از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، شما هم می توانید تفسیر ای در سايت ثبت کنید، تا با نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود.
 » تفسیر المیزان - خلاصه
(قال انه یقول انها بقره لا ذلول تثیرالارض ولاتسقی الحرث ):(موسی (ع ) گفت :همانا پروردگار می گوید این گاو ،گاوی است نه آنچنان رام که زمین را شخم زند و کشت آب دهد،بلکه کار نمی کند)،(مسلمه لا شیه فیها):(سالم است و هیچ علامتی در آن نیست )،(قالوا الان جئت بالحق ):(گفتند:حالا حق را آوردی )و حق مطلب را بیان کردی ،انکار آنچه پیامبر تا آن موقع به آنها گفته بود حق نبود و آنها درست مثل کسی که نمی خواهد سخن طرف مقابل را بپذیرد ،ولی چون ادله او قوی است ناگزیر می شود قبول کند وحرف او را بپذیرد ،همانگونه اضطرارا و ناچارا تسلیم شدند نه از صمیم قلب وباایمان و دلیل این مطلب آن است که در آخرآیه بیان می کند که (فذبحوها و ماکادوا یفعلون ):(گاو را کشتند در حالیکه خودشان نمی خواستند بکشند و هنوزهم نمی خواستند انجام دهند). [ نظرات / امتیازها ]
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  بهناز سادات متولي - از قرآن حکیم و شرح آیات منتخب با ترجمه آیت الله مکارم شیرازی ص 11
. بهانه جویی و تشدید وظیفه :
در روایتی از امام رضا (ع) چنین مضمونی نقل شده که: مردی از بنی اسراءیل ، یکی از نزدیکانش را کشت و جنازه او را بر سر راه یکی از طایفه ها انداخت. سپس همراه گروهی برای خون خواهی همان مقتول به نزد موسی (ع) رفت و از او خواست که قاتل را معرفی کند. موسی (ع) کفت: گاو ماده ای برایم بیاورید. گفتند: آیا ما را مسخره می کنی؟! موسی (ع) فرمود:" به خدا پناه می برم از اینکه از جاهلان باشم." اگر آنها گاوی آورده بودند، به زحمت های بعدی نمی افتادند؛ ولی آنها سخت گرفتند و خداوند نیز بر آنها سخت گرفت. گفتند: از خدا بخواه برای ما روشن کند که این گاو چگونه گاوی باشد؟ موسی (ع) گفت که خداوند می فرماید:" گاو ماده ای که نه پیر و از کار افتاده باشد و نه بکر و جوان..." ( تا آخر مشخصات گاو) سر انجام آن گاو را نزد جوانی از بنی اسرائیل یافتند. جوان گفت: من گاوم را جز به یک پوست پر از طلا نمی فروشم. آن را خریداری کردند و به دستور موسی(ع) ذبحش نمودند و قسمتی از گوشت آن را به بدن مرده زدند. مقتول زنده شد و قاتل خود را معرفی کرد. موسی (ع) به اصحابش فرمود: ماجرای گاو ماده از این قرار است که جوانی نیکوکار که به پدرش احترام بسیار می گذاشت، روزی برایش معامله ای پر سود پیش آمد و نزد پدرش رفت تا کلید صندوق یا اتاق را از او بگیرد؛ اما چون پدرش خواب بود او را بیدار نکرد از آن معامله صرف نظر کرد.پدرش که از آن ماجرا خبردار شد، به او آفرین گفت و آن گاو ماده را به او هدیه داد. سپس حضرت موسی(ع) فرمود:" به نیکوکاری بنگر که چگونه به اهلش می رسد."
المیزان،ج1،ص203
[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  ابراهيم محمودي - برگزیده تفسیر نمونه
مجدّدا «موسى گفت: خدا مى‏فرماید: گاوى باشد که براى شخم زدن، رام نشده، و براى زراعت آبکشى نکند» (قالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ لا ذَلُولٌ تُثِیرُ الْأَرْضَ وَ لا تَسْقِی الْحَرْثَ).

«و از هر عیبى بر کنار باشد» (مُسَلَّمَةٌ).

و حتى «هیچ گونه رنگ دیگرى در آن نباشد» (لا شِیَةَ فِیها).

در اینجا که گویا سؤال دیگرى براى مطرح کردن نداشتند «گفتند: حالا حق مطلب را ادا کردى»! (قالُوا الْآنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ).

سپس گاو را با هر زحمتى بود به دست آوردند «و آن را سر بریدند، ولى مایل نبودند این کار را انجام دهند»! (فَذَبَحُوها وَ ما کادُوا یَفْعَلُونَ).

