از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، شما هم می توانید تفسیر ای در سايت ثبت کنید، تا با نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود.
 » تفسیر المیزان - خلاصه
(فبعث الله غرابا یبحث فی الارض لیریه کیف یواری سواه اخیه قال یا ویلتی اعجزت ان اکون مثل هذا الغراب فاواری سواه اخی فاصبح من النادمین ):(و چون قابیل از اینکه کشته برادر را چه کند ،سر گردان شد،پس خداوند کلاغی را مأمور کرد تا با منقار خود زمین را بکند،تا به او نشان دهد که چگونه جسد برادرش را در زمین پنهان کند و قابیل در این هنگام ، گفت : وای برمن ، آیا من از اینکه مثل این کلاغ باشم عاجز بودم و نمی دانستم چگونه جثه برادرم را دفن کنم ؟و آنوقت ازپشیمانان گردید)، آیه شریفه دلالت می کند که قابیل پس از قتل برادر تا مدتی متحیر و بیمناک بوده که دیگران از جنایت او باخبر شوند و فکر می کرده تا با جسد برادرش چه کند، پس خداوند کلاغی رامأمور می کند که زمین را بکند و چیزی در آن دفن کند، تا او بیاموزد که چگونه جسد برادر را دفن نماید و(سوأه )یعنی چیزی که انسان از آن کراهت دارد، آنگاه قابیل با لحنی که حکایت از عاجز شدن و هلاکت دارد ،می گوید: ای وای بر من که از یک کلاغ هم کمترم ، یعنی با استفهامی انکاری ازخود می پرسد، چطور این مطلب به عقل خودم نرسید و در این مورد مدتها متحیر بودم و سر انجام از دفن نکردن برادر و یا بکلی از قتل او پشیمان میشود و حال آدمی هنگامی که مرتکب گناهی می شود، همین طور است که نمی خواهد دیگران از آن مطلع شوند، چون جامعه این گونه اعمال را بواسطه نظام جاری خود نمی پذیرد، زیرا اجزای جامعه به هم پیوسته و مرتبط است و خواه ناخواه اثر چنین اعمالی در جامعه ظاهرمی شود و انسان ظالم و مجرم می خواهد جامعه را مجبور کند به اینکه این عمل او را قبول کند، در حالیکه جامعه قبول نخواهد کرد مثل اینکه انسان اگر سمی رابخورد مسلما حتی اگر هاضمه او تا چند وقت هم آن سم را تحمل و هضم کند،اما نهایتا اثر آن سم ظاهر خواهد شد و اثر و بروز آن به هیچ وجه زایل نمی شود،به همین صورت ظلم هم نهایتا گریبان ظالم را می گیرد و او رارها نمی کند،(ان ربک لبالمرصاد)(11)،(همانا پروردگار تو در کمینگاه است ). [ نظرات / امتیازها ]
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  رضا رضائي - سایت تبیان
تفسیر نور
قابیل که مرتکب قتل برادر شد، چون دید درّندگان سراغ جسد او مى‏آیند، آن را به دوش کشید، امّا سودى ندید و هم چنان متحیّر بود. امّا همین که کار زاغ را در دفن کشته زاغ دیگرى دید، آموخت که جسد برادر را دفن کند. «غُراب»، پرنده‏اى است شبیه به کلاغ، داراى نوک و پاهاى سرخ. <68> انسان‏هاى اوّلیه بسیار بى‏تجربه بودند، ولى خداوند دائماً لطف خود را از راه‏هاى گوناگون به انسان سرازیر نموده است. امام سجادعلیه السلام فرمودند: خداوند دو زاغ فرستاد تا با هم درگیر شوند ویکى دیگرى را کشت سپس قاتل با منقار خود گودالى حفر کرده و کشته را دفن نمود. <69> امام سجادعلیه السلام فرمودند: «و الذّنوب التّى تورث النّدم قتل النّفْس» از گناهانى که سبب ندامت مى‏شود، کشتن انسان بى‏گناه است. <70> 1- گاهى حیوانات مأمور الهى‏اند و حرکت آنان به فرمان او و در مسیرى است که او مى‏خواهد. «فبعث اللّه غُراباً» 2- بسیارى از معلومات بشر، از زندگى حیوانات الهام گرفته است. «فبعث اللّه غُراباً یبحث... لیریه» 3- انسان باید همواره در پى‏آموختن باشد. اصل، آموختن و یادگیرى است، از هر طریقى، گرچه از طریق حیوانات باشد. «فبعث اللّه غراباً... لیریه» 4- خداوند، گاهى انسان را با حیوانات کوچک آموزش مى‏دهد تا بفهماند زاغ هم مى‏تواند وسیله آموزش انسان باشد، پس نباید مغرور شد. «غراباً... لیریه» 5 - جسد مرده را باید در زمین دفن کرد (در محفظه قراردادن، مومیایى کردن، سوزاندن و... صحیح نیست). «فى الارض... یوارى سوأة اخیه» 6- مرده‏ى انسان نیز کرامت دارد ونباید خوراک حیوانات شود، بلکه باید دفن شود. «یوارى سوأة اخیه» 7- ندامت، نشانه‏ى حقّ‏طلبى فطرت‏هاست. «فأصبح من النادمین» [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
تفسیر المیزان( خلاصه )
(31)(فبعث الله غرابا یبحث فی الارض لیریه کیف یواری سواه اخیه قال یا ویلتی اعجزت ان اکون مثل هذا الغراب فاواری سواه اخی فاصبح من النادمین ):(و چون قابیل از اینکه کشته برادر را چه کند ،سر گردان شد،پس خداوند کلاغی را مأمور کرد تا با منقار خود زمین را بکند،تا به او نشان دهد که چگونه جسد برادرش را در زمین پنهان کند و قابیل در این هنگام ، گفت : وای برمن ، آیا من از اینکه مثل این کلاغ باشم عاجز بودم و نمی دانستم چگونه جثه برادرم را دفن کنم ؟و آنوقت ازپشیمانان گردید)، آیه شریفه دلالت می کند که قابیل پس از قتل برادر تا مدتی متحیر و بیمناک بوده که دیگران از جنایت او باخبر شوند و فکر می کرده تا با جسد برادرش چه کند، پس خداوند کلاغی رامأمور می کند که زمین را بکند و چیزی در آن دفن کند، تا او بیاموزد که چگونه جسد برادر را دفن نماید و(سوأه )یعنی چیزی که انسان از آن کراهت دارد، آنگاه قابیل با لحنی که حکایت از عاجز شدن و هلاکت دارد ،می گوید: ای وای بر من که از یک کلاغ هم کمترم ، یعنی با استفهامی انکاری ازخود می پرسد، چطور این مطلب به عقل خودم نرسید و در این مورد مدتها متحیر بودم و سر انجام از دفن نکردن برادر و یا بکلی از قتل او پشیمان میشود و حال آدمی هنگامی که مرتکب گناهی می شود، همین طور است که نمی خواهد دیگران از آن مطلع شوند، چون جامعه این گونه اعمال را بواسطه نظام جاری خود نمی پذیرد، زیرا اجزای جامعه به هم پیوسته و مرتبط است و خواه ناخواه اثر چنین اعمالی در جامعه ظاهرمی شود و انسان ظالم و مجرم می خواهد جامعه را مجبور کند به اینکه این عمل او را قبول کند، در حالیکه جامعه قبول نخواهد کرد مثل اینکه انسان اگر سمی رابخورد مسلما حتی اگر هاضمه او تا چند وقت هم آن سم را تحمل و هضم کند،اما نهایتا اثر آن سم ظاهر خواهد شد و اثر و بروز آن به هیچ وجه زایل نمی شود،به همین صورت ظلم هم نهایتا گریبان ظالم را می گیرد و او رارها نمی کند،(ان ربک لبالمرصاد)(11)،(همانا پروردگار تو در کمینگاه است ). [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
تفسیر کشاف
( فبعث الله غرابا ) روی أنه أول قتیل قتل علی وجه الأرض من بنی آدم . و لما قتله ترکه بالعراء لایدری ما یصنع به ، فخاف علیه السباع فحمله فی جراب علی ظهره سنة حتی أروح و عکفت علیه السباع ، فبعث الله غرابین فاقتتلا فقتل أحد هما الَخر ، فحفر له بمنقاره و رجلیه ثم ألقاه فی الحفرة ( قال یاویلتا أعجزت أن أکون مثل هذا الغراب ) و یروی أنه لما قتله اسود جسده و کان أبیض فسأله آدم عن أخیه فقال : ما کنت علیه وکیلا ، فقال بل قتلته و لذلک اسود جسدک . وروی أن آدم مکث بعد قتله مائة سنة لا یضحک " و أنه رثاه بشعر ، و هو کذب بحت ، و ما الشعر إلا منحول ملحون . و قد صح أن الأنبیاء علیهم السلام معصومون من الشعر . ( لیریه ) لیریه الله . أو لیریه الغراب ، أی لیعلمه ، لأنه لما کان سبب تعلیمه ، فکأنه قصد تعلیمه علی سبیل المجاز ( سوأة أخیه ) عورة أخیه و ما لایجوز أن ینکشف من جسده . و السوأة : الفضیحة لقبحها . قال : * یا لقوم للسوأة السوآة * أی للفضیحة العظیمة فکنی بها عنها ( فأواری ) بالنصب علی جواب الاستفهام . و قرئ بالسکون علی : فأنا أواری . أو علی التسکین فی موضع النصب للتخفیف ( من النادمین ) علی قتله ، لما تعب فیه من حمله و تحیره فی أمره ، و تبین له من عجزه ، و تلمذه للغراب ، و اسوداد لونه و سخط أبیه ، و لم یندم ندم التائبین . [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
تفسیر نمونه
پرده پوشى بر جنایت در این آیات دنباله ماجراى فرزندان آدم تعقیب شده است نخست میگوید: نفس سرکش قابیل او را مصمم به کشتن برادر کرد و او را کشت . (فطوعت له نفسه قتل اخیه فقتله ). با توجه به اینکه طوع در اصل بمعنى رام شدن چیزى است ، از این جمله چنین استفاده مى شود که بعد از قبولى عمل هابیل ، طوفانى در دل قابیل به وجود آمد از یکسو آتش حسد هر دم در دل او زبانه مى کشید، و او را به انتقامجوئى دعوت مى کرد، و از سوى دیگر عاطفه برادرى و عاطفه انسانى و تنفر ذاتى از گناه و ظلم و بیدادگرى و قتل نفس ، او را از این جنایت باز مى داشت ، ولى سرانجام نفس سرکش آهسته آهسته بر عوامل باز دارنده چیره شد، و وجدان بیدار و آگاه او را رام کرد و به زنجیر کشید و براى کشتن برادر آماده ساخت ، جمله طوعت در عین کوتاهى اشاره اى پر معنى به همه اینها است ، زیرا میدانیم رام کردن چیزى در یک لحظه صورت نمى گیرد، بلکه بطور تدریجى و پس از کشمکشهائى صورت مى گیرد. سپس مى گوید: و بر اثر این عمل زیانکار شد (فاصبح من الخاسرین ). چه زیانى از این بالاتر که عذاب وجدان و مجازات الهى و نام ننگین را تا دامنه قیامت براى خود خرید. بعضى از کلمه اصبح خواسته اند استفاده کنند که این قتل در شب واقع شده در حالى که این کلمه در لغت عرب مخصوص به شب یا روز نیست ، بلکه دلیل بر وقوع چیزى است مانند آیه 103 آل عمران فاصبحتم بنعمته اخوانا: به برکت نعمت خداوند همه شما برادر شدید. بطورى که از بعضى از روایات که از امام صادق (علیه السلام ) نقل شده استفاده مى شود هنگامى که قابیل برادر خود را کشت او را در بیابان افکنده بود و نمى دانست چه کند! چیزى نگذشت که درندگان بسوى جسد هابیل روى آوردند و او (که گویا تحت فشار شدید وجدان قرار گرفته بود) براى نجات جسد برادر خود مدتى آن را بر دوش کشید، ولى باز پرندگان اطراف او را گرفته بودند، و در این انتظار بودند که چه موقع جسد را به خاک مى افکند تا به آن حمله ور شوند!. در این موقع همانطور که قرآن مى گوید، خداوند زاغى را فرستاد که خاکهاى زمین را کنار بزند و با پنهان کردن جسد بیجان زاغ دیگر، و یا با پنهان کردن قسمتى از طعمه خود، آنچنان که عادت زاغ است ، به قابیل نشان دهد که چگونه جسد برادر خویش را به خاک بسپارد. (فبعث الله غرابا یبحث فى الارض لیریه کیف یوارى سواة اخیه ) البته این موضوع جاى تعجب نیست که انسان مطلبى را از پرنده اى بیاموزد زیرا تاریخ و تجربه هر دو نشان داده اند که بسیارى از حیوانات داراى یک سلسله معلومات غریزى هستند که بشر در طول تاریخ خود آنها را از آنان آموخته و دانش خود را با آن تکمیل کرده است ، حتى در بعضى از کتب طبى مى نویسند که انسان در قسمتى از معلومات طبى خود مدیون حیوانات است !. سپس قرآن اضافه مى کند در این موقع قابیل از غفلت و بیخبرى خود ناراحت شد و فریاد بر آورد که اى واى بر من ! آیا من باید از این زاغ هم ناتوانتر باشم و نتوانم همانند او جسد برادرم را دفن کنم . (قال یا ویلتى اعجزت ان اکون مثل هذا الغراب فاوارى سواة اخى ). اما به هر حال سرانجام از کرده خود نادم و پشیمان شد همانطور که قرآن مى گوید: (فاصبح من النادمین ). آیا پشیمانى او به خاطر این بود که عمل زشت و ننگینش سرانجام بر پدر و مادر و احتمالا بر برادران دیگر آشکار خواهد شد! و او را شدیدا سرزنش خواهند کرد! و یا به خاطر این بود که چرا مدتى جسد برادر را بر دوش مى کشید و آن را دفن نمى کرد! و یا به خاطر این بوده که اصولا انسان بعد از انجام هر کار زشتى یک نوع حالت ناراحتى و ندامت در دل خویش ‍ احساس میکند، ولى روشن است که انگیزه ندامت او هر یک از احتمالات سه گانه فوق باشد دلیل بر توبه او از گناه نخواهد بود، توبه آن است که از ترس خدا و به خاطر زشتى عمل انجام گیرد، و او را وادار کند که در آینده هرگز به سراغ چنین کارهائى نرود، اما هیچگونه نشانهاى در قرآن از صدور چنین توبه اى از قابیل به چشم نمى خورد، بلکه در آیه بعد شاید اشاره به عدم چنین توبه اى نیز باشد. در حدیثى از پیامبر اسلام نقل شده که فرمود: لا تقتل نفس ظلما الا کان على ابن آدم الاول کفل من دمها لانه کان اول من سن القتل . خون هیچ انسانى به ناحق ریخته نمیشود مگر اینکه سهمى از مسؤ لیت آن بر عهده قابیل است که این سنت شوم آدمکشى را در دنیا بنا نهاد. ضمنا از این حدیث به خوبى بر مى آید که هر سنت زشت و شومى مادام که در دنیا باقى است سهمى از مجازات آن بر دوش نخستین پایه گذار آن مى باشد! شک نیست که سرگذشت فرزندان آدم یک سرگذشت واقعى است و علاوه بر اینکه ظاهر آیات قرآن و اخبار اسلامى این واقعیت را اثبات میکند تعبیر بالحق که در نخستین آیه از این آیات وارد شده نیز شاهدى براى این موضوع است ، بنابراین کسانى که به این آیات جنبه تشبیه و کنایه و داستان فرضى و به اصطلاح سمبولیک داده اند گفتارى بدون دلیل دارند. ولى در عین حال هیچ مانعى ندارد که این سرگذشت واقعى نمونه اى باشد از نزاع و جنگ مستمرى که همیشه در زندگانى بشر بوده است : در یکسو مردان پاک و با ایمان ، با اعمال صالح و مقبول درگاه خدا و در سوى دیگر افراد آلوده و منحرف با یک مشت کینه توزى و حسادت و تهدید و قلدرى ، قرار داشته اند، و چه بسیار از افراد پاک که به دست آنها شربت شهادت نوشیده اند. ولى سرانجام آنها از عاقبت زشت اعمال ننگینشان آگاه میشوند، و براى پرده پوشى و دفن آن بهر سو مى دوند، و در این موقع آرزوهاى دور و دراز که زاغ سمبل و مظهر آن است به سراغشان مى شتابد، و آنها را به پرده پوشى بر آثار جنایاتشان دعوت میکند اما در پایان جز خسران و زیان و حسرت چیزى عائدشان نخواهد شد!. [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  ابراهيم چراغي - تفسیر نمونه
(آیه 31)- در روایتى از امام صادق علیه السّلام نقل شده، هنگامى که قابیل برادر خود را کشت، او را در بیابان افکنده بود، و نمى‏دانست چه کند! چیزى نگذشت که درندگان به سوى جسد هابیل روى آوردند، در این موقع همانطور که قرآن مى‏گوید:

«خداوند زاغى را فرستاد که خاکهاى زمین را کنار بزند (و با پنهان کردن جسد بى‏جان زاغ دیگر، و یا با پنهان کردن قسمتى از طعمه خود، آنچنان که عادت زاغ است) به قابیل نشان دهد که چگونه جسد برادر خویش را به خاک بسپارد» (فَبَعَثَ اللَّهُ غُراباً یَبْحَثُ فِی الْأَرْضِ لِیُرِیَهُ کَیْفَ یُوارِی سَوْأَةَ أَخِیهِ).

سپس قرآن اضافه مى‏کند در این موقع قابیل از غفلت و بى‏خبرى خود ناراحت شد و «فریاد برآورد که اى واى بر من! آیا من باید از این زاغ هم ناتوانتر باشم و نتوانم همانند او جسد برادرم را دفن کنم» (قالَ یا وَیْلَتى‏ أَ عَجَزْتُ أَنْ أَکُونَ مِثْلَ هذَا برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 510

الْغُرابِ فَأُوارِیَ سَوْأَةَ أَخِی)

.

اما به هر حال «سر انجام از کرده خود نادم و پشیمان شد» (فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِینَ). البته این ندامت دلیل بر توبه او از گناه نخواهد بود.

در حدیثى از پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله نقل شده که فرمود: «خون هیچ انسانى به ناحق ریخته نمى‏شود مگر این که سهمى از مسؤولیت آن بر عهده قابیل است که این سنت شوم آدمکشى را در دنیا بنا نهاد».

[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر نور
1- گاهى حیوانات مأمور الهى‏اند و حرکت آنان به فرمان او و در مسیرى است که او مى‏خواهد. «فبعث اللّه غُراباً»
2- بسیارى از معلومات بشر، از زندگى حیوانات الهام گرفته است. «فبعث اللّه غُراباً یبحث... لیریه»
3- انسان باید همواره در پى‏آموختن باشد. اصل، آموختن و یادگیرى است، از هر طریقى، گرچه از طریق حیوانات باشد. «فبعث اللّه غراباً... لیریه»
4- خداوند، گاهى انسان را با حیوانات کوچک آموزش مى‏دهد تا بفهماند زاغ هم مى‏تواند وسیله آموزش انسان باشد، پس نباید مغرور شد. «غراباً... لیریه»
5 - جسد مرده را باید در زمین دفن کرد (در محفظه قراردادن، مومیایى کردن، سوزاندن و... صحیح نیست). «فى الارض... یوارى سوأة اخیه»
6- مرده‏ى انسان نیز کرامت دارد ونباید خوراک حیوانات شود، بلکه باید دفن شود. «یوارى سوأة اخیه»
7- ندامت، نشانه‏ى حقّ‏طلبى فطرت‏هاست. «فأصبح من النادمین»
[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  نيره تقي زاده فايند - مجمع البیان
فَبَعَثَ اللَّهُ غُراباً یَبْحَثُ فى الْاَرْضِ لِیُرِیَهُ کَیْفَ یُوارِى سَوْاَةَ اَخیهِ

«هابیل» نخستین قربانى جنایت بشر بود. به همین جهت «قابیل» نمى دانست اینک پس از جنایت، چگونه پیکر او را از نظرها پنهان کند. او سرگردان بود که آفریدگار هستى دو کلاغ برانگیخت و یکى از آنها در برابر چشم او، همنوع خود را کشت و آن گاه زمین را گود کرد و به خاکش سپرد، و «قابیل» این درس را نیز از آن پرنده آموخت و پیکر برادرش را به خاک سپرد؛ امّا به باور برخى، خداى فرزانه پرنده اى را برانگیخت تا با افشاندن خاک بر پیکر بى جان «هابیل» به قابیل آموزش دهد که مى تواند پیکر مقتول را در خاک نهان سازد و او که با پذیرفته شدن قربانى برادر در بارگاه خدا و مأموریت پرنده بر خاکسپارى پیکرش به مقام معنوى برادرش در بارگاه پروردگار پى برد، فریاد سر داد که اى واى بر من! و برخى بر آنند که آن پرنده در حقیقت فرشته اى بود که به صورت کلاغ پدیدار شد.

از آیه شریفه این نکته به روشنى دریافت مى گردد که کار آن پرنده یک رویداد تصادفى و بى هدف نبود بلکه یک کار هدفدار و درس آموز بود و آن پرنده به الهام از جانب آفریدگارش به این کار دست یازید.

«ابو مسلم» از برخى آورده است که این کار نظیر داستان «هدهد» و رساندن نامه سلیمان به فرمانرواى «یمن» و آوردن پاسخ نامه او بود، که به خواست خدا و به صورت اعجاز انجام گرفت. و هیچ مانعى ندارد که آفریدگار هستى، درک و فهم آن پرنده را به گونه اى رشد بخشیده باشد که خودش این کار را انجام داده باشد، درست همان گونه که ما وقتى کودکان خویش را براى انجام کارى برمى انگیزیم، خود راه انجام درست آن را مى یابند.

لیریه کیف یوارى سوأة اخیه

از دیدگاه برخى از مفسّران، منظور این است که مأموریت آن پرنده این بود که به قابیل نشان دهد که چگونه فراز و نشیب هاى بدن برادر را بپوشاند؛ امّا به باور برخى دیگر، آن پرنده مى خواست نشان دهد که چسان پیکر برادر را که در حال متلاشى شدن و تباه گشتن بود، به خاک سپارد. که با این بیان به پیکر بى جان «سَوأَة» گفته شده است.

قالَ یَا وَیْلَتى اَعَجَزْتُ اَنْ اَکُونَ مِثْلَ هَذَا الْغُرابِ فَاُوارىَ سَوْاَةَ اَخِى

هنگامى که آن پرنده چگونگى به خاکسپارى جسد را به او آموخت، از ژرفاى دل فریاد برآورد که: واى بر من! آیا به اندازه این پرنده هم دانش و آگاهى ندارم تا بتوانم پیکر بى جان برادرم را به خاک سپارم؟

فَاَصْبَحَ مِنَ النّادِمینَ

و آن گاه از ریختن خون برادر ندامت زده گردید.

«جبایى» مى گوید: این ندامت، به گونه اى که بتوان آن را توبه شمرد نبوده است. او بسان کسى بود که پس از خوردن شراب بر اثر ناراحتى برخاسته از آن، از خوردنش پشیمان مى گردد و به همین دلیل هم این ندامت و پشیمانى برایش سودبخش نبود.

پاره اى بر این عقیده اند که او از به دوش کشیدن پیکر بى جان برادر پس از آموختن راه به خاکسپارى آن پشیمان گردید؛ و پاره اى نیز بر آنند که از ریختن خون برادر ندامت زده شد و نه از گناه و کیفر سهمگین جنایت خویش.

داستان به خاکسپارى پیکر «هابیل»

محدثان اهل سنّت از ششمین امام نور در این مورد آورده اند که «قابیل» پس از کشتن «هابیل» پیکر بى جان او را در روى خاک رها کرد و درندگان و پرندگان براى دریدن و خوردن آن جسد بى جان گرد آمدند و او به ناگزیر جسد را در کیسه اى قرار داد و بر دوش خویش افکند و همچنان سرگردان بیابان ها بود تا جسد بى جان برادر رو به تباه شدن نهاد و او نمى دانست که با آن چه کند؟ این جا بود که خدا دو پرنده را برانگیخت و آن دو در برابر چشم او به پیکار برخاستند و یکى دیگرى را از پاى درآورد و آن گاه با منقار خود گودالى حفر نمود و جسد پرنده را در آن گودال پنهان کرد و «قابیل» نیز چگونگى به خاکسپارى پیکر بى جان را از پرنده آموخت.

«ابن عباس» در این مورد آورده است که:

پس از ریخته شدن نخستین خون بر زمین، هوا مه آلود و زمین تیره و تار گردید، درختانِ سرسبز و پرطراوت به خزان نشستند و طعم میوه ها و غذاها دگرگون شد. «آدم» که دور از منطقه وقوع جنایت بود، گفت: به باور من در روى زمین رویدادى ناگوار روى داده است... و آن گاه پس از آگاهى از مرگ «هابیل»، در سوگ او مرثیه اى سرود و گریست، و به بیان برخى، به مدّت یک سال خنده بر لبانش ننشست.

«آدم» در سوگ فرزندش بود و عمرش به یکصد و سى سال مى رسید که خدا فرزند شایسته کردارى به او ارزانى داشت که نام او را «شیث» نهادند و همو بود که پس از رشد و رسیدن به کمال، جانشین پدر شد و «قابیل» به خاطر آن جنایت مورد لعن و نفرت قرار گرفت و رانده شد.

او از پدر و مادر جدا شد و به منطقه «عدن» رسید و آن جا با وسوسه شیطان و فریب به انگیزه احترام به آتش، آتشکده اى ساخت و کیش آتش پرستى را پى نهاد چراکه شیطان به او گفت: علّت پذیرفته شدن قربانى برادرت که آتش قربانى او را فراگرفت این بود که او آتش را مى پرستید؛ بنابر این تو هم براى تقرّب به خدا، آتش پرستى را رواج ده. بدین سان او گمراه شد و نسل او نیز به گناه و زشتى و هوسبازى روى آوردند و افزون بر بى بند و بارى و هرزگى، آتش پرستى را به جاى یکتاپرستى و توحیدگرایى، راه و رسم خویش ساختند، تا سرانجام در طوفان نوح نسل تبهکار «قابیل» نابود شد و نسل «شیث » باقى ماند. [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » یوسفعلی
735. Saw 'ah may mean "corpse", with a suggestion of nakedness and shame in two senses: (1) the sense of being exposed without burial, and (2) the sense of being insulted by being violently deprived by the unwarranted murder, of the soul which inhabited it - the soul, too, of a brother.
736. The thought at last came home to the murderer. It was dreadful indeed to slay anyone-the more so as he was a brother, and an innocent righteous brother! But worse still, the murderer had not even the decency to bury the corpse, and of this simple duty he was reminded by a raven-a blackbird usually held in contempt! His regret was on that account That was no true repentance. [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  عبدالله عبداللهي - روان جاوید
در این هنگام خداوند دو زاغ را مأمور فرمود که با یکدیگر نزاع نموده یکى از آنها دیگرى را کشت و زمین را با چنگال خود کند و جسد آن را دفن نمود قابیل از آن زاغ تعلیم گرفت و بدن برادر را به خاک سپرد و این سنت از آن روز باقى ماند که اموات را دفن نمایند و بسوى پدر مراجعت نمود حضرت آدم (ع) جویاى پسر دیگر خود شد قابیل گفت مگر من مسئول او بودم آدم (ع) فرمود بیا برویم در محل قربانى و بقلب آن حضرت خطور نمود که قابیل چه کرده چون به آن مکان رسیدند امر ظاهر گردید و آن زمین را لعنت فرمود و مأمور شد بلعن قابیل و ندائى بگوش قابیل رسید که ملعون شدى براى کشتن برادرت و براى این زمین خون را به خود فرونمى برد و چون آدم از آن مکان مراجعت نمود چهل شبانه روز بر هابیل گریه کرد و چون امر بر او دشوار شد بخدا شکایت نمود پس به او وحى رسید از جانب خداوند که من پسر دیگرى به تو عطا مى کنم که جانشین هابیل باشد پس حوا براى آدم پسر پاکیزه مبارکى آورد و چون روز هفت رسید خداوند بآدم وحى فرمود که این پسر را من به تو هبه نمودم نام او را هبة اللّه بگذار آنچه عرض شد برطبق روایت قمى از حضرت سجاد است و از روایت اکمال از حضرت باقر (ع) استفاده مى شود که قابیل اول کسى بود که آتشکده بنا نمود به اغواى شیطان و گفت آن قدر آتش را عبادت مى کنم تا قربانى مرا قبول نماید و از روایت عیاشى از آن حضرت استفاده مى شود که او توبه نکرد لذا تا روز قیامت به حرارت آفتاب و برودت زمهریر معذب است و در آن روز بجهنم مى رود بنابراین معلوم مى شود ندامتش از این عمل نه براى توبه بوده بلکه براى آن بوده که بمقصود نرسید و از چشم پدر و مادر افتاد و ملعون به لعنت حق و خلق گردید و کلمه سوئة در آیه شریفه بمعنى چیزى است که شخص از مشاهده آن بدش مى آید لذا بر عورت و بدن میت اطلاق مى شود و کلمه ویل و ویله بمعنى هلاکت است که اضافه بیاء متکلم مى شود و بدل بالف مى گردد و در موقع تحیر و مخاطره هلاکت استعمال مى نمایند و بعضى از مفسرین تصور نموده اند سوئه در اینجا بمعنى عورت است و گفته اند جسد هابیل برهنه بوده است با آنکه واضح است که ستر عورت حفر زمین لازم ندارد
[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.