از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، شما هم می توانید تفسیر ای در سايت ثبت کنید، تا با نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود.
 » تفسیر المیزان - خلاصه
(قدافترینا علی الله کذبا ان عدنا فی ملتکم بعد اذنجینا الله منها ومایکون لنا ان نعود فیها الا ان یشاء الله ربنا وسع ربنا کل شی ء علما علی الله توکلنا ربناافتح بینناوبین قومنا بالحق وانت خیر الفاتحین ):(در این صورت اگر ما پس از آنکه خدا ما را از آیین شما رهایی داده به آن باز گردیم ،به خدا افترا زده ایم و ماراشایسته نیست که به آن رجوع کنیم ،مگر آنکه خدا بخواهد پروردگار ما از نظرعلمی بر هر چیز احاطه دارد،مابر خدا توکل میکنیم ، پروردگارا بین ما و قوممان به حق داوری کن ،همانا تو بهترین پیروز کنندگانی )، شعیب (ع ) و یارانش درجواب آنها می گویند: ما از دین شما کراهت داریم و خداوند ما را از آیین شمارهایی بخشیده ، لذا اگر دوباره به آن آیین باز گردیم و شرک بورزیم ، در واقع به خدا افتراء زده ایم ، پس با این جملات علت کراهت ونفرت خود را بیان می کنند،در اینجا شعیب (ع ) به نمایندگی از قوم خود سخن می گوید،چون پیامبران ابدا درطول حیات خود شرک نورزیده و معصوم ازگناه هستند، لذا اینکه سخن ازرجوع به آیین شرک می نماید، در واقع به نیابت از ایشان است ، در ادامه مطلب برای اضراب و بالا بردن مطلب می فرماید: ما از رجوع به دین شما کراهت داریم ،چون مستلزم افترای به خداست ، بلکه اصولا چنین کاری شایسته ما نیست وآنگاه برای آنکه ادب نبوت را رعایت کند، فرمود: مگر آنکه خدا بخواهد و به سبب گناهان ما، عنایت خود را از ما سلب نموده و در نتیجه از دین خدا منحرف شویم . و اینکه هم نام (الله ) را برد و هم (ربنا)را اضافه کرد ،برای اشاره به این مطلب بود که الله همان کسی است که امور ما را اداره و تدبیر می کند و آنگاه اشاره به علم خداوند نمود و فرمود: چون خدای ما علمش بر همه چیز محیط است ، لذاممکن است مشیت او به چیزی تعلق بگیرد که من علمی به آن ندارم . و آنگاه فرمود: مابر خدا توکل می کنیم ، یعنی امر خود را به او واگذار می نمائیم تا ما را از هر شر محتملی حفظ کند، سپس در ادامه ، طلب فتح و دوری از دشمن را نمود و مقصودش از (فتح ) همانا حکم کردن بین دو گروه بود، چون فتح بین دو چیز، مستلزم جدا کردن آن دو از یکدیگر است و این کلام یک نحو نفرینی است بر هلاکت کافران و اگر تصریح به آن ننمود،اولا): به جهت اطمینانیست که به پروردگار خود داشته که سرانجام مؤمنین را یاری می کند و جباران را هلاک می سازد و دیگران را جانشین ایشان می نماید و ثانیا): به جهت آن بود که از خداانصاف بخواهد و امر را به او واگذار کند که همانا او بهترین فاتح و ناصر و داوراست . [ نظرات / امتیازها ]
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  مرضيه اسدي - تفسیرنمونه
در این آیه شعیب چنین ادامه مى دهد: ((اگر ما به آئین بت پرستى شما باز گردیم ، و بعد از آن که خدا ما را نجات داده خود را به این پرتگاه بى فکنیم ، بر - خدا افترا بسته ایم )) (قد افترینا على الله کذبا ان عدنا فى ملتکم بعد اذ نجانا الله منها).
این جمله در حقیقت توضیح جملهاى است که در آیه قبل به طور سربسته از زبان شعیب گفته شده بود، و مفهومش این است که ما از روى هوى و هوس و یا تقلید کورکورانه پشت پا به آئین بت پرستى نزده ایم ، بلکه بطلان این عقیده را بروشنى دریافته ایم ، و فرمان خدا را در زمینه توحید با گوش جان شنیده ایم ، با این حال اگر از آئین توحید به شرک بازگردیم ، آگاهانه بر خدا دروغ بسته ایم ، و مسلم است خداوند ما را مجازات خواهد کرد.
سپس اضافه مى کند ممکن نیست ما به آئین شما بازگردیم مگر اینکه خدا بخواهد (و ما یکون لنا ان نعود فیها الا ان یشاء الله ربنا).
منظور شعیب در حقیقت این است که ما تابع فرمان خدا هستیم و کمترین سرپیچى از دستور او نداریم ، بازگشت ما به هیچوجه ممکن نیست ، مگر اینکه خداوند دستور بازگشت بدهد.