[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  حاجيه تقي زاده فانيد - تفسیر راهنما

1 - گاوى که براى شخم زنى رام نشده و براى کشتزاران آبکشى نکرده، از ویژگیهاى گاوى که قوم موسى به ذبح آن مأمور شدند.

قال إنه یقول بقرة إنّها بقرة لاذلول تثیر الأرض و لاتسقى الحرث

«ذلول» به معناى رام و مطیع است. «إثارة» (مصدر تثیر) به معناى زیر و رو کردن مى باشد. مراد از زیر و رو کردن زمین به وسیله گاو، شخم زدن آن است.

2 - گاوى که قوم موسى به ذبح آن مأمور شدند باید سالم، بى نقص و پیراسته از هر نقطه و خطى در رنگ و پوستش مى بود.

مسلّمة لاشیة فیها

«مسلّمة» یعنى داراى سلامت و سلامت به معناى: مبرا بودن از عیب و آفت است. «شیة» به هر رنگى گفته مى شود که مخالف رنگ عمومى چیزى باشد. بنابراین «لاشیة فیها» یعنى، در رنگ آن گاو، رنگ دیگرى نباشد. گفتنى است که «شیة» از ماده «وشى» است و «هاء» آخر عوض واو محذوف مى باشد.

3 - قوم موسى، آخرین علایم تعیین شده را (رام نشده براى شخم و ...) نشانه هایى قاطع و برطرف کننده سردرگمى خویش دانستند.

قالوا الئن جئت بالحق

«حق» در جمله فوق به معناى ثابت و استوار در مقابل امرى تردیدپذیر و نامشخص است. ال در «الحق» براى استغراق خصایص افراد است; یعنى، حق کامل و تمام.

4 - قوم موسى، از گاو براى شخم زنى و آبیارى کشتزارها استفاده مى کردند.

لاذلول تثیر الأرض و لاتسقى الحرث

5 - قوم موسى، گاوى را با تمام ویژگیهاى تعیین شده، یافته آن را ذبح کردند.

فذبحوها

ضمیر «ها» در «ذبحوها» به «بقرة» [توصیف شده]برمى گردد.

6 - قوم موسى، ویژگیهاى اولیه گاوى را که باید ذبح مى شد، نارسا پنداشته و موسى(ع) را به کوتاهى در بیان حقیقت متهم کردند.

قالوا الئن جئت بالحق

مفهوم کلام قوم موسى (الآن ...; هم اکنون حق را به تمامى بیان کردى) این است که: وى قبل از ذکر اوصاف یاد شده در این آیه، حق را به طور کامل بیان نکرده بود.

7 - قوم موسى، پس از دستیابى به گاو مورد نظر، تمایلى به کشتن آن نداشتند.

و ما کادوا یفعلون

«کاد» به معناى نزدیک بود، است. این فعل آن گاه که منفى باشد گاهى دلالت بر تأکید انجام نگرفتن فعل بعد دارد و احیاناً حاکى از انجام گرفتن آن، از روى بى میلى، کندى یا سختى است. در جمله «ما کادوا یفعلون» به قرینه «فذبحوها» دومین معنا مراد است; یعنى، انجام دادند ولى با سختى و بى میلى.

8 - قوم موسى، با سؤال و جستجوى بى مورد، تکلیف (کشتن گاوى ماده براى حل معماى قتل) را بر خود دشوار کردند.

فذبحوها و ما کادوا یفعلون

جمله «ما کادوا یفعلون» (نزدیک بود انجام ندهند) مى تواند اشاره به دشوارى انجام تکلیف مذکور باشد، که به شهادت جمله «فافعلوا ما تؤمرون» (در آیه 68) و قرینه هاى دیگر، قوم موسى خود با سؤالهاى بى مورد این مشکل را آفریدند و تکلیف را بر خویش دشوار ساختند.

9 - حجیت اطلاقات و عمومات وارد شده درباره احکام و تکالیف

فافعلوا ما تؤمرون ... قالوا الئن جئت بالحق

جمله «فافعلوا ما تؤمرون» دلالت بر آن دارد که: قوم موسى اگر گاو ماده میانسالى را ذبح مى کردند - هر چند زرد رنگ و ... نبود - به تکلیف الهى عمل کرده بودند. بنابراین، اگر شارع تکلیف خویش را به صورت مطلق یا عموم بیان کرده و قید و شرطى براى آن ذکر نکرده انسانها باید به همان اطلاقات و عمومات عمل کنند.

10 - انسانها به بیش از آنچه شارع بیان کرده مکلف نیستند.

