از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، شما هم می توانید تفسیر ای در سايت ثبت کنید، تا با نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود.
 » تفسیر المیزان - خلاصه
(یا ایها الرسول لایحزنک الذین یسارعون فی الکفر من الذین قالواامنا بافواههم ولم تؤمن قلوبهم ومن الذین هادوا سماعون للکذب سماعون لقوم اخرین لم یاتوک یحرفون الکلم من بعد مواضعه یقولون ان اوتیتم هذافخذوه و ان لم تؤتوه فاحذروا ومن یرد الله فتنته فلن تملک له من الله شیئااولئک الذین لم یرد الله ان یطهرقلوبهم لهم فی الدنیا خزی و لهم فی الاخره عذاب عظیم ):(ای پیامبر: بعضی از افرادی که قبلا گفته بودند ایمان آوردیم وسپس به سوی کفر شتافتند، تو را اندوهگین نسازند ،شامل افرادی که اظهارایمانشان زبانی است و دلهایشان ایمان نیاورده و نیز بعضی از آنان که خود رایهودی می خوانند و همواره سخن دروغ را می پذیرند و افرادی دیگر را که نزدتو نیامده اند اطاعت می کنند، همان توطئه گرانی که خود را پنهان کرده و هرسخنی را بعد از علم به حقیقتش تحریف می کنند از وجهه ای که دارند برمی گردانند و تازه به افراد می گویند اگر محمد(ص )در جواب سئوالات شماهمین مطالب تحریف شده را گفت ،پس آن را بگیرید و بپذیرید و اگر نه زنهار،مبادا نزدیک آن شوید، و هر کس که خدا او را آزمایش کند و به فتنه خود گرفتارنماید، پس تو برای چنین کسانی در برابر خدا کاری نمی توانی بکنی ، آنها کسانی هستند که خدا نخواسته ، دلهایشان را پاک کند و در دنیا خفت و در آخرت عذابی عظیم دارند)،این آیه خاطر شریف رسولخدا(ص )را از بابت نامبردگان در آیه تسلی و دلداری می دهد، نامبردگان منافقینی بودند که به سرعت در کفر راه می پیمودند و افعال و اقوالشان موجبات کفر بود، این منافقین به زبان می گفتند:ایمان آوردیم ، اما دلهایشان ایمان نیاورده بود، همچنین می فرماید ازبابت یهودیانی که نزد تو می آیند و سخنانی را می گویند، اندوهگین نباش ، این یهودیان مطابق تعریف آیه بسیار شنوای دروغ هستند و با علم به دروغ بودنش آن را می پذیرند، و به نفع قومی دیگر که نزد تو نیامده اند بسیار دروغ می شنوند وآن قوم هر چه بگویند این یهودیان می پذیرند و کلمات را بعد از آنکه در جای خودش قرار گرفته تحریف می کنند، از مجموع چند جمله مورد بحث بر می آیدکه عده ای از یهودیان در بین خود به یک حادثه و واقعه دینی مبتلا شدند،واقعه ای که از نظر دین خودشان حکمی داشته ، ولی علمایشان آن حکم را بعد ازثبوتش تغییر داده بودند و برای اینکه آن حکم اجرا نشود عده ای از یهود رابه نزدرسولخدا(ص ) فرستاده و به آنان دستور دادند که پیامبر اسلام را در کار خودحکم قرار دهند و اگر ایشان نیز همان حکم تحریفی را داد بپذیرند و اگر حکمی دیگر یعنی همان حکمی که علمای یهود از تورات دزدیده بودند را نمود، ازقبول آن بر حذر باشند . خداوند در آخر می فرماید :این یهودیان از جمله کسانی هستند که خداوندآنها را به فتنه دچار ساخته ، پس رسولخدا(ص ) بداند که امر به دست خداست واو از ناحیه خدا مالک هیچ جهتی از جهات این ماجرا نیست و لذا اندوهگین نباشد، چون خداوند می فرماید:اینها و منافقین کسانی هستند که دلهایشان برهمان پلیدی اولیه اش باقی مانده و علتش هم فسق های مکرری است که مرتکب می شوند به همین جهت خدای تعالی نمی خواهد آنها را تطهیر کند و در پایان به تهدید می فرماید: خدا اینها را در دنیا خوار و ذلیل می کند و در آخرت هم به عذابی دردناک گرفتار می شوند. در روایت از امام باقر(ع ) آمده است : که زنی از اشراف خیبر با مردی ازاشراف همان قبیله زنا کرد و هردو محصن هم بودند، یعنی هم زن شوهر داشت ،و هم مرد، زن داشت ، احبار یهودیان با آنکه می دانستند حکم این مسأله سنگساراست ، اما به خاطر اینکه اینها از اشراف بودند از سنگسار کردنشان کراهت داشتند ،لذا نامه ای به یهودیان مدینه نوشتند که از پیامبر اسلام (ص ) حکم این مسأله را بپرسند ،به این امید که حکم اسلام آسانتر از حکم تورات ، که سنگساراست ، باشد، سر انجام عده ای از یهودیان مدینه از قبیل کعب بن اشرف و کعب اسید و شعبه بن عمرو...و جمعی دیگر به سوی رسولخدا(ص ) به راه افتادندوعرضه داشتند: ای محمد: ما را خبر ده که حکم مرد زنا کار و زن زنا کاری که هردو محصن باشند چیست و چه حدی باید بر آنها جاری شود؟ رسولخدا(ص )فرمودند: آیا به حکم من راضی می شوید؟گفتند :بله ، در این حین جبرئیل نازل شد و حکم سنگسار را بیاورد و رسولخدا(ص ) فرمود: حد آن دو سنگسار شدن است ، اما یهود حاضر نشدند ،آن حکم را بپذیرند، جبرئیل به رسولخدا(ص )عرضه داشت : مردی به نام ابن صوریا را که به این نام ونشان است ، بین خود واین یهودیان حکم قرار بده ، رسولخدا(ص ) از آن جمع پرسید، جوانی امرد را که موی صورتش نروییده و سفید چهره و لوچ است و در فدک منزل داردمی شناسید؟ گفتند :بله ، فرمود: او چگونه شخصی است در میان شما؟عرضه داشتند :او اعلم علمای یهود است که فعلا در روی زمین باقی مانده و او از هرکس دیگری به آنچه خدای تعالی بر موسی نازل کرده داناتر است ، حضرت فرمود: پس بفرستید تا بیاید ،یهودیان پیکی روانه فدک کردند و عبدالله بن صوریا را آوردند . رسولخدا(ص ) به او فرمود: من تو را به آن خدایی سوگند می دهم که جز اوهیچ معبودی نیست ،همان خدایی که تورات را بر موسی نازل کرد و دریا را برای شما بنی اسرائیل شکافت و شما را از غرق نجات داد و فرعون و فرعونیان راغرق کرد، همان خدایی که ابر را بر سر شما سایبان نمود و بر شما من و سلوی نازل کرد، آیا در کتابتان حکم سنگسار را برای مرد و زن زناکار دیده ای یانه ؟ ابن صوریا گفت :به همان خدایی که مشخصاتش را برایم بر شمردی سوگندمی خورم که آری چنین حکمی در تورات هست و به همان خدا سوگند،اگرترس آن نبود که خدای پروردگار تورات مرا به جرم دروغ بستن به تورات وتحریف آن آتش بزند هرگز این اعتراف را در نزد تو نمی کردم ، ولیکن ای محمد،تقاضا دارم بگویی که حکم زنای محصنه در کتاب تو چیست ؟ حضرت فرمودند: حکم زنا در قرآن این است که اگر چهار نفر شاهد شهادت دهند که دیده اند که ذکر مرد همچون میل در سرمه دان داخل در فرج زن است ، واجب است بر حاکم که آن زن و مرد را رجم کند،ابن صوریا گفت : خدای تعالی درتورات نیز همین حکم را نازل کرده است . رسولخدا(ص ) به وی فرمود: پس اولین باری که حکم خدا را نادیده گرفتیدچه زمانی بود؟