از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، شما هم می توانید تفسیر ای در سايت ثبت کنید، تا با نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود.
 » تفسیر المیزان - خلاصه
(ومن اعرض عن ذکری فان له معیشه ضنکا ونحشره یوم القیمه اعمی ) (و هر کس از یاد من روی گرداند، همانا برایش زندگی دشواری خواهد بود و اورا در روز قیامت کور محشور می کنیم ) یعنی کسی که با عدم پیروی از دعوت حق و برنگزیدن و عدم اتخاذ احکام شریعت الهی ، از یاد خدا روی گرداند، هر آینه در دنیا زندگی دشوار و مشقت باری خواهدداشت ، چون کسی که خدا را فراموش کند غیر دنیا چیزی نخواهد داشت که به آن دل ببندد، در نتیجه همه کوششهای خود را مصروف دنیا می کند و روز به روز در تحصیل دنیا و توسعه بیشتر آن می کوشد، بدون آنکه به حدی خود را محدود کند و هیچ چیزی او را آرام نمی کند و حرصش را فرو نمی نشاند لذا هر قدر هم که دارایی کسب کند بازفقیر و محتاج است و دلش علاقه مند به چیزهایی است که ندارد و دائما سینه اش تنگی می کند و ترس و اضطراب او را رها نمی سازد چون همیشه نگران رسیدن ناملایمات وآفات و غم و اندوهی است که عیش او را زایل کند و همچنین از بیم حسودان و کیددشمنان آرامش نخواهد داشت ، و از طرف دیگر بیم مرگ و بیماری و از دست دادن آنچه در دنیا کسب کرده لحظه ای او را رها نمی کند، پس او همواره در میان آرزوهای برآورده نشده و ترس از دست دادن داشته هایش دست و پا می زند، در حالیکه اگرخداشناس بود و یاد خدا را فراموش نمی کرد، می دانست که هر چه دارد از آن خداست و بدون اذن او هیچ اتفاقی در عالم حادث نمی شود و حیات واقعی و لذات دائمی تنهادر نزد اوست . در آخر هم می فرماید او را کور محشور می کنیم ، یعنی همانطور که در دنیا دیده حق بین نداشت در قیامت نیز او را طوری زنده می کنیم که راهی بسوی سعادت ابدی وبهشت جاوید نیابد. [ نظرات / امتیازها ]
نظرات کاربران :
1) علی بابایی : باسلام و احترام، ضمن تشکر از زحمات اساتید محترم، سوال من اینه که ، کسانی که اصلا هیچ رابطه ای با خدا و قران ندارند و به طور کلی مسلمان نیستند، ولی زندگی خوب و راحتی دارند، با این اوصاف این آیه اشاره ملت مسلمان دارد؟ و من الله التوفیق. اجرکم عندالله
رمضانی (داور) : گاه مى‏شود درهاى زندگى به روى انسان به کلى بسته مى‏شود، و دست به هر کارى میزند با درهاى بسته رو به رو مى‏‌گردد، و گاهى به عکس به هر جا روى مى‏‌آورد خود را در برابر درهاى گشوده مى‏‌بیند، مقدمات هر کار فراهم است و بن‏‌بست و گرهى در برابر او نیست، از این حال تعبیر به وسعت زندگى و از اولى به ضیق یا تنگى معیشت تعبیر مى‏شود، منظور از" معیشت ضنک" که در آیات بالا آمد نیز همین است .
گاهى تنگى معیشت به خاطر این نیست که درآمد کمى دارد، اى بسا پول‏ و درآمدش هنگفت است، ولى بخل و حرص و آز زندگى را بر او تنگ مى‏کند نه تنها میل ندارد در خانه‏اش باز باشد و دیگران از زندگى او استفاده کنند، بلکه گویى نمى‏خواهد آن را به روى خویش بگشاید، به فرموده على علیه‌السلام "همچون فقیران زندگى مى‏کند و همانند اغنیاء و ثروتمندان حساب پس مى‏دهد".
اصولا تنگى زندگى بیشتر به خاطر کمبودهاى معنوى و نبودن غناى روحى است، به خاطر عدم اطمینان به آینده و ترس از نابود شدن امکانات موجود، و وابستگى بیش از حد به جهان ماده است، و آن کس که ایمان به خدا دارد و دل به ذات پاک او بسته، از همه این نگرانیها در امان است.
البته تا اینجا سخن از فرد بود، هنگامى که به جامعه‏‌هایى که از یاد خدا روى گردانده‏‌اند وارد شویم، مساله از این وحشتناکتر خواهد بود، جوامعى که على رغم پیشرفت شگفت‌‏انگیز صنعت و على رغم فراهم بودن همه وسائل زندگى در اضطراب و نگرانى شدید بسر مى‏برند، در تنگناى عجیبى گرفتارند و خود را محبوس و زندانى مى‏‌بینند.
همه از هم مى‏‌ترسند، هیچکس به دیگرى اعتماد نمى‏‌کند، رابطه‏‌ها و پیوندها همه بر محور منافع شخصى است، بار تسلیحات سنگین به خاطر ترس از جنگ بیشترین امکانات اقتصادى آنها را در کام خود فرو برده، و پشتهایشان زیر این بار سنگین خم شده است.
2) :
«بعضى از مفسرین گفته اند: مراد از معیشت ضنک، عذاب قبر، و شقاوتهاى زندگى برزخى است، چون مى بینیم بسیارى از اعراض ‍ کنندگان از یاد خدا زندگى دنیائیت بسیار وسیع است، و دنیا به تمام معنا، خود را در اختیار آنان، و به کام آنان قرار داده، پس آنان دیگر معیشت ضنک در حقشان صادق نیست.

