از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، شما هم می توانید تفسیر ای در سايت ثبت کنید، تا با نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود.
 » تفسیر المیزان - خلاصه
(قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بینکم ):(ای پیامبربگو، ای اهل کتاب بیائید به سوی کلمه ای که بین ما و شما مساوی است )یعنی برای عمل به این کلمه پشت به پشت یکدیگر بدهیم و در نشر آن و عمل به موجبات آن بکوشیم و(سواء)یعنی تساوی الطرفین یعنی کلمه ای که تمسک وعمل به آن و موجبات آن بین ما و شما مساوی است و منظور از این کلمه سواء(توحید) است و لازمه آن طرد کردن شرکاء و عدم اتخاذ الهه ها و اربابانی از غیرخداست ،(الا نعبد الا الله ولا نشرک به شیئا):(اینکه جز خدا رانپرستیم وچیزی را شریک او نگیریم )،در این کلام نفی عبادت غیر خدا و نفی شریک درعبادت شده است ، یعنی توحید درعبادت و اینکه نبایداعتقادبه پسر بودن مسیح یاالوهیت او یا سه خدایی (پدر، پسر،روح القدس ) داشت ،پس عبادت برای خداصحیح نمی شود تازمانی که اصل اعتقاد خالص شود و باطن انسان از عقاید ونظرات زاییده شرک مجرد گردد، چون عبادت بدون این اخلاص عقیده ، در واقع عبادت الهه ای است که دارای شریک است ، اما خدایی که منشاء همه کمالات دراشیاءاست و خود او دارای همه کمالات می باشد لازمه اش آنست که یگانه و بی نیاز باشد و دین او دین فطری است که فساد را نفی می کند و مظالم وخودکامگی های بدون حق را که ویرانگر اساس سعادت و مخرب بنیان حق وحقیقت است ، ساقط می نماید.و این امر محقق نمی شود جز با قطع ریشه های اختلاف و ستم ،یعنی :(1ـ به بندگی کشیدن ضعفاء توسط اقویاء.(2ـ وبندگی نمودن ضعفاءبرای اغنیاء.(3ـ ستم به ناحق .پس هیچ خدایی جز الله نیست و هیچ ربی جز او نمی باشد و هیچ حکمی جزبرای خدانخواهد بود و محقق شدن توحید هم به آنست که :(1ـ همه افرادبشرتسلیم خدا شوند.(2ـ عدالت گسترش یابد و تساوی در حقوق حیات ایجاد گردد.(3ـ آزادگی در اراده صالح و عمل صالح داشته باشند.(ولا یتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله ):(و یکدیگر را به جای خدا به ربوبیت نگیریم )چون همه افراد بشر در صفات انسانی مساوی هستند،لذا درحقوق حیات هم مساوی می باشند،پس شایسته نیست که بعضی از آنان اراده وتمایلات خود را بر دیگران تحمیل کند،مگر آنکه خودش هم از دیگران آن مقدار اراده و خواست را تحمل نماید و این همان تعاون در کسب مزایای حیات است و اما اینکه همه اجتماع برای یک فرد و یا یک فرد برای فرد دیگر خاضع شود،بطوریکه آن فرد مسلط و مستکبر بر دیگران شود و خواست خود را برسایرین تحمیل کند،در حقیقت این جامعه او را رب خود قرار داده است و ازخواست او پیروی نموده و لذا او را از حد تساوی با سایر مردم بالاتر برده وعبودیت او را نموده است و این عمل بطلان فطرت و نابودی اساس انسانیت است و یک انسان فطری و آزاده هرگز به خودش اجازه چنین خضوعی را دربرابر غیر نمی دهد ،پس این جمله حاوی دو برهان است :(1ـ افراد انسان قسمتی از یک حقیقت واحدند،(2ـ ربوبیت از خصائص الوهیت است ،(فان تولوفقولوا اشهدوا بانا مسلمون ):(پس اگر روی گرداندند ،بگو شاهد باشید که مامسلمانیم )، اشاره به آن است که توحید در عبادت از لوازم اسلام بوده و آن دین مورد رضایت نزد خداست و به این وسیله دشمنی و محاجه پایان می پذیرد ،ودر صحیح بخاری به اسناد از ابن عباس در حدیثی طولانی نقل شده است که درنامه هایی که پیامبر(ص ) برای هرقل بزرگ روم و مقوقس بزرگ قبطیان نوشته بودند،این آیه را ذکر کرده بودند و هم اکنون نسخه ای که به خط کوفی می باشد ومنسوب به حضرت پیامبر(ص ) بوده و خطاب به هرقل می باشد موجود است واخیرا بوسیله تصویر نوری آن را تکثیر نموده اند و نزد بسیاری یافت شود . [ نظرات / امتیازها ]
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  ابراهيم محمودي - برگزیده تفسیر نمونه
دعوت به سوى وحدت! در آیات گذشته دعوت به سوى اسلام با تمام خصوصیات بود ولى در این آیه دعوت به نقطه‏هاى مشترک میان اسلام و آیینهاى اهل کتاب است روى سخن را به پیامبر کرده مى‏فرماید: «بگو: اى اهل‏
کتاب! بیایید به سوى سخنى که میان ما و شما مشترک است که جز خداوند یگانه را نپرستیم و چیزى را شریک او قرار ندهیم و بعضى از ما بعضى دیگر را غیر از خداوند یگانه به خدایى نپذیرد» (قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلى‏ کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ).

