از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، شما هم می توانید تفسیر ای در سايت ثبت کنید، تا با نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود.
 » تفسیر المیزان - خلاصه
(و لو شئنا لرفعناه بها و لکنه اخلد الی الارض و اتبع هویه فمثله کمثل الکلب ان تحمل علیه یلهث او تترکه یلهث ذلک مثل القوم الذین کذبوا بایاتنافاقصص القصص لعلهم یتفکرون ):(اگر می خواستیم او را به وسیله آن آیات رفعت می دادیم ، ولیکن او به پستی دنیا گرایید و از تمایل نفسش پیروی کرد،پس حکایت وی مانند سگی است که اگر به او هجوم بری پارس می کند و اگر اورا رها کنی پارس می کند، این حکایت گروهی است که آیات ما را تکذیب کردند، لذا این داستان را بخوان تا شاید آنها تفکرکنند)،می فرماید:اگر مامی خواستیم او را به وسیله همین آیات به درگاه خود نزدیک می کردیم و تکامل انسان بوسیله آیات مذکور که اسباب ظاهری الهی است باعث هدایت انسان هست ، اما سعادت را برای انسان حتمی نمی سازد ،چون تمامیت تأثیر این اسباب به مشیت خدا وابسته است و مشیت خدای سبحان به سعادت کسی که ازذکر خدا اعراض کرده و آیات او را تکذیب نموده و به زندگی مادی گرایش یافته است ، تعلق نمی گیرد. خلود در زمین به معنای ملازمت دائمی و چسبیدن به آن است که کنایه از میل به بهره برداری از لذات دنیوی می باشد، به طوریکه در آن غوطه ور گشته و ازحلال و حرام آن پروایی نداشته باشد. چنین کسی که از هوای نفسش پیروی کند و به زیورهای دنیا مغرور گردد،خداوند او را گمراه می سازد و هرگز هدایت خدا شامل حال او نمی شود. حکایت این فرد مانند سگی است که سجیه او چنین است که چه او را منع کنی و زجر نمایی و چه به حال خود بگذارید،در هر حال پارس می کند. یعنی کسی که غرق در لذات مادی گردد هر قدر هم آیات الهی و اسباب ظاهری شامل حالش شود باز همان طینت خبیث خود را خواهد داشت و آیات الهی راتکذیب خواهد کرد، پس ای پیامبر این داستان را بگو تا شاید اینها تفکر کرده ومطیع حق گردند و از باطل بیرون آیند. [ نظرات / امتیازها ]
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  رعنا سليمان عباسي - تفسیر کوثر ، جلد چهارم
درباره این شخص(بلعم باعورا) مَثَلى مى زند:
درباره این شخص مَثَلى مى زند و او را تشبیه به سگ مى کند، آن هم سگى که همیشه زبانش بیرون است; اگر به او حمله کنى زبانش را بیرون مى آورد و اگر حمله نکنى باز هم زبانش را بیرون مى آورد. این شخص را هم اگر پند دهى یا ندهى به حال او تفاوت نمى کند و او در پستى و حقارت مانند چنین سگى است.
سپس مى فرماید: این مَثَل گروهى است که آیات ما را تکذیب کردند. این قصه ها را برخوان شاید که بیندیشند و چه بد است مثل آنان و آنان برخویشتن ستم مى کنند. منظور از مثلى که براى تکذیب کنندگان آیات خدا زده شده، همان شخصى است که از آیات خدا بیرون رفت و همانگونه که او با وجود علم به آیات الهى گمراه شد، اینان نیز با وجود دیدن آیات الهى و معجزات پیامبر اسلام آن را تکذیب مى کنند. سقوط چنین افرادى در چاله گمراهى نتیجه اعمال خود آنهاست و آنها در واقع بر خویشتن ستم روا مى دارند و با مصالح واقعى خود دشمنى مى کنند.
[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
1) : کاملا درست است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  عبدالله عبداللهي - اثنی عشری
وَ لَوْ شِئْنٰا لَرَفَعْنٰاهُ بِهٰا :و اگر مى خواستیم هرآینه بلندمرتبه مى نمودیم آن عالم به آیات را به سبب ملازمت او با آیات منزله یا کلمات مشتمله بر اسم اعظم یا معجزات باهرۀ صادره از حضرت خاتم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و به منازل ابرار و مساکن اخیار او را مى رساندیم، وَ لٰکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى اَلْأَرْضِ : و لکن او به واسطۀ دنائت همت و عدم تأمل و تفکر، در آن میل نمود به حضیض دنائت و سفالت دنیا، و آن را بر آخرت اختیار نمود، وَ اِتَّبَعَ هَوٰاهُ :و پیروى کرد هواى نفس خود را در ایثار دنیا و اعراض از مقتضیات آیات که آن رضاى ما و مغفرت و نعیم جنت است

