از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، شما هم می توانید تفسیر ای در سايت ثبت کنید، تا با نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود.
 » تفسیر المیزان - خلاصه
(ولیعلم الذین نافقوا و قیل لهم تعالوا قاتلوا فی سبیل الله او ادفعواقالوا لو نعلم قتالا لا تبعناکم ):(و تا معلوم شود حال کسانی که نفاق ورزیدند وچون به آنها گفته شد بیایید در راه خدا جهاد و یا از مال و ناموستان دفاع کنید،گفتند: اگر ما به فنون جنگ دانا بودیم از شما تبعیت می کردیم ...)،یعنی در دعوت آنان گفته شد، اگر قصد جهاد در راه خدا را ندارند ،لا اقل از حریم خود و مال وناموس و جانتان دفاع کنید، اما آنها به دروغ گفتند: ما چیزی از جنگ نمی دانیم ،وگرنه شما را یاری می کردیم ،(هم للکفر یومئذ اقرب منهم للایمان یقولون بافواههم مالیس فی قلوبهم و الله اعلم بما یکتمون ):(اینان در این زمان به کفرنزدیکترند تا به ایمان ،با زبان چیزی را می گویند که در دلشان نیست و خدا به آنچه پنهان می دارند،داناتر است )،در این جمله کلمه (افواه )را آورد،برای اینکه تأکید نماید که سخنی که گفتند از زبانشان بیشتر تجاوز نکرد،وثانیا، در مقابل قلوب قرار گرفته باشد،چون بین افواه و قلوب مقابله هست ، وخداوند به آنچه پنهان می کنند و آنچه بر خلاف آن اظهار می کنند داناتر است . [ نظرات / امتیازها ]
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  ابراهيم محمودي
(آیه 167)- در این آیه به اثر دیگرى اشاره کرده، مى‏فرماید: «تا کسانى که نفاق ورزیدند شناخته شوند» (وَ لِیَعْلَمَ الَّذِینَ نافَقُوا).

سپس قرآن گفتگویى که میان بعضى از مسلمانان و منافقین، قبل از جنگ رد و بدل شد به این صورت بیان مى‏کند: بعضى از مسلمانان (که طبق نقل ابن عباس «عبد اللّه بن عمر بن حزام» بوده است) هنگامى که دید «عبد اللّه بن ابى سلول» با یارانش خود را از لشکر اسلام کنار کشیده و تصمیم بازگشت به مدینه دارند «گفت: بیایید یا به خاطر خدا و در راه او پیکار کنید و یا لا اقل در برابر خطرى که وطن و خویشان شما را تهدید مى‏کند دفاع نمایید» (وَ قِیلَ لَهُمْ تَعالَوْا قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَوِ ادْفَعُوا).

ولى آنها به یک بهانه واهى دست زدند و «گفتند: ما اگر مى‏دانستیم جنگ مى‏شود بى‏گمان از شما پیروى مى‏کردیم» (قالُوا لَوْ نَعْلَمُ قِتالًا لَاتَّبَعْناکُمْ).

اینها بهانه‏اى بیش نبود، هم وقوع جنگ حتمى بود و هم مسلمانان در آغاز پیروز شدند و اگر شکستى دامنگیرشان شد، بر اثر اشتباهات و خلافکاریهاى خودشان بود، خداوند مى‏گوید: آنها دروغ مى‏گفتند: «آنها در آن روز به کفر نزدیکتر از ایمان بودند» (هُمْ لِلْکُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمانِ).

از جمله فوق استفاده مى‏شود که کفر و ایمان داراى درجاتى است که به عقیده و طرز عمل انسان بستگى دارد.

«آنها به زبان چیزى مى‏گویند که در دل ندارند» (یَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ). برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 348

آنها به خاطر لجاجت روى پیشنهاد خود، دائر به جنگ کردن در خود مدینه، و با ترس از ضربات دشمن و یا بى‏علاقگى به اسلام از شرکت در میدان جنگ خوددارى کردند.

«ولى خداوند به آنچه منافقان کتمان مى‏کنند آگاهتر است» (وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما یَکْتُمُونَ).

هم در این جهان پرده از چهره آنان برداشته و قیافه آنها را به مسلمانان نشان مى‏دهد و هم در آخرت به حساب آنها رسیدگى خواهد کرد.

[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
1) رمضانی (داور) : لطفا منبع تفسیر را که برگزیده تفسیر نمونه است وارد نمایید.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
آیه 166)- باید صفوف مشخص شود! آیه مورد بحث این نکته را تذکر مى‏دهد که هر مصیبتى (مانند مصیبت احد) که پیش مى‏آید علاوه بر این که بدون علت نیست وسیله آزمایشى است براى جدا شدن صفوف مجاهدان راستین از منافقان و یا افراد سست ایمان، لذا در قسمت اول آیه مى‏فرماید: «آنچه در روز احد آن روز که جمعیت مسلمانان با بت‏پرستان به هم در آویختند بر شما وارد شد به فرمان خدا بود و طبق خواست و اراده او صورت گرفت» (وَ ما أَصابَکُمْ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ فَبِإِذْنِ اللَّهِ).

منظور از «اذن الله» (فرمان خدا) همان اراده و مشیت اوست که به صورت قانون علیت در عالم هستى منعکس شده است.

و در پایان آیه مى‏فرماید: یکى دیگر از آثار این جنگ، این بود که: «صفوف مؤمنان و منافقان از هم مشخص شود و افراد با ایمان از سست ایمان شناخته گردند» (وَ لِیَعْلَمَ الْمُؤْمِنِینَ).

[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
1) رمضانی (داور) : لطفا منبع تفسیر را که برگزیده تفسیر نمونه است وارد نمایید.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
(آیه 167)- در این آیه به اثر دیگرى اشاره کرده، مى‏فرماید: «تا کسانى که نفاق ورزیدند شناخته شوند» (وَ لِیَعْلَمَ الَّذِینَ نافَقُوا).

سپس قرآن گفتگویى که میان بعضى از مسلمانان و منافقین، قبل از جنگ رد و بدل شد به این صورت بیان مى‏کند: بعضى از مسلمانان (که طبق نقل ابن عباس «عبد اللّه بن عمر بن حزام» بوده است) هنگامى که دید «عبد اللّه بن ابى سلول» با یارانش خود را از لشکر اسلام کنار کشیده و تصمیم بازگشت به مدینه دارند «گفت: بیایید یا به خاطر خدا و در راه او پیکار کنید و یا لا اقل در برابر خطرى که وطن و خویشان شما را تهدید مى‏کند دفاع نمایید» (وَ قِیلَ لَهُمْ تَعالَوْا قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَوِ ادْفَعُوا).