با این طرز استدلال به ما مى‏آموزد اگر کسانى حاضر نبودند در تمام اهداف مقدس با شما همکارى کنند بکوشید لا اقل در اهداف مهم مشترک همکارى آنها را جلب کنید و آن را پایه‏اى براى پیشبرد اهداف مقدستان قرار دهید.

سپس در پایان آیه مى‏فرماید: «اگر آنها (بعد از این دعوت منطقى به سوى نقطه مشترک توحید باز) سر تابند و روى‏گردان شوند بگویید گواه باشید که ما مسلمانیم» و تسلیم حق هستیم و شما نیستید (فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ).

بنابراین دورى شما از حق در روح ما کمترین اثرى نمى‏گذارد و ما همچون به راه خود یعنى راه اسلام ادامه خواهیم داد تنها خدا را مى‏پرستیم و تنها قوانین او را به رسمیت مى‏شناسیم و بشرپرستى به هر شکل و صورت در میان ما نخواهد بود.

[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  عليرضا مزروعي - تفسیرنور
دعوت به سوى توحید وحقّ، لازم است. خواه با استدلال، خواه با مباهله و خواه از طریق دعوت به مشترکات. در تفسیر مراغى آمده است: عدىّ‏بن حاتم بعد از اسلام آوردن، به پیامبر صلى الله علیه وآله عرض کرد: ما زمانى که مسیحى بودیم، هرگز یکدیگر را «ربّ» خود قرار نمى‏دادیم، پس مراد از جمله‏ى «لایتّخذ بَعضُنا بَعضاً ارباباً» چیست؟ پیامبرصلى الله علیه وآله فرمودند: آیا علماى شما احکام خدا را تغییر نمى‏دادند؟ گفت: چرا! فرمودند: پیروى از عالمى که قانون خدا را تغییر دهد، یک نوع بندگى وبردگى اوست. [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  مرضيه اسدي - نسیم حیات
این آیه ندایی برای دعوت اهل کتاب به وحدت و اتحاد با مسلمین است. در آیات پیش بیان شد که مسیحیان نجران هر چند به مباهله تن ندادند ، ولی این مسئله در روحیه آن ها تأثیر زیادی گذاشت . به خاطر همین آمادگی روحی ، در این آیه به پیامبر اسلام(ص) دستور داده شده که اهل کتاب را دعوت کند تا در نقاط مشترکی که با مسلمانان دارند، متحد شوند و در مقام عمل فقط خدا را بپرستند. قرآن کریم به ما می آموزد که اگر کسانی حاضر نشدند تمام ابعاد اسلام را بپذیرند ، به آن ها بگویید لا اقل درقسمتی که با شما نقطۀ مشترک دارند هماهنگی کرده و بی پیرایه به آن عمل کنند. لذا پیامبر(ص) به اهل کتاب ندای وحدت داده می فرماید: همۀ شما در اصل توحید ، خود را بلا ما مشترک می دانید. بیاید این اصل مشترک را بدون هیچ گونه پیرایه ای زنده کنیم و توحید خالص را پایۀ عمل وشعار دین خود قرار دهیم( تَعالَوا اِلی کَلِمَةٍ سَوآءٍ بَینَنا وَبَینَکُم اَلّا نَعبُدُ اِلَّا اللهَ ولا نُشرِکَ بِهِ شَیئًا). توجه داشته باشید که این آیه ، اهل کتاب را تنها به اعتقاد در توحید دعوت نمی کند ، بلکه آن ها را می خواند تا در مقام عمل ، از اعتقاد به الوهیت عیسی(ع) و پیروی بی چون وچرا از علمای ناصالح نیز دست بردارند.
وَلا یَتَّخِذَ بَعضُنا بَعضً1 اَربابًا مِن دُونِ اللهِ: ما نیاید یکدیگر را به جای خداوند ، معبود قرار دهیم.
در این آیه به دو مورد اشاره شده است؛ یکی الوهیت حضرت مسیح که باید او را بندۀ صالح و پیامبر خدا بدانند و دیگر این که علمای منحرفی را که کتاب آسمانی را تحریف می کنند و حقایق را پوشیده می دارند ونتزد خود ، حلال وحرام می تراشند و به نایندگی از خدا می بخشند و به بهشت تقسیم می کنند، از خود برانند و از آن ها پیروی نکنند. زیرا پیروی کردن از سخنان چنین اشخاصی ، پرستش آن ها محسوب می شود . به دلیل این که اگر کسی از روی رأی خود حلال و حرام هایی تعیین کند ، به طور غیر مستقیم ادعای خدایی کرده و اطاعت از او تأیید ادعای اوست و شرک محسوب می شود ؛ زیرا تشریع و تأسیس حلال وحرام ، تنها از آن خداوند است.