نکته: گرچه ظاهر حال «اعرض عنها» بود، لکن عدول به: أَخْلَدَ إِلَى اَلْأَرْضِ وَ اِتَّبَعَ هَوٰاهُ ،به جهت تنبیه است بر مبالغه که آنچه حامل او شد اتباع هوى و اشعار بر آنکه دنیا رأس هر خطیئه است

بعد از آن حق تعالى براى او و امثال او، ضرب المثلى فرماید: فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ اَلْکَلْبِ :پس مثل و صفت او در خست و دنائت مرتبه، مانند مثل و صفت اخس و اخبث حیوانات سگ در احسن احوال او، إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ :اگر حمله کنى بر او و برانى او را، زبان از دهن بیرون افکند، أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ :یا اگر واگذارى او را و نرانى، همان زبان از دهن بیرون آورد، یعنى همچنان که راندن و نراندن سگ نسبت به او یکسان و در هیچ حال صفت خود را ترک نکند، بلعم سگ صفت نیز همین حال دارد که در هیچ زمانى از خساست و دنائت خود بیرون نرود، نه به اعلام در خواب، و نه به توقف حیوان؛ و امثال بلعم نیز هرچند آیات داله و مواعظ حسنه بر آنها خوانده شود، دیدن و ندیدن آیات و شنیدن و نشنیدن، مواعظ نزد آنها على السویه است، چنانکه سگ در حال گرسنگى و سیرى و رنج و راحت مساوى است در زبان بیرون آوردن

در مجمع قال ابو جعفر علیه السّلام: الاصل فى ذلک بلعم، ثمّ ضربه اللّه مثّلا لکلّ مؤثر هواه على هدى اللّه من اهل القبلة حضرت باقر علیه السّلام فرماید: اصل در مثال بلعم پس ضرب المثل فرموده خداوند براى هرکسى که اختیار کند هواى خود را بر هدایت الهى از اهل قبله

تنبیه: آیۀ شریفه از اشدّ آیات است بر اهل علم مطلقا، حتى عالم به چند مسئله؛ زیرا این عالم به کتاب سماوى بعد از رسیدن به مرتبۀ علیا به سبب دارا شدن اسم اعظم و دعوت مستجابه، چون متابعت هوى نمود منسلخ شد از دین، و گردید در پستى به درجۀ سگ و این دال است بر آنکه هرکه نعمت الهى بر او اکثر باشد، چون معرض از متابعت هدى و مقبل به هوى شود، بعد او از رحمت اعظم الهى است و مؤید این حدیث شریف نبوى صلّى اللّه علیه و آله و سلّم: من ازداد علما و لم یزدد هدى لم یزدد من اللّه الّا بعدا: هرکه زیاد شود او را علم، و زیاد نشود او را هدایت، زیاد نشده است از خدا مگر دورى

و این تمثیل واقع شده به اخس و اخبث حیوانات سگ، آن هم اخس کلاب، سگ لاهث و در تقریر این تمثیل وجوهى است: اول هر حیوانى در حال رنج و عطش زبان بیرون آورد الا کلب لاهت، که در همه حال زبان بیرون آورد به عادت اصلیه و طبیعت خسیسه نه به جهت حاجت و ضرورت، پس همچنین هرکه را عطا فرمود خداى تعالى علم و دین و غنا از تعرّض اوساخ اموال مردم، بعد او مایل به دنیا شود و بیاندازد خود را در آن؛ مى باشد حال او مانند حال سگ لاهث از حیث مواظب بودن بر عمل خسیس و فعل قبیح به صرف طبیعت ردیّه و نفس خبیثه به جهت حاجت و ضرورت

