از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، شما هم می توانید تفسیر ای در سايت ثبت کنید، تا با نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود.
 » تفسیر المیزان - خلاصه
(یا ایها الذین امنوا لا تتخذوا الیهود و النصاری اولیاء بعضهم اولیاءبعض و من یتولهم منکم فانه منهم ان الله لا یهدی القوم الظالمین ):(ای کسانی که ایمان آورده اید، یهود و نصاری را به دوستی نگیرید که آنان دوست یکدیگرند و کسی که آنان را دوست بدارد، خود او هم از ایشان است ، همانا خدامردم ستمکار را هدایت نمی کند)،(اتخاذ)یعنی اعتماد کردن به چیزی به این صورت که شخص به آن دلگرم باشد و (ولایت )یک نوع خاصی از نزدیکی چیزی به چیز دیگر است ، بطوری که موجب برداشته شدن موانع بین آن دو چیزشود، البته نه همه موانع ، بلکه موانع آن هدفی که غرض از ولایت رسیدن به آن هدف است و ولی یعنی ناصر و یاوری که هیچ مانعی او را از نصرت شخصی که به وی نزدیک شده و نسبت به او وولایت باز ندارد،پس ولی یعنی محبوبی که آدمی نمی تواند نفس خود را از دوست داشتن او و رام شدن در برابر خواسته اوجلوگیری نماید و ولی همان مطاع است ،یعنی کسی که انسان از او اطاعت می کند. لذا در آیه مربوطه از معاشرت با یهود و نصاری و از آمیزش با آنان نهی می کند، چون این مسأله طبیعتا به مودت و محبت و ارتباط روحی می انجامد وباعث تأثیر و تأثر اخلاقی می شود، درنتیجه سیره و روش دینی به روش کفرمبدل می گردد و انسان به پیروی از تمایلات نفسانی و عبادت شیطان و خروج ازراه فطرت متمایل می شود و مراد از (بعضهم اولیاء بعض )ولایت محبت است که باعث می شود دلهایشان به هم نزدیک گردد و ارواحشان یکدیگر را جذب کند وآراءشان در پیروی هوای نفس و استکبار ورزیدن از قبول حق ، و اتخاذشان درخاموش کردن نور خدای سبحان ، و همکاری ایشان علیه رسول خدا(ص )ومسلمانان متحد و یکی گردد، بطوریکه گویا یک تن واحدند، علی رغم اینکه ملیتهای متفاوت دارند، پس یهود و نصاری علیه مسلمین مانند ید واحده هستند،چون اسلام مخالف پیروی از تمایلات نفسانی است . لذا یهود و نصاری با همه دشمنی که با یکدیگر دارند در یک هدف مشترک متحد و نزدیک به هم هستند و آن دشمنی با اسلام است ، پس اینکه قرآن می فرماید: یهود و نصاری را اولیاء خود نگیرید، علتش این است که این دوطائفه در عین اینکه دشمن هم هستند در عین حال علیه شما مسلمانان یک دست و متحد می باشند و لذا در نزدیک شدن به آنها و در دوستی ومحبت با آنهاهیچ سودی برای شما نیست و آنها یاور هم هستند و هرگز شما را یاری نخواهندکرد. پس هر کس از شما که آنها را به عنوان ولی انتخاب کند جزء همان عده محسوب می شود، هر چند که به حسب ظاهر جزء مؤمنین باشد، پس اینگونه مؤمنان راه هدایت خدا را نپیموده اند، بلکه راهی را برگزیده اند که یهود و نصاری در آن سلوک می کنند و نهایتشان هم به همانجا منتهی می شود که راه یهود ونصاری منتهی می گردد، و چون ایمان دارای مراتبی از نظر اخلاص است ، لذامؤمنانی که دوستدار یهود و نصاری باشند، اگر چه ظاهرا مؤمن هستند، اما از نظراعمال و افعال مانند یهود و نصاری می باشند، و چون راه ایمان راه هدایت است ،هرکس با آنان دوستی وولایت داشته باشد پیرو راه شما نیست ، پس خدا او راهدایت نمی کند، چون او هم مثل یهود و نصاری ظالم است و خدا ظالمان راهدایت نمی کند. [ نظرات / امتیازها ]
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  مرضيه اسدي - تفسیر نور
ذکر یهود و نصارى در آیه، از باب نمونه است، وگرنه شکّى نیست که ولایت هیچ کافرى را هم نباید پذیرفت.
