از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، شما هم می توانید تفسیر ای در سايت ثبت کنید، تا با نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود.
 » تفسیر المیزان - خلاصه
(و قولهم انا قتلنا المسیح عیسی ابن مریم رسول الله وما قتلوه و ماصلبوه ولکن شبه لهم ):(و نیز بواسطه گفتارشان که گفتند:ما مسیح پسر مریم راکشتیم ،با اینکه او فرستاده خدا بود، ولی نه او را کشتند و نه دار آویختند، بلکه امراز ناحیه خدا بر آنان مشتبه شد...)اینها در امر کشته شدن و به دار آویخته شدن عیسی (ع )اشتباه کردند، علی رغم اینکه به او ایمان نیاوردند و وی را مسخره کردند، قصد قتل او را هم نمودند، اما خداوند قیافه و شکل او را بر شخص دیگری انداخت و این باعث شد که لشگر رومیان که شناخت درستی از آن حضرت نداشتند، آن شخص را به اشتباه به جای عیسی (ع )بگیرند و او را بکشندو بر دار کشند، به هر صورت خدا داناتر است ، اما رأی قرآن در این خصوص قاطع است که عیسی (ع ) بدست آنان کشته نشده است ،(و ان الذین اختلفوا فیه لفی شک منه ما لهم به من علم الا اتباع الظن و ما قتلوه یقینا):(و همانا کسانی که در باره او اختلاف کردند ،هنوز هم در باره عیسی در شک هستند و علمی به این مسأله ندارند و تنها از ظن خود پیروی می کنند و اما به یقین او رانکشتند)،یعنی آنهایی که در باره عیسی (ع ) اختلاف کردند که آیا او را کشتند و یابه دار آویختند، در شک هستند، یعنی جاهل بوده و علمی به آن ندارند وگفتارشان تنها از روی ظن و تخمین است و یا صرفا ترجیح دادن یک طرف احتمال است و او را به طوری که یقین داشته باشند نکشتند و یا اینکه بطورقطعی او را نکشتند وخداوند از این مطلب خبر می دهد. [ نظرات / امتیازها ]
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  مرضيه اسدي - تفسیر نمونه
حتى آنها به کشتن پیامبران افتخار مى کردند ((و مى گفتند ما مسیح عیسى بن مریم رسول خدا را کشته ایم )).
(و قولهم انا قتلنا المسیح عیسى ابن مریم رسول الله ).
و شاید تعبیر به رسول الله را در مورد مسیح از روى استهزاء و سخریه مى گفتند.
در حالى که در این ادعاى خود نیز کاذب بودند، ((آنها هرگز مسیح را نکشتند و نه بدار آویختند، بلکه دیگرى را که شباهت به او داشت اشتباها به دار زدند)).
(و ما قتلوه و ما صلبوه و لکن شبه لهم )
سپس قرآن مى گوید: ((آنها که درباره مسیح اختلاف کردند، خودشان در شک بودند و هیچ یک به گفته خود ایمان نداشتند و تنها از تخمین و گمان پیروى مى کردند.))
(و ان الذین اختلفوا فیه لفى شک منه مالهم به من علم الا اتباع الظن )
درباره اینکه آنها در مورد چه چیز اختلاف کردند در میان مفسران گفتگو
است احتمال دارد که این اختلاف مربوط به اصل موقعیت و مقام مسیح (علیه السلام ) بوده که جمعى از مسیحیان او را فرزند خدا و بعضى به عکس همانند یهود او را اصلا پیامبر نمى دانستند و همگى در اشتباه بودند.
و نیز ممکن است اختلاف در چگونگى قتل او باشد که بعضى مدعى کشتن او بودند و بعضى مى گفتند کشته نشده ، و هیچیک به گفته خود اطمینان نداشتند.
یا اینکه مدعیان قتل مسیح (علیه السلام ) به خاطر عدم آشنائى به او، در شک بودند که آنکس را که کشتند خود مسیح بوده یا دیگرى به جاى او. [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  رضا رضائي - تفسیر نور
امام صادق‏علیه السلام در پیرامون جمله‏ى «و ما قتلوه و ما صلبوه و لکن شبّه» فرمودند: غیبت حضرت قائم‏علیه السلام نیز همین طور است، همانا امّت آن را به خاطر طولانى شدن انکار مى‏کنند، برخى مى‏گویند: قائم متولّد نشده است، برخى مى‏گویند: متولّد شده ومرده است، وبرخى دیگر مى‏گویند: یازدهمین ما عقیم بوده و... <421> عوامل و نشانه‏هاى مشتبه شدن امر و به دار آویختن شخصى دیگر به جاى حضرت عیسى به این صورت بود: 1- مأموران دستگیر کننده، رومى وغریب بودند وعیسى‏علیه السلام را نمى‏شناختند. <422> 2- اقدام براى دستگیرى عیسى، شبانه بود. 3- شخص دستگیر شده، از خداوند شکایت کرد. که این شکایت با مقام نبوّت سازگار نیست. 4- همه انجیل‏هاى مسیحیان که فدا شدن عیسى وبه دارآویختن او را با آب وتاب نقل کرده‏اند، سالها پس از عیسى نوشته شده وامکان خطا در آنها بسیار است. 5 - گروه‏هایى از مسیحیان مسأله صلیب را قبول ندارند و در اناجیل هم تناقضاتى است که موضوع را مبهم مى‏کند. 1- گاهى سقوط اخلاقى انسان تا آنجاست که به پیامبر کشى افتخار مى‏کند. «انا قتلنا المسیح» 2- در برابر ادعاهاى باطل، صراحت لازم است. «و ما قتلوه و ماصلبوه» 3- حضرت عیسى هم تولّدش، هم رفتنش از این جهان بطور غیر طبیعى بود. عروج کرد تا ذخیره‏اى براى آینده باشد. «بل رَفعه اللّه الیه» 4- معراج، براى غیر از پیامبر اسلام هم بوده است. «بل رَفعه اللّه الیه» 5 - عیسى، مهمان خداست. «رفعه الله الیه» 6- در آسمان‏ها امکان زیستن انسان وجود دارد. «بل رفعه الله» 7- اراده‏ى الهى همه‏ى توطئه‏ها را خنثى مى‏کند. «کان الله عزیزاً حکیماً» [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر کشاف
فإن قلت : کانوا کافرین بعیسی علیه السلام ، أعداء له ، عامدین لقتله ، یسمونه الساحر بن الساحرة ، و الفاعل بن الفاعلة . فکیف قالوا ( إنا قتلنا المسیح عیسی ابن مریم رسول الله ) ؟ قلت : قالوه علی وجه الاستهزاء ، کقول فرعون ( إن رسولکم الذی أرسل إلیکم لمجنون و یجوز أن یضع الله الذکر الحسن مکان ذکرهم القبیح فی الحکایة عنهم رفعا لعیسی عما کانوا یذکرونه به و تعظیما لما أرادوا بمثله کقوله ( لیقولن خلقهن العزیز العلیم الذی جعل لکم الأرض مهدا ) . روی أن رهطا من الیهود سبوه و سبوا أمه فدعا علیهم " اللهم أنت ربی و بکلمتک خلقتنی ، اللهم العن من سبنی و سب والدتی " فمسخ الله من سبهما قردة و خنازیر ، فأجمعت الیهود علی قتله ، فأخبره الله بأنه یرفعه إلی السماء و یطهره من صحبة الیهود ، فقال لأصحابة : أیکم یرضی أن یلقی علیه شبهی فیقتل و یصلب و یدخل الجنة ؟ فقال رجل منهم : أنا. فألقی علیه شبهه فقتل و صلب . و قیل : کان رجلا ینافق عیسی ، فلما أرادوا قتله قال : أنا أدلکم علیه ، فدخل بیت عیسی فرفع عیسی و ألقی شبهه علی المنافق ، فدخلوا علیه فقتلوه و هم یظنون أنه عیسی ، ثم اختلفوا فقال بعضهم : إنه إله لا یصح قتله . و قال بعضهم : إنه قتل و صلب . و قال بعضهم إن کان هذا عیسی فأین صاحبنا ؟ و إن کان هذا صاحبنا فأین عیسی ؟ و قال بعضهم رفع إلی السماء . و قال بعضهم : الوجه وجه عیسی و البدن بدن صاحبنا . فإن قلت : ( شبه ) مسند إلی ماذا ؟ إن جعلته مسندا إلی المسیح ، فالمسیح مشبه به و لیس بمشبه ، و إن أسندته إلی المقتول فالمقتول لم یجر له ذکر قلت : هو مسند إلی الجار و المجرور و هو ( لهم ) کقولک خیل إلیه ، کأنه قیل : و لکن وقع لهم التشبیه . و یجوز أن یسند إلی ضمیر المقتول : لأن قوله : إنا قتلنا یدل علیه ، کأنه قیل : و لکن شبه لهم من قتلوه ( إلا اتباع الظن ) استثناء منقطع لأن اتباع الظن لیس من جنس العلم ، یعنی : و لکنهم یتبعون الظن . فإن قلت : قد و صفوا بالشک و الشک أن لا یترجح أحد الجائزین ، ثم وصفوا بالظن و الظن أن یترجح أحدهما، فکیف یکونون شاکین ظانین ؟ قلت : أرید أنهم شاکون ما لهم من علم قط ، و لکن إن لاحت لهم أمارة فظنوا، فذاک ( و ما قتلوه یقینا ) و ما قتلوه قتلا یقینا . أو ما قتلوه متیقنین ، کما ادعوا ذلک فی قولهم ( إنا قتلنا المسیح ) أو یجعل ( یقینا ) تأکیدا لقوله ( و ما قتلوه ) کقولک : ما قتلوه حقا أی حق انتفاء قتله حقا. و قیل : هو من قولهم : قتلت الشی ء علما و نحرته علما إذا تبلغ فیه علمک . و فیه تهکم ، لأنه إذا نفی عنهم العلم نفیا کلیا بحرف الاستغراق . ثم قیل : و ما علموه علم یقین و إحاطة لم یکن إلا تهکما بهم . [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  ابراهيم چراغي - برگزیده تفسیر نمونه
(آیه 157)- حتى آنها به کشتن پیامبران افتخار مى‏کردند «و مى‏گفتند ما مسیح عیسى بن مریم رسولخدا را کشته‏ایم» (وَ قَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللَّهِ). و شاید تعبیر به رسول اللّه را در مورد مسیح از روى استهزاء و سخریه مى‏گفتند.
در حالى که در این ادعاى خود نیز کاذب بودند، «آنها هرگز مسیح را نکشتند و نه به دار آویختند، بلکه دیگرى را که شباهت به او داشت اشتباها به دار زدند» (وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ).
سپس قرآن مى‏گوید: «آنها که در باره مسیح اختلاف کردند، خودشان در شک بودند و هیچ یک به گفته خود ایمان نداشتند و تنها از تخمین و گمان پیروى مى‏کردند» (وَ إِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِیهِ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلَّا اتِّباعَ الظَّنِّ).
آنگاه قرآن به عنوان تأکید مطلب مى‏گوید: «و قطعا او را نکشتند» (وَ ما قَتَلُوهُ یَقِیناً). [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
1) : آگاهی دهنده اطمینان بخش و شیرین است و زیباست که فرمود خداوند وی را به مهمانی خود بالا برد
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  عبدالله عبداللهي - اطیب البیان
و گفتار یهود که گفتند ما کشتیم مسیح عیسى پسر مریم رسول خدا را و حال آنکه او را نکشتند و بدار نزدند و لکن امر بر آنها مشتبه شد در مورد عیسى(ع) و محققا کسانى که در مورد عیسى اختلاف کردند آنچه گفتند از روى شک بود و علم بگفتار خود نداشتند مگر متابعت گمانهاى خود و یقینا او را نکشتند بلکه خداوند او را برد در مقام رفیعى در ظل عنایت خود و خداوند عزیز است در مقام حفظ عیسى و حکیم است در مصلحت نگاهدارى او

