از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، شما هم می توانید تفسیر ای در سايت ثبت کنید، تا با نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود.
 » تفسیر المیزان - خلاصه
(ثم قست قلوبکم من بعد ذلک فهی کالحجاره او اشد قسوه ):(سپس قلبهای شما بعد از این ماجرا سخت شد مانند سنگ یا سختر گردید)، سختی قلب مانند سختی و استحکام سنگ است ،همانگونه که از سنگ هیچ گیاهی نمی روید و خیری ندارد، قلب سخت هم چون سخن حق در آن رسوخ نمی کند،چه بسا از سنگ هم سخت تر است چون (و ان من الحجاره لما یتفجر منه الانهارو ان منها لما یشقق فیخرج منه الماء):(همانا ازبعضی سنگها جویها می جوشد وبعضی ازآنها دوپاره شود و ازآن آب بیرون می آید)دراین آیه بین سنگ و قلب مقایسه شده است ،زیرا سنگ باهمه سختی اش ازآن آب تراوش دارد، درحالیکه از قلب آنها نه سخن مطابق واقع صادر می شود و نه مطلب حقی در آن جایگزین می گردد،(وان منها لما یهبط من خشیه الله )(و بعضی ازآنها از ترس خدا فرومی افتند)پس همانا کوه طور روزی که بنی اسرائیل طلب رؤیت نمودند ازجای خویش کنده شد، همچنانکه سنگهای کوهها به سبب زلزله ، آتشفشان و غیره ساقط می شوند، چون تمام اسباب منتهی به خدای متعال گردد و سقوط و نزول سنگها متأثر از امر پروردگار است و آنها شعور و درک تکوینی امر پروردگارشان را دارند (به مصداق آیه شریفه (کل له قانتون )(45)،(همه در عبادت اویند)و حال آنکه قلبهای بنی اسرائیل ازخدا خشیت و ترسی ندارند،(وما الله بغافل عماتعملون ):(و خدا ازآنچه انجام می دهید غافل نبوده ، لذا هیچ عملی از اعمال شمابر او مخفی نیست و روایت شده درقصه بقره (46)،که مردی از بنی اسرائیل راخویشانش کشتند، سپس آن را در میان راه برترین قوم بنی اسرائیل رها کردند،آنگاه به خونخواهی او برخاستند و به موسی (ع ) گفتند، که آن قوم این شخص راکشته اند ،پس به ما بگو چه کسی او راکشته است و او فرمود: گاوی برای من بیاورید و آنهاگفتند مارامسخره کرده ای ؟ و پیامبر(ص )فرمود: پناه می برم به خداازاینکه جاهل و اهل تمسخر باشم و اگر در همین مرحله آنها یک گاو معمولی هم می آوردند کفایت می کرد،اما لجاجت وسختگیری کردند،لذا خداوند هم برایشان سخت گرفت تا نهایتا همه قیود گاو بیان شد و چنان گاوی را تنها نزدجوانی یافتند که گفت :آن را نمی فروشم مگر آنکه تمام پوستش را از طلا پر کنیدومجبور شدند آن را بخرند و چون آن را ذبح کردند و دم گاو را به بدن میت زدند،مرده زنده شد و گفت : ای رسول خدا مرا پسر عمویم کشته است نه کسی که به او تهمت می زنند، وبه این وسیله قاتل شناسایی شد ،اما موسی (ع ) به یاران خود گفت :می دانید ماجرای این جوان صاحب گاو چه بوده است ، گفتند:چیست ،ماجرای آن ای رسول خدا(ص )؟ پس فرمود این جوان از بنی اسرائیل نسبت به پدرش بسیار مهربان بود ،روزی جنسی خریده بود و چون به منزل آمدتا ازخانه پول ببرد ،دید پدرسر بر جامه او نهاده و بخواب رفته است و کلیدپولهایش هم زیر سر پدر بود و او به جهت لطف و احسان از خیر معامله گذشت و چون پدر از خواب برخاست و او جریان را به پدر گفت ،پدرش به او احسنت گفت و گاوی در عوض به او بخشید و نتیجه این نیکو کاری آن شد که بنی اسرائیل بدنبال همین گاوکذایی بیایند وجوان به سود فراوان برسد وموسی (ع )فرمود: ببینید نتیجه نیکوکاری تا چه اندازه و به چه نحو به نیکو کار می رسد. [ نظرات / امتیازها ]
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  بهناز سادات متولي - از قرآن حکیم و شرح آیات منتخب با ترجمه آیت الله مکارم شیرازی ص 11
. اطاعت تکوبنی موجودات از خداوند:
ممکن ایت این قسمت از آیه که می فرماید " و پاره ای ( از سنگ ها) از ترس خداوند ( از فراز کوه ) به زیر می افتد " این اشکال را در ذهن به وجود آورد که افتادن سنگ ها در کوه ها، علل طبیعی مانند زلزله یا انبساط و انقباض در تابستان و زمستان دارد؛ ولی قرآن، افتادن آنها را از ترس خداوند بر شمرده است. در جواب باید گفت که تمام اسباب وعلل در آخر به خداوند می رسد و تآثیر پذیری سنگ از علل طبیعی در هنگامی که از کوه می افتد، در واقع تآثیر پذیری از قوانینی است که خداوند در جهان هستی قرار داده است. هنگامی که سنگ از کوه می افتد، در حقیقت قانون و فرمان الهی جاری شده و گویی سنگ برای اطاعت از فرمان خداوند و ترس از نافرمانی او به پایین افتاده است؛ چنان که در آیه 116 همین سوره آمده است:" آنچه در آسمان و زمین است، از آن خداوند است و همه مطیع و فرمانبردار او هستند." شاید مرا خداوند از این سخن این باشد که تمام موجودات حتی سنگ ها از خداوند فرمانبرداری می کنند؛ اما دل انسان چنان سخت است که هیچ توجهی به دستور های الهی نمی کند.