از آیات دیگر قرآن استفاده مى‏شود که بهره‏گیرى از غذاهاى غیر گوشتى اهل کتاب، یا ازدواج موقّت با آنان، یا داد و ستد و زندگى مسالمت‏آمیز با آنان جایز است. و هیچ یک از این مسائل به معناى سلطه‏پذیرى آنان نیست.
پیام ها
1- خداوند از بندگان مؤمنش، انتظارات خاصّى دارد. «یا أیّها الّذین آمنوا لاتتّخذوا...»
2- تبرّى از دشمن، از شرایط ایمان است. «یا أیّها الّذین آمنوا لاتتّخذوا...»
3- اسلام، دین سیاست است و تنها به احکام فردى نمى‏پردازد. «لا تتّخذوا الیهود و النصارى اولیاء»
4- وقتى یارى گرفتن از کفّار مورد نهى قرآن است، قطعاً در روابط و سیاست خارجى، پذیرش ولایت وسلطه اهل کتاب وکفّار ممنوع است. «لاتتّخذوا»
5- ولایت کفّار و دشمنان را نپذیریم، چون آنان تنها به فکر هم مسلکان خویشند. «بعضهم أولیاء بعض»
6 - با وجود اختلافات شدید میان یهود و نصارى، پیوندشان به خاطر نابودى اسلام است. «بعضهم اولیاء بعض»
7- کفّار تنها نسبت به تعهّدات میان خودشان وفادارند، ولى نسبت به تعهّدات با مسلمانان پایبند نیستند. «لاتتّخذوا الیهود والنصارى اولیاء... بعضهم اولیاء بعض...»
8- آن دولت‏هاى اسلامى که ولایت و سلطه کفّار را پذیرفته‏اند، از کفّار محسوب مى‏شوند. «فانّه منهم» (دوستى با هرکس وگروه، انسان را جزو آنان مى‏سازد.)
9 - نه کفّار را «ولىّ» خود گردانید و نه با آنان که ولایت کفّار را پذیرفته‏اند، رابطه ولایت داشته باشید. «فانّه منهم»
10- نتیجه‏ى پذیرش ولایت کفّار، قطع ولایت خداست. «فانّه منهم انّ اللَّه لایهدى القوم الظالمین»
11- تکیه بر کفّار، ظلم است. «لا یهدى القوم الظالمین» [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
1) زارع بیدکی : بسیارعالی بود
2) : سلام. این کاش این تفاسیر همراه با شماره جلد و صفحه درج می شدند که مستند بتوان در مقالات ازشون استفاده کرد.
با تشکر
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  رضا رضائي - سایت تبیان
تفسیر نمونه
بسیارى از مفسران نقل کرده اند که بعد از جنگ بدر، عبادة بن صامت خزرجى خدمت پیامبر رسید و گفت : من هم پیمانانى از یهود دارم که از نظر عدد زیاد و از نظر قدرت نیرومندند، اکنون که آنها ما را تهدید به جنگ مى کنند و حساب مسلمانان از غیر مسلمانان جدا شده است من از دوستى و هم پیمانى با آنان برائت میجویم ، هم پیمان من تنها خدا و پیامبر او است ، عبد الله بن ابى گفت : ولى من از هم پیمانى با یهود برائت نمى جویم ، زیرا از حوادث مشگل مى ترسم و به آنها نیازمندم ، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به او فرمود: آنچه در مورد دوستى با یهود بر عباده مى ترسیدم ، بر تو نیز مى ترسم (و خطر این دوستى و هم پیمانى براى تو از او بیشتر است ) عبد الله گفت : چون چنین است من هم مى پذیرم و با آنها قطع رابطه مى کنم ، آیات فوق نازل شد و مسلمانان را از هم پیمانى با یهود و نصارى بر حذر داشت . آیات فوق مسلمانانرا از همکارى با یهود و نصارى به شدت بر حذر مى دارد، نخست میگوید: اى کسانى که ایمان آورده اید، یهود و نصارى را تکیه گاه و هم پیمان خود قرار ندهید (یعنى ایمان به خدا ایجاب مى کند که به خاطر جلب منافع مادى با آنها همکارى نکنید). (یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا الیهود و النصارى اولیاء). اولیاء جمع ولى از ماده ولایت بمعنى نزدیکى فوق العاده میان دو چیز است که به معنى دوستى و نیز به معنى هم پیمانى و سرپرستى آمده است ولى با توجه به شان نزول آیه و سایر قرائنى که در دست است ، منظور از آن در اینجا این نیست که مسلمانان هیچگونه رابطه تجارى و اجتماعى با یهود و مسیحیان نداشته باشند بلکه منظور این است که با آنها هم پیمان نگردند و در برابر دشمنان روى دوستى آنها تکیه نکنند. مساله هم پیمانى در میان عرب در آن زمان رواج کامل داشت و از آن به ولاء تعبیر مى شد. جالب اینکه در اینجا روى عنوان اهل کتاب تکیه نشده بلکه به عنوان یهود و نصارى از آنها نام برده شده است ، شاید اشاره به این است که آنها اگر به کتب آسمانى خود عمل مى کردند هم پیمانان خوبى براى شما بودند، ولى اتحاد آنها به یکدیگر روى دستور کتابهاى آسمانى نیست بلکه روى اغراض سیاسى و دسته بندى هاى نژادى و مانند آن است . سپس با یک جمله کوتاه ، دلیل این نهى را بیان کرده میگوید: هر یک از آن دو طایفه دوست و هم پیمان هم مسلکان خود هستند. (بعضهم اولیاء بعض ). یعنى تا زمانى که منافع خودشان و دوستانشان مطرح است ، هرگز به شما نمى پردازند. روى این جهت ، هر کس از شما طرح دوستى و پیمان با آنها بریزد، از نظر تقسیم بندى اجتماعى و مذهبى جزء آنها محسوب خواهد شد. (و من یتولهم منکم فانه منهم ). و شک نیست که خداوند چنین افراد ستمگرى را که به خود و برادران و خواهران مسلمان خود خیانت کرده و بر دشمنانشان تکیه مى کنند، هدایت نخواهد کرد. (ان الله لا یهدى القوم الظالمین ). در آیه بعد اشاره به عذرتراشى هائى مى کند که افراد بیمار گونه براى توجیه ارتباطهاى نامشروع خود با بیگانگان ، انتخاب مى کنند، و مى گوید: آنهائى که در دلهایشان بیمارى است ، اصرار دارند که آنان را تکیه گاه و هم پیمان خود انتخاب کنند، و عذرشان این است که میگویند : ما مى ترسیم قدرت به دست آنها بیفتد و گرفتار شویم . (فترى الذین فى قلوبهم مرض یسارعون فیهم یقولون نخشى ان تصیبنا دائرة ). <118> قرآن در پاسخ آنها میگوید: همانطور که آنها احتمال مى دهند روزى قدرت به دست یهود و نصارى بیفتد این احتمال را نیز باید بدهند که ممکن است سرانجام ، خداوند مسلمانان را پیروز کند و قدرت به دست آنها بیفتد و این منافقان ، از آنچه در دل خود پنهان ساختند، پشیمان گردند. (فعسى الله ان یاتى بالفتح اوامر من عنده فیصبحوا على ما اسروا فى انفسهم نادمین ). در حقیقت ، در این آیه از دو راه به آنها پاسخ گفته شده است : نخست اینکه این گونه افکار از قلبهاى بیمار بر مى خیزد و از کسانى که ایمانشان متزلزل و نسبت به خدا سوء ظن دارند و گرنه یک فرد با ایمان این گونه فکر به خود راه نمى دهد، و دیگر اینکه بفرض که چنین احتمالى باشد آیا احتمال پیروزى مسلمین در کار نیست ؟ بنابر آنچه ما گفتیم کلمه ((عسى )) که مفهوم آن احتمال و امید است ، به همان معنى اصلى که در همه جا دارد باقى مى ماند، ولى مفسران معمولا آن را بعنوان یک وعده قطعى در اینجا از طرف خداوند به مسلمانان گرفتهاند که با ظاهر کلمه عسى سازگار نیست . منظور از جمله اوامر من عنده که بعد از کلمه فتح ذکر شده این است که ممکن است در آینده مسلمانان بر دشمنان خود یا از طریق جنگ و پیروزى غلبه کنند و یا بدون جنگ آنقدر قدرت بیابند که دشمن بدون جنگ تسلیم گردد و به عبارت دیگر کلمه فتح اشاره به پیروزیهاى نظامى مسلمانان است و امر من عنده اشاره به پیروزیهاى اجتماعى و اقتصادى و مانند آن مى باشد. ولى با توجه به اینکه خداوند بیان چنین احتمالى میکند و او عالم و آگاه از وضع آینده است ، این آیه اشاره به پیروزیهاى نظامى و اجتماعى و اقتصادى مسلمانان خواهد بود. و در آخرین آیه به سرانجام کار منافقان اشاره کرده