روایت: عدی بن حاتم که قبلاً مسیحی بود و بعدها اسلام آورد ، از مفهوم این آیه فهمید که منظور قرآن از کلمۀ «ارباب» ، علمای اهل کتاب هستند. لذا به پیامبر(ص) عرض کرد ما هیچ گاه علمای خود را عبادت نمی کردیم. پیامبر(ص) فرمود: آیا در حالی که می دانستید آن ها به میل خود احکام را تغییر می دهند ، از آن ها پیروی می کردید؟ گفت: آری رسول الله(ص) فرمود: این یعنی پرستش آن ها.
یهود ونصارا برخی افراد بشر را در حد خدا قرار می دادند و برای آن ها قداست خاصی قائل می شدند و بدین ترتیب از مسیر اصلی توحید منحرف شدند. آن ها سخت برای عُزیر و مسیح (ع) قداست قائل شدند ورفته رفته به آن رنگ الهی و معبودیت دادند و در این امر توقف نکردند و آن را به حدود احبار و رهبان وعلمای خود نیز سرایت دادند وعلما هم با تقسیم بهشت و گناه بخشی به نایندگی خداوند، بر این انحراف صحّه گذاشتند.
ما از این آیه می فهمیم که اسلام به طور کلی استعمار فکری و فرهنگ پذیری از بیگانگان و گوش سپردن به القائات فاسقان را بردگی و پرستش غیر خدا می داند.
فَاِن تَوَلَّوا فَقُولُوا اشهَدُوا بِاَنّا مُسلِمُونَ. حال اگر آن ها بعد از این دعوت ملایم و منطقی به توحید که نقطه مشترک همۀ ادیان آسمانی است ، رویگردان شوند، به آنان بگویید : ما حق را برشما عرضه کردیم و گواه باشید که ما تسلیم حق هستیم . غالباً ارسال نامه های پیامبر اکرم(ص) به زمامداران جهان پس از توسعه اسلام در حجاز وپس از نزول این آیۀ کریمه بوده است.64
ای اهل کتاب ! چرا دربارۀ ابراهیم (ع) بحث و گفت وگو کرده و هر یک او را به آیین خود منتسب می کنید؟ ابراهیم (ع) سال ها قبل از موسی(ع) و مسیح(ع) می زیست و ت.رات و انجیل ، کتاب های بعد از ابراهیم(ع) هستند . حال آیا معقول است که بگویید ابراهیم (ع) یهودی یا نصرانی بود؟( وَما اُنزِلَتِ التَّوریةُ وَالانجیلُ اِلاّ مِن بَعدِهِ اَفَلا تَعقِلُونَ)
[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  مسعود ورزيده - تفسیرنمونه
دعوت به سوى وحدت
قرآن نخستین بار در ضمن آیات گذشته مسیحیان را دعوت به استدلال منطقى کرد و پس از مخالفت دعوت به مباهله نمود و چون دعوت به مباهله به مقدار کافى در روحیه آنها اثر گذاشت به دلیل اینکه حاضر به مباهله نشدند و شرایط ذمه را پذیرفتند بار دیگر از این آمادگى روحى استفاده کرده ، مجددا شروع به استدلال مى کند - ولى این استدلال با استدلالات سابق تفاوت فراوان دارد.
در آیات گذشته دعوت به سوى اسلام با تمام خصوصیات بود ولى در این آیه دعوت به نقطه هاى مشترک میان اسلام و آیینهاى اهل کتاب است روى سخن را به پیامبر کرده ، مى فرماید: بگو: اى اهل کتاب ! بیایید به سوى سخنى که میان ما و شما مشترک است که جز خداوند یگانه را نپرستیم و چیزى را شریک او قرار ندهیم و بعضى از ما بعضى دیگر را غیر از خداوند یگانه به خدائى نپذیرد (قل یا اهل الکتاب تعالوا الى کلمة سواء بیننا و بینکم الا نعبد الا الله و لا نشرک
به لا یتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله ).
در واقع قرآن با این طرز استدلال به ما مى آموزد، اگر کسانى حاضر نبودند در تمام اهداف مقدس با شما همکارى کنند بکوشید لااقل در اهداف مهم مشترک همکارى آنها را جلب کنید و آن را پایهاى براى پیشبرد اهداف مقدستان قرار دهید.
آیه فوق یک نداى وحدت است در برابر تمام مذاهب آسمانى به مسیحیان مى گوید: شما مدعى ((توحید)) هستید و حتى میگویید مساله ((تثلیث )) (اعتقاد به خدایان سهگانه ) منافاتى با ((توحید)) ندارد و لذا قایل به وحدت در تثلیث میباشید.
و همچنین یهود در عین سخنان شرک آمیز عزیر را فرزند خدا پنداشتند مدعى توحید بوده و هستند.
قرآن به همه آنها اعلام مى کند: ما و شما در اصل توحید مشترکیم بیایید دست به دست هم داده این اصل مشترک را بدون هیچ پیرایهاى زنده کنیم و از تفسیرهاى نابجا که نتیجه آن شرک و دورى از توحید خالص است خوددارى نمائیم .
جالب اینکه در این آیه با سه تعبیر مختلف روى مساله یگانگى خدا تاکید شده است اول با جمله ((الا نعبد الا الله )) (جز خدا را نپرستیم ) و بعد با جمله ((لا نشرک به شیئا)) (کسى را شریک او قرار ندهیم ) و سومین بار با جمله و ((لا یتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله )) (بعضى از ما بعضى دیگر را به خدائى نپذیرد).
ضمنا جمله اخیر اشاره لطیفى به این حقیقت است که مسیح یکى از افراد انسان و هم نوع ما است نباید او را به خدائى شناخت .
این احتمال نیز وجود دارد که : بعضى از علماى منحرف اهل کتاب از مقام خود سوء استفاده مى کردند و حلال و حرام خدا را به دلخواه خویش تغییر میدادند و دیگران از آنها پیروى مى کردند.
توضیح اینکه : از آیات قرآن استفاده مى شود که در میان علماى اهل کتاب جمعى بودند که احکام خدا را طبق منافع یا تعصبهاى خود تحریف مى کردند، و از نظر منطق اسلام کسى که از چنین افرادى دانسته پیروى بدون قید و شرط کند یک نوع عبودیت و پرستش نسبت به آنها انجام داده است .
دلیل این موضع روشن است زیرا قانونگزارى و تشریع حلال و حرام مربوط به خدا است هر کس دیگرى را در این موضوع صاحب اختیار بداند او را شریک خدا قرار داده است .
مفسران در ذیل این آیه چنین نقل کرده اند که : عدى بن حاتم که قبلا مسیحى بود و سپس اسلام آورد بعد از نزول این آیه از کلمه ((اربابا)) (خدایان ) این چنین فهمید که قرآن مى گوید اهل کتاب بعضى از علماى خود را میپرستند، لذا به پیغمبر عرض کرد: ما هیچگاه در زمان سابق علماى خود را عبادت نمیکردیم ! پیامبر فرمود: آیا میدانستید که آنها به میل خود احکام خدا را تغییر مى دهند و شما از آنها پیروى میکردید؟ عدى گفت : آرى . پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: این همان پرستش و عبودیت است !.
در حقیقت اسلام بردگى و استعمار فکرى را یک نوع عبودیت و پرستش مى داند و به همان شدتى که با شرک و بت پرستى مبارزه مى کند با استعمار فکرى که شبیه بت پرستى است نیز میجنگد.
ولى باید توجه داشت که ((ارباب )) صیغه جمع است بنابراین نمیتوان تنها از این آیه نهى از پرستش عیسى را استفاده کرد ولى ممکن است منظور از آیه هم نهى از عبودیت مسیح باشد و هم از عبودیت دانشمندان منحرف !
سپس در پایان آیه مى فرماید: اگر آنها (بعد از این دعوت منطقى به سوى
نقطه مشترک توحید باز) سر تابند و رویگردان شوند بگویید گواه باشید که ما مسلمانیم و تسلیم حق هستیم و شما نیستید (فان تولوا فقولوا اشهدوا بانا مسلمون ).
بنابراین دورى شما از حق در روح ما کمترین اثرى نمیگذارد و ما همچنان به راه خود یعنى راه اسلام ادامه خواهیم داد تنها خدا را میپرستیم و تنها قوانین او را به رسمیت میشناسیم و بشر پرستى به هر شکل و صورت در میان ما نخواهد بود.
[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  عبدالله عبداللهي - پرتوی از قرآن
قُلْ یٰا أَهْلَ اَلْکِتٰابِ تَعٰالَوْا إِلىٰ کَلِمَةٍ سَوٰاءٍ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمْ أَلاّٰ نَعْبُدَ إِلاَّ اَللّٰهَ وَ لاٰ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لاٰ یَتَّخِذَ بَعْضُنٰا بَعْضاً أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اَللّٰهِ ، فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اِشْهَدُوا بِأَنّٰا مُسْلِمُونَ

پس از نمایاندن چهره و شخصیت ابهام انگیز مسیح و آن احتجاجها و روشنگریهاى رهایى بخش از شرک و انگیزندۀ فطرت توحیدى و فرمان ایستادگى براى اثبات دعوت تا پاى مباهله، قُلْ یٰا أَهْلَ اَلْکِتٰابِ ، خطاب طنین افکن و محرکى است به عموم اهل کتاب: یهود و نصارا که آئینى مستند به وحى و نوشته دارند، یا هر درس خوانده و نویسنده که اندیشه و مکتبى دارد و عهده دار رهبرى تودۀ مردم است

اینها هستند که برهان و بیان روشنگر و محرک باید، در اندیشه ها و عقاید جامد و شرکزا شک آورند و از بستگى به بندهاى بندگى آور رها شوند و آمادۀ تعالى گردند تا مقلدین چشم و گوش بسته و در بند اوهام و ارباب اسیر شده را آزاد کنند و عقده ها و تضادهاى روحیشان را بگشایند و هماهنگ به سوى کلمه و شعارى یکسان و تبعیض ناپذیر بگرایند که کلمۀ متفق و منشأ اتفاق کلمه است: تَعٰالَوْا إِلىٰ کَلِمَةٍ سَوٰاءٍ گرایش بدین هدف متعالى و نامحدود، محکمترین و محرکترین و انسانى ترین و عالیترین اهداف است که پیوسته پیوند فکرى و اجتماعى را نیرومندتر مى کند و از گردنه ها و توقفگاهها و تضادها مى رهاند و از کمالهاى نسبى به سوى کمال مطلق و مراتب برتر مى برد کلمات تَعٰالَوْا، إِلىٰ کَلِمَةٍ ، سَوٰاءٍ ، متضمن همین معانى و بیشتر از آنست

تفصیل این کلمۀ متعالى در حقیقت آغاز حرکت این نفیهاى مترتب و پیوسته است: أَلاّٰ نَعْبُدَ إِلاَّ اَللّٰهَ نفى هر عبادت، إِلاَّ اَللّٰهَ تأکید و لازمۀ چنین نفى است عبادت به معناى لغوى و اصلى، رام و هموار شدن و تسلیم گشتن است که در شرایع و سنن به صورت حرکات و اذکار خاضعانه درآمده است لا نعبد: رام و هموار براى هیچ چیز و هیچ کس نشویم وَ لاٰ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً : نفى هر گونه شرک است، گر چه اندک و ناچیز و جز نام و صفت شیء نداشته باشد شرک جاى گرفتن صورت پدیده ایست در و جدان و مؤثر دانستن آن در سرنوشت که بینش انسانى را تار و اشیاء را به صورتى برتر و جز آنچه هستند مى نمایاند و پرده و حائلى مى شود در برابر نور و کمال مطلق و جهان، مانند تار مویى که به چشم مى خلد و جلو دید را مى گیرد

وَ لاٰ یَتَّخِذَ بَعْضُنٰا بَعْضاً أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اَللّٰهِ : این نفى، کمال آن دو نفى است که در روابط و وابستگى هاى اجتماع و طبقات بسته پدیدار مى شود اتّخاذ: پذیرش و تحمل اخذ (گرفتن) و تحمیل آن را مى رساند، نفى اتخاذ ارباب، سر باز زدن از تحمل و تحمیل و شورش بر چنین عارضۀ روحى و اجتماعى و نظام غیر طبیعى است، تا افراد و یا طبقه اى زمینه براى ارباب یابى نداشته باشند و زندگى و سرنوشت مردم وابسته به اراده و خواست کسى نباشد بعضنا بعضا، دلالت بر همین تحمل و تحمیل و عارضۀ غیر طبیعى دارد و گر نه همه بعض و اعضاء یکدیگرند و در اصل آفرینش و مواهب آن از یک گوهرند و اختلاف در رنگ و نژاد و استعدادها نباید منشأ تبعیض و امتیاز در حقوق و حدودى شود که بعضى را از بعضى دیگر جدا سازد تا بعضى ارباب شوند و حاکم و مالک زندگى و مرگ و هر حقى گردند و بعضى مربوب و محکوم و مملوک و فاقد همه چیز و همه چیزشان از آب و نان و اندیشه و مرگ و زندگیشان وابسته به خوشى و خشم و اشارات دست و چشم ارباب هاى مترتب شود

همین است که پیمبران و مصلحین بزرگ را در هر شرائطى به فریاد وا مى دارد یوسف در درون دیوارها و گرفتاریها و فشارهاى زندان فرعونى، چون مى نگرد که همبندان ذلت زده اش به لطف و توجه زندانبانها و اربابان آنها همى چشم دوخته اند، به آنها نهیب مى زند تا شاید تکانى بدانان دهد و شخصیت واپس زده و چشم شان را باز گرداند و رویشان را به سوى قدرت قهارى برگرداند که بدانها نیروى قهر و شورش داده، و دریابند: اربابهایى که گرفته اند جز نامها و عنوانهایى نیستند که بى هیچ منطقى، خود و پدرانشان بدانها داده اند حاکمیت و عبادت براى خدا و سر باز زدن و شورش بر این نامها، آئین به پا دارندۀ خدا است: یٰا صٰاحِبَیِ اَلسِّجْنِ أَ أَرْبٰابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اَللّٰهُ اَلْوٰاحِدُ اَلْقَهّٰارُ؟ مٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاّٰ أَسْمٰاءً سَمَّیْتُمُوهٰا أَنْتُمْ وَ آبٰاؤُکُمْ مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ بِهٰا مِنْ سُلْطٰانٍ ، إِنِ اَلْحُکْمُ إِلاّٰ لِلّٰهِ ، أَمَرَ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاّٰ إِیّٰاهُ ، ذٰلِکَ اَلدِّینُ اَلْقَیِّمُ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ یوسف 39 و 40 همین ارباب هاى متخذه به چهرۀ آئین در مى آیند و یا با رهبران دینى همدست و همداستان مى شوند و از ریشه و بن با هم مى جوشند و پیوند مى خورند تا به سود هم، و زیان خلق حلال را حرام و حرام را حلال کنند و اموال مردم را به باطل خورند و سدّ راه تکامل و آزادى شوند و طلا و نقره گنجینه کنند: اِتَّخَذُوا أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَ اَلْمَسِیحَ اِبْنَ مَرْیَمَ ، وَ مٰا أُمِرُوا إِلاّٰ لِیَعْبُدُوا إِلٰهاً وٰاحِداً یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ کَثِیراً مِنَ اَلْأَحْبٰارِ وَ اَلرُّهْبٰانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوٰالَ اَلنّٰاسِ بِالْبٰاطِلِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ ، وَ اَلَّذِینَ یَکْنِزُونَ اَلذَّهَبَ وَ اَلْفِضَّةَ توبه 31 و 34 در حدیث آمده که رسول خدا (ص) این آیۀ «اِتَّخَذُوا أَحْبٰارَهُمْ » را براى عدى بن حاتم که با صلیب مسیحیت به حضورش رسید، تلاوت فرمود او گفت: ما آنها را نمى پرستیدیم فرمود: مگر آنها حلال را حرام و حرام را حلال نمى کردند و شما از آنها مى پذیرفتید! به حذیفه هم همین را فرمود حضرت صادق (ع) هم این آیه را همین گونه توضیح داده است

پس، این سه نفى مترتب و مستمر استقبالى: أَلاّٰ نَعْبُدَ وَ لاٰ نُشْرِکَ وَ لاٰ یَتَّخِذَ ، تفصیل و تحقق آن کلمۀ سَوٰاءٍ است همین که همه را در افق متعالى توحید یکسان بر مى آورد و خلقت و فطرت سالم و اصل دعوت پیمبران گواه و داعى آنست و همۀ آگاهان مسئول از اهل کتاب براى تحقق آن هماهنگ و همندا هستند، تسلیم به حقیقت این کلمۀ سواء، آئین همه است و هر که از آن سر باز زند از اصل دعوت و آئین پیمبران سر باز زده گر چه خود را به آداب و اعمال و ظواهر و لباس دین بیاراید: فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اِشْهَدُوا بِأَنّٰا مُسْلِمُونَ چون کلمۀ سَوٰاءٍ عنوان و هدف (تز ایده) آئین خدایى است که با پذیرش و تسلیم بدان و یا روى گرداندن و سر باز زدن از آن، شعارها شناخته و جدا و گروه ها متمایز مى شوند، دیگر داعیه ها و وابستگیها نباید اشتباه انگیز شود

اعلام و جمع فقولوا، خطاب به مسلمین، پس از امر مفرد فقل تعالوا که خطاب به رسول (ص) بود، است و جملۀ مؤکد و اسمیۀ با نامسلمون، همین جدایى شعار و گروه ها را مى نمایاند که گروه مخالف و معرض ناچار باید به آن گواهى دهد: فاشهدوا بانا مسلمون، و چون از اسلام به کلمة سواء، روى گردانند، پس مفسدند: فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اَللّٰهَ عَلِیمٌ بِالْمُفْسِدِینَ آیۀ قبل و یا چون مفسدند از اسلام معرضند [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر مخزن العرفان در علوم قرآن
قُلْ یٰا أَهْلَ اَلْکِتٰابِ تَعٰالَوْا إِلىٰ کَلِمَةٍ سَوٰاءٍ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمْ مفسرین در شأن نزول آیه گفته اند شأن نزول آیه تا قوله تعالى «وَ اَللّٰهُ وَلِیُّ اَلْمُؤْمِنِینَ » این بود که نصاراى نجران در مدینه آمدند و یهودیان مدینه با آنها مصاحبه کردند و بینشان درباره ابراهیم علیه السّلام نزاع واقع گردید نصارى گفتند ابراهیم از ما بود و ما به او اولى تریم و یهودیان نیز چنین گفتند به حکومت نزد رسول صلّى اللّه علیه و آله و سلّم آمدند رسول گفت «مٰا کٰانَ إِبْرٰاهِیمُ یَهُودِیًّا وَ لاٰ نَصْرٰانِیًّا» ابراهیم نصرانى و یهودى نبود و شما به او اولى تر نمى باشید بلکه مسلمان بود و من به او اولى ترم یهودیان گفتند اى محمد[ص]همانا تو را مى باید که درباره تو ما آن گوئیم که نصارى درباره عیسى گفتند و عیسویان گفتند تو را مى باید که ما تو را آن گوئیم که یهودیان عزیر را گفتند خداى تعالى این آیه را فرستاد و هر دو فرقه را رد نمود و به رسولش خطاب نمود که به اینها بگو«تعالوا»یعنى بیائید«الى کلمة سواء»به سخنى مستوى«سواء»مصدر است و در آن مفرد و تثنیه و جمع و مذکر و مؤنث یکسان است یعنى بیائید بسوى سخنى که در میان ما و شما راست و درست است

و گفته اند در مصحف ابن مسعود است«الى کلمة عدل»یعنى عادلة و بقولى «الى کلمة سواء»یعنى نصفة کلمة انصاف مثل اینکه گفته مى شود«دعا فلان الى سواء و السویة یعنى انصاف

أَلاّٰ نَعْبُدَ إِلاَّ اَللّٰهَ وَ لاٰ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لاٰ یَتَّخِذَ بَعْضُنٰا بَعْضاً أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اَللّٰهِ در مجمع البیان گفته «أَنْ لاٰ تَعْبُدُوا إِلاَّ اَللّٰهَ » اینکه عبادت و پرستش نکنید مگر خدا را زیراکه عبادت محقق و سزاوار نیست مگر او را«و لا تشرک به» در عبادت چیزى را با او شریک نیاورید «وَ لاٰ یَتَّخِذَ بَعْضُنٰا بَعْضاً أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اَللّٰهِ » در معنى آیه اختلاف است بقولى معنى این جمله این است که نگیرید«بعضا» یعنى عیسى را رب نگیرید زیراکه عیسى[ع]بعضى از مردم بشمار مى آید

و بقولى احبار(مرتاضین)را ارباب نگیرید به اینکه آنان را اطاعت کنید اطاعت ارباب مثل اینکه گفته شود «اِتَّخَذُوا أَحْبٰارَهُمْ وَ رُهْبٰانَهُمْ أَرْبٰاباً مِنْ دُونِ اَللّٰهِ » و از ابى عبد اللّه علیه السّلام روایت شده که فرموده «ما عبدوهم من دون اللّه و لکن حرموا لهم حلالا و احلوا لهم حراما» یعنى احبار را عبادت ننمودند فقط احبار حرام را بر آنها حلال گردانیدند و حلال را حرام و آنها گرفتند و پذیرفتند و این بود اخذ و گرفتن ارباب را بغیر خدا،و نیز روایت شده که چون این آیه نازل شد عدى بن حاتم گفت یا رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله ما آنها را عبادت نکرده ایم حضرت فرمود آیا نبود که براى شما حلال کردند و حرام نمودند پس قول آنها را گرفتید گفت آرى،نبى صلّى اللّه علیه و آله و سلّم فرمود این همانست«فان تولوا»(پس شما اى مسلمانان)در مقابل اعراض آنها از حق و تجدید نمودن اقرار و مخالفت نمودن با آنها بگوئید«اشهدوا بانا مسلمون»یعنى در حال اخلاص مقرون بتوحید چنین کلمه را بزبان جارى نمائید [پایان] و بعضى در کلمه«سواء»گفته اند مقصود آن کلمه توحیدى است که تمام پیمبران متفق بر آن بودند و هیچ یک از رسولان در آن اختلاف نکرده اند و تمام کتب الهى شاهد بر آنست و آن اینست«ان لا نعبد الا اللّه»و براى او شریک قرار ندهیم و نگوئیم مسیح یا عزیر را ابن اللّه و عبادت رهبانیین را نکنیم

ممکن است آیه را این طور توجیه کنیم به اینکه گفته شود چون به دلالت آیات بالا روى سخن بیهود و نصارى است و شاید مقصود از«کلمه»عبارت از آن اصلى باشد که تمام اهل ادیان و کلیه افراد دیانات و آنهائى که در اصل وجود حق تعالى و اله عالم متفق الکلمه مى باشند و همه معتقد و معترفند که عالم را مبدأ و الهى است بلکه فطرت همه موجودات شاهد بر آنست و این کلمه اصل و معنى دین است بلکه همه بزبان اظهار مى نمایند که خدا یکى است حتى نصارى در تثلیث و اقانیم ثلاثه مدعى وحدتند سه شىء مباین و ممتاز از هم نمى گویند چنانچه از گفتارشان برمى آید که سه را یکى و یکى را سه مى نامند

خلاصه شاید مقصود از آن«کلمه»که فرموده «سَوٰاءٍ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمْ » کلمه توحید وجود حق تعالى باشد که اصل دیانات و پایه هر دینى و ملتى است بلکه در اصل وحدت نیز اختلافى نیست اختلاف بین مؤمنین و باقى ادیان در مراتب وحدت است که آن وحدت حقیقى که جامع باشد بین وحدت ذات و صفات و افعال و معبودیت منحصر به دین مقدس اسلام است،نصارى و نیز یهود خدا را در ذات یکى مى دانند لکن در صفات او را منزه و مبرا از صفات مخلوقین ستایش نمى کنند چنانچه تولید مثل و اولاد داشتن را به آن ذات متعال نسبت مى دهند آن ذاتى که منزه از صفات ممکنات است و نیز درعمل غیر خدا را متصرف در عالم مى دانند و نیز در مقام عبودیت غیر را در عبادت شریک خدا مى گردانند