اقتباس از المیزان،ج1،ص202
[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  ابراهيم محمودي - برگزیده تفسیر نمونه
در این آیه به مسأله قساوت و سنگدلى بنى اسرائیل پرداخته مى‏گوید: «بعد از این ماجراها و دیدن این گونه آیات و معجزات و عدم تسلیم در برابر آنها دلهاى شما سخت شد همچون سنگ یا سختتر» (ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَهِیَ کَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً).

چرا که «پاره‏اى از سنگها مى‏شکافد و از آن نهرها جارى مى‏شود» (وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ).

یا لا اقل «بعضى از آنها شکاف مى‏خورد و قطرات آب از آن تراوش مى‏نماید» (وَ إِنَّ مِنْها لَما یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ).

و گاه «پاره‏اى از آنها (از فراز کوه) از خوف خدا فرو مى‏افتد» (وَ إِنَّ مِنْها لَما یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ).

اما دلهاى شما از این سنگها نیز سخت‏تر است، نه چشمه عواطف و علمى از آن مى‏جوشد و نه قطرات محبتى از آن تراوش مى‏کند، و نه هرگز از خوف خدا مى‏طپد.

و در آخرین جمله مى‏فرماید: «خداوند از آنچه انجام مى‏دهید غافل نیست» (وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ).

و این تهدیدى است سر بسته براى این جمعیّت بنى اسرائیل و تمام کسانى که خط آنها را ادامه مى‏دهند.

نکات آموزنده این داستان-

این داستان عجیب، علاوه بر این که دلیل بر قدرت بى‏پایان پروردگار بر همه چیز است، دلیلى بر مسأله معاد نیز مى‏باشد.

از این گذشته این داستان به ما درس مى‏دهد که سختگیر نباشیم تا خدا بر ما سخت نگیرد به علاوه انتخاب گاو براى کشتن شاید براى این بوده که بقایاى فکر گوساله پرستى و بت‏پرستى را از مغز آنها بیرون براند.

[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
1) رمضانی (داور) : لطفا فاصله بین خطوط را کوتاه فرمایید.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  حاجيه تقي زاده فانيد - تفسیر انگلیسی- ابن کثیر
Allah criticized the Children of Israel because they witnessed the tremendous signs and the Ayat of Allah, including bringing the dead back to life, yet,


﴿ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِّن بَعْدِ ذلِکَ﴾


(Then after that your hearts were hardened).


So their hearts were like stones that never become soft. This is why Allah forbade the believers from imitating the Jews when He said,


﴿أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ ءَامَنُواْ أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلاَ یَکُونُواْ کَالَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَـبَ مِن قَبْلُ فَطَالَ عَلَیْهِمُ الاٌّمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَکَثِیرٌ مِّنْهُمْ فَـسِقُونَ ﴾


(Has not the time come for the hearts of those who believe (in the Oneness of Allah ـ Islamic Monotheism) to be affected by Allah's Reminder (this Qur'an), and that which has been revealed of the truth, lest they become as those who received the Scripture (the Tawrah) and the Injil (Gospel)) before (i.e. Jews and Christians), and the term was prolonged for them and so their hearts were hardened And many of them were Fasiqun (the rebellious, the disobedient to Allah)) (57:16). v In his Tafsir, Al-`Awfi said that Ibn `Abbas said, "When the dead man was struck with a part of the cow, he stood up and became more alive than he ever was. He was asked, `Who killed you' He said, `My nephews killed me.' He then died again. His nephews said, after Allah took his life away, `By Allah! We did not kill him' and denied the truth while they knew it. Allah said,


﴿فَهِىَ کَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً﴾


(And became as stones or even worse in hardness). ''


And by the passage of time, the hearts of the Children of Israel were unlikely to accept any admonishment, even after the miracles and signs they withnessed. Their hearts became harder than stones, with no hope of ever softening. Sometimes, springs and rivers burst out of stones, some stones split and water comes out of them, even if there are no springs or rivers around them, sometimes stones fall down from mountaintops out of their fear of Allah. Muhammad bin Ishaq narrated that Ibn `Abbas said that,


﴿وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأَنْهَـرُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمَآءُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ﴾


(And indeed, there are stones out of which rivers gush forth, and indeed, there are of them (stones) which split asunder so that water flows from them, and indeed, there are of them (stones) which fall down for fear of Allah), means, "Some stones are softer than your hearts, they acknowledge the truth that you are being called to,


﴿وَمَا اللَّهُ بِغَـفِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ﴾


(And Allah is not unaware of what you do).''





