از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، شما هم می توانید تفسیر ای در سايت ثبت کنید، تا با نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود.
 » تفسیر المیزان - خلاصه
(ومن یطع الله و الرسول فاولئک مع الذین انعم الله علیهم من النبیین و الصدیقین و الشهداء و الصالحین وحسن اولئک رفیقا):(وکسانی که ازخدا و رسول اطاعت کنند،پس آنان همدم انبیاء و صدیقین و شهداء و صالحین هستند که خدا آنها را مورد انعام قرار داده و چه نیکو رفیقانی هستند)، لذا کسانی که در احکام از خدا و رسول اطاعت کنند و تسلیم حکم پیامبر(ص )باشند، ملحق به افرادی می گردند که خداوند به آنها نعمت بخشیده ، اگر چه از خود آنان نیستند، اما خداوند به حکم آیه قبلی آنها را به صراط مستقیم هدایت می کند واین صراط چنانچه در سوره حمد آمده ، صراط کسانی است که خدا به آنها نعمت ارزانی داشته و این افراد به حکم این آیه شامل (انبیاء)یعنی پیامبران صاحب وحی و(صدیقین )یعنی افرادی که بسیار صادقند و در صدق مبالغه دارند(که شامل صدق گفتار و رفتار و صدق اعتقاد می گردد) و(شهداء)یعنی گواهان اعمال نه کشته شدگان در جنگ و (صالحین )یعنی کسانی که شایستگی نعمت خدای رادارند، و مسلم است که چنین افرادی رفقای نیکو و شایسته ای هستند. [ نظرات / امتیازها ]
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  عليرضا مزروعي - تفسیرنور
در سوره‏ى حمد در کنار صراط مستقیم، گروه «انعمت علیهم» آمده بود، و این بار دوّم است که در کنار آیه‏ى صراط مستقیم، گروه «انعم‏اللّه علیهم» مطرح است. گویا غیر از انبیا و شهدا و صدّیقان و صالحان، دیگران بیراهه مى‏روند و راه مسقیم، منحصراً راه یکى از این چهار گروه است. در روایات، بهترین نمونه‏ى صدّیقان، امامان معصوم‏علیهم السلام، و صدیقه، فاطمه‏ى زهراعلیها السلام معرّفى شده است. مراد از «شهدا» هم، یا کشتگان میدان جهادند، یا گواهان اعمال در قیامت. همنشینى با انبیا در دنیا براى همه‏ى پیروان واقعى امکان ندارد، بنابراین مراد آیه همنشینى در آخرت است. [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  ابراهيم چراغي - برگزیده تفسیر نمونه
آیه 69-
شأن نزول:
در مورد نزول این آیه و آیه بعد نقل شده: یکى از صحابه پیامبر صلّى اللّه علیه و آله به نام «ثوبان» که نسبت به آن حضرت، محبت و علاقه شدیدى داشت، روزى با حال پریشان خدمتش رسید، پیامبر صلّى اللّه علیه و آله از سبب ناراحتى او سؤال نمود، در جواب عرض کرد: امروز در این فکر فرو رفته بودم که فرداى قیامت اگر من اهل بهشت باشم، مسلما در مقام جایگاه شما نخواهم بود، و اگر اهل بهشت نباشم که تکلیفم روشن است، و بنابراین در هر حال از درک حضور شما محروم خواهم شد، با این حال چرا افسرده نباشم؟! این دو آیه نازل شد و به این گونه اشخاص بشارت داد که افراد مطیع پروردگار در بهشت نیز همنشین پیامبران و برگزیدگان خدا خواهند بود، سپس پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود: به خدا سوگند، ایمان مسلمانى کامل نمى‏شود مگر این که مرا از خود و پدر و مادر و همه بستگان بیشتر دوست دارد، و در برابر گفتار من تسلیم باشد.

تفسیر:
دوستان بهشتى- در آیات قبل امتیازات مطیعان فرمان خدا را مى‏شمرد این آیه آن را تکمیل کرده، مى‏فرماید: «و کسى که خدا و پیامبر را اطاعت کند، (در روز رستاخیز) همنشین کسانى خواهد بود که خداوند نعمت خود را بر آنها برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 420

تمام کرده» (وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ).
و همان‏طور که در سوره حمد، بیان شده است کسانى که مشمول این نعمتند، همواره در جاده مستقیم گام برمى‏دارند و کوچکترین انحراف و گمراهى ندارند.
سپس در توضیح این جمله اشاره به چهار طایفه کرده، مى‏فرماید: «از پیامبران و صدیقان و شهداء و صالحان» (مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِینَ).

1- «انبیاء» و فرستادگان مخصوص پروردگار که نخستین گام را براى هدایت و رهبرى مردم و دعوت به صراط مستقیم برمى‏دارند.

2- «راستگویان» کسانى که هم در سخن راست مى‏گویند و هم با عمل و کردار صدق گفتار خود را اثبات مى‏کنند و نشان مى‏دهند که مدعى ایمان نیستند بلکه به راستى به فرمانهاى الهى ایمان دارند.

3- «شهدا» و کشته شدگان در راه هدف و عقیده پاک الهى، و یا افراد برجسته‏اى که روز قیامت شاهد و گواه اعمال انسانها هستند.

4- «صالحان» و افراد شایسته و برجسته‏اى که با انجام کارهاى مثبت و سازنده و مفید و پیروى از اوامر انبیاء به مقامات برجسته‏اى نائل شده‏اند.

