● حسين پاک دل
اشاره به کسانى که توبه آنها پذیرفته نمىشود نموده، مىفرماید: «کسانى که در آستانه مرگ قرار مىگیرند و مىگویند اکنون از گناه خود توبه کردیم توبه آنان پذیرفته نخواهد شد» (وَ لَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ حَتَّى إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ).
دسته دوم، از کسانى که توبه آنها پذیرفته نمىشود آنها هستند که در حال کفر از جهان مىروند، در آیه مورد بحث در باره آنها چنین مىفرماید: «و آنها که در حال کفر مىمیرند توبه براى آنها نیست» (وَ لَا الَّذِینَ یَمُوتُونَ وَ هُمْ کُفَّارٌ).
در حقیقت آیه مىگوید: کسانى که از گناهان خود در حال صحت و سلامت و ایمان توبه کردهاند ولى در حال مرگ با ایمان از دنیا نرفتند، توبههاى گذشته آنها نیز بىاثر است.
در پایان آیه مىفرماید: «اینها (هر دو دسته) کسانى هستند که عذاب
دردناکى براى آنان مهیا کردهایم» (أُولئِکَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَلِیماً).
[ نظرات / امتیازها ]
1)
رمضانی (داور) : لطفا منبع تفسیر را ذکر فرمایید.
2)
: سلام برادر.این کلمه برای شما معنی خاصی نداره؟ [ تفسیر المیزان]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
● مسعود ورزيده -
تفسیرنمونه
و لیست التوبة للذین یعملون السیئات ... در این آیه اشاره به کسانى که توبه آنها پذیرفته نمىشود نموده ، مىفرماید : کسانى که در آستانه مرگ قرار مىگیرند و مىگویند اکنون از گناه خود توبه کردیم توبه آنان پذیرفته نخواهد شد .
دلیل آن هم روشن است ، زیرا در حال احتضار و در آستانه مرگ ، پردهها از برابر چشم انسان کنار مىرود ، و دید دیگرى براى او پیدا مىشود ، و قسمتى از حقایق مربوط بجهان دیگر و نتیجه اعمالى را که در این زندگى انجام داده با چشم خود مىبیند و مسائل جنبه حسى پیدا مىکند ، واضح است که در این صورت هر گناهکارى از اعمال بد خود پشیمان مىگردد ، و همانند کسى که شعله آتشى را نزدیک خود ببیند از آن فرار مىکند .
مسلم است که اساس تکلیف و آزمایش پروردگار بر این گونه مشاهدهها نیست ، بلکه بر ایمان به غیب و مشاهده با چشم عقل و خرد است.
بهمین دلیل در قرآن مجید مىخوانیم : هنگامى که نخستین نشانههاى عذاب دنیا بر بعضى از اقوام پیشین آشکار مىگشت باب توبه بروى آنها بسته مىشد ، در سرگذشت فرعون مىخوانیم : حتى اذا ادرکه الغرق قال آمنت انه لا اله الا الذى آمنت به بنو اسرائیل و انا من المسلمین الان و قد عصیت قبل و کنت من المفسدین ( یونس - 90 - 91 ) : تا آن زمان که غرقاب دامن او را گرفت ، صدازد الان ایمان آوردم که معبودى جز معبود بنى اسرائیل نیست و من از تسلیم شدگانم ، اما به او گفته مىشود الان این سخن را مىگوئى ؟ و پیش از این نافرمانى کرده و از مفسدان بودى ! ؟ بهمین دلیل توبه تو پذیرفته نخواهد شد.
از بعضى از آیات قرآن ( مانند آیه 12 سوره سجده ) استفاده مىشود که گناهکاران در قیامت با مشاهده عذاب الهى از کار خود پشیمان مىشوند ولى پشیمانى آنها سودى نخواهد داشت.
چنین کسانى درست مانند مجرمانى هستند که وقتى چشمشان به چوبه دار افتاد و طناب دار را بر گلوى خود احساس کردند ، از کار خود پشیمان مىشوند ، روشن است که این پشیمانى نه فضیلت است و نه افتخار و نه تکامل ، و بهمین جهت چنان توبهاى بى اثر است .
البته این آیه با روایاتى که مىگوید : توبه تا آخرین نفس پذیرفته مىشود هیچگونه منافاتى ندارد ، زیرا منظور از آن روایات لحظاتى است که هنوز نشانههاى قطعى مرگ را مشاهده نکرده و به اصطلاح دید برزخى پیدا ننموده است.
دسته دوم : از کسانى که توبه آنها پذیرفته نمىشود آنها هستند که در حال کفر از جهان مىروند ، در آیه فوق در باره آنها چنین مىفرماید : و لا الذین یموتون و هم کفار : آنها که در حال کفر مىمیرند توبه براى آنان نیست .
این حقیقت در آیات متعدد دیگرى از قرآن مجید نیز بازگو شده است.
[ نظرات / امتیازها ]
نظری ثبت نشده است.
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
● عبدالله عبداللهي -
پرتوی از قرآن
وَ لَیْسَتِ اَلتَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ اَلسَّیِّئٰاتِ حَتّٰى إِذٰا حَضَرَ أَحَدَهُمُ اَلْمَوْتُ قٰالَ إِنِّی تُبْتُ اَلْآنَ وَ لاَ اَلَّذِینَ یَمُوتُونَ وَ هُمْ کُفّٰارٌ أُولٰئِکَ أَعْتَدْنٰا لَهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً نفى اصل توبه بدون قید على اللّٰه، یعنى توبه نیست تا خداوند تعهد بپذیرش آن داشته باشد جمع «اَلسَّیِّئٰاتِ » ، اشاره به اصرار دارد، نه «السوء» که در آیۀ سابق آمده است « حَتّٰى إِذٰا حَضَرَ أَحَدَهُمُ »، نهایت مسامحه و ناآگاهى را مى رساند، حضور: هویدا شدن آثار موت است
«أَحَدَهُمُ » ، اشعار به این دارد که اینگونه توبه هم براى چنین مردم، تعمیم ندارد و اتفاقى است « قٰالَ إِنِّی تُبْتُ اَلْآنَ » دلالت بر گفتارى دارد که در آن هنگام که آثار مرگ و بروز اعمال را مى نگرد به زبان مى آورد و چه بسا قلب و طینت معصیت کارش با آن هماهنگ نباشد وَ لَوْ رُدُّوا لَعٰادُوا لِمٰا نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ انعام 28 بیان این توبۀ نامقبول تبیین و تأکید توبۀ مقبول است که در آیۀ سابق آمده است و از « حَتّٰى إِذٰا حَضَرَ أَحَدَهُمُ اَلْمَوْتُ » بیان «مِنْ قَرِیبٍ » است: هر چه زودتر تا هنگام مرگ نه توبۀ گناهکارى که رو به گناه مى رود تا هنگام مرگ، پذیرفته است و نه آنان که به حال کفر مى میرند
وَ لاَ اَلَّذِینَ یَمُوتُونَ وَ هُمْ کُفّٰارٌ نظر به پشیمانى است که در حال مرگ رخ مى دهد و یا پس از آن که هنگام مشاهدۀ نتایج عقاید و اعمال است و یا مقصود از توبه پذیرش خداوند است
این دو آیه جامعترین آیات دربارۀ اصول توبه ایست که خداوند تعهد پذیرش آن را کرده، و توبه اى که پذیرفته نمى شود در این بیان وسائط و توبه هایى هست که بسته به حالت تائب و رحمت واسعۀ خداوند تواب دارد و آن را جز خدا نمى داند و این یگانه راهى است که قرآن کریم به روى آلودگان و ساقط شدگان در گناه باز نموده که منشأ آن همان علم و آگاهى و انقلاب معنوى و تجدید حیات مى باشد نه گناه بخشى مسیحیان و اسناد تجارت آن و نه ملعون و شکنجه شدن مصلوب براى نجات دیگران و جبران گناهان آدم و فرزندان و نه شفاعت بى حساب و اذن چون انسان پدیده اى قابل تحوّل است، باید با اختیار و ارادۀ خود و استمداد از خدا، توفیق توبه را فراهم کند، آن گاه با آگاهى کامل و تصمیم قاطع، انقلابى در درون خود پدید آرد سراسر آیات و روایات توبه، از فروع همین اصولى است که در این دو آیه آمده و همچنین وضع و قابلیت و ارادۀ انسانى
[ نظرات / امتیازها ]
نظری ثبت نشده است.
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
» تفسیر عرفانی اشراق
وَ لَیْسَتِ اَلتَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ اَلسَّیِّئٰاتِ حَتّٰى إِذٰا حَضَرَ أَحَدَهُمُ اَلْمَوْتُ قٰالَ : إِنِّی تُبْتُ اَلْآنَ وَ لاَ اَلَّذِینَ یَمُوتُونَ وَ هُمْ کُفّٰارٌ، أُولٰئِکَ أَعْتَدْنٰا لَهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً
توبه این نیست که کسى به اعمال زشت مشغول شود، تا وقتى که مى خواهد مرگ او را دریابد، پس بگوید: الآن من توبه کردم و نیز کسى که در حال مرگ است و مى خواهد بمیرد، و کافر است بگوید: توبه کردم، توبه اش قبول نیست ما براى اینان عذابى دردناک آماده ساختیم
عقل آن حقیقتى است که بقیّه قواى فکرى، لشگریان او هستند انسانى که زیاد توبه مى کند، و باز آن را مى شکند، همچون مسافرى است که وسایل سفر خود را بر شترانى مى بندد، و به همراه شترانِ دیگر راه را آغاز مى کند، امّا در بین راه از دیگر شتران جدا گشته و راه خود را طى مى کند غرض معرفت عرفانى فراز و نشیب دارد، نباید در بین راه مسیر توانمند راه عرفانى و دریچه هاى به غیب را با رویکرد منفى خود مسدود کنیم او مثالى مى زند که وقتى موسى در برابر فرعون قرار گرفت، و او مى خواست از او اقرار بگیرد که او فرزند غلام فرعون عمران است، موسى در پاسخ او جوابى دو پهلو داد که من و همۀ انسانها از خاک هستیم
عقل را باشد وفاى عهدها تو ندارى عقل رَوْ اى خَرْبَها عقل را یاد آید از پیمانِ خود پردۀ نسیان به دَرَّاند خرد چون که عقلت نیست، نسیان میرِ تُوست دشمن و باطل کنِ تدبیرِ تُوست از کمىِّ عقل پروانۀ خسیس یاد نآرد زآتش و سوز و حَسیس
چون که پَرَّش سوخت توبه مى کند آز و نِسیانش بر آتش مى زند ضبْط و درک و حافظى و یادْداشت عقل را باشد که عقل آن را فراشت چون که گوهر نیست، تابَش چون بُوَد؟ چون مُذَکِّر نیست، اِیابش چون بُوَد؟ این تمنّى هم ز بى عقلىِّ اوست که نبیند کآن حماقت را چه خُوست آن ندامت از نتیجۀ رنج بود نه ز عقلِ روشنِ چون گنج بود چون که شد رنج، آن ندامت شد عدم مى نَیَرْزد خاک، آن توبه و ندم آن ندم از ظلمتِ غم بست بار پس کلامُ اللَّیْلِ یَمْحُوهُ النَّهار چون برفت آن ظلمتِ غم، گشت خوش هم رود از دل نتیجه و زاده اش مى کند او توبه و پیرِ خِرَد بانگ لَوْ رُدُّوا لَعَادُوا مى زند عقل ضدّ شهوت است اى پهلوان آن که شهوت مى زند عقلش مخوان وَهْم خوانش آن که شهوت را گداست وَهم قلبِ نقدِ زرِّ عقل هاست بى محک پیدا نگردد وهم و عقل هر دو را سوى محک کن زود نَقل این محک قرآن و حال انبیا چون محک مر قلب را گوید: بیا تا ببینى خویش را ز آسیبِ من که نئى اهل فراز و شیب من عقل را گر ارّه اى سازى دو نیم همچو زر باشد در آتش او بسیم وهم مر فرعون عالم سوز را عقل مر موسىّ جان افروز را رفت موسى بر طریق نیستى گفت فرعونش بگو تو کیستى ؟ گفت: من عقلم رسولِ ذوالجلال حجّةُ اللّٰهَم، امانم از ضلال گفت نى خامش رها کن هاى و هو نسبت و نام قدیمت را بگو گفت که نسبت مرا از خاک دانش نام اصلم کمترینِ بندگانْش بندۀ زادۀ آن خداوندِ وحید زاده از پشت جوارى و عبید نسبت اصلم ز خاک و آب و گِل آب و گِل را داد یزدان جان و دل مرجَع این جسمِ خاکم هم به خاک مرجِعِ تو هم به خاک، اى سهمناک اصل ما و اصلِ جمله سرکشان هست از خاکى و آن را صد نشان
[ نظرات / امتیازها ]
نظری ثبت نشده است.
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
» تفسیر کاشف
وَ لَیْسَتِ اَلتَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ اَلسَّیِّئٰاتِ حَتّٰى إِذٰا حَضَرَ أَحَدَهُمُ اَلْمَوْتُ قٰالَ إِنِّی تُبْتُ اَلْآنَ خدا توبۀ کسى را که در پیشگاه او توبه کند مى پذیرد؛ لکن مشروط به آن که وى پیش از ظاهر شدن نشانه هاى مرگ توبه کند اما کسى که نشانه هاى مرگش ظاهر شده و توبه مى کند، توبه اش پذیرفته نخواهد شد؛ زیرا این توبه، توبۀ شخص ناتوانى است که از پاداش و نصیب خود، ناامید شده است حال این سؤال مطرح مى شود: شما دربارۀ روایتى که از پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله نقل شده است، چه مى گویید؛ آن حضرت فرمود: «کسى که یک ساعت پیش از رسیدن مرگ خود توبه کند، خدا توبۀ او را مى پذیرد یک ساعت زیاد است؛ کسى که توبه کند، درحالى که روحش به اینجا به گلویش اشاره مى کند رسیده باشد، خدا توبۀ او را مى پذیرد»
پاسخ: در این روایت از چند جهت اشکال است:
اوّلا، روایت فوق با کتاب خدا مخالف است از پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و آله نقل شده که فرمود:
«در زندگى ام بر من فراوان دروغ مى بندند و پس از مرگم این دروغ بستن ها افزایش پیدا خواهد کرد کسى که بر من دروغ ببندد، نشیمنگاهش از آتش پر مى شود هرگاه از من حدیثى به شما رسید، آن را بر کتاب خدا عرضه کنید، آنچه را با کتاب خدا سازگار باشد بگیرید و آنچه را مخالف کتاب خدا باشد به دور اندازید»
ازاین رو، به حدیثى که مى گوید: «اگر روح به گلو رسد، توبه پذیرفته مى شود» اعتنا نمى کنیم بعید نیست که حاکمان جور در دوران امویان و عباسیان به برخى از مزدوران خود دستور داده باشند که این حدیث را برایشان جعل نمایند تا بدین وسیله بر زیردستان خود احتجاج کنند که خداوند آنها را در ستم و ایجاد فساد آزاد گذاشته است؛ چه، هر حاکمى گروهى از فقها را در کنار خود داشت که اعمال او را توجیه مى کردند و دین را برطبق خواسته ها و هوس هاى این شیاطین تفسیر مى کردند
ثانیا، پذیرفته شدن توبه در هنگام مرگ، موجب تشویق انسان به ارتکاب گناه و معصیت مى شود و این، عمل شیطان است نه عمل رحمان
ثالثا، خداوند، عمل را از شخص در صورتى مى پذیرد که با اراده و آزادى کامل از وى صادر شده باشد بدیهى است که انسان وقتى در برابر عمل آزادى دارد که هم توان فعل آن را داشته باشد و هم توان ترک آن را؛ اما اگر توان یکى از این دو را داشته باشد، مختار نخواهد بود از این گونه است توبۀ هنگام مرگ؛ زیرا فرض بر این است که توبه کنندۀ در این حالت از ارتکاب گناه و معصیت ناتوان است درست مانند آنهایى که در روز قیامت مى گویند: «رَبَّنَا اِکْشِفْ عَنَّا اَلْعَذٰابَ إِنّٰا مُؤْمِنُونَ ؛ پروردگارا! عذاب را از ما بردار که ما به تو ایمان داریم» اگر خدا توبه را از کسى که در آستانۀ مرگ است بپذیرد، سزاوار است آن را از کسانى که در جهنم گرفتار عذابند نیز بپذیرد و فرق گذاشتن میان این دو نارواست ازاین رو، خداوند آنها را مساوى دانسته و یکى را بر دیگرى عطف کرده؛ زیرا فرموده است: وَ لاَ اَلَّذِینَ یَمُوتُونَ وَ هُمْ کُفّٰارٌ؛ یعنی همچنین خدا از کسانىکه کافر از دنیا مىروند و از کفر خود پشیمان نمىشوند، مگر زمانى که عذاب را در روز قیامت ببینند، توبه را نمىپذیرد؛ روزى که آنها در راه رسیدن به آن هستند؛ چنانکه آیات 99 و 100 سوره مؤمنون بر این موضوع دلالت دارد: «حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فِیما تَرَکْتُ کَلَّا إِنَّها کَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى یَوْمِ یُبْعَثُونَ؛ چون یکىشان را مرگ فرارسید، گوید: اى پروردگار من! مرا بازگردان. شاید کارهاى شایستهاى را که ترک کرده بودم به جاى آورم. هرگز! این سخنى است که او مىگوید و پشت سرشان تا روز قیامت مانعى است که بازگشت نتوانند».
آرى، از دیدگاه عقل رواست که خداوند، گناهکاران را از باب تفضل و بزرگوارى ببخشد، هرچند آنان توبه نکنند؛ لکن این موضوع، چیزى است و پذیرش توبه در هنگام مرگ چیزى دیگر.
[ نظرات / امتیازها ]
نظری ثبت نشده است.
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
» روان جاوید
خداوند سبحان حکم فرموده بمساوات حال کسانى که مسامحه در امر توبه مى نمایند تا زمان حضور مرگ با کسانى که بحال کفر مى میرند در نفى توبه براى مبالغه در عدم اعتناى به چنین توبۀ از آنها مانند آنکه بفرماید وجود چنین توبه با عدم آن یکسان است و بنظر حقیر مبالغه نیست و این آیه هم مؤکد همان تحقیق است که در آیه قبل شد که خداوند فرموده توبه در آنجا محقق است و در این دو جا محقق نیست و باز مؤید حقیر روایت فقیه است از حضرت صادق (ع) در این آیه که فرمود این در وقتى است که مشاهده نماید امر آخرت را و بعضى گفته اند مراد از عاملین سوء عصاة مؤمنین مى باشند و مراد از عاملین سیئات منافقین هستند که حالشان از کفار اشد است و قسم سوم کفار ظاهرى مى باشند که در ذیل آیه تصریح شده و تحقیق همانست که عرض شد
[ نظرات / امتیازها ]
نظری ثبت نشده است.
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.