میگوید: در آن هنگام که فتح و پیروزى نصیب مسلمانان راستین شود، و کار منافقان بر ملا گردد مؤ منان از روى تعجب مى گویند آیا این افراد منافق همانها هستند که این همه ادعا داشتند و با نهایت تاکید قسم یاد میکردند که با ما هستند، چرا سرانجام کارشان به اینجا رسید. (و یقول الذین آمنوا ا هؤ لاء الذین اقسموا بالله جهد ایمانهم انهم لمعکم ) <119> و به خاطر همین نفاق ، همه اعمال نیک آنها بر باد رفت زیرا از نیت پاک و خالص سرچشمه نگرفته بود، و به همین دلیل زیانکار شدند ، هم در این جهان و هم در جهان دیگر. (حبطت اعمالهم فاصبحوا خاسرین ). در حقیقت جمله اخیر، شبیه پاسخ سؤ ال مقدرى است ، گویا کسى مى پرسد بالاخره پایان کار آنها به کجا خواهد رسید! در جوابشان گفته مى شود، اعمالشان به کلى بر باد رفت و خسران و زیان دامنگیرشان شد. یعنى آنها اگر اعمال نیکى هم از روى اخلاص انجام داده باشند، چون سرانجام به سوى نفاق و شرک روى آوردند، نتائج آن اعمال نیز بر باد مى رود همانطور که در جلد دوم صفحه 69 ذیل آیه 217 سوره بقره بیان کردیم . تکیه بر بیگانه گرچه در شان نزول آیات فوق سخن از دو نفر یعنى عبادة بن صامت و عبد الله بن ابى در میان آمده ولى جاى تردید نیست که اینها فقط به عنوان دو شخص تاریخى مورد نظر نیستند، بلکه نماینده دو مکتب فکرى و اجتماعى مى باشند، یک مکتب مى گوید از بیگانه باید برید و زمام کار خود را به دست او نداد و به کمکهاى او اطمینان نکرد. دیگرى مى گوید: در این دنیاى پرغوغا، هر شخص و ملتى تکیه گاهى مى خواهد، و گاهى مصلحت ایجاب مى کند که این تکیه گاه از میان بیگانگان انتخاب شود، دوستى آنها با ارزش است و روزى ثمر بخش ‍ خواهد بود. قرآن مکتب دوم را به شدت مى کوبد و مسلمانان را از این طرز تفکر با صراحت و تاکید برحذر مى دارد، اما متاسفانه بعضى از مسلمانان ، این فرمان بزرگ قرآن را به دست فراموشى سپردند و تکیه گاه هائى از میان بیگانگان براى خود انتخاب نمودند، و تاریخ نشان مى دهد که بسیارى از بدبختیهاى مسلمین از همین جا سرچشمه گرفته است ! اندلس تابلو زندهاى براى این موضوع است و نشان مى دهد که چگونه مسلمانان به نیروى خود درخشانترین تمدنها را در اندلس دیروز و اسپانیاى امروز به وجود آوردند، اما به خاطر تکیه کردن بر بیگانه چه آسان آنرا از دست دادند. امپراطور عظیم عثمانى که در مدت کوتاهى همانند برف در فصل تابستان به کلى آب شد، شاهد دیگرى بر این مدعا است ، در تاریخ معاصر نیز ضربه هائى که مسلمانان به خاطر انحراف از این مکتب خورده اند کم نیست ، اما تعجب در این است که چگونه هنوز بیدار نشده ایم ! در هر حال بیگانه ، بیگانه است و اگر یک روز منافع مشترکى با ما داشته باشد و در گامهاى محدودى همکارى کند سرانجام در لحظات حساس ‍ نه تنها حساب خود را جدا مى کند، بلکه ضربه هاى کارى نیز به ما مى زند، امروز مسلمانان باید بیش از هر وقت به این نداى قرآن گوش ‍ دهند و جز به نیروى خود تکیه نکنند. پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به قدرى مراقب این موضوع بود که در جنگ احد هنگامى که سیصد نفر از یهودیان براى همکارى با مسلمانان در برابر مشرکان اعلام آمادگى کردند، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) آنها را از نیمه راه باز گرداند و کمک آنها را نپذیرفت ، در حالى که این عدد در نبرد احد مى توانست نقش مؤ ثرى داشته باشد، چرا! زیرا هیچ بعدى نداشت که آنها در لحظات حساس جنگ با دشمن همکارى کنند و باقیمانده ارتش ‍ اسلام را نیز از بین ببرند.