Some claimed that the Ayat mentioned the stones being humble as a metaphor. However, Ar-Razi, Al-Qurtubi and other Imams said that there is no need for this explanation, because Allah creates this characteristic - humbleness - in stones. For instance, Allah said,


﴿إِنَّا عَرَضْنَا الاٌّمَانَةَ عَلَى السَّمَـوَتِ وَالاٌّرْضِ وَالْجِبَالِ فَأبَیْنَ أَن یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا﴾


(Truly, We did offer Al-Amanah (the trust) to the heavens and the earth, and the mountains, but they declined to bear it and were afraid of it (i.e. afraid of Allah's torment)) (33:72),


﴿تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَـوَتُ السَّبْعُ وَالاٌّرْضُ وَمَن فِیهِنَّ﴾


(The seven heavens and the earth and all that is therein, glorify Him) (17:44),


﴿وَالنَّجْمُ وَالشَّجَرُ یَسْجُدَانِ ﴾


(And the stars and the trees both prostrate themselves (to Allah)) (55:6),


﴿أَوَ لَمْیَرَوْاْ إِلَىخَلَقَ اللَّهُ مِن شَىْءٍ یَتَفَیَّأُ﴾


(Have they not observed things that Allah has created: (how) their shadows incline) (16:48),


﴿قَالَتَآ أَتَیْنَا طَآئِعِینَ﴾


(They both said: "We come willingly.'') (41:11),


﴿لَوْ أَنزَلْنَا هَـذَا الْقُرْءَانَ عَلَى جَبَلٍ﴾


(Had We sent down this Qur'an on a mountain) (59:21), and,


﴿وَقَالُواْ لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدتُّمْ عَلَیْنَا قَالُواْ أَنطَقَنَا اللَّهُ﴾


(And they will say to their skins, "Why do you testify against us'' They will say: "Allah has caused us to speak.'') (41:21).


It is recorded in the Sahih that the Prophet said,


«هذَا جَبَلٌ یُحِبُّنَا وَنُحِبُّه»


(This (Mount Uhud) is a mount that loves us and that we love.)


Similarly, the compassion of the stump of the palm tree for the Prophet as confirmed in authentic narrations. In Sahih Muslim it is recorded that the Prophet said,


«إِنِّی لَأَعْرِفُ حَجَرًا بِمَکَّةَ کَانَ یُسَلِّمُ عَلَیَّ قَبْلَ أَنْ أُبْعَثَ إِنِّی لَأَعْرِفُهُ الْآن»


(I know a stone in Makkah that used to greet me with the Salam before I was sent. I recognize this stone now.)


He said about the Black Stone that,


«إِنَّهُ یَشْهَدُ لِمَنِ اسْتَلَمَ بِحَقَ یَوْمَ الْقِیَامَة»


(On the Day of Resurrection it will testifiy for those who kiss it.)


There are several other texts with this meaning. The scholars of the Arabic language disagreed over the meaning of Allah's statement,


﴿فَهِىَ کَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً﴾


(And became as stones or even worse in hardness) after agreeing that `or' here is not being used to reflect doubt. Some scholars said that `or' here means, `and'. So the meaning becomes, "As hard as stones, and harder.'' For instance, Allah said,


﴿وَلاَ تُطِعْ مِنْهُمْ ءَاثِماً أَوْ کَفُوراً﴾


(And obey not a sinner or a disbeliever among them) (76:24), and,


﴿عُذْراً أَوْ نُذْراً ﴾


(To cut off all excuses or to warn) (77:6).


Some other scholars said that `or' here means, `rather'. Hence, the meaning becomes, `As hard as stones. Rather, harder.' For instance, Allah said,


﴿إِذَا فَرِیقٌ مِّنْهُمْ یَخْشَوْنَ النَّاسَ کَخَشْیَةِ اللَّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْیَةً﴾


(A section of them fear men as they fear Allah or even more) (4:77),


﴿وَأَرْسَلْنَـهُ إِلَى مِاْئَةِ أَلْفٍ أَوْ یَزِیدُونَ ﴾


(And We sent him to a hundred thousand (people) or even more) (37:147), and,


﴿فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَى ﴾


(And was at a distance of two bows' length or (even) nearer) (53:9).


Some other scholars said that this Ayah means their hearts are only of two types, as hard as stone or harder than stone. Further, Ibn Jarir commented that this Tafsir means that some of their hearts are as hard as stone and some hearts are harder than stone. Ibn Jarir said that he favored this last Tafsir, although the others are plausible. I - Ibn Kathir - say that the last Tafsir is similar to Allah's statement,


﴿مَثَلُهُمْ کَمَثَلِ الَّذِى اسْتَوْقَدَ نَاراً﴾


(Their likeness is as the likeness of one who kindled a fire) (2:17), and then His statement,


﴿أَوْ کَصَیِّبٍ مِّنَ السَّمَآءِ﴾


(Or like a rainstorm from the sky) (2:19).


It is also similar to Allah's statement,


﴿وَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَعْمَـلُهُمْ کَسَرَابٍ بِقِیعَةٍ﴾


(As for those who disbelieved, their deeds are like a mirage in a desert) (24:39), and then His statement,


﴿أَوْ کَظُلُمَـتٍ فِى بَحْرٍ لُّجِّىٍّ﴾


(Or (the state of a disbeliever) is like the darkness in a vast deep sea) (24:40).


This then means that some of them are like the first example, and some others are like the second example. Allah knows best.

[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر راهنما

1 - قلبهاى بنى اسرائیل - على رغم دریافت آیات و معجزه هاى فراوان - به سختى گرایید و از درک معارف و آیات الهى ناتوان شد.

لعلکم تعقلون. ثم قست قلوبکم من بعد ذلک

«قساوة» (مصدر قست) به معناى غلظت پیدا کردن و سخت شدن است. جمله «لعلکم تعقلون» بیان مى دارد که: سخت شدن دلهاى بنى اسرائیل در برابر فهم و درک آیات و معارف الهى است. «ذلک» اشاره به نعمتها و معجزاتى است که خداوند به بنى اسرائیل ارائه کرد و در آیات پیشین مطرح شد.

2 - قلبها و دلهاى بنى اسرائیل در سختى و نفوذناپذیرى همانند سنگ و از آن سخت تر شد.

فهى کالحجارة أو أشد قسوة

«حجارة» جمع حجر و به معناى سنگها و صخره هاست.

