از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، شما هم می توانید تفسیر ای در سايت ثبت کنید، تا با نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود.
 » تفسیر المیزان - خلاصه
(و لما رجع موسی الی قومه غضبان اسفا قال بئسما خلفتمونی من بعدی اعجلتم امر ربکم و القی الالواح و اخذ براس اخیه یجره الیه قال ابن ام ان القوم استضعفونی و کادوا یقتلوننی فلا تشمت بی الاعداء و لا تجعلنی مع القوم الظالمین ):(و زمانیکه موسی عصبانی و اندوهگین بسوی قوم خود بازگشت ،گفت :پس از من ، چه بد جانشینی برای من بودی ، آیا از فرمان پروردگارتان جلوتر رفتید و لوحه ها را انداخت و سر برادرش را گرفت و بسوی خودکشید،هارون گفت : ای پسر مادرم ، اینها مرا ضعیف و خوار نمودند و نزدیک بودمرا بکشند، پس دشمنانم را شاد نکن و مرا هم طراز این گروه ستمکاران قرارمده )،(غضب )هیجان قوه دافعه برای راندن یا انتقام گرفتن می باشدو(اسف )به معنای شدت اندوه و غضب است ، پس چون موسی (ع ) حال و روز آنان را بدید،بسیار عصبانی و ناراحت شد(با آنکه خداوند از اوضاع آنها او را خبردار کرده بود)و به آنها گفت : چه بد از من نیابت و جانشینی نمودی و چرا از فرمان پروردگارتان پیشتر رفتید و چرا امری را قبل از رسیدن موعدش طلب نمودید وحال آنکه فرمان خدا به خیر و صلاح شماست و خداوند کاری نمی کند جز به مقتضای حکمت بالغه اش و لذا عجله کردن یا نکردن شما تأثیری در امر الهی ندارد و ظاهرا مراد از این امر همان مسأله نزول تورات بوده ،یعنی می فرماید:چرااز تأخیر من نگران شدید و در امر مراجعت من و آوردن تورات عجله کردید و به راه خطا افتادید؟و لذا از شدت ناراحتی الواح تورات را انداخت و موی سرهارون رابدست گرفت و او را به شدت طرف خود کشید و این عمل به جهت ناراحتی آن حضرت بوده و چنانچه در سوره (طه ) ذکر شده ،موسی به هارون گفت :ای هارون چرا وقتی دیدی اینها گمراه می شوند دستور مرا پیروی نکردی و از آنها جلوگیری ننمودی ، اما هارون برای برانگیختن ترحم موسی ، نگفت (ای برادر)بلکه نام مادرش را برد و گفت :(ای پسر مادرم )وقتی من اینها را از گوساله پرستی منع کردم و با آنها مخالفت نمودم ،اینها اعتنایی به حرف من نکردند ونزدیک بود مرا بکشند، پس مرا در نزد این دشمنان خوار و خفیف مساز و زبان ملامت و شماتت آنها را بر من باز مکن و مرا هم ردیف این ستمکاران قرار مده ،چون من جزء آنها نستیم و در سوره (طه ) هارون در ادامه می گوید:(انی خشیت ان تقول فرقت بین بنی اسرائیل و لم ترقب قولی )(41)،(من ترسیدم که بگویی تو میان بنی اسرائیل تفرقه انداختی و رعایت دستورات مرا نکردی )،و این امور که بدست موسی جاری شد مخالفتی با عصمت آن جناب ندارد، چون عصمت ، تنها اموری را نفی می کند که مربوط به حکم خدای سبحان باشد، نه امور جاری زندگی ، وعملی که موسی در باره هارون نمود، اثر همان خیالی بود که ایشان در موردهارون داشت و قصد داشته برادر خود را در یک امر ارشادی تأدیب نموده باشدنه در یک حکم مولوی از جانب پروردگار، تا اشتباه در آن منافی با مقام عصمت باشد. [ نظرات / امتیازها ]
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  سيد علي بهبهاني - تفسیر تسنیم
وجود مبارک موسای کلیم برهانی که اقامه کرده بود این بود که خدا آن است که با بندگان حرف بزند عده‌ای که مستکبرانه زندگی می‌کنند طاغیانه به سر می‌برند اگر یک مختصری از امکانات مادی برخوردار باشند با دیگران سخنی نمی‌گویند اما خدا با اینکه ذوالجلال و الاکرام است .. العز و الکبریاء با بندگانش حرف می‌زند منتها حالا سخن گفتن خدا به یکی از سه راه است یا بلا واسطه یا من وراء حجاب او یرسل رسولا لکن نسبت به بعضی‌ها در قیامت دارد که اخسئوا و لا تکلموا نه اجازه می‌دهد آنها حرف بزنند نه با آنها سخن می‌گوید اینها که عمری کلام خدا را نبذوه وراء ظهورهم اینها کسانی‌اند که لا یکلمهم الله یوم القیامة و لا ینظر الیهم با آنها سخن نمی‌گوید اگر آنها بخواهند عذر خواهی هم بکنند خدا می‌فرماید اخسئوا و لا تکلمون لا یوذن لهم فیعتذرون یک تبهکار اگر اجازه داشته باشد عذر خواهی بکند از نظر روانی یک مقدار سبک می‌شود در قیامت به بزهکاران مصر اجازه اعتذار همنمی‌دهند لا یوذن لهم فیعتذرون پس نه تنها ذات اقدس اله با آنها حرف نمی‌زند ﴿لا یُکَلِّمُهُمُ اللّهُ وَ لا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ﴾ بلکه به آنها هم اجازه گفتن نمی‌دهد اخسئوا و لا تکلموا از یک سو ﴿لا یُؤْذَنُ لَهُمْ فَیَعْتَذِرُونَ﴾ از سوی دیگر اما اینکه در مرحله دوم از اعمال غضب القی الالواح یک سخنی از ابن عباس و دیگران نقل شده است که این الواح به هفت قسمت تقسیم شده بود شش قسمتش مربوط به تفصیل کل شیء بود قسمت هفتم مربوط به هدایت بود آن اقسام سته با این القاء الواح به آنها رفت فقط یک قسمش مانده این یک چیز بسیار بعیدی است اثباتش سخت است گذشته از اینکه قرآن کریم وقتی جریان موسی را (سلام الله علیه) و الواح موسی و تورات موسی را شرح می‌کند این توراتی که در دسترس بنی اسرائیل قرار گرفت همان را می‌گوید که تفصیلا لکل شیء فرقان است تفصیل کل شیء است و مانند آن نه اینکه در الواح بود و همین که آمد برخورد کرد دید عده‌ای بت پرستی می‌کنند و گوساله پرستی را ترویج می‌کنند الواح را انداخت و ستایش به آسمان رفت و از بین رفت یکی‌اش مانده ﴿وَ أَلْقَى اْلأَلْواحَ وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخیهِ یَجُرُّهُ إِلَیْهِ﴾ این سر هارون (سلام الله علیه) را گرفتن گفتند گاهی برای آن است که با او نجوا بکند که اسراری که در طور مشاهده کرده است با او در میان بگذارد و بین اعراب هم اینچنین اخذ راسی رواج داشت چه اینکه بین عبری را هم مثلاً رواج داشت این ناتمام است برای اینکه ظاهرش با نکوهش و با اعتراض همراه است نه اینکه سر او را گرفته می‌خواهد اسرار کوه طور را با او در میان بگذارد منظور از اخذ راس اخذ شعر راس است الان هم اگر موی سر کسی را بکشند می‌گویند سرش را کشیده اگر جامه آستین کسی را بکشند می‌گویند دستم را رها کن دستم را گرفته این منظور خود راس نیست یعنی موی سرش را گرفته کشیده در بعضی از قسمتها هم دارد که نظیر سورهٴ مبارکهٴ طه که سر و لحیه او را گرفته است که گفت آیه 94 سوره طه این است که ﴿قالَ یَا بْنَ أُمَّ لا تَأْخُذْ بِلِحْیَتی وَ لا بِرَأْسی﴾ آن موی سر و صورتش را گرفته اینجا هم که دارد اخذ براس اخیه منافات ندارد که لحیه را هم گرفته باشد چون یک وقتی رأس در مقابل لحیه است سر در مقابل صورت ااست یک وقتی می‌گویند در غسل ترتیبی سرتان را بشویید اینجا که سر در مقابل صورت نیست اما در وضو می‌گویند سر را مسح بکشید صورت را غسل کنید این تقابل تفصیل قاطع شرکت است اما در غسل ترتیبی می‌گویند سرتان را بشویید سر دیگر در مقابل صورت نیست آنجا گاهی سر در مقابل صورت است نظیر آیه سوره طه که گفت ﴿لا تَأْخُذْ بِلِحْیَتی وَ لا بِرَأْسی﴾ گاهی نه مجموع سر و صورت است نظیر ﴿أَخَذَ بِرَأْسِ أَخیهِ یَجُرُّهُ إِلَیْهِ﴾ مطلب دیگر این است که تعبیری که قرآن کریم دارد و همچنین دعایی که موسای کلیم (سلام الله علیه) دارد از‌ها رون به عن وان برادر یاد می‌کند مکرر موسای کلیم از هارون (سلام الله علیهما) به عنوان برادر یاد می‌کند ﴿إِنّی لا أَمْلِکُ إِلاّ نَفْسی وَ أَخی﴾ یعنی اخی هم لا یملک الا نفسه که از هارون هم به عنوان برادر یاد می‌کند قرآن هم که می‌خواهد از هارون یاد کند می‌فرماید که ﴿وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخیهِ﴾ موسای کلیم (سلام الله علیه) هم وقتی می‌خواهد دعا بکند عرض می‌کند ﴿رَبِّ اغْفِرْ لی وَ ِلأَخی﴾ اما هارون (سلام الله علیه) وقتی می‌خواهد ندا کند نمی‌گوید یا اخی می‌گوید یابن ام این نه برای اینکه اینها برادران امی بودند گفتند اینها برادران ابوینی بودند لکن نام مادر بردن به دو دلیل انگیزه ایجاد می‌کند دلیل اول اینکه مادر محور رحامت است اصولا اگر زن نبود ارحامی هم در کار نبود ارحام را ارحام می‌گویند برای اینکه محور این ارحام آن رحم است دیگر وگرنه اسلاب که نمی‌گویند که صله رحم بکنید اگر رحم نبود و زهدان مادر نبود رحامتی در کار نبود ارحامی پدید نمی‌آمدند و چون مادر محور وصل و عاطفه و دوستی و مهر است ارحام از اینجا نشأت می‌گیرد صله رحم از اینجا نشأت می‌گیرد و مانند آن این که عرض کرد یابن ام برای اینکه عاطفه انگیز است این آهنگ دوم اینکه شخص موسای کلیم (سلام الله علیه) از مادر به عنوان بهشت یاد می‌کرد می‌گفتند خیلی به مادر علاقمند بود برای اینکه آن مادری که ﴿اوحینا الی ام موسی﴾ او داشت دیگران نداشتند آن مادری که تمام این تلاشها را با وحی الهی انجام داشت وگرنه اگر آن مادر مادر عادی بود خب این هم کشته می‌شد دیگر آن مادر وحی یاب جا برای تقدیس دارد وقتی موسای کلیم از مادر یاد می‌کرد می‌گفت جنة بهشت است خب البته آن مادر بهشت است خب حالا گذشته از اینکه «الجنة تحت اقدام امهاتکم» این است حالا این گذشته از اینکه احترام مادر را تفهیم می‌کند می‌فرماید خط مشی مادر در بهشتی شدن فرزند اثر دارد کدام بچه بهشتی می‌شود آن بچه‌ای که خط مشی مادرش درست باشد الجنة تحت اقدام امهاتکم خب به هر تقدیر فرمود که ﴿أَخَذَ بِرَأْسِ أَخیهِ یَجُرُّهُ إِلَیْهِ﴾ اما هارون (سلام الله علیه) عرض نکرد یا اخا موسی هر جا یاد می‌کند هارون اخی اشدد به عزری در آن مناجات و خواسته هایی که با خدا دارد ﴿رَبِّ اشْرَحْ لی صَدْری وَ یَسِّرْ لی أَمْری وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانی یَفْقَهُوا قَوْلی﴾ به اینجا می‌رسد که ﴿وَ اجْعَلْ لی وَزیرًا مِنْ أَهْلی هارُونَ أَخی اشْدُدْ بِهِ أَزْری﴾ و مانند آن ﴿وَ أَشْرِکْهُ فی أَمْری﴾ همه جا از هارون به عنوان اخ برادر یاد می‌کند لکن هارون (سلام الله علیهما) از موسی به عنوان یابن ام‌ای پسر مادر یاد می‌کند آن به آن د و جهتی است که یاد شده است ﴿قال ابن ام﴾ این منصوب است برای اینکه حرف ندا حذف شد ﴿قالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونی﴾ در سورهٴ مبارکهٴ طه آنجا گرچه نفرمود که موسی نسبت به هارون چه کرد لکن از تضرع هارون برمی‌آید که موسی با او چه کرد در سورهٴ مبارکهٴ طه آیه 92 به بعد موسای کلیم به هارون (سلام الله علیهما) فرمود ﴿قالَ یا هارُونُ ما مَنَعَکَ إِذْ رَأَیْتَهُمْ ضَلُّوا أَلاّ تَتَّبِعَنِ أَ فَعَصَیْتَ أَمْری﴾ دیگر ندا رد سرش را گرفته محاسنش را گرفته موی سرش را گرفته به طرف خودش کشیده لکن از تضرع و ندای هارون برمی‌آید که موسی با او چه کرد ﴿قالَ یَا بْنَ أُمَّ لا تَأْخُذْ بِلِحْیَتی وَ لا بِرَأْسی﴾ آنجا در برخورد موسی و هارون نفرمود موسی و هارون چه کرد لکن از تضرع هارون برمی‌آید که موسی با او چه کرد در اینجا به عکس است در اینجا یعنی در سورهٴ مبارکهٴ اعراف فرمود موسی به هارون چه کرد و اخذ براس اخیه یجره الیه دیگر در ندا و مناجات و تضرع هارون نسبت به موسی (سلام الله علیهما) آن جمله را که ﴿لا تَأْخُذْ بِلِحْیَتی وَ لا بِرَأْسی﴾ دیگر نقل کرد پس تفاوت سوره اعراف و طه این استن که در سوره اعراف فرمود موسی با هارون چه کرد لکن در تضرع و درخواستی که هارون از موسی دارد آن صحنه را دیگر بازگو نکرد ولی در سورهٴ مبارکهٴ طه نفرمود موسی به هارون چه کرد لکن از درخواست هارون برمی‌آید که موسی با او چه کرد به هر تقدیر در آیه محل بحث سوره اعراف فرمود که هارون (سلام الله علیه) و به موسی (علیه السلام) گفت ﴿قالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونی﴾ یعنی مرا ضعیف تلقی کردند ﴿وَ کادُوا یَقْتُلُونَنی﴾ نه اینکه من نگفته با شم خب اگر وجود مبارک هارون ساکت بود و تماشاچی بود که استضعاف معنا نداشت جعله ضعیفا معنا نداشت و مبادرت به مقدمات قتل او معنا نداشت معلوم می‌شود مبارزه کرده نهی از منکر کرده گفته تا به آن مرحله آخر رسیده ...