فافعلوا ما تؤمرون ... قالوا الئن جئت بالحق فذبحوها و ما کادوا یفعلون

11 - امام صادق (ع) فرموده اند: «... و کان فى بنى اسرائیل رجل له بقرة و کان له ابن بارّ و کان عند ابنه سلعة فجاء قوم یطلبون سلعته و کان مفتاح بیته تحت رأس أبیه و کان نائماً ... فلما انتبه أبوه قال له یا بنى ما صنعت فى سلعتک قال هى قائمة لم ابعها لان المفتاح کان تحت رأسک فکرهت ان انّبهک و انغّص علیک نومک قال له ابوه قد جعلت هذه البقرة عوضاً عما فاتک من ربح سلعتک و شکر اللّه لابنه ما فعل بابیه و امر بنى اسرائیل أن یذبحوا تلک البقرة ... قال لهم موسى ان اللّه یأمرکم أن تذبحوا بقرة ... هى بقرة فلان فذهبوا لیشتروا فقال: لاابیعها الا بملء جلدها ذهباً فرجعوا إلى موسى فأخبروه فقال لهم موسى لابد لکم من ذبحها بعینها بملء جلدها ذهباً فذبحوها ...;(1)

... در بین بنى اسرائیل مردى بود که گاوى داشت و این مرد را پسر نیکوکارى بود و نزد این پسر کالایى بود که عده اى براى خرید آن آمدند و کلید خانه اش زیر سر پدرش بود و او نیز در خواب بود ... پدر چون از خواب بیدار شد پرسید که با کالاى خود چه کردى؟ پسر گفت: کالا در جاى خود باقى است و آن را نفروختم; چون کلید زیر سر شما بود و دوست نداشتم که شما را بیدار کرده و خواب را برایتان ناگوار نمایم. پدر به او گفت: این گاو را در مقابل سودى که از دست دادى به تو بخشیدم. و خدا خوشرفتارى این پسر را با پدر خویش پاس داشت و به بنى اسرائیل دستور داد آن گاو را ذبح کنند ... موسى به آنان گفت: خداوند به شما دستور داده که گاوى را بکشید ... این همان گاو شخص نیکوکار بود. پس براى خرید آن رفتند و آن شخص گفت: گاو خود را نمى فروشم مگر اینکه پوست آن را پر از طلا نمایید. پس بنى اسرائیل به سوى موسى(ع) آمدند و آن حضرت به آنان گفت: باید همین گاو را بکشید و لو اینکه پوست آن را پر از طلا نمایید و بنى اسرائیل ناچار به ذبح آن گاو شدند ...».

12 ـ از امام رضا(ع) روایت شده که فرمود: «... ان الذین أمروا قوم موسى بعبادة العجل، کانوا خمسة أنفس، و کانوا أهل بیت یأکلون على خوان واحد ... و هم الذین ذبحوا البقرة التى أمر اللّه عز و جل بذبحها;(2)

... کسانى که قوم موسى (ع) را به پرستش گوساله دعوت کردند، پنج نفر بودند که همگى از یک خانواده و سر یک سفره مى نشستند ... و آنان همان کسانى بودند که مأمور گشته بودند گاوى را که خداوند عز و جل دستور داده بود زبح کنند».

13 ـ یونس بن یعقوب مى گوید: «قلت لابى عبداللّه (ع): ان أهل مکة یذبحون البقرة فى اللبب فما ترى فى أکل لحومها؟ قال: فسکت هنیهة ثم قال: قال اللّه: «فذبحوها و ما کادوا یفعلون لاتأکل الا ما ذبحوا من مذبحه;(3)

به امام صادق(ع) عرض کردم: اهل مکّه گاو را (مثل شتر) مى کشند (نحر مى کنند) پس گوشت آن چه حکمى دارد؟ امام لحظه اى ساکت شد، سپس فرمود: خداوند فرموده: آن گاو را ذبح نمودند و نزدیک بود آن مأموریت را انجام ندهند. بنابراین هیچ گوشتى را نخور مگر اینکه از راه (شرعى) خودش ذبح شده باشد.» [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر مجمع البیان
«قال انّه یقول انّها بقرةٌ لاذلولٌ تثیرالارض و لاتسقى‏الحرث»
موسى گفت: گاو مورد نظر، مادّه‏گاوى است که رام نیست تا زمین را شیار زند و یا کشتزار را آبیارى کند.

«مسلمةٌ»
سالم و بى عیب و نقص است‏
درمورد این ویژگى گاو، بعضى گفته‏اند: منظور این است که از هر عیبى بدور است؛ و برخى گفته‏اند: مقصود این است که زرد یکدست و خالص از دیگر رنگها باشد؛ عدّه‏اى برآنند که آثار کار و فرسودگى در آن نیست؛ و پاره‏اى مى‏گویند: منظور، گاو وحشى است.