3 - قساوت قلب بنى اسرائیل، نتیجه لجاجتها، بهانه جوییها و عصیانگریهاى آنان بود.

قالوا أتتخذنا هزواً ... ثم قست قلوبکم

4 - قلبهاى بنى اسرائیل با سخت شدن، از تراوش کمترین معرفتى ناتوان شد.

ثم قست قلوبکم ... فهى کالحجارة أو أشد قسوة و إن من الحجارة

به مقتضاى ارتباط «ثم قست ...» با جمله «یریکم آیاته لعلکم تعقلون» سختى دل به نپذیرفتن معارف القاشده به آن، تفسیر شد و به مقتضاى جمله «إن من الحجارة ...» سختى دل به تراوش نکردن معارف و حقایق تفسیر مى شود; یعنى، قلب قسى نه از خارج متأثر مى شود و نه از درون تراوشى دارد.

5 - بیرون زدن و جارى شدن نهرهاى آب از برخى صخره ها، شاهدى بر سختى قلبهاى سخت تر از سنگ بنى اسرائیل

أو أشد قسوة و إن من الحجارة لما یتفجر منه الأنهر

«تفجّر» (مصدر یتفجر) به معناى بیرون آمدن و جارى شدن است (اقتباس از مجمع البیان). جمله «إن من الحجارة» به منزله دلیل براى «أشد قسوة» مى باشد. «لما» مرکب از لام تأکید و «ما»ى موصوله است و مراد از آن، سنگ مى باشد. بنابراین «إن من الحجارة لما ...»; یعنى، برخى از سنگها همانا سنگى است که ... .

6 - شکاف برداشتن برخى سنگها و بیرون آمدن آب از آن، نشانه سخت تر بودن قلبهاى بنى اسرائیل از سنگها

و إن منها لما یشقق فیخرج منه الماء

«تَشَقُق» (مصدر یشقق = یتشقق) به معناى شکاف برداشتن است. برخى از اهل لغت برآنند که «شق» به شکاف ریز که به روشنى معلوم نباشد، گفته مى شود.

7 - سقوط سنگها بر اثر هراس و خشیت از خدا، نشانه افزونتر بودن سختى دلهاى بنى اسرائیل از پاره سنگهاست.

و إن منها لما یهبط من خشیة اللّه

«من» در «من خشیة اللّه» تعلیلیه است. «هبوط» (مصدر یهبط) به معناى افتادن و سقوط کردن است. بنابراین جمله «إن منها ...»; یعنى، برخى سنگها همانا سنگى است که به علت ترس از خدا سقوط مى کند.

8 - طبیعت و جهان مادى داراى شعور است.

و إن منها لما یهبط من خشیة اللّه

9 - طبیعت و جهان مادى، آشنا با خدا و آگاه به مقام الوهیت است.

و إن منها لما یهبط من خشیة اللّه

10 - هراس جهان طبیعت از خداوند، منشأى براى فعل و انفعالات آن

و إن منها لما یهبط من خشیة اللّه

11 - خطر سقوط آدمى به مرحله اى پست تر و ناشایسته تر از جمادات

و إن من الحجارة لما یتفجر ... و إن منها لما یهبط من خشیة اللّه

12 - درک نکردن و نپذیرفتن حقایق دینى و معارف الهى، نشانه سخت شدن و قساوت پیدا کردن دلهاست.

یریکم ءایته لعلکم تعقلون. ثم قست قلوبکم من بعد ذلک

13 - قساوت و سخت دلى، داراى مراحل و مراتبى مختلف است.

فهى کالحجارة أو أشد قسوة

کلمه «أو» در جمله فوق، مى تواند براى تقسیم و تنویع باشد. بر این مبنا جمله «فهى کالحجارة ...» دلالت مى کند که: برخى از قلبهاى قسى همانند سنگ است و برخى سخت تر از سنگ.

14 - دل و قلب آدمى، باید از هراس و خشیت خدا لرزان بوده و در مسیر او به حرکت در آید.

و إن منها لما یهبط من خشیة اللّه

15 - قلب و دل آدمى باید منشأ بروز حقایق و معارف الهى بوده و خاستگاه علم و حکمت باشد.

و إن من الحجارة لما یتفجر منه الأنهر و إن منها لما یشقق فیخرج منه الماء

16 - صدور خیرها و برکتها و جوشش علم و حکمت، نشانه منزه بودن قلب از قساوت و کدورت است.

ثم قست قلوبکم ... فهى کالحجارة أو أشد ... و إن من الحجارة لما یتفجر منه الأنهر

17 ـ خشوع و خضوع در برابر خدا، نشانه سلامت قلب از قساوتها و کدورتهاست.

ثم قست قلوبکم ... فهى کالحجارة أو أشد ... و إن من منها لما یهبط من خشیة اللّه

18 - خداوند، به تمامى اعمال و رفتار آدمیان آگاه است.

و ما اللّه بغفل عما تعملون

19 - بنى اسرائیلیان گنهکار و داراى اعمال ناشایست، مورد تهدید خداوند به کیفر و مجازات

و ما اللّه بغفل عما تعملون

از هدفهاى بیان آگاهى و توجّه خداوند به اعمال گنهکاران، تهدید ایشان به کیفر است.

20 - انسانهاى گنهکار و داراى رفتار و کردار ناروا، در خطر گرفتار شدن به کیفر و مجازات الهى هستند.