ولى آنها به یک بهانه واهى دست زدند و «گفتند: ما اگر مى‏دانستیم جنگ مى‏شود بى‏گمان از شما پیروى مى‏کردیم» (قالُوا لَوْ نَعْلَمُ قِتالًا لَاتَّبَعْناکُمْ).

اینها بهانه‏اى بیش نبود، هم وقوع جنگ حتمى بود و هم مسلمانان در آغاز پیروز شدند و اگر شکستى دامنگیرشان شد، بر اثر اشتباهات و خلافکاریهاى خودشان بود، خداوند مى‏گوید: آنها دروغ مى‏گفتند: «آنها در آن روز به کفر نزدیکتر از ایمان بودند» (هُمْ لِلْکُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمانِ).

از جمله فوق استفاده مى‏شود که کفر و ایمان داراى درجاتى است که به عقیده و طرز عمل انسان بستگى دارد.

«آنها به زبان چیزى مى‏گویند که در دل ندارند» (یَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ). آنها به خاطر لجاجت روى پیشنهاد خود، دائر به جنگ کردن در خود مدینه، و با ترس از ضربات دشمن و یا بى‏علاقگى به اسلام از شرکت در میدان جنگ خوددارى کردند.

«ولى خداوند به آنچه منافقان کتمان مى‏کنند آگاهتر است» (وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما یَکْتُمُونَ).

هم در این جهان پرده از چهره آنان برداشته و قیافه آنها را به مسلمانان نشان مى‏دهد و هم در آخرت به حساب آنها رسیدگى خواهد کرد.

[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
1) رمضانی (داور) : لطفا منبع تفسیر را که برگزیده تفسیر نمونه است وارد نمایید.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  مسعود ورزيده - تفسیرنمونه

در آیه به اثر دیگر اشاره کرده ، مى فرماید: ((و تا کسانى که نفاق ورزیدند شناخته شوند)) و لیعلم المؤ منین و لیعلم الذین نافقوا)
بطور کلى در حادثه احد، سه گروه مشخص در میان مسلمانان ، پیدا شدند:
گروه اول افراد معدودى بودند که تا آخرین لحظات ، پایدارى نمودند و در برابر انبوه دشمنان ، تا آخرین نفس ایستادگى بخرج دادند، بعضى شربت شهادت نوشیدند و بعضى جراحات سنگین برداشتند.
گروه دیگر تزلزل و اضطراب در دلهاى آنها پدید آمد و نتوانستند تا آخرین لحظه ، استقامت کنند و راه فرار را پیش گرفتند.
گروه سوم ، منافقان بودند که در اثناء راه ، به بهانه هائى که اشاره خواهد شد ازشرکت در جنگ ، خوددارى کرده و به مدینه بازگشتند، که آنها((عبد الله بن ابى سلول )) و سیصد نفر از یارانش بودند. اگر حادثه سخت احد نبود هیچگاه صفوف به این روشنى مشخص نمى شد و افراد هر کدام با صفات ویژه خود در صف معینى قرار نمى گرفتند و هر کس ممکن بود، هنگام ادعا، خود را بهترین فرد با ایمان بداند.
در حقیقت در آیه ، اشاره به دو چیز شده : نخست علت فاعلى شکست احد و دیگر علت غائى و نتیجه نهائى آن .
تذکر این نکته نیز لازم است که در آیه فوق مى فرماید: لیعلم الذین نافقوا (تا کسانى که نفاق ورزیدند شناخته شوند) و نمى فرماید لیعلم المنافقین (تا منافقان شناخته شوند) و بعبارت دیگر، نفاق بصورت فعل ذکر شده نه بصورت وصف این تعبیر گویا بدان جهت است که نفاق ، هنوز در همه آنان بصورت صفت ثابتى در نیامده بود و لذا در تاریخ اسلام مى خوانیم که بعضى از آنان ، بعدها موفق به توبه شدند و به صف مؤ منان پیوستند.
سپس قرآن گفتگوئى که میان بعضى از مسلمانان و منافقین ، قبل از جنگ رد و بدل شد به این صورت بیان مى کند: بعضى از مسلمانان که طبق نقل ابن عباس ((عبد الله بن عمر بن جزام )) بوده است هنگامى که دید ((عبدالله بن ابى سلول )) با یارانش خود را از لشگر اسلام کنار کشیده و تصمیم بازگشت به مدینه دارند ((به آنها گفت : بیایید یا بخاطر خدا و در راه او پیکار کنید و یا لااقل در برابر خطرى که وطن و خویشان شما را تهدید مى کند دفاع نمائید)).و قیل لهم تعالوا قاتلوا فى سبیل الله او ادفعوا.
ولى آنها به یک بهانه واهى دست زدند و گفتند: ما اگر مى دانستیم جنگ مى شود بیگمان از شما پیروى مى کردیم ،(قالوا لو نعلم قتالا لاتبعناکم ).
و بنا به تفسیر دیگر منافقان گفتند: اگر ما این را، جنگ مى دانستیم با شما همکارى مى کردیم ، ولى بنظر ما این جنگ نیست بلکه یکنوع انتحار و خودکشى
است زیرا با عدم توازنى که میان لشگر اسلام و کفار دیده مى شود، جنگ کردن با آنها عاقلانه نیست . بخصوص اینکه لشکرگاه اسلام در نقطه نامناسبى قرار گرفته است .
به هر ترتیب اینها بهانه اى بیش نبود، هم وقوع جنگ حتمى بود و هم مسلمانان در آغاز پیروز شدند و اگر شکستى دامنگیرشان شد، بر اثر اشتباهات و خلافکارى هاى خودشان بود، خداوند مى گوید: آنها دروغ مى گفتند: ((آن ها در آن روز به کفر نزدیکتر از ایمان بودند))
هم للکفر یومئذ اقرب منهم للایمان
در ضمن از این جمله استفاده مى شود که کفر و ایمان داراى درجاتى است که بعقیده و طرز عمل انسان بستگى دارد.
آنها به زبان چیزى مى گویند که در دل ندارند یقولون بافواههم ما لیس فى قلوبهم :
آنها بخاطر لجاجت روى پیشنهاد خود، دائر بجنگ کردن در خود مدینه ، و یا ترس از ضربات دشمن و یا بى علاقگى به اسلام از شرکت در میدان ، خوددارى کردند
ولى خداوند به آنچه منافقان کتمان مى کنند کاملا آگاه تر است ، و الله اعلم بما یکتمون :
هم در این جهان پرده از چهره آنان برداشته و قیافه آنها را به مسلمانان نشان مى دهد و هم در آخرت به حساب آنها رسیدگى خواهد کرد. [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  عبدالله عبداللهي - اثنی عشری
وَ لِیَعْلَمَ اَلَّذِینَ نٰافَقُوا :و تا ممیز فرماید نفاق آنان را که نفاق ورزیدند، (بنابراین تسمیۀ تمیز به علم، از قبیل تسمیۀ شىء است به لازم آن) یعنى ظاهر شود بر عالمیان، مؤمن از منافق، وَ قِیلَ لَهُمْ تَعٰالَوْا : (عطف بر «نافقوا» و داخل در صلۀ آن) یعنى تا ظاهر فرماید خداى تعالى آنان را که نفاق ورزیدند و گفته شد به آنها که بیائید و از حرب برنگردید، قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ :و مقاتله کنید در راه خدا با مشرکان، أَوِ اِدْفَعُوا :یا دفع نمائید شرّ مشرکان را که قصد قتل و غارت مدینه را دارند و آنها را برگردانید مراد آنکه یا براى نفع دنیا یا براى ثواب آخرت با آنها مقاتله کنید قٰالُوا لَوْ نَعْلَمُ قِتٰالاً لاَتَّبَعْنٰاکُمْ :گفتند در جواب، اگر مى دانستیم مراسم و آداب مقاتله را، هرآینه متابعت مى کردیم شما را یا اگر مى دانستیم وقوع قتال را، هرآینه تابع شما مى شدیم، لکن به جهت قلت شما و کثرت عدد آنها، تصور نبود تاب مقاومت را حق تعالى بیان کذب و مکر و نفاق آنها را فرمود که: هُمْ لِلْکُفْرِ یَوْمَئِذٍ :این منافقان، به کفر، در آن روز که این سخن گفتند، أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمٰانِ :نزدیک ترند تا به ایمان، زیرا صدور این کلام از آنان مشعر به کفر مى باشد یَقُولُونَ بِأَفْوٰاهِهِمْ : مى گویند به زبانهاى خود، مٰا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ :آنچه نیست در دلهاى آنان، یعنى اظهار کند خلاف آنچه را که مخفى دارند، و قلب آنها موافق زبان نیست در ایمان، بلکه به زبان اظهار ایمان کنند و به قلب کافرند وَ اَللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا یَکْتُمُونَ :و خداى تعالى داناتر است به آنچه کتمان مى کنند و مخفى دارند منافقان، از کینه و عداوت و حسد و کید و نفاق، و آنچه در خلوت با هم گویند