ولى این حرف صحیح نیست، زیرا معیشت چنین افرادى با مقایسه با معیشت فقرا وسیع است، و خلاصه این حرف وقتى صحیح است که بخواهیم میان این دو نحو معیشت مقایسه کنیم، و نظر قرآن کریم به آن دو از این جهت نیست، که کدام وسیع تر از دیگرى است، قرآن کریم کار به خود آن دو قسم زندگى ندارد، بلکه به آن دو نوع نسبت به مؤمن و کافر نظر مى کند، مؤمن که مسلح به یاد خدا و ایمان به او است، با کافرى که مقام پروردگار خود را فراموش کرده، و دل به زندگى دنیا بسته و از نور ایمان بهره اى ندارد.

و جاى هیچ تردیدى نیست که مؤمن حیات حر و سعیدى دارد که در هر دو حال غنا و فقر، سعید است، هر چند که فقرش به حد عفاف و کفاف و کمتر از آن باشد، ولى کافر داراى چنین حیاتى نیست، و زندگى او در دو کلمه خلاصه مى شود، نارضایتى نسبت به آنچه دارد و دل بستگى به آنچه ندارد، این است معناى زندگى تنگ.»
علامه طباطبایی (ره)/بخشی از تفسیر المیزان / آیات 115 - 126 طه
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  سيد علي بهبهاني - تفسیر تسنیم
این معانی را بشر می‌فهمد افراد عادی می‌فهمند یعنی تا حال آنچه گفته شد می‌فهمیم اما دوتا مشکل اساسی است که واقعاً برای تودهٴ ما قابل حل نیست و قرآن به عنوان بهترین هدیه الهی این چیزها را به ما می‌فهماند بعد می‌فرماید: ﴿وَیُعَلِّمُکُمْ مَا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ﴾[2] چیزهایی ما به شما می‌گوییم که شما درکتان به آنجا نمی‌رسد به آسانی نمی‌فهمید گاهی و آ‌ن آرامش شماست شما خاطراتی در روح دارید بعضیها با آرامی زندگی می‌کنند با نفس مطمئنّه زندگی می‌کنند، با خیال خوب زندگی می‌کنند هر غذایی که دارند هر راهی که دارند به آسانی زندگی می‌کنند نه بیراهه می‌روند نه راه کسی را می‌بندند شبها هم نیازی نیست که با قرص خواب بخوابند خوب زندگی می‌کنند، خوب هم غذا می‌خورند، خوب هم می‌خوابند بعضیها در جهنّمی زندگی می‌کنند هیچ آرامش ندارند وضع مالی آنها هم خیلی خوب است بین دو جدار در زحمت‌اند یکی حفظ موجود، یکی طلب مفقود، یکی اینکه آنچه را دارند چگونه حفظ بکنند، یکی آنچه را ندارند چگونه به دست بیاورند دائماً بین این دو جدار در ضغطه و فشارند اینها تنها فشار قبر ندارند فشار خواب دارند، فشار بیداری دارند، فشار شب دارند، فشار روز دارند نمی‌فهمند این مشکل از کجا پیدا شده بدون قرص خواب هم نمی‌توانند بخوابند و همهٴ نعمتها را هم دارند این درک چیست، از کجا آمده نه پزشک روانشناس می‌تواند مشکل این را حل کند چون این مشکل طبّی ندارد این از جای دیگر دارد چوب می‌خورد آن چیست این یکی، دوم این ترسالی و خشکسالی بعضی از سالها باران کم است بعضی از سالها باران زیاد است، بعضی جاها زلزله می‌آید بعضی جاها زلزله نمی‌آید، بعضی جاها آفتهای پیش‌بینی نشده می‌آید بعضی جاها آفتهایی نمی‌آید اینها برای خیلی از افراد روشن‌فکر افسانه است اینها یعنی چه، قرآن این دو معما را حل می‌کند می‌فرماید ما چیزهایی به شما می‌دهیم که شما نه تنها نمی‌دانید، نمی‌توانید یاد بگیرید شما می‌بینید آمار مرگهای سکته‌ای فراوان است در مدّتی طلاق زیاد است این بیماریها چیست، این دردها از چیست، از کجا نشأت گرفته. ما در دعای ‌«کمیل‌‌» می‌خوانیم «اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِی الذُّنُوبَ الَّتی‏ تَهْتِکُ الْعِصَمَ... تَحْبِسُ الدُّعآءَ... تَقْطَعُ الرّجآءَ»[3] اینها را می‌خوانیم در روایات برای تک تک اینها آدرس دادند آن گناهی که «تَهْتِکُ الْعِصَمَ» چیست، آن گناهی که «تَحْبِسُ الدُّعآءَ» چیست، آن گناهی که «تَقْطَعُ الرّجآءَ» چیست، آن گناهی که «تُنْزِلُ النِّقَم» چیست، بخشی از اینها را مرحوم کلینی در جلد دوم کافی ذکر کرد و مرحوم فیض(رضوان الله علیه) غالب اینها را در یکجا گردآوری کرده ائمه فرمودند فلان گناه سکته را زیاد می‌کند، فلان گناه باران را کم می‌کند، فلان گناه گرانی می‌آورد اینها برای خیلیها افسانه است می‌گویند ضعف مدیریت، بسیار خب ضعیف مدیریت هم آفتی است اما این آفت از کجا پیدا شده این دوتا معنای عمیقِ قرآنی برای خیلیها افسانه است خدا می‌فرماید ما چیزهای تازه به بشر می‌فهمانیم ﴿وَیُعَلِّمُکُمْ مَا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ﴾[4] نه «ما لا تعلمون» ما چیزهایی می‌گوییم که شما نه تنها نمی‌دانید، نمی‌توانید یاد بگیرید برای روشن‌ترین افراد جامعه شما وقتی اینها را بگویید می‌گویند افسانه است خب چه ارتباط دارد به اینکه کارهای بی‌عفّتی اگر زیاد شده سکته زیاد می‌شود این افسانه است که «إذا کَثُرَ الزنا کثر موت الفجأة»[5] در روایات هم هست. خب، قرآن دارد که اگر اینها به راه باشند ما درهای آسمان و زمین را به روی اینها باز می‌کنیم خود این آیات اول خوانده بشود آن روایات شریف چه در دعای «کمیل» چه در آن روایاتی که مرحوم کلینی نقل کرده روایاتی که مرحوم فیض همهٴ اینها را جمع کرده قدم به قدم مشخص کردند کدام گناه است که فلان خطر را می‌آورد آن روایت مشخص بشود یک، این آیات در درجهٴ اُولیٰ مشخص بشود دو، تا آن جمع‌بندی عقلی و تحلیل عقلی برسیم سه. در سورهٴ مبارکهٴ «مائده» فرموده بود که آیهٴ 65 سورهٴ مبارکهٴ «مائده» ﴿وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْکِتَابِ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَکَفَّرْنَا عَنْهُمْ سَیِّئَاتِهِمْ وَلَأَدْخَلْنَاهُمْ جَنَّاتِ النَّعِیمِ ٭ وَلَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُوا التَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِیلَ وَمَا أُنْزِلَ إِلَیْهِم مِن رَبِّهِمْ لَأَکَلُوا مِن فَوْقِهِمْ وَمِن تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ﴾ فرمود اگر اینها دینشان را حفظ بکنند کتاب را یعنی این سنّت الهی است اختصاصی به ما مسلمانها ندارد اگر مسیحیها مسیحی راستین باشند، اگر یهودیها یهودیهای راستین باشند به حرف انبیایشان ایمان بیاورند و عمل کنند ما برکاتشان را فراوان می‌کنیم ﴿وَلَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُوا التَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِیلَ وَمَا أُنْزِلَ إِلَیْهِم مِن رَبِّهِمْ﴾ از قرآن هم کمک بگیرند ﴿لَأَکَلُوا مِن فَوْقِهِمْ﴾ باران مناسب دیگر خشکسالی ندارند ﴿وَمِن تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ﴾ معادن زمین، ذخایر زمین، کشاورزی زمین، باغداری زمین ولی ﴿مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ وَکَثِیرٌ مِنْهُمْ سَاءَ مَا یَعْمَلُونَ﴾[6]. در سورهٴ مبارکهٴ «اعراف» آیهٴ 96 این است که ﴿وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَی﴾ این اختصاصی به مسیحی و یهودی و امثال ذلک ندارد ﴿وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَی آمَنُوا وَاتَّقَوا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَرَکَاتٍ مِنَ السَّماءِ وَالْأَرْضِ﴾ هیچ وقت خشکسالی ندارند، هیچ وقت گرانی ندارند، هیچ وقت قحطی ندارند ﴿وَلکِن کَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ ٭ أَفَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرَی أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنَا بَیَاتاً وَهُمْ نَائِمُونَ ٭ أَوْ أَمِنَ أَهْلُ الْقُرَی أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنَا ضُحی وَهُمْ یَلْعَبُونَ﴾ فرمود گاهی ممکن است که عذاب الهی شب بیاید گاهی ممکن است روز دامنگیرشان بشود و مانند آن. در سورهٴ مبارکهٴ «نوح» آنجا هم به این صورت آمده است که از دیرزمان این سخن بود وجود مبارک نوح هم به امّت خودشان این مطلب را فرمود آیهٴ ده و یازده سورهٴ مبارکهٴ «نوح» این است ﴿فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کَانَ غَفَّاراً ٭ یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُم مِدْرَاراً ٭ وَیُمْدِدْکُم بِأَمْوَالٍ وَبَنِینَ وَیَجْعَل لَکُمْ جَنَّاتٍ وَیَجْعَل لَکُمْ أَنْهَاراً﴾ مالتان، فرزندتان، روزیتان، خشکسالیهایتان را برطرف می‌کند آن نِعَم را فراهم می‌کند و مانند آن، در سورهٴ مبارکهٴ «جن» آیهٴ شانزده به این صورت است ﴿وَأَ لَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَی الطَّرِیقَةِ لَأَسْقَیْنَاهُم مَاءً غَدَقاً﴾ اینها اگر بیراهه نروند راه کسی را نبندند راه خودشان را بشناسند راه خودشان را بروند ما هیچ وقت خشکسالی برایشان مقرّر نمی‌کنیم ﴿وَأَ لَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَی الطَّرِیقَةِ لَأَسْقَیْنَاهُم مَاءً غَدَقاً﴾ آبِ فراوان حالا یا از چشمه است یا از چاه است یا از قنات است یا از باران است آبهایشان را تأمین می‌کنیم این آیات فراوان، روایات هم که الی ما شاء الله در این زمینه هست و آن گناهانی که جلوی نِعم را می‌گیرد آنها را هم مشخص کردند و راهش هم بازگو کردند. بزرگان فلسفهٴ اسلامی مثل مرحوم بوعلی این در مهم‌ترین کتابش یعنی شفا شاید ما دهها بار در نمازجمعه غیر نمازجمعه فرمایش ایشان را نقل کردیم فرمود مبادا حرف افرادی که خیال می‌کنند روشن‌فکرند اینها را اعتنا کنید اینها را بگذارید کنار خیلی از حرفهایی که تودهٴ مردم معتقدند اینها ریشهٴ برهانی دارد اینها ریشهٴ قرآنی دارد من خودم رساله‌ای نوشتم در اینکه نماز استسقا در آمدن باران اثر دارد مبادا کسی بگوید نماز استسقا چیست، نماز باران چیست ما دو رکعت نماز بخوانیم باران می‌آید هواشناسی عوض بشود خب این ابن‌سیناست بالأخره مسلمان و کافر او را به عظمت علمی قبول دارد این یونسکو که صبغهٴ اسلامی ندارد که مسلمان در آن هست، یهودی در آن هست، مسیحی در آن هست، زرتشت در آن هست، کافر در آن هست، مارکسیست در آن هست، همه ابن‌سینا را به عظمت علمی قبول دارند کسی که بی‌استاد می‌شود فیلسوف، بی‌استاد می‌شود منطقی، بی‌استاد می‌شود حکیم، بی‌استاد می‌شود ریاضیدان، بی‌استاد می‌شود طبیب خب یک نابغهٴ جهانی است دیگر این فقط شاگرد نماز بود شاگرد نماز یعنی شاگرد نماز گفت هر وقت من مشکلی پیدا می‌کردم چیزی برایم حل نمی‌شد وضو می‌گرفتم به جامع شهر یعنی مسجد جامع به جامع شهر می‌رفتم دو رکعت نماز می‌خواندم مسئله برای من حل می‌شد کسی نبود که استاد بوعلی باشد این در الهیات شفا تصریح می‌کند مبادا «دع هؤلاء المتشبّهة بالفلاسفة أو المتُفلسف» فرمود مبادا حرف اینها را گوش بدهید یک آدم روشن‌فکری بگوید که چه رابطه‌ای بین نماز استسقای ما با آمدن باران خب پس اگر قرآن است حرفش این است، روایت است حرفش این است، برهان و فلسفه است حرفش این است حالا ببینیم راه عقلیش چیست. ما این دوتا مشکل را باید با راه عقلی، با تحلیل عقلی با کمک این آیات و روایات حل کنیم که اگر دین باشد مشکلات روحی برای افراد نیست یک، مشکلات اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و امنیتی برای جامعه نیست دو، جامعش این است که انسان یک موجودِ تافتهٴ جدابافته از عالَم نیست که مثلاً ما جهانی داریم، انسانی داریم می‌گوییم چه ارتباطی بین انسان و جهان خیر، انسان جزء این جهان است یک، حوادث و رخدادهای این جهان در تصمیم‌گیریهای انسان سهم تعیین‌کننده دارد دو، کارهای انسان هم در جهان اثر دارد سه، آن که این جهان را تنظیم می‌کند برابر با خواسته‌ها و اعمال صالح و طالح انسان تنظیم می‌کند جایی ابری را دستور می‌دهد اول نسیمی را دستور می‌دهد می‌وزد این نسیم را تحریک می‌کند می‌شود تندباد، کم کم ابر تولید می‌شود ابر را تلقیح می‌کند ابر باردار می‌شود اما کجا باید ببارد ساقی چه کسی است، سائق چه کسی است و قائد چه کسی است فرمود ما این ابرها را از پشت سر رهنمود می‌دهیم ﴿نَسُوقُ الْمَاءَ إِلَی الْأَرْضِ الْجُرُزِ﴾[7] ما سائقیم نه تنها خدا ساقی است بلکه سائق است ابر را از پشت می‌راند. در روایات