و ما اللّه بغفل عما تعملون

[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر مجمع البیان
«ثمّ قست قلوبکم من بعد ذلک»

سپس دلهاى شما پس از [دیدن ] آن [همه آیات و نشانه هایى که پیامبرتان موسى آنها را عرضه داشت ]سخت شد

درمورد این آیات و نشانه ها، که پس از آن دلهاى یهود سخت شد، دو نظر ارائه شده است:

1. ابن عبّاس مى گوید: منظور این است که برادرزادگان مقتول که خود قاتل بودند، پس از زنده شدن آن بنده خدا و معرّفى او آنان را بعنوان کشندگان خویش، باز هم جنایت خود را مصرّانه انکار مى کردند؛ با اینکه شایسته بود با دیدن آن همه نشانه هاى قدرت خدا، از کرده خویش توبه کنند و به بارگاه او روآورند، تا دلهایشان به یاد او نرم شود.

2. عدّه اى نیز بر این اعتقادند که ممکن است در آیه شریفه، افزون بر آیات و نشانه هایى که در ماجراى مورد بحث ارائه شد، بر نشانه هاى دیگرى از قدرت خدا همچون بالابردن طور برفراز سر آنان، شکافته شدن سنگ و جوشش چشمه ها و مسخ گروهى از یهود نیز اشاره شده باشد.

«فهى کالحجارة أو اشدّ قسوةً»

پس دلهاى شما [بعد از این رویداد تکان دهنده ] سخت شد، بسان سنگ یا از آن هم سخت تر

از پیامبر گرامى (ص) نقل کرده اند که فرمود:

لاتکثرواالکلام بغیر ذکراللَّه فانّ کثرةالکلام بغیر ذکرالله تقسى القلب ...

در غیر یاد خدا زیاد سخن نگویید؛ چرا که بسیارى چنین گفتارهایى، دل را سخت مى کند؛ و دورترین انسانها از خداوند، سختدل ترین آنان است.

«و انّ من الحجارة لما یتفجّر منه الانهار»

چرا که از بعضى سنگها، نهرهاى آب بیرون مى زند

آرى؛ فایده و اثر بعضى از سنگهاى سخت، از دلهاى قساوت گرفته شما بیشتر است؛ زیرا از برخى سنگها به خواست خدا نهرهاى آب جریان مى یابد.

این فراز از آیه شریفه، به همان صخره و تخته سنگى اشاره دارد که موسى (ع) به فرمان خدا عصاى خود را بر آن زد و دوازده چشمه از آن جوشیدن آغاز کرد.

«و انّ منها لمایشّقّق فیخرج منه الماء»

و پاره اى از آن سنگها مى شکافند و [به خواست خدا] آب از آنها خارج مى شود

یکى از قرآن پژوهان مى گوید: منظور از سنگ نخست در این آیه شریفه، همه سنگهایى است که نهرهاى آب از آنها جارى مى شود؛ و منظور از سنگ دوّم، سنگى است که با ضربت عصاى حضرت موسى(ع) برآن، دوازده چشمه از آن جوشید. و در اینصورت تکرارى در آیه نیست.

«و انّ منها لمایهبط من خشیه اللَّه»

و پاره اى از آنها از بیم خدا فرو مى افتند

عدّه اى از مفسّران معتقدند که ضمیر در «منها» به حجاره برمى گردد و معناى آیه این مى شود: و پاره اى از آن سنگها از بیم خدا از کوه فرو مى افتند.

امّا به اعتقاد گروهى دیگر، ضمیر «منها» به «قلوب» برمى گردد؛ که با این بیان، مفهوم آیه بدینصورت درمى آید: و پاره اى از دلها از بیم خدا دربرابر حق فرود مى آیند.

چگونه؟

منظور از فرودآمدن سنگها از ترس خدا چیست؟ و این فرودآمدن به چه نحو صورت مى گیرد؟

در پاسخ به این پرسش، دیدگاهها متفاوت است:

1. بعضى از دانشمندان مى گویند: اینکه سنگها از فراز کوه درمى غلطند و پایین مى آیند، طبق فرمان او و براثر ترس از اوست. با این بیان، سنگها فرمانبردار خدایند و از او مى ترسند؛ امّا در دلهاى جماعتى از یهود، ترس از خدا نیست، چرا که اگر مى بود یا اینکه پیامبر اسلام(ص) را با نویدهاى پیامبران پیشین مى شناختند، دربرابرش سر فرود مى آوردند و حق را مى پذیرفتند. بنابراین، دلهاى آنان از سنگ سخت تر است که دربرابر حق فرود نمى آید و نرم نمى شود.

2. و برخى نیز مى گویند: خداى جهان آفرین، قدرت شناخت خویش را به پاره اى از کوهها ارزانى داشت و آنها فرمانبردارانه آفریدگار هستى را اطاعت کردند؛ یک نمونه از آن کوه طور است که با تجلّى خدا بر آن، متلاشى شد؛ و نمونه دیگر، صخره اى که به بیان خود پیامبر گرامى (ص)، بر آن حضرت سلام کرد.

روشن است که این دیدگاه سست است؛ چرا که سنگ از موجودات جاندار و صاحب شعور و خرد نیست تا توان شناخت خدا را همانند انسان داشته باشد؛ و اگر به او حیات و شعور ارزانى شود، آنگاه دیگر کوه نخواهد بود. و منظور از این روایت نیز، درصورت درستى سند و دلالت آن، معرّفى یکى از معجزات پیامبر(ص) است.

آرى؛ فرمانبردارى کوه و صخره از خدا، همان اطاعت تکوینى است، نه تشریعى بسان انسان؛ و شناخت آن نیز همینگونه است.

3. عدّه اى گفته اند: منظور از فرودآمدن سنگ از ترس خدا این است که: اگر پیرامون آن سنگها بیندیشیم و شگفتیهاى آنها را به دیده تعمّق بنگریم، از راه تفکّر در آنها به آفریدگار هستى مى رسیم و او را مى شناسیم و آنگاه از او حساب مى بریم.