تبصره: خداى تعالى مذمت فرماید کسانى را که به زبان گویند آنچه در قلب آنها نیست، یعنى به زبان اظهار ایمان کنند و حال آنکه قلب که محل تصدیق و مرکز ایمان است، اعتقاد ندارد و این علامت نفاق است، و احادیث بسیار در تأکید توافق زبان با قلب وارد شده: 1 فرمود حضرت پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم لا یستقیم ایمان عبد حتّى یستقیم قلبه و لا یستقیم قلبه حتّى یستقیم لسانه پایدار نشود ایمان بنده تا آنکه

پایدار و راست گردد قلب او، و استقامت نیابد قلب او تا آنکه مستقیم و راست باشد زبان او اشاره به آنکه ایمان شخص، وقتى تحقق یابد که قلب و زبانش یکى باشد

2 فرمود آن حضرت: من خالفت سریرته علانیّته فهو منافق کائنا ما کان و حیث کان و فى اىّ زمان کان و على اىّ رتبة کان یعنى: هرکه مخالف باشد باطن او با ظاهر او، پس او منافق است، هرکه باشد و هرجا باشد و در هر زمان باشد و به هر مرتبه باشد

3 حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام در ذیل خطبه اى فرماید: و احذّرکم اهل النّفاق فانّهم الضّالّون المضلّون و الزّالّون المزلّون یتلوّنون الوانا و یفتنون افتنانا و یعمدونکم بکلّ عماد و یرصدونکم بکلّ مرصاد قلوبهم دویّه و صفاحهم نقیّة (الخ) یعنى: و مى ترسانم شما را از وفاق با اهل نفاق، پس به درستى که ایشان گمراهان هستند و گمراه کنندگان خلقان، و لغزندگانند از جادۀ شریعت و لغزانندۀ مردمانند از طریق هدایت، متلونند به رنگهاى مختلفه، و متنوع اند در اقوال و افعال به نوعهاى متشتته، و قصد مى کنند شما را به هر پناهى، و چشم مى دارند شما را به هر گذرگاهى قلبهاى آنها صاحب درد است مانند حسد و کینه و بغض و غیره، و ظواهر ایشان پاک است به جهت ایمان آشکارا [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » پرتوی از قرآن
وَ لِیَعْلَمَ اَلَّذِینَ نٰافَقُوا وَ قِیلَ لَهُمْ تَعٰالَوْا قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ أَوِ اِدْفَعُوا، قٰالُوا لَوْ نَعْلَمُ قِتٰالاً لاَتَّبَعْنٰاکُمْ ، هُمْ لِلْکُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمٰانِ ، یَقُولُونَ بِأَفْوٰاهِهِمْ مٰا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ ، وَ اَللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا یَکْتُمُونَ

وَ لِیَعْلَمَ اَلَّذِینَ عطف به مقدر، با تکرار وَ لِیَعْلَمَ ، مانند عطفهاى «وَ تِلْکَ اَلْأَیّٰامُ وَ لِیَعْلَمَ اَللّٰهُ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ لِیُمَحِّصَ اَللّٰهُ » اشعار به حکمت ها و عللى دارد که خدا مى داند و یا بعدها با تجربه ها و پیامدهایى معلوم و مشخص مى گردد

اَلْمُؤْمِنِینَ ، اتصاف ثابت ایمان را، و نٰافَقُوا ، عروض و گرایش به نفاق را مى رساند

پس صحنۀ احد شکست مصیبت بار و پیروزى پایدار بود، شکست در میدان جنگ و در برابر دشمن مشخص، پیروزى براى شناخت اجتماع خود و اندیشه و نفسیات و درجات ایمان و نفاق و گرایشها آنها که روزنه هاى جاهلیت و سایه هاى آن را بسته و پشت سرگذاردند و یکسر در جهت شعاع ایمان ثابت ماندند و آنها که روزنه هایى از جاهلیت در نفوس خود دارند (نفق راهروهاییست که موشها به زیر زمین و اطراف آن باز مى کنند) و همین که محیط مساعدى فراهم شد آنها را بازتر مى کنند ضربه اى که بر پیشانى مسلمانان و رهبر عالیقدرشان خورد، آنان را به سوى خود برگرداند تا خود و افراد خود را بشناسند و این سؤال پیش آمد: «أنّى هذا»؟ آیات قرآن هم پى در پى پرتو افکنده تا آنچه به چشم نمى آمد و پوشیده بود، آشکار کند و بنمایاند، براى همه و براى همانها که سابقۀ ایمانى بیشتر داشتند و هجرت کرده بودند و دچار غرور شده بودند و همین سابقه را براى خود عزت و همۀ اسلام مى پنداشتند، و تا سنت هاى خدا را بشناسند، شکستى بود که آنان را به عمق خود و اجتماع خود برگرداند و راههاى پیروزى پایدار و حقیقى را گشود و راههاى شناخت سنن الهى و عبور از گردنه هاى پر پیچ و خم و فراز و نشیب و تاریک درونى، گرایشها، عقبگردها و ارتجاع به جاهلیت و پیشرویها و ثباتها و با ایمان ثابت به سوى صفوف جاهلیت و درهم شکستن آن بیرون آمدند و آنان که جاذبۀ جاهلیت به کنج خانه هاشان کشاند تا از برخورد با آن بر کنار باشند اینها از درگیرى با جاهلیت، پیوسته خود را بر کنار مى دارند و عذرها مى آورند