و بلافاصله اضافه مى کند که خداوند نیز چنین دستورى نخواهد داد، چرا که او از همه چیز آگاه است و به همه چیز احاطه علمى دارد بنابراین هرگز ممکن نیست او از دستورى که داده باز گردد، زیرا کسى از دستورش برمى گردد، که علمش محدود باشد و اشتباه کند و از دستور خود پشیمان گردد، اما آنکس که احاطه علمى به همه چیز دارد، تجدید نظر براى او ممکن نیست (وسع ربنا کل شى ء علما).
سپس براى اینکه به آنها حالى کند از تهدیدهایشان هراسى ندارد و محکم بر جاى خود ایستاده است ، مى گوید: توکل و تکیه ما تنها به خدا است (على الله توکلنا).
و سرانجام براى اینکه حسن نیت خود را ثابت کند، و چهره حقیقت طلبى و مسالمتجوئى خویش را آشکار سازد، تا دشمنانش او را متهم به ماجراجوئى و غوغاطلبى نکنند، مى گوید ((پروردگارا میان ما و جمعیت ما به حق حکم و داورى کن ، و مشکلات و گرفتاریهاى ما را برطرف ساز، و درهاى رحمتت را به سوى ما بگشا که بهترین گشایندگانى )) (ربنا افتح بیننا و بین قومنا بالحق و انت خیر الفاتحین ).
از ابن عباس نقل شده که مى گوید: من معنى فتح را در آیه فوق نمى دانستم ، تا اینکه شنیدم زنى به شوهر خود مى گفت افاتحک بالقاضى یعنى ترا به داورى پیش قاضى مى طلبم ، فهمیدم فتح در اینگونه موارد به معنى داورى و حکومت است ، (زیرا قاضى مشکل کار طرفین دعوا را مى گشاید).
[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  رضا رضائي
برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 70
(آیه 89)- در این آیه شعیب چنین ادامه مى‏دهد: «اگر ما به آیین بت پرستى شما باز گردیم، و بعد از آن که خدا ما را نجات داده خود را به این پرتگاه بیفکنیم، بر خدا افترا بسته‏ایم» (قَدِ افْتَرَیْنا عَلَى اللَّهِ کَذِباً إِنْ عُدْنا فِی مِلَّتِکُمْ بَعْدَ إِذْ نَجَّانَا اللَّهُ مِنْها).
سپس اضافه مى‏کند: «ممکن نیست ما به آیین شما بازگردیم مگر این که خدا بخواهد» (وَ ما یَکُونُ لَنا أَنْ نَعُودَ فِیها إِلَّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ رَبُّنا).
و بلافاصله اضافه مى‏کند که خداوند نیز چنین دستورى نخواهد داد، «چرا که او از همه چیز آگاه است و به همه چیز احاطه علمى دارد» (وَسِعَ رَبُّنا کُلَّ شَیْ‏ءٍ عِلْماً).
بنابراین هرگز ممکن نیست او از دستورى که داده باز گردد، زیرا کسى که از دستورش برمى‏گردد، که علمش محدود باشد و اشتباه کند و از دستور خود پشیمان گردد، اما آن کس که احاطه علمى به همه چیز دارد، تجدید نظر براى او ممکن نیست.
سپس براى این که به آنها حالى کند از تهدیدشان هراسى ندارد و محکم بر جاى خود ایستاده است، مى‏گوید: «توکل و تکیه ما تنها به خداست» (عَلَى اللَّهِ تَوَکَّلْنا).
و سر انجام براى این که حسن نیت خود را ثابت کند و چهره حقیقت طلبى و مسالمت جویى خویش را آشکار سازد، تا دشمنانش او را متهم به ماجراجویى و غوغا طلبى نکنند،مى‏گوید:
«پروردگارا! میان ما و جمعیت ما به حق حکم‏
(1) البته مخالفان تهدیدهاى دیگرى نیز داشته‏اند که در سایر آیات مربوط به شعیب بحث خواهد شد.