4. پاره اى نیز گفته اند: این نوعى ضرب المثل است که گفته مى شود: «سنگ و صخره از خدا مى ترسند؛ امّا انسان غافل نمى ترسد». و نظیر این تعبیرهاى کنایه آمیز در قرآن وجود دارد؛ ازجمله آیه شریفه زیر که درمورد دیوار مى فرماید:

«... فَوَجَدا فیها جِدارَاً یُریدُ اَنْ یَنْقَضَّ...»(177)

... پس در آنجا دیوارى یافتند که مى خواست فرو ریزد ...

روشن است که منظور آیه شریفه این است که دیوار به گونه اى بود که اگر شعور و اراده داشت، مى خواست فرو ریزد؛ امّا مى دانیم که فاقد آنها بود.

و نیز همانند آیه شریفه زیر:

«... وَ اِنْ مِنْ شَىْ ءٍ اِلّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ...»(178)

... و هیچ چیزى نیست، جز اینکه ستایش و تسبیح او مى کند ...

که منظور از آن این است که اگر خداوند به همه پدیده ها شعور و اراده ارزانى مى داشت، برخلاف گروهى از انسانها، آنها را فرمانبردار و ستایشگر خدا مى دیدى.

همچنین آیه شریفه زیر:

«لَوْاَنْزَلْنا هذَاالْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَیْتَةُ خاشِعَاً مُتَصَدِّعَاً مِنْ خَشْیَةِاللَّهِ ...»(179)

اگر این قرآن را بر کوهى فرو مى فرستادیم، بى گمان آن را از بیم خدا فروتن و ازهم پاشیده مى دیدى...

در اینجا نیز منظور این است که اگر به کوه شعور و خرد و اراده ارزانى مى شد، چنین بود.

5. گروهى دیگر گفته اند: ممکن است واژه «یهبط» در آیه شریفه متعدّى باشد؛ که با این بیان، معناى آیه چنین مى شود:

برخى از سنگها، سبب برانگیختن ترس موجودات زنده از خدا مى شوند؛ و انسانها با تفکّر در آفرینش و پیدایش آنها یا شگفتیهایى که از بعضى سنگها پدیدار مى شود، به عظمت آفریدگار هستى پى مى برند و دربرابر او سر بندگى فرود مى آورند.

«و مااللَّه بغافلٍ عمّا تعملون»