گفت : هر وقت زنی ازاشراف زنا می کرد رهایش میکردیم و چون زنی از طبقه ضعیف جامعه زنا می کرد حد سنگسار را بر او جاری می ساختیم وهمین باعث شد که زنا در میان اشراف شایع شود، به همین صورت بود تا اینکه پسر عموی یکی از پادشاهان ما زنا کرد و ماسنگسارش نکردیم ، چیزی نگذشت مردی دیگر از طبقه پایین جامعه زنا کرد، همینکه خواستیم او را سنگسار کنیم اوگفت :به هیچ وجه نمی گذارم سنگسارم کنید، مگر بعد از آنکه پسر عموی شاه راسنگسار کنید و چون آبروی علمای یهود را در خطر دیدیم جمع شدیم و ازپیش خود حدی برای زنای محصنه معین کردیم که خفیفتر از سنگسار باشد و دراشراف و غیر اشراف یکسان اجرا گردد و آن تازیانه و داغ نهادن بود، به این نحوکه چهل ضربه شلاق بخورد و سپس صورتش را سیاه کنند و مرد زنا کار را برالاغی و زن زنا کار را بر الاغی دیگر سوار کنند آن هم به این نحو که روی آن دوبه طرف دم الاغ باشد و بعد آندو را در شهر بگردانند، ازآن به بعد حکم زنای محصنه به جای رجم چنین شکنجه ای شد. یهودیان ابن صوریا را ملامت کردند که چه زود اسرار یهودیت را به او گفتی و تو برای حل این مشکل اهلیت و شایستگی لازم را نداشتی ، ولیکن چون غایب بودی نخواستیم از تو بد گویی کنیم و بگوئیم حکمیت تو را قبول نداریم ، ابن صوریا گفت : من برای این اعتراف کردم که او مرا به تورات سوگند داد و اگر این نبود هرگز سر یهودیت را فاش نمی کردم و بالاخره رسولخدا(ص ) دستورداد آن زن و مرد یهودی را در جلوی درمسجد سنگسار کردند و ابن صوریا عرضه داشت : من اولین عالم یهودی بودم که امر تو را بعد از آنکه دیگران پنهانش کرده بودند آشکار ساختم ،خدای تعالی در این مورد این آیه را نازل کرد (یا اهل الکتاب قد جاء کم رسولنا یبین لکم کثیرا مما کنتم تخفون من الکتاب و یعفوا عن کثیر)(13)،(به تحقیق فرستاده ما نزد شما آمد و بسیاری موارد از کتاب آسمانی را که قبلا مخفی می کردید برایتان آشکار کرد و از بسیاری چشم پوشی نمود)،ابن صوریا چون این آیه را شنید برخاست و دو دست خود را به عنوان التجاء بر دو زانوی رسولخدا(ص ) گذاشت و سپس گفت : من در موقعیتی هستم که به خدا و به توپناه می برم که آنچه را هم که مأمور شده ای چشم پوشی کنی ، بیان نمایی ، امارسولخدا(ص ) به او اعتنایی نکرد. سپس ابن صوریا از آنحضرت سئوالاتی کرد و چون جواب درست شنیدمسلمان شد و اقرار به رسالت آنحضرت کرد. [ نظرات / امتیازها ]
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  رضا رضائي - سایت تبیان
تفسیر نمونه
در شان نزول این آیه ، روایات متعددى وارد شده که از همه روشنتر، روایتى است که از امام باقر (علیه السلام ) در این زمینه نقل گردیده که خلاصه اش چنین است : یکى از اشراف یهود خیبر که داراى همسر بود، با زن شوهردارى که او هم از خانواده هاى سرشناس خیبر محسوب مى شد عمل منافى عفت انجام داد، یهودیان از اجراى حکم تورات (سنگسار کردن ) در مورد آنها ناراحت بودند، و به دنبال راه حلى مى گشتند که آن دو را از حکم مزبور معاف سازد در عین حال پایبند بودن خود را به احکام الهى نشان دهند، این بود که به هم مسلکان خود در مدینه پیغام فرستادند که حکم این حادثه را از پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بپرسند (تا اگر در اسلام حکم سبکترى بود آن را انتخاب کنند و در غیر این صورت آنرا نیز بدست فراموشى بسپارند و شاید از این طریق مى خواستند توجه پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را نیز به خود جلب کنند و خود را دوست مسلمانان معرفى نمایند) به همین جهت جمعى از بزرگان یهود مدینه به خدمت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) شتافتند، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: آیا هر چه حکم کنم مى پذیرید! آنها گفتند: بخاطر همین نزد تو آمده ایم ! در این موقع حکم سنگباران کردن کسانى که مرتکب زناى محصنه مى شوند نازل گردید ولى آنها از پذیرفتن این حکم (به عذر اینکه در مذهب آنها چنین حکمى نیامده شانه خالى کردند!) پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) اضافه کرد، این همان حکمى است که در تورات شما نیز آمده آیا موافقید که یکى از شما را به داورى بطلبم و هر چه او از زبان تورات نقل کرد بپذیرید، گفتند: آرى . پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) گفت : ابن صوریا که در فدک زندگى مى کند چگونه عالمى است ! گفتند: او از همه یهود به تورات آشناتر است ، به دنبال او فرستادند و هنگامى که نزد پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آمد به او فرمود: ترا به خداوند یکتائى که تورات را بر موسى (علیه السلام ) نازل کرد و دریا را براى نجات شما شکافت و دشمن شما فرعون را غرق نمود و در بیابان شما را از مواهب خود بهرهمند ساخت سوگند مى دهم بگو آیا حکم سنگباران کردن در چنین موردى در تورات بر شما نازل شده است یا نه ! او در پاسخ گفت : سوگندى به من دادى که ناچارم بگویم آرى چنین حکمى در تورات آمده است . پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) گفت : چرا از اجراى این حکم سرپیچى مى کنید! او در جواب گفت : حقیقت این است که ما در گذشته این حد را درباره افراد عادى اجرا مى کردیم ولى در مورد ثروتمندان و اشراف خوددارى مى نمودیم ، این بود که گناه مزبور در طبقات مرفه جامعه ما رواج یافت تا اینکه پسر عموى یکى از روساى ما مرتکب این عمل زشت شد، و طبق معمول از مجازات او صرفنظر کردند، در همین اثنا یک فرد عادى مرتکب این کار گردید، هنگامى که مى خواستند او را سنگباران کنند، خویشان او اعتراض کردند و گفتند: اگر بنا هست این حکم اجرا بشود باید در مورد هر دو اجرا بشود به همین جهت ما نشستیم و قانونى سبکتر از قانون سنگسار کردن تصویب نمودیم و آن این بود که به هر یک چهل تازیانه بزنیم و روى آنها را سیاه کرده و وارونه سوار مرکب کنیم و در کوچه و بازار بگردانیم ! در این هنگام پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دستور داد که آن مرد و زن را در مقابل مسجد سنگسار کنند. <104> و فرمود: خدایا من نخستین کسى هستم که حکم ترا زنده نمودم بعد از آنکه یهود آن را از بین بردند. در این هنگام آیات فوق نازل شد و جریان مزبور را به طور فشرده بیان کرد. داورى میان دوست و دشمن از این آیه و چند آیه بعد از آن استفاده مى شود که قضات اسلام حق دارند با شرایط خاصى درباره جرائم و جنایات غیر مسلمانان نیز قضاوت کنند که شرح آن طى این آیات بیان خواهد شد. آیه فوق با خطاب یا ایها الرسول (اى فرستاده !) آغاز شده این تعبیر تنها در دو جاى قرآن دیده مى شود یکى در اینجا و دیگرى در آیه 67 همین سوره که مساله ولایت و خلافت مطرح است مى باشد، گویا به خاطر اهمیت موضوع و ترس و واهمه اى که از دشمن در کار بوده مى خواهد حس مسئولیت را در پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بیشتر تحریک کند و اراده او را تقویت نماید که تو صاحب رسالتى آنهم رسالتى از طرف ما، بنابراین باید در بیان حکم استقامت بخرج دهى . سپس به دلدارى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به عنوان مقدمه اى براى حکم بعد پرداخته و مى فرماید: آنها که با زبان ، مدعى ایمانند و قلب آنها هرگز ایمان نیاورده و در کفر بر یکدیگر سبقت مى جویند هرگز نباید مایه اندوه تو شوند (زیرا این وضع تازگى ندارد). (لا یحزنک الذین یسارعون فى الکفر من الذین قالوا آمنا بافواههم و لم تؤ من قلوبهم ). بعضى معتقدند تعبیر یسارعون فى الکفر با تعبیر یسارعون الى الکفر تفاوت دارد زیرا جمله اول درباره کسانى گفته مى شود که کافرند و در درون کفر غوطه ور، و براى رسیدن به مرحله نهائى کفر بر یکدیگر سبقت مى جویند، ولى جمله دوم درباره کسانى گفته مى شود که در خارج از محدوده کفر به سوى آن در حرکتند و بر یکدیگر سبقت مى گیرند. <105> بعد از ذکر کارشکنیهاى منافقان و دشمنان داخلى به وضع دشمنان خارجى و یهود پرداخته و مى گوید: همچنین کسانى که از یهود نیز این مسیر را مى پیمایند نباید مایه اندوه تو شوند (و من الذین هادوا). بعد اشاره به پاره اى از اعمال نفاق آلود آنان کرده ، مى گوید: آنها زیاد به سخنان تو گوش مى دهند اما این گوش دادن براى درک اطاعت نیست بلکه براى این است که دستاویزى براى تکذیب و افترا بر تو پیدا کنند (سماعون للکذب ). این جمله تفسیر دیگرى نیز دارد، آنها به دروغهاى پیشوایان خود فراوان گوش مى دهند. ولى حاضر به پذیرش سخن حق نیستند. <106> صفت دیگر آنها این است که نه تنها براى دروغ بستن به مجلس شما حاضر مى شوند بلکه در عین حال جاسوسهاى دیگران که نزد تو نیامده اند نیز مى باشند. (سماعون لقوم آخرین لم یاتوک ). و به تفسیر دیگر آنها گوش بر فرمان جمعیت خودشان دارند و دستورشان این است که اگر از تو حکمى موافق میل خود بشنوند بپذیرند و اگر بر خلاف میلشان بود مخالفت کنند، بنابراین اینها مطیع و شنواى فرمان بزرگان خود هستند نه فرمان تو، در چنین حالى مخالفت آنها نباید مایه اندوه تو گردد، زیرا از آغاز به قصد پذیرش حق نزد تو نیامدند. دیگر از صفات آنها این است که سخنان خدا را تحریف مى کنند (خواه تحریف لفظى و یا تحریف معنوى ) هر حکمى را بر خلاف منافع و هوسهاى خود تشخیص دهند آن را توجیه و تفسیر و یا بکلى رد مى کنند. (یحرفون الکلم من بعد مواضعه ). <107> عجبتر اینکه آنها پیش از آنکه نزد تو بیایند تصمیم خود را گرفته اند، بزرگان آنها به آنان دستور داده اند که اگر محمد حکمى موافق خواست ما گفت بپذیرید و اگر بر خلاف خواست ما بود از آن دورى کنید. (یقولون ان اوتیتم هذا فخذوه و ان لم تؤ توه فاحذروا). اینها چنان در گمراهى فرو رفته اند و افکارشان بقدرى متحجر شده که بدون هر گونه اندیشه و مطالعه آنچه را که بر خلاف مطالب تحریف شده آنان باشد رد مى کنند، و به این ترتیب امیدى به هدایت آنها نیست ، و خدا مى خواهد به این وسیله آنها را مجازات کرده و رسوا کند ((و کسى که خدا اراده مجازات و رسوائى او را کرده است هرگز تو قادر بر دفاع از او نیستى )). (و من یرد الله فتنته فلن تملک له من الله شیئا). آنها بقدرى آلوده اند که قابل شستشو نمى باشند بهمین دلیل ((آنها کسانى هستند که خدا نمى خواهد قلب آنها را شستشو دهد)). (اولئک الذین لم یرد الله ان یطهر قلوبهم ). زیرا کار خدا همیشه آمیخته با حکمت است و آنها که با اراده و خواست خود یک عمر کجروى کرده اند و به نفاق و دروغ و مخالفت با حق و حقیقت و تحریف قوانین الهى آلوده بوده اند، بازگشت آنها عادتا ممکن نیست ، و در پایان آیه مى فرماید: ((آنها هم در این دنیا رسوا و خوار خواهند شد و هم در آخرت کیفر عظیمى خواهند داشت . (لهم فى الدنیا خزى و لهم فى الاخرة عذاب عظیم ). در آیه دوم بار دیگر قرآن تاکید میکند که آنها گوش شنوا براى شنیدن سخنان تو و تکذیب آن دارند (و یا گوش شنوائى براى شنیدن دروغهاى بزرگانشان دارند). (سماعون للکذب ). این جمله به عنوان تاکید و اثبات این صفت زشت براى آنها تکرار شده است . علاوه بر این آنها زیاد اموال حرام و ناحق و رشوه مى خورند. (اکالون للسحت ). <108> سپس به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) اختیار میدهد که هرگاه این گونه اشخاص براى داورى به او مراجعه کردند مى تواند در میان آنها داورى به احکام اسلام کند و مى تواند از آنها روى گرداند. (فان جاؤ ک فاحکم بینهم او اعرض عنهم ). البته منظور این نیست که پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) تمایلات شخصى را در انتخاب یکى از این دو راه دخالت دهد بلکه منظور این است شرائط و اوضاع را در نظر بگیرد اگر مصلحت بود دخالت و حکم کند و اگر مصلحت نبود صرفنظر نماید. و براى تقویت روح پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) اضافه مى کند اگر صلاح بود که از آنها روى بگردانى هیچ زیانى نمى توانند بتو برسانند. (و ان تعرض عنهم فلن یضروک شیئا). و اگر خواستى در میان آنها داورى کنى حتما باید اصول عدالت را رعایت نمائى زیرا خداوند افراد دادگر و عدالت پیشه را دوست دارد. (و ان حکمت فاحکم بینهم بالقسط ان الله یحب المقسطین ) در اینکه این حکم یعنى تخییر حکومت اسلامى میان داورى کردن به احکام اسلام درباره غیر مسلمانان و یا صرفنظر کردن از داورى ، نسخ شده و یا به قوت خود باقى است در میان مفسران گفتگو است . بعضى معتقدند که در محیط حکومت اسلامى هر کس زندگى مى کند، خواه مسلمان باشد یا غیر مسلمان از نظر حقوقى و جزائى مشمول مقررات اسلام هست ، بنابراین حکم آیه فوق یا نسخ شده و یا مخصوص به غیر کفار ذمى است (یعنى کفارى که به عنوان یک اقلیت در کشور اسلامى زندگى ندارند بلکه با مسلمانان پیمانهائى برقرار ساخته و با آنان رفت و آمد دارند). ولى بعضى دیگر معتقدند که حکومت اسلامى هم اکنون نیز درباره غیر مسلمانان این اختیار را دارد که شرائط و اوضاع را در نظر گرفته چنانچه مصلحت ببیند طبق احکام اسلام درباره آنها رفتار کند و یا آنها را به قوانین خودشان رها سازد (تحقیق و توضیح بیشتر درباره این حکم را در بحث قضاء در کتب فقهى بخوانید).
پاورقی :
104-طبق روایتی که بیهقی در جلد 8 سنن خود صفحه 246 نقل کرده هنگامی که علمای یهود خدمت پیامبر (ص) آمدند آن زن و مرد را نیز همراه خود آورده بودند.
105-المنار جلد 6 صفحه 388.
106-در صورت اول لام للکذب «لام تعلیل» و در صورت دوم «لام تعدیه» است.
107-درباره چگونگی تحریف و اقسام آن در ذیل آیه 13 همین سوره بحث شد.
108-سحت (بر وزن جفت) در اصل به معنی جدا کردن پوست و نیز به معنای شدت گرسنگی است ، سپس به «هر مال نامشروع» مخصوصا «رشوه» گفته شده است زیرا این گونه اموال ، صفا و طراوت و برکت را از اجتماع انسانی می برد همانطور که کندن پوست درخت باعث پزمردگی و یا خشکیدن آن می گردد ، بنابراین معنی «سحت» معنی وسیعی دارد و اگر در بعضی از روایات مصداق خاصی از آن ذکر شده دلیل بر اختصاص نیست. [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
تفسیر کشاف
قرئ ( لا یحزنک ) بضم الیاء . و یسرعون . و المعنی : لا تهتم و لا تبال بمسارعة المنافقین ( فی الکفر ) أی فی إظهاره بما یلوح منها من آثار الکید للإسلام و من موالاة المشرکین ، فإنی ناصرک علیهم و کافیک شرهم . یقال : أسرع فیه الشیب ، و أسرع فیه الفساد ، بمعنی : وقع فیه سریعا ، فکذلک مسارعتهم فی الکفر و وقوعهم وتهافتهم فیه ، أسرع شی ء إذا وجدوا فرصة لم یخطؤها . و ( آمنا) مفعول قالوا . و ( بأفواههم ) متعلق بقالوا لا بَمنا ( و من الذین هادوا ) منقطع مما قبله خبر لسماعون ، أی : و من الیهود قوم سماعون . و یجوز أن یعطف علی ( من الذین قالوا ) و یرتفع سماعون علی : هم سماعون . و الضمیر للفریقین . أو للذین هادوا . و معنی ( سماعون للکذب ) قابلون لما یفتریه الأحبار و یفتعلونه من الکذب علی الله و تحریف کتابه من قولک الملک یسمع کلام فلان . و منه " سمع الله لمن حمده " ( سماعون لقوم آخرین لم یأتوک ) یعنی الیهود الذین لم یصلوا إلی مجلس رسول الله علیه و سلم و تجافوا عنه لما أفرط فیهم من شدة البغضاء و تبالغ من العداوة ، أی قابلون من الأحبار و من أولئک المفرطین فی العداوة الذین لا یقدرون أن ینظروا إلیک . و قیل : سماعون إلی رسول الله صلی الله علیه و سلم لأجل أن یکذبوا علیه بأن یمسخوا ماسمعوا منه بالزیادة و النقصان و التبدیل و التغییر ، سماعون من رسول الله لأجل قوم آخرین من الیهود و جهوهم عیونا لیبلغوهم ما سمعوا منه . و قیل : السماعون : بنو قریظة . و القوم الَخرون : یهود خیبر ( یحرفون الکلم ) یمیلونه و یزیلونه ( عن مواضعه ) التی و ضعه الله تعالی فیها ، فیهملونه بغیر مواضع بعد أن کان ذا مواضع ( إن أوتیتم هذا ) المحرف المزال عن مواضعه ( فخذوه ) و اعلموا أنه الحق و اعملوا به ( و إن لم تؤتوه ) و أفتاکم محمد بخلافه ( فاحذروا ) و إیاکم و إیاه فهو الباطل و الضلال . وروی أن شریفا من خیبر زنی بشریفة و هما محصنان وحدهما الرجم فی التوراة ، فکرهوا رجمهما لشرفهما فبعثوا رهطا منهم إلی بنی قریظة لیسألوا رسول الله صلی الله علیه و سلم عن ذلک ، و قالوا : إن أمرکم محمد بالجلد و التحمیم فاقبلوا و إن أمرکم بالرجم فلا تقبلوا ، و أرسلوا الزانیین معهم ، فأمرهم بالرجم فأبوا أن یأخذوا به فقال له جبریل : اجعل بینک و بینهم ابن صوریا ، فقال هل تعرفون شابا أمرد أبیض أعور یسکن فدک یقال له ابن صوریا ؟ قالوا : نعم و هو أعلم یهودی علی وجه الأرض و رضوا به حکما . فقال له رسول الله صلی الله علیه و سلم : أنشدک الله الذی لا إله هو الذی فلق البحر لموسی و رفع فوقکم الطور و أنجاکم و أغرق آل فرعون و الذی أنزل علیکم کتابه و حلاله و حرامه ، هل تجدون فیه الرجم علی من أحصن ؟ قال : نعم ، فوثب علیه سفلة الیهود ، فقال : خفت إن کذبته أن ینزل علینا العذاب . ثم سأل رسول الله صلی الله علیه و سلم عن أشیاء کان یعرفها من أعلامه فقال أشهد أن لا إله إلا الله و أنک رسول الله النبی الأمی العربی الذی بشر به المرسلون ، و أمر رسول الله صلی الله علیه و سلم الزانیین فرجما باب مسجده ( و من یرد الله فتنته ) ترکه مفتونا و خذلانه ( فلن تملک له من الله شیئا ) فلن تستطیع له من لطف الله و توفیقه شیئا ( أولئک الذین لم یرد الله ) أن یمنحهم من ألطافة ما یطهر به قلوبهم ، لأنهم لیسوا من أهلها ، لعلمه أنها لا تنفع فیهم و لا تنجع ( إن الذین لا یؤمنون بَیات الله لا یهدیهم الله ) ( کیف یهدی الله قوما کفروا بعد إیمانهم ) . [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
تفسیر نور
از آیه استفاده مى‏شود که علماى یهود گروهى از یهودیان و منافقان را نزد پیامبر اسلام فرستادند و خودشان از مقابله و رویارویى دورى مى‏کردند «لم یأتوک» و هدفشان این بود که شاید دستورات و احکام اسلام مطابق چیزى باشد که آنان از تورات تحریف کرده‏اند و سفارش مى‏کردند اگر گفتار پیامبر اسلام مطابق حرف ما بود بگیرید وگرنه رها کنید. منافقان و هیئت اعزامى نزد حضرت آمدند و با دقّت گوش مى‏دادند تا بر سخنان حضرت، دروغ و شایعه‏اى ببندند. «سمّاعون للکذب» 1- انبیا نسبت به گمراهان دلسوزند. «یا ایّها الرّسول لایحزنک» 2- کفر، میدانى دارد که گروهى در آن به سرعت پیش مى‏روند و هر لحظه به کفرشان اضافه مى‏شود. «یسارعون فى الکفر» 3- دشمنان، در کفر و نفاق شتاب دارند، چرا مسلمانان در راه حقّ باید سستى کنند؟ «یسارعون فى الکفر» 4- نفاق، مایه‏ى افزایش کفر است. «یسارعون فى الکفر من الّذین... بافواههم» 5 - ایمان، با پذیرش قلبى است، نه اظهار زبانى. «آمنّا بأفواههم و لم‏تؤمن قلوبهم» 6- ایمانى ارزش دارد که در قلب، راسخ باشد. «و لم تؤمن قلوبهم» 7- قلب، مرکز ایمان است. «لم تؤمن قلوبهم» 8 - منافقان ویهودیان، در کنار هم یک هدف را تعقیب مى‏کنند. «من الّذین قالوا آمنّا بافواههم... و من الّذین هادوا» 9- گوش دادن مهم نیست، انگیزه‏ى آن مهم است. «سمّاعون للکذب» 10- کفّار، عوامل نفوذى و جاسوس در میان مسلمانان دارند، مبلّغان دینى نباید همه‏ى شنوندگان را خوش نیّت بپندارند. «سمّاعون لقوم آخرین» 11- تحریف، خیانت فرهنگى یهود است. «یحرّفون الکلم» 12- گزارشگرى دور از تقوا، یکى از شغل‏هاى خطرناک است. «سمّاعون للکذب... یحرّفون...» 13- کلمات آسمانى هر یک جایگاه مخصوص دارد. «من بعد مواضعه » 14- ما باید تسلیم اوامر خدا باشیم، نه آنکه احکام الهى مطابق خواسته‏هاى ما باشد. «فخذوه... فأحذروا» <97> 15- گناه، انسان را از لیاقت براى هدایت مى‏اندازد. «و مَن یرد اللّه فتنته» 16- منافقان، از شفاعت پیامبر محرومند. «فلن تملک له من اللَّه شیئاً» 17- حتّى رسول اللّه براى متعصّبان لجوج و هوسباز، نقشى ندارد. «فلن تملک» 18- قهر الهى بدنبال سوء رفتار انسان است. «سمّاعون للکذب... لم یرد اللّه ان یطهّر قلوبهم» 19- قلب سرسخت و لجوج، از دریافت الطاف حقّ محروم است. «لم یرد اللَّه ان یطهّر قلوبهم» 20- عذاب دنیا نسبت به عذاب آخرت چیزى نیست. «فى‏الدّنیا خزى و لهم فى الاخرة عذاب عظیم» 21- منافقان، هم بدبختى دنیوى دارند، هم عذاب بزرگ قیامت در انتظارشان است. «لهم فى الاخرة عذاب عظیم» [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  ابراهيم چراغي - تفسیر نمونه
(آیه 41)

شأن نزول:

از امام باقر علیه السّلام نقل شده که: یکى از اشراف یهود خیبر که داراى همسر بود، با زن شوهردارى که او هم از خانواده‏هاى سرشناس خیبر محسوب مى‏شد عمل منافى عفت انجام داد، یهودیان از اجراى حکم تورات (سنگسار کردن) در مورد آنها ناراحت بودند، این بود که به هم مسلکان خود در مدینه پیغام فرستادند که حکم این حادثه را از پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله بپرسند (تا اگر در اسلام حکم سبکترى بود آن را انتخاب کنند و در غیر این صورت آن را نیز به دست فراموشى بسپارند و شاید از این طریق مى‏خواستند توجه پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله را نیز به خود جلب کنند و خود را دوست مسلمانان معرفى نمایند).

در این موقع حکم سنگباران کردن کسانى که مرتکب زناى محصنه مى‏شود نازل گردید، ولى آنها از پذیرفتن این حکم شانه خالى کردند! پیامبر صلّى اللّه علیه و آله اضافه کرد: این همان حکمى است که در تورات شما نیز آمده، آیا موافقید که یکى از شما را به داورى بطلبم و هر چه او از زبان تورات نقل کرد بپذیرید. برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 516

گفتند: آرى.

پیامبر صلّى اللّه علیه و آله گفت: ابن صوریا که در فدک زندگى مى‏کند چگونه عالمى است؟

گفتند: او از همه یهود به تورات آشناتر است، به دنبال او فرستادند و هنگامى که نزد پیامبر صلّى اللّه علیه و آله آمد به او فرمود: آیا حکم سنگباران کردن در چنین موردى در تورات بر شما نازل شده است یا نه؟

او در پاسخ گفت: آرى! چنین حکمى در تورات آمده است.

پیامبر صلّى اللّه علیه و آله گفت: چرا از اجراى این حکم سرپیچى مى‏کنید؟

او در جواب گفت: حقیقت این است که ما در گذشته این حد را در باره افراد عادى اجرا مى‏کردیم، ولى در مورد ثروتمندان و اشراف خوددارى مى‏نمودیم، این بود که گناه مزبور در طبقات مرفّه جامعه ما رواج یافت. به همین جهت ما قانونى سبکتر از قانون سنگسار کردن تصویب نمودیم.

در این هنگام پیامبر صلّى اللّه علیه و آله دستور داد که آن مرد و زن را در مقابل مسجد سنگسار کنند.

و فرمود: خدایا من نخستین کسى هستم که حکم تو را زنده نمودم بعد از آن که یهود آن را از بین بردند.

در این هنگام آیه نازل شد و جریان مزبور را بطور فشرده بیان کرد.

تفسیر:

داورى میان دوست و دشمن- از این آیه و چند آیه بعد از آن استفاده مى‏شود که قضات اسلام حق دارند با شرایط خاصى در باره جرایم و جنایات غیر مسلمانان نیز قضاوت کنند.

آیه مورد بحث با خطاب (یا أَیُّهَا الرَّسُولُ) «اى فرستاده!» آغاز شده، گویا به خاطر اهمیت موضوع مى‏خواهد حس مسؤولیت را در پیامبر صلّى اللّه علیه و آله بیشتر تحریک کند و اراده او را تقویت نماید.

سپس به دلدارى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله به عنوان مقدمه‏اى براى حکم بعد پرداخته و مى‏فرماید: «آنها که با زبان، مدعى ایمانند و قلب آنها هرگز ایمان نیاورده و در کفر بر یکدیگر سبقت مى‏جویند هرگز نباید مایه اندوه تو شوند» زیرا این وضع تازگى برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 517

ندارد (لا یَحْزُنْکَ الَّذِینَ یُسارِعُونَ فِی الْکُفْرِ مِنَ الَّذِینَ قالُوا آمَنَّا بِأَفْواهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ).

بعد از ذکر کارشکنیهاى منافقان و دشمنان داخلى به وضع دشمنان خارجى و یهود پرداخته و مى‏گوید: «همچنین کسانى که از یهود نیز این مسیر را مى‏پیمایند نباید مایه اندوه تو شوند» (وَ مِنَ الَّذِینَ هادُوا).

بعد اشاره به پاره‏اى از اعمال نفاق‏آلود کرده، مى‏گوید: «آنها زیاد به سخنان تو گوش مى‏دهند) اما این گوش دادن براى درک و اطاعت نیست، بلکه براى این است) که دستاویزى براى تکذیب و افترا بر تو پیدا کنند» (سَمَّاعُونَ لِلْکَذِبِ).

این جمله تفسیر دیگرى نیز دارد، «آنها به دروغهاى پیشوایان خود فراوان گوش مى‏دهند. ولى حاضر به پذیرش سخن حق نیستند».

صفت دیگر آنها این است که نه تنها براى دروغ بستن به مجلس شما حاضر مى‏شوند، بلکه «در عین حال جاسوسهاى دیگران که نزد تو نیامده‏اند نیز مى‏باشند» (سَمَّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِینَ لَمْ یَأْتُوکَ).

یکى دیگر از صفات آنها این است که «سخنان خدا را تحریف مى‏کنند (خواه تحریف لفظى و یا تحریف معنوى هر حکمى را بر خلاف منافع و هوسهاى خود تشخیص دهند) آن را توجیه و تفسیر و یا بکلى رد مى‏کنند» (یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَواضِعِهِ).

عجب‏تر این که آنها پیش از آن که نزد تو بیایند تصمیم خود را گرفته‏اند، «بزرگان آنها به آنان دستور داده‏اند که اگر محمد حکمى موافق خواست ما گفت، بپذیرید و اگر بر خلاف خواست ما بود از آن دورى کنید» (یَقُولُونَ إِنْ أُوتِیتُمْ هذا فَخُذُوهُ وَ إِنْ لَمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُوا».

اینها در گمراهى فرو رفته‏اند و به این ترتیب امیدى به هدایت آنها نیست، و خدا مى‏خواهد به این وسیله آنها را مجازات کرده و رسوا کند «و کسى که خدا اراده مجازات و رسوایى او را کرده است هرگز تو قادر بر دفاع از او نیستى» (وَ مَنْ یُرِدِ اللَّهُ فِتْنَتَهُ فَلَنْ تَمْلِکَ لَهُ مِنَ اللَّهِ شَیْئاً). برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 518

آنها به قدرى آلوده‏اند که قابل شستشو نمى‏باشند به همین دلیل «آنها کسانى هستند که خدا نمى‏خواهد قلب آنها را شستشو دهد» (أُولئِکَ الَّذِینَ لَمْ یُرِدِ اللَّهُ أَنْ یُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ).

در پایان آیه مى‏فرماید: «آنها هم در این دنیا رسوا و خوار خواهند شد و هم در آخرت کیفر عظیمى خواهند داشت» (لَهُمْ فِی الدُّنْیا خِزْیٌ وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظِیمٌ).

[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر نور
1- انبیا نسبت به گمراهان دلسوزند. «یا ایّها الرّسول لایحزنک»
2- کفر، میدانى دارد که گروهى در آن به سرعت پیش مى‏روند و هر لحظه به کفرشان اضافه مى‏شود. «یسارعون فى الکفر»
3- دشمنان، در کفر و نفاق شتاب دارند، چرا مسلمانان در راه حقّ باید سستى کنند؟ «یسارعون فى الکفر»
4- نفاق، مایه‏ى افزایش کفر است. «یسارعون فى الکفر من الّذین... بافواههم»
5 - ایمان، با پذیرش قلبى است، نه اظهار زبانى. «آمنّا بأفواههم و لم‏تؤمن قلوبهم»
6- ایمانى ارزش دارد که در قلب، راسخ باشد. «و لم تؤمن قلوبهم»
7- قلب، مرکز ایمان است. «لم تؤمن قلوبهم»
8 - منافقان ویهودیان، در کنار هم یک هدف را تعقیب مى‏کنند. «من الّذین قالوا آمنّا بافواههم... و من الّذین هادوا»
9- گوش دادن مهم نیست، انگیزه‏ى آن مهم است. «سمّاعون للکذب»
10- کفّار، عوامل نفوذى و جاسوس در میان مسلمانان دارند، مبلّغان دینى نباید همه‏ى شنوندگان را خوش نیّت بپندارند. «سمّاعون لقوم آخرین»
11- تحریف، خیانت فرهنگى یهود است. «یحرّفون الکلم»
12- گزارشگرى دور از تقوا، یکى از شغل‏هاى خطرناک است. «سمّاعون للکذب... یحرّفون...»
13- کلمات آسمانى هر یک جایگاه مخصوص دارد. «من بعد مواضعه »
14- ما باید تسلیم اوامر خدا باشیم، نه آنکه احکام الهى مطابق خواسته‏هاى ما باشد. «فخذوه... فأحذروا» [97]
15- گناه، انسان را از لیاقت براى هدایت مى‏اندازد. «و مَن یرد اللّه فتنته»
16- منافقان، از شفاعت پیامبر محرومند. «فلن تملک له من اللَّه شیئاً»
17- حتّى رسول اللّه براى متعصّبان لجوج و هوسباز، نقشى ندارد. «فلن تملک»
18- قهر الهى بدنبال سوء رفتار انسان است. «سمّاعون للکذب... لم یرد اللّه ان یطهّر قلوبهم»
19- قلب سرسخت و لجوج، از دریافت الطاف حقّ محروم است. «لم یرد اللَّه ان یطهّر قلوبهم»
20- عذاب دنیا نسبت به عذاب آخرت چیزى نیست. «فى‏الدّنیا خزى و لهم فى الاخرة عذاب عظیم»
21- منافقان، هم بدبختى دنیوى دارند، هم عذاب بزرگ قیامت در انتظارشان است. «لهم فى الاخرة عذاب عظیم»

--------------------------------------------------------------------------------
97) بعضى مردم سراغ مرجع تقلید، عالم، دادگاه و قانونى مى‏روند که طبق میل آنان حکم کرده باشد. آیه از این امر نهى مى‏کند.
[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  . پوربافراني
تفسیر کشاف
قرئ ( لا یحزنک ) بضم الیاء . و یسرعون . و المعنی : لا تهتم و لا تبال بمسارعة المنافقین ( فی الکفر ) أی فی إظهاره بما یلوح منها من آثار الکید للإسلام و من موالاة المشرکین ، فإنی ناصرک علیهم و کافیک شرهم . یقال : أسرع فیه الشیب ، و أسرع فیه الفساد ، بمعنی : وقع فیه سریعا ، فکذلک مسارعتهم فی الکفر و وقوعهم وتهافتهم فیه ، أسرع شی ء إذا وجدوا فرصة لم یخطؤها . و ( آمنا) مفعول قالوا . و ( بأفواههم ) متعلق بقالوا لا بَمنا ( و من الذین هادوا ) منقطع مما قبله خبر لسماعون ، أی : و من الیهود قوم سماعون . و یجوز أن یعطف علی ( من الذین قالوا ) و یرتفع سماعون علی : هم سماعون . و الضمیر للفریقین . أو للذین هادوا . و معنی ( سماعون للکذب ) قابلون لما یفتریه الأحبار و یفتعلونه من الکذب علی الله و تحریف کتابه من قولک الملک یسمع کلام فلان . و منه " سمع الله لمن حمده " ( سماعون لقوم آخرین لم یأتوک ) یعنی الیهود الذین لم یصلوا إلی مجلس رسول الله علیه و سلم و تجافوا عنه لما أفرط فیهم من شدة البغضاء و تبالغ من العداوة ، أی قابلون من الأحبار و من أولئک المفرطین فی العداوة الذین لا یقدرون أن ینظروا إلیک . و قیل : سماعون إلی رسول الله صلی الله علیه و سلم لأجل أن یکذبوا علیه بأن یمسخوا ماسمعوا منه بالزیادة و النقصان و التبدیل و التغییر ، سماعون من رسول الله لأجل قوم آخرین من الیهود و جهوهم عیونا لیبلغوهم ما سمعوا منه . و قیل : السماعون : بنو قریظة . و القوم الَخرون : یهود خیبر ( یحرفون الکلم ) یمیلونه و یزیلونه ( عن مواضعه ) التی و ضعه الله تعالی فیها ، فیهملونه بغیر مواضع بعد أن کان ذا مواضع ( إن أوتیتم هذا ) المحرف المزال عن مواضعه ( فخذوه ) و اعلموا أنه الحق و اعملوا به ( و إن لم تؤتوه ) و أفتاکم محمد بخلافه ( فاحذروا ) و إیاکم و إیاه فهو الباطل و الضلال . وروی أن شریفا من خیبر زنی بشریفة و هما محصنان وحدهما الرجم فی التوراة ، فکرهوا رجمهما لشرفهما فبعثوا رهطا منهم إلی بنی قریظة لیسألوا رسول الله صلی الله علیه و سلم عن ذلک ، و قالوا : إن أمرکم محمد بالجلد و التحمیم فاقبلوا و إن أمرکم بالرجم فلا تقبلوا ، و أرسلوا الزانیین معهم ، فأمرهم بالرجم فأبوا أن یأخذوا به فقال له جبریل : اجعل بینک و بینهم ابن صوریا ، فقال هل تعرفون شابا أمرد أبیض أعور یسکن فدک یقال له ابن صوریا ؟ قالوا : نعم و هو أعلم یهودی علی وجه الأرض و رضوا به حکما . فقال له رسول الله صلی الله علیه و سلم : أنشدک الله الذی لا إله هو الذی فلق البحر لموسی و رفع فوقکم الطور و أنجاکم و أغرق آل فرعون و الذی أنزل علیکم کتابه و حلاله و حرامه ، هل تجدون فیه الرجم علی من أحصن ؟ قال : نعم ، فوثب علیه سفلة الیهود ، فقال : خفت إن کذبته أن ینزل علینا العذاب . ثم سأل رسول الله صلی الله علیه و سلم عن أشیاء کان یعرفها من أعلامه فقال أشهد أن لا إله إلا الله و أنک رسول الله النبی الأمی العربی الذی بشر به المرسلون ، و أمر رسول الله صلی الله علیه و سلم الزانیین فرجما باب مسجده ( و من یرد الله فتنته ) ترکه مفتونا و خذلانه ( فلن تملک له من الله شیئا ) فلن تستطیع له من لطف الله و توفیقه شیئا ( أولئک الذین لم یرد الله ) أن یمنحهم من ألطافة ما یطهر به قلوبهم ، لأنهم لیسوا من أهلها ، لعلمه أنها لا تنفع فیهم و لا تنجع ( إن الذین لا یؤمنون بَیات الله لا یهدیهم الله ) ( کیف یهدی الله قوما کفروا بعد إیمانهم [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
از آیه استفاده مى‏شود که علماى یهود گروهى از یهودیان و منافقان را نزد پیامبر اسلام فرستادند و خودشان از مقابله و رویارویى دورى مى‏کردند «لم یأتوک» و هدفشان این بود که شاید دستورات و احکام اسلام مطابق چیزى باشد که آنان از تورات تحریف کرده‏اند و سفارش مى‏کردند اگر گفتار پیامبر اسلام مطابق حرف ما بود بگیرید وگرنه رها کنید. منافقان و هیئت اعزامى نزد حضرت آمدند و با دقّت گوش مى‏دادند تا بر سخنان حضرت، دروغ و شایعه‏اى ببندند. «سمّاعون للکذب» 1- انبیا نسبت به گمراهان دلسوزند. «یا ایّها الرّسول لایحزنک» 2- کفر، میدانى دارد که گروهى در آن به سرعت پیش مى‏روند و هر لحظه به کفرشان اضافه مى‏شود. «یسارعون فى الکفر» 3- دشمنان، در کفر و نفاق شتاب دارند، چرا مسلمانان در راه حقّ باید سستى کنند؟ «یسارعون فى الکفر» 4- نفاق، مایه‏ى افزایش کفر است. «یسارعون فى الکفر من الّذین... بافواههم» 5 - ایمان، با پذیرش قلبى است، نه اظهار زبانى. «آمنّا بأفواههم و لم‏تؤمن قلوبهم» 6- ایمانى ارزش دارد که در قلب، راسخ باشد. «و لم تؤمن قلوبهم» 7- قلب، مرکز ایمان است. «لم تؤمن قلوبهم» 8 - منافقان ویهودیان، در کنار هم یک هدف را تعقیب مى‏کنند. «من الّذین قالوا آمنّا بافواههم... و من الّذین هادوا» 9- گوش دادن مهم نیست، انگیزه‏ى آن مهم است. «سمّاعون للکذب» 10- کفّار، عوامل نفوذى و جاسوس در میان مسلمانان دارند، مبلّغان دینى نباید همه‏ى شنوندگان را خوش نیّت بپندارند. «سمّاعون لقوم آخرین» 11- تحریف، خیانت فرهنگى یهود است. «یحرّفون الکلم» 12- گزارشگرى دور از تقوا، یکى از شغل‏هاى خطرناک است. «سمّاعون للکذب... یحرّفون...» 13- کلمات آسمانى هر یک جایگاه مخصوص دارد. «من بعد مواضعه » 14- ما باید تسلیم اوامر خدا باشیم، نه آنکه احکام الهى مطابق خواسته‏هاى ما باشد. «فخذوه... فأحذروا» <97> 15- گناه، انسان را از لیاقت براى هدایت مى‏اندازد. «و مَن یرد اللّه فتنته» 16- منافقان، از شفاعت پیامبر محرومند. «فلن تملک له من اللَّه شیئاً» 17- حتّى رسول اللّه براى متعصّبان لجوج و هوسباز، نقشى ندارد. «فلن تملک» 18- قهر الهى بدنبال سوء رفتار انسان است. «سمّاعون للکذب... لم یرد اللّه ان یطهّر قلوبهم» 19- قلب سرسخت و لجوج، از دریافت الطاف حقّ محروم است. «لم یرد اللَّه ان یطهّر قلوبهم» 20- عذاب دنیا نسبت به عذاب آخرت چیزى نیست. «فى‏الدّنیا خزى و لهم فى الاخرة عذاب عظیم» 21- منافقان، هم بدبختى دنیوى دارند، هم عذاب بزرگ قیامت در انتظارشان است. «لهم فى الاخرة عذاب عظیم [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  نيره تقي زاده فايند - مجمع البیان
در آیات پیش، سخن پیرامون یهود و نصارا بود؛ اینک در این آیه شریفه به منظور آرامش خاطر بخشیدن به پیامبر از نیرنگ و فریب آنان مى فرماید:

یَا اَیُّهَا الرَّسُولُ لا یَحْزُنْکَ الَّذینَ یُسارِعُونَ فى الْکُفْرِ مِنَ الَّذینَ قالُوا آمَنّا بِاَفْواهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ وَ مِنَ الَّذینَ هادُوا

هان اى پیامبر! کسانى که در کفر و بیداد شتاب مى ورزند، تو را اندوهگین نسازند؛ چه آن کسانى که به ظاهر و زبان اعلان ایمان مى کنند و مى گویند ایمان آوردیم، در حالى که در دل ایمان نیاورده اند، و چه از کسانى که یهودى هستند و با این وصف به کفر و ستم شتاب مى ورزند.

سَمّاعُوْنَ لِلْکَذِبِ

آنان که به سخنان تو خوب گوش مى سپارند تا بهانه و دستاویزى براى حق ستیزى و دروغ انگاشتن پیام خدا و پیامبرش بیابند، و بر آنند که از زبان تو دروغ بسازند و پخش کنند.

به باو برخى، منظور از این گروه، یهود و منافقان هستند، امّا برخى بر آنند که منظور، تنها گروه یهود مى باشند.

سَمّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرینَ لَمْ یَاْتُوْکَ

آنان جاسوس گروه دیگرى هستند که خودشان نزد تو نیامده اند؛ و اینان برآنند که سخنان تو را به آنان برسانند.

در مورد این گروه، دیدگاه ها متفاوت است:

1 - به باور گروهى از جمله «ابو على» منظور فرستادگان و نمایندگان یهود «خیبر» مى باشند که نزد پیامبر آمده بودند تا دیدگاه قرآن و آن حضرت را در مورد کیفر زناى زن و مرد همسردار جویا شوند و پاسخ را به دار و دسته خویش گزارش کنند.

2 - امّا به باور گروهى دیگر از جمله «ابن عباس» منظور این است که گروه مورد اشاره، خود دروغ هایى مى بافند و به گوش کسانى که نیامده اند مى رسانند و آن را به پیامبر نسبت مى دهند.

روشن است که داستان، همان موضوع کیفر زناست که در شأن نزول آمد. یادآورى مى گردد که یهود «خیبر» به نمایندگان خویش توصیه نموده بودند که اگر پیامبر در کیفر آن زن و مرد زناکار به تازیانه داورى کرد، بپذیرند و فراتر از آن را نپذیرند؛ چراکه در تورات، حکم زناى «محصنه» سنگسار بود و آنان با تحریف تورات، آن را برداشته بودند.

3 - «قتاده» مى گوید: اینان آمده بودند تا در مورد کسى که کشته شده بود بپرسند، و پیش از آمدن، به آنان سفارش شده بود که اگر پیامبر به پرداخت خونبها داورى کرد، بپذیرند و اگر به قصاص حکم نمود نپذیرند.

4 - و «ابو جعفر» بر آن است که این موضوع در مورد درگیرى حقوقى دو گروه «بنى قریظه» و «بنى نضیر» بود که در شأن نزول ترسیم شد.

یُحَرِّفُوْنَ الْکَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَواضِعِهِ

آنان سخنان را از جاها و مفاهیم حقیقى خود جابه جا و تحریف مى کنند، و آیات خدا را پس از آن که در جایگاه خود قرار داده و رواها و نارواها و حلال و حرام را به روشنى بیان نموده است، به دلخواه خویش دگرگون مى سازند.

در تفسیر این فراز نیز دیدگاه ها یکسان نیست:

1 - به باور گروهى از مفسّران، منظور قرآن، تحریف تورات به وسیله یهود و جایگزین ساختن تازیانه به جاى سنگسار در کیفر زناى محصنه است.

2 - امّا به باور برخى، منظور، تغییر خودخواهانه کیفر آدمکشى از قصاص به خونبهاست.

3 - برخى مى گویند: منظور این است که آنان کتاب آسمانى خویش را تحریف نمودند و حلال خدا را حرام، و حرام او را حلال شمردند.

4 - و برخى از جمله «ابو على» برآنند که منظور این است که آنان دیدگاه پیامبر را پس از دریافت، تحریف مى کردند و از زبان آن حضرت دروغ هایى مى بافتند و براى یهود «خیبر» گزارش مى کردند.

به هرحال قرآن در آرامش بخشیدن به قلب پاک پیامبر از شرارت و فتنه انگیزى این جاسوسان دروغ پرداز و یهود «خیبر» که سر ناسازگارى با پیامبر داشتند مى فرماید:

یَقُوْلُوْنَ اِنْ اُوْتیتُمْ هَذاَ فَخُذُوهُ وَ اِنْ لَمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُوا

آنان چگونه به رسالت و پیام و داورى تو ایمان مى آورند، در حال که تورات را که کلام خدا بود تحریف نموده، و سخنان تو را نیز تغییر مى دهند و به هم مسلکان خود در «مدینه» پیام مى دهند و مى گویند: اگر پیامبر اسلام در مورد زناى «محصنه» حکم دلخواه شما را که تازیانه است، بیان کرد، آن را بپذیرید، و اگر بجز آن داورى کرد حکم و داورى او را نپذیرید.

برخى نیز مى گویند: منظور این است که در مورد کیفر قتل و قاتل، اگر به خونبها داورى کرد قبول کنید و اگر به قصاص دستور داد، نپذیرید.

وَ مَنْ یُرِدِ اللَّهُ فِتْنَتَهُ فَلَنْ تَمْلِکَ لَهُ مِنَ اللَّهِ شَیْئاً

و کسى را که به خاطر حق ستیزى و بیدادگرى اش خدا بخواهد کیفرش کند، در برابر خدا هرگز براى نجات او کارى از تو ساخته نیست، و نمى توانى از او دفاع کنى و او را از عذاب و خفّت دنیا و آخرت برهانى.

در تفسیر واژه «فتنه» و آغاز جمله، دیدگاه ها متفاوت است:

1 - به باور گروهى از جمله «ابو مسلم»، منظور این است که کسى را که خدا بخواهد به خاطر گناهانش کیفر کند... چراکه به باور این گروه واژه «فتنه» به مفهوم عذاب است و در قرآن نظیر و نمونه دارد، از جمله در آیه اى مى فرماید: «یوم هم على النّار یفتنون»؛(22) همان روز که آنان بر آتش کیفر گردند.

و نیز در آیه دیگرى مى فرماید:

«ذوقوا فتنتکم هذا الّذى کنتم به تستعجلون».(23)

عذاب خود را بچشید، این است همان کیفر و بلایى که با شتاب آن را مى خواستید.

2 - و به باور برخى منظور این است که: هر کس را که خدا بخواهد به کیفر گناهانش رسوا سازد...

3 - و برخى برآنند که: هر کس را خدا در کوره آزمون قرار دهد و امتحان کند...

که به باور ما دیدگاه نخست بهتر به نظر مى رسد.

اُوْلئِکَ الَّذینَ لَمْ یُرِدِ اللَّهُ اَنْ یُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ

این یهود حق ستیز کسانى هستند که خدا نخواسته است دل هایشان را از زنگارهاى کفر و بیداد و اثرات شوم آن پاک سازد، و به خاطر رفتار ناشایسته و حق ناپذیریشان به دل هایشان مهر خورده و براى پذیرش حق گشوده نیست، امّا خدا دل هاى مردم با ایمان و حق پذیر را پاک ساخته و خطوط زرین و نورانى ایمان بر آنها نقش بسته و سینه هایشان را براى پذیرش اسلام گشایش و گسترش و آمادگى بخشیده است.

به باور برخى منظور این است که خدا نخواسته است که دل هاى آنان را از کفر پاک سازد و فرمان دهد که دل هایشان از کفر بیزار و به ایمان روى آورند.

یکى از دانشمندان مى گوید: آیه شریفه بر آن نیست که خدا ایمان آنان را نمى خواهد، چراکه این نه منطقى است و نه با آیات دیگر سازگار است؛ بلکه آیه نشانگر آن است که خدا به اجبار، پاکى و طهارت دل هاى آنان را از شرک و کفر پاک نکرده است، و در مورد علت آن ساکت است. شاید منظور این باشد که خدا اراده پاکسازى دل هاى آنان را نکرده، چراکه گستره دل هاى آنان را زنگارهاى گناه و اندوه و خوارىِ برخاسته از کفر و بیداد، پوشانده است و به همین دلیل هم در ادامه آیه شریفه مى فرماید:

لَهُمْ فىِ الدُّنْیَا خِزْىٌ وَ لَهُمْ فىِ الْاخِرَةِ عَذابٌ عَظیمٌ

در این جهان براى آنان رسوایى بزرگى است و در سراى آخرت نیز عذابى سهمگین خواهند داشت. [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » یوسفعلی
744. Two classes of men are meant, viz., the Hypocrites and the Jews. For both of them Mustafa laboured earnestly and assiduously, and it must have been a cause of great grief and disappointment to him that some among them showed so much insincerity, cunning, and hardness of heart. These are types not yet extinct.
745. There were men among the Jews who were eager to catch up any lie against the Prophet. They had their ears open even to tales from people who had never so much as come near to the Prophet If we understand "for" instead of "to" before "others" (for the Arabic word would bear both meanings), the sense will be: They are keen listeners or spies for any lies they can catch: and they will act as spies for others (their Rabbis, etc.) who are in the background but to whom they carry false tales.
746. Cf. 5:13 . The addition of the words min ba'di here suggests the change of words from their right times as well as places. They did not deal honestly with their Law, and misapplied it, by distorting the meaning. Or it may be that as talebearers they distorted the meaning by misrepresenting the context. [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.