از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، شما هم می توانید تفسیر ای در سايت ثبت کنید، تا با نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود.
 » تفسیر المیزان - خلاصه
(ولکم نصف ما ترک ازواجکم ان لم یکن لهن ولد):(سهم ارث شمامردان ازترکه همسرتان نصف است ،در صورتی که همسرتان دارای فرزند نباشد)حال خواه این فرزند از شما باشد یا از شوهری غیر شما، (فان کان لهن ولدفلکم الربع مما ترکن من بعد وصیه یوصین بها اودین ):(پس اگر دارای فرزندباشند سهم شما یک چهارم خواهد بود، البته بعد از خارج کردن حق وصیت ودینی که بر عهده آنان است )باز هم دین مقدم بر وصیت است و در امر اولاد هم تفاوتی نمی کند، پسر باشد یا دختر، (ولهن الربع مما ترکتم ان لم یکن لکم ولدفان کان لکم ولد فلهن الثمن مما ترکتم ):(سهم زنان یک چهارم ماترک شوهران است ، اگر شوهر فرزند نداشته باشد، پس اگر دارای فرزند باشد ،پس سهم زنان یک هشتم ما ترک شوهر است )،خواه فرزند از این زن باشد یا از زن دیگر،(من بعد وصیه توصون بها او دین ):(بعد از ادای حق وصیت و دین ) اینچنین خداوند حکم ارث کسی را که اولادی ندارد بیان می نماید، (وان کان رجل یورث کلاله او امراه و له اخ او اخت فلکل واحد منهما السدس ):(و اگر مردی بمیرد که وارثش برادر و خواهر (امی یا هر خواهر و برادری )او باشند یا زنی بمیرد و وارثش یک برادر و یا خواهر او باشد، در این فرض سهم هر یک از آنان یک ششم خواهد بود) (کلاله )مصدر است که هم میت و هم وارثان او را شامل می شود و نام ماسوای فرزند و پدر و مادر از سایر ورثه است ،شخصی ازرسول (ص )معنای کلاله را پرسید، فرمودند:کلاله یعنی کسی که بمیرد و فرزند ووالدین نداشته باشد، در هر صورت سهم هر یک از خواهر یا برادر او یک ششم خواهد بود، (فان کانوا اکثر من ذلک فهم شرکاء فی الثلث من بعد وصیه یوصی بها اودین غیر مضار):(و اگر بیش از یک نفر باشند همه آنها در ثلث ارث با هم شریکند ،بعد از خارج کردن حق وصیت و دین میت ، در صورتی که وصیت به حال ورثه زیان آور نباشد) یعنی بیش از ثلث مال نباشد، یا آنها را ازارث محروم نسازد،(وصیه من الله و الله علیم حلیم ):(این حکمی است که خداوندسفارش نموده و خدا دانای به حال بندگان و بردبار نسبت به اعمال آنهاست ) پس خدا عالم به مصالح است که اقتضای حکم خاص را می کند و عالم است نسبت به تصورات نفسانی شما و همچنین بردبار است و در عقوبت اعمال شما شتاب نمی کند. [ نظرات / امتیازها ]
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  فاطمه نصيري خليلي - گزیده‌ای از تفسیر خواجه انصاری (ره)
و لکم نصف ماترک ازواجکم... آیه ثبوت میراث یا از جهت نسب است یا از جهت سبب.
نسب خویشی است و سبب زناشویی، پس چون کسی از خویشان نسبی یا سببی بمیرد داغی باشد بر دل وی و دردی باشد بر جان وی و خداوند آن درد را مرهم برنهاده و از پس آن مصیبت مواساتی فرموده که چون درد از فوت او بود مرهم از مال او باشد! این است حکمت خداوند با بندگان که اگر بر دوستان او رنجی رسد، از پس آن به حکم او گنجی رسد! پیر طریقت شیخ انصاری گفت:
من چه دانستم که مادرِ شادی رنج است و در زیر ناکامی هزار گنج؟ من چه دانستم که آرزو بر ید وصال است و در سایه ابر هستی نومیدی محال؟ من چه دانستم که خداوند چنان بنده نواز است و دوستان را بر او چنین ناز است؟ من چه دانستم که آنچه من می‌جویم میان روح است و عزّ وصال تو مرا فتوح؟
اندر همه عمر من شبی وقت صبوح * آمد بر من خیال آن راحت روح
پرسید زمن که چون شدی ای مجروح * گفتم که زعشق تو همین بود فتوح [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  . پوربافراني
تفسیر کشاف
( فإن کان لهن ولد ) منکم أو من غیرکم . جعلت المرأة علی النصف من الرجل بحق الزواج ، کما جعلت کذلک بحق النسب . و الواحدة و الجماعة سواء فی الربع و الثمن ( و إن کان رجل ) یعنی المیت . و ( یورث ) من ورث ، أی یورث منه و هو صفة لرجل . و ( کلالة ) خبر کان ، أی و إن کان رجل موروث منه کلالة ، أو یجعل یورث خبر کان ، و کلالة حالا من الضمیر فی یورث . و قرئ یورث و یورث بالتخفیف و التشدید علی البناء للفاعل ، و کلالة حال أو مفعول به . فإن قلت : ما الکلالة ؟ قلت : ینطلق عل ثلاثة علی من لم یخلف و لدا و لا والدا ، و علی من لیس بولد و لا والد من المخلفین ، و علی القرابة من غیر جهة الولد و الوالد . و منه قولهم : ماورث المجد عن کلالة ، کما تقول : ما صمت عن عی ، و ما کف عن جبن . و الکلالة فی الأصل : مصدر بمعنی الکلال ، و هو ذهاب القوة من الإعیاء . قال الأعشی : * فَلیت لا أرثی لها من کلالة * فاستعیرت للقرابة من غیر جهة الولد و الوالد ، لأنها بالإضافة إلی قرابتهما کَلة ضعیفة ، و إذا جعل صفة للموروث أو الوارث فبمعنی ذی کلالة . کما تقول : فلان من قرابتی ، ترید من ذوی قرابتی . و یجوز أن تکون صفة کالهجاجة و الفقاقة للأحمق . فإن قلت : فإن جعلتها اسما للقرابة فی الَیة فعلام تنصها ؟ قلت : علی أنها مفعول له أی یورث لأجل الکلالة أو یورث غیره لأجلها ، فإن قلت : فإن جعلت یورث علی البناء للمفعول من أورث ، فما وجهه ؟ قلت : الرجل حینئذ هو الوارث لا الموروث . فان قلت : فالضمیر فی قوله ( فکل واحد منهما ) إلی من یرجع حینئذ ؟ قلت : إلی الرجل و إلی أخیه أو إخته ، و علی الأول إلیهما . فان قلت : إذا رجع الضمیر إلیهما أفاد استواءهما فی حیازة السدس من غیر مفاضلة الذکر الأنثی ، فهل تبقی هذه الفائدة قائمة فی هذا الوجه ؟ قلت : نعم ، لأنک إذا قلت السدس له أو لواحد من الأخ أو الأخت علی التخییر فقد سویت بین الذکر و الأنثی . و عن أبی بکر الصدیق رضی الله عنه ، أنه سئل عن الکلالة فقال : أقول فیه برأیی ، فان کان صوابا فمن الله ، و إن کان خطأ فمنی و من الشیطان و الله منه بری ء . الکلالة : ما خلا الولد و الوالد . و عن عطاء و الضحاک : أن الکالة هو الموروث . و عن سعید ابن جبیر : هو الوارث . و قد أجمعوا علی أن المراد أولاد الأم . و تدل علیه قراءة أبی : و له أخ أو أخت من الأم . و قراءة سعد بن أبی وقاص : و له أخ أو أخت من أم . و قیل : إنما استدل علی أن الکلالة ههنا الإخوة للأم خاصة بما ذکر آخر السورة من أن للأختین الثلثین و أن للإخوة کل المال ، فعلم ههنا لما جعل للواحد السدس ، و للاثنین الثلث ، و لم یزدادوا علی الثلث شیئا أنه یعنی بهم الإخوة الأم ، وإلا فالکلالة عامة لمن عدا الولد و الوالد من سائر الإخوة الأخیاف و الأعیان و أولاد العلات و غیرهم ( غیر مضار ) حال ، أی یوصی بها و هو غیر مضار لورثته و ذلک أن یوصی بزیادة علی الثلث ، أو یوصی بالثلث فما دونه ، و نیته مضارة ورثته و مغاضبتهم لا وجه الله تعالی . و عن قتادة : کره الله الضرار فی الحیاة و عند الممات و نهی عنه . و عن الحسن : المضارة فی الدین أن یوصی بدین لیس علیه و معنا ه الإقرار ( وصیة من الله ) مصدر مؤکد ، أی یوصیکم بذلک وصیة ، کقولک ( فریضة من الله ) و یجوز أن تکون منصوبة بغیر مضار ، أی لایضار وصیة من الله و هو الثلث فما دونه بزیادته علی الثلث أو وصیة من الله بالأولاد و أن لایدعهم عالة باسرافه فی الوصیة . و ینصر هذا الوجه قراءة الحسن : ( غیر مضار وصیة من الله ) بالاضافة ( و الله علیم ) بمن جار أو عدل فی وصیته ( حلیم ) عن الجائر لا یعاجله . و هذا وعید . فإن قلت : فی ( یوصی ) ضمیر الرجل إذا جعلته المورث ، فکیف تعمل إذا جعلته الوارث ؟ قلت : کما عملت فی قوله تعالی ( فلهن ثلثا ما ترک ) لأنه علم أن التارک و الموصی هو المیت . فان قلت : فأین ذو الحال فیمن قرأ ( یوصی بها ) علی ما لم یسم فاعله ؟ قلت : یضمر یوصی فینتصب عن فاعله لأنه لما قیل ( یوصی بها ) علم أن ثم موصیا ، کما قال ( یسبح له فیها بالغد والَصال ) علی ما لم یسم فاعله ، فعلم أن ثم مسبحا ، فأضمر یسبح فکما کان رجال فاعل ما یدل علیه یسبح ، کان غیر مضار حالا عما یدل علیه یوصی بها .
[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  شهرام سليمان زاده - تفسیر نور
در آیه گذشته، ارث فرزندان و والدین مطرح بود، در این آیه، ارث زن و شوهر و برادر و خواهر مادرى مطرح است. البتّه احکام ارث را باید به کمک روایات اجرا کرد، چون فروع و شاخه‏هاى زیادى دارد، که در آیات قرآن نیامده است.
لفظ «کلاله» دوبار در قرآن آمده است؛ یکى در این آیه و دیگرى در آخرین آیه‏ى همین سوره. این کلمه در لغت به معناى احاطه است، فامیلى که انسان و فرزند انسان را احاطه کرده‏اند. «اَکلیل»، نیز تاجى است که سر را احاطه مى‏کند. کُلّ، عددى است که اعداد دیگر را احاطه کرده است.
این کلمه در بحث ارث دو معنى دارد:
1- برادران و خواهرانِ مادرى میّت، که در این آیه به کار رفته است.
2- برادران و خواهرانِ پدر و مادرى یا پدرىِ میّت، که مراد آیه آخر است.
گرچه پرداخت بدهى، بر انجام وصیّت مقدّم است، لکن چون در عمل، انجام وصیّت سخت‏تر است، خداوند در آیه، اوّل عمل به وصیّت را آورده، بعد پرداخت بدهى را.[246]
در حدیث آمده است: وصیّت به ثلث مال، زیاد است، سعى کنید وارثان شما بهره‏ى بیشترى از ارث ببرند، تا همه بى‏نیاز باشند. و ضرر رسانى در وصیّت از گناهان کبیره است. و عمل به وصیّتى که به ضرر وارث باشد الزامى نیست.[247]
اگر مردى چند همسر داشت، یک هشتم یا یک چهارم ارث، میان آنان به طور یکسان تقسیم مى‏شود.
دیون و بدهى‏هاى متوفّى، هم شامل دیون الهى است، مثل حج، خمس، زکات و کفّاره، و هم شامل دیون مردمى است.[248]

--------------------------------------------------------------------------------
246) تفسیر صافى.
247) تفسیر کبیر فخررازى.
248) تفسیر کبیر فخررازى.
[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  مسعود ورزيده - تفسیرنمونه
سهم ارث همسران از یکدیگر:
و لکم نصف ما ترک ازواجکم ان لم یکن لهن ولد : در آیه قبل به سهم فرزندان و پدران و مادران اشاره شد و در این آیه چگونگى ارث زن و شوهر از یکدیگر توضیح داده مى‏شود .
آیه مى‏گوید : مرد نیمى از اموال همسر خود را در صورتى که او فرزندى نداشته باشد به ارث مى‏برد ، ولى اگر فرزند و یا فرزندانى داشته باشد ( حتى اگر از شوهر دیگرى باشد ) شوهر تنها یک چهارم مال را به ارث میبرد ( فان کان لهن ولد فلکم الربع مما ترکن).
البته این تقسیم نیز بعد از پرداخت بدهى‏هاى همسر و انجام وصیت‏هاى مالى اوست چنانکه مى‏فرماید من بعد وصیة یوصین بها او دین.
اما ارث زنان از ثروت شوهران در صورتى که شوهر فرزندى نداشته باشد یک چهارم اصل مال است چنانکه مى‏فرماید ، و لهن الربع مما ترکتم ان لم یکن لکم ولد ولى اگر شوهران فرزندى داشته باشند ( اگر چه این فرزند از همسر دیگرى باشد ) سهم زنان به یک هشتم مى‏رسد چنانکه مى‏گوید فان کان لکم ولد فلهن الثمن مما ترکتم .
این تقسیم نیز همانند تقسیم سابق بعد از پرداخت بدهکاریهاى شوهر و انجام وصیت مالى اوست من بعد وصیة توصون بها او دین : قابل توجه آنکه سهام شوهران و زنان در صورتى که شخص میت فرزند داشته باشد به نصف تقلیل مى‏یابد ، و آن براى رعایت حال فرزندان است.
و علت اینکه سهمشوهران دو برابر سهم زنان قرار داده شده همان است که مشروحا در بحث سابق در باره ارث پسر و دختر گفته شد.
توجه به این نکته نیز لازم است که سهمى که براى زنان تعیین شده ( اعم از از یک چهارم یا یک هشتم ) اختصاص به یک همسر ندارد بلکه اگر مرد همسران متعدد داشته باشد سهم مذکور بین همه آنها بطور مساوى تقسیم خواهد شد و ظاهر آیه فوق نیز همین است.
ارث برادران و خواهران
و ان کان رجل یورث کلالة ... در این جمله از آیه به واژه تازه‏اى برخورد مى‏کنیم که فقط در دو مورد از قرآن دیده مى‏شود : یکى در آیه مورد بحث و دیگرى در آخرین آیه از همین سوره نساء و آن کلمه کلاله است .
آنچه از کتب لغت استفاده میشود این است که کلالة در اصل معنى مصدرى دارد و به معنى کلال یعنى از بین رفتن قوت و توانائى است.
ولى بعدا به خواهران و برادرانى که از شخص متوفى ارث مى‏برند گفته شده است و شاید تناسب آن این باشد که برادران و خواهران جزء طبقه دوم ارث هستند ، و تنها با نبودن پدر و مادر و فرزند ارث مى‏برند ، و چنین کسى که پدر و مادر و فرزندى ندارد مسلما در رنج است و قدرت و توانائى خویش را از دست داده ، و لذا به آنها کلالة گفته مى‏شود و راغب در کتاب مفردات مى‏گوید : کلالة به کسانى گفته مى‏شود که از متوفى ارث مى‏برند ، در حالى که پدر و مادر یا فرزند و فرزندزاده او نیستند .
ولى از روایتى که از پیغمبر خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) نقل شده چنین استفاده مى‏شود که کلالة عنوانى است براى شخصى که از دنیا رفته در حالى که نه پدر و مادرىدارد و نه فرزند و هیچ مانعى ندارد که عنوان کلالة هم بر شخص متوفى اطلاق شود و هم بر این دسته از خویشاوندان ( چنانکه در کتاب خود به این موضوع تصریح کرده است).
و اما اینکه چرا قرآن به جاى بردن نام برادر و خواهر این تعبیر ( کلالة ) را انتخاب کرده ؟ شاید بخاطر این است که این گونه افراد که نه پدر و مادر دارند و نه فرزندى مراقب باشند که اموال آنها به دست کسانى خواهد رسید که نشانه ناتوانى او هستند و بنا بر این پیش از آنکه دیگران از آن استفاده کنند خودشان آنها را در موارد ضرورى‏تر و لازم‏تر ، در راه کمک به نیازمندان و حفظ مصالح اجتماعى صرف کنند.
اکنون به تفسیر آیه بازگردیم:
و ان کان رجل یورث کلالة او امرئة و له اخ او اخت فلکل واحد منهما السدس : آیه مى‏گوید:اگر مردى از دنیا برود و برادران و خواهران از او ارث ببرند ، یا زنى از دنیا برود و برادر و یا خواهرى داشته باشد هر یک از آنها یک ششم مال را به ارث مى‏برند.
این در صورت است که از شخص متوفى یک برادر و یک خواهر باقى بماند اما اگر بیش از یکى باشند مجموعا یک ثلث میبرند یعنى باید ثلث مال را در میان خودشان تقسیم کنند ( فان کانوا اکثر من ذلک فهم شرکاء فى الثلث).
سپس اضافه مى‏کند من بعد وصیة یوصى بها او دین : این در صورتى است که وصیت قبلا انجام گیرد و دیون از آن خارج شود غیر مضار در حالى که وصیت و همچنین دین جنبه زیان رسانیدن به ورثه نداشته باشد به این معنى که بیش از ثلث وصیت نکند ، زیرا طبق روایاتى که از پیغمبر اکرم (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) و ائمه اهل بیت (علیهم‏السلام‏) واردشده وصیت بیش از ثلث اضرار به ورثه است و نفوذ آن مشروط به رضایت آنها میباشد ، و یا اینکه براى محروم ساختن ورثه و زیان رسانیدن به آنها اعتراف به - دیون و بدهیهائى کند در حالى که بدهکار نباشد.
در پایان براى تاکید مى‏فرماید وصیة من الله و الله علیم حلیم این توصیه‏اى است الهى که باید محترم شمرده شود ، زیرا خداوند به منافع و مصالح شما آگاه است که این احکام را مقرر داشته و نیز از نیات وصیت کنندگان آگاه مى‏باشد ، در عین حال حلیم است و کسانى را که بر خلاف فرمان او رفتار مى‏کنند فورا مجازات نمى‏نماید .
[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  عبدالله عبداللهي - پرتوی از قرآن
بیان سهام همسران از یکدیگر است: براى شوهر نصف اگر زن داراى اولاد نباشد و اگر اولاد داشته باشد 1 4، با تأکید به وصیت و انجام آن براى زنان 1/4 اگر شوهران در گذشته اولاد نداشته باشند و اگر داشته باشند براى زنان 1/8 است
«کَلاٰلَةً » خبر کان: اگر مردى که ارث برده مى شود و یا وارث مى گذارد کلاله باشد مى شود کلاله، حال و کان تامّه باشد: اگر مردى که ارث یا وارث مى گذارد باشد در حالى که کلاله است، در این صورت کلاله وصف در گذشته است
و مى شود که کلاله بنا به کسر راء یورث مفعول باشد: و اگر مردى باشد که ارث مى گذارد کلاله را، که مقصود از کلاله ارث بران است أَوِ اِمْرَأَةٌ ، عطف به رجل است با همان احتمالات: اگر مرد و یا زنى باشد که خود کلاله است یا وارث کلاله دارد و براى آنان برادر یا خواهرى باشد براى هر یک از آن برادر یا خواهر 1/6 است و اگر بیش از یک برادر یا خواهر باشند آنان در 1/3 شریکند مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصىٰ بِهٰا أَوْ دَیْنٍ غَیْرَ مُضَارٍّ غَیْرَ مُضَارٍّ حال براى وَصِیَّةٍ یُوصىٰ بِهٰا ، یا دین و یا هر دو است: در حالى که در آن وصیت و یا دین و یا هر دو به صورت ضررى نباشد، این حدود خدایى است که پیروى یا اعراض آن آثارى بس پایدار و همیشگى دار [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر مخزن العرفان در علوم قرآن
وَ إِنْ کٰانَ رَجُلٌ یُورَثُ کَلاٰلَةً أَوِ اِمْرَأَةٌ وَ لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِکُلِّ وٰاحِدٍ مِنْهُمَا اَلسُّدُسُ فَإِنْ کٰانُوا أَکْثَرَ مِنْ ذٰلِکَ فَهُمْ شُرَکٰاءُ فِی اَلثُّلُثِ الخ کلالة خبر کان یعنى اگر رجل موروث منه یا وارث کلاله باشد و کلالة حال است از ضمیر یورث،و کلاله در اصل مصدر است و گفته مى شود بر کسى که نه ولد دارد و نه والد و داراى برادر و خواهر باشد و صفت است براى موروث یا وارث

و از ائمه علیهم السّلام روایت شده که کلاله بر برادر و خواهر اطلاق مى گردد و در آیه گفته شده کلاله کسى است که از طرف مادر برادر و خواهر دارد و در آخر سوره کسى است که از طرف مادر و پدر خواهر و برادر دارد یا از طرف پدر فَلِکُلِّ وٰاحِدٍ مِنْهُمَا اَلسُّدُسُ فَإِنْ کٰانُوا أَکْثَرَ مِنْ ذٰلِکَ فَهُمْ شُرَکٰاءُ فِی اَلثُّلُثِ در مجمع گفته در معنى کلاله اختلاف است جماعتى از صحابه و تابعین از جمله آنها ابو بکر و عمر و ابن عباس در یکى از دو روایت از او و قتاده و زهرى و ابن زید گفته اند آن غیر از ولد و والد است،و در روایت دیگر از ابن عباس او غیر از والد است و ضحاک و سدى گفته کلاله اسم میتى است که از آن ارث برده مى شود،و از ائمه[ع]روایت شده که کلاله اخوه و اخوات است و آنچه در این آیه ذکر شده اخوه و اخوات مى باشند که از قبل مادر باشند،و در آخر سوره کسى که از طرف اب و ام یا از قبل آباء مى باشند (أَوِ اِمْرَأَةٌ ) عطف است بر قوله تعالى (وَ إِنْ کٰانَ رَجُلٌ ) و معناى آیه چنین مى شود و اگر مردى(کلاله)باشد یا زنى کلاله باشد از مالش ارث برده مى شود بنا بر قول کسى که گفته خود میّت کلاله نامیده شده و کسى که گفته وارث را کلاله گویند پس در معنى اگر مردى در حال تکلل ارث برده شده یا زنى تکلل باشد حکمش چنین است و این قول ابن عمر و اهل کوفه است و مؤیّد این قول روایتى است که از جابر نقل شده که گفته من مریض بودم و رسول صلّى اللّه علیه و آله و سلّم آمد گفتم میراث چگونه است و حال آنکه ارث مى برند از من کلاله(یعنى پدر و مادر اولاد ندارم)پس این آیه فرائض نازل گردید و کلاله در نسب کسى است که با میت مساوى باشد در کلاله بودن از اخوه و اخوات و ولد و والد کلاله نمى باشند زیراکه آنها اصل نسبند که نسب میت به آنها منتهى مى گردد و غیر از ولد و والد از آنها خارجند همین قدر از جهت ولادت نسب آنها بمیت مى رسد،پس بنابراین معناى (اَلْکَلاٰلَةِ ) مثل اکلیل که بر سر مى گذارند زائد است و اصل نیست امّا ولد و والد دو طرف انسانند از او جدا نمى باشند وقتى مرد دو طرف آنها رفته این است که زائل شدن دو طرف(کلاله)نامیده شده

و قوله تعالى (وَ لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ ) یعنى برادر و خواهر امّى که از مادر یکى باشند (فَلِکُلِّ وٰاحِدٍ مِنْهُمَا اَلسُّدُسُ فَإِنْ کٰانُوا أَکْثَرَ مِنْ ذٰلِکَ فَهُمْ شُرَکٰاءُ فِی اَلثُّلُثِ ) در اینجا ذکر و انثى را مساوى قرار داده که براى هریک از آنها سدس مال است که آنها در میراث متساوى ارث مى برند و خلافى نیست که برادر و خواهر امّى در میراث متساویانند تا آنجا که فرموده اختلاف در مواریث بین فقهاء بسیار است کسى که بخواهد بمحل خودش یعنى کتب فقهیه مراجعه نماید

مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصِی بِهٰا أَوْ دَیْنٍ یعنى بعد از انفاذ وصیتى که وصیت کرده شده است به آن یا پس از اداء دین اگر داشته غَیْرَ مُضَارٍّ وَصِیَّةً مِنَ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ حَلِیمٌ یعنى در حالتى که میت زیان آورنده نباشد بر ورثه در وصیت خود و در دین خود،و ضرر در وصیت آنست که زائد بر ثلث باشد،و ضرر در دین آنست که اقرار کند میت بقرض خود به کسى که در ذمّه او چیزى ندارد بقصد ضرر زدن بوارث و دفع او از ارث [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر کاشف
وَ لَکُمْ نِصْفُ مٰا تَرَکَ أَزْوٰاجُکُمْ إِنْ لَمْ یَکُنْ لَهُنَّ وَلَدٌ فَإِنْ کٰانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَکُمُ اَلرُّبُعُ مِمّٰا تَرَکْنَ مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصِینَ بِهٰا أَوْ دَیْنٍ مسلمانان بر این مسئله وحدت نظر دارند که هریک از زن و شوهر در میراث با همۀ وارثان، بدون استثنا شریک هستند نیز همگى اتفاق دارند که اگر زوجه فرزندى نداشته باشد، نه از شوهر فعلى خود و نه از شوهر دیگر، نصف ترکۀ او از آن شوهر است و اگر داراى فرزند باشد، خواه از شوهر فعلى و یا از شوهر دیگر، یک چهارم ترکه، سهم شوهر او خواهد بود پیش تر، در شمارۀ 5 گفتیم که میراث پس از اداى دین و اجراى وصیت است

8 وَ لَهُنَّ اَلرُّبُعُ مِمّٰا تَرَکْتُمْ إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ وَلَدٌ فَإِنْ کٰانَ لَکُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ اَلثُّمُنُ مِمّٰا تَرَکْتُمْ مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ تُوصُونَ بِهٰا أَوْ دَیْنٍ زوجه از ترکۀ شوهر خود، یک چهارم ارث مى برد؛ مشروط بر اینکه شوهر وى فرزندى نداشته باشد، نه از او [که ارث مى برد] و نه از همسرى دیگر و اگر فرزندى داشته باشد؛ خواه از وى و خواه از همسرى دیگر، براى زوجه، یک هشتم خواهد بود
مذاهب چهارگانه اتفاق نظر دارند که مراد از «وَلَدٌ» در اینجا، فرزندى است که از صلب میت باشد و یا فرزند پسر او؛ خواه پسر باشد و خواه دختر؛ اما فرزند دختر میت، مانع از آن نمى شود که زن یا شوهر، همان سهم اعلاى خود را ببرد حتى شافعیه و مالکیه گفته اند: فرزند دختر، نه ارث مى برد و نه مانع از ارث مى شود؛ زیرا وى از گروه ذوى الارحام به شمار مى رود
امامیه گفته اند: مراد از ولد در آیه، مطلق فرزند و فرزند فرزند است؛ چه پسر باشد چه دختر بنابراین، دختر دختر نیز به طور کامل همانند پسر، مانع از این مى شود که زن و یا شوهر، سهم اعلاى خود را ببرد اگر زوجه ها متعدد باشند، همگى در یک چهارم و یا در یک هشتم شریکند و آن را به طور برابر میان خود تقسیم مى کنند

مذاهب چهارگانه گفته اند: چنانچه میت وارثى جز زوج و یا زوجه نداشته باشد، باقى [از ترکه، یعنى ما زاد بر سهم زوج و یا زوجه] بر هیچ یک از آن دو رد نمى شود
در این باره، نزد امامیه سه نظریه وجود دارد: اوّل: اموال مانده به زوج رد مى شود، نه به زوجه این نظریه در میان فقهاى امروز معروف است و آنان برحسب همین نظریه عمل مى کنند دوم: باقى به زوج و زوجه هر دو، در تمام حالات، رد مى شود
سوم: در زمان غیبت امام عادل، به زوج و زوجه رد مى شود و نه در زمان حضور او ما نیز بر همین عقیده هستیم همچنین این نظریه را شیخ صدوق، نجیب الدین بن سعید، علامۀ حلى و شهید اوّل انتخاب کرده اند ما دلیل خود را براى اثبات این نظریه در جلد ششم کتاب فقه الامام جعفر الصادق علیه السّلام بیان کرده ایم.

9. وَ إِنْ کانَ رَجُلٌ یُورَثُ کَلالَةً أَوِ امْرَأَةٌ وَ لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِکُلِّ واحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ فَإِنْ کانُوا أَکْثَرَ مِنْ ذلِکَ فَهُمْ شُرَکاءُ فِی الثُّلُثِ. واژه «کَلالَةً» دو بار در قرآن کریم آمده است:
یکى در آیه فوق و دیگر در آخرین آیه از سوره نساء. مراد از کلاله، خویشاوندانى است غیر از پدر و مادر و اولاد. همچنین به مرده‏اى که ارث بر جاى گذاشته، کلاله گفته‏ م‌ى‏شود؛ زیرا وى برادر و یا خواهر وارثانى است که زنده هستند. چنان‏که به وارثى که زنده است نیز کلاله گفته مى‏شود؛ چراکه وارث، برادر و یا خواهر میت است. همان گونه که ملاحظه مى‏‌کنید، هردو معنا لازم و ملزوم یکدیگرند و هرکدام را که اختیار کنید، درست است.
مفسران وحدت‏‌نظر دارند که مراد از برادر و خواهر در آیه‏اى که ما در صدد تفسیر آن هستیم خصوص برادر و خواهر مادرى مى‌‏باشد و حتى برخى، آیه را این‏گونه قرائت کرده‌‏اند: «و له أخ او أخت من الأمّ». حکم میراث برادر و خواهر از یک پدر و مادر و یا از پدر تنها در آخرین آیه از همین سوره خواهد آمد.
مذاهب اسلامى اتفاق دارند که براى یک فرزند مادر، خواه پسر باشد و خواه دختر، یک ششم است از طریق فرض و اگر بیش از یکى باشد براى آنها یک سوم است؛ خواه پسر باشند و خواه دختر و یا پسر و دختر باهم. فرزندان مادر، این یک سوم را میان خود به‌‏طور مستقیم تقسیم مى‏‌کنند؛ یعنى سهم دختر با سهم پسر برابر است.

10. مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصى‏ بِها أَوْ دَیْنٍ غَیْرَ مُضَارٍّ وَصِیَّةً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَلِیمٌ. پیش‏تر گفته شد که میراث تنها پس از اداى دین و انجام دادن وصیت است.
خداى سبحان از ضرر زدن با دین و وصیت نهى کرده است. ضرر زدن با «دین» بدین صورت است که میت به دینى اقرار و وصیت کند که بر ذمه‌‏اش نیست و هدفش از این کار، ضرر زدن به وارثان باشد. عنوان اضرار با وصیت زمانى صدق مى‌‏کند که وصیت میت از مقدار یک سوم دارایى‏‌اش تجاوز کند. در این‏صورت، انجام دادن وصیت در مازاد بر یک سوم، منوط به اجازه وارثان است. در حدیث است: «اگر تو وارثانت را ثروتمند بر جاى گذارى بهتر است از این‏که آنان را فقیر باقى بگذارى تا از مردم گدایى کنند».
«وَصِیَّةً مِنَ اللَّهِ». مى‌‏باید به تمامى اندرزهاى الهى اعتقاد داشت و بدان عمل کرد. [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » روان جاوید
خداوند سبحان پس از بیان سهام طبقه اول وراث بیان فرمود سبب دیگر ارث را که قوت آن بحدى است که با تمام طبقات موجب ارث است و آن زناشوئى است و فریضه آن بدین نحو است که اگر وارث شوهر باشد و زن اولاد نداشته باشد مرد از تمام ترکه زن نصف مى برد و اگر زن اولاد داشته باشد خواه از این مرد خواه از شوهر دیگر خواه یکى باشد خواه متعدد خواه بى واسطه باشد خواه با واسطه از قبیل نبیره و نتیجه خواه دختر باشد خواه پسر مرد چهاریک مى برد و اگر وارث زن باشد و مرد اولاد نداشته باشد زن چهاریک مى برد و اگر اولاد داشته باشد بهمان تفصیل که بیان شد زن هشت یک مى برد و اقوى آنست که زن از اراضى مطلقا ارث نمى برد و از اشجار و ابنیه هم از قیمت مى برد نه از عین آنهم در صورتى که عقدى دائمى باشد و اگر متعه باشد ارث نمى برد مگر با شرط و در صورتى که چند زن عقدى باشند باید چهاریک یا هشت یک ما بین آنها بالسویه قسمت شود این مورد هم از مواردیست که خداوند نظر بمصالح و حکمى که در مزیت ارث پسران بر دختران ذکر شد تفضیل داده جانب مردان را بر زنان و جلوگیرى فرموده از ورود اجنبى که شوهر جدید زن باشد در اراضى آنها و تقدیم داشته دین و وصیت را بر ارث و کلاله اگرچه گفته اند مطلق اقارب است و بر وارث و مورث اطلاق مى شود ولى بنظر حقیر اختصاص یا شیوع دارد استعمالش در اقاربى که در عرض یکدیگر باشند مانند برادران و خواهران و ابناء اعمام و احوال و امثال اینها و بر آباء و اجداد و اولاد و احفاد نوعا اطلاق نمى شود لذا در کافى از حضرت صادق (ع) روایت نموده که کلاله غیر از والد و ولد است و در این آیه بمقتضى آیه دیگر در آخر این سوره که حکم ارث کلاله را مخالف با این آیه بیان فرموده مراد از کلاله برادران و خواهران مادرى تنها هستند و در آن آیه برادران و خواهران ابوینى یا پدرى تنها و این جمع و تفسیر در حل معنى این دو آیه از ائمه معصومین علیهم السلام نقل شده و علماء امامیّه رضوان اللّه علیهم اجمعین برطبق آن فتوى داده اند و کلاله برحسب ترکیب ممکن است خبر کان باشد و یورث صفت رجل و ممکن است حال باشد از ضمیر در یورث که یورث منه بوده که آن خبر است و مى شود کان تامه باشد و یورث صفت رجل و کلاله حال آن یا مفعول له و یورث بکسر نیز قرائت شده است و بنابراین معنى اوضح و کلاله مفعول به است و بر هر تقدیر معنى تفاوت مهمى ندارد زیراکه مراد معلوم است که اگر مردى یا زنى مورث برادر یا خواهر خود باشد از براى هریک آنها شش یک است و اینکه ضمیر در کلمه له مذکر آورده شده است یا براى تقدیم ذکر مرد است و دلالت عطف بر شرکت زن در حکم یا آنکه مرجع احدهما یا میت است به دلالت کلام و مقام و اگر برادر یا خواهر یا هر دو متعدد باشند همگى هرچند نفر که باشند شریک با یکدیگرند در ثلث مال یعنى سه یکم مال باید بین آنها ذکور و اناث بالسویه قسمت شود چون همه از طرف مادر نسبت با میت دارند پس ذکوریت آنها موجب فضیلت نمى شود زیرا اصل آن محض انوثت است علاوه بر آنکه ظاهر شرکت مساوات است در این مقام هم تقدیم شده است مراعات وصیت و دین و تکرار این جمله که براى تاکید است شاید به ملاحظه آن باشد که سابقا عرض شد که ورثه تصرفات مورث را در اموال خود به طورى که بعد از موت مؤثر شود منافى با وراثت خود مى دانند لذا غالبا بوصایا تن در نمى دهند و خداوند براى ردع آنها از این اعتقاد و اهمیت بدین تاکید و اثبات فرموده است براى مورث وصیت در ثلث را و مقید فرموده است نفوذ آن را به آنکه مورث در وصیت و دین اضرار به ورثه ننماید باین نحو که وصیت در ما زاد از ثلث نماید یا اقرار بدین کند براى کسى که مدیون او نیست بقصد اضرار به ورثه بدون داعى قربت وصیت مى کند خداوند وصیتى از قبل خود راجع باین مواریث چنانچه فرض فرموده بود فریضۀ از قبل خود راجع بمواریث اولاد و ابوین و نکته تعبیر به فریضه در آنجا و وصیت در اینجا شاید مأنوسیّت اذهان بارث اولاد و ابوین باشد که گویا بالفطره اذعان به آن داشته اند اجمالا نهایت آنکه خداوند فرض فرموده ولى سایر مواریث فقط عهد و وصیت و امر الهى است اگرچه به یک لحاظ همه عهد و وصیت و امر الهى است لذا در بدو و ختم دو آیه که راجع به ارث است تعبیر به وصیت شده است و خداوند دانا است به نیات که قصد اضرار شده است یا نه و بردبار است که تعجیل در عقوبت نمى فرماید و نسبت باین امت بیشتر عقوبات را در آخرت خواهد فرمود [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.