نورانی امام سجاد(سلام الله علیه) هست وقتی ملّتی نالایق بودند این ابرها را خدا دستور می‌دهد در دریاها ببارند به عدد عطش هر گیاهی خدا قطرهٴ باران دارد این از بیانات نورانی امام سجاد است اگر این ملّت لایق نبود این آبها را به دریا می‌ریزد اگر ملّت لایق بود اینها را به سرزمین می‌ریزد ﴿نَسُوقُ الْمَاءَ إِلَی الْأَرْضِ الْجُرُزِ﴾ ما دلمان می‌خواهد تمام نافرمانیها را بکنیم و ابر و باد و فلک و مَلک در کار باشند تا ما را تأمین کنند خب ما را چه کسی اداره می‌کند، جهان را چه کسی اداره می‌کند آیا مدیر جهان غیر از مدیر انسان است آیا ربّ انسان غیر از ربّ جهان است یا اینها دوتا گسیخته از هم‌اند انسان چه ملحد و چه موحّد باید بهره ببرد یا نه، هیچ کدام از این فروض نیست همه اینها را یک ربّ‌العالمین دارد اداره می‌کند آن که ربّ‌العالمین دارد اداره می‌کند می‌گوید همهٴ حوادث که به رهبری حکیمانهٴ خداست این خدای حکیم فرمود: ﴿وَأَ لَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَی الطَّرِیقَةِ لَأَسْقَیْنَاهُم مَاءً غَدَقاً﴾[8] شما اگر به راه بودید ما هم این خشکسالیتان را ترمیم می‌کنیم به تَرسالی، بیراهه رفتید ﴿مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنکاً﴾ پس این‌چنین نیست که هوا و فضا در اختیار هواشناسی باشد این فقط می‌شناسد اما چه کسی محرّک است چه کسی تنظیم می‌کند چه کسی تلقیح می‌کند چه کسی باردار می‌کند چه کسی زایمان می‌دهد دیگری است بنابراین هیچ ممکن نیست که ما بگوییم اعمال ما در جهان اثر نمی‌گذارد و حوادث روزگار در ما اثر نمی‌گذارد خیر، حوادث روزگار در فصول چهارگانه در کیفیت تصمیم‌گیری انسان مؤثر است اعمال حَسَن و قبیح انسان هم در رخدادها اثر دارد چون مجموع را خدا دارد اداره می‌کند خدا گاهی تنبیه می‌کند، گاهی ذات اقدس الهی به عنوان استدراج کسانی را سرگرم مال می‌کند فرمود اینها که مدّتی بیراهه رفتند ما اینها را آزمودیم به راه نیامدند از این به بعد ‌«نَسْتَدْرِجُهُم‌» مالِ فراوان می‌دهیم، فرزندان فراوان می‌دهیم ولی شما مؤمنین خیال نکنید ما به آنها داریم احسان می‌کنیم ﴿فَلاَ تُعْجِبْکَ أَمْوَالُهُمْ وَلاَ أَوْلاَدُهُمْ إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُم بِهَا فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَتَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَهُمْ کَافِرُونَ﴾[9] گاهی خدا انسان را با مال می‌گیرد، گاهی با فرزند می‌گیرد به تعبیر لطیف مرحوم شیخ بهایی البته این اشعار از دیرزمان بود که ایشان فرمودند: «کَدود کدود القزّ یَنسج دائما»[10] نظیر این کِرم ابریشم که می‌تَند می‌تَند در همان تَنیده‌های خود دفن می‌شود دور خود می‌تَند دیگر کَدودٌ؛ اهل کَد و رنج است «کدود القز» مثل کرم ابریشم که «ینسج دائما» دفعتاً همان‌جا خفه می‌شود بنابراین این طور نیست که بشر هر کاری بکند حوادث تغییر نکند این طور نیست حوادث را خدا اداره می‌کند یک، بشر را خدا تدبیر می‌کند دو، راهها را هم مشخص کرده سه، «کژ روی کژ آیدت جَفّ القلم» چهار، اما خاطرات ما، آرامش ما، ما همان طوری که در روزگار کلّ آسمان و زمین را یک نفر دارد اداره می‌کند این صحنهٴ دل را که از آسمان و زمین وسیع‌تر است آن را هم دیگری دارد اداره می‌کند مقلّب‌القلوب چه کسی است، ما توان آن را نداریم که جلوی سهو و نسیان را بگیریم یک، توان آن را نداریم جلوی خاطرات را بگیریم دو، گاهی یک خاطرهٴ گزنده‌ای که برای گذشته بود دفعتاً ظهور می‌کند آدم را نگران می‌کند گاهی خاطره‌های خیلی شیرین و خوبی که انسان به آن علاقه‌مند است از یاد آدم می‌رود در سرِ جلسهٴ امتحان کنکور باید جواب بدهد از یادش می‌رود خب گاهی رفتن، گاهی آمدن، گاهی تذکّر، گاهی نسیان دامنگیر انسان می‌شود و در اختیار ما نیست آن بیچاره‌ای که با قرص خواب باید بخوابد همهٴ نعمتها را دارد برای اینکه حیات او حیات