پاورقی :
118-دائرة در اصل از ماده دور به معنی چیزی است که در گردش باشد و از آنجا که قدرتها و حکومتها در طول تاریخ دائما در گردش است به آن «دائرة» می گویند و نیز به حوادث مختلفه زندگی که به گرد اشخاص می گردد ، دائرة گفته می شود.
119-در آیه فوق «هولاء» مبتدا است الذین اقسموا بالله خبر آن است ، و جهد ایمانهم در حکم «مفعول مطلق» است. [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
تفسیر کشاف
لا تتخذوهم أولیاء تنصرونهم و تستنصرونهم و تؤاخونهم و تصافونهم و تعاشرونهم معاشرة المؤمنین . ثم علل النهی بقوله ( بعضهم أولیاء بعض ) أی إنما یوالی بعضهم بعضا لاتحاد ملتهم و اجتماعهم فی الکفر ، فما لمن دینه خلاف دینهم و لموالاتهم ( و من یتولهم منکم فإنه ) من جملتهم و حکمه حکمهم . و هذا تغلیظ من الله و تشدید فی وجوب مجانبة المخالف فی الدین و اعتزاله ، کما قال رسول الله صلی الله علیه و سلم " لا تراءی ناراهما " و منه قول عمر رضی الله عنه لأبی موسی فی کاتبه النصرانی : لا تکرموهم إذ أهانهم الله ، و لا تأمنوهم إذ خونهم الله ، و لا تدنوهم إذ أقصاهم الله : وروی أنه قال له أبو موسی : لا قوام للبصرة إلا به ، فقال : مات النصرانی و السلام ، یعنی هب أنه قد مات ، فما کنت تکون صانعا حینئذ فاصنعه الساعة ، و استغن عنه بغیره ( إن الله لا یهدی القوم الظالمین ) یعنی الذین ظلموا أنفسهم بموالاة الکفر یمنعهم الله ألطافه و یخذلهم مقتا لهم . [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
تفسیر نور
ذکر یهود و نصارى در آیه، از باب نمونه است، وگرنه شکّى نیست که ولایت هیچ کافرى را هم نباید پذیرفت. از آیات دیگر قرآن استفاده مى‏شود که بهره‏گیرى از غذاهاى غیر گوشتى اهل کتاب، یا ازدواج موقّت با آنان، یا داد و ستد و زندگى مسالمت‏آمیز با آنان جایز است. و هیچ یک از این مسائل به معناى سلطه‏پذیرى آنان نیست. 1- خداوند از بندگان مؤمنش، انتظارات خاصّى دارد. «یا أیّها الّذین آمنوا لاتتّخذوا...» 2- تبرّى از دشمن، از شرایط ایمان است. «یا أیّها الّذین آمنوا لاتتّخذوا...» 3- اسلام، دین سیاست است و تنها به احکام فردى نمى‏پردازد. «لا تتّخذوا الیهود و النصارى اولیاء» 4- وقتى یارى گرفتن از کفّار مورد نهى قرآن است، قطعاً در روابط و سیاست خارجى، پذیرش ولایت وسلطه اهل کتاب وکفّار ممنوع است. «لاتتّخذوا» 5- ولایت کفّار و دشمنان را نپذیریم، چون آنان تنها به فکر هم مسلکان خویشند. «بعضهم أولیاء بعض» 6 - با وجود اختلافات شدید میان یهود و نصارى، پیوندشان به خاطر نابودى اسلام است. «بعضهم اولیاء بعض» 7- کفّار تنها نسبت به تعهّدات میان خودشان وفادارند، ولى نسبت به تعهّدات با مسلمانان پایبند نیستند. «لاتتّخذوا الیهود والنصارى اولیاء... بعضهم اولیاء بعض...» 8- آن دولت‏هاى اسلامى که ولایت و سلطه کفّار را پذیرفته‏اند، از کفّار محسوب مى‏شوند. «فانّه منهم» (دوستى با هرکس وگروه، انسان را جزو آنان مى‏سازد.) 9 - نه کفّار را «ولىّ» خود گردانید و نه با آنان که ولایت کفّار را پذیرفته‏اند، رابطه ولایت داشته باشید. «فانّه منهم» 10- نتیجه‏ى پذیرش ولایت کفّار، قطع ولایت خداست. «فانّه منهم انّ اللَّه لایهدى القوم الظالمین» 11- تکیه بر کفّار، ظلم است. «لا یهدى القوم الظالمین» [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  ابراهيم چراغي - برگزیده تفسیر نمونه
(آیه 51)
شأن نزول:
در مورد نزول این آیه و دو آیه بعد نقل کرده‏اند که: بعد از جنگ بدر، عبادة بن صامت خزرجى خدمت پیامبر رسید و گفت: من هم پیمانانى از یهود دارم که از نظر عدد زیاد و از نظر قدرت نیرومندند، اکنون که آنها ما را تهدید به جنگ مى‏کنند و حساب مسلمانان از غیر مسلمانان جدا شده است من از دوستى و هم پیمانى با آنان برائت مى‏جویم، هم پیمان من تنها خدا و پیامبر اوست.