و خد از آنچه انجام مى دهید، غافل نیست

منظور این فراز از آیه شریفه، عملکرد نادرست عناصر حق ستیزى است که با وجود دیدن آیات و نشانه هاى خدا و آگاهى از ویژگیهاى آخرین پیامبر(ص)، باز هم دربرابر او سر فرود نمى آورند و حق را گردن نمى گذارند. آرى؛ این نیز هشدارى به آنان است. [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر نمونه
در آخرین آیه مورد بحث به مساءله قساوت و سنگدلى بنى اسرائیل پرداخته مى گوید بعد از این ماجراها و دیدن این گونه آیات و معجزات و عدم تسلیم در برابر آنها دلهاى شما سخت شد همچون سنگ یا سختتر (ثم قست قلوبکم من بعد ذلک فهى کالحجارة او اشد قسوة ).
چرا که ((پاره اى از سنگها مى شکافد و از آن نهرها جارى مى شود)) (و ان من الحجارة لما یتفجر منه الانهار).
یا لااقل ((بعضى از آنها شکاف مى خورد و قطرات آب از آن تراوش مى نماید)) (و ان منها لما یشقق فیخرج منه الماء).
و گاه ((پاره اى از آنها (از فراز کوه ) از خوف خدا فرو مى افتد)) (و ان منها لما یهبط من خشیة الله ).
اما دلهاى شما از این سنگها نیز سختتر است ، نه چشمه عواطف و علمى از آن مى جوشد و نه قطرات محبتى از آن تراوش مى کند، و نه هرگز از خوف خدا مى طپد.
و در آخرین جمله مى فرماید: ((خداوند از آنچه انجام مى دهید غافل نیست )) (و ما الله بغافل عما تعملون ).
و این تهدیدى است سربسته براى این جمعیت بنى اسرائیل و تمام کسانى که خط آنها را ادامه مى دهند.
1- پرسشهاى فراوان و بیجا
بدون شک ((سؤ ال )) کلید حل مشکلات و بر طرف ساختن جهل و نادانى است ، اما مانند هر چیز اگر از حد و معیار خود تجاوز کند، و یا بى مورد انجام گیرد،
دلیل انحراف و موجب زیان است ، همانگونه که نمونهاش را در این داستان مشاهده کردیم .
بنى اسرائیل ماءمور بودند گاوى را ذبح کنند بدون شک اگر قید و شرط خاصى مى داشت تاخیر بیان از وقت حاجت ممکن نبود، و خداوند حکیم در همان لحظه که به آنها امر کرد بیان مى فرمود، بنابراین وظیفه آنها در این زمینه قید و شرطى نداشته ، و لذا ((بقره )) به صورت ((نکره )) در اینجا ذکر شده است .
ولى آنها بى اعتنا به این اصل مسلم ، شروع به سؤ الات گوناگون کردند، شاید براى اینکه مى خواستند حقیقت ، لوث گردد و قاتل معلوم نشود، و این اختلاف همچنان میان بنى اسرائیل ادامه یابد، جمله فذبحوها و ما کادوایفعلون نیز اشاره به همین معنى است ، مى گوید: آنها گاو را ذبح کردند ولى نمى خواستند این کار انجام گیرد!.
از ذیل آیه 72 همین داستان نیز استفاده مى شود که لااقل گروهى از آنها قاتل را مى شناختند، و از اصل جریان مطلع بودند، و شاید این قتل بر طبق توطئه قبلى میان آنها صورت گرفته بود اما کتمان مى کردند، زیرا در ذیل همین آیه مى خوانیم : و الله مخرج ما کنتم تکتمون : خداوند آنچه را شما پنهان مى دارید آشکار و بر ملا مى سازد)).
از این گذشته افراد لجوج و خود خواه غالبا پر حرف و پر سؤ الند، و در برابر هر چیز بهانه جوئى مى کنند.
قرائن نشان مى دهد که اصولا آنها نه معرفت کاملى نسبت به خداوند داشتند و نه نسبت به موقعیت موسى (علیه السلام )، لذا بعد از همه این سؤ الها گفتند الان جئت بالحق : ((حالا حق را بیان کردى ))! گوئى هر چه قبل از آن بوده باطل بوده است !.
به هر حال ، هر قدر آنها سؤ ال کردند خداوند هم تکلیف آنها را سختتر کرد، چرا که چنین افراد، مستحق چنان مجازاتى هستند، لذا در روایات مى خوانیم
که در هر مورد خداوند سکوت کرده ، پرسش و سؤ ال نکنید که حکمتى داشته و لذا در روایتى از امام على بن موسى الرضا (علیهماالسلام ) چنین آمده اگر آنها در همان آغاز، هر ماده گاوى انتخاب کرده و سر بریده بودند کافى بود، و لکن شدوا فشدد الله علیهم : ((آنها سختگیرى کردند خداوند هم بر آنها سخت گرفت )).
2- این همه اوصاف براى چه بود ؟
همانگونه که گفتیم تکلیف بنى اسرائیل در آغاز، مطلق و بى قید و شرط بود، اما سختگیرى و سرپیچى آنها از انجام وظیفه ، حکم آنها را دگرگون ساخت و سختتر شد.
با این حال اوصاف و قیودى که بعدا براى این گاو ذکر شده ممکن است اشاره به یک حقیقت اجتماعى در زندگى انسانها بوده باشد: قرآن گویا مى خواهد این نکته را بیان کند که گاوى که باید نقش احیا کننده داشته باشد، ذلول یعنى تسلیم بدون قید و شرط، و باربر و اسیر و زیر دست نباشد، همچنین نباید رنگهاى مختلف در اندام آن به چشم بخورد بلکه باید یکرنگ و خالص باشد.
به طریق اولى کسانى هم که در نقش رهبرى و احیاء کردن اجتماع ظاهر مى شوند و مى خواهند قلبها و افکار مرده را احیا کنند، باید رام دیگران نگردند، مال و ثروت فقر و غنى ، قدرت و نیروى زورمندان ، در هدف آنها اثر نگذارد، کسى جز خدا در دل آنها جاى نداشته باشد، تنها تسلیم حق و پایبند دین باشند هیچگونه رنگى در وجودشان جز رنگ خدائى یافت نشود، و این افراد هستند
که مى توانند بدون اضطراب و تشویش به کارهاى مردم رسیدگى کرده ، مشکلات را حل نموده ، و آنها را احیاء کنند.
ولى دلى که متمایل به دنیا و رام دنیا است ، و این رنگ وى را معیوب ساخته ، چنین کسى نمى تواند با این عیب و نقصى که در خود دارد قلوب مرده را زنده سازد و نقش احیا کننده داشته باشد.
3- انگیزه قتل چه بود؟
آنچنانکه از تواریخ و تفاسیر استفاده مى شود انگیزه قتل در ماجراى بنى اسرائیل را مال و یا مساءله ازدواج دانسته اند.
بعضى از مفسران معتقدند یکى از ثروتمندان بنى اسرائیل که ثروتى فراوان داشت و وارثى جز پسر عموى خویش نداشت ، عمر طولانى کرد، پسر عمو هر چه انتظار کشید عموى پیرش از دنیا برود و اموال او را از طریق ارث تصاحب کند ممکن نشد، لذا تصمیم گرفت او را از پاى در آورد.