خبیثه است در سورهٴ مبارکهٴ «نحل» ذیل این آیه بیان نورانی حضرت امیر گذشت در آیه این است که اگر کسی مؤمن بود و عمل صالح داشت ﴿فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً﴾[11] در آنجا وجود مبارک حضرت امیر دارد که «فَقَالَ هِیَ الْقَنَاعَةُ»[12] این یک انسان قانع خوب زندگی می‌کند، خوب غذا می‌خورد، خوب می‌خوابد، خوب حرکت می‌کند، خوب مطالعه می‌کند، خوب هم محترمانه زندگی می‌کند چیزی که بیرون از حوزهٴ قدرت اوست به او دل نمی‌بندد لذا راحت می‌خوابد اما دیگری واقعاً ﴿مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنکاً﴾ این دوتا آیه که یکی در سورهٴ مبارکهٴ «طه» یعنی محلّ بحث است یکی در سورهٴ مبارکهٴ «طلاق» اینها مقابل هم‌اند در آ‌نجا فرمود: ﴿مَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَهُ مَخْرَجاً ٭ وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لاَ یَحْتَسِبُ﴾[13] یک آدم باتقوا هرگز گیر نمی‌کند نمی‌ماند بالأخره برون‌رفت دارد ﴿مَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَهُ مَخْرَجاً ٭ وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لاَ یَحْتَسِبُ﴾ اما از این طرف ﴿وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنکاً﴾ این تمام تلاش و کوشش را می‌کند شب با قرص بخواند همهٴ نِعَم را دارد خب این ﴿فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنکاً﴾ ‌«‌ضنک» یعنی فشار، تنگی با اینکه در وسعت رزق است آن یکی ﴿مَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَهُ مَخْرَجاً﴾[14] مرحوم کلینی(رضوان الله علیه) در همان جلد هشت کافی نقل می‌کند که وقتی وجود مبارک ابی‌ذر(رضوان الله علیه) را خواستند به مرز رَبذه تبعید کنند و بدرقه ممنوع بود وجود مبارک حضرت امیر و حسنین(سلام الله علیهم اجمعین) و بعضی از اصحاب حضور پیدا کردند حضرت او را سفارش کرد ابی‌ذر هم پاسخ داد عرض کرد ما معتقدیم که اگر تمام کُرهٴ زمین مثل مِس بشود که چیزی از زمین روئیده نشود و هیچ قطره بارانی از آسمان نیاید منِ ابی‌ذر معتقدم خدا قادر است این روح می‌ماند این روحیه می‌ماند اگر کسی این روحیه را داشت ﴿مَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَهُ مَخْرَجاً﴾ عقل این را می‌گوید، نقل این را می‌گوید، قرآن این را می‌گوید، روایت این را می‌گوید آدم راحت است اما اگر کسی گفت چه ارتباطی بین کارِ من و حوادث روزگار این معلوم می‌شود خدایِ سکولار را قبول کرده به زحمت دینی را پذیرفته که با زندگی او ارتباط ندارد خدایی را قبول کرده که مدیریت عالَم به عهدهٴ او نیست ـ معاذ الله ـ خدایی را قبول کرده که مدیریت روحِ او به عهدهٴ او نیست ـ معاذ الله ـ خدایی را قبول کرده مدیریت اجتماعی او به عهدهٴ او نیست ـ معاذ الله ـ چنین خدایی را قبول کرده این سکولار دارد زندگی می‌کند نمی‌داند که موحّد نیست بنابراین در قرآن کریم این اصل آمده که ﴿مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنکاً﴾ یک زندگی سختی دارد تا آخر هم دارد می‌دوَد در قبر هم مشکلِ فشار قبر را دارد در برزخ هم مشکل فشار برزخ هم دارد مگر مؤمن فشار قبر دارد یا فشار مُردن دارد فشار عذابی است ذرّه‌ای فشار در حال مرگ برای مؤ‌من نیست هیچ فشاری برای مؤمن در لحظهٴ مرگ مثل اینکه یک گُل یاسی را دارد بو می‌کند و رخت برمی‌بندد چون فشار عذابی است اما این بیچاره بین این دو دیوار در فشار است یکی حفظ موجود یکی طلب مفقود آنکه دارد چطوری حفظ بکند آنکه ندارد چطوری به دست بیاورد دارد فشار می‌بیند مثل دو لَبهٴ قیچی اما یک انسانِ آزاد راحت است دیگر ذرّه‌ای فشار چه در حال مُردن چه در برزخ چه در سر برداشتن از قبر و صحنهٴ قیامت برای مؤ‌من نیست [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  . پوربافراني - المیزان
راغب در مفردات می‏گوید : کلمه عیش به معنای زندگی مخصوص حیوان است



ترجمة المیزان ج : 14ص :314



در نتیجه از کلمه حیات خصوصی‏تر است و حیات عمومی‏تر از آن است چون حیات ، هم به زندگی حیوان اطلاق می‏شود و هم فرشته و هم به خدای تعالی ، و کلمه معیشت از همان عیش مشتق می‏گردد و معنایش آن چیزهایی است که با آن تعیش می‏شود و در قرآن هم آمده و فرموده نحن قسمنا بینهم معیشتهم فی الحیوة الدنیا و نیز فرموده : معیشة ضنکا کلمه ضنک در هر چیزی که به کار رود تنگی آن را می‏رساند و کلمه‏ای است که در مذکر و مؤنث به یک جور استعمال می‏شود مثلا در مذکر می‏گویند مکانی ضنک و در مؤنث می‏گویند معیشه ضنک این کلمه در اصل مصدر از باب شرف ، یشرف و به معنای تنگ کردن بوده بعدها در صفت استعمال شده .



جمله و من اعرض عن ذکری در مقابل جمله فمن اتبع هدای که در آیه قبلی بود قرار گرفته ، و مقتضای مقابله این بود که بفرماید و من لم یتبع هدای - و هر که هدایت مرا پیروی نکند ، و اگر اینطور نفرمود ، و به جای آن اعراض از ذکر را مقابل قرار داد ، برای این بود که به علت حکم اشاره کند و بفرماید : علت تنگی معیشت در دنیا ، و کوری در روز قیامت ، فراموش کردن خدا و اعراض از یاد او است ، و نیز برای این بود که زمینه را برای مطلبی که بعدا تذکر می‏دهد ، و می‏فرماید : هر که در دنیا خدا را فراموش کند او هم در آخرت وی را فراموش می‏کند ، فراهم کرده باشد .



و مقصود از ذکر خدای تعالی یا معنای مصدری ( یاد آوردن ) است ، در این صورت کلمه ذکری از باب اضافه مصدر به مفعول خودش است ، و یا به معنای قرآن ، و یا مطلق کتب آسمانی است ، همچنانکه جمله بعدی که می‏فرماید : اتتک آیاتنا فنسیتها که نسیان را متعلق آیات و کتب خود قرار داده ، آن را تایید می‏کند ، و یا به معنای دعوت حقه است ، و اگر دعوت حقه را ذکر نامیده از این باب است که لازمه پیروی دعوت حقه و اعتقاد به آن یاد خدای تعالی است .



و اگر فرمود : کسی که از ذکر من اعراض کند معیشتی ضنک یعنی تنگ دارد ، برای این است که کسی که خدا را فراموش کند ، و با او قطع رابطه نماید ، دیگر چیزی غیر دنیا نمی‏ماند که وی به آن دل ببندد ، و آن را مطلوب یگانه خود قرار دهد ، در نتیجه همه کوششهای خود را منحصر در آن کند ، و فقط به اصلاح زندگی دنیایش بپردازد ، و روز به روز آن را توسعه بیشتری داده ، به تمتع از آن سرگرم شود ، و این معیشت ، او را آرام نمی‏کند ، چه



ترجمة المیزان ج : 14ص :315



کم باشد و چه زیاد ، برای اینکه هر چه از آن به دست آورد به آن حد قانع نگشته و به آن راضی نمی‏شود ، و دائما چشم به اضافه‏تر از آن می‏دوزد ، بدون اینکه این حرص و تشنگیش به جایی منتهی شود ، پس چنین کسی دائما در فقر و تنگی بسر می‏برد ، و همیشه دلش علاقه‏مند به چیزی استکه ندارد ، صرفنظر از غم و اندوه و قلق و اضطراب و ترسی که از نزول آفات و روی آوردن ناملایمات و فرا رسیدن مرگ و بیماری دارد ، و صرفنظر از اضطرابی که از شر حسودان و کید دشمنان دارد ، پس او علی الدوام در میان آرزوهای بر آورده نشده ، و ترس از فراق آنچه بر آورده شده به سر می‏برد .