در مورد قتل حضرت عیسى علیه السّلام و بدار زدن او یهود و نصارى متّفق هستند و کیفیت آن بنا بر نقل بعض اخبار بطور خلاصه اینست که یهود عیسى را با اتباعش که حواریین او بودند گرفتند و حبس نمودند و شبى که تصمیم داشتند که فردا عیسى را بقتل برسانند حضرت عیسى آنچه جزع نمود و اصرار باتباع خود کرد که او را از چنگال یهود نجات دهند و او را یارى کنند نکردند بلکه او را انکار کردند و در چنگال یهود گذاردند و فرار کردند خداوند متعال کسى را شبیه عیسى فرمود و عیسى را بآسمان برد طبق آیه شریفه و عقیده مسلمین، و امّا آن کس که شبیه عیسى شد آیا از خود یهود بود که قصد قتل عیسى را داشت یا یکى از حواریین بود که قبول کرد براى حفظ عیسى و نجات او که شبیه عیسى شود و کشته شود و بدار رود یا دیگرى معلوم نیست و کلمات مفسرین هم مدرک نمیشود فقط حدیثى در برهان در ذیل آیه إِذْ قٰالَ اَللّٰهُ یٰا عِیسىٰ إِنِّی مُتَوَفِّیکَ وَ رٰافِعُکَ الى الایة آل عمران آیه 55 از حمران بن اعین از حضرت باقر علیه السّلام نقل فرموده که خلاصه مفادش اینست که شبى که عیسى گرفتار یهود شد دوازده نفر از اصحابش با او بودند بآنها خبر داد که شما صبح بمن کافر میشوید و من امشب بآسمان میروم کیست که حاضر شود شبیه بمن شود و کشته شود جوانى گفت من حاضرم شبیه عیسى گشت او را یهود گرفتند و بدار زدند و کشتند تا آخر حدیث