وَ قِیلَ لَهُمْ تَعٰالَوْا قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ أَوِ اِدْفَعُوا : برتر آئید و در راه خدا بجنگید و اگر این بینش و ایمان را ندارید تا در راه خدا برخیزید، از خود و شهر و حریم خود دفاع کنید چون دفاع از جان و مال و در راه آن مسئولیت فطرى و وجدانى است، ملازم با بینش ایمانى و شناخت راه خدا نیست اینها در برابر دعوت ایمانى و مسئولیت عادى، چنین عذرى مى تراشند تا با جاهلیت درگیر نشوند و یا منتظر بمانند تا کدام صف پیروز شده به آن بپیوندند

تَعٰالَوْا ، اشعار به بالا آمدن و برکنده شدن از وابستگیها تا افق وسیع فى سبیل اللّٰه دارد: قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ ، یا تا حد همت و غیرت دفاع: أَوِ اِدْفَعُوا در مقابل این دعوت متعالى نمى خواهند به جنگ در راه خدا یا دفاع قیام کنند، روش آنان تنها شرک و تردید و ایجاد بى تصمیمى در خود و دیگران است و بهانه ها پیش آورند، و لو، لو، اگر، و اگر چنان بود یا چنین بود: عذرهاى ناتوانان زمینگیر: قٰالُوا لَوْ نَعْلَمُ قِتٰالاً لاَتَّبَعْنٰاکُمْ اگر یقین داشته باشیم، اگر مى دانستیم راستى جنگ هست در پى شما نه پیش نه با شما مى آمدیم، پس اگر هم راه عذر برایشان بسته شد هیچگاه پیشرو نیستند و به دنبال دیگران کشیده مى شوند چون شرک و جاهلیت به حرکت در آید، مانند روز احد، به سوى آن گرایش مى یابند و نزدیک مى شوند و اینگونه سخنان تردید آمیزشان نمودار همین گرایش است این تردیدها و سرپیچى از امر «تعالوا» انحراف از محور ایمان و نزدیکى در جهت کفر و به سوى تجزیۀ درونى و دو شخصیتى و دو چهره شدن و نوسان بین کفر و ایمان است: هُمْ لِلْکُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمٰانِ دو چهرۀ ایمان به زبان و نزدیکى به کفر در درون مکتوم: یَقُولُونَ بِأَفْوٰاهِهِمْ مٰا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ وَ اَللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا یَکْتُمُونَ و آنچه از همبستگى با مسلمانان و خیر خواهى آنان به زبان مى آورند، از فضاى دهانشان بر مى آید نه از درون قلبشان در هر موردى که قرآن گفته اى را به افواه نسبت داده اشعار به نفاق و خلاف عقیده و اندیشۀ درونى و در حد دهان و زبان است و خدا دانا است بدانچه پنهان مى دارند [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » ترجمه تفسیر طبری
و عبد اللّٰه بن ابىّ گفته بود که صواب نیست بیرون شدن و گوش با وى نکردند پس عبد اللّٰه بن ابىّ گفت که: این مردمان فرمان پیران مى برند، و بفرمان جوانان و کودکان کار مى کنند ،من نمى دانم تا خود کجا مى روم خویشتن را بیهوده بکشتن نتوان داد من باز میگردم و نخواهم رفت از شما هر کى عافیت مى خواهد باز گردید گروهى با وى بازگشتند و برفتند و پیغامبر علیه السّلام در پیش بود و چون بشنید که عبد اللّٰه بن ابىّ با جماعتى باز گردید، عبد اللّٰه بن عمر را بفرستاد و گفت: مر ایشان را باز آور و عبد اللّٰه بن عمر از پس ایشان برفت و چون بایشان اندر رسید، گفت: چرا باز گردیدى بفرمان این منافق، و پیغامبر خداى را فرو گذاشتى 1 «2» ؟و بفرمان او بازگردى گروهى که بازگشته بودند با عبد اللّٰه بن ابىّ گفتند: اگر ما دانستیمى که حرب مى باید کرد بازنگشتیمى خداى عزّ و جلّ این سخن که بگفتند اندر قرآن یاد کرد، چنان که گفت عزّ و جلّ قٰالُوا لَوْ نَعْلَمُ قِتٰالاً لاَتَّبَعْنٰاکُمْ ، هُمْ لِلْکُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمٰانِ ، یَقُولُونَ بِأَفْوٰاهِهِمْ مٰا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ ، وَ اَللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا یَکْتُمُونَ

پس چون ایشان بازگشتند پیغامبر علیه السّلم لختى دیگر برفت و بیستاد و آنجا دو تل ریگ بود آن را رستخیز خواندند و آنجا سپاه عرضه کرد و جمله هفصد مرد بشمار برآمد، و از آن یکى سوار بود و دیگران جمله پیاده بودند

پس پیغامبر علیه السّلم ازیشان هر چه کودک تر و خردتر بودند و سفرى نکرده بودند و مصافى ندیده ایشان را باز گردانید ،و سمرة بن جندب و رافع بن خدیج را بازگردانیده بود، پس رافع دستورى خواست بآمدن، (7)چون عبد اللّٰه عمر، و زید بن ثابت، و، اسید بن ظهیر، و البراء بن عازب، و، ابو سعید الخدرى

(پا ن) و رد رسول اللّٰه صلّى اللّٰه علیه و سلّم اسامة بن زید و عبد اللّٰه بن عمر بن الخطاب و زید بن ثابت، احد بنى مالک بن النجار، و البراء بن عازب، احد بنى حارثة، و عمرو بن حزم، احد بنى مالک بن النجار، و اسید بن ظهیر، احد بنى حارثه ، (السیرة النبویة لابن هشام جلد سوم ص 70)، و ذکر نام ابو سعید الخدرى در نسخه هاى خطى خطاست و پیغامبر علیه السّلم او را دستورى داد سمره گفت: یا رسول اللّٰه مرا نیز دستورى ده تا بیایم، چون رافع را دستورى دادى که من بهیچ چیز ازو کم تر نیستم و نامردتر ازو نیستم، و اگر فرمایى تا کشتى بگیریم، اگر او را بیوکنم آن گه مرا دستورى ده تا بیایم پس کشتى گرفتند و رافع بیوفتاد