«لاشیة فیها»
واژه‏شناسان مى گویند: منظور از آن گاوى است که جز رنگ پوست، چیزى در آن هویدا نیست.
«قالواالآن جئت بالحقّ»
گفتند: اکنون حقّ سخن را ادا و نشانه‏هاى درست گاو مورد نظر را بیان کردى.

«فذبحوها و ما کادوا یفعلون»
پس آن را سر بریدند، و چیزى نمانده بود که نافرمانى پیشه سازند و دستور را انجام ندهند؛ زیرا از یک سو از رسوایى قاتل هراسان بودند، و از دیگر سو، پول‏پرستانى بودند که از پرداخت بهاى سنگین آن سر باز مى‏زدند.
به هرحال، گاو را به بیان برخى، به بهاى آکنده‏ساختن پوستش از طلا، و به تعبیر برخى دیگر، ده‏برابر وزن آن از زر و سیم خریدند؛ و این در حالى بود که به گفته عدّه‏اى، قیمت حقیقى آن بیش از سه دینار نبود.
یک بحث از اصول فقه‏
درمورد فرمان خدا در این آیات، این بحث طرح شده است که آیا فرمان خدا از آغاز تا انجام ماجرا، یک دستور و آن سربریدن گاوى با ویژگیهایى بوده است که بتدریج آمد؛ یا اینکه نخست یک فرمان رسید، و هنگامى که آن را انجام ندادند، فرمانى دیگر و بازهم فرمان سوّم براى سربریدن گاوى با ویژگیهایى که آن را غیر از دو گاو در دو مرحله قبل نشان مى‏دهد؟

پاسخ‏
پاره‏اى، با توجّه به بحثهاى اصولى که جاى طرح آنها اینجا نیست، براین اعتقادند که فرمان خدا براى سربریدن گاو از همان آغاز متعدّد بود.
امّا عدّه‏اى معتقدند این فرمان در چند مرحله بصورت زیر صادر شد:
1. نخست فرمان این بود که مادّه‏گاوى بدون هیچ ویژگى سرببرند؛ و اگر دستور را انجام مى‏دادند، کار تمام بود.
2. امّا آنان از انجام‏دادن فرمان نخست، با بهانه‏هایى سر باز زدند؛ و در مرحله بعد، دستور تغییر یافت و اندکى شدّت پیدا کرد.
3. و باز آنان بهانه آوردند. تا اینکه در مرحله سوّم، دستور طبق مصالح تغییر کرد و بصورتى فرود آمد که در آیات گذشت.
آیا؟
در همین مورد بحث است که آیا هنگام اجراى آخرین دستور لازم بود همه ویژگیهاى دو مرحله پیش نیز رعایت شود و یا رعایت آخرین دستور کافى بود؟
پاسخ‏
1. عدّه‏اى معتقدند که در اجراى آخرین دستور، تنها رعایت شرایط و ویژگیهاى آن کافى بود؛ چرا که هر دستور و تکلیفى درحقیقت نسخ کننده دستور پیش از خود است، و ممکن است مصلحت تغییر کرده که دستور جدیدى آمده است، و مى‏دانیم آنچه در نسخ مورد اشکال است، نسخ فرمان پیش از زمان آن است، نه پس از گذشت زمان عمل به آن.
2. امّا برخى بر این اندیشه‏اند که فرمان پروردگار درمورد سربریدن گاو، تنها یک دستور بود، نه چند دستور با ویژگیهاى گوناگون؛ تنها چیزى که هست، این حقیقت است که ویژگیهاى دستور بتدریج آمده است؛ و مى‏دانیم که تأخیر بیان تا زمان اجراى فرمان و اندکى پیش از آن مانعى ندارد.
مرحوم سیّد مرتضى، همین آیه شریفه را دلیلى بر جواز تأخیر بیان عنوان مى‏سازد و مى‏فرماید:

پرسش بنى‏اسرائیل از پیامبرشان پس از دستور خدا، مبنى بر اینکه «ویژگیهاى آن مادّه‏گاو را براى ما روشن ساز»، از دو صورت خارج نیست: یا منظور همان گاوى است که در فرمان نخست به سربریدنش دستور آمده، یا گاو جدیدى است که در فرمان دوّم از آن بحث شده است.
امّا چنانچه بادقّت به آیات بنگریم، درمى‏یابیم که ظاهر الفاظ و جملات، نشانگر پرسش از ویژگیهاى همان گاوى است که در دستور اوّل آمده است، و نیز بیانگر این حقیقت که آنان خود را به انجام‏دادن یک فرمان موظّف مى‏دیدند و تنها حدود و ثغور و ویژگیهاى آن را مى‏جستند، نه دو فرمان یا بیشتر.