فرمود ممک بود مرا بکشند و من خلیفه تو بودم باید در غیاب و حفظ می‌کردم دوم اینکه اگر من وارد عمل می‌شدم حالا کشتن من هیچ این تفرقه را چکار می‌کردیم بالأخره اگر من را از پا درمی‌آوردند یک عده به حمایت من یک عده هم به حمایت آن عجل یک اختلاف داخلی بود سامری هم از یک طرف می‌کشید این را که آن بحث دیگر است که هارون عرض کرد من می‌ترسم ﴿إِنّی خَشیتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنی إِسْرائیلَ﴾ تو عامل تفرقه شدی بالأخره یک ملت متفرق به جان هم می‌افتند و کسی از آنها نمی‌ماند اما یک ملت کافر بالأخره به جان خود هم نمی‌افتند یک زندگی به ظاهر مسالمت آمیزی دارند
[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
آنها بهانه‌ای نداشتند برای این ضلالت و برهانی یک وقت است دلیل است که برهانی دارند بر مسئله یک وقتی شبهه‌ای دارند یک وقت است نه تقلید کور است موسای کلیم (سلام الله علیه) تحلیل کرده فرمود به اینکه این کار شما نه برهان عقلی و نقلی داشت یک نه در شبهه و شک افتادید که دست به یک چنین کاری می‌زنید دو بلکه تقلید محض و تقلید کورکورانه بود بعد از قیام حجت علیه کار شما ین سه یعنی شما بر یک امر بین الغی اقدام کردید نه دلیلی داشتید که کار شما را تصحیح کند نه به شبهه افتادید بلکه دلیل قطعی بر خلاف داشتید مع ذلک اقدام کردید لذا آن غضبش به جا بود آن محاکمه سامری به جا بود آن تهدید به جا بود فرمود که اما شما دلیل نداشتید برای اینکه شما خدا را می‌خواهید فقط ببینید یا خدا را می‌خواهید که با شما حرف بزند مشکل شما را حل کند شما را راهنمایی کند اینها را هم می‌خواهید بسیار خب حالا خدا را می‌خواهید که ﴿لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّى نَرَى اللّهَ جَهْرَةً﴾ -معاذ‌الله- خدا دیدنی است اما هر دیدنی خداست یا آن شیء دیدنی که سخن بگوید هدایت بکند مالک نفع و ضر باشد شما فقط دیدنی می‌خواهید یا گوینده باید باشد هادی باید باشد مالک نفع و ضر هم باشد این براهین سه گانه را وجود مبارک موسای کلیم اقامه کرد فرمود خدا که دیدنی نیست ﴿إِنَّ هؤُلاءِ مُتَبَّرٌ ما هُمْ فیهِ وَ باطِلٌ ما کانُوا یَعْمَلُونَ﴾ وقتی شما بتهایی را بعد از عبور از دریا دیدید و به من پیشنهاد دادید اجعل لنا اله کما لهم آلهه من به شما گفتم ﴿هؤُلاءِ مُتَبَّرٌ ما هُمْ فیهِ وَ باطِلٌ ما کانُوا یَعْمَلُونَ﴾ برایتان دلیل آوردم چون هر چه که دیدنی است که خدا نیست حالا بر فرض محال خدا دیدنی است اما هر دیدنی که خدا نیست بالأخره این سه وصف را حد اقل باید داشته باشد یکی اینکه بندگان خود را با سخن هدایت کند با آنها حرف بزند یکی اینکه رهنمود بدهد یکی اینکه مالک ضر و نفع باشد کار به دست آنها باشد شما بیخود چرا یک چیزی را می‌پرستید انتظار دارید که پرستشش جاذب نفع است و ترک عبادت جاذب ضرر است شما برای جذب نفع و پرهیز از ضرر عبادت می‌کنید دیگر اگر این موجود مالک ضر و نفع نبود یک راهنمای شما هم نبود دو با کسی هم حرف نزد خب چه ربوبیتی دارد چه الوهیتی دارد این براهین را اقامه کرد بعد فرمود که اگر از جهت شبهه و مصحح برای خودتان ثابت کردید که من خلاف وعده کردم خلاف کردم رفتم نیامدم خب باز هم حق با شما بود شما شبهه داشتید آن هم که نبود ﴿أَ عَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّکُمْ﴾ یا افطال علیکم العهد ما خلاف وعده کردیم ما گفتیم یک روزی است این جریان سی روز و چهل روز بین ما و خدا بود اول سی روز بود بعد ده روز بالأخره سر انجام چهل روز من هم به شما گفتم چهل روز نیستم و این هم خلیفه من است شما موظفید مکتب مرا که عبادت خداست حفظ بکنید و خلیفه من که هارون (سلام الله علیه) است موظف است که جلوی خلافهای توحید عبادی شما را بگیرد شما خلیفه من هستید در عمل هارون خلیفه من است در امامت من به هارون گفتم اخلفنی فی قومی شما را هم جانشین خود قرار دادم در عمل ﴿بِئْسَما خَلَفْتُمُونی مِنْ بَعْدی﴾ من اگر بودم خدا را عبادت می‌کردم شما هم باید خدا را عبادت می‌کردید این گوساله پرستی برای چیست حرفم با هارون علی حده است با او در میان می‌گذارم خب پس من سه دلیل اقامه کردم و شما هم این براهین را قبلاً از شما شنیده بودید ما در جریانی که گفتیم ﴿اجْعَلْ لَنا إِلهًا کَما لَهُمْ آلِهَةٌ﴾ به شما گفتیم هولاء متبر ما هم فیه و باطل ما کانوا یعملون الان هم چه در سورهٴ مبارکهٴ اعراف چه در سورهٴ مبارکهٴ طه مجموع براهین سه گانه نفی الوهیت عجل را هم به شما بازگو کردیم پس دلیلی نداشتید شبهه‌ای هم نداشتید برای اینکه ما دیر نکردیم فقط تقلید کور وادارتان کرده که به دنبال این فتنه حرکت کنید اما برهان در همین بحثهای قبلی در همین سورهٴ مبارکهٴ طه گذشت که فرمود ﴿أَ لَمْ یَرَوْا أَنَّهُ لا یُکَلِّمُهُمْ﴾ یک ﴿وَ لا یَهْدیهِمْ سَبیلاً﴾ دو در سورهٴ مبارکهٴ طه هم آیه 89 به این صورت است ﴿أَ فَلا یَرَوْنَ أَلاّ یَرْجِعُ إِلَیْهِمْ قَوْلاً﴾ که این ﴿أَلاّ یَرْجِعُ إِلَیْهِمْ قَوْلاً﴾ همان لا یکلمهم‌ی است که در سورهٴ مبارکهٴ اعراف است ﴿وَ لا یَمْلِکُ لَهُمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعًا﴾ سه مجموع دو آیه سوره اعراف و طه این براهین سه گانه را به همراه دارد پس فرمود کار موافق عقل نکردید مخالف عقل کردید شبهه هم در کار نبود برای اینکه در سورهٴ مبارکهٴ طه آیه 86 دارد که ﴿أَ لَمْ یَعِدْکُمْ رَبُّکُمْ وَعْدًا حَسَنًا أَ فَطالَ عَلَیْکُمُ الْعَهْدُ﴾ وعده الهی که چهل روز بود طول نکشید من بعد از چهل روز آمدم پس ما خلاف نکردیم پس شبهه هم نداشتید این ﴿أَ عَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّکُمْ﴾ هم که در سورهٴ مبارکهٴ اعراف هست ناظر به همین است که آخر این شتابزدگی برای چه بود؟ خدا به شما دستور داد؟ نه ما دیر کردیم؟ نه پس عامل این فتنه گری چه بود پس نه شبهه داشتید که معذور باشید نه دلیل داشتید که صاحب حجت باشید نبود مگر تقلید کور همان کاری که مصری‌ها داشتند می‌پرستیدند همان کار در شما نفوذ پیدا کرده بر اساس همان بت پرستی مصری‌ها گفتید ﴿اجْعَلْ لَنا إِلهًا کَما لَهُمْ آلِهَةٌ﴾ همین که ما رفتیم مناجات الهی شما از این فرصت غیبت ما سوء استفاد کردید پس
‌پرسش: ... پاسخ: آن اول فرمود که ﴿وَ واعَدْنا مُوسى ثَلاثینَ لَیْلَةً﴾ بعد فرمود ﴿وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ میقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعینَ لَیْلَةً﴾ بعد محصول این دوتا میعاد را در آیه دیگر جمع بندی کرده فرمود ﴿وَ إِذْ واعَدْنا مُوسى أَرْبَعینَ لَیْلَةً﴾ آن آیه دیگر جمع بندی این دوتا پیمان و تعهد است فرمود اصلاً قرار ما چهل روز بود و موسای کلیم هم با این قرار چهل روزه به مردم گفته و از برادرش خدا حافظی کرده نه اینکه بعدا که رفته آنجا سی روز شده چهل روز
[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
این که وجود مبارک موسای کلیم فرمود بئس ما خلفتمونی من بعدی با اینکه در هنگام میعاد به برادرش فرمود ﴿هارُونَ اخْلُفْنی فی قَوْمی وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبیلَ الْمُفْسِدینَ﴾ آیه 142 همین سورهٴ مبارکهٴ اعراف که قبلاً گذشت این بود ﴿وَ واعَدْنا مُوسى ثَلاثینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ میقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعینَ لَیْلَةً﴾ حالا این مواعده‌ها در دو موطن بود ولی قرار شد که چهل شبانه روز مهمان خدا باشد آنگاه در هنگام رفتن به هارون فرمود ﴿وَ قالَ مُوسى ِلأَخیهِ هارُونَ اخْلُفْنی فی قَوْمی﴾ یعنی بعد از اینکه فرمود ما قرار اولی مان سی روز بود بعد ده روز اضافه کردیم شده چهل روز دو حالا که مواعده چهل روز است و موسای کلیم دارد به ملاقات چهل روزه می‌رود به هارون گفت که اخلفنی فی قومی این ذیل آن آیه است یعنی بعد از این که مسلم شد هچهل روز است به موسی گفت چهل روز جانشین من باش نه اینکه سی روز بود بعد به هارون فرمود تو جانشین سی روزه من باش به آنجا که رفت ده روز اضافه شد صدر آیه 142 این است که ﴿وَ واعَدْنا مُوسى ثَلاثینَ لَیْلَةً﴾ یک ﴿وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ میقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعینَ لَیْلَةً﴾ دو ﴿وَ قالَ مُوسى ِلأَخیهِ هارُونَ اخْلُفْنی فی قَوْمی﴾ در این میعاد چهل روزه نه اینکه این قال اخلفنی که در وسط واقع نشد که اولش این است که ما به موسای کلیم وعده سی روزه دادیم بعد این وعده سی روزه را به چهل روزه تبدیل کردیم بعد موسای کلیم موقع رفتن به برادرش گفت خلیفه من باش یعنی خلیفه من باش در این اربعین دیگر
[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
وقتی ﴿وَ أَلْقَى اْلأَلْواحَ وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخیهِ یَجُرُّهُ إِلَیْهِ﴾ این در عین حال که هر دو معصومند این کار را انجام داده است و شاید برابر همان آیه سورهٴ مبارکهٴ انبیاء که ملائکه ﴿لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ﴾ که کاری را بدون اجازه خدا نمی‌کنند و در زیارت جامعه هم ما به ائمه (علیهم السلام) عرض می‌کنیم شما اینچنین هستید عباد مکرمید که ﴿لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ﴾ یعنی همان مطلبی را که ذات اقدس اله در سوره انبیاء برای ملائکه ذکر می‌کند ما همان را در زیارت جامعه برای اهل بیت (علیهم السلام) ذکر می‌کنیم معصومین و انبیای دیگر هم همین‌طور‌اند مخصوصا اولوالعزم شاید این کارها به اذن الهی بوده دستور الهی بوده هتکی در کار نبوده اهانتی در کار نبوده و این آثار غضب را ذات اقدس اله به وسیله موسای کلیم به مردم ارائه کرده است تا مردم بفهمند این کار کاری نیست که در او تصالح و تسامح و امثال ذلک راه داشته باشد گرچه گفتند ﴿وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخیهِ یَجُرُّهُ إِلَیْهِ﴾ این نشانه ان است که می‌خواست با او اسراری در میان بگذارد اما این همان‌طوری که در بحثهای قبلی اشاره شد با صدر و ذیل این آیه هماهنگ نیست ظاهر این آیه این است که می‌خواهد به مردم نشان بدهد این کاری که اتفاق افتاده باعث خشم خداست و رسول خدا از این کار ناپسند نارارضی است
[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