دوم آنکه شخص عالم وقتى توسل نماید به علمش به دنیا و طلب آن و این، به سبب آنست که وارد کند بر مردم انواع علوم و ظاهر کند نزد آنها فضائل و مناقب خود را، و شکى نیست نزد بیان این کلمات و تقریر عنوانات، بیرون آورد لسانش را و خارج کند او را به جهت خاطر شدت اهتمام به اخراج آنچه در قلب او است از باب وفور حرص به طلب دنیا؛ پس حالش شبیه به حالت این سگ مى باشد که لا ینقطع زبانش را در آورد به سبب خست و دنائت و رذالت طبع

سوم آنکه سگ لاهث همیشه این هیئت براى او است، همین طور انسان حریص دائما حرص او باقى است، چنانچه این سگ اگر شدت یابد زبان بیرون آورد، و اگر راحت شود باز زبان بیرون آورد؛ همچنین حریص ضال، اگر وعظش نمائى ضال، و اگر موعظه نکنى ضال باشد به سبب رذالت طبعیه و خبائث کسبیه؛ فتأمّل أیّها العاقل

ذٰلِکَ مَثَلُ اَلْقَوْمِ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا :این مثل مثل قومى است که از روى جحود و استکبار تکذیب کردند آیات ما را که قرآن است مراد اهل مکه یا یهود یا عموم مکلفین مکذبین است فَاقْصُصِ اَلْقَصَصَ :پس بخوان بر ایشان قصه ها و واقعات سالفه را و از جملۀ آنها واقعۀ کسى است که منسلخ شد از او آیات در حین اعراض، لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ :براى آنکه تفکر و تدبر نمایند تا پندپذیر شوند [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » ترجمه تفسیر طبری
چنان که گفت خداى عزّ و جلّ ، وَ اُتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ اَلَّذِی آتَیْنٰاهُ آیٰاتِنٰا گفت بر ایشان بر خوان یا محمّد قصۀ آن کس که من نام خویش او را داده بودم، یعنى بلعام باعور، فَانْسَلَخَ مِنْهٰا فَأَتْبَعَهُ اَلشَّیْطٰانُ فَکٰانَ مِنَ اَلْغٰاوِینَ 1 «2» گفت او خویشتن را از آن نام بیرون کشید و دیو او را یار شد، یعنى ابلیس پس گفت عزّ و جلّ : وَ لَوْ شِئْنٰا لَرَفَعْنٰاهُ بِهٰا (الى قوله) أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ گفت اگر ما خواستیمى او را برداشتیمى و بنزدیک خویش بردیمى، و لکن او دوست داشت چنانک انک اندر زمین، خواستها او را از راه ببرد و متابع هواى خویش گشت و مثل او چون مثل سگ است اگر پند دهى او را نه پذیرد و گر خاموش باشى نداند پس این سپاه یوشع بحرب باز آمدند، و آن شهر بستدند از پس چندین هنگام، و مردمان آن شهر بلعام را گفتند چون است که خداى عزّ و جلّ دعاى تو روا مى نکند؟ بلعام گفت او خود هیچ چیز نمیخواهد که او خود از خداى بیزار است

پس بلعام بنزدیک این ملک آمد، گفت من ترا حیلتى آموزم که بدان حیلت این سپاه ازین شهر باز گردند ملک گفت چیست آن حیلت ؟ بلعام گفت هر آن سپاهى که ایشان بزنان مشغول گردند آن سپاه زود زیر و زبر گردند اکنون ملک این زنان این شهر باید آراستن و بیرون فرستادن و گفتن که هیچ مردى را از خویشتن باز ندارند

ملک هم چنان بکرد و آن سپاه بنى اسرایل را طاعون برآمد، و بسیار خلق بمرد ازیشان

و اندر میان بنى اسرایل مردى بود افنحام بن عمران و از خویشان هارون بود، برفت و نیزه برداشت، مردى را دید با زنى خفته هر دو را بر هم دوخت بدان نیزه، و ایشان را بر سر نیزه کرد و اندر لشکرگاه همى گردانید، و همى گفت که هر کى زنا کند جزاى او اینست تا آن لشکر بدیدند، و عبرت گرفتند، و آن زنان را بیرون کردند

پس زلزله آمد و پاره اى از ان حصار بیوفتاد و بنى اسرایل آن شهر بستدند و همه را بکشتند یوشع آن خواستهاى ایشان همه گرد کرد، بسوخت

پس چون آن شهر بستدند یوشع ایشان را گفت در شارستان بلقا اندر روید و بگوئید: حطّ عنّا خطایانا بگوئید یا رب تو گناهان ما از ما پاک کن ایشان گفتند چون بدر شارستان رفتند: حنطة نقیة نحتاج الیها گفتند ما را گندم پاکیزه مى باید تا خداى تعالى بر ایشان خشم گرفت و گروهى را هلاک کرد

و این قصّه گفته آمده است و خداى عزّ و جلّ ذکرى کرده بود ازین، چنانک گفت: وَ اُدْخُلُوا اَلْبٰابَ سُجَّداً وَ قُولُوا حِطَّةٌ (الى قوله) رِجْزاً مِنَ اَلسَّمٰاءِ بِمٰا کٰانُوا یَفْسُقُونَ ،ما نیز حرفى چند یاد کردیم تا آیت فرو نگردد

پس گروهى گفتند این بلعام باعور بود که خداى عزّ و جلّ نام بزرگ خویش او را کرامت کرده بود گروهى گفتند امیّة بن الصّلت بود هم بدان شهر بلقا بود

اکنون یاد کنیم فریفتن ابلیس مر آدم را علیه السّلام [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر شریف لاهیجى
وَ لَوْ شِئْنٰا و اگر میخواستیم ما لَرَفَعْنٰاهُ هر آینه برمیداشتیم بدرجات عالیۀ ابراز آن دانندۀ اسم اعظم را بِهٰا بسبب آن آیات مشتمل بر اسم اعظم و بسبب ملازمت آن و ممارست بر آن وَ لٰکِنَّهُ و لیکن او بواسطۀ خباثت ذاتى و خساست جبلى أَخْلَدَ إِلَى اَلْأَرْضِ میل کرد بسوى دنیا و مستلذات آن، و این تنبیه است بر اینکه «حب الدنیا رأس کل خطیئة» وَ اِتَّبَعَ هَوٰاهُ و پیروى کرد آرزوى خود را در رضاجویى فرعون و اختیار دنیا فَمَثَلُهُ پس صفت او در خباثت و خست کَمَثَلِ اَلْکَلْبِ مانند صفت سگى است إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ حالکونى که اگر حمله کنى بر او یَلْهَثْ زبان از دهن بیرون میافکند أَوْ تَتْرُکْهُ یا اگر بگذارى او را و حمله نکنى بر او یَلْهَثْ همان نوع زبان برآورد، حق سبحانه و تعالى مثل زده بلعم را که بدون ضرورتى بلکه بجهت دنائت طبیعت و خست جبلت میل بأوساخ دنیا کرد بکلب لاهث که زبونترین اقسام سک است و بدون وجهى از آزار و تشنگى، بل بنا بر خصلت خسیسه، زبان خود را بیرون آورد؛ و در هیچ حال ترک این عمل قبیح خود نکند و بعضى گفته اند که: چون بلعم دعا کرد بر موسى علیه السّلام زبان او بر آمده بر روى سینۀ او افتاد، از این جهت حق تعالى او را بکلب لاهث تشبیه کرد

ذٰلِکَ این مثل که بجهت بیان حال بلعم بن باعورا گفت مَثَلُ اَلْقَوْمِ اَلَّذِینَ مثل آن گروهیست که کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا تکذیب کردند آیتهاى ما را که قرآنست فَاقْصُصِ اَلْقَصَصَ پس بخوان بر ایشان این قصۀ بلعم را که مانند قصۀ ایشانست و سایر قصه هاى مذکور سابق را لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ تا اینکه ایشان تفکر کنند و حذر نمایند از عقوبت الهى
[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر عاملی
«کَمَثَلِ اَلْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ » 177 امام فخر: چون سگ از خستگى و تشنگى زبان خود بیرون مى کند چه او را برانند و چه به حال خود بگذارند، پس شخص حریص گمراه چه موعظه اش کنند یا نکنند به گمراهى خود ثابت است مانند آن سگ که خوار است و به حالت لهث و هلهل زدن

ابو الفتوح نوشته است: وجه تمثل و جاى شبه آن است که اگر وعظ کنى این کافر را سود ندارد و اگر نکنى همان هر دو به یک مثابه باشد چون سگ اگر برانیش زبان بیرون کند و اگر رهاش کنى زبان بیرون کند، و بر این قول «تَحْمِلْ عَلَیْهِ » محمول باشد بر حمله و طرد، و وجه دیگر آن که از حمل باشد: اگر بار بر او نهى یعنى اگر او را بر کارى دارى که کار او باشد چون رفتن و تاختن و صید کردن لهث کند و اگر رهاش کنى همان کند [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر نمونه
آیه بعد این موضوع را چنین تکمیل مى کند که اگر مى خواستیم، مى توانستیم او را در همان مسیر حق به اجبار نگاه داریم و به وسیله آن آیات و علوم،مقام والا بدهیم ( وَ لَوْ شِئْنٰا لَرَفَعْنٰاهُ بِهٰا ) ولى مسلم است که نگاهدارى اجبارى افراد در مسیر حق با سنت پروردگار که سنت اختیار و آزادى اراده است،سازگار نیست و نشانه شخصیت و عظمت کسى نخواهد بود،لذا بلافاصله اضافه مى کند: ما او را به اختیارش واگذاردیم و او به جاى اینکه با استفاده از علوم و دانش خویش هر روز مقام بالاترى را بپیماید به پستى گرائید و بر اثر پیروى از هوى و هوس مراحل سقوط را طى کرد ( وَ لٰکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى اَلْأَرْضِ وَ اِتَّبَعَ هَوٰاهُ ) اخلد از ماده اخلاد به معنى سکونت دائمى در یک جا اختیار کردن است، بنا بر این أَخْلَدَ إِلَى اَلْأَرْضِ یعنى براى همیشه به زمین چسبید که در اینجا کنایه از جهان ماده و زرق و برق و لذات نامشروع زندگى مادى است سپس این شخص را تشبیه به سگى مى کند که همیشه زبان خود را همانند حیوانات تشنه بیرون آورده،مى گوید: او همانند سگ است که اگر به او حمله کنى دهانش باز و زبانش بیرون است و اگر او را به حال خود واگذارى باز چنین است ( فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ اَلْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ ) او بر اثر شدت هوا پرستى و چسبیدن به لذات جهان ماده،یک حال عطش نامحدود و پایان ناپذیر به خود گرفته که همواره دنبال دنیا پرستى مى رود،نه به خاطر نیاز و احتیاج بلکه به شکل بیمار گونه اى همچون یک سگ هار که بر اثر بیمارى هارى حالت عطش کاذب به او دست مى دهد و در هیچ حال سیراب نمى شود این همان حالت دنیا پرستان و هوا پرستان دون همت است،که هر قدر بیندوزند باز هم احساس سیرى نمى کنند سپس اضافه مى کند که این مثل مخصوص به این شخص معین نیست،بلکه مثالى است براى همه جمعیتهایى که آیات خدا را تکذیب کنند ( ذٰلِکَ مَثَلُ اَلْقَوْمِ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا ) این داستانها را براى آنها بازگو کن،شاید در باره آن بیندیشند و مسیر صحیحى را پیدا کنند ( فَاقْصُصِ اَلْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ ) [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.