بالاخره پنهانى او را کشت و جسدش را در میان جاده افکند، سپس بناى ناله و فریاد را گذاشت و به محضر موسى (علیه السلام ) شکایت آورد که عموى مرا کشته اند!
بعضى دیگر از مفسران گفته اند که انگیزه قتل این بوده است که قاتل عموى خویش تقاضاى ازدواج با دخترش را نمود به او پاسخ رد داده شد و دختر را با جوانى از پاکان و نیکان بنى اسرائیل همسر ساختند پسر عموى شکست خورده دست به کشتن پدر دختر زد، سپس شکایت به موسى (علیه السلام ) کرد که عمویم کشته شده قاتلش را پیدا کنید! به هر حال ممکن است در این آیه اشاره به این حقیقت نیز باشد که سرچشمه مفاسد، قتلها و جنایات غالبا دو موضوع است : ((ثروت )) و ((بى بندوباریهاى جنسى )).
4- نکات آموزنده این داستان
این داستان عجیب ، علاوه بر اینکه دلیل بر قدرت بى پایان پروردگار بر همه چیز است ، دلیلى بر مساءله معاد نیز مى باشد، و لذا در آیه 73 خواندیم کذلک یحیى الله الموتى که اشاره به مساءله معاد است ، و یریکم آیاته که اشاره به قدرت و عظمت پروردگار مى باشد.
از این گذشته نشان مى دهد که اگر خداوند بر گروهى غضب مى کند بى دلیل نیست ، بنى اسرائیل در تعبیراتى که در این داستان در برابر موسى (علیه السلام ) داشتند، نهایت جسارت را نسبت به او و حتى خلاف ادب نسبت به ساحت قدس خداوند نمودند.
در آغاز گفتند: آیا تو ما را مسخره مى کنى ؟ و به این ترتیب پیامبر بزرگ خدا را متهم به سخریه نمودند.
در چند مورد مى گویند از خدایت بخواه ... مگر خداى موسى با خداى آنها فرق داشت ؟ با اینکه موسى صریحا گفته بود خدا به شما دستور مى دهد.
در یک مورد مى گویند اگر پاسخ این سؤ ال را بگوئى ما هدایت مى شویم که مفهومش آنست که بیان قاصر تو موجب گمراهى است و در پایان کار مى گویند: حالا حق را آوردى !
این تعبیرات همه دلیل بر جهل و نادانى و خود خواهى و لجاجت آنها مى باشد.
از این گذشته این داستان به ما درس مى دهد که سختگیر نباشیم تا خدا بر ما سخت نگیرد به علاوه انتخاب گاو براى کشتن شاید براى این بوده که بقایاى فکر گوساله پرستى و بت پرستى را از مغز آنها بیرون براند.
نیکى به پدر
مفسران در اینجا یادآور مى شوند که این گاو در آن محیط منحصر به فرد
بوده است و بنى اسرائیل آن را به قیمت بسیار گزافى خریدند.
مى گویند صاحب این گاو مرد نیکوکارى بود و نسبت به پدر خویش احترام فراوان قائل مى شد، در یکى از روزها که پدرش در خواب بود معامله پر سودى براى او پیش آمد، ولى او به خاطر اینکه پدرش ناراحت نشودحاضر نشد وى را بیدار سازد و کلید صندوق را از او بگیرد، در نتیجه از معامله صرفنظر کرد.
و به قول بعضى از مفسران فروشنده حاضر مى شود آن جنس را به هفتاد هزار بفروشد به این شرط که نقد بپردازد، و پرداختن پول نقد منوط به این بوده است که پدر را بیدار کند و کلید صندوقها را از او بگیرد، ولى جوان مزبور حاضر مى گردد که به هشتاد هزار بخرد ولى پول را پس از بیدارى پدر بپردازد! بالاخره معامله انجام نشد.
خداوند به جبران این گذشت جوان معامله پرسود بالا را براى او فراهم مى سازد.
بعضى از مفسران نیز مى گویند: پدر پس از بیدار شدن از ماجرا آگاه مى شود و گاو مزبور را به پاداش این عمل به پسر خود میبخشد که سر انجام آن سود فراوان را براى او به بار مى آورد.
پیامبر اسلام در این مورد مى فرماید: انظروا الى البر ما بلغ باهله :((نیکى را بنگرید که با نیکو کار چه مى کند ؟!)).
[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر کشاف
معنی (ثم قست ) استبعاد القسوة من بعد ما دکر مما یوجب لین القلوب ورقتها و نحوه : (ثم أنتم تمترون ) و صفة القلوب بالقسوة و الغلظ مثل لنبوها عن الاعتبار و أن المواعظ لاتؤثر فیها. و (ذلک ) إشارة إلی إحیاء القتیل ، أو إلی جمیع ما تقدم من الایات المعدودة (فهی کالحجارة) فهی فی قسوتها مثل الحجارة (أو أشد قسوة) منها. و أشد معطوف علی الکاف ، إما علی معنی أو مثل أشد قسوة، فحذف المضاف و أقیم المضاف إلیه مقامه . و تعضده قراءة الاعمش بنصب الدال عطفا علی الحجارة. و إما علی : أو هی أنفسها أشد قسوة. و المعنی : أن من عرف حالها شبهها بالحجارة، أو بجوهر أقسی منها و هو الحدید مثلا. أو من عرفها شبهها بالحجارة، أو قال : هی أقسی من الحجارة. فإن قلت : لم قیل : أشد قسوة، و فعل القسوة مما یخرج منه أفعل التفضیل و فعل التعجب ؟ قلت : لکونه أبین و أدل علی فرط القسوة. و وجه آخر، و هو أن لا یقصد معنی الاقسی و لکن قصد و صف القسوة بالشدة، کأنه قیل : اشتدت قسوة الحجارة، و قلوبهم أشد قسوة. و قرئ: قساوة. و ترک ضمیر المفضل علیه لعدم الالباس ، کقولک : زید کریم و عمرو أکرم . و قوله (و إن من الحجارة) بیان لفضل قلوبهم علی الحجارة فی شدة القسوة، و تقریر لقوله (أو أشد قسوة). و قرئ "و إن " بالتخفیف ، و هی "إن " المخففة من الثقیلة التی تلزمها اللام الفارقة. و منها قوله تعالی : (و إن کل لما جمیع ). و التفجر: التفتح بالسعة و الکثرة. و قرأ مالک بن دینار (ینفجر) بالنون . (یشقق ) یتشقق . و به قرأ الاعمش . و المعنی إن من الحجارة ما فیه خروق واسعة یتدفق منها الماء الکثیر الغزیر، و منها ما ینشق انشقاقا بالطول أو بالعرض فینبع منه الماء أیضا (یهبط) یتردی من أعلی الجبل . و قرئ بضم الباء. و الخشیة مجاز عن انقیادها لامر الله تعالی ، و أنها لاتمتنع علی ما یرید فیها، و قلوب هؤلاء لاتنقاد و لا تفعل ما أمرت به . و قرئ (یعملون ) بالیاء و التاء، و هو و عید. [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.