وجود مبارک هارون به موسی (سلام الله علیهما) گفت ﴿ان القوم استضعفونی﴾ قبل از آن به این جمله می‌رسیم که قال بن ام در قرائت برخی به کسر میم قرائت کردند قال یابن امِ یعنی قال هارون (سلام الله علیه) به موسای کلیم گفت ابن امی که این منادایی است که حرف ندایش در انیجا محذوف است و در سورهٴ مبارکهٴ طه آنجا این حرف ندا بازگو شد که ﴿یَا بْنَ أُمَّ لا تَأْخُذْ بِلِحْیَتی وَ لا بِرَأْسی﴾ آیه 94 سورهٴ مبارکهٴ طه این است که قال یابن امَ آنجا هم یابن ام است آن بزرگانی که به کسر میم قرائت کردند گفتند خب این یک منادای مضاف است ابن منصوب است و مضاف ام مضاف الیه است و یای متکلم وحده حذف شده است این میم نشانه تسریع آن یاست اصلش یابن امی بوده است آن یا حذف شده کسره میم نشانه حذف یاست این روی قرائت یابن امِ چه در سوره طه چه در سوره اعراف که محل بحث است اما آنچه که فعلاً ما در خدمت او هستیم به فتح میم است قال بن ام نه قال بن امِ ندایش محذوف است که این نداست یعنی از نظر ترکیبی غیر منادا نیست بلکه مناداست به قرینه آیه 94 سوره طه که دارد یابن ام اما حالا چرا این منادا مفتوح است این را گفتند لوجهین یا برای اینکه مجموع کلمه ابن ام مثل خمس عشر مبنی بر فتح است یا نه اصلش ابن اما بود که در حال استغاثه و امثا ذلک گفته می‌شود و یا تبدیل به الف شده است چون میم قبل از الف مفتوح است و الف حذف شد این فتحه میم نشانه حذف الف است پس اگر یابن امِ خوندیم نشانه حذف یاست و اگر قال بن امَ خوندیم کما هو المعروف نشانه حذف الف است خب ﴿قالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونی﴾ اینها مرا ضعیف تلقی کردند ضعیف دانستند من باید با اینها می‌جنگیدم که مامور نبودم اختلاف دخلی هم پدید می‌آمد و می‌ترسیدم که انی خشیت ان تقول فرقت بینی و بین بنی اسرائیل خب یک عده مومنین بودند چه اینکه در آیه 159 سورهٴ مبارکهٴ اعراف خواهد آمد که ﴿وَ مِنْ قَوْمِ مُوسى أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ﴾ پس یک عده اینچنین‌اند اگر من اقدام نظامی می‌کردم یک عده یقینا با من موافق بودند یک عده هم مخالف آن وقت آن جن گداخلی شروع می‌شد ﴿إِنّی خَشیتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنی إِسْرائیلَ﴾ و می‌خواستم بدون اقدام نظامی این کار را انجام بدهم اینها ﴿إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونی وَ کادُوا یَقْتُلُونَنی﴾ من اگر عکس العمل نشان می‌دادم ﴿خَشیتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنی إِسْرائیلَ﴾ لذا ساکت شدم
[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
موسای کلیم (سلام الله علیه) در جریان میعاد طور باخبر شد که فتنه وثنیت پدید آمد و سامری عده‌ای را گمراه کرد و عده‌ای هم گمراه شدند و حزن وجود مبارک موسای کلیم از همانجا شروع شد لکن موقع برگشت خشمش آغاز شد بین خشم و حزن هم از این جهت فرق است که وجود مبارک موسای کلیم اگر در آنجا خشمگین می‌شد این خشم اثری نداشت ولی حزن یک امری است که انسان به تنهایی هم غمگین می‌شود از اینکه تفکر وثنیت پدید آمد و عده‌ای گمراه شدند ایشان غمگین شد و از اینکه وقتی که برگشت و تبهکاران را دید نسبت به اینها باید تنبیهشان کند کیفرشان کند عصبانی شد بنابراین این غضبان می‌تواند معنای خودش را داشتهبا شد یعنی خشمگین شد و اسفا معنای خاص خودش را داشته باشد یعنی غمگین است دیگر اسف به معنی غضب شدید نخواهد بود این جمع بین غضب و بین حزن است یکی به لحاظ آن شرکی است که پدید آمد یکی به لحاظ ضلالت و اضلالی است که اینها مرتکب شدند از وجود مبارک پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) رسیده است که بین خبر و معاینه فرق است که این روایت را قبلاً هم بازگو کردند مرحوم فیض نقل کردند دیگران هم نقل کردند که پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود خبر مثل معاینه حسی نیست و استشهاد کردند که وجود مبارک موسای کلیم د رهمان کور طور فهمید که سامری عده‌ای را گمراه کردند ولی عصبانی نشد ولی وقتی که آمد این تبهکارها را دید عصبانی شد این یک امر طبیعی هم هست آ دم وقتی یک حادثه تلخی را می‌شنود وقتی تنها باشد خب غمگین باشد وقتی با دیگران باشد عصبانی می‌شود چه اینکه حادثه مسرت بار را هم بشنود اینچنین است اگر تنها باشد خوشحال می‌شود با دیگری باشد تبریک می‌گوید یا می‌خندد و مانند آن در حضور دیگران یک عکس العملی است و تنها بودن یک عکس العمل خاص چه در نشاط چه در غم چه در خشم چه در مهر و امثال ذلک [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
وجود مبارک موسای کلیم خطاب کرد فرمود بئسما خلقتمونی اگر این تعریضی باشد نسبت به هارون (سلام الله علیه) این معنای خاص خلافت محفوظ است که به جای اینکه به هارون (سلام الله علیه) بفرماید بئس ما خلقتنی خطاب به جمع کرد و منظور شخص هارون بود فرمود بئس ما خلقتمونی اگر خطاب به جمع است به لحاظ شخص هارون است چون به هارون فرمود که یا هارون اخلفنی فی قومی و اصلح و لا تتبع سبیل المفسدین این دیگر نیازی به توجیه ندارد زیرا وجود مبارک موسای کلیم هارون را استخلاف کرد گفت اخلفنی فی قومی و اصلح و لا تتبع سبیل المفسدین الان می‌فرماید که بئس ما خلقتنی برای اینکه اینها گفتند اصلح اصلاح نکردی گفتم با تتبع سبیل المفسدین تبعیت کردی ولی اگر خطاب به تعریض هارون (سلام الله علیه) ختم نشود خطاب مستقیما متوجه مردم باشد همان بیان دیروز خواهد بود که بئس ما خلقتمونی فرمود در غیاب من در خلف من شما بد رفتاری کردید در اینها در حقیقت استخلاف نبود وجود مبارک موسای کلیم قوم خود را خلیفه خود قرار نداد این استخلاف نیست بلکه به این معناست که در خلف من در غیاب من بد کاری کردی بئس ما خلفتمونی یعنی عملتم خلفی
[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
اینکه فرمود أ عجلتم امر ربکم برخی بر آن‌اند که عجله که فعل ماضی است متعدی است بعضی می‌گویند که نه خود عجله فعل ماضی متعدی نیست مگر اینکه معنای سبق تضمین بشود آنگاه عجلتم یعنی سبقتم یعنی پیش گیری کردید چون اگر بگوییم منصوب به نزع خافظ نیست و امر مفعول است عجلتم امر ربکم یعنی سبقتم امر ربکم قبل از دستور الهی شما کار انجام دادید قبل از اینکه تورات نازل بشود قبل از اینکه میعاد تمام بشود قبل از اینکه من از پایان میقات برگردم شما دست به یک عملی زدید و قبل از دستور الهی بالأخره کاری انجام دادید أ عجلتم امر ربکم و این امر اگر به میعاد برگردد اولاست گرچه سیدنا الاستاد (رضوان الله علیه) این امر را به نزول تورات تطبیق کردند یعنی قبل از نزول تورات شما اقدامی کردید ولی آنهایی که از نزول تورات خبر نداشتند آنها درباره میعاد مستحضر بودند فرمود قبل از اینکه میعاد تمام بشود اربعین تمام بشود شما پیش گیری کردید اقدام کردید به یک کاری که نباید می‌کردید قبل از وقت کار انجام دادید ولی درباره تورات و نزول تورات آنها آگاهی نداشتند
[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
برخی از اهل معرفت گفتند و القی الاواح زمینه شد برای اخذ به راس عده‌ای که یک مقدار ساده تر می‌اندیشند گفتند که خب وجود مبارک موسای کلیم وقتی بخواهد سر و صورت برادر را بگیرد موی سر و موی صورت برادر را بگیرد دیگر نمی‌تواند دستش الواح باشد این الواح را انداخت تا سر برادر را بگیرد منظور از این سر در مقابل بدن است نه سر در مقابل صورت گاهی نظیر غسل ترتیبی می‌گویند اول سر بعد طرف راست اینجا سر در مقابل بدن است گاهی می‌گویند مسح سر اینجا سر در مقابل صورت است در باب وضو در باب وضو مسح در مقابل صورت است صورت را می‌شویند سر را مسح می‌کنند درباره غسل ترتیبی سر در مقابل بدن است یا در قبال غسل میت سر در مقابل بدن است اینجایی که ذات اقدس اله فرمود و اخذ براس اخیه این راس در مقابل صورت نیست در مقابل بدن است برای اینکه در سورهٴ مبارکهٴ طه هارون (سلام الله علیه) گفته بود ﴿یابن ام لا تاخذ بلحیتی و لا براسی﴾ معلوم می‌شود اینجا راس در مقابل صورت است نه راس در مقابل بدن اینجا راس هم در مقابل صورت است نه در مقابل بدن حالا چون مجموع اینجا ذکر شده یعنی در سوره طه محاسن صورت و راس کنار هم ذکر شده و در سوره اعراف خصوص راس ذکر شده اینجا می‌تواند راس مجموع سر و صورت باشد که در مقابل بدن قرار بگیرد که منافات نداشته باشد با تا تاخذ بلحیتی و لا براسی آنجا راس در مقابل صورت است اینجا راس در مقابل بدن که منافاتی ندارد که اخذ براس اخیه یعنی براسه و لحیته خب برای اینکه سر و صورت برادر را بگیرد حالا یا برای اینکه به دیگران نشان بدهد شدت غضب خود را یا علل و ع ومل روانی دیگری هم داشت باید این الواح را رها می‌کرد اگر الواح در دستش بود که نمی‌توانست سر و صورت برادر را بگیرد این تفسیری است که غالب مفسران ساده اندیش اینطور گفتند اما حرف آن بزرگوار این است که مادامی که الواح دست اوست که دست به چنین کاری نمی‌زند الواحی که فیه هدی و تذکرة و رحمة است این الواح اجازه نمی‌دهد اگر کسی الواح رحمت الواح تذکره الواح موعظه دست اوست این اقدم به چنین کار غضبناک نمی‌کند که بعدها بگوید رب اغفر و لاخی وقتی الواح تذکره و رحمت و هدایت را رها کرد دست به چنین کار غضبناک زده است خب بین آن معنا و این معنا خیلی فرق است هر دو درست است الواح را گذاشت کنار سر و صورت برادر را گرفت اما یک کسی می‌گوید الواح را گذاشته کنار که دستش بند نباشد یکی می‌گوید نه مادامی که الواح دست اوست این الواح پیام تذکره و رحمت دارد پیام تذکره و رحمت خشم را فرو می‌نشاند با داشتن الواح رحمت و تذکره و مرحمت کسی دست به آن کار نمی‌زند [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
همان‌طوری که ذات اقدس اله سبقت رحمته غضبه غضبش هم عدل است رحمتش هم عدل است کسی که خلیفه خداست و مظهر اسمای خداست رحمتش هم عدل است غضبش هم عدل است ولی سبقت رحمته غضبه به هر تقدیر مادامیکه الواح را انسان رها می‌کند غضبناک می‌شود غضبش هم حق است مادامی که آن سابق را رها می‌کند به لاحق می‌رسد گرچه هر دویشان حقند فرمود ﴿وَ أَلْقَى اْلأَلْواحَ وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخیهِ َیجُرُّهُ إِلَیْهِ﴾ این کار نشانه اعتراض است برای اینکه من گفتم اصلح و لا تتبع سبیل المفسدین چرا این کار را کردی؟ و در سورهٴ مبارکهٴ اعراف که محل بحث است فقط فعل خشمناک او را ذکر فرمود لکن این قصه چون در سورهٴ مبارکهٴ طه مبسوط تر آمده است در سورهٴ مبارکهٴ طه آیه 92 به بعد به این صورت است فرمود ﴿قالَ یا هارُونُ ما مَنَعَکَ إِذْ رَأَیْتَهُمْ ضَلُّوا أَلاّ تَتَّبِعَنِ أَ فَعَصَیْتَ أَمْری قالَ یَا بْنَ أُمَّ لا تَأْخُذْ بِلِحْیَتی وَ لا بِرَأْسی إِنّی خَشیتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنی إِسْرائیلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلی﴾ در آنجا دارد که وجود مبارک موسی به هارون (سلام الله علیهما) اعتراض کرد که اینها که گمراه شدند تو چرا امر مرا رعایت نکردی ﴿ما مَنَعَکَ إِذْ رَأَیْتَهُمْ ضَلُّوا أَلاّ تَتَّبِعَنِ﴾ تو باید اصلاح می‌کردی و اگر دیدی توان اصلاح نداری می‌خواستی به دنبال من بیایی گزارش بدهی که چه خبر شد ﴿أَلاّ تَتَّبِعَنِ أَ فَعَصَیْتَ أَمْری﴾ من امر کردم گفتم ﴿وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبیلَ الْمُفْسِدینَ﴾ تو هم تبعیت کردی تو به جای اینکه از من تبعیت کنی از آنها تبعیت کردی وجود مبارک هارون به موسی (سلام الله علیهما) گفت ﴿یَا بْنَ أُمَّ لا تَأْخُذْ بِلِحْیَتی وَ لا بِرَأْسی﴾ من اولاً تبعیت نکردیم برای اینکه قبلاً دارد که هارون به آنها گفته بود که ﴿انَّما فُتِنْتُمْ بِهِ وَ إِنَّ رَبَّکُمُ الرَّحْمنُ فَاتَّبِعُونی وَ أَطیعُوا أَمْری﴾ آنگاه گفتند ﴿قالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَیْهِ عاکِفینَ حَتّى یَرْجِعَ إِلَیْنا مُوسى﴾ لذا وجود مبارک هارون به موسی (سلام الله علیهما) گفت که ﴿إِنّی خَشیتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنی إِسْرائیلَ﴾ من اگر بیش از این حد اصرار می‌کردم تفرقه شروع می‌شد آنهایی که متدین‌اند سکوت مرا بعد از نطق من دیدند اول اعتراض کردم کار که به جنگ داخلی می‌کشید من تعطیل کردم وگرنه من اعتراض کردم گفتم به این که ﴿ا ِنَّما فُتِنْتُمْ بِهِ وَ إِنَّ رَبَّکُمُ الرَّحْمنُ فَاتَّبِعُونی وَ أَطیعُوا أَمْری﴾ آنها گفتند ﴿لَنْ نَبْرَحَ عَلَیْهِ عاکِفینَ حَتّى یَرْجِعَ إِلَیْنا مُوسى﴾ من حرفهایم را زدم اعتراضهایم را کردم گفتم این فتنه است آن ضلالت است سامری مضل است همه این کارها را کردم اگر چنانچه از این به بعد یک خشونتی اعمال می‌کردم همان تفرقه و جنگ داخلی شروع می‌شد پس بنابر این نمی‌شود گفت که از سکوت هارون (سلام الله علیه) هم باز اختلاف شروع می‌شد برای اینکه عده‌ای اعتراض می‌کردند که چرا ساکت شدی اعتراض آن عده چون بزرگانی بودند که متدین بودند دیگر ختم شده بود اگر هارون (سلام الله علیه) نهی از منکر نمی‌کرد اقدام نمی‌کرد اعتراض نمی‌کرد مقاومت نمی‌کرد جای اعتراض خواص بود که چرا شما ساکت بودند اما وقتی تا مرز اختلاف داخلی ایشان قیام کرد اعتراض کرد از آن به بعد دیگر ساکت شد جا برای اعتراض کسی نبود ﴿إِنّی خَشیتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنی إِسْرائیلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلی﴾ تو از طرفی مرا به وحدت دعوت کردی مرا به اصلاح جامعه دعوت کردی من آن حرفت را گوش کردم مگر مرا به اصلاح جامعه دعوت نکردی خب من هم داشتم به عنوان مصلح رفتار می‌کردم اگر از آن به بعد شروع می‌کردم به مبارزات نظامی تازه جنگ داخلی شروع می‌شد بنابراین آنچه که در سورهٴ مبارکهٴ طه آمده ضمیمه آنچه که در سورهٴ مبارکهٴ اعراف بشود مطلب بازتر خواهد شد در نکات تفسیری که مربوط به همین کریمه ﴿قالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونی وَ کادُوا یَقْتُلُونَنی﴾ هست این است که وجود مبارک موسی و هارون هر دو مظهر اسمای الهی‌اند خلیفه خدای اینها در عین حال که خدا را به عنوان تنها مبدأ و معاد می‌پذیرفتند و مشاهده می‌کردند خلق خدا را به اصطلاح کثرت هم از نظر دور نمی‌داشتند یک وقت است که رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند این تازه بین راه است بجز خدا ندیدن تمام است نسبت به مادون ولی نقص است نسبت به مافوق انسان می‌رسد به جایی که خدا را می‌بیند غیر خدا را می‌بیند وظیفه غیر خدا را می‌بیند وظیفه خود را نسبت به خدا می‌داند وظیفه خود را نسبت به خدا هم می‌داند آن مقام برین است که انبیاء دارای آن مقامند اینهایی که به جایی می‌رسند و غیر خدا را نمی‌بینند اینها برای خودشان یک کمال نسبی هست البته اما هارون (سلام الله علیه) موسی (سلام الله علیه) بالأخره انبیاء اینچنین‌اند که به اصطلاح از وحدت به کثرت هم آمدند سفرشان را هم از حق به خلق دارند می‌گذرانند در عین حال که خدایی می‌اندیشند در عین حال خلق را هم در سایه دستورات خدا می‌بینند و هدایت می‌کنند لذا عرض کرد ﴿فَلا تُشْمِتْ بِیَ اْلأَعْداءَ﴾ مردم را هم می‌بیند فرمود اینها اعتراض می‌کنند و آبروی ما آبروی دین است ما که تنها برای خودمان نیستیم شما اگر آبروی ما را ربردید بالأخره آبروی سیاسی محض که نیست رهبر الهی را تضعیف کردید ﴿فَلا تُشْمِتْ بِیَ اْلأَعْداءَ وَ لا تَجْعَلْنی مَعَ الْقَوْمِ الظّالِمینَ﴾ از این جهت و هارون کاملا از خود دفاع کرد عرض کرد که من تابع مفسد نبودم شما گفتی ﴿وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبیلَ الْمُفْسِدینَ﴾ من کاملا حمایت کردم مصلح بودم و تبعیت نکردم و مانند آن
[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
این دعای وجود مبارک موسای کلیم تایید می‌کند آن حرفی را که گفتند موسای کلیم گرچه سریع الغضب بود سریع الرضا هم بود چون به فاصله اندک عرض کرد ﴿رَبِّ اغْفِرْ لی وَ ِلأَخی وَ أَدْخِلْنا فی رَحْمَتِکَ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرّاحِمینَ﴾ از اینکه آن اقلی را نام نبرده است برای اینکه آن اقلی در اینجا مورد خشم قرار نگرفتند یک اکثری بودند که مورد خشم قرار گرفتند و همچنان مورد خشم‌اند یک وجود مبارک هارون بود که مورد بی مهری قرار گرفت و الان مورد مهر واقع شد وگرنه آن اقلی که من قوم موسی امة یهدون بالحق و یعدلون نسبت به آنها کاری نداشت تا برای آنها استغفار کند ﴿قال رَبِّ اغْفِرْ لی وَ ِلأَخی وَ أَدْخِلْنا فی رَحْمَتِکَ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرّاحِمینَ﴾ [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
درجریان مراجعت موسای کلیم از میعاد الهی گرچه ظاهر بعضی از تعبیرها تندروی وجود مبارک موسای کلیم هست نسبت به هارون (علیه السلام) لکن شرایط حالی و مقالی عقلی و نقلی تأمین کننده آن هدف نهایی است اولاً وجود مبارک موسای کلیم از انبیای اولوالعزم است و ذات اقدس اله برای انبیاء مخصوصا اولوالعزم آنها مقام منیعی قائل است و عصمت ویژه ای قائل است این یک ثانیاً چنین پیغمبر اولوالعزم تازه از اربعین برگشت اربعین گیری باعث آن است که چشمه های حکمت از قلب انسان ظهور کند «من اخلص لله اربعین صباحا» یا «من اصبح اربعین صباحا تنفجر ینابیع الحکمة من قلبه علی لسانه» اینکه بزرگانی پدید آمدند خیلی ا زحرفها زدند که در کتابها نبود از اساتیدشان نداشتند برای اینکه اینها شاگرد اربعین بودند و برکت آن چله گیری یعنی چهل روز با اخلاص واجب ها و مستحبها را انجام دادن و از حرام و مکروه پرهیز کردن و در متن جامعه بودن و آلوده نشدن این باعث جوشش چشمه های حکمت است که از قلب می‌جوشد و بر قلم یا زبان جاری می‌شود «من اخلص لله اربعین صباحا تنفجر ینابیع الحکمة من قلبه علی لسانه» این گونه از بزرگان حرفهای نو دارند که اساتیدشان نگفتند فضای حوزه علمیه عصرشان هم این حرفها نبود و سابقه نداشت همیشه بود حالا یا کم یا زیاد اینطور بود و این اختصاصی ه م به عصر اسلامی ندارد این جزء اصول بین المللی اسلام است نه جزء احکام فرعی شریعت باشد این جزء اسلام ست نه جزء منهاج و شریعت لکل شرعة و منهجا وجود مبارک موسای کلیم از چنین اربعینی برگشت نه تنها اربعین عادی که انسان در حال عادی مثلاً یک چله بگیرد چهل روز مواظب غذایش باشد مواظب گفتار و رفتارش باشد بلکه چهل روز بی غذا باشد در آن روز که اربعین مهمان ذات اقدس اله بود نه خوابی داشت و نه خوراکی خب در حد یک فرشته زندگی می‌کرد همان‌طوری که در خطبه اول نهج‌البلاغه هست که فرشته نه خوابی دارد و غذای آنها تسبیح است کلیم خدا (سلام الله علیه) غذای او همان مکالمه و مناجات با خدا بود خب چنین پیغمبر اولوالعزمی از یک سو چهل روز با تسبیح تغذیه کند از سوی د یگر بعد می‌آید یک کاری انجام می‌دهد که برخی از افراد مثل آ لوسی و امثال آلوسی ا و را در حد یک آ دم عادی تلقی بکنند بگویند خب عصبانی شد این کار را کرده یک وقت است آدم می‌گوییم جز لفظ چیز دیگر حجت نیست یعنی معارف عقلی معارف قلبی شواهد دیگر آنها را باید بگذاریم کنار ماییم و لفظ اینچنین که نیست تازه اگر هم ما باشیم و لفظ آن مرحله ثالث فرا می‌رسد که ما اگر باشیم با لفظ دلیل لفظی هم بر خلاف است پس این دو شاهد عادل یعنی او جزء انبیای اولوالعزم است از یک سو و تازه از مهمان چهل روزه خدا برگشت از اربعین فرشته خویی بودن برگشت مراجعت کرده اسهت تورات نصیبش شده آن تجلی الهی نصیبش شده آن .. نصیبش شده خب یک چنین انسان خلیفة اللهی حالا می‌آید یک کار عادی انجام می‌دهد این که نیست اینها دوتا شاهد و دوتا دلیل که مهمتر از همه همین دوتاست از این مرحله بگذریم بیاییم در حد جناب آلوسی بخوایهم فکر بکنیم ماییم و الفاظ در الفاظ بعدی می‌بینید آیه مبارکه 154 از غضب موسی به سکو ت یاد می‌کند نه به سکون افراد عادی وقتی عصبانش می‌شوند هیجان زده اند حرکت هست هیجان خوب هست نم هست صورت سرخ می‌شود بعد این حالت ساکن می‌شود می‌گویند این غضب ساکن شد اما تعبیر ذات اقدس اله این است که غضب وجود مبارک موسای کلیم ساکت شد معلوم می‌شود قبلاً ناطق بود الان ساکت شد سکوت و نطق عدم وملکه اند یک مقسم اینها یک موجود عاقل است دو موجود عاقل اگر حرف زده است می‌شود ناطق و اگر حرف نزد می‌شود ساکت پس سکو ت او عاقلانه است اگر کسی دنبال لفظ بگردد اگر کسی نه ع اقلانه فکر می‌کند ملایی که به همین لفظ نیست اگر روی براهین عقلی فکر می‌کند اگر روی شواهد حال فکر می‌کند اگر به مقام برتر می‌اندیشد آن دوتا شاهد عاقل می‌گوید موسایی که از مناجات و اربعین و از مهمانی در حد فرشته بودن برگشت کاری نمی‌کند که مورد اعتراض کسی باشد پس حتما برخوردش با قوم یک حساب دارد برخوردش با هارون (سلام الله علیه) حساب دیگری دارد لذا وقتی مرحوم شیخ مفید (رضوان الله علیه) این حرف را نقل می‌کند شیخ مفید به نظر ما معلم اول است د رکلام اسلامی یعنی همان‌طوری که برای ا هل حکمت و فلسفه یک معلم اولی است برای کلام به نظر ما مفید (رضوان الله علیه) در بین امامیه معلم اول است پرورش شاگرداین مثل شیخ طوسی و مثل سید مرتضی یک کار عادی هم نیست قبلاً هم به عرضتان رسید کتاب نوشتن یک اماره ظنی برای ملایی است از این ملک نقال فراوان اند که حرفها را جابجا می‌کنند کتاب یک اماره شصت درصد هفتاد درصد هشتاد درصد ملایی مولف است عمده آن تدریس حوزه است اگر کسی مثل شیخ مفید توانست حوزه نجف را طوری نفس گیر اداره کند که همه شاگردان مثل شیخ طوسی و سید مرتضی نفسشان بند می‌آید علمای سنی هم که می‌آمدند نفسشان بند می‌آمد این را می‌گویند ملا برای اینکه حرف مال خودش است کتابها از این ملک نقال کم نیست ماشاء الله همیشه هم همین‌طور بود خب مفید اینطور است و آن وقت هم به خودش اجازه می‌دهد که به محدث نامی مثل مرحوم صدوق (رضوان الله علیه) آن یک کتابی نوشته به نام اعتقادات در حد ود صد مطلب است ایشان زیر همه این مطالب صد گانه صدوق آب می‌بندد بعد به صدوق به آن عظمت می‌گوید تو محدثی تو را چه به این حرفها خب کسی مگر می‌تواند نسبت به مرحوم صدوق ابن بابویه که در من لا یحضر یک چنین حرفی می‌زند و اگر می‌زد از او می‌خریدند مفید حرف زد همانجا از او خریدند مفید یک چنین آ دمی است آن وقت مرحوم مفید (رضوان الله علیه) می‌فرماید که این غضب وجود مبارک موسی نسبت به هارون (سلام الله علیهما) برای تنبیه قوم بود آلوسی این را نقل می‌کند بعد اشکال می‌کند و لا یخفی این که مفید می‌گوید که از شیعه است این مثل آن است که هارون (سلام الله علیه) سبابه متندم باشد این شعر را آن وقت نقل می‌کند می‌گوید و لا یخفی ان الا مر علی هذا من قبیل این شعر من قبیل غیری جنی و انا المعاقب فیکم و کاننی سبابة المتندم
یعنی جریان هارون (سلام الله علیه) به این صورت درمی‌آید که دیگری جنایت کرده فشار و شتاب و حمله توجه هارون می‌شود و این هارون مثل سبابه است خود شخص کار خلاف می‌کند آن وقت این سبابه را گاز می‌گیرند سبابه متندم یا سر انگشت مرد پشیمان در فارسی این مثال است برای جایی که یک کسی خلاف می‌کند دیگری را می‌زنند می‌گوید من سبابه متندمم یعنی خودش شخص خلاف کرده و مرا گاز می‌گیرد این یک اصطلاحی است سر انگشت مردم پشیمانم این است آن وقت جناب آلوسی می‌گوید این مفیدی که از شیعه هست و اینطور تعبیر می‌کند معنایش آن است که هارون سبابه متندم است این اصلاً فرمایش مرحوم مفید را درست درک نکرده اینها دوتا برادر می‌دانند که چگونه رفتار بکنند و هارون (سلام الله علیه) هم می‌داند که موسی (سلام الله علیه) می‌خواهد او را تحقیر کند می‌خواهد غضبش را نسبت به قوم نشان بدهد نه اینکه او را تهدید کرده و این هم که گفت فلا تشمت بی الاعدا برای آن است که آنها خیال می‌کنند که تو داری مرا تحقیر می‌کنی خوشحال می‌شوند وگرنه هر دوی اینها از انبیای الهی است منتها یکی اولوالعزم است دیگری نه و مانند آن یک گوشه ظاهر را با یک کمی سایید برای اینکه آن حرفهای کلی به هم نخورد این که از انبیای اولوالعزم است از یک سو اینکه از اربعین تجلی برگشت این که از اربعین صعب برگشت اینکه از اربعین ضیافت الله برگشت اینکه از اربعین تورات و الواح یگری برگشت این که از اربعین فرشته منش بودن برگشت اینکه کار خلاف نمی‌کند که تازه از سفر برگشت و چهل روز انسان مثل ملک زندگی کند و مهمان مستقیم الله هم باشد جز با مناجات چیزی تغذیه نکند شما تاریخ وضع اربعین حضرت را بخوانید ببینید در این چهل روز چیزی خورده چیزی نوشیده خوابیده این که نبود که خب چهل روز پیغمبر اولوالعزمی مثل ملک زندگی می‌کند بعد بیاید یک کار عادی انجام بدهد
شما به تفسیر آلوسی مراجعه کنید ببینید این که به مرحوم مفید دارد نقد می‌کند حرف مرحوم مفید را اصلاً درک نکرده مرحوم مفید می‌گوید این برای ان است که وجود مبارک موسی (سلام الله علیه) این کار را با هارون کرده تا خشم خودش را نسبت به قوم انجام بدهد و از طرفی هم بعضی ها هم نقل کردند که از فرمایش مرحوم مفید این است که این تالمی که موسای کلیم از ضلالت قوم داشت و خواست این تالم را به مردم اعلام کند علی ابلغ وجه آمده این کار را کرده بعضی ها خواستند بگویند برای اینکه این یک مقداری این فرمایش مرحوم مفید را ندارند دارند که این الق الالواح نه یعنی الواح را پرت کرده الواح از دستش افتاده این هم القا صادق است آن شدت خشم الهی که می‌خواهد از توحید حمایت کند و شرک را محکوم کند مشرکین را تشنیع کند برای اینکه سر و صورت برادر را بگیرد و قوم بفهمند چنین کار کار بدی بود الواح از دستش افتاد وقتی از دستش افتاد هم تعبیر درست است بگوییم این را انداخت دیگر این که در قرآن ندارد طرحه که الان اگر چیزی از دست کسی بیفتد می‌گوییم انداخت دیگر تعبیر انداختن می‌گوییم دیگر حالا این ندارد که پرت کرده به قصد توهین بوده و مانند آن پس جای ین دارد که انسان بگوید الواح از دستش افتاده روی شدت تالم برای اینکه سر و صورت برادر را بگیرد [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
درباره خلفتمونی است که سه تا احتمال است این بئس ما خلفتمونی یا خطاب به خصوص قوم بنی اسرائیل است که بت پرستی را ترویج کردند و گوساله را به عنوان اله تلقی کردند یا خصوص هارون و همراهان هارون از خواص اصحاب موسی و هارون که فرمود ﴿ وَ مِنْ قَوْمِ مُوسى أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ ﴾ یا خطاب به آنهاست این دو احتمال یا خطاب به هر دو گروه است در صورتی که جامعی برای خطابین باشد این سه احتمال اگر چنانچه خطاب به خصوص همین بنی اسرائیل بت پرست باشد بئس ما خلفتمونی در آنجا استخلاف نبود یک آنها هم واقعا خلیفه موسی نبودند دو در مقام عمل امت کاری را که امام انجام می‌دهد باید انجام بدهد در غیاب او انجام بدهد اینها انجام ندادند این خلافت مال مقام عمل است سه در باره این خلافت مقام اجرا و عمل وجود مبارک موسای کلیم فرمود بد رفتاری کردید ولی اگر این خلفتمونی خطاب به هارون (سلام الله علیه) باشد بالاصالة و همراهان او باشد بالتبع این سه مطلب دارد که دو مطلبش حق است یکی اش مشکل است مطلب اول اینکه وجود مبارک موسای کلیم هارون (سلام الله علیهما) را خلیفه قرار داد فرمود اخلفنی فی قومی پس استخلاف شد دوم اینکه وقتی موسای کلیم به اذن خدا هارون (سلام الله علیهما) را استخلاف کرد و اورا خلیفه خود قرار داد هارون شده خلیفه موسی واقعا این دو سوم اینکه در مقام اجرا و عمل به مقتضای خلافت در اثر استضعاف آن قوم و ظلم آن قوم موفق نشد این سه این بئس که گله است در حقیقت به این مقام سوم برمی‌گردد و اگر خطاب به هر دو گروه با شد باید آن معنا را یک جامعی برایش ترسیم کرد که آن جامع بتواند مصحح باشد که خطاب خلفتمونی هم به بنی اسرایئل گوساله پرست برگردد هم به وجود مبارک هارون که به تبع آن خواص از خلافت سهمی داشت و همه آنها و عجلتم هم معنای جامعی باید بگیریم دیگر اگر در خلفتمونی معنای جامع را گرفتیم أ عجلتم هم معنای جامع خواهیم گرفت دیگر مطلب درباره کلمه من بعدی همان است که در آیه 148 گذشت در آنجا فرمود و اتخذ قوم موسی من بعده این من بعده یعنی من بعد ذهابه الی المیعاد و الملاقات این جا هم من بعده یعنی بع د از اینکه من رفتم به طور و به ملاقات رفتم آن است پس هتکی از این ج هت بالأخره در کار نبود و این جریان که وجود مبارک موسای کلیم یک مقدار سریع بود در کارها این را می‌شود از مجموعه سنت و سیرت موسای کلیم در قرآن استفاده کرد یک مقدار سرعت داشت عجله محمود داشت نظیر عجلوا بالصلاة از این سنخ بود به دلیل اینکه در سورهٴ مبارکهٴ طه یک کاری کرده است که ذات اقدس اله از او سؤال کرده که چرا مثلاً زود آمدی آیه 83 سورهٴ مبارکهٴ طه این است ﴿ وَ ما أَعْجَلَکَ عَنْ قَوْمِکَ یا مُوسى ﴾ عرض کرد ﴿ عَجِلْتُ إِلَیْکَ رَبِّ لِتَرْضى ﴾ این عجله در حقیقت سرعت است یعنی حالا این قافله را چرا رها کردی اینها به امامت تو حرکت کردند چرا تنها آمدی و زود آمدی؟ نه یعنی قبل از وقت آمدی؟ چرا اول وقت آمدی اینها ماندند این معلوم می‌شود در سنت و سیرت وجود مبارک موسای کلیم (سلام الله علیه) ظهور و حضور داشت ﴿ عَجِلْتُ إِلَیْکَ رَبِّ لِتَرْضى ﴾ یک چنین عجله ای هم در هنگام برخورد با هارون (سلام الله علیه) پدید آمد با مشاهده آن وثنیت قبل از آن تحقیق نهایی اخذ براس اخیه یجر الیه که در حقیقت خواست قوم خودش را تنبیه بکند اگر هم در بعضی از موارد الفاظ همراه نیست باید به امامت معنا لفظ را امت او قرار داد اینطور نیتس که آن معانی را آن معارف را آن اصول اولیه را امت قرار بدهیم لفظ را امام قرار بدهیم این که نیست باید آنها را امام الفاظ قرار بدهیم و الفاظ را به دنبال آنها تبیین کنیم
[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
وجود مبارک هارون (سلام الله علیه) از نظر تعبیر نفرمود فلا تشمتهم بی با اینکه به حسب ظاهر باید به ضمیر ذکر می‌شد نه اسم ظاهر بای اینکه گفت ﴿ قالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونی﴾ اینجا اسم ظاهر آورد ﴿وَ کادُوا یَقْتُلُونَنی﴾ در اینجا ضمیر آورد که با ید ضمیر می‌آورد و ضمیر آورد بعد باید می‌فرمود به حسب ظاهر فلا تشمتهم بی دیگر اینجا هم جای ضمیر است اما آوردن اسم ظاهر برای آن است که سببش را ذکر بکند فمرود ﴿فَلا تُشْمِتْ بِیَ اْلأَعْداءَ﴾ این اعدا همان قومی است که استضعفونی دیگر همان قومی است که بعدا با دو ضمیر از ایها یاد شده است کادوا یک واقتلوننی دو خب اگر سیاق اقتضای ذکر ضمیر می‌کند نه اسم ظاهر آوردن اسم ظاهر سبب می‌طلبد و آن این است که اینها دشمن مایند و شماتت اعدا هم که چیز بدی است اشمات هم نا رواست برخی هم نقل کرده اند که شماتت محرم است و منهی عنهاست البته شاید اعتبار هم مساعد باشد یعنی اگر خدای ناکرده برای یک برادر مومنی یک حادثه تلخی پیش آمد انسان اظهار سرور و نشاط بکند این را آلوسی دارد که محرم است و منهی عنها البته روایات دارد که اگر خدای ناکرده برای کسانی که حالا کسی با ما مخالف است یک حادثه تلخی برای او پیش آمد اگر خدای ناکرده ما خوشحال بشویم این مشکل دارد خود آدم هم یک روز مبتلا می‌شود آن که در روایت هست این است که اگر یک مسلمانی گرفتار شده کسی خدای ناکرده مسرور بشود خوشحال بشود خدا او را به همان حادثه تلخ مبتلا می‌کند یک وقت است کافر است حساب دیگری است اما یک وقتی مسلمان است شیعه است حالا اختلاف نظری با ما داشت نباید چنین باشد به هر تقدیر ایشان داردکه این شماتت محرمة منهی عنها آن نهی اخلاقی که برای همه ما ثابت است اینجا به اسم ظاهر ذکر شده است نه ضمیر فرمود فلا تشمت بی الاعداء بعدا هم باز به اسم ظاهر ذکر کرد دیگر نفرمود و لاتجعل لی معهم اگر می‌فرمود ولاتجعل لی معهم به همان ان القوم استضعفونی برمی‌گشت روا بود به کادو یقتلوننی به مرجع کادو یقتلوننی برمی‌گشت روا بود به الاعداء برمی‌گشت باز هم روا بود لکن در خصوص این قسمت هم باز با ضمیر ذکر کرد فرمود و لا تجعلنی مع القوم الظالمین این جعل هم دو جور است یک وقت است که در مقام عمل و سرزنش و توبیخ من را با اینها قرار نده یک وقت نه از نظر عقیده فکر نکن که من مثل اینها هستم نظیر و جعل الملائکة الذین هم عباد الرحمن اناثا یک وقت تلقیح ثنایی است تغییر جنسیت است با تلقیح و تزریق و امثال ذلک مذکری مونث می‌شود او بالعکس این می‌شود جعل المذکر مونثا او بالعکس یک وقت است که نه در جریان فرشته‌ها اینطور نیست که کسی فرشته را مونث بکند که فرمود ﴿و جعلوا الملائکة الذین هم عباد الرحمان اناثا﴾ یعنی اعتقدوا انها مونث اینجا ولاتجعلنی مع القوم الظالمین یعنی لاتعتقد انی معهم خیال نکن که من با اینها هستم نبودم با اینها منتهی اصولا وجود مبارک موسای کلیم را ذات اقدس اله با هارون (علیهم السلام) دو تایی فرستاد برای بنی اسرائیل و درباریان فرعون که یک تعادلی حاصل بشود وجود مبارک هارون (سلام الله علیه) خیلی نرم بود وجود مبارک موسی (علیه السلام) خیلی تند بود این رفتار متسلبانه موسی (سلام الله علیه) که اینجا مشهود شد اما رفتار مهربانانه وجود مبارک هارون (سلام الله علیه) در آیات سورهٴ طه مشخص است آیه 90 به بعد سورهٴ مبارکهٴ طه این است که ﴿و لَقَدْ قالَ لَهُمْ هارُونُ مِنْ قَبْلُ یا قَوْمِ إِنَّما فُتِنْتُمْ بِهِ وَ إِنَّ رَبَّکُمُ الرَّحْمنُ فَاتَّبِعُونی وَ أَطیعُوا أَمْری﴾ خب این را کسی می‌گوید که در قبالش آن اسرائیلی‌هایی هستند که کادوا یتقلوننی با آن قوم اینطور حرف می‌زند و ان ربکم الرحمن نه ربکم القهار این نشانه مهر و جمیل بودن وجود مبارک هارون (سلام الله علیه) است آن حالت موسای کلیم که ملاحظه فرمودید در آن سفر الهی می‌گویند اجلت الیک ...برأس اخیه یجر الیه برای تعدیل آن سرعت با این تقریبا بت یک شریعت معتدلی پدید می‌آید
[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
ارحم الراحمین بودن ذات اقدس اله روی این جهت است که رحم دو قسم است یک رحم عاطفی و یک رحم عقلی رحم عاطفی ممکن است که برای بعضی از جهات سودمند باشد لکن برای تمام جهات کافی نباشد رحم عاطفی ما در به کودک از این قبیل است رحم عاطفی پدر به فرزند از این قبیل است که به بعضی از جهاتش پاسخ مثبت می‌دهد اما نسبت به همه جهاتش شاید نافع نباشد ولی رحم عقلی آن است که نسبت به همه جهات و شئون لازم پاسخ مثبت می‌دهد رحمتی که ذات اقدس اله نسبت به انسانها دارد از سنخ رحمت عقلی است نه عاطفی بنابراین کاملتر از رحمت دیگران است از ین جهت می‌شود ارحم این یک جهت دوم آن است که بر فرض رحمت علقی در دیگران پدید نیاید مقدار رحمت به مقدار معرفت وابسته است اگر آن راحم تمام شئون و نیازهای مرحوم را بداند رحمت عقلی‌اش کاملتر خواهد بود چون علم ذات اقدس اله به تمام نیازهای مرحوم و مورد رحمت کاملتر از علم دیگران است لذا رحمت الهی نسبت به دیگران کاملتر خواهد بود این دو جهت سوم اینکه بر فرض اگر غیر خدا در تشخیص و معرفت نیازها و شئونهای مورد رحمت بر فرض محال یکسان باشد از جهت قدرت یکسان نیستند گاهی ممکن است در تشخیص دو مبدأ رحمت همتای هم باشند ولی یکی قا در است دیگری یا عاجز است یا توان و قدرت را ندارد آنکه دارای کمال قدرت است توان آن را دارد که همه مورد نیازهای مورد رحمت را برآورده کند و چون ذات اقدس اله بکل شیء قدیر است و همتایی برای قدرت او نیست همان‌طوری که در مسئله علم لیس کمثله شیء در مسئله قدرت هم اینچنین است لذا رحمت الهی همتا ندارد از این جهت خدای سبحان ارحم الراحمین است این سه جهت و سه امتیاز چهارم این است که بر فرض که غیر خدا همتای خدای سبحان باشد در قدرت و در توان برآوردن نیازها آن سخا و جود را ممکن است به اندازه سخا و جود الهی نداشته باشد اگر یک مبدأ رحمتی جود و سخای او محدود باشد با مبدأ رحمتی که جود و سخای او نامحدود است همتا نخواهد بود و ذات اقدس اله در جریان جود و سخا هم لیس کمثله شیء این چهار ویژگی و چهار خصوصیت که در ذات اقدس اله هست در دیگران نیست لذا خداوند ارحم الرحمین است بالقول المطلق ما اگر نسبت به بستگانمان رحیم و مهربانیم نسبت به ذوی حقوقمان نسبت به فرزندانمان مهربانیم به اندازه مهری که خودمان نسبت به خودمان داریم به اندازه رحمی که خودمان نسبت به خودمان داریم هرگز نخواهد بود و اگر دیگران را می‌خواهیم برای خودمان می‌خواهیم در حقیقت این طبع انسان است ولی رحم ما نسبت به خود ما از این چهار جهتی که یا د شد گرفتار نفس است یعنی رحم ما نسبت به خود ما رحم عاطفی است نه عقلی بر فرض عقلی باشد معرفت ما نسبت به نیازهای ما محدود است پس رحم ما رحم کامل نیست این دو جهت برفرض معرفت ما تام باشد قدرت ما محدود است این سه جهت بر فرض قدرت ما کامل باشد آن سخا و جود و گذشتی که باید داشته باشیم نداریم و در حقیقت رحمت به این است که از بدن بکاهیم سخاوتمندانه به جان تقدیم کنیم این بیان نورانی حضرت امیر (سلام الله علیه) در نهج‌البلاغه این است که اگر جواد و بخشنده‌ای از تن بگیرید به روحتان بدهید قریب به این مضمون است که «جودوا بابدنکم لانفسکم» یک انسانی که روزی می‌گیرد بالأخره سخاوتمندانه از بدن می‌کاهد به روح تقدیم می‌کند حالا لازم نیست انسان روزه بگیرد بالأخره این غذاها غذا هم باید بخورد خوابیدن هم لازم است غذا هم لازم است ولی گفتند زیاد نخورید حالا لازم نیست ما آن دستوراتی که بزرگان دادند عمل بکنیم همین مقدار دستور عادی را عمل بکنیم باز هم برای ما مغتنم است به ما گفتند یک مختصر سیر بشوید از کنار سفره بلند شوید و غالبا انسان تا سیر نشد بلند نمی‌شود خب این مرتب دارد بخل می‌کند یعنی از روح می‌گیرد به تن می‌دهد آدم حداقل این کار را نکند این را هم که می‌بینید غالب ما‌ها انجام نمی‌دهیم حالا آن برای یکی از سوالها این بود که چطور وجود مبارک موسای کلیم چهل شبانه روز چیزی نخورد اولاً مسئله کرامت و خارق عادت را با امور عادی نباید حساب کرد خب معجزه و کرامت همین‌طور است دیگر اگر کسی بتواند عصا را به اذن خدا به صورت یک مار دوان دربیاورد ید سمرا بشود بیضاء و مانند آن خب چهل روز چیز نخوردن هم مهم نیست ولی برای رفع استبعاد که مقداری آن استبعاد فرو کش بکند آن دور دانستن این معارف فروکش بکند [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
در باره موسی و هارون (سلام الله علیهما) اینطوری شده که موسی آن نصاب لازم در کمالات فصاحت بلاغت و ماندن آن را داشت ولی ممکن است کسی افصح باشد در جمع خصوصیاتی که این رهبر دارد کاملتر از خصوصیاتی است که دیگری دارد یعنی موسای کلیم در جمع به مراتب کاملتر از هارون بود به دلیل اینکه از انبیای اولوالعزم شد لکن ممکن است در بخشی از اوصاف وجود مبارک هارون (سلام الله علیه) یک خصوصیتی داشته باشد که فرمود او افصح از من است لکن بعد از اینکه شرح صدر خواست و اینکه و احلل عقدة من لسانی یقفهوی قولی را مسئلت کرد و ذات اقدس اله فرمود ﴿لقد اوتیت سولک یا موسی﴾ دیگر هیچ مشکلی در نصاب این کمالهای لازم و معتبر در نبوت رسالت امامت و رهبری وجود نداشت لکن آن کمالاتی که برای موسای کلیم بود البته برای ‌هارون نبود خب و سخنگوی این جمع هم در حقیقت خود موسای کلیم بود در مقامات مهم در برخورد با فرعون او حرف می‌زند در برخورد با سحره او حرف می‌زد در برخورد با قارون او حرف می‌زد در برخورد با سامری او حرف می‌زد فقط موسی برای آن افصحیت و نرم خویی و لطیف خویی و زیبا خویی‌اش در زمان غیبت موسای کلیم می‌توانست مشکل را حل کند اما اینکه چرا موسای کلیم در مقام نیایش و دعا به خدای سبحان عرض کرد که چون هارون افصح است او را وزیر من قرار بدهید چون می‌گویند شایسته است که انسان آن حاجت خود را هم در مراسم دعا بازگو کند تنها نگوید خدایا حاجت من را برآورده کن اگر حاجت خودش را هم ذکر بکند خود را در برابر این کارهای جزئی هم عاجز می‌بیند لذا شایسته است انسان در دعا آن حاجتهای خاص خودش را هم ذکر بکند تا معلوم بشود در کارهای جزئی به این امور نیازمند است اگر اصل حاجت هم ذکر نکند مگر خدا نمی‌داند چرا ما از خدا سؤال بکنیم مگر او خودش نمی‌داند همین اصل دعا کردن خودش عبادت است انسان را به خدا نزدیک می‌کند ذکر حاجت انسان را پیاده می‌کند ذکر خصوصیت حاجت یک وقت است می‌گوید من محتاجم این یک مرحله پیاده می‌شود وقتی حاجتش را ذکر می‌کند نه تنها پیاده می‌شود پا برهنه هم می‌شود برای اینکه این چیز که خیلی‌ها دارند و او ندارد خب یک انسانی که در امور جزئی این همه نیازمند است دیگر هرگز انا خیر منه نمی‌گوید لذا به ما گفتند که دعا کنید حاجب را ذکر کنید حاجت را هم تعیین کند بگویید من این را می‌خواهم این را می‌خواهم این برای آن است که داعی به الله نزدیکتر بشود نه اینکه ذات اقدس اله -معاذ‌الله- نمی‌داند بنابر این سر اینکه وجود مبارک موسی در باره هارون (سلام الله علیه) گفت که هارون افصح منی لسانا برای آن است که مشکلات خودش و نقص خودش و عجز خودش را در پیشگاه ذات اقدس اله بررسی کند
مطلب بعدی این است که حالا اگر این دعا را وجود مبارک موسای کلیم نمی‌کرد حالا ممکن بود وضع به مین صورت در بیاید منتها حالا موسی یک کمالی را از دست داد که با دعا می‌توانست متقرب بشود و نشد یا ممکن است وضع به صورت دیگر در بیاید آن را خدا می‌داند که حالا اگر موسای کلیم در خواست نمی‌کرد باز هم هارون (سلام الله علیه) وزیر موسی می‌شد یا اینطور