در حالی که اگر مقام پروردگار خود را می‏شناخت و به یاد او بود و او را فراموش نمی‏کرد ، یقین می‏کرد که نزد پروردگار خود حیاتی دارد که آمیخته با مرگ نیست ، و ملکی دارد که زوال پذیر نیست ، و عزتی دارد که مشوب با ذلت نیست ، و فرح و سرور ورفعت و کرامتی دارد که هیچ مقیاسی نتواند اندازه‏اش را تعیین کند و یا سر آمدی آن را به آخر برساند ، و نیز یقین می‏کند که دنیا دار مجاز است و حیات و زندگی دنیا در مقابل آخرت پشیزی بیش نیست ، اگر او این را بشناسد دلش به آنچه خدا تقدیرش کرده قانع می‏شود ، و معیشتش هر چه باشد برایش فراخ گشته ، دیگر روی تنگی و ضنک را نمی‏بیند .



بعضی از مفسرین گفته‏اند : مراد از معیشت ضنک ، عذاب قبر ، و شقاوتهای زندگی برزخی است ، چون می‏بینیم بسیاری از اعراض کنندگان از یاد خدا زندگی دنیائیت بسیار وسیع است ، و دنیا به تمام معنا، خود را در اختیار آنان ، و به کام آنان قرار داده ، پس آنان دیگر معیشت ضنک در حقشان صادق نیست .



ولی این حرف صحیح نیست ، زیرا معیشت چنین افرادی با مقایسه با معیشت فقرا وسیع است ، و خلاصه این حرف وقتی صحیح است که بخواهیم میان این دو نحو معیشت مقایسه کنیم ، و نظر قرآن کریم به آن دو از این جهت نیست ، که کدام وسیع‏تر از دیگری است ، قرآن کریم کار به خود آن دو قسم زندگی ندارد ، بلکه به آن دو نوع نسبت به مؤمن و کافر نظر می‏کند ، مؤمن که مسلح به یاد خدا و ایمان به او است ، با کافری که مقام پروردگار خود را فراموش کرده ، و دل به زندگی دنیا بسته و از نور ایمان بهره‏ای ندارد .



و جای هیچ تردیدی نیست که مؤمن حیات حر و سعیدی دارد که در هر دو حال غنا و فقر ، سعید است ، هر چند که فقرش به حد عفاف و کفاف و کمتر از آن باشد ، ولی کافر دارای چنین حیاتی نیست ، و زندگی او در دو کلمه خلاصه می‏شود ، نارضایتی نسبت به آنچه دارد ، و دل



ترجمة المیزان ج : 14ص :316



بستگی به آنچه ندارد ، این است معنای زندگی تنگ .



بله عذاب قبر هم خود یکی از مصادیق آن است ، چون آیه شریفه متعرض دو نشاه شده جمله فان له معیشة ضنکا متعرض بیان حال کفاردر دنیا و جمله و نحشره یوم القیمة اعمی متعرض حال آنان در آخرت است ، پس ناگزیر باید گفت زندگی برزخ دنباله زندگی دنیا است .



بعضی دیگر گفته‏اند : مراد از معیشت ضنک ، عذاب آتش روز قیامت ، و مراد از جمله نحشره عذابهای قبل از دخول در آتش است .



این وجه نیز صحیح نیست ، زیرا با اطلاق جمله فان له معیشة ضنکا ، و تقیید جمله نحشره یوم القیمة سازگار نیست ، اگر معیشت ضنک هم مربوط به قیامت بود خوب بود یوم القیامه را در جمله اولی هم بیاورد .



بله اگر اول آیه را مطلق بگیریم ، تا معیشت ضنک شامل دنیا و آخرت هر دو باشد ، و جمله دوم مقید به خصوص قیامت باشد ، عیبی ندارد .



و نحشره یوم القیمة اعمی - یعنی او را طوری زنده می‏کنیم که راهی به سوی سعادتش که همان بهشت است نیابد ، دلیل این معنا مضمون دو آیه بعدی است .

[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  بي تا سادات شريفي - تفسیر نمونه
و براى این که تکلیف آنها که فرمان حق را فراموش مى‏کنند نیز روشن گردد اضافه مى‏کند: «و کسى که از یاد من روى گردان شود، زندگى سخت و تنگى خواهد داشت» (وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً).

«و در قیامت او را نابینا محشور مى‏کنیم» (وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمى‏).

اصولا تنگى زندگى بیشتر به خاطر کمبودهاى معنوى و نبودن غناى روحى است، به خاطر عدم اطمینان به آینده و ترس از نابود شدن امکانات موجود، و وابستگى بیش از حد به جهان ماده است، و آن کس که ایمان به خدا دارد و دل به ذات پاک او بسته، از همه این نگرانیها در امان است.
[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.