با این بیان، پاسخ موسى (ع) نیز از دو حال خارج نیست:
نخست اینکه ممکن است ضمیر در «انّها بقرةٌ ...»، به همان گاو نخست صدر آیه باز گردد.
دوّم اینکه منظور، گاو دیگرى باشد.
احتمال دوّم صحیح نیست، و بین پاسخ و پرسش ناهماهنگى کامل ایجاد مى‏کند؛ چرا که بنى‏اسرائیل در پرسش خویش هیچ اشاره‏اى به گاو دیگرى جز همان گاو مورد نظر در صدر آیه نکرده‏اند.
افزون بر آن، آنان در آخرین سخن خود گفتند: «آن گاو هنوز بر ما مشتبه است.»
و این خود دلیل روشنى است که فرمان خدا از آغاز تا انجام، فقط یک دستور بود و آن سربریدن یک گاو؛ و اگر جز این بود و سه فرمان جداگانه بود براى سه وظیفه مستقل، دیگر جایى براى طرح این پرسشها نبود.
[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر کشاف
(لاذلول ) صفة لبقرة بمعنی بقرة غیر ذلول ، یعنی لم تذلل للکراب و إثارة الارض ، و لا هی من النواضح التی یسنی علیها لسقی الحروث ، و "لا" الاولی للنفی ، و الثانیة مزیدة لتوکید الاولی ، لان المعنی : لا ذلول تثیر و تسقی . علی أن الفعلین صفتان لذلول ، کأنه قیل : لاذلول مثیرة و ساقیة. و قرأ أبو عبدالرحمن السلمی : لاذلول ، هناک : أی حیث هی ، و هو نفی لذلها، و لان توصف به فیقال : هی ذلول . و نحوه قولک : مررت بقوم لابخیل و لا جبان . أی فیهم ، أو حیث هم . وقرئ تسقی بضم التاء من أسقی (مسلمة) سلمها الله من العیوب أو معفاة من العمل سلمها أهلها من قوله : أو معبر الظهر ینبی عن ولیته ما حج ربه فی الدنیا و لا اعتمرا أو مخلصة اللون ، من سلم له کذا إذا خلص له ، لم یشب صفرتها شی ء من الالوان (لاشیة فیها) لا لمعة فی نقبتها من لون آخر سوی الصفرة، فهی صفراء کلها حتی قرنها و ظلفها. و هی فی الاصل مصدر و شاه و شیا و شیة، إذا خلط بلونه لونا آخر، و منه ثور موشی القوائم (جئت بالحق ) أی بحقیقة و صف البقرة، و ما بقی إشکال فی أمرها ( فذبحوها) أی فحصلوا البقرة الجامعة لهذه الاوصاف کلها فذبحوها. و قوله (و ما کادوا یفعلون ) استثقال لاستقصائهم و استبطاء لهم ، و أنهم لتطویلهم المفرط و کثرة استکشافهم ، ما کادوا یذبحونها، و ما کادت تنتهی سؤالاتهم ، و ما کاد ینقطع خیط إسهابهم فیها و تعمقهم . و قیل : و ما کادوا یذبحونها لغلاء ثمنها. و قیل : لخوف الفضیحة فی ظهور القاتل . وروی أنه کان فی بنی إسرائیل شیخ صالح له عجلة فأتی بها الغیضة و قال : اللهم إنی أستودعکها لابنی حتی یکبر، و کان برا بوالدیه ، فشبت و کانت من أحسن البقر و أسمنه ، فساوموها الیتیم و أمه حتی اشتروها بمل ء مسکها ذهبا، و کانت البقرة إذ ذاک بثلاثة دنانیر و کانوا طلبوا البقرة الموصوفة أربعین سنة. فإن قلت : کانت البقرة التی تناولها الامر بقرة من شق البقر غیر مخصوصة، ثم انقلبت مخصوصة بلون و صفات ، فذبحوا المخصوصة، فما فعل الامر الاول ؟ قلت : رجع منسوخا لانتقال الحکم إلی البقرة المخصوصة، و النسخ قبل الفعل جائز. علی أن الخطاب کان لابهامه متناولا لهذه البقرة الموصوفة کما تناول غیرها. ولو وقع الذبح علیها بحکم الخطاب قبل التخصیص لکان امتثالا له ، فکذلک إذا وقع علیها بعد التخصیص [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.