دورافتادن علم از ایمان، ایمان‏ به جمود و تعصب کور و باشدت به دور خود چرخیدن، و راه به جایی نبردن تبدیل می‏شود، آن‌جا که علم و معرفت نیست، ایمان مؤمنان نادان وسیله‏ای می‏شود در دست منافقان زیرک که نمونه‏اش را در خوارج صدر اسلام و در دوره‏های بعد به اشکال مختلف دیده و می‏بینیم. [ نظرات / امتیازها ]
منبع : اقتباس از کتاب انسان و ایمان، استاد شهید مطهری. قالب : اعتقادی موضوع اصلی : انسان گوینده : محمدامین احمدی فقیه
  نکات تفسیری آیه شریفه 30سوره مبارکه بقره - مرتضي حاجي احمدي
30) 🔹انسان خلیفه و جانشین خدا در روی زمین است.
🔸طبیعتاً همه انسانها، جانشین خدا در روی زمین نیستند چرا که انسانهایی هستند که به اندازه ای سقوط می کنند که از حیوان هم پست تر می شوند.
💐 اولئک کالانعام بل هم اضلّ اعراف/179
🔹جانشینی انسان به سبب نیاز خداوند نیست بلکه به سبب کرامت و فظیلت رتبه انسان است.
🔸خداوند نظام آفرینش را نظام اسباب قرار داده است. یعنی خداوند امورات را به واسطه وسایل محقق می فرماید.مثال:
🌱شفا دهنده خداست
💐 فهو یشفین شعراء/80
اما شفا را در عسل قرار داده است
💐 فیه شفاء نحل/69
🔹با وجود اختصاص علم غیب به خداوند متعال (انّما الغیب لله)، بخشی از آن برای برخی از بندگان صالح، ظاهر می شود.
💐عالم الغیب فلا یُظهرُ علی غیبة احداً الّامن ارتضی من رسول .... نحل/69
🌱خلیفة اللهی، اسبابی است که وظائف مشخص و معینی برای آن تعریف شده است.🌷 [ نظرات / امتیازها ]
منبع : مرتضی حاجی احمدی؛ کانال تلگرامی آیه روز قرآن https://telegram.me/Aye_rooz_Quran قالب : تفسیری موضوع اصلی : خلافت انسان گوینده : مرتضی حاجی احمدی