و داورى کن، و مشکلات و گرفتاریهاى ما را برطرف ساز، و درهاى رحمتت را به سوى ما بگشا که بهترین گشایندگانى» (رَبَّنَا افْتَحْ بَیْنَنا وَ بَیْنَ قَوْمِنا بِالْحَقِّ وَ أَنْتَ خَیْرُ الْفاتِحِینَ). [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » سایت تبیان
تفسیر کشاف
(إن عدنا فی ملتکم بعد إذ نجانا الله منها و ما یکون لنا أن نعود فیها) و الأنبیاء علیهم السلام لا یجوز علیهم من الصغائر إلا ما لیس فیه تنفیر ، فضلا عن الکبائر ، فضلا عن الکفر ؟ قلت : لما قالوا لنخرجنک یا شعیب و الذین آمنوا معک ، فعطفوا علی ضمیره الذین دخلوا فی الإیمان منهم بعد کفرهم قالوا : لتعودن ، فغلبوا الجماعة علی الواحد ، فجعلوهم عائدین جمیعا ، إجراء للکلام علی حکم التغلیب . و علی ذلک أجری شعیب علیه السلام جوابه فقال : إن عدنا فی ملتکم بعد إذ نجانا الله منها ، و هو یرید عود قومه ، إلا أنه نظم نفسه فی جملتهم و إن کان بریئا من ذلک إجراء لکلامه علی حکم التغلیب ، فإن قلت : فما معنی قوله (و ما یکون لنا أن نعود فیها إلا أن یشاء الله ) و الله تعالی متعال أن یشاء ردة المؤمنین و عودهم فی الکفر ؟ قلت : معناه إلا أن یشاء الله خذلاننا و منعنا الألطاف ، لعلمه انها لا تنفع فینا و تکون عبثا ، و العبث قبیح لا یفعله الحکیم ، و الدلیل علیه قوله (وسع ربنا کل شی ء علما) أی هو عالم بکل شی ء مما کان و ما یکون ، فهو یعلم أحوال عباده کیف تتحول ، و قلوبهم کیف تتقلب ، و کیف تقسو بعد الرقة ، و تمرض بعد الصحة ، و ترجع إلی الکفر بعد الإیمان (علی الله توکلنا) فی أن یثبتنا علی الإیمان و یوفقنا لازدیاد الإیقان . و یجوز أن یکون قوله (إلا أن یشاء الله ) حسما لطمعهم فی العود ، لأن مشیئة الله لعودهم فی الکفر محال خارج عن الحکمة (أو لو کنا کارهین ) الهمزة للاستفهام و الواو واو الحال ، تقدیره : أتعیدوننا فی ملتکم فی حال کراهتنا ، و مع کوننا کارهین . و ما یکون لنا ، و ما ینبغی لنا . و ما یصح لنا (ربنا افتح بیننا) احکم بیننا . و الفتاحة ، الحکومة ، أو أظهر أمرنا حتی یتفتح ما بیننا (و بین قومنا) و ینکشف بأن تنزل علیهم عذابا یتبین معه أنهم علی الباطل (و أنت خیر الفاتحین ) کقوله (و هو خیر الحاکمین ) . فإن قلت : کیف أسلوب قوله (قد افترینا علی الله کذبا إن عدنا فی ملتکم ) ؟ قلت : هو إخبار مقید بالشرط ، و فیه و جهان ، أحدهما : أن یکون کلاما مستأنفا فیه معنی التعجب ، کأنهم قالوا : ما أکذبنا علی الله إن عدنا فی الکفر بعد الإسلام ، لأن المرتد أبلغ فی الافتراء من الکافر ، لأن الکافر مفتر علی الله الکذب ، حیث یزعم أن لله ندا و لا ند له . و المرتد مثله فی ذلک و زائد علیه ، حیث یزعم أنه قد تبین له ما خفی علیه من التمییز بین الحق و الباطل . و الثانی أن یکون قسما علی تقدیر حذف اللام ، بمعنی : و الله لقد افترینا علی الله کذبا. [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
تفسیر نور
«ملّت»، به معناى کیش و آیین است، چنانکه در جاى دیگر مى‏خوانیم: «ملّة ابیکم ابراهیم». <181> «فتح» در این گونه موارد، به معناى قضاوت و داورى براى راهگشایى است، یعنى سخن آخر را خداوند مى‏گوید تا از بن‏بست خلاص شده و راه باز شود. چون یاران شعیب علیه السلام، دین را بر اساس بیّنه و استدلال پذیرفته‏اند، نه هوا و هوس؛ پس آن را رها نخواهند کرد. مگر آنکه خداوند دستور دهد و خداوند هم هرگز دستور بازگشت به شرک و کفر را نمى‏دهد، چون معمولاً کسى از دستورش بر مى‏گردد که از کردارش پشیمان شود و خداوند هرگز چنین نیست. 1- ارتداد وبرگشت از آرمان‏ها و عقائد حقّ و پذیرفتن شریک براى خداوند، نوعى افترا بر خدا و پیمان‏شکنى است. «قد افترینا... ما یکون لنا أن نعود» 2- شرک، اسارت و یکتاپرستى، نجات است. «بعد اذ نجّانا اللّه» 3- مؤمن، هرگز از حقّ عدول نمى‏کند و اهل سازش بر سر عقائدش نیست. «ما یکون لنا...» (عقب‏گرد و ارتجاع، ممنوع است و تساهل و تسامح همه جا ارزش نیست.) 4- هدایت و ضلالت در دائره‏ى اراده خداوند است. «الاّ أن یشاء اللّه» 5 - باید در هر حال تسلیم خدا بود و امر او را اطاعت کرد. «الاّ أن‏یشاء اللّه» 6- دلیل تسلیم شدن و پذیرفتن ربوبیّت خداوند، علم بى‏پایان اوست. «الاّ ان یشاء اللّه... وسع ربّنا کلّ شى‏ء علماً» 7- دلیل توکