از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، شما هم می توانید تفسیر ای در سايت ثبت کنید، تا با نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود.
 » تفسیر المیزان - خلاصه
(و اتوا النساء صدقاتهن نحله ):(و مهریه زنان را با رضایت وطیب خاطربه آنان بپردازید) (صدقه )به معنای مهریه و(نحله )به معنای عطیه ای است مجانی که مقابل آن بهایی نگرفته باشند، (فان طبن لکم عن شی ء منه نفسا فکلوه هنیئامریئا):(پس اگر چیزی از مهر خود را از روی رضا و رغبت به شما بخشیدند،پس از آن بهره مند شوید که شما را حلال و گوارا است ) این جمله برای دفع توهم عدم جواز تصرف در مال همسر خود، با وجود رضایت اوست و در واقع جواز این امر را البته مشروط به رضایت و رغبت وی صادر می نماید. [ نظرات / امتیازها ]
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  ابراهيم محمودي
مهر زنان! به دنبال بحثى که در آیه گذشته در باره انتخاب همسر بود، در این آیه اشاره به یکى از حقوق مسلم زنان مى‏کند و تأکید مى‏نماید که: مهر زنان را بطور کامل به عنوان یک عطیه (الهى) بپردازید» (وَ آتُوا النِّساءَ صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَةً).

سپس در ذیل آیه براى احترام گذاردن به احساسات طرفین و محکم شدن پیوندهاى قلبى و جلب عواطف مى‏گوید: «اگر زنان با رضایت کامل خواستند مقدارى از مهر خود را ببخشند براى شما حلال و گواراست» (فَإِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْ‏ءٍ مِنْهُ نَفْساً فَکُلُوهُ هَنِیئاً مَرِیئاً).

تا در محیط زندگى زناشویى تنها قانون و مقررات خشک حکومت نکند، بلکه به موازات آن عاطفه و محبت نیز حکمفرما باشد.

«مهر» یک پشتوانه اجتماعى براى زن-

در عصر جاهلیت نظر به این که براى زنان ارزشى قائل نبودند، غالبا مهر را که حق مسلم زن بود در اختیار اولیاى او قرار مى‏دادند، و آن را ملک مسلم آنها مى‏دانستند، گاهى نیز مهر یک زن را ازدواج زن دیگرى قرار مى‏دادند، اسلام بر تمام این رسوم ظالمانه خط بطلان کشید و مهر را به عنوان یک حق مسلم به زن اختصاص داد.
و اگر بعضى براى «مهر» تفسیر غلطى کرده‏اند و آن را یک نوع «بهاى زن» پنداشته‏اند ارتباط به قوانین اسلام ندارد، زیرا در اسلام «مهر» به هیچ وجه جنبه بها
و قیمت کالا ندارد، و بهترین دلیل آن همان صیغه ازدواج است که در آن رسما «مرد» و «زن» به عنوان دو رکن اساسى پیمان ازدواج به حساب آمده‏اند و مهر یک چیز اضافى و در حاشیه قرار گرفته است به همین دلیل اگر در صیغه عقد اسمى از مهر نبرند، عقد باطل نیست، در حالى که اگر در خرید و فروش و معاملات اسمى از قیمت برده نشود مسلما باطل خواهد بود.

[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
1) رمضانی (داور) : لطفا منبع تفسیر را که تفسیر نمونه است وارد نمایید.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  مرضيه السادات قاسمپور - تفسیر کشاف
( صدقاتهن ) مهورهن ، و فی حدیث شریح : قضی ابن عباس لها با لصدقة و قرئ : ( صدقاتهن ) بفتح الصاد و سکون الدال علی تخفیف صدقاتهن . و صدقاتهن بضم الصاد و سکون الدال جمع صدقة بوزن غرفة . و قرئ : صدقتهن ، بضم الصاد و الدال علی التوحید ، و هو تثقیل صدقة ، کقولک فی ظلمة ظلمة ( نحلة ) من نحله کذا إذا أعطاه إیاه و وهبه له عن طیبة من نفسه نحلة و نحلا . و منه حدیث أبی بکر رضی الله عنه : إنی کنت نحلتک جداد عشرین و سقا بالعالیة . و انتصابها علی المصدر لأن النحلة و الإیتاء بمعنی الإعطاء فکأنه قیل : و انحلوا النساء صدقاتهن نحلة ، أی أعطوهن مهورهن عن طیبة أنفسکم ، أو علی الحال من المخاطبین ، أی آتوهن صدقاتهن ناحلین طیبی النفوس بالإعطاء ، أو من الصدقات ، أی منحولة معطاة عن طیبة الأنفس . و قیل : نحلة من الله عطیة و من عنده و تفضلا منه علیهن ، و قیل : النحلة الملة ، و نحلة الإسلام خیر النحل . و فلان ینتحل کذا : أی یدین به . و المعنی : آتوهن مهورهن دیانة ، علی أنها مفعول لها . و یجوز أن یکون حالا من الصدقات ، أی دینا من الله شرعه و فرضه . و الخطاب للأزواج . و قیل : للأولیاء لأنهم کانوا یأخذون مهور بناتهن ، و کانوا یقولون : هنیئا لک النافجة ، لمن تولد له بنت ، یعنون : تأخذ مهرها فتنفج به مالک أی تعظمه . الضمیر فی ( منه ) جار مجری اسم الإشاره کأنه قیل عن شی ء من ذلک ، کما قال الله تعالی ( قل أؤنبئکم بخیر من ذلکم ) بعد ذکر الشهوات ، و من الحجج المسموعة من أفواه العرب ماروی عن رؤبة أنه قیل له فی قوله : * کأنه فی الجلد تولیع البهق * فقال : أردت کأن ذاک . أو یرجع إلی ما هو فی معنی الصدقات و هو الصداق ، لأنک لو قلت : و آتوا النساء صداقهن ، لم تخل بالمعنی ، فهو نحو قوله ( فأصدق و أکن من الصالحین ) کأنه قیل : أصدق . و ( نفسا) تمییز ، و توحیدها لأن الغرض بیان الجنس و الواحد یدل علیه . و المعنی : فإن و هبن لکم شیئا من الصداق و تجافت عنه نفوسهن طیبات غیر مخبثات بما یضطرهن إلی الهبة من شکاسة إخلاقکم و سوء معاشرتکم ( فکلوه ) فأنفقوه . قالوا : فإن و هبت له ثم طلبت منه بعد الهبة علم أنها لم تطب منه نفسا ، و عن الشعبی : أن رجلا أتی مع امرأته شریحا فی عطیة أعطتها إیاه و هی تطلب أن ترجع ، فقال شریح : رد علیها . فقال الرجل : ألیس قد قال الله تعالی ( فإن طبن لکم ) قال لو طابت نفسها عنه لما رجعت فیه . و عنه : أقیلها فیما و هبت و لا أقیله ، لأنهن یخدعن . و حکی أن رجلا من آل معیط أعطته امرأته ألف دینار صدقا کان لها علیه ، فلبث شهرا ثم طلقها ، فخاصمتة إلی عبد الملک بن مروان ، فقال الرجل : أعطتنی طیبة بها نفسها ، فقال عبد الملک : فأین الَیة التی بعدها فلا تأخذوا منه شیئا ؟ اردد علیها . و عن عمر رضی الله عنه أنه کتب إلی قضاته : إن النساء یعطین رغبة و رهبة . فأیما امرأة أعطت ثم أرادت أن ترجع فذلک لها . و عن ابن عباس أن رسول الله صلی الله علیه و سلم سئل عن هذه الَیة فقال " إذا جادت لزوجها بالعطیة غیر مکرهة لا یقضی به علیکم سلطان و لا یؤاخذکم الله به فی الَخرة " وروی أن أناسا کانوا یتأثمون أن یرجع أحد منهم فی شی ء بما ساق إلی امرأته ، فقال الله تعالی إن طابت نفس واحدة من غیر إکراه و لا خدیعة فکلوه سائغا هنیئا . و فی الَیة دلیل علی ضیق المسلک فی ذلک و وجوب الاحتیاط ، حیث بنی الشرط علی طیب النفس فقیل : فإن طبن ، و لم یقل : فإن و هبن أو سمحن ، إعلاما بأن المراعی هو تجافی نفسها عن الموهوب طیبة . و قیل : إن طبن لکم عن شی ء منه ، و لم یقل : فإن طبن لکم عنها ، بعثا لهن علی تقلیل الموهوب . و عن اللیث بن سعد : لایجوز تبرعها إلا بالیسیر . و عن الأوزاعی : لایجوز تبرعها ما لم تلد أو تقم فی بیت زوجها سنة . و یجوز أن یکون تذکیر الضمیر لینصرف إلی الصداق الواحد ، فیکون متناولا بعضه ، و لو أنث لتناول ظاهره هبة الصداق کله ، لأن بعض الصدقات واحدة منها فصاعدا . الهنی ء ، والمری ء : صفتان من هنؤ الطعام و مرؤ ، إذا کان سائغا لا تنغیض فیه . و قیل : الهنی ء : ما یلذه الَکل . و المری ء ما یحمد عاقبته . و قیل هو ما ینساغ فی مجراه . و قیل لمدخل الطعام من الحلقوم إلی فم المعدة " المری ء " لمروء الطعام فیه و هو انسیاغه ، و هما وصف للمصدر ، إی أکلا هنیئا مریئا ، أو حال من الضمیر ، أی کلوه و هو هنی ء مری ء ، و قد یوقف علی فکلوه و یبتدأ هنیئا مریئا علی الدعاء ، و علی أنهما صفتان أقیمتا مقام المصدرین ، کأنه قیل : هنأ مرأ. و هذه عبارة عن التحلیل و المبالغة فی الإباحة و إزالة التبعة . [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  فاطمه نصيري خليلي - تفسیر نور
1- پرداخت مهریّه به زن حقّ او و الزامى است. «و آتوا النساء...»
2- مهریّه، نرخ زن نیست، بلکه نشانه‏ى صداقت مرد در علاقه و دوستى به همسر است. «صدقاتهن»
3- زن، مالک مهریه‏ى خود است. پدر و بستگان زن، حقّ گرفتن مهریه‏ى او را براى خود ندارند.[231] «آتوا النّساء صدقاتهن»
4- مهریّه، بهاى زن نیست، بلکه هدیه‏ى مرد به همسرش مى‏باشد. «نحلة»
5 - زن، در گرفتن یا بخشیدن مهریه، آزاد و مستقل است. «فان طبن لکم»
6- مال گوارا، مالى است که صاحبش آنرا با طیب خاطر و رضایت ببخشد. «فان طبن... هنیئاً»
7- رضایت ظاهرى کافى نیست. رضایت قلبى لازم است. بخشش‏هاى اکراهى، اجبارى و یا رودربایستى اعتبار ندارد. «طبن... نفساً»
8 - مهر و هبه، از اسباب مالک شدن است. «صدقاتهنّ، فَان طبن لکم عن شى‏ء»
9- زنان تحت تأثیر عواطف همه‏ى مهر خود را نبخشند. «شى‏ء منه»

--------------------------------------------------------------------------------
231) چون در جاهلیّت و بعضى اقوام، مهریه زن را پدر یا بستگان مى‏گرفتند، خداوند در قرآن، ابتدا نام گیرنده را برد و فرمود: «و اتوا النساء» مهریه را به خود زن بدهید و نفرمود: «واتوا صدقات النساء» مهریه زنان را بپردازید، تا گیرنده هر که بتواند باشد. [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  شهرام سليمان زاده -
کلمه‏ى «نِحلَة» به گفته‏ى راغب اصفهانى، از «نَحل» به معناى زنبور عسل است. چون زنبور عسل به مردم عسل مى‏بخشد و توقّعى هم ندارد، به هدیه هم «نحلة» گفته مى‏شود. البتّه بعضى مفسّرین «نحلة» را به معناى «دَین» گرفته‏اند. یعنى مهریّه، دَین و بدهى قطعى مرد است.
در حدیث است: بهترین اموال خویش را براى سه مصرف قرار دهید:
1- مهریّه. 2- حج. 3- کفن. اگر بهترین اموال را صرف مهریّه کنید، فرزندان شما صالح مى‏شوند.1
--------------------------------------------------------------------------------
1)تفسیر اطیب‏البیان ذیل آیه. [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  مسعود ورزيده - تفسیرنمونه
آیه فوق به دنبال بحثى که در آیه گذشته در باره انتخاب همسر بود ، اشاره به یکى از حقوق مسلم زنان میکند و تاکید مینماید که : مهر زنان را بطور کامل همانند یک بدهى بپردازید یعنى همانطور که در پرداخت سایر بدهى‏ها مراقب هستید که از آن چیزى کم نشود ، در مورد پرداخت مهر نیز باید همان حال را داشته باشید ( این در صورتى است که نحلة را به معنى بدهى بگیریم ) و اگر به معنى عطیه و بخشش باشد تفسیر آیه چنین خواهد شد : مهر را که یک عطیه الهى است و خدا بخاطر اینکه زن حقوق بیشترى در اجتماع داشته باشد و ضعف نسبى جسمى او از این راه جبران گردد بطور کامل ادا کنید .فان طبن لکم عن شى‏ء منه نفسا فکلوه هنیئا مریئا در آغاز آیه براى حفظ حقوق زنان با صراحت دستور میدهد که باید تمام مهر را به آنان پرداخت کنند ، ولى در ذیل آیه براى احترام گذاردن به احساسات طرفین و محکم شدن پیوندهاى قلبى و جلب عواطف میگوید : اگر زنان با رضایت کامل خواستند مقدارى از مهر خود را ببخشند براى شما حلال و گوارا است تا در محیط زندگى زناشوئى تنها قانون و مقررات خشک حکومت نکند بلکه بموازات آن عاطفه و محبت نیز حکمفرما باشد .
مهر یک پشتوانه اجتماعى براى زن
در عصر جاهلیت نظر به اینکه براى زنان ارزشى قائل نبودند ، غالبا مهر را که حق مسلم زن بود در اختیار اولیاى آنها قرار میدادند ، و آنرا ملک مسلم آنها میدانستند گاهى نیز مهر یک زن را ازدواج زن دیگرى قرار میدادند به این گونه که مثلا برادرى ، خواهر خود را به ازدواج دیگرى در مى‏آورد که او هم در مقابل ، خواهر خود را به ازدواج وى درآورد ، و مهر این دو زن همین بود .
اسلام بر تمام این رسوم ظالمانه خط بطلان کشید ، و مهر را به عنوان یک حق مسلم به زن اختصاص داد ، و در آیات قرآن کرارا مردان را به رعایت کامل این حق توصیه کرده است.
در اسلام براى مهر مقدار معینى تعیین نشده است و بسته بتوافق دو همسر است اگر چه در روایات فراوانى تاکید شده که مهر را سنگین قرار ندهند ولى این یک حکم الزامى نیست بلکه مستحب است.
اکنون این سؤال پیش مى‏آید که مرد و زن هر دو از ازدواج و زناشوئى بطور یکسان بهره میگیرند ، و پیوند زناشوئى پیوندى است بر اساس منافع متقابل طرفین ، با این حال چه دلیلى دارد که مرد مبلغ کم یا زیادى به عنوان مهر به زن بپردازد ؟ وانگهى آیا این موضوع به شخصیت زن لطمه نمى‏زند ، و شکل خرید و فروش به ازدواج نمى‏دهد ؟!.
روى همین جهات است که بعضى بشدت با مسئله مهر مخالفت مى‏کنند ، مخصوصا معمول نبودن مهر در میان غربیها براى غرب‏زده‏ها به این فکر دامن میزند ، در حالى که نه تنها حذف مهر ، به شخصیت زن نمى‏افزاید بلکه وضع او را به مخاطره مى‏افکند.
توضیح اینکه درست است که مرد و زن هر دواز زندگى زناشوئى بطور یکسان سود میبرند ، ولى نمى‏توان انکار کرد که در صورت جدائى زن و مرد زن متحمل خسارت بیشترى خواهد شد زیرا : اولا مرد طبق استعداد خاص بدنى معمولا در اجتماع نفوذ و تسلط بیشترى دارد ، و هر چند بعضى میخواهند به هنگام سخن گفتن این حقیقت روشن را انکار کنند اما وضع زندگى اجتماعى بشر که با چشم مى‏بینیم حتى در جوامع اروپائى که زنان به اصطلاح از آزادى کامل برخوردارند نشان میدهد که ابتکار اعمال پر - درآمد بیشتر در دست مردان است.
به علاوه مردان براى انتخاب همسر مجدد امکانات بیشترى دارند ولى زنانبیوه مخصوصا با گذشت قسمتى از عمر آنها ، و از دست رفتن سرمایه جوانى و زیبائى ، امکاناتشان براى انتخاب همسر جدید کمتر است.
با توجه به این جهات روشن مى‏شود که امکانات و سرمایه‏اى را که زن با ازدواج از دست میدهد بیش از امکاناتى است که مرد از دست میدهد ، و در حقیقت مهر چیزى است به عنوان جبران خسارت براى زن و وسیله‏اى براى تامین زندگى آینده او ، و علاوه مسئله مهر معمولا به شکل ترمزى در برابر تمایلات مرد نسبت به جدائى و طلاق محسوب میشود.
درست است که مهر از نظر قوانین اسلام با برقرار شدن پیمان ازدواج به - ذمه مرد تعلق میگیرد و زن فورا حق مطالبه آنرا دارد ، ولى چون معمولا به -صورت بدهى بر ذمه مرد میماند ، هم اندوخته‏اى براى آینده زن محسوب میشود ، و هم پشتوانه‏اى براى حفظ حقوق او و از هم نپاشیدن پیمان زناشوئى ( البته این موضوع استثنائاتى دارد ولى آنچه گفتیم در غالب موارد صادق است).
و اگر بعضى براى مهر تفسیر غلطى کرده‏اند و آن را یک نوع بهاى زن پنداشته‏اند ارتباط به قوانین اسلام ندارد ، زیرا در اسلام مهر به هیچ وجه جنبه بها و قیمت کالا ندارد ، و بهترین دلیل آن همان صیغه عقد ازدواج است که در آن رسما مرد و زن به عنوان دو رکن اساسى پیمان ازدواج به حساب آمده‏اند ، و مهر یک چیز اضافى و در حاشیه قرار گرفته است ، بهمین دلیل اگر در صیغه عقد ، اسمى از مهر نبرند عقد باطل نیست ، در حالى که اگر در خرید و فروش و معاملات اسمى از قیمت برده نشود مسلما باطل خواهد بود ، ( البته باید توجه داشت اگر در عقد ازدواج نامى از مهر برده نشود شوهر موظف است که در صورت آمیزش جنسى ، مهر المثل یعنى مهرى همانند زنانى که هم‏طراز او هستند بپردازد ) .
از آنچه گفته شد نتیجه مى‏گیریم که مهر جنبه جبران خسارت و پشتوانه براى احترام به حقوق زن دارد ، نه قیمت و بها و شاید تعبیر به نحله به معنى عطیه در آیه اشاره به این قسمت باشد .


[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  عبدالله عبداللهي - پرتوی از قرآن
وَ آتُوا اَلنِّسٰاءَ صَدُقٰاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْ ءٍ مِنْهُ نَفْساً فَکُلُوهُ هَنِیئاً مَرِیئاً چون مهر، هدیه ایست که به تناسب ارزش و حیثیت زن و گروگانى داده مى شود، اضافۀ صدقات به ضمیر هن، اختصاص و حق ثابت آنان را مى رساند

فَإِنْ طِبْنَ ، تأکید حق «وَ آتُوا اَلنِّسٰاءَ است» و به جاى «إن رضین» مشعر به رضایت درونى و خوشنودى دارد، چون مى شود رضایت به چیزى ناشى از علل و موجبات خارج از نفس باشد، چنان که اگر زندگى بر او تنگ شود که ناچار رضایت دهد «عَنْ شَیْ ءٍ» به معناى گذشت کم و بیش از صداق است «نَفْساً» تمیز و مؤکد فَإِنْ طِبْنَ و بیان منشأ آنست که رضایت و خوشنودى ناشى از نفس ته دل باشد

فَکُلُوهُ ، به معناى اعم از هر گونه تصرف است که سرانجام به خوردن مى رسد هَنِیئاً مَرِیئاً ، اشعار به این دارد که خوردن جز با طیب نفس، ناگوار و گلوگیر مى شود [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر مخزن العرفان در علوم قرآن
وَ آتُوا اَلنِّسٰاءَ صَدُقٰاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْ ءٍ مِنْهُ نَفْساً فَکُلُوهُ هَنِیئاً مَرِیئاً چون در زمان جاهلیت اعراب متکبر متعصّب مشرک که از مزایاى انسانى بهره مند نبوده و ستمگرى و زور و آدم کشى را کمال خود مى دانستند این بود که بر زن که ضعیف تر از مرد مى پنداشتند و مردها را قوى و نیرومند مى دانستند هیچ حقّى براى زن قائل نبودند و هیچ شرائطى درباره زن اجراء نمى کردند ظاهرا حتى اگر مهرى در ابتداء براى او قرار مى دادند آن را بر خود مباح مى دانستند و از ارث پدر و مادر و اقرباء او را محروم مى کردند

و خلاصه در آن زمان بجاى علم جهل و بجاى حق یک سلسله آزادى باطل سفیهانه حکومت داشت و ظلم و تعدّى سرتاسر عربستان را فراگرفته بود تا وقتى که نور اسلام فضاء عربستان را فراگرفت و حق هر ذى حقّى را روى میزان عدل خدائى تعیین نمود (جٰاءَ اَلْحَقُّ وَ زَهَقَ اَلْبٰاطِلُ )

این است که آیه حکم فرموده و به مردها دستور داده که شما حق ندارید که بتعدّى ظالمانه حقوق زنها را بگیرید مگر زنى که بطیب خاطر خواست چیزى به شوهرش ببخشد و بدهد آن را بخورید خوردنى خوشگوار و سازگار [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر کاشف
وَ آتُوا اَلنِّسٰاءَ صَدُقٰاتِهِنَّ نِحْلَةً «صدقات»، یعنى مهریه ها و مراد از «نِحْلَةً » در اینجا عطیه اى است که خدا آن را بر زوج واجب کرده است معناى آیه چنین است: مهریۀ زن ها را بپردازید؛ زیرا خداوند آن را بر شما مردان واجب کرده است تا عطیه اى باشد از جانب خدا براى همسرانتان؛ نه اینکه عوض لذتى باشد که شوهر از همسرش مى برد؛ چرا که آن، میان زن و شوهر مشترک است

فَإِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْ ءٍ مِنْهُ نَفْساً فَکُلُوهُ هَنِیئاً مَرِیئاً زن مالک مهریه است و برآن تسلط دارد؛ درست مانند مالک که بر املاک خویش تسلط دارد و هیچ کس، خواه شوهر و خواه بیگانه، حق معارضه با وى را در مهر ندارد «وَ آتَیْتُمْ إِحْدٰاهُنَّ قِنْطٰاراً فَلاٰ تَأْخُذُوا مِنْهُ شَیْئاً؛ اگر به یکى از زنان، قنطارى مال داده اید، نباید چیزى از او بازستانید » مگر اینکه همانند سایر مالکان از وى اجازه بگیرید
تعدد زوجات
اسلام تعدد همسر را به طور مشروط ، مشروع دانسته است و در این شکى نیست
البته تعدد همسر، اصلى است که در آنجایى براى اظهار نظر و اجتهاد وجود ندارد؛
لکن در تفسیر شرطى که تعدد را اجازه مى دهد، باب اظهارنظر و اجتهاد باز است؛ به عنوان مثال: مجتهد مى تواند بگوید: مراد از خوف آن است که مرد، احتمال ستم و عدم رعایت عدالت میان همسران را بدهد بنابراین، باب تعدد همسر، جز در مواردى بسیار اندک مسدود مى شود؛ زیرا احتمال فوق دربارۀ اکثر مردان وجود دارد و مؤید این مدعا فسادى است که ما آن را در بسیارى از خانه هایى که در آن بیش از یک همسر وجود دارد، مى بینیم

قرآن کریم نیز به این موضوع اشاره کرده است: «ذٰلِکَ أَدْنىٰ أَلاّٰ تَعُولُوا»؛ یعنى بسنده کردن به یک زن به عدالت نزدیک تر و از ستم دورتر است در این صورت تعلیق جایز بودن تعدد همسر بر ایمن بودن از ستم و فساد، دربارۀ اکثر مردم، از قبیل تعلیق به محال است
شگفت آن که کسانى که از آنان انتظار عدالت میان همسران مى رود و نیز از شرایط مادى و سلامت جسمى برخوردارند، از تعدد همسر خوددارى مى کنند و على رغم میل قلبى که به تعدد همسر دارند از آن صرف نظر مى کنند؛ اما کسانى که به هیچ روى انتظار عدالت از آنها نمى رود و جامعه را با همسران متعدد و نسل خود، به فساد مى کشانند، با کمال جرئت دست به تعدد همسر مى زنند جاى تأسف است که علما و رهبران دین، بلافاصله و بدون پرسش و پاسخ، صیغۀ عقد ازدواج آنها را جارى مى کنند؛ گویى تعدد همسر به طور مطلق و بدون قید و شرط جایز است.

وانگهى تعدد همسر در شریعت اسلامى نه واجب است و نه مستحب، بلکه اسلام آن را در چارچوبى ویژه و به منظور مصلحتى خاص تشریع کرده است. اما دشمنان دین از عمل لذت‏‌جویان خوشگذرانى که شرط جواز تعدد همسر را رعایت نمى‏‌کنند، سوء استفاده کرده و آن را بهانه‏‌اى براى طعنه زدن و بدنام کردن مکتب اسلام و صاحب آن قرار داده‌‏اند؛ چنان‏که شیوه و رسم آنان بر این است که با استناد به عمل افراد، به دین اتهام مى‏‌زنند. اگر آنها اندکى انصاف مى‏‌داشتند باید برعکس رفتار مى‏‌کردند؛ یعنى با دین بر ضد افراد و مدعیان پیروى، احتجاج مى‏‌کردند.
درحالى‏که اسلام ازدواج مرد با دو زن را مشروط به این مى‌‏داند که احتمال فساد و ستم در وى وجود نداشته باشد، برخى از زنان در اروپا و آمریکا- احیانا با آگاهى شوهرهایشان- با هرمردى که بخواهند، بدون قید و شرط، روابط دوستانه برقرار مى‏‌کنند؛ البته اگر قید و شرط در این‏‌باره درست باشد. بالاتر از این، مجلس عوام انگلیس در سال گذشته، لواط را قانونى اعلام کرد و برخى از رهبران دینى نیز با آن موافقت کردند و به سبب این ابتکار «نیک» و به اصطلاح، پیشتازى در عرصه تمدن، انسانیت و قوانین مدرن، سراسر بریتانیا را جشن و شادى فراگرفت.
یکى از شگفتى‏‌هاى نظام ازدواج در جنوب و مرزهاى شمالى هندوستان، این است که یک زن مى‏‌تواند با چند مرد ازدواج کند و این قانون، همچنان تا به امروز اجرا مى‌‏شود. [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » روان جاوید
صدقات مهرهاى زنان است و نحلة را قمى بهبة تفسیر فرموده و بعضى به عطیه الهى و دین و فریضه الهیّه تفسیر نموده اند و بنظر حقیر معنى ظاهر آن برضا و رغبت و بدون طمع و عوض دادن است و تفسیر بلازم فرموده اند و در فقیه از حضرت صادق (ع) نقل نموده که کسى که زن بگیرد و قصد نداشته باشد که مهر او را بدهد او نزد خدا زناکار است و از امیرالمؤمنین (ع) نقل شده که سزاوارترین دیون به وفا آن دینى است که موجب حلیت زن براى انسان شده است و در مجمع از حضرت باقر (ع) نقل نموده که خطاب در این آیه باولیاء نکاح است که معمولا زنى را که شوهر مى دادند مهر او را خودشان مى گرفتند و به او نمى دادند لذا خداوند از این عمل نهى فرمود و خودشان فرمودند ظاهر آیه آنست که خطاب به شوهرها است و مراد آنست که آنچه مهر زنان است که باید بپردازید بدون مطالبه و محاکمه و مخاصمه بپردازید و در بیان اینکه مهر عطیه الهیه است فرمودند چون عقد زناشوئى قراردادیست میان دو نفر که از یکدیگر بهره مند و کامیاب شوند پس آنچه مرد مى پردازد که مهر است عطیه الهیه است که خداوند به زنان عطا فرموده و هنئ و مرئ دو صفتند بمعنى سهل التناول و بى زحمت و گلوگیرى و بعضى گفته اند هنئ مخصوص به چیزى است که لذیذ باشد و مرئ مخصوص به چیزى است که عاقبت آن خوب باشد و ضررى نرساند و از عیاشى نقل شده است که شخصى شرفیاب خدمت امیرالمؤمنین (ع) شد عرض کرد من چندى است مبتلا به درد دل مى باشم فرمود آیا زن دارى عرض کرد بلى فرمود از او بخواه که از روى رضا و رغبت چیزى از مال خودش دارى عرض کرد بلى فرمود از او بخواه که از روى رضا و رغبت چیزى از مال خودش به تو ببخشد پس عسل خریدارى کن و با آب باران مخلوط نما چون در قرآن خداوند باران را بمبارک توصیف فرموده و تصریح به بودن شفاء در عسل نموده و بر آنچه زنان بطیب نفس به مردان دهند نسبت گوارائى و سازگارى داده و چون هر سه جمع شوند شفاء حاصل شود انشاء اللّه تعالى و آن شخص بفرموده حضرت عمل کرد و شفا یافت [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن
وَ آتُوا اَلنِّسٰاءَ صَدُقٰاتِهِنَّ نِحْلَةً ،کلبى و جماعتى مفسّران گفتند:این خطاب است با اولیاى زن،که ایشان چون زنى در قبیله به کسى دادندى و مهر بستندى، چیزى به او ندادندى،قلیل و کثیر و اگر به غریبى دادندى،او را بر شتر نشاندندى و آنجا فرستادندى و بیش از آن شتر نبودى او را و از این جا چون کسى را دخترى آمدى،تهنیت او چنین کردندى که:هنیئا لک النّافجة،یعنى چون او مهر گیرد این شتر باشد که بر شتر اینان آید،فینفجها أى یعظّمها و یکثّرها،خداى تعالى نهى کرد ایشان را از این،و گفت:مهر حقّ ایشان است،به ایشان باید دادن و حضرمىّ گفت:ایشان در جاهلیّت نکاح شغار کردندى،و آن آن بودى که او دختر را یا خواهر به کسى دادى بر آنکه او کسى را از آن خود به او دهد،و در میانه مهرى نبودى جز نکاح این در برابر نکاح آن،خداى تعالى از این نهى کرد،و رسول علیه السّلام گفت: لا شغار فى الإسلام ،در اسلام شغار نیست

بعضى دگر گفتند:خطاب با شوهران است،خداى تعالى از این فرمود ایشان را که مهر زنان بدهند،و این ظاهرتر و درست تر است و«صدقات»مهور باشد، واحدتها صدقة بفتح«صاد»و ضمّ «دال»و این لغت اهل حجاز است و تمیم گوید:در واحدش«صدقة»و جمعها«صدقات»،کظلمة و ظلمات

نِحْلَةً ،قتاده گفت:فریضة واجبة ابن جریج و ابن زید گفتند :فریضة مسمّاة،و ابو عبید گفت:نحلة،الّا مسمّى نباشد و معلوم،کلبى گفت:عطیّة و هبة،و ابو عبید گفت:عن طیب نفس،از دل خوشى و زجّاج گفت:تدیّنا و در او دو لغت هست:«نحلة»و«نحلة»،و اصل او عطا باشد و نصب او بر تمییز است و گفته اند:بر مصدرى لا من لفظ الفعل عقبة بن عامر روایت کرد از رسول علیه السّلام که گفت: انّ احقّ الشّروط ان یوفى ما استحللتم به الفروج، اولى تر شرطى که به آن وفا کنند آن است که آنچه به آن فرج حلال کرده اند تمام بدهند، یعنى مهر زنان

صهیب روایت کرد که رسول علیه السّلام گفت:هرکه او وامى ستاند ،و آن روز که مى ستاند عزم کند که با جایگاه ندهد او دزد است،و آن کس که زنى کند بر مهرى،و عزم کند که آن مهر ندهد او زانى است

فَإِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْ ءٍ مِنْهُ نَفْساً ،اگر چنان باشد که این زنان دل خوش بکنند شما را از چیزى از آن،یعنى اگر چیزى از آن به شما دهند بطیبة نفس، فَکُلُوهُ هَنِیئاً مَرِیئاً ،بخورید آن نوش و گوارنده،یعنى حلال است شما را آن،[و] نصب «نفسا»بر تمیز باشد و براى آن که نقل فعل کرد با اصحاب نفس،از نفس،براى آن نفس را موحّد کرد،و مثله قوله تعالى: وَ ضٰاقَ بِهِمْ ذَرْعاً ،و قال تعالى: وَ قَرِّی عَیْناً کوفیان گفتند:لفظ «نفس»این جا واحد است و معنى جمع،و مانند این بسیار است،منها قول الشّاعر : بها جیف الحسرى فأمّا عظامها فبیض و أمّا جلدها فصلیب و لم یقل جلودها و بصریان گفتند:أراد بالنّفس الهوى،به نفس هواى نفس خواست،و آن مصدر است،و او را تثنیه و جمع نکنند بعضى مردمان کراهت داشتند آن که از مهر چیزى با ایشان آید،و اگرچه زن به دلخوشى بدو داده بودى، خداى تعالى این آیت فرستاد و رخصت داد ایشان را[291 پ]در آن و بیان کرد که چون اکراهى نباشد[و] خدیعتى حلال بود

قوله: هَنِیئاً ،اشتقاق او من هنأت البعیر بالقطران باشد إذا عالجته به،شتر را چون گر دارد او را به قطران بیندایى هنأت گویى،و یقال:هنأنى الطّعام یهنئنی على فعل یفعل و هنئنى یهنأنی على فعل یفعل هنأة،و هنىء طعامى باشد گوارنده که با او تنغیصى نباشد،و یقول العرب:هنأنى الطّعام و مرأنی فاذا أفردوه،قالوا:أمرأنى الطّعام بالألف،و این کنایت است ازآن که در دنیا وبالى نبود آن را و در آخرت تبعتى

عبد اللّه عباس گوید رسول را علیه السّلام از این آیت پرسیدند،گفت:چون زنان چیزى به شما دهند به دلى خوش بى اکراهى در دنیا،سلطان را بر شما مؤاخذه نبود و در آخرت خداى را مطالبه ابو حمزه گفت:هنیئا لا إثم فیه،مریئا لا داء فیه، در او بزه و دردى نباشد، مغیرة بن شعبة روایت کند از امیرالمؤمنین على علیه السّلام که گفت:چون یکى را از شما را رنجى رسد،باید تا سه درم از صداق زن بخواهد و به آن انگبین بخرد و به آب باران بیامیزد و بخورد تا جمع کرده باشد میان هنأت و مراءت و شفا و برکت را،لقوله: فَکُلُوهُ هَنِیئاً مَرِیئاً ،و قوله: فِیهِ شِفٰاءٌ لِلنّٰاسِ ،و قوله: وَ نَزَّلْنٰا مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً مُبٰارَکاً [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.