و آیه ارشاد بحکم عقل باشد که بحکم عقل سلیم ما باید عبادت و پرستش ننمائیم مگر خدا را و چیزى را شریک او نگردانیم نه در صفات حقیقیه و نه در تدبیر عالم و آن حقیقت واحد احد را منزه و مبرا گردانیم از نواقص امکانى و براى او شریک و مثل نگوئیم و نیز پرستش و عبودیت را منحصر به او گردانیم و نباید بعضى از خودمان را که مخلوق و ممکن و محتاج الى اللّه مى باشیم بعضى دیگر را ارباب و معبود خود بگیریم عبودیت و پرستش و بندگى مخصوص بمقام کبریائى است

واقعا اگر دلیلى نداشتیم براى اثبات حقانیت دین اسلام مگر ارشاد بکلمه طیبه «لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اَللّٰهُ » و هدایت یافتن ما به وحدت حقه حقیقیه توحید ما را کافى بود الآن در عالم چه دینى و چه رویه اى و چه روشى غیر از دین اسلام ممکن است ما را به سر حدّ معرفت بمقام الوهیت که اصل هر کمال و فضیلتى است و منشأ هر نیکى و احسانى است و منتهاى هر درجه و مقامى است برساند مگر پرتو دین اسلام و چنگ زدن به ریسمان محکم ایمان که اگر بوظائف عبودیت عمل نمائیم و در عبادت و خلوص کامل گردیم ممکن است داخل در بندگان خاص گردیم و در «مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ» متمکن گردیم»اللهم ارزقنا

فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اِشْهَدُوا بِأَنّٰا مُسْلِمُونَ چنانچه ظاهر است در این آیات راجع بارشاد نصارى بسیار مبالغه نموده اول راجع به داستان مریم و مادرش آیاتى آورده و سخن گفته سپس راجع بعیسى و روبرو شدن با یهودیها و معجزاتى که براى اثبات رسالت از او ناشى گردیده و یارى جستن او از حواریین و حضرتش در اینکه من بنده خدا و رسول اویم بسیار پافشارى کرده و نیز در انجام دادن وظیفه بندگى رسالت خود را با حسن وجه انجام داده پس از انجام امر رسالت و تصمیم گرفتن یهودیها براى قتل او خداى تعالى خبر مى دهد که براى حفظ او از کید یهودیان گفتیم «یٰا عِیسىٰ إِنِّی مُتَوَفِّیکَ وَ رٰافِعُکَ إِلَیَّ الخ»تو را بسوى خود بالا مى بریم و تو را از کید و ظلم آنها حفظ مى کنیم و باقى حکایت او،و استدلال رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله که عیسى علیه السّلام مثل آدم ابو البشر بنده و رسول خدا است و چون نصارى در امر عیسى[ع]لجاج کردند حضرتش حاضر گردید براى نفرین که باطل از حق جدا گردد در این عمل نیز جماعت نصارى حاضر نگردیدند تا این آیه اخیر نازل گردید و به آنها پیش نهاد کرد که بیائید در آن کلمه اى که بین ما و شما مساوى است و همه معترف به آنیم و بزبان اظهار مى کنیم اتفاق کنیم و همه مان در عبادت و پرستش براى او شریک نگیریم و غیر او را مولى و ارباب خود قرار ندهیم خلاصه همگان در کلمه توحید و یکتاپرستى متفق گردیم [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » روان جاوید
خداوند تعالى بعد از آنکه شرح حالات حضرت عیسى را که تماما دال بر مخلوقیت و منافى با الوهیت او بود بیان فرمود و دفع شبهه نصارى را به جواب نقضى و حلى نمود پیغمبر را مأمور به مباهله کرد شاید آنها دست از لجاج و عناد کشیده قبول دین حق را بنمایند و چون باز تن در ندادند مسلک دیگرى را براى ارشاد اتخاذ فرمود و دستور داد به پیغمبر که بگو بیائید توافق کنیم بر یک اصل مسلم بین انبیاء و کتب سماوى که آن اصل سخن مطابق با عدل و انصاف و حق است و کلمه لااله الااللّه مجمل آن اصل است و مفصل آن آنست که عبادت نکنیم مگر خالصا للّه و شریک نکنیم غیر خدا را با خدا در عبادت و نگوئیم عزیر یا مسیح پسر خدا است و اطاعت نکنیم احبار و رهبانان را در بدعت هایى که گذارده اند از حلال و حرام چونکه همه اینها بشرند مثل ما و بشر نه خدا است و نه پسر خدا و در مجمع روایت نموده که چون آیه اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون اللّه نازل شد عدى بن حاتم عرض کرد یا رسول اللّه ما عبادت نمى کردیم آنها را حضرت فرمود آیا نبود که آنها حرام مى کردند و حلال مى نمودند شما هم بقول آنها عمل مى کردید عرض کرد بلى حضرت فرمود آن همین است و بعد از همه اینها باز اگر اعراض نمودند و حاضر براى قبول کلمه توحید نشدند بگو حجت بر شما تمام شد پس اقرار کنید که ما منقادیم نسبت بحق و شما سرکش و متمرد و گفته اند این آیه را پیغمبر در نامه هائى که بسلاطین مهم دنیا نوشت مى نوشت چنانچه عکس نامۀ را که بهرقل مرقوم فرموده بود شایع شد و حقیر زیارت نمودم و العلم عند اللّه تعالى [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.