در پایان مى‏فرماید: «آنها رفیقهاى خوبى هستند» (وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً).
از آیه فوق این حقیقت به روشنى استفاده مى‏شود که موضوع معاشران خوب و همنشینهاى با ارزش به قدرى اهمیت دارد که حتى در عالم آخرت براى تکمیل نعمتهاى بهشتى این نعمت بزرگ به «مطیعان» ارزانى مى‏گردد. [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  . پوربافراني
تفسیر کشاف
الصدیقون : أفاضل صحابة الأنبیاء الذین تقدموا فی تصدیقهم کأبی بکر الصدیق رضی الله عنه و صدقوا فی أقولهم و أفعالهم . و هذا ترغیب المؤمنین فی الطاعة ، حیث و عدوا مرافقة أقرب عباد الله إلی الله و أرفعهم درجات عنده ( و حسن أولئک رفیقا ) فیه معنی التعجب کأنه قیل : و ما أحسن أولئک رفیقا و لاستقلاله بمعنی التعجب . قرئ : و حسن ، بسکون السین . یقول المتعجب : حسن الوجه وجهک ! بالفتح و الضم مع التسکین . و الرفیق : کالصدیق و الخلیط فی استواء الواحد و الجمع فیه ، و یجوز أن یکون مفردا ، بین به الجنس فی باب التمیز . وروی أن ثوبان مولی رسول الله صلی الله علیه و سلم کان شدید الحب لرسول الله صلی الله علیه و سلم قلیل الصبر عنه ، فأتاه یوما قد تغیر وجهه و نحل جسمه و عرف الحزن فی وجهه فسأله رسول الله صلی الله علیه و سلم عن حاله ، فقال : یا رسول الله ، ما بی من وجع غیر أنی إذا لم أرک اشتقت إلیک و استوحشت وحشة شدیدة حتی ألقاک ، فذکرت الَخرة ، فخفت أن لا أراک هناک ، لأنی عرفت أنک ترفع مع النبیین و إن أدخلت الجنة کنت فی منزل دون منزلک ، و إن لم أدخل فذاک حین لا أراک أبدا ، فنزلت ، فقال رسول الله صلی الله علیه و سلم " و الذی نفسی بیده لا یؤمن عبد حتی أکون أحب إلیه من نفسه و أبویه و أهله و ولده و الناس أجمعین . " و حکی ذلک عن جماعة من الصحابة.
[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر نمونه
یـکـى از صـحـابه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به نام ((ثوبان )) که نسبت بـه حـضـرت مـحـبـت و عـلاقـه شـدیـدى داشـت ، روزى بـا حـال پـریشان خدمتش رسید، پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) از سبب ناراحتى او سؤ ال نـمـود، در جـواب عـرض کرد: زمانى که از شما دور مى شوم و شما را نمى بینم ناراحت مـى شـوم ، امـروز در ایـن فـکـر فـرو رفـتـه بـودم کـه فـرداى قـیـامـت اگـر مـن اهـل بـهـشـت بـاشـم ، مـسـلما در مقام و جایگاه شما نخواهم بود، و بنابر این شما را هرگز نـخـواهـم دیـد، و اگـر اهـل بـهـشـت نـبـاشـم کـه تـکـلیـفـم روشن است ، و بنابر این در هر حـال از درک حـضـور شـمـا مـحـروم خـواهـم شـد، بـا ایـن حال چرا افسرده نباشم ؟! دو آیـه فوق نازل شد و به اینگونه اشخاص بشارت داد که افراد مطیع پروردگار در بهشت نیز همنشین پیامبران و برگزیدگان خدا خواهند بود، سپس پیامبر (صلى الله علیه و آله و سـلم ) فـرمـود: بـه خـدا سـوگـنـد، ایـمـان مـسـلمـانـى کامل نمى شود مگر اینکه مرا از خود و پدر و مادر و همه بستگان بیشتر دوست دارد، و در برابر گفتار من تسلیم باشد. دوستان بهشتى در این آیه یکى دیگر از افتخارات کسانى که مطیع فرمان خدا و پیامبر (صلى الله علیه و آله و سـلم ) بـاشـنـد بـیـان شـده ، و در حـقـیـقـت ، امـتـیـازاتـى را کـه در آیـات قـبـل گذشت ، تکمیل مى کند، و آن همنشینى با کسانى است که خداوند، نعمت خود را بر آنها تمام کرده است (و من یطع الله و الرسول فاولئک مع الذین انعم الله علیهم ). و هـمـانـطـور کـه در سـوره حـمـد، بـیـان شـده اسـت کـسـانـى کـه مـشـمول این نعمتند، همواره در جاده مستقیم گام برمى دارند و کوچکترین انحراف و گمراهى ندارند. سـپـس در تـوضـیـح این جمله و بیان کسانى که خداوند نعمت خویش را بر آنها اتمام کرده است اشاره به چهار طایفه مى کند که در واقع ارکان چهارگانه این موضوع هستند: 1 - ((انـبـیـا)) و فـرسـتـادگـان مـخصوص پروردگار که نخستین گام را براى هدایت و رهبرى مردم و دعوت به صراط مستقیم برمى دارند (من النبیین ). 2 - ((راسـتـگـویـان ))، کـسـانـى کـه هـم در سـخـن راسـت مـى گـویـنـد و هـم بـا عـمـل و کـردار صـدق گـفـتـار خـود را اثبات مى کنند و نشان مى دهند که مدعى ایمان نیستند بلکه به راستى به فرمانهاى الهى ایمان دارند (و الصدیقین ). از ایـن تـعـبـیر روشن مى شود که بعد از مقام نبوت ، مقامى بالاتر از مقام صدق و راستى نـیـسـت ، نـه تـنـهـا راسـتـى در گـفـتـار بـلکـه راسـتـى در عـمـل و کـردار کـه شـامـل امـانـت و اخـلاص نـیـز مـى گـردد، زیـرا امـانـت هـمـان صـداقـت در عـمـل اسـت هـمـانـطـور کـه ((راسـتـگـویـى )) امـانـت در گـفـتـار اسـت ، و در مـقـابـل آن ، هـیـچ صـفـت زشـتـى بـعـد از کـفـر بـدتـر از دروغ و نـفـاق و خـیانت در سخن و عمل نیست (باید توجه داشت که صدیق صیغه مبالغه است و به معنى کسى است که سر تا پا راستى و درستى است ). در بـعـضـى از روایـات ((صـدیـق )) بـه عـلى (عـلیـه السـلام ) و امـامـان اهـل البـیـت (عـلیـهـم السـلام ) تفسیر شده است و همان طور که بارها گفته ایم این گونه تفسیرها بیان مصداق روشن و عالى آیات است و معنى انحصار را نمى رساند. 3 - ((شهدا)) و کشته شدگان در راه هدف و عقیده پاک الهى ، و یا افراد برجسته اى که روز قیامت شاهد و گواه اعمال انسانها هستند (و الشهداء). <112> 4 - ((صـالحـان )) و افـراد شایسته و برجسته اى که با انجام کارهاى مثبت و سازنده و مـفـیـد و پـیـروى از اوامـر انـبـیـاء بـه مـقـامـات بـرجـسـتـهـاى نایل شده اند (و الصالحین ). و به همین جهت در روایات ما ((صالحین )) تفسیر به یاران برگزیده ائمه شده است ، و ایـن نـیـز هـمـانـنـد آنـچـه در بـاره ((صـدیـقـیـن )) گـذشـت از قبیل بیان فرد شاخص است . نـکـتـه اى کـه در ایـنـجـا یـادآورى آن لازم اسـت ایـن اسـت کـه ذکـر ایـن مـراحـل چـهـارگـانه ممکن است اشاره به این معنى باشد که براى ساختن یک جامعه انسانى سـالم و شـایـسـتـه نـخـسـت بـایـد رهـبـران بـه حـق و انـبـیـاء وارد مـیـدان شـونـد، و بـه دنـبـال آنـها مبلغان صدیق که قول و عمل آنها با یکدیگر هماهنگ است و اهداف آنها را در همه جا پخش کنند، و به دنبال این دوران سازندگى فکرى ، جمعى در برابر عناصر آلوده و آنـهـایـى کـه مـوانـع راه حـقـنـد وارد شـونـد و قـربـانـى دهـنـد و شـهـیـد گـردنـد و محصول این کوششها و تلاشها به وجود آمدن ((صالحان )) و ((اجتماعى پاک و شایسته )) اسـت ، و روشـن اسـت کـه صـالحـان نـیـز بـراى روشـن نـگـاه داشـتـن مـشـعـل حـق نسبت به نسلهاى آینده همین وظایف سه گانه را انجام خواهند داد، رهبرى مى کنند، تبلیغ مى نمایند، و قربانى مى دهند. ضـمـنـا از آیات فوق این حقیقت به روشنى استفاده مى شود که موضوع معاشران خوب ، و هـمـنـشـیـنـهـاى بـا ارزش بـه قـدرى اهـمـیـت دارد کـه حـتـى در عـالم آخـرت بـراى تکمیل نعمتهاى بهشتى این نعمت بزرگ به مطیعان ارزانى مى گردد، و آنها علاوه بر همه افتخارات ، همنشینانى همچون پیامبران و صدیقان و شهیدان و صالحان خواهند داشت . شـایـد نیاز به تذکر نداشته باشد که معاشرت مطیعان با این طوایف چهارگانه مفهومش ایـن نـیـسـت کـه آنها در مقام و مرتبه از هر جهت برابر و مساویند بلکه در عین معاشرت با یـکـدیـگـر هر کدام سهم خاصى (طبق مقام خود) از مواهب و الطاف خداوند دارند، همانطور که فـى المـثـل درخـتان و گلها و گیاهان یک باغ در عین اینکه گرد هم هستند و از نور آفتاب و باران بهره مى برند، بهره هاى آنها همانند ارزش هاى آنها یکسان نیست . سـپـس در آیـه بـعـد بـراى بـیـان اهمیت این امتیاز بزرگ (همنشینى با برگزیدگان ) مى فـرمـایـد: ((ایـن مـوهـبـتـى اسـت از نـاحـیـه خـدا، و او از حـال بـنـدگـان و نـیـات و شـایـسـتـگـیـهـاى آنـهـا آگـاه اسـت )) (ذلک الفضل من الله و کفى بالله علیما). البـتـه ((ذلک )) کـه اسم اشاره بعید است در این گونه موارد براى اهمیت و علو مقام به کار مى رود. و مـا هـم از آیـه فـوق الهـام گـرفـتـه و مـى گـویـیم سپاس پروردگار را که با آن همه عـوائقـى کـه در راه انـجـام کـارهـاى مـثـبـت وجـود دارد، بـه فـضـل الهـى جـلد سـوم تـفـسـیـر نـمـونـه در اینجا به طرز شایسته اى پایان یافت ذلک الفضل من الله و کفى بالله علیما! بـارالهـا! نـیـات مـا را پـاک و اعـمـال مـا را پـرثـمـر و خـالص بـراى ذات پاکت گردان . ((پایان جلد سوم تفسیر نمونه ))
پاورقی :
112-«شهید» در اصل بمعنی گواه است منتها گاهی انسان بوسیله سخن گواهی بر حق می دهد و گاهی بوسیله عمل و کشته شدن در راه اهداف پاک گواهی می دهد [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
1) رمضانی (داور) : تفسیر مربوط به آیات 69 و 70 می‌باشد.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  عبدالله عبداللهي - تفسر جامع
شیخ در امالى بسند خود از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده در آیه وَ مَنْ یُطِعِ اَللّٰهَ وَ اَلرَّسُولَ فَأُولٰئِکَ مَعَ اَلَّذِینَ أَنْعَمَ اَللّٰهُ عَلَیْهِمْ فرمود مردى از انصار حضور پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم آمد و عرض کرد ایرسول خدا من بقدرى شیفتۀ دیدار شما هستم که توانائى و طاقت دورى و فراق را نداشته و هر وقت که داخل منزل میشوم متذکر حضرتت گشته تمام کارهایم را رها نموده و فورا براى زیارت جمالت میآیم چون شما را فوق العاده دوست دارم نمیدانم در روز قیامت که شما داخل بهشت شده و در بالاترین مقام جاى گزین میشوید چگونه توفیق دیدار شما نصیبم میشود؟ همینکه این آیه نازل وَ إِنَّ مِنْکُمْ لَمَنْ لَیُبَطِّئَنَّ فَإِنْ أَصٰابَتْکُمْ مُصِیبَةٌ قٰالَ قَدْ أَنْعَمَ اَللّٰهُ عَلَیَّ إِذْ لَمْ أَکُنْ مَعَهُمْ شَهِیداً (72) وَ لَئِنْ أَصٰابَکُمْ فَضْلٌ مِنَ اَللّٰهِ لَیَقُولَنَّ کَأَنْ لَمْ تَکُنْ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُ مَوَدَّةٌ یٰا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً (73) فَلْیُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ اَلَّذِینَ یَشْرُونَ اَلْحَیٰاةَ اَلدُّنْیٰا بِالْآخِرَةِ وَ مَنْ یُقٰاتِلْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ فَیُقْتَلْ أَوْ یَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً (74)

شد پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم آن مرد را خواست و آیه را براى او قرائت فرمود و باو بشارت به بهشت داد

نعمت داده شدگان آل محمد هستند قوله تعالى: وَ مَنْ یُطِعِ اَللّٰهَ وَ اَلرَّسُولَ فَأُولٰئِکَ مَعَ اَلَّذِینَ أَنْعَمَ اَللّٰهُ در کتاب مصباح الانوار از انس بن مالک روایت کند که در صبح یکى از روزها نماز را با رسول اکرم بجا آوردیم سپس آنحضرت متوجه ما گردید من حضورش عرض کردم اگر میل دارید تفسیر آیه را بیان فرمائید؟ فرمود مراد از نبیین من هستم و صدیقین برادرم على بن أبی طالب و شهداء عم حمزه و صالحون دخترم فاطمه و فرزندانش حسن و حسین میباشند عباس حاضر بود بجانب حضرت رسول آمد و عرض کرد آیا من و شما و على و فاطمه و حسن و حسین از یک طایفه نیستیم ؟ فرمود پیغمبر چطور اى عمو؟ عباس عرض کرد شما على و فاطمه و حسین و حسین را معرفى میکنید و نامى از من ذکر نکردید پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم لبخندى زده فرمود اینکه گفتید ما از یک طایفه نیستیم چرا همگى از یک طایفه میباشیم لکن اى عمو بدان که خداوند من و على و فاطمه و حسن و حسین را آفرید پیش از آنکه آدم را خلق نماید وقتى که نه آسمان و نه زمین و نه ماه و نه آفتاب و نه جهنم و نه ظلمت و نورى بود عباس گفت پس چگونه بوده خلقت شما؟ فرمود اى عمو زمانى که خداوند اراده فرمود ما را بیافریند تکلم فرمود بکلمه‌‏اى و نورى خلق شد سپس بکلمه دیگرى تکلم فرمود و از آن روحى ایجاد شد آنگاه آن روح و نور را با هم مخلوط نمود مرا و على و فاطمه و حسن و حسین را آفرید ما تسبیح و و تقدیس می‌نمودیم خداوند را در وقتى که تقدیس و تسبیح کننده‌‏اى نبود و چون خدا خواست مصنوعات خود را بیافریند نور مرا شکافت و از آن عرش را بیافرید پس عرش از نور من است و نور من از نور خداست و نور من بالاتر از نور عرش خدا می‌باشد پس از آن شکافت نور على را و از آن فرشتگان را آفرید پس ملائکه از نور على است و نور على از نور خدا است و على بالاتر از ملائکه است بعد نور فاطمه را شکافت و از آن آسمان و زمین را آفرید پس آسمان و زمین از نور دخترم فاطمه است و نور فاطمه از نور خدا است و فاطمه بالاتر از آسمان و زمین است بعد نور فرزندم حسن را شکافت و از آن ماه و آفتاب را آفرید پس آفتاب و ماه از نور حسن است و نور فرزندم حسن از نور خدا است و حسن از ماه و آفتاب بالاتر است بعد از آن نور فرزندم حسین را شکافت و از آن بهشت و حور العین را بیافرید بنابراین بهشت و حور از نور حسین و نور فرزندم حسین از نور خدا است و حسین بالاتر از بهشت و حور العین می‌باشد آنگاه بظلمات امر کرد که بتاریکى خود بپوشاند آسمانها را پس ظلمت آسمانها را فرا گرفت و فرشتگان را در ظلمت و تاریکى قرار داد آنها با تسبیح و تقدیس خود فریادشان بلند شده‏ گفتند پروردگار از زمانى که ما را آفریدى و این اشباح را بما شناسانیدى ما هیچگونه زحمتى ندیدیم پروردگار را بحق این اشباح و ارواح مقدسه این تاریکى را از ما بر طرف ساز، پس خداوند از نور دخترم فاطمه قندیل‏هائى بیرون آورده و بعرش آویزان نمود از نور آن قندیلها آسمان و زمین روشن و ظاهر گشت بدین جهت دخترم ملقب بزهرا شد فرشتگان گفتند پروردگارا این نور که موجب روشنائى آسمان و زمین گردید از چیست؟ وحى فرمود بآنها این نورى است که بیرون آوردم از نور جلال خود براى کنیزم فاطمه دختر حبیبم محمد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و زوجه ولیم و برادر پیغمبرم و پدر حجت‏هاى خودم بر بندگانم اى فرشتگان گواه باشید من ثواب تسبیح و تقدیس شما را قرار دادم براى فاطمه و شیعیان و دوستدارانش تا روز قیامت عباس چون این بیانات را از رسول خدا شنید از جاى خود بلند شد و میان دو چشمان امیر المؤمنین علیه السّلام را بوسید و گفت یا على بخدا قسم تو حجت بالغه خدائى براى کسانیکه بخدا و روز قیامت ایمان بیاورند. [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر عاملی
«وَ اَلصِّدِّیقِینَ » 69 مجمع: در معنى صدیق گفته اند: یعنى آنکه همه ى گفته هاى خدا و رسول را راست و درست بداند

عبده: صدّیقین کسانى هستند که نهادشان پاکیزه است، و مزاجهاشان معتدل است، و نیتهاشان پاک است، و این صفا در آنها موجب مى شود که حقّ و باطل و خیر و شر را بزودى درمى یابند و از یکدیگر جدا مى کنند، و از همین خاصیّت اخلاقى آنها است که حق را به بهترین صورت تصدیق مى کنند، و در راستى بزبان و عمل کسى بالاتر از آنها نیست

فخر: بعضى گفته اند: صدّیقین افاضل اصحاب پیغمبر (ص) هستند، و در قرآن میان صدّیق و پیغمبر فاصله نگذاشته است و درجه ى پس از آن قرار داده است، چنانکه در وصف اسماعیل «صٰادِقَ اَلْوَعْدِ» گفته شده است و در وصف ادریس «صِدِّیقاً نَبِیًّا» گفته شده است پس نتیجه آن است که اگر از مرتبه ى صدیقى بالا رفت به نبوّت مى رسد و اگر از نبوّت تنزل کرد صدّیق مى شود

«وَ اَلشُّهَدٰاءِ» 69 ابو الفتوح: در معنى شهید دو بیان کرده اند: 1 آنکه به شهادت بر حقّ ایستادگى و استقامت کند تا او را بکشند، 2 آنکه روز قیامت از گواهان و شاهدان بر اعمال دیگران باشد چنانکه در قرآن است: «لِتَکُونُوا شُهَدٰاءَ عَلَى اَلنّٰاسِ » این دو توضیح از نظر آنها است که شهید را از شاهد بمعنى گواه دانسته اند، و ممکن است از شهود بمعنى حضور باشد یعنى آنها که در هنگام کشته شدنشان ملائکه حاضر مى شوند و مشاهده مى کنند که آنها به چه صورت زندگى را ترک مى کنند

فخر: روایت است: پیغمبر (ص) فرمود: «مبطون» شهید است و غریق شهید است (مقصود مبتلى بمرض دفع بى اختیارى مدفوع و شخص غرق شده است) و شهید منحصر نیست به آنکه به شمشیر کشته شود، پس شهید آن است که شهادت دهد به درستى دین خدا با استدلال و بیان و یا شمشیر

«وَ اَلصّٰالِحِینَ » 69 ابو الفتوح: نوشته: و صلاح استقامت نفس بود در حسن عمل و مصلح و مقوم نفس خود یا دیگرى

فخر: صالح یعنى آنکه شایسته است در عقیده و کار خود، چون جهل، فساد در عقیده است و معصیت فساد در عمل است

«وَ حَسُنَ أُولٰئِکَ رَفِیقاً» 69 فخر: رفیق از رفق است بمعنى نرمى طبع و لطافت و ملایمت در کار، و دولت و همدم را هم رفیق نامیده اند بمناسبت ارفاق و ملایمى رفتار با یکدیگر

مجمع: ابو بصیر از امام صادق علیه السّلام روایت کرده است که فرمود: خدا شما را در قرآن یاد کرده است، و این آیه را قرائت فرمود و توضیح داد که مقصود از نبیون پیغمبر است و صدّیقین و شهداء ما هستیم، و صالحین شما هستید، پس خود را به نشانۀ صلاح نشان دار کنید چنانکه خدا معرّفیتان کرده است

حسینى نوشته ملخص این آیت آن است که هرکه امروز کسى را دوست دارد فردا با او خواهد بود: همچو بلبل دوستى گل گزین تا شوى با خرمن گل همنشین زاغ چون مردار را شد هم نفس یار او مردار خواهد بود و بس [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر مخزن العرفان در علوم قرآن
وَ مَنْ یُطِعِ اَللّٰهَ وَ اَلرَّسُولَ فَأُولٰئِکَ مَعَ اَلَّذِینَ أَنْعَمَ اَللّٰهُ عَلَیْهِمْ مِنَ اَلنَّبِیِّینَ وَ اَلصِّدِّیقِینَ ،تا آخر آیه بعد چون آیات ترجمه شده و واضح است محتاج بتوضیح نیست،و خلاصه براى تحریص و ترغیب در اطاعت و پیروى امر رسول مؤمنین را وعده مى دهد که آنهائى که مطیع امر خدا و رسول گردند حشر آنها با آن کسانى است که خدا به آنها انعام و تفضّل نموده و آنها را برگزیده و گرامى داشته از انبیاء و صدیقین و شهداء و صالحین آنهائى که در راه خدا جان فدا دادند و اینها خوب رفقائى مى باشند و این فضل و بخششى است از جانب خدا که در اثر اطاعت نمودن امر خدا و رسول عاید مؤمن مى گردد (وَ کَفىٰ بِاللّٰهِ عَلِیماً) نظر به اینکه ایمان و عقد بندگى و اطاعت در قلب است و فقط خداى تعالى(عالم السرّ و الخفیات)است این است که فرموده علم خدا کافى است به اینکه چه کسى واقعا مطیع امر خدا و رسول است و چه کس عاصى و جسور،و این فضائل و کرامات کسى را سزد که عقد بندگى بگردن انداخته و در مقابل فرمان الهى رأى اندیشى نمى کند در مجمع البیان گفته ابو البصیر از ابى عبد اللّه علیه السّلام روایت کرده که فرموده اى ابا محمد خدا شما شیعیان را در کتابش ذکر کرده سپس این آیه را تلاوت فرمود (وَ مَنْ یُطِعِ اَللّٰهَ ،الى قوله: وَ حَسُنَ أُولٰئِکَ رَفِیقاً) پس فرمود نبى رسول اللّه است و ما یعنى ائمه صدیقین و شهداء هستیم و شما شیعیان صالحین مى باشید پس بصلاح متصف شو همچنانچه خدا شما را نام گذارده به (اَلصّٰالِحِینَ )

بعضى از مفسرین در بیان آن چهار دسته که عبارت از پیغمبران و صدیقین و شهداء و صالحین باشند گفته(اما پیغمبران کسانى هستند که به ایشان وحى نازل مى شد و خبر غیب نزد آنها بوده و ما بیش از این از حالشان خبرى نداریم جز آنچه از آثار دعوتشان بجا مانده و امّا(شهداء)قبلا گذشته و گفته ایم که به گواهان اعمال مردم شهداء گفته مى شود نه به شهیدان میدان جنگ فقط و امّا(صالحین)کسانى هستند که صلاحیت نعمت خدا را دارند

و امّا(صدّیقین)آنچه لفظ بر آن دلالت دارد صیغه مبالغه صدق است،صدق در قول و عمل،صدق درعمل این است که عمل مطابق قول باشد زیراکه عمل نشانه اعتقاد است و کسى که در قول خود راستگو است از ضمیر خود خبر مى دهد صدق در قول هم آن است که مطابق واقع باشد و چون خود قول هم یک نوع عمل است،کسى که درعمل صادق باشد فقط از آنچه آن را راست مى پندارد و حق مى داند خبر مى دهد پس در گفتار وى(صدق خبرى)(و مخبرى)هر دو موجود است پس صدیق کسى است که اصلا دروغ نمى گوید و نیز کارى جز حق نمى کند بدون پیروى نفس آنچه را که حق مى داند مى گوید و چیزى جز حق نمى بیند، پس وى حقایق اشیاء را مى بیند سخن حق مى گوید کار حق مى کند

این مراتب چهارگانه مرتب و منظمند،اول پیمبران که بزرگانند سپس صدّیقین که شاهد حقایق و اعمالند،سوم شهداء که ناظران اعمالند،چهارم صالحین که آماده عنایات پروردگارند (وَ حَسُنَ أُولٰئِکَ رَفِیقاً) یعنى(من حیث الرفاقة)و تمیز جمله قبل است و گفته اند براى همین بصورت جمع نیامده یعنى (رفقاء)نگفته و(رفیقا)گفته چنانچه گفته اند که معنى اینست که هریک از آنها رفیقند [تفسیر المیزان] [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر کاشف
وَ مَنْ یُطِعِ اَللّٰهَ وَ اَلرَّسُولَ فَأُولٰئِکَ مَعَ اَلَّذِینَ أَنْعَمَ اَللّٰهُ عَلَیْهِمْ مِنَ اَلنَّبِیِّینَ وَ اَلصِّدِّیقِینَ وَ اَلشُّهَدٰاءِ وَ اَلصّٰالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولٰئِکَ رَفِیقاً این آیه، تاکیدى براى آیۀ پیشین و تشویقى به ایمان و صلاحى است که دارندۀ آن را رفیق انبیا، صدّیقان، شهیدان و صالحان قرار مى دهد

صدّیقان کیانند؟
شیخ محمّد عبده گفته است: «صدّیقان، آنانند که فطرتى پاک دارند تا آنجا که به صرف اینکه حق و باطل و خیر و شرّ بر آنان عرضه شود، آنها را از یکدیگر بازمى شناسند »
این نظریه، به نظریۀ صوفیه نزدیک است که مى گویند: اگر انسان با نفس خود مبارزه کند و آن را ریاضت دهد، بدون فراگیرى، حق را درک مى کند
شایسته تر آن است که ما «صدّیقان» را به امامان معصوم علیهم السّلام تفسیر کنیم که خود کاملند و دیگران را به کمال مى رسانند؛ زیرا خداوند «صدّیقان» را بلافاصله در مرتبه دوم پس از پیامبران قرار داده است و این مرتبه، به هیچ روى براى کسى که دچار خطا مى شود، نخواهد بود؛ زیرا کسى که دچار خطا مى شود نمى تواند دیگران را به کمال حقیقى برساند، بلکه او خود، نیاز به فرد کاملى دارد که او را از خطا بازدارد و این فرد کامل، همان معصوم است؛ به بیانى دیگر «صادق» بر دو گونه است:

اوّل، کسى که عمدا دروغ نمى گوید؛ لکن احتمال خطا و اشتباه در وى وجود دارد؛ همانند کسى که از چیزى خبر مى دهد و به درستى آن اعتقاد دارد، آن گاه آشکار مى شود که خبر او مطابق با واقع نبوده است بنابراین، چنین فردى، در قصد خود، راستگوست ولى خبر او دروغ است و چنین کارى، بسیار اتفاق مى افتد
دوم، کسى که عمدا دروغ نمى گوید و احتمال خطا نیز در وى نمى رود، به قسمى که سخن او در هیچ حالتى، خلاف واقع نیست و مراد از «صدّیقان» و نیز از «أُولِی اَلْأَمْرِ» در آیۀ 59 همین سوره، گونۀ دوم است ما در تفسیر آیۀ مزبور، تحت عنوان: «اولوالأمر چه کسانى هستند»، بر اثبات این موضوع که اهل بیت علیهم السّلام، معصوم مى باشند و احتمال خطا و اشتباه در آنان نیست، از کتاب و سنّت دلیل آوردیم
بنابراین، مراد از صدّیقان در آیۀ 69 و از «أُولِی اَلْأَمْرِ» در آیۀ 59، اهل بیت علیهم السّلام است.
همچنین شیخ محمد عبده گفته است: «مراد از شهدا، اهل عدل و انصاف هستند که حق را با گواهى دادن به حقّانیت اهل آن، تأیید مى کنند و نیز بر باطل بودن اهل باطل گواهى مى دهند».

[به نظر نگارنده‏] این تفسیر، تأویل ظاهر لفظ، بدون دلیل است؛ زیرا مفهوم «شهدا» این است که آنان، کسانى هستند که در راه خدا و حقّ، کشته شده‌‏اند. آرى، در حدیث است که مرکّب قلم علما همانند خون شهداست و نیز کسى که در دفاع از مال خود کشته شود و یا شهادت در راه حق را آرزو کند و بمیرد، شهید از دنیا رفته است؛ یعنى ثواب شهید را دارد. روشن است که شهید چیزى است و کسى که منزلت شهید را دارد چیزى دیگر.
امّا صالحان کسانى هستند که اعمال و عقاید آنان، شایسته باشد. امام على علیه السّلام فرمود: «با ایمان مى‌‏توان به کارهاى شایسته دست یافت و با کارهاى شایسته به ایمان».
تردیدى نیست که شناخت حلال و حرام خدا از روى اجتهاد یا تقلید، شرط اصلى صلاح به شمار مى‌‏رود؛ زیرا جهل، اعتقاد و عمل را فاسد مى‏‌کند. [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » روان جاوید
کسانى که اطاعت خدا و پیغمبر را نمودند یا پیغمبرانند یا اولیاء خدا که در اقوال و افعالشان صادق و بکمال علم و معرفت نائلند یا مجاهدین در راه خدایند بجهاد اصغر که در معرکه جنگ کشته شدند یا بجهاد اکبر که نفس اماره خود را به قوّه عقل کشته اند و یا مردان خوب و متدین نیکوسیرت و پسندیده خصلتند و اینها همه مستغرق نعمت جاوید الهى هستند نهایت آنکه مراتب آنها مختلف و مقامات آنها اعلى و ادنى دارد ولى در عین حال همه با یکدیگر دوست و رفیق و مهربانند و هیچ کدام از یکدیگر کدورت و ملالتى ندارند و چه خوب رفقائى هستند و رفیق مانند صدیق بر یکى و جماعت صادق مى شود و در کافى از حضرت باقر (ع) روایت نموده که اعانت نمائید ما را بورع همانا کسى که ملاقات نماید خدا را با ورع از براى او نزد خداوند مقام وسیعى است و این آیه را تلاوت فرمودند پس از آن فرمودند از ما است پیغمبر و از ما است صدّیق و از ما هستند شهیدان و از ما هستند نیکوکاران و از حضرت صادق (ع) روایت نموده که مؤمنان دو دسته اند یک دسته آنانند که بشروط الهى وفا نموده و لغزشى براى آنها روى نداده و آنها با انبیا و صدّیقین و شهداء و صالحین محشورند و شفاعت مى نمایند و کسى شفاعت آنها را نمى نماید و یک دسته آنانند که لغزشى براى آنها روى داده که مورد شفاعت خواهند شد و عاقبت آنها بخیر است و عیاشى از آن حضرت روایت نموده که خطاب فرمود به بعضى از شیعیان و فرمود شما صالحانید که خداوند در این آیه یاد از شما فرموده پس به زیور صلاح آراسته شوید چنانچه خداوند شما را باین اسم خوانده است و عیاشى از حضرت رضا (ع) نقل نموده که حق خدا است که دوست ما را رفیق پیغمبران و صدّیقان و شهداء و صالحان قرار دهد و چه خوب رفقائى هستند آنها و در عیون از پیغمبر (ص) روایت نموده که از براى هر امتى فاروق و صدّیقى است و صدیق و فاروق این امت على بن ابى طالب (ع) است [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن
قوله: وَ مَنْ یُطِعِ اَللّٰهَ وَ اَلرَّسُولَ [324 ر] فَأُولٰئِکَ مَعَ اَلَّذِینَ أَنْعَمَ اَللّٰهُ عَلَیْهِمْ ، بعضى مفسّران گفتند:این آیت در ثوبان آمد مولاى رسول علیه السّلام و او پیغامبر را سخت دوست داشتى روزى در آمد گونه بگشته و اثر حزن و کآبت بر روى او ظاهر،رسول علیه السّلام او را گفت:تو را چه بوده است ؟گفت:یا رسول اللّٰه!مرا هیچ رنج نبود الّا یاسۀ دیدار تو،آنگه اندیشه کردم که فرداى قیامت حال من از هر دو بیرون نبود:یا اهل بهشت باشم،[یا اهل دوزخ،و هرگز روى تو نبینم و اگر از اهل بهشت باشم] منزله و جاى من آنجا نبود که جاى تو باشد،تو را نبینم خداى تعالى این آیت فرستاد،و رسول علیه السّلام گفت:به آن خداى که جان من به فرمان اوست که هیچ بنده اى مؤمن نباشد و ایمان او درست نبود تا مرا از جان خود و پدر و مادر و اهل و ولد خود دوست تر ندارد،و بعضى گفتند:جماعتى از صحابه بودند که این گفتند،و خداى این آیت براى ایشان فرستاد و اگر بر عموم حمل کنند اولى تر باشد،براى آن که فایده اش بیشتر بود و براى آن که«من»اسمى است متضمّن معنى شرط را،و چون شرط حاصل آمد لا بدّ جزا باید تا با آن بود حق تعالى گفت:هرکه طاعت خداى دارد و طاعت رسول ،ایشان فردا با آنان باشند که خداى را برایشان نعمت است،آنگه به«من»تبیین بیان کرد ایشان را،گفت: مِنَ اَلنَّبِیِّینَ ،از پیغامبران و صدّیقان و شهیدان و نیکان و رفاقت و صحبت ایشان نیک چیز است و نکو ،بیان کردیم که:لفظ نبى از نباوت مشتق است و هى الرّفعة،و این اولى تر است از قول آن کس که او گفت:من النّبأ،و هو الخبر،براى آن که باتّفاق این لفظ مدح است،و در خبر دادن هیچ مدح نیست و دگر آن که فعیل از ثلاثى آید،از مزید نیاید،و فعل از آن«أنبأ»و«نبّأ»باشد دگر آن که رسول علیه السّلام گفته است: لا تنبزوا باسمی ،أى لا تهمزوا،نام من به همز مگوى ،هم این معنى خواسته است که اشارت کردیم با او تا از«نباوت»باشد،از«نبأ»نباشد

و الصدّیق،الکثیر[الصدق] ،و الّذی ذلک من عادته،کالسّکّیر و الخمّیر و الشّرّیب

و در شهید دو قول گفتند:یکى آن که قام بشهادة الحقّ ،که او به شهادت و گواهى حق ایستاده باشد تا او را بکشتن ،و دیگر آن است که فرداى قیامت از جملۀ گواهان خداى باشد جلّ جلاله کما قال تعالى: وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰاکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَدٰاءَ عَلَى اَلنّٰاسِ ،این دو قول از گواهى است و بر این قولها فعیل به معنى[فاعل باشد،و معنى دگر محتمل است،و آن آن است که:تشهده الملائکة، فرشتگان به قتل او و وفات او حاضر باشند،و بر این قول فعیل به معنى] مفعول باشد،و صلاح استقامت نفس باشد در حسن عمل،و مصلح مقوّم نفس خود یا کار دیگرى باشد

وَ حَسُنَ أُولٰئِکَ رَفِیقاً ،نصب او گفتند بر تمییز است،و اولى تر آن بود که بر حال باشد امّا آن که چرا لفظ واحد گفت،با آن که ذوا الحال جمع اند،چند قول گفتند:یکى آن که ذهب به مذهب الفعل،و الفعل لا یثنّى و لا یجمع یکى آن که رجع بالوصف إلى کلّ واحد منهم قولى دگر آن است که:عرب این جنس را چون نصب کنند بر حال یا تمییز،آنجا هم واحد گویند هم جمع،قال اللّٰه تعالى: ثُمَّ یُخْرِجُکُمْ طِفْلاً و قالوا:للّٰه درّهم فارسا،و هؤلاء من احسن النّاس وجها أو سیرة و طریقة،و یقولون أیضا:فرسانا و وجوها قولى دگر آن است که:لفظ واحد به جاى جمع نهاد،نحو قوله: وَ یُوَلُّونَ اَلدُّبُرَ ،و: یَنْظُرُونَ مِنْ طَرْفٍ خَفِیٍّ ،قال الشّاعر : نصبن الهوى ثمّ ارتمین قلوبنا باعین اعداء و هنّ صدیق اراد اصدقاء،و اصل کلمه من الرّفق باشد و فعیل به معنى مفاعل باشد، کالأکیل و النّدیم و الجلیس و الصّدیق

و در متناول آیت سه قول گفتند:یکى عکرمه گفت مراد به پیغامبران محمّد مصطفى است صلّى اللّٰه علیه و آله و به صدّیقان ابو بکر صدّیق ،و به شهداء عمر و عثمان و علىّ ،و به صالحان باقى صحابه

وَ حَسُنَ أُولٰئِکَ رَفِیقاً ،این وصف و حال ایشان است در حسن صحبت،و بعضى دگر مفسّران گفتند:آیت بر عموم است،مراد جمله انبیا و صدّیقان و شهیدان و صالحانند

و در تفسیر اهل البیت علیهم السّلام چنین آمد از محمّد بن علىّ الباقر که: مراد به پیغامبران محمّد مصطفى است،و به صدّیقان على ابو طالب است،و به شهیدان حسن و حسین،و به صالحان ده از فرزندان حسین از زین العابدین تا به حسن عسکرى وَ حَسُنَ أُولٰئِکَ رَفِیقاً ،مهدى امّت است

و در خبر است که:یک روز أبو ذرّ غفارى رحمة اللّٰه علیه از رسول حدیثى روایت مى کرد،قومى را باور نمى بود،گفتند:أبو ذرّ دروغ مى گوید،او دلتنگ شد

رسول علیه السّلام در آمد،او شکایت کرد با رسول از ایشان و گفت:اى رسول اللّٰه! این خبر نه تو گفتى ؟گفت:بلى،آنگه گفت: ما أظلّت الخضراء و لا اقلّت الغبراء اصدق لهجة من ابی ذرّ، آسمان سایه بر کس نیفکند،و زمین کس را بر نگرفت راست گوى تر از أبو ذرّ

چون رسول علیه السّلام این مى گفت،امیرالمؤمنین على از در درآمد،گفت: إلاّ هذا الرّجل المقبل فانّه الصّدّیق الأکبر و الفاروق الأعظم، جز این مرد که روى به ما دارد که او صدّیق اکبر است و فاروق اعظم،و ذلک ممّا أورده الشّیخ ابو جعفر بن بابویه رحمه اللّٰه فی کتاب معانى الأخبار [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » متن و ترجمه فارسی تفسیر شریف بیان السعادة فی مقامات العبادة
تفسیر: وَ مَنْ یُطِعِ اَللّٰهَ وَ اَلرَّسُولَ کسى که امر خدا و رسول را دربارۀ علىّ (ع)قبول کند،و پس از قبول آنچه را که خدا و رسول دربارۀ علىّ (ع) گفته اند پذیرفته به او بازگشت کند و به او پناه برد،و کسى که از در راستى به او پناه برد،نزد او مقبول خواهد شد و هر کس که نزد او مقبول باشد رحم او شامل حالش مى شود،و عهد و میثاق خدا را با او مى بندد،و او را در ولایت خودش داخل مى کند،و هر که را که علىّ (ع)در ولایتش داخل کند

فَأُولٰئِکَ مَعَ اَلَّذِینَ أَنْعَمَ اَللّٰهُ عَلَیْهِمْ او با کسانى همراه و رفیق خواهد بود که خدا به آنها نعمت داده است البتّه که نعمت حقیقى همان علىّ (ع)و ولایت او مى باشد،پس هر کس که به نبوّت و کمالات آن رسید،به آن نرسید مگر با ولایت علىّ (ع)و از آنها کسى گرفتار نشد مگر اینکه ولایت علىّ (ع)را نپذیرفت

مِنَ اَلنَّبِیِّینَ وَ اَلصِّدِّیقِینَ وَ اَلشُّهَدٰاءِ وَ اَلصّٰالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولٰئِکَ رَفِیقاً و نبىّ انسانى است که به او چیزى وحى شده است،و صدّیق کسى است که از جهت قول و فعل و عقیده و اخلاق از اعوجاج خارج شده باشد،به نحوى که هیچ کژى در او باقى نماند،و دیگران را نیز از ناراستى خارج سازد زیرا مبالغه این معنى را اقتضا مى کند

مقصود از صدّیقین اوصیا هستند که خودشان کاملند و دیگران را هم کامل مى کنند و شهدا کسانى هستند که به وسیله سلوک یا جذب غیب را مشاهده کرده اند،و به مقام قلب رسیده اند و نزد پروردگارشان در ولایتى که عبارت از علىّ (ع)است،حاضر شده اند یا اینکه مقصود از شهدا کسانى هستند که در جهاد به شهادت رسیدند،و صالحین در اینجا کسانى هستند که به ولایت متوسّل شدند، ولى به مقامى در آن نرسیدند امّا آن راه را از در صدق پیمودند [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.