پس پیغامبر علیه السّلم او را نیز دستورى داد

و پیغامبر علیه السّلم دلیلى بگرفت و برفتند، و کوه را از پس پشت گذاشتند، و بر زیر کوه صف برکشیدند و لواى قریش بدست بنى عبدان بود و خالد بن الولید را با پانصد مرد بر میمنه کردند، و عکرمة بن ابى جهل را با پانصد مرد بر میسره کردند و ابو سفیان گفت که لوا را نگاه دارید که این کار حرب بر لوا است، که روز بدر لوا بینداختند و کار سپاه قریش ضعیف شد و هبل را بیاوردند آراسته بر اشترى بر پیش صف اندر بداشتند، و زنان را در پس صف مردان بداشتند

و صفهاى مسلمانان پیغامبر علیه السّلم راست کردند و زبیر بن العوام را برابر خالد بن الولید بداشتند با پانصد مرد، و مقداد بن الاسود را برابر عکرمه بداشتند و لواى پیغامبر مصعب بن عمیر داشت، و کوه از پس پشت کردند

و بدان جا اندر دره اى بود که دشمن بدان جا اندر راه یافتى

پیغامبر علیه السّلم بیست و پنج مرد بدان سر دره اندر بداشت تا کسى بدان راه اندر نتواند آمد و گروهى گویند که پنجاه مرد بدان سر دره بداشته بود مردانه و ایشان را گفت: این سر دره نگاه دارید و از این جا مروید تا من باز پیش شما آیم و اگر دشمنان روى سوى شما کنند از جاى خویش مجنبید

پس لشکر روى در روى آوردند و ابو سفیان مردى بر پاى کرد و منادى مى زد که: یا مردمان مدینه شما را با ما و ما را با شما هیچ عصبیت نیست محمّد را دست باز دارید که محمّد از شهر ماست ،و ما با او بحق تریم، تا شما را نباید کشتن پس چون لشکر پیغامبر آواز منادى بشنیدند مهاجر و انصار بیک بار آواز دادند و گفتند که: لعنت بر ابو سفیان باد و بر شما همه باد، ما بدان آمده ایم که جانهاى خویش فداى جان محمّد کنیم و اگر ما را جمله در پیش او بکشند روا باشد، و لکن اگر خداى عزّ و جلّ خواهد ما شما را امروز کارى نماییم تا شما بدانید که ما چگونه جانها فداى او کنیم

و مردى بود اندر میان ایشان از بزرگان مکّه نام او عبد اللّٰه بن عمرو و از مکه بگریخته بود و بمدینه بزینهار پیغامبر آمده بود و مسلمان شده پس دیگر بار از مدینه بگریخته بود و بمکّه باز شده و مرتد گشته، و همه روز مکّیان را همى گفتى که: آن مهاجریان همه دوستان من اند و با من عهد کرده اند که همه مرتد گردند، و از دین محمّد بر گردند

(5)نسخه هاى: (صو پا

ن خ) با متن مطابق است اما در متون تاریخى: ابا عامر عبد عمرو بن صیفى و مردمان مکّیان آن روز او را گفتند که: اکنون پیش رو و بگو تا ایشان برگردند، و پیش ما آیند او در پیش لشکر رفت، و بگفت که: من فلان کسم که شما همه بمن وعده کرده اید اکنون باید که از دین محمّد برگردید که در محمّد و دین وى هیچ خیر نیست باید که بدین دین استید و با این لشکر ایستید پیش از آن که شما را بکشند

ایشان همه او را لعنت کردند و او تشویر زده بازگشت، و باز پیش لشکر خویش آمد

پس پیغامبر علیه السّلم زبیر، عوام را گفت: بسم اللّٰه حمله کن و زبیر حمله کرد با آن یاران خویش، و نخستین حمله قریش روى بگردانیدند و هزیمت گرفتند و پیغامبر علیه السّلم و مسلمانان تکبیر کردند پس ابو سفیان از پس خالد برفت و او را باز گردانید و بجاى باز آورد

و طلحة بن عثمان پیش على آمد و گفت: من با تو بزنم اگر تو مرا بکشى ببهشت شوى و اگر من ترا بکشم هم ببهشت شوى و این سخن على را بر راه فسوس مى گفت و على بر وى حمله کرد و یک پاى او تا بن ران ازش بینداخت و او بزینهار آمد، و امیر المؤمنین على او را زینهار داد و پیغامبر علیه السّلم چون آن زخم چنان بدید و زینهار خواستن او، تبسّم کرد
[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » ترجمه تفسیر مجمع البیان
وَ لِیَعْلَمَ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ لِیَعْلَمَ اَلَّذِینَ نٰافَقُوا یعنى تا خداوند تمیز میان مسلمین و منافقان را بداند

وَ قِیلَ لَهُمْ بمنافقین گفته شد تَعٰالَوْا قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ بیائید براى جهاد در راه خدا

گفته اند که عبد اللّٰه بن ابى و دار و دستۀ منافقش 300 نفر را از لشکر پیغمبر (ص) جدا کردند و گفتند چرا خود را بکشتن دهیم ؟ عبد اللّٰه بن عمرو بن حزام انصارى پاسخشان داد که بیائید در راه خدا بجنگید و از خدا بترسید و پیغمبر را غریب و بى یاور مگزارید

أَوِ اِدْفَعُوا یا اینکه اگر در راه خدا نمى جنگید لا اقل از جان و ناموس خود دفاع کنید

و گفته اند مراد اینست که بمنافقان گفتند با ما همراه باشید و سیاهى لشکر ما را زیاد کنید از اینجا معلوم میشود که تکثیر سیاهى و ظاهر لشکر مجاهدان اسلام نیز بمنزله جهاد بشمار میرود و حکم قتال را دارد

قٰالُوا لَوْ نَعْلَمُ قِتٰالاً لاَتَّبَعْنٰاکُمْ منافقان گفتند: اگر ما از جنگ علم و اطلاع میداشتیم بدنبال شما میآمدیم اینجمله را براى عذر تراشى گفته اند که باین بهانه بمدینه بازگردند عبد اللّٰه بن عمرو مذکور در پاسخ این جواب منافقان گفت: خداوند شما را از خود دور گرداند و او ما را از شما بى نیاز خواهد کرد