و امّا طبق عقیده یهود و نصارى اینست که خود عیسى را بدار زدند و کشتند و نصارى مدعى هستند که عیسى خبر داد که من سه شب و سه روز در دل زمین هستم چنانچه یونس سه شب و سه روز در دل ماهى بود و سپس بیرون میآیم و بآسمان میروم، بعدا میگویند شام جمعه او را دفن کردند و صبح یکشنبه از قبر بیرون آمد که دو شب و یک روز و چند دقیقه بیشتر نشد و این دلیل است بر کذب عیسى(ع) العیاذ باللّٰه و عقیده آنها اینست که این مدت که در دل زمین بود رفت در جهنم عوض نصارى که گفتند(فدانا من لعنة الناموس) و در جهنم شیطان انبیاء را حبس نموده بود آنها را از حبس نجات داد و مزخرفات دیگرى که بهم مى بافتند و ما بشرح الفاظ آیه شریفه بپردازیم: و قولهم مراد یهود هستند إِنّٰا قَتَلْنَا اَلْمَسِیحَ عِیسَى اِبْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اَللّٰهِ کلمه رسول اللّٰه مقول قول یهود نیست زیرا آنها منکر رسالت عیسى بودند بلکه فرمایش خداوند است و مفاد آیه این میشود که مسیح عیسى ابن مریم که رسول خدا است یهود گفتند او را کشتیم