مطلب بعدی آن است که ربوبیت تنها مال دنیا نیست ذات اقدس اله رب انسان است چه قبل از دنیا چه در دنیا چه بعد از دنیا این یک، چه این رب موجودات دیگر است در نشئات و عوالم دیگر دو، بالأخره موجودات در قیامت که حالا محصول ظهور کارهای دنیاست آنجا تحت تدبیر هستند یا نه یا آنجا مستقلند معاذالله آنجا مستقل نیستند که جهنم و اهلش بهشت و اهلش اینکه اعمال به آن صورت تبدیل می‌شود یا به آن صورت ظاهر می‌کند یک مظهری می‌خواهد یا نه عمل خود به خود به آن صورت ظهور می‌کند بر اساس تجسم اعمال که اعمال به آن صورت درمی‌آید خود بخود در می‌آید یا مظهر می‌خواهد مظهر می‌خواهد انسان که در قیامت به صوری حالا یا خوب یا بد درمی‌آید ظهور می‌کند آیا مظهر می‌خواهد یا نمی‌خواهد یا خود بخود درمی‌آید ولو معاذالله خدا اظهار نکند اینچنین که نیست پس با اظهار الهی به آن صورت ظهور می‌کند اظهار الهی همان ربوبیت اوست بنابراین در قیامت هر کسی هم مظهر نامی از اسمای الهی است و همان نام را در قیامت می‌بیند اگر کسی مظهر مذل بود خدا را به عنوان مذل می‌بیند به عنوان قهار می‌بیند همینهایی که ﴿انهم عن ربهم یومئذ لمحجوبون﴾ همینها می‌گویند ﴿ربنا ابصرنا و سمعنا﴾ حالا یا این حمل می‌شود بر تعدد موقف که فرمود ﴿و نحشرهم یوم القیامة اعمی﴾ بعد می‌گویند ﴿رب لم حشرتنی اعمی و قد کنت بصیرا﴾ در یک موقف دیگری چشم اینها باز می‌شود و می‌بینند یا نه در تعدد موقف حمل نمی‌شود اینها از جمال و رحمت الهی محجویند ولی قهر و عذاب الهی را خواهند دید که می‌گویند ربنا ابصرنا و سمعنا بالأخره مشاهده خواهند کرد و آن کریمه‌ای که فرمود ﴿یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه﴾ این مال همه انسانهاست چه کافر چه مومن چه آنها که اعمالشان به دست راستشان گزارش می‌شود چه آنهایی که اعمالشان به دست چپشان قهرا آنهایی که کور محشور می‌شوند نسبت به حسنات و بهشت و نعمتهای الهی کورند به دلیل اینکه این کوری یک نقص است برای اینکه رحمت الهی را نمی‌بینند اما یک عده ناشنوا هستند و آن ناشنوایی کمال است جهنم با همه خروشی که دارد که زفیر و شهیق دارد آنقدر این صدا وقتی که برمی‌آورد بلند است که می‌گویند شهیق این کوههای بلند را می‌گویند کوه شاهق این صداهای بلند را می‌گویند شهیق این صدای حمار هم نهیب و شهیق دارد زفیر و شهیق دارد این دم که فرو رفت یک حساب دارد و برمی‌‌گردد و برآید مفرح ذات این برمی‌گردد را می‌گویند شهیق جهنم هم یک چنین دمی دارد فرو می‌رود زفیر است برمی‌آید شهیق است حمار هم همین حالت را دارد فرو می‌برد نهیق است برمی‌آورد شهیق است خب این صدایش هم بلند است همین صدای بلند که گوش خراش است رعب آور است اصلاً بهشتی‌ها نمی‌شنوند لایسمعون حصیصا و هم فی ...انفسهم خالدون اصلاً جهنم را نمی‌بینند از طرفی هم بوی بهشت به فاصله پانصد فرسخ یا پانصد میل یا پانصد کیلومتر بالأخره به حساب دنیا اگر تنظیم بشود خیلی بیش از اینهاست بویش می‌رسد اما می‌گویند عاق والدین این بو را نمی‌شنوند خب آنها شامه‌شان هم بسته است بنابراین ممکن است یک کسی این صداهای دلخراش و گوش خراش را نشنود و نشنیدنش کمال باشد و یک کسی هم چیزی را نبیند و ندیدنش نقص باشد [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
جریان حکومت موسی و هارون گاهی ممکن است گفته بشود که قائل به سکولار باشند یعنی بگویند دین از سیاست و حکومت جداست و اگر رهبران الهی حکومت می‌کردند روی اندیشه‌ها و خردهای عقلی شان بود بشری شان بود نه روی وحی الهی دین حکومت ندارد سیاست ندارد و اگر بگوید خب انبیاء آمدند مبارزه راه انداختند جهاد راه انداختند و حکومت کردند می‌گویند اینها روی جنبه‌های بشری اینهاست از آن جهت که خردمند بودند نوابغ بشری بودند آزادی خواه بودند این کار را کردن در حلالی که قرآن کریم وقتی این جریانها را نقل می‌کند اول و سر فصل این قصه‌ها را وحی الهی و امامت الهی و میراث الهی قرار می‌دهد در سورهٴ مبارکهٴ قصص از آیه سوم به بعد قصه شروع می‌شود ﴿نَتْلُوا عَلَیْکَ مِنْ نَبَإِ مُوسى وَ فِرْعَوْنَ بِالْحَقِّ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ﴾ بعد فرمود ﴿إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِی اْلأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِیَعًا یَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ یُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ یَسْتَحْیی نِساءَهُمْ إِنَّهُ کانَ مِنَ الْمُفْسِدینَ﴾ بعد می‌فرماید ﴿وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی اْلأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ﴾ و ما می‌خواهیم ﴿وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِی اْلأَرْضِ وَ نُرِیَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما کانُوا یَحْذَرُونَ وَ أَوْحَیْنا إِلى أُمِّ مُوسى﴾ خب سر فصل این آن است که ما اراده کردیم امامت مستضعفین را اراده کردیم که آنها را وارث زمین قرار بدهیم اراده کردیم که بساط ظلم را برچینیم راه اراده ما این است که به مادر موسی وحی فرستادیم که بچه را اینگونه اداره کن بعد لا تخافی و لا تحزنی انا رادوه الیک و جاعلوه من المرسلین بعد هم که موسای کلیم به این صورت درآمد گفتیم ﴿اذْهَبْ إِلى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى﴾ بعد گفتیم تنها هم نرو اذهبا هر دویتان بروید شما رسالت ما را به عهده دارید در سورهٴ مبارکهٴ طه رسالت اینها را تشریح می‌کند می‌فرماید که ما رسالتمان را به این دو بزرگوار دادیم گفتیم شما از طرف ما رسالت دارید بروید این اوضاع را دگرگون کنید این اوضاعی که فرعونی‌ها به پا کردند اذهب انت در سورهٴ مبارکهٴ طه آیه 42 به بعد ﴿اذْهَبْ أَنْتَ وَ أَخُوکَ بِ‏آیاتی وَ لا تَنِیا فی ذِکْری﴾ ونی یعنی سستی وانی یعنی آدم سهل انگار ونی یعنی سستی فرمود و لا تنیا مبادا سستی بکنید کار کار سختی است محکم است جنگ با فرعون و مبارزه با فرعون و حکومت مبادا سستی بکنید ﴿اذْهَبْ أَنْتَ وَ أَخُوکَ بِ‏آیاتی وَ لا تَنِیا فی ذِکْری﴾ ﴿اذْهَبا إِلى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَیِّنًا لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشى﴾ بهانه به دست او ندهید اول روی نصیحت بالغه او را هدایت کنید بعد هم آن وقتی هم که نوبت رسیده فغشیهم من الیم ما غشیهم آن وقت نوبت او هم هست ﴿اخذناهم فنبذناهم فی الیم﴾ آن وقت نوبت او هم هست اما شما از اول با درشتی سخن نگویید ﴿فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَیِّنًا لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشى﴾ بعد هم وقتی که فرعون می‌گوید شما چه کسی هستید بگویید ما از طرف خدا آمدیم خب چه کسی منظور دارید ﴿ان ادوا الی عباد الله﴾ مردم را به ما بده خب رهبری مردم هدایت مردم آزاد سازی مردم اداره شئون مردم به دست ماست اولین حرفش این است چه می‌خواهی ان ادوا الی بنی اسرائیل ان ارسل اینها را آزاد کن به دست ما بده نه اینکه اینها را آزاد کن ما هم آزاد باشیم کسی کاری به ما هم نداشته باشد نه اینها را به ما بده ان ادوا الی بنی اسرائیل عباد الله مردم امانت خدایند یک امین دارند دو ما امین اللهیم سه امانت را باید به امین داد چهار ما اینکه در زیارت جامعه به خاندان عصمت و طهارت می‌گویم شما ساسة البلادید همین است دیگر ساس جمع سائس است یعنی سیاست مداران کشورها شمایید این را گفتند همیشه بخوانید تا یادتان نرود که اینها چه سمتی دارند در هر مشهدی از مشاهد مشرفه گفتند زیارت جامعه بخوانید یا ارکان البلاد ساسة العباد این است شما سیاست مداران مردمید درود ما بر شما خب پس بنابراین سخن از سخن موسی و هارون (سلام الله علیهما) در طلیعه آن سرفصل این قصه در سورهٴ مبارکهٴ قصص امامت مستضعفان است و رهبری مستضعفان است و اراده خدا هست و امثال ذلک بعد وحی الهی هم ه شروع شده گفتگوهایی که بین موسی وهارون (سلام الله علیهما) از یک سو و درباریان از سوی دیگر بود این بود که ان ادوا الی بنی اسرائیل ان ادوا الی بدهید به ما مردم را بدهید به ما این نشان می‌دهد که اینها روی جنبه وحی الهی بود روی جنبه نبوت و رسالت بود و مانند آن [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  رضا رضائي
برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 95
(آیه 150)- عکس العمل شدید در برابر گوساله پرستان! در این آیه و آیه بعد ماجراى درگیرى موسى (ع) با گوساله پرستان به هنگام بازگشت از میعادگاه، که در آیه قبل تنها اشاره‏اى به آن شده بود تشریح گردیده.
نخست مى‏گوید: «هنگامى که موسى خشمناک و اندوهگین به سوى قوم خود بازگشت (و صحنه زننده و نفرت انگیز گوساله پرستى را مشاهده نمود) به آنها گفت بد جانشینانى براى من بودید و آیین مرا ضایع کردید» (وَ لَمَّا رَجَعَ مُوسى‏ إِلى‏ قَوْمِهِ غَضْبانَ أَسِفاً قالَ بِئْسَما خَلَفْتُمُونِی مِنْ بَعْدِی).
سپس موسى (ع) به آنها گفت: «آیا در فرمان پروردگار خود، عجله نمودید» (أَ عَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّکُمْ).
منظور این است که شما در برابر فرمان خدا نسبت به تمدید مدت سى شب به چهل شب، عجله به خرج دادید و در قضاوت شتاب نمودید، نیامدن مرا دلیل بر مرگ و یا خلف وعده گرفتید.
موسى (ع) در اینجا باید خشم شدید خود را آشکار سازد، در غیر این صورت بازگشت آنها به آسانى ممکن نبود.
قرآن عکس العمل شدید موسى (ع) را در برابر این صحنه و در این لحظات بحرانى و توفانى چنین بازگو مى‏کند: «موسى بى‏درنگ الواح تورات را از دست خود بیفکند (و به سراغ برادرش هارون رفت) و سر و ریش او را گرفت و به سوى خود کشید»! (وَ أَلْقَى الْأَلْواحَ وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِیهِ یَجُرُّهُ إِلَیْهِ).
در حقیقت این واکنش از یک سو روشنگر حال درونى موسى (ع) و التهاب و بى‏قرارى و ناراحتى شدید او در برابر بت پرستى و انحراف آنها بود، و از سوى دیگر وسیله مؤثرى براى تکان دادن مغزهاى خفته بنى اسرائیل و توجه دادن آنها به زشتى فوق العاده اعمالشان.
سپس قرآن مى‏گوید: هارون براى برانگیختن عواطف موسى (ع) و بیان بى‏گناهى خود «گفت: فرزند مادرم! این جمعیت نادان مرا در ضعف و اقلیت قرار دادند آنچنان که نزدیک بود مرا به قتل برسانند (بنابراین من بى‏گناهم بى‏گناه) کارى نکن که دشمنان به شماتت من برخیزند و مرا در ردیف این جمعیت ظالم و ستمگر قرار مده» (قالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کادُوا یَقْتُلُونَنِی فَلا تُشْمِتْ بِیَ الْأَعْداءَ وَ لا تَجْعَلْنِی مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ). [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » سایت تبیان
تفسیر کشاف
الأسف : الشدید الغضب (فلما آسفونا انتقمنا منهم ) و قیل : هو الحزین (خلفتمونی ) قمتم مقامی و کنتم خلفائی من بعدی . و هذا الخطاب إما أن یکون لعبدة العجل من السامری و أشیاعه ، أو لوجوه بنی إسرائیل و هم هرون علیه السلام و المؤمنون منه . و یدل علیه قوله (اخلفنی فی قومی ) و المعنی : بئس ما خلفتمونی حیث عبدتم العجل مکان عبادة الله ، أو حیث لم تکفوا من عبد غیر الله . فان قلت : أین ما تقتضیه بئس من الفاعل و المخصوص بالذم ؟ قلت : الفاعل مضمر یفسره ما خلفتمونی . و المخصوص بالذم محذوف تقدیره : بئس خلافة خلفتمونیها من بعد خلافتکم . فإن قلت : أی معنی لقوله (من بعدی ) بعد قوله (خلفتمونی ) ؟ قلت : معناه من بعد ما رأیتم منی ، من توحید الله ، و نفی الشرکاء عنه ، و إخلاص العبادة له . أو من بعد ما کنت أحمل بنی اسرائیل علی التوحید ، و أکفهم عما طمحت نحوه أبصارهم من عبادة البقر ، حین قالوا (اجعل لنا إلها کما لهم آلهة) و من حق الخلفاء أن یسیروا بسیرة المستخلف من بعده و لا یخالفوه . و نحوه (فخلف من بعدهم خلف ) أی من بعد أولئک الموصوفین بالصفات الحمیدة یقال : عجل عن الأمر إذا ترکه غیر تام ، و نقیضه تم علیه و أعجله عنه غیره ، و یضمن معنی سبق فیعدی تعدیته ، فیقال عجلت الأمر ، و المعنی أعجلتم عن أمر ربکم ، و هو انتظار موسی حافظین لعهده و ما وصاکم به ، فبنیتم الأمر علی أن المیعاد قد بلغ آخره و لم أرجع إلیکم ، فحدثتم أنفسکم بموتی ، فغیرتم کما غیرت الأمم بعد أنبیائهم . و روی أن السامری قال لهم حین أخرج لهم العجل و قال هذا إلهکم و إله موسی : إن موسی لن یرجع ، و إنه قد مات و روی أنهم عدوا عشرین یوما بلیالیها فجعلوها أربعین ، ثم أحدثوا ما أحدثوا (و ألقی الألواح ) و طرحها لما لحقه من فرط الدهش و شدة الضجر عند استماعه حدیث العجل ، غضبا لله و حمیة لدینه ، و کان فی نفسه حدیدا شدید الغضب ، و کان هارون ألین منه جانبا و لذلک کان أحب إلی بنی اسرائیل من موسی . و روی أن التوراة کانت سبعة أسباع ، فلما ألقی الألواح تکسرت فرفع منها ستة أسباعها و بقی منها سبع واحد ، و کان فیما رفع تفصیل کل شی ء و فیما بقی الهدی و الرحمة (و أخذ برأس أخیه ) أی بشعر رأسه (یجره إلیه ) بذؤابته ، و ذلک لشدة ما ورد علیه من الأمر الذی استفزه و ذهب بفطنته ، و ظنا بأخیه أنه فرط فی الکف (ابن أم ) قرئ بالفتح تشبیها بخمسة عشر ، و بالکسر علی طرح یاء الإضافة . و ابن أمی ، بالیاء . و ابن إم ، بکسر الهمزة و المیم . و قیل : کان أخاه لأبیه و أمه ، فإن صح فإنما أضافه إلی الأم ، إشارة إلی أنهما من بطن واحد . و ذلک أدعی إلی العطف و الرقة ، و أعظم للحق الواجب ، و لأنها کانت مؤمنة فاعتد بنسبها ، و لأنها هی التی قاست فیه المخاوف و الشدائد فذکره بحقها (إن القوم استضعفونی ) یعنی أنه لم یأل جهدا فی کفهم بالوعظ و الإنذار . و بما بلغته طاقته من بذل القوة فی مضادتهم حتی قهروه و استضعفوه و لم یبق إلا أن یقتلوه (فلا تشمت بی الأعداء) فلا تفعل بی ما هو أمنیتهم من الاستهانة بی و الإساءة إلی ، و قرئ : فلا یشمت بی الأعداء ، علی نهی الأعداء عن الشماتة . و المراد أن لا یحل به ما یشمتون به لأجله (و لا تجعلنی مع القوم الظالمین ) و لا تجعلنی فی موجدتک علی و عقوبتک لی قرینا لهم و صاحبا . أو و لا تعتقد أنی واحد من الظالمین مع براءتی منهم و من ظلمهم . لما اعتذر إلیه أخوه و ذکر له شماتة الأعداء [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
تفسیر نور
پس از مخالفت‏هایى که با حضرت على علیه السلام صورت گرفت، روزى آن حضرت خطاب به مردم فرمود: سیره و الگوى من انبیا هستند... امّا الگوى من از برادرم هارون این است که هارون به برادرش فرمود: «یابن امّ انّ القوم استضعفونى و کادوا یقتلوننى»، حال اگر بگویید او را به استضعاف نکشیدند و خوار نکردند و براى قتل او هیچ اقدامى نکردند، منکر قرآن شده‏اید و اگر همان باشد و شما آن را پذیرفتید، پس هارون معذور بوده و سکوتش لازم بوده است. <277> چنانکه پیامبر صلى الله علیه وآله نیز به آن حضرت فرمودند: «یا على... فانّک منّى بمنزلة هارون من موسى و لک بهارون اسوة اذ استضعفه قومه و کادوا یقتلونه» پس تو نیز در برابر دشمنى قریش صبر پیشه کن. <278> پیامبر صلى الله علیه وآله فرمودند: حضرت موسى براى نشان دادن نهایت ناراحتى خود، هنگامى که به میان مردم رسید، آن رفتار توبیخ آمیز را با هارون نمود وگرنه خداوند به موسى در کوه طور گوساله‏پرستى قومش را خبر داده بود. <279> امام صادق علیه السلام فرمود: هارون با آن همه اذیّت و آزارى که از قومش دید، باز در میان آنان ماند، زیرا اگر آنان را ترک مى‏کرد و به سوى موسى مى‏رفت، قطعاً عذاب الهى بر آنان نازل مى‏شد. «اذا فارقهم ینزّل بهم العذاب». <280> 1- در برابر انحراف‏هاى فکرى، باید غیرت دینى نشان داد. «غضبان أسفاً» (مانند برخورد امام خمینى (ره) با توطئه‏ى آیات شیطانى سلمان رشدى مرتد) 2- حتّى غضب اولیاى خدا، از روى تأسّف بر حال مردم است. «غضبان أسفاً» 3- از آفات هر انقلاب و حرکت اصلاحى، ارتداد و ارتجاع مى‏باشد. «بئسما خلفتمونى» (پس رهبر باید آن را پیش‏بینى کرده و پیشگیرى کند.) 4- در جامعه‏ى‏فاسد و منحرف، گاهى تلاش انبیا هم بى‏نتیجه مى‏ماند. «بئسما خلفتمونى» 5 - نباید بر امر و فرمان الهى پیشى گرفت. «أعجلتم أمر ربّکم» 6- تأخیر موسى و تمدید مدّت حضور در کوه طور، فرمان الهى بود، نه خواستِ موسى و البتّه جنبه‏ى تربیتى داشت. «أمر ربّکم» 7- هرگاه اصول در خطر افتد، فروع را باید رها کرد. «القى الالواح» هنگامى که موسى دید مردم مشرک شده ودست از اصل خداپرستى برداشته‏اند، الواح تورات را که یک سرى دستورات و قوانین الهى بود، به کنارى گذارد و پیگیر اصل مهم‏تر شد. 8 - براى ایجاد شوک در جامعه منحرف، باید حرکت توبیخى چشمگیر و به یاد ماندنى کرد. «القى الالواح و أخذ برأس أخیه یجرّه» چنانکه در نهج‏البلاغه مى‏خوانیم: حضرت على علیه السلام براى ایجاد تحرّک در شنوندگان بى‏تفاوت، گاهى سیلى به صورت مبارک خود مى‏زد. «ثمّ ضرب على لحیته الکریمة» <281> 9- موى بلند، براى مرد مانعى ندارد. «اخذ برأس اخیه یجرّه» 10- به خاطر مقام و موقعیّت و خویشاوندى، از لغزش دیگران چشم‏پوشى نکنیم. «اخذ برأس اخیه» گاهى توبیخ به موقع نزدیکان و در میان جمع، براى نشان دادن اهمیّت مطلب و هشدار و زهر چشم گرفتن از بیگانگان است. «اخذ برأس اخیه» چنانکه خداوند پیامبرش را چنین مورد خطاب قرار داده است. «لئن اشرکت لیحبطنّ عملک و لتکوننّ من الخاسرین» <282> در حالى که هدف، هشدار به دیگران است. 11- در برابر فرد عصبانى باید برخوردى عاطفى داشت. «یاابن اُمّ» با اینکه موسى و هارون علیهما السلام از یک پدر ومادر بودند، امّا هارون، موسى را فرزند مادر خطاب کرد. 12- مستضعفان دیروز که به دست موسى از فرعون نجات یافتند، امروز عاملِ استضعاف رهبران خود شده‏اند. «استضعفونى» 13- سقوط اخلاقى انسان تا آنجاست که به خاطر هوا و هوس و گوساله پرستى، ولى‏نعمت خود را تهدید به قتل مى‏کند. «و کادوا یقتلوننى» 14- همه‏ى اصحاب انبیا عادل نبوده‏اند، گاهى بعضى از آنها مرتد هم شده‏اند. «و کادوا یقتلوننى » چنانکه بعضى گوساله‏پرست شدند. 15- هنگام توبیخ دوستان، باید مواظب بود که دشمن از آن سوء استفاده نکند. «فلاتشمت بى الاعداء» 16- سکوت و بى‏تفاوتى نسبت به ظلم و انحراف، انسان را هم‏سنگ ظالم قرار مى‏دهد. «لاتجعلنى مع القوم الظالمین» هارون سکوت را ظلم مى‏دانست، لذا فرمود: من سکوت نکردم، بلکه آنان مرا بایکوت و تهدید به قتل نمودند. [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  مريم محراب بگي - مجمع البیان
و هنگامى که موسى خشمگین و اندوهناک به سوى قوم خویش بازگشت، [به آنان‏] گفت: پس از [رفتن‏] من [به سوى طور] چه بد جانشینى براى من نمودید [و چه بد دین توحیدیم را به شرک آلودید]!
آیا بر فرمان پروردگار خود پیشى گرفتید [و از راه درست به بیراهه رفتید]؟! و [آن گاه در حال خشم واندوه‏] آن لوح‏ها را [به کنارى‏] افکند و سر برادر خود، [هارون ]را گرفت و او را به سوى خود کشید. [و هارون‏] گفت: اى پسر مادرم! این مردم مرا [زیرفشار] به ناتوانى کشیدند و چیزى نمانده بود که مرا بکشند؛ بنا بر این مرا دشمن شاد مساز و مرا با گروه ستمکار [همردیف ]قرار مده. [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
قال ابْنَ اُمَّ اِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونى‏ وَکادُوا یَقْتَلُونَنى‏
هارون گفت: اى پسر مادرم، مردمى که مرا در میان آنان نهادى و رفتى، دست از حمایت من کشیدند و مرا ناتوان ساختند، و بدان دلیل که با گرایش کفر آمیزشان به مخالفت برخاستم، نزدیک بود مرا بکشند.
«حسن» مى ‏گوید: هارون برادر پدر و مادرى موسى بود، امّا بدان دلیل او را فرزند مادر خطاب کرد که عواطف برادرانه او را بیشتر برانگیزد.
[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
1) : به نام خدا ! سلام . خدا قوت ، روش بسیار جالبی است . فقط در رابطه با آیه ۱۵۰ سوره اعراف ، دو نکته مورد اهمیت که به آن اشاره نشده : ۱- چرا موسی علیه السلام وقتی عصبانی الواح مقدس را به زمین انداخت ؟ آیا مهمتر از این الواح چیزی دیگری بود ؟ ۲- چرا اینطور بر خورد کرد با هارون علیه السلام . و در آخر خداوند هم این عمل را سرزنش نمی کند .
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.