عبد اللّه بن أبى گفت: ولى من از هم پیمانى با یهود برائت نمى‏جویم، زیرا از حوادث مشکل مى‏ترسم و به آنها نیازمندم.
پیامبر صلّى اللّه علیه و آله به او فرمود: آنچه در مورد دوستى با یهود بر عباده مى‏ترسیدیم، بر تو نیز مى‏ترسم (و خطر این دوستى و هم پیمانى براى تو از او بیشتر است) عبد اللّه گفت: چون چنین است من هم مى‏پذیرم و با آنها قطع رابطه مى‏کنم، آیه نازل شد و مسلمانان را از هم پیمانى با یهود و نصارى بر حذر داشت.

تفسیر:
قرآن، مسلمانان را از همکارى با یهود و نصارى بشدت برحذر مى‏دارد، نخست مى‏گوید: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید، یهود و نصارى را تکیه گاه و هم پیمان خود قرار ندهید» (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصارى‏ أَوْلِیاءَ).
یعنى ایمان به خدا ایجاب مى‏کند که به خاطر جلب منافع مادى با آنها همکارى نکنید.
سپس با یک جمله کوتاه، دلیل این نهى را بیان کرده، مى‏گوید: «هر یک از آن دو طایفه، دوست و هم‏پیمان هم‏مسلکان خود هستند» (بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ).
یعنى، تا زمانى که منافع خودشان و دوستانشان مطرح است، هرگز به شما نمى‏پردازند.
روى این جهت، «هر کس از شما طرح دوستى و پیمان با آنها بریزد، از نظر تقسیم بندى اجتماعى و مذهبى جزء آنها محسوب خواهد شد» (وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ). و شک نیست که «خداوند چنین افراد ستمگرى را که به خود و برادران و خواهران مسلمان خود خیانت کرده و بر دشمنانشان تکیه مى‏کنند، هدایت نخواهد کرد» (إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ). [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر نور
1- خداوند از بندگان مؤمنش، انتظارات خاصّى دارد. «یا أیّها الّذین آمنوا لاتتّخذوا...»
2- تبرّى از دشمن، از شرایط ایمان است. «یا أیّها الّذین آمنوا لاتتّخذوا...»
3- اسلام، دین سیاست است و تنها به احکام فردى نمى‏پردازد. «لا تتّخذوا الیهود و النصارى اولیاء»
4- وقتى یارى گرفتن از کفّار مورد نهى قرآن است، قطعاً در روابط و سیاست خارجى، پذیرش ولایت وسلطه اهل کتاب وکفّار ممنوع است. «لاتتّخذوا»
5- ولایت کفّار و دشمنان را نپذیریم، چون آنان تنها به فکر هم مسلکان خویشند. «بعضهم أولیاء بعض»
6 - با وجود اختلافات شدید میان یهود و نصارى، پیوندشان به خاطر نابودى اسلام است. «بعضهم اولیاء بعض»
7- کفّار تنها نسبت به تعهّدات میان خودشان وفادارند، ولى نسبت به تعهّدات با مسلمانان پایبند نیستند. «لاتتّخذوا الیهود والنصارى اولیاء... بعضهم اولیاء بعض...»
8- آن دولت‏هاى اسلامى که ولایت و سلطه کفّار را پذیرفته‏اند، از کفّار محسوب مى‏شوند. «فانّه منهم» (دوستى با هرکس وگروه، انسان را جزو آنان مى‏سازد.)
9 - نه کفّار را «ولىّ» خود گردانید و نه با آنان که ولایت کفّار را پذیرفته‏اند، رابطه ولایت داشته باشید. «فانّه منهم»
10- نتیجه‏ى پذیرش ولایت کفّار، قطع ولایت خداست. «فانّه منهم انّ اللَّه لایهدى القوم الظالمین»
11- تکیه بر کفّار، ظلم است. «لا یهدى القوم الظالمین»
[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  . پوربافراني
تفسیر نور
ذکر یهود و نصارى در آیه، از باب نمونه است، وگرنه شکّى نیست که ولایت هیچ کافرى را هم نباید پذیرفت. از آیات دیگر قرآن استفاده مى‏شود که بهره‏گیرى از غذاهاى غیر گوشتى اهل کتاب، یا ازدواج موقّت با آنان، یا داد و ستد و زندگى مسالمت‏آمیز با آنان جایز است. و هیچ یک از این مسائل به معناى سلطه‏پذیرى آنان نیست. 1- خداوند از بندگان مؤمنش، انتظارات خاصّى دارد. «یا أیّها الّذین آمنوا لاتتّخذوا...» 2- تبرّى از دشمن، از شرایط ایمان است. «یا أیّها الّذین آمنوا لاتتّخذوا...» 3- اسلام، دین سیاست است و تنها به احکام فردى نمى‏پردازد. «لا تتّخذوا الیهود و النصارى اولیاء» 4- وقتى یارى گرفتن از کفّار مورد نهى قرآن است، قطعاً در روابط و سیاست خارجى، پذیرش ولایت وسلطه اهل کتاب وکفّار ممنوع است. «لاتتّخذوا» 5- ولایت کفّار و دشمنان را نپذیریم، چون آنان تنها به فکر هم مسلکان خویشند. «بعضهم أولیاء بعض» 6 - با وجود اختلافات شدید میان یهود و نصارى، پیوندشان به خاطر نابودى اسلام است. «بعضهم اولیاء بعض» 7- کفّار تنها نسبت به تعهّدات میان خودشان وفادارند، ولى نسبت به تعهّدات با مسلمانان پایبند نیستند. «لاتتّخذوا الیهود والنصارى اولیاء... بعضهم اولیاء بعض...» 8- آن دولت‏هاى اسلامى که ولایت و سلطه کفّار را پذیرفته‏اند، از کفّار محسوب مى‏شوند. «فانّه منهم» (دوستى با هرکس وگروه، انسان را جزو آنان مى‏سازد.) 9 - نه کفّار را «ولىّ» خود گردانید و نه با آنان که ولایت کفّار را پذیرفته‏اند، رابطه ولایت داشته باشید. «فانّه منهم» 10- نتیجه‏ى پذیرش ولایت کفّار، قطع ولایت خداست. «فانّه منهم انّ اللَّه لایهدى القوم الظالمین» 11- تکیه بر کفّار، ظلم است. «لا یهدى القوم الظالمین [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
تفسیر کشاف
لا تتخذوهم أولیاء تنصرونهم و تستنصرونهم و تؤاخونهم و تصافونهم و تعاشرونهم معاشرة المؤمنین . ثم علل النهی بقوله ( بعضهم أولیاء بعض ) أی إنما یوالی بعضهم بعضا لاتحاد ملتهم و اجتماعهم فی الکفر ، فما لمن دینه خلاف دینهم و لموالاتهم ( و من یتولهم منکم فإنه ) من جملتهم و حکمه حکمهم . و هذا تغلیظ من الله و تشدید فی وجوب مجانبة المخالف فی الدین و اعتزاله ، کما قال رسول الله صلی الله علیه و سلم " لا تراءی ناراهما " و منه قول عمر رضی الله عنه لأبی موسی فی کاتبه النصرانی : لا تکرموهم إذ أهانهم الله ، و لا تأمنوهم إذ خونهم الله ، و لا تدنوهم إذ أقصاهم الله : وروی أنه قال له أبو موسی : لا قوام للبصرة إلا به ، فقال : مات النصرانی و السلام ، یعنی هب أنه قد مات ، فما کنت تکون صانعا حینئذ فاصنعه الساعة ، و استغن عنه بغیره ( إن الله لا یهدی القوم الظالمین ) یعنی الذین ظلموا أنفسهم بموالاة الکفر یمنعهم الله ألطافه و یخذلهم مقتا لهم [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  نيره تقي زاده فايند - مجمع البیان
یَا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوْا لاتَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصارى اَوْلِیاءَ

هان اى کسانى که ایمان آورده اید! یهود و نصارا را دوستان و یاران خویش برنگیرید و به آنان اعتماد نکنید و به امید یارى آنان نباشید.