وَ مٰا قَتَلُوهُ وَ مٰا صَلَبُوهُ و تعجب اینست که نصارى صلیب عیسى را بسیار محترم میشمارند و بگردن خود نصب میکنند با اینکه طبق عقیده آنها باید با صلیب کمال عداوت را داشته باشند، مثل صلیب مثل شمشیر پسر مرادى است و خنجر شمر لعنة اللّٰه علیهما

وَ لٰکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ ظاهر اینست که مراد شبیه عیسى بنظر آنها آمد و او را کشتند و بدار زدند نه اینکه امر بر آنها مشتبه شد و شک بر آنها عارض شد چنانچه بعض مفسرین گفتند چنانچه مفاد جمله بعد است وَ إِنَّ اَلَّذِینَ اِخْتَلَفُوا فِیهِ یهود و نصارى که بین افراط و تفریط ، یهود او را حرام زاده و نصارى خدا و پسر خدا و سه خدا قائلند

لَفِی شَکٍّ مِنْهُ زیرا طرفین مدرکى ندارند جز اینکه انسان بى پدر محال است وجود پیدا کند، یهود پدر او را یوسف نجار گفتند، نصارى خدا و اینها قدرت را منکر هستند و این بر فرض محال محال عادى است محال عقلى نیست و معجزاتى که خود آنها نسبت بانبیاء میدهند مثل عصاى موسى و مرده زنده کردن عیسى از همین باب است، و همچنین در قتل عیسى هم یقین ندارند چون آن کسى که شبیه عیسى شد قبلا دیده بودند و او را نیافتند مظنون آنها شد که عیسى است و او مخفى شده با اینکه تمام اطراف را داشتند لذا میفرماید مٰا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اِتِّبٰاعَ اَلظَّنِّ و این گمان اینها هم بر خلاف واقع است وَ مٰا قَتَلُوهُ یَقِیناً یقینا او را نکشتند یا از روى یقین نکشتند [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر عاملی
«وَ قَوْلِهِمْ إِنّٰا قَتَلْنَا اَلْمَسِیحَ عِیسَى اِبْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اَللّٰهِ » 157 مفسّرین کلمات «رَسُولَ اَللّٰهِ » را دو معنى کرده اند: یا نقل گفتار مخالفین است، یعنى آنکه مى گفت رسول خدا هستم ما او را کشتیم و یا مسیح که پیغمبر خدا بود، آنها ادّعا مى کردند که او را کشتیم

«وَ مٰا قَتَلُوهُ وَ مٰا صَلَبُوهُ وَ لٰکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ » 157 طبرى: وهب بن منبّه گفت: حضرت مسیح با هفده نفر از حواریّون در خانه بودند که دشمن دور آنها را گرفت چون وارد خانه شدند، همه ى آن عدّه را بشکل عیسى دیدند، گفتند: ما را جادو کرده اید، یا عیسى را معرّفى کنید یا همه ى شما را مى کشیم، آن حضرت فرمود کدام یک از شما آماده است که جان خود را بدهد و براى خود بهشت بخرد؟ یک نفر قبول کرد و خود را بنام عیسى معرّفى کرد، آنها او را گرفتند و کشتند و مشهور شد که مسیح را کشته اند

«إِنَّ اَلَّذِینَ اِخْتَلَفُوا فِیهِ لَفِی شَکٍّ » 157 فخر: در جمله ى «اَلَّذِینَ اِخْتَلَفُوا» دو احتمال است: اوّل یعنى مسیحیها که معتقد بودند یهود حضرت مسیح را کشته اند، سه دسته ى مهمّ هستند: نسطورى، ملکانى، یعقوبى، نسطورى ها معتقد هستند که عیسى داراى دو موجودیّت بود یک ناسوتى و خاکى که گرفتار یهود شد و کشته شد، و دیگر موجودیّت لاهوتى که به آسمان رفت و دست کس به او نرسید، دسته ى ملکانى معتقد هستند که همان موجودیت لاهوتى مسیح احساس دار رفتن و کشتن کرد و اصل بدن او با کشتن و دار تماس نکرد: و کشتن مسیح فقطّ احساس و شعور قتل بود نه که تماس و مباشرت با قتل باشد یعقوبیها مى گویند کشتن و دار رفتن به خود مسیح وارد شد که یک جوهر بود پدید شده از دو جوهر احتمال دوّم آن است که: جمله ى «اَلَّذِینَ اِخْتَلَفُوا» اشاره بیهود است که اختلاف کردند و آن را که بجاى عیسى کشتند فقطّ بصورت همانند او بود نه به دیگر پاره هاى تن، و پس از مرگش دیدند بدن او غیر از بدن مسیح است و گفتند: عجب است که صورت مسیح در بدن دیگرى است سدّى گفته است: شک و اختلاف این بود که یهود مسیح را با ده تن از حواریون در خانه حبس کردند، آنگاه کسى از خود بدرون خانه فرستادند که او را بیاورد و بکشندش، چون وارد شد خداوند او را به شکل عیسى مبدل کرد و عیسى را به آسمان برد، چون یهود وارد شدند و او را دیدند که عیسى است و کشتندش، ازآن پس گفتند اگر این که کشتیم مسیح است پس رفیق ما چه شد؟ و اگر این کشته رفیق ما است، پس مسیح چه شد؟ این بود اختلاف و شکّ مردم آن زمان نسبت به مسیح علیه السّلام

مجمع: ابو علىّ جبّائى گفت: چون یهود وارد آن خانه شدند که مسیح بود و از آنجا به آسمانش بردند، آنها مسیح را ندیدند، ترسیدند مردم بیشتر بمسیح بگروند، شخص دیگرى را گرفتند و بدار آویختند و نگذاشتند مردم نزدیک بدار شوند تا او را نشناسند، و شهرت دادند ما مسیح را کشتیم

«وَ مٰا قَتَلُوهُ یَقِیناً» 157 مفسّرین این جمله را دو معنى کرده اند: 1 اى پیغمبر، یقین بدان که او را نکشتند 2 آنها که مى گفتند: ما او را کشتیم در کار خود قطع و یقین نداشتند و بشکّ بودند و دودل که آیا عیسى را کشته اند یا دیگرى را [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر مخزن العرفان در علوم قرآن
سیزدهم (وَ قَوْلِهِمْ إِنّٰا قَتَلْنَا اَلْمَسِیحَ عِیسَى اِبْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اَللّٰهِ ) گفته اند یهودیها ادّعاء کردند که ما مسیح را کشتیم و نصارى آنها را بر این عمل تصدیق نمودند لکن قرآن آنها را تکذیب کرده و فرموده (وَ مٰا قَتَلُوهُ وَ مٰا صَلَبُوهُ وَ لٰکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ ) نه مسیح را کشتند و نه او را بدار زدند و امر بر آنان مشتبه گردید

[سخنان مفسرین در توجیه آیه] در مجمع البیان گفته در کیفیت تشبیه و چگونگى آن اختلاف است

1 از ابن عباس چنین روایت شده که گفته چون خداى تعالى آنهائى را که عیسى و مادرش را سب کردند مسخ کرد(و آنان را بصورت خوک گردانید) یهودیها از دعاى وى ترسیدند و یهودا که رئیس و بزرگ یهودیان بود ترسید که حضرت عیسى علیه السّلام بر او دعاى بد کند یهودیان را جمع نمود و بر قتل عیسى[ع] اتّفاق کردند و خداى تعالى جبرئیل را براى یارى او فرستاد که او را اعانت کند و از آنها جلوگیرى نماید و همین است معنى قوله تعالى (وَ أَیَّدْنٰاهُ بِرُوحِ اَلْقُدُسِ ) پس یهودیها دور عیسى[ع]جمع شدند و قرار دادند از او سؤال کنند حضرت عیسى در جواب فرمود اى جماعت یهود خدا شما را دشمن مى دارد پس یهودیها ریختند دور او که او را بکشند،جبرئیل او را در خانه اى محفوظ گردانید و از روزنه اى که در سقف خانه بود عیسى علیه السّلام را به آسمان برد پس یهوذا که رئیس یهودیان بود مردى از یارانش بنام ططیانوس را در آن خانه فرستاد که عیسى را بکشد و چون او داخل خانه شد و عیسى را ندید مشغول تفحص بود که عیسى را پیدا کند چون طول کشید گمان کردند که با او جنگ مى کند پس خداوند شبه عیسى را بر آن انداخت و چون برگشت بسوى جماعت او را کشتند و بدار زدند و بقولى صورت او را شبیه صورت عیسى[ع]گردانید نه بدن او را و بعضى از قوم گفتند صورت صورت عیسى است و جسد جسد ططیانوس است و بعضى گفتند اگر ططیانوس است پس عیسى کو و اگر عیسى است ططیانوس کجا است و امر بر آنها مشتبه گردید

دوم وهب بن منیّه گفته عیسى با هفت نفر از حواریین در خانه اى بود یهودیها به آنها احاطه نمودند که عیسى را بکشند وقتى داخل شدند خداوند همه آنها را بشکل عیسى درآورد یهودیان به آنها گفتند ما را سحر کرده اید یا عیسى را بما نشان دهید یا تمام شما را مى کشیم حضرت عیسى به اصحابش گفت کدام یک از شما امروز نفس خود را به بهشت مى فروشد،مردى از آنها بنام سرخس گفت من با آنها بیرون مى روم و گفت منم عیسى و قوم او را گرفتند و بدار زدند و در همان روز خدا عیسى را بالا برد

[قتاده و مجاهد و ابن اسحاق بر همین قولند] و در عدد حواریین اختلاف کرده اند و غیر از وهب کسى نگفته که تمام آنها شبیه عیسى گردید بلکه گفته اند یکى از آنها شبیه عیسى گردید و عیسى از بین آنها بیرون رفت،و طبرى گفته قول وهب اقوى است زیرا اگر یکى از آنها شبیه عیسى شده جا نداشت که عیسى[ع]بگوید کدام یک از شما نفسش را به بهشت مى فروشد پس از آن او از میان آنها بیرون شد و وى را کشتند و عیسى بالا رفت زیراکه عیسى بر آنها مشتبه شده بود و چون یکى از آنها کشته شد باز امر بر آنها مشتبه گردید و أبو علی جبائى گفته رؤساء یهود انسانى را گرفتند و کشتند و او را در محل بلندى بدار زدند و براى احدى ممکن نبود که نزدیک آن محل بشود و گفتند ما عیسى را کشتیم تا عوام آنها گمان کنند که عیسى کشته شده و آنها به خانه اى که در آن عیسى بود احاطه نمودند درحالى که عیسى بالا رفته بود و ترسیدند که بالا رفتن عیسى ایمان آوردن یهودیان را ایجاب نماید این بود که امر را بر آنها مشتبه گردانیدند و آنهائى که اختلاف کردند غیر کسانى بودند که او را بدار زدند

و بقولى یکى از حواریّین منافقى سى درهم از یهودیان گرفت که عیسى را نشان بدهد پس از آن پشیمان شد و ترسید به طورى که خود را کشت و او بنام بودس زکریّا بود و بعضى از نصارى مى گویند بودس بشکل عیسى درآمد و او را بدار زدند هرچه گفت من عیسى نیستم کسى هستم که او را بشما نشان دادم قبول نکردند

و بقولى مسیح را با ده نفر از اصحابش در خانه اى حبس کردند پس یک یهودى نزد آنها آمد خداوند او را شبیه عیسى گردانید و عیسى را به آسمان برد و آن مرد یهودى را بجاى عیسى کشتند

وَ إِنَّ اَلَّذِینَ اِخْتَلَفُوا فِیهِ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ گفته اند پس از بالا رفتن عیسى[ع]اختلاف بین عوام یهودیان واقع گردید نه بین علماى آنها زیراکه آنها دانستند که عیسى کشته نشده[جبائى] و بقولى جماعتى از یهود گفتند عیسى کشته شد و جماعتى گفتند عیسى کشته نشده مٰا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اِتِّبٰاعَ اَلظَّنِّ یعنى آنهائى که گفتند عیسى کشته شده تابع گمانشان گردیدند و گمان کردند کشته شده و اینکه در کشته شدن عیسى شک کردند براى این بود که چون مى دانستند عدد کسانى را که در خانه با عیسى هستند و چون داخل خانه شدند یکى از آنها را که ندیدند این بود که در کار عیسى[ع]امر بر آنان مشتبه گردید و کشتند آنکه را که کشتند و این توجیه بر قول کسى است که گفته یهودیان داخل خانه شدند در وقتى که اصحاب هنوز متفرق نشده بودند لکن آنهائى که وقتى داخل شدند اصحاب متفرق شده بودند اختلافشان در این است که آیا عیسى در آنهائى است که مانده اند یا آنهائى که بیرون رفته اند

حسن در معنى آیه گفته(فاختلفوا فیه)در عیسى اختلاف کردند دفعه اى گفتند او بنده خدا است،دفعه اى گفتند او پسر خدا است،دفعه اى گفتند او خدا است

وَ مٰا قَتَلُوهُ یَقِیناً در مرجع(ها)در (قَتَلُوهُ ) اختلاف است بقولى عود بظن مى کند یعنى بگمان خودشان او را بیقین نکشتند مثل اینکه گفته شود او را به دانستگى که آن عیسى است نکشتند و در آن تحقیق نکردند

(ابن عباس) و بقول دیگر مرجع ضمیر (قَتَلُوهُ ) عیسى است از باب تأکید خبر نفى کرده است قتل عیسى را [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » روان جاوید
اقرارشان به نبوت حضرت عیسى از روى عقیده نبود بلکه برطبق ادعاء آن حضرت و تصدیق حواریّون بود مانند آنکه نسبت بحضرت ختمى مرتبت بمسلمین مى گفتند که پیغمبرى که فرستاده شده است بسوى شما دیوانه است و مقصودشان استهزا بود و این بعد از آن بود که خداوند آن حضرت را به آسمان برد و چون افتخار و تجرّى مى نمودند به چنین معصیت بزرگى مورد ملامت شدند با آنکه واقعا نکشته بودند آن حضرت را و نه بدار کشیده بودند بلکه خداوند کس دیگرى را بصورت او در آورده بود و امر بر آنها مشتبه شده بود چنانچه در سوره آل عمران در ذیل آیه و مکروا و مکر اللّه بیان شد و پس از این واقعه بین یهود اختلاف شد بعضى گفتند او دروغگو بود و ما او را بحق کشتیم و بعضى مردد شدند در قتل آن حضرت و گفتند اگر او را کشتیم پس رفیق ما که براى کشتن او به خانه رفت چه شد و بعضى گفتند مقتول رویش روى عیسى است ولى بدنش بدن رفیق ما است پس معلوم نیست ما او را کشتیم یا رفیق خودمان را و کسانى که شنیده بودند از آن حضرت که فرمود خداوند مرا به آسمان عروج مى دهد گفتند آن حضرت راست گفت به آسمان رفت و دسته دیگر گفتند آن حضرت دو جنبه داشت جنبه لاهوتى و جنبه ناسوتى بجنبه ناسوتى بدار کشیده شد و بجنبه لاهوتى خود عروج فرمود و هیچ یک از این آراء و اقوال از روى علم و دانش و معرفت نبود بلکه هریک بگمان خود اظهار عقیده و رأى مى نمودند و همه در شک و شبهه بودند تا خداوند رفع شبهه از خلق فرمود و براى مزید تأکید فرمود که قطعا و یقینا نکشتند او را با آنکه در صدر آیه فرموده بود که نکشتند او را و نه بدار کشیدند و در آیه بعد فرموده که خداوند او را بجانب خود عروج داد و حقیقت امر معلوم گشت
[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن
وَ قَوْلِهِمْ إِنّٰا قَتَلْنَا اَلْمَسِیحَ عِیسَى اِبْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اَللّٰهِ وَ مٰا قَتَلُوهُ ،و گفتن ایشان که ما مسیح را که عیسى بن مریم است بکشتیم و او رسول خدا بود و او را نکشته بودند و نه بردار کرده وَ لٰکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ ،و لکن بر ایشان مشتبه کردند خلاف کردند در اشتباه عیسى بر ایشان

کلبى روایت کرد از ابو صالح از عبد اللّٰه عبّاس که گفت یک روز عیسى علیه السّلام روى به جماعت جهودان نهاد ایشان چون او را بدیدند گفتند جاءکم السّاحر بن السّاحرة الفاعل بن الفاعلة و قذف کردند و دشنام دادند عیسى را و مادرش را عیسى علیه السّلام گفت: اللّهم انت ربّى و انا من روحک خرجت و بکلمتک خلقتنى و لم آتهم من تلقاء نفسی اللّهم العن من سبّنی و سبّ امّی بار خدایا تو خداى منى و من از روح تو آمدم و مرا به کلمۀ خود آفریدى و من از قبل خود نیامدم به ایشان بار خدایا لعنت کن بر آنان که مرا و مادر مرا دشنام دادند و خداى تعالى دعاء عیسى اجابت کرد و ایشان همه را با خوکان کرد چون یهودا که سر جهودان بود آن بدید بترسید که بر ایشان نیز دعا کند اتّفاق کردند که او را بباید کشتن مجتمع شدند و با او در مناظره آمدند عیسى علیه السّلام گفت یا معشر الیهود نیک دانسته هستى که خداى شما را دشمن دارد ایشان را از گفتار او خشم آمد آهنگ او کردند ازیشان بگریخت و در خانه شد که در سقف او روزنى بود خداى تعالى جبرئیل را فرستاد تا عیسى را از آن روزن به آسمان برد مهتر جهودان که یهودا بود مردى را فرستاد نام او ططیانوس گفت درین خانه شو و عیسى را بکش او در خانه رفت مى گردید کس را نیافت زوایاى خانه مى جست کس را نمى یافت دیر بماند آنجا ایشان گمان بردند که عیسى با او کارزار مى کند به یارى او درآمدند خداى تعالى شبه عیسى را بر او افکند تا جهودان در آمدند پنداشتند که او عیسى است او را بگرفتند و بکشتند بردار کردند چنان که او گفت من ططیانوس ،صاحب شما،ازو قبول نکردند و وجه اشتباه درین روایت ازآنجا بود که چون او را کشته بودند گروهى گفتند اکنون درین خانه عیسى بود و صاحب ما اگر این که ما[او] را کشتیم عیسى است صاحب ما کجا شد و اگر صاحب ما است عیسى کجا شد و بعضى دگر گفتند خداى تعالى شبه عیسى بر روى ططیانوس افکند دون سایر اندامش و بر اندام ططیانوس نشانها بود چون او را بکشتند نگاه کردند به روى با عیسى ماند و به اندام با صاحب ایشان گفتند روى،روى عیسى است و اندام،اندام ططیانوس از این روى [354 ر]بر ایشان مشتبه شد

مقاتل گفت جهودان مردى را بر عیسى موکّل کردند تا او را نگاه دارد تا ایشان فرحت جویند به کشتن جهود با او مى گردید تا او بر کوهى شد و ایشان مراقبت مى کردند خداى تعالى فرمود تا عیسى را به آسمان بردند و شبه او برآن مرد افکند جهودان آمدند او را یافتند گمان بردند که او عیسى است او را بگرفتند و بکشتند و بر دار کردند چندان که او گفت من عیسى نه ام صاحب شماام ازو قبول نکردند

وهب منبّه گفت:عیسى علیه السّلام با هفده مرد حوارى در جایى بود و جهودان گرد آن جایگاه بگرفتند و در آنجا شدند بر آنکه عیسى را بکشند خداى تعالى شبه عیسى بر همه افکند جهودان که آن دیدند عجب بماندند و گفتند ما را مسحور بکردى اگر بگویى که عیسى از میان شما کدام است و الا همه را بکشیم

عیسى علیه السّلام گفت کیست که ایثار کند و جان به فداى من کند تا او را به جاى من بکشند یکى گفت از ایشان که من چنین کنم و از میانه برخاست و گفت عیسى منم از این میانه او را برگرفتند و دیگران را رها کردند ازین وجه بر ایشان مشتبه شد و این قول اختیار محمّد جریر است و قول قتاده و مجاهد و سدّى و ابن اسحاق و ابن جریج است و اگرچه در عدد حواریّان خلاف کردند او نیز در آن خلاف کرد که خداى تعالى شبه عیسى بر همه افکند یا بر یکى از ایشان

و محمّد بن اسحاق گفت جهودان قصد کشتن عیسى کردند عیسى بگریخت و جایى پنهان شد یکى از جملۀ حواریّان بود منافق بیامد و گفت مرا چه دهى اگر شما را بر عیسى راه نمایم گفتند سى درم،آن سى درم بستد و ایشان را به آن خانه آورد که عیسى در آنجا بود و او از پیش در رفت و عیسى را گفت آمدند تا تو را بکشند خداى تعالى عیسى را به آسمان برد و شبه عیسى بر این حوارى منافق افکند تا جهودان درآمدند گمان بردند که عیسى است او را بگرفتند و بکشتند و بردار کردند و حدیث او قبول نکردند

جبّایى گفت وجه اشتباه آن بود که جهودان مردى را بگرفتند و بر درختى بلند کردند و کسى را رها نکردند تا گرد او گردد تا روزگار برآمد و او متغیّر شد و صورتش نشناس شد و گفتند این عیسى است تا بر عوامّ تلبیس کنند براى آن که چون ایشان قصد آن خانه کردند که عیسى در آنجا بود تا او را بگیرند خداى تعالى او را به آسمان برد ایشان ترسیدند که اگر عوامّ بدانند رغبت کنند در دین عیسى،مردى را بگرفتند و بر دار کردند آنان که خلاف کردند باقى جهودان بودند که مطّلع نبودند بر این سرّ

اگر گویند روا باشد که خداى تعالى شبه شخصى بر شخصى افکند چنان که او را ازین بازنشناسند نه تجویز این وثاقه بردارد به مشاهدات و مؤدّى بود با سفسطه ؟ گوییم این بر استمرار نشاید جز بر سبیل خرق عادت تا معجز بعضى انبیا باشد یا بعضى ائمّه یا کرامت بعضى اولیا و صالحان اگر گویند بر نصارى چرا مشتبه شد؟ گوییم در روایت چنان است که چون قصد عیسى کردند ترسایان جمله بگریختند و او را رها کردند و با او کس نماند الّا آن که شبه عیسى بر او افکند چون او را کشتند کار عیسى بر ترسایان نیز مشتبه بود اگر گویند چگونه شاید که خلقى بسیار که عدد ایشان به این حدّ باشد که ترسایان هستند و جهودان خبر دهند از چیزى و مخبر به خلاف خبر باشد نه این قول مؤدّى بود با آن که وثاقت مرتفع شود به اخبار متواتر و این مذهب سمنى باشد گوییم ایشان خبر که دادند از ظنّ و اعتقاد خود دادند براى القاء شبه و آن که از ظنّ خود و اعتقاد خود خبر دهد از چیزى،بر اطلاق نگویند کاذب است و خبر او را کذب بخوانند پس این مؤدّى نباشد با بطلان اخبار وَ إِنَّ اَلَّذِینَ اِخْتَلَفُوا فِیهِ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ ،و آنان که در او اختلاف کردند یعنى در عیسى در حال القاى شبه ایشان به شکّ بودند که آن که او را کشتند عیسى است یا عیسى نیست حق تعالى گفت مٰا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ ،ایشان را به این علمى نبود إِلاَّ اِتِّبٰاعَ اَلظَّنِّ ،الّا این که متابعت گمان کردند و این استثنا منقطع باشد براى آن که اتّباع ظنّ از جملۀ علم نبود

زجّاج گفت وجه اختلاف ترسایان از آن بود که بعضى ازیشان گفتند عیسى اله است او را کس نتواند کشتن و بعضى گفتند پسر خداست بر او راه نیابند و بعضى گفتند خدا نیست بل بندۀ خداست روا باشد که او را بکشند چنان که دگر پیغامبران را،ازین وجه مشتبه شد بر ترسایان

و قوله: وَ مٰا قَتَلُوهُ یَقِیناً ،و نکشتند او را بیقین،در ضمیر دو قول گفتند یکى آن راجع است با عیسى یعنى ایشان بیقین و حقیقت عیسى را نکشتند بل بدگمان بودند که آن کشتۀ مصلوب عیسى است یا نیست! و قولى دیگر این است که راجع است با ظن یا با علم و هذا مثل قول القائل قتلت الشّىء علما و خبرا اذا علمته علما و خبرا اذا علمته علما یقینا لا شکّ فیه، [354 پ]آن چیز را بکشتم بعلم یعنى نیک نیک بدانستم و این در کلام عرب بود دون کلام عجم و معنى آن باشد که ایشان را علم یقین حاصل نبود و نیک ندانستند که آن کشته عیسى است یا نه [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.