و گفته اند طرف مکالمه و این گفت و شنود با منافقان خود پیغمبر (ص) بود

هُمْ لِلْکُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمٰانِ یعنى منافقان با اظهار این سخن بکفر نزدیکترند از ایمان چون پیش از این بظاهر حال بایمان نزدیکتر بودند تا اینکه پرده درى کردند و مؤمنان از باطنشان که قبلا بیخبر بودند با خبر شدند و لام در (للکفر) بمعنى الى است یعنى (الى الکفر اقرب بسوى کفر نزدیکترند ) یَقُولُونَ بِأَفْوٰاهِهِمْ مٰا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ بدهان میگویند آنچه در دل ندارند

ذکر افواه (دهانها) براى تأکید است و یا اینکه براى تفاوت بین قول زبانى با نوشتنى میباشد و آنچه را بدهان گفتند که در دل ندارند جمله «لَوْ نَعْلَمُ قِتٰالاً لاَتَّبَعْنٰاکُمْ » است و آنچه در دل پنهان داشتند این بود که اگر جنگى هم در بین بود چنان که بود اطاعت پیغمبر نمى نمودند و او را یارى نمیکردند

و گفته اند مراد اینست که بدهان میگویند که بخدا و پیغمبر مؤمنیم ولى در دل ایمان ندارند بلکه در دل کافرند

وَ اَللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا یَکْتُمُونَ خدا بآنچه که در دل پنهان میدارند از نفاق و شرک داناست [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر عاملی
«وَ قِیلَ لَهُمْ » 167 فخر: اصمّ گفته است: یعنى: پیغمبر آنها را دعوت به جنگ مى کرد

و روایت کرده اند: که چون عبد اللّه بن ابى با یارانش از احد برگشتند، عبد اللّه بن عمرو بن حزام پدر جابر بن عبد اللّه انصارى به آنها گفت چرا پیغمبر و مسلمین را تنها مى گذارید؟ و مقصود از کلمه ى «قیل» اشاره باین سخن عبد اللّه بن عمرو است یا دعوت پیغمبر، یا هر دو

«أَوِ اِدْفَعُوا» 167 فخر: یعنى اگر براى دین جنگ نمى کنید، از خانه ى خود دفاع کنید سدّى گفته است: یعنى اگر جنگ نمى کنید به زیادى عدد خود وسیله سیاهى لشکر ما بشوید

«لَوْ نَعْلَمُ قِتٰالاً» 167 آلوسى: چند معنى نقل کرده است: 1 اگر قدرت بر جنگ مى داشتیم، 2 اگر مى دانستیم این عملى است که قابل انجام هست و میان دو دسته تکافوا و برابرى خواهد بود 3 اگر مى دانستیم که با ما هم جنگ دارند نه فقطّ با شما

فخر: یعنى اگر مى دانستیم که جنگى خواهد بود ما هم موافقت مى کردیم لیکن این عمل جنگ نیست و خود را به هلاکت افکندن است

«یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ » 167 روح البیان: یعنى تا آن روز نفاقشان نمودار نبود، و چون آن سخنها گفتند و کناره گیرى کردند آن روز نزدیکى آنها بکفر نمودار شد

فخر: یعنى آنها باین عمل و سخن به یارى کفار نزدیکتر هستند چون کناره گیرى آنها موجب کمى عدد مسلمین و جرأت کافران است [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر عرفانی اشراق
وَ لِیَعْلَمَ اَلَّذِینَ نٰافَقُوا، وَ قِیلَ لَهُمْ : تَعٰالَوْا، قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ أَوِ اِدْفَعُوا، قٰالُوا: لَوْ نَعْلَمُ قِتٰالاً لاَتَّبَعْنٰاکُمْ هُمْ لِلْکُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمٰانِ ، یَقُولُونَ بِأَفْوٰاهِهِمْ مٰا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ ، وَ اَللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا یَکْتُمُونَ

تا حالِ کسانى که دورویى و نفاق کرده روشن شود، و چون به آنان گفته شد که بیایند، و در راه خدا جهاد و یا دفاع کنند، بهانه آوردند که اگر ما با جنگ آشنایى داشتیم پیرو شما بودیم آنان به کفر نزدیک تر بوده تا به ایمان سخنانى را بر زبان جارى کرده که در دل به آنها اعتقاد ندارند و خدا به آنچه پنهان مى کنند آگاه تر است

جسم و روح تا پیش ز آن که به آرامش برسند، باید به مبدأ آفرینش بیندیشند زیرا آدمى تن پرست است آنقدر در مادّیت به پیش مى رود تا بسان بقیۀ حیوانات نابود شود پس هر که به کاه و جو اندیشید، قربانى کاه و جو مى شود، و هر کس به قرآن اندیشید و اُنس با نور خدایى داشت قرآن مى شود

نفسِ تو تا مستِ نُقل است و نبید دان که روحت خوشۀ غیبى ندید که علامات است زآن دیدارِ نور اَلتَّجافى مِنْکَ عَنْ دارِ الغُرُور مرغ چون بر آبِ شورى مى تند آبِ شیرین را ندیده سْت او مدد بلکه تقلید است، آن ایمانِ او روىِ ایمان را ندیده جانِ او پس خطر باشد مُقلّد را عظیم از ره و رهزن، ز شیطانِ رجیم چون ببیند نورِ حقّ ایمن شود ز اِضطراباتِ شک او ساکن شود تا کفِ دریا نیاید سوىِ خاک کاَصلِ او آمد، بود در اِصْطکاک خاکى است آن کف، غریب است اندر آب در غریبى چاره نَبْود ز اِضطراب چون که چشمش باز شد و آن نقش خواند دیو را بر وى دگر دستى نماند گرچه با روباه، خر اسرار گفت سرسرى گفت و مقلّدوار گفت آب را بِسْتود و او تایق نبود رخ دَرید و جامه، او عاشق نبود از منافق عذر، ردّ آمد نه خوب زآن که در لب بود، آن نه در قُلوب بوىِ سیبش هست، جُزوِ سیب نیست بُو در او جز از پىِ آسیب نیست حملۀ زن در میانِ کارزار نشکند صف، بلکه گردد کار، زار گرچه مى بینى چو شیر اندر صفش تیغ بگرفته، همى لرزد کفش واى آن که عقلِ او ماده بود نفسِ زشتش نرّ و آماده بود لاجرم مغلوب باشد عقلِ او جز سوى خُسران نباشد نَقلِ او اى خُنُک آن کس که عقلش نَر بود نفس زشتش ماده و مُضطر بود عقلِ جزوى اش نر و غالب بُوَد نفسِ اُنثىٰ را خِرَد سالب بود حملۀ ماده به صورت هم جرى است آفتِ او همچو آن خر، از خرى است وصفِ حیوانى بود بر زن فزون زآنکه سوى رنگ و بو دارد رکون رنگ و بوى سبزه زار آن خر شنید جملۀ حجّتها ز طبعِ او رَمید تشنه محتاجِ مَطَر شد، و اَبْر نه نفس را جُوعُ البَقَر بُد صبر نه اِسپرِ آهن بود صبر، اى پدر حق نبشته بر سپر جآءَ الظَّفَر صد دلیل آرد مقلِّد در بیان از قیاسى گوید آن را، نه از عیان مُشک آلود است اِلاّ مشک نیست بوى مشک استش ولى جز پُشک نیست تا که پُشکى مُشک گردد، اى مرید سالها باید در آن روضه چرید کَهْ نباید خورد و جو همچون خران آهُوانه در خُتَن چَر، ارغوان هر که کاه و جو خورد قربان شود هر که نور حق خورد قرآن شود [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر گازر
و آنچه بشما رسید آن روز که دو لشکر بهم آمدند و روى بهم نهادند،یعنى روز احد از قتل و اسر و جراحت و وهن و کسر بعلم خداى بود و خداى دانست که چنان خواهد بود جز که دانستن خداى واجب نکند وجود معلوم؛براى آنکه علم و عالمى تعلّق دارد بمعلوم على ما هو به؛ و معلوم را بر صفتى نکند،پس عالمى تبع معلوم بود و معلوم تبع عالمى نباشد؛بیان این آنست که یکى از ما داند که خداى تعالى عالم و قادر و حىّ و موجود است و حاصل بر صفت کمال براى آن چنان داند که حق تعالى برآن صفات حاصل است نه خداى براى آن برآن صفات حاصل است که او مى داند،و این سخن حسم مادّۀ هر شبهتى کند که درین باب آورند و نیز از براى آن تا بداند که از میان شما مؤمن کیست و منافق کیست ؟و تا مؤمن از منافق جدا شود و فرق و تمیز پدید آید و چون معاملۀ آنان کرد که ندانند تا بدانند نام آن برین اجرا کرد،و گفته اند که:علم بمعنى رؤیت است چنانکه رؤیت بمعنى علم آید یعنى خداى تعالى آنچه داند در حقّ شما و آن معدوم است بیند و ممکن نباشد که بینند تا که در وجود نیاید که معدوم را نتوان دیدن،و گفته اند که:تا خداى تعالى شما را معلوم کند که او نفاق ایشان مى داند، و چون گفتند ایشان را یعنى عبد اللّه ابىّ سلول و اصحاب او را از منافقان:بیائید تا کارزار کنید در راه خداى،یعنى جهاد در دین خداى و اگر شما را تیمار و غم مسلمانى نمى دارد دفع کنید از خویش و خانه و حرم خویش،گفتند که:اگر ما دانستمانى که کارزار خواهد بود نرفتمانى و بر پى شما بیامدیم و این آن بود که چون رسول صلّى اللّه علیه و آله و سلّم باحد مى آمد عبد اللّه ابىّ سلول اصحاب خود را گفت:چه مهمّ است ما را براى محمّد و اصحاب او خویشتن را طعمۀ شمشیر ساختن ؟بیائید تا به مدینه رویم و برگشتند و سیصد مرد با مدینه رفتند رسول صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ایشان را ملامت کرد عذر این آوردند که [لَوْ نَعْلَمُ قِتٰالاً لاَتَّبَعْنٰاکُمْ ] حقّ تعالى گفت:دروغ مى گویند : [هُمْ لِلْکُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمٰانِ ] ایشان بکفر نزدیکتر بودند که بایمان،براى آنکه کفر بدل داشتند و ایمان بزبان آنگه آنچه حقیقت نفاق است در حقّ ایشان محقّق کرد و گفت که:بزبان چیزى مى گویند که در دل ندارند و خداى تعالى عالم تر است بدانچه ایشان در دلها پنهان مى دارند از کفر [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر کاشف
وَ قِیلَ لَهُمْ تَعٰالَوْا قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ أَوِ اِدْفَعُوا خداوند آشکار نکرده که این جمله را چه کسى به منافقان گفته و سخن را به صیغۀ مجهول بیان کرده است همچنین منافقان را نام نبرده، بلکه با ضمیر غایب به آنان اشاره نموده است لکن بسیارى از مفسّران گفته اند: عبد اللّه بن ابى در روز احد همراه سیصد جنگجو با پیامبر صلّى اللّه علیه و آله بیرون آمد و در بین راه، وى و همراهانش بازگشتند و از جنگ سرباززدند آنان این کار را بدان سبب کردند که اراده هاى مسلمانان را سست و از جنگ در کنار پیامبر صلّى اللّه علیه و آله منصرفشان کنند عبد اللّه ابو جابر انصارى به منافقان گفت: چرا بازمى گردید؟ اگر دین دارید براى دین خود بجنگید و این معناى «قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ » است، و اگر دین ندارید، از خود، خانواده و اموالتان دفاع کنید و این معناى «أَوِ اِدْفَعُوا» است مورخان این ننگ ابن ابىّ و همراهانش و نیز سخنى که عبد اللّه ابو جابر انصارى به آنان گفت را بیان کرده اند البته لفظ آیه نیز بر عمل آنها و بر سخنى که انصارى به آنها گفت، منطبق مى شود؛ لکن آیه نه نام کسانى که چنین کارى را انجام دادند، ذکر کرده است و نه نام گوینده را

در هر حال، منافقان به این گوینده مؤمن پاسخ مى دهند: قٰالُوا لَوْ نَعْلَمُ قِتٰالاً لاَتَّبَعْنٰاکُمْ ؛ یعنى کار میان مسلمانان و مشرکان از حدّ مانور و نمایش قدرت و عرض اندام تجاوز نمى کند و هرگز به مرحلۀ جنگ و کشتار نمى رسد و اگر مطمئن شویم هنوز سخن، سخن منافقان است که جنگ ناگزیر به وقوع مى پیوندد، در آن صورت در کنار شما خواهیم جنگید برخى گفته اند: هدف منافقان از این سخن، آن بوده است که رویارویى مسلمانان با مشرکان، با توجه به برترى نیروهاى دشمن در سازوبرگ و تعداد نفرات، خودکشى به شمار مى رود ظاهر آیه، احتمال هر دو معنا را مى دهد؛ لکن معناى اوّل نزدیک تر به دلالت لفظ است

هُمْ لِلْکُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمٰانِ منافقان با این سخن که ما نمى دانیم آیا جنگ به وقوع مى پیوندد و یا نه، مى خواستند نفاق خود را پنهان سازند و از تهمت ها به دور مانند اما این سخن آنان، نفاقشان را آشکارتر و آنها را به مشرکان نزدیک تر مى سازد؛ زیرا سخن مزبور به نفع مشرکان است و اراده ها را در جنگیدن در کنار رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله سست و ضعیف مى کند [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » روان جاوید
از آیه قبل معلوم شد که یکى از حکمت هاى شکست مسلمین در جنگ احد امتیاز مؤمنین از منافقین بود و چون عبد اللّه ابن ابى و معتب ابن قشیر و اتباع آنها عازم رجوع به مدینه شدند عبد اللّه ابن خرام به آنها گفت از خدا بترسید پیغمبر را تنها نگذارید بیائید جهاد کنید یا اقلا جزء سیاهى لشکر باشید و دفاع از جان و مال خودتان کنید آنها به دروغ و استهزا گفتند اگر ما مى دانستیم این جنگ است متابعت شما را مى کردیم ولى مى بینیم این مبناى عقلى ندارد چون خودکشى و انداختن شخص خود را در هلاکت است خداوند مى فرماید آنها در آن روز بکفر نزدیکتر بودند از ایمان چون کفرشان قلبى بود و ایمانشان زبانى آن هم مقرون بخدعه و استهزاء گفتار وقتى مفید است که با ضمیر موافق باشد و الا صوت است و اثرى ندارد و خدا داناتر است بضمائر آنها از هرکس حتى خود آنها چون علم خداوند واجب و قدیم و تفصیلى است و علم مخلوق ممکن و حادث و اجمالى است و آن علت است و اینها معلول البته احاطه و سبق و شرف علت بر معلول واضح است و در مصباح الشریعه از حضرت صادق (ع) نقل نموده که کسى که یقین کامل ندارد باسباب ظاهریه توسل پیدا مى کند براى توسعه رزق و تهیه وسائل عیش و سعى مى کند در جمع مال و امساک و خالى از حقیقت متابعت عادات و اقوال مردم را مى نماید بزبان مى گوید رزاق خدا است و مانع و معطى جز او نیست و نشاید خوردن الارزق مقسوم و از زیاد دویدن کفش پاره مى شود ولى بعمل و قلب منکر همه این معانى است این است که خداوند فرموده مى گویند به زبانهاشان آنچه نیست در دلهاشان و خدا اعلم است بضمائر آنها که پوشیده مى دارند [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » متن و ترجمه فارسی تفسیر شریف بیان السعادة فی مقامات العبادة
تفسیر: وَ لِیَعْلَمَ اَلَّذِینَ نٰافَقُوا :تا دو گروه متمایز شوند به اینکه ایمان مؤمنان و نفاق منافقان ظاهر شود،پس علم خدا به حال آنان و براى آنها ظاهر شود،یا پیامبر به حال آنان علم پیدا کند که مظهر خداست و علم او علم خداست

و نفرمود:(لیعلم المنافقین)براى اشعار به این است که نفاق منافقین در جنگ احد حادث شد و قبلا ثابت نبود،و نیز براى این است که با معطوف در قول خداى تعالى: وَ قِیلَ لَهُمْ مناسب باشد

وَ قِیلَ لَهُمْ :عطف بر«نافقوا»و داخل در صله است

تَعٰالَوْا قٰاتِلُوا :«قاتلوا»بدل از«تعالوا»است به نحو بدل اشتمال

فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ :یعنى بدون در نظر گرفتن نفسهایتان و بدون حفظ نفسها و عائله خویش أَوِ اِدْفَعُوا :یا دفاع از خود و عیال و اموالتان، بدون نظر به امر خدا و راه خدا بیایید و جهاد کنید

قٰالُوا لَوْ نَعْلَمُ قِتٰالاً لاَتَّبَعْنٰاکُمْ :مى گویند:«اگر ما مى دانستیم که آنچه که شما در آن هستید جنگ و کارزار است،از شما تبعیّت مى کردیم،ولى کارى که شما مى کنید،جنگ و قتال نیست،زیرا قتال آن است که در آن و لو گاهى،احتمال غلبه باشد و مطلب چنین نیست،زیرا در کارى که شما مى کنید جز مغلوبیّت و هلاکت چیزى نیست»یا اینکه لفظ «لو»براى نفى در ماضى نیست بلکه براى شرط در مستقبل است، یعنى هرگاه علم به فنون جنگ داشتیم از شما تبعیّت مى کردیم این جمله را یا از باب استهزاء گفتند،یا خواستند بدون اینکه صریحا انکار کنند فعلا آنها را از خود دفع نمایند

هُمْ لِلْکُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمٰانِ :جواب سؤال مقدّر یا حال است،و معنى آن این است که آنان بر دین اسلام بودند ولى با ظاهر شدن نفاقشان گویا که بین کفر و ایمان واقع شدند و به کفر نزدیک تر گردیدند

یَقُولُونَ بِأَفْوٰاهِهِمْ :یعنى نه با کنایه و اشاره و نه با رفتار و حال، بلکه با زبانشان مى گویند،یا اینکه با زبانشان مى گویند نه با دلهایشان،یا اینکه به زبان خودشان مى گویند نه به زبان غیر خودشان

مٰا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ :یعنى قول آنها که مى گویند:اگر مى دانستیم و اطّلاع از جنگ پیدا مى کردیم،با شما موافقت مى کردیم،مطابق اعتقاد و دل آنها نیست،یا اینکه نبوّت نبى صلّى اللّه علیه و آله را که اظهار مى کنند،در دلهایشان چنین اعتقادى ندارند وَ اَللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا یَکْتُمُونَ :خدا آنچه را پنهان مى کنند از اعتماد بر اسباب ظاهرى و عدم اعتقاد به خدا و به نبوّت نبىّ صلّى اللّه علیه و آله،همه را مى داند

به امام صادق(ع)نسبت داده شد که در مقام سرزنش کسانى که اعتقاد و یقینشان ضعیف است فرمود:«و کسى که یقینش ضعیف شد،به اسباب و وسایل چنگ زده و آنها را براى خود روا داشته است(اجازه داده تا اسباب و وسائل بر او حاکم باشد)،پیرو عادات و گفته هاى غیر حقیقى مردم شده و سعى در امور دنیا و جمع آن و امساک در بخشش دنیا نموده است،به زبان مى گوید:هیچ بخشنده و منع کننده اى جز خدا نیست،و جز آنچه که به بنده از روزى مقرّر و قسمت شده است چیز دیگرى نمى رسد،و کوشش کردن،روزى را زیاد نمى کند،ولى در عمل و قلبش همه آنها را انکار مى کند» خداى تعالى فرموده است: یَقُولُونَ بِأَفْوٰاهِهِمْ مٰا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ وَ اَللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا یَکْتُمُونَ [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.