روشن است که مردم توحیدگرا نباید از شرک گرایان و بیگانگان انتظار یارى داشته باشند و به یارى آنان دل خوش دارند، امّا بدان دلیل در آیه شریفه به یهود و نصارا انگشت اشاره مى رود که وقتى یارى خواستن از این دو گروه ناروا شناخته شد، روشن است که کمک خواستن از دیگر فرقه ها و دسته ها ممنوع است.

بَعْضُهُمْ اَوْلِیاءُ بَعْضٍ

در این فراز آفریدگار هستى روشنگرى مى کند که کفرگرایان دوست و همفکر یکدیگرند و در برابر توحیدگرایان یک صف را مى سازند و همدیگر را یارى مى کنند.

و نیز روشنگر این نکته است که کفرگرایان و ستمکاران و پایمال کنندگان حقوق مردم، همگى پیرو یک کیش و یک راه و رسم منحطّ و ذلّت بارند و از نظر ارث نیز یک جامعه محسوب مى گردند، چراکه قرآن آنان را دوستان یکدیگر مى نگرد.

امام صادق علیه السلام فرمود: پیروان دو کیش از یکدیگر ارث نمى برند، اما ما توحیدگرایان از دیگر ملّت ها ارث مى بریم بى آن که آنان از ما ارث برند.

وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَاِنَّهُ مِنْهُمْ

و هر کس از شما آنان را به دوستى برگیرد، او نیز از آنان خواهد بود.

به باور «ابن عباس» منظور این است که: کسانى از شما که از آنان کمک بخواهند و آنان را یار و یاور خویش پندارند و به آنان امید و اعتماد داشته باشند، بسان آنان کفرگرا خواهند بود؛ بنابراین، باید از آنان دورى جست و به خاطر حق ستیزى شان، به آنان نفرین و لعنت نثار کرد.

اِنَّ اللَّهَ لا یَهْدى الْقَوْمَ الظّالِمینَ

چرا که خدا مردم بیدادپیشه را به خاطر کفرشان، و نیز به خاطر این که با بداندیشى و بیدادگرى، خود را در خور عذاب پایدار ساخته اند، نه تنها به راه بهشت و نجات و رستگارى راه نمى نماید، بلکه آنان را به سوى آتش دوزخ راه مى نماید. [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » یوسفعلی
682. This line has been justly admired for its terseness and comprehensiveness. Obligations: 'uqud: the Arabic word implies so many things that a whole chapter of Commentary can be written on it. First, there are the divine obligations that arise from our spiritual nature and our relation to Allah. He created us and implanted in us the faculty of knowledge and foresight; besides the intuition and reason which He gave us, He made Nature responsive to our needs, and His Signs in Nature are so many lessons to us in our own inner life; He further sent Messengers and Teachers, for the guidance of our conduct in individual, social, and public life. All these gifts create corresponding obligations which we must fulfil, (Cf. 30:30). But in our own human and material life we undertake mutual obligations express and implied. We make a promise; we enter into a commercial or social contract; we enter into a contract of marriage: we must faithfully fulfill all obligations in all these relationships, (Cf. 7:172 and 16:91). Our group of our State enters into a treaty: every individual in that group or State is bound to see that as far as lies in his power, such obligations are faithfully discharged. There are tacit obligations: living in civil society, we must respect its tacit conventions unless they are morally wrong, and in that case we must get out of such society. There are tacit obligations in the characters of host and guest, wayfarer or companion, employer or employed, etc., etc., which every man of Faith must discharge conscientiously. The man who deserts those who need him and goes to pray in a desert is a coward who disregards his obligations. All these obligations are inter-connected. Truth and fidelity are parts of religion in all relations of life.
683. That is, the exceptions named not only in the Qur'an but in the Sunnah as well. (See 5:3-4 below). (R).
684. Cf. 5:94-96. Hunting and the use of game are forbidden "while ye are hurumun," i.e., while ye are fl) in the Sacred Precincts, or (2) in the special pilgrim garb (ihram), as to which see n. 212, 2:196. In most cases the two amount to the same thing. The Sacred Precincts are sanctuary both for man and beast.
685. Allah's commands are not arbitrary. His Will is the perfect Archetype or Plan of the world. Everything He wills has regard to His Plan, in which are reflected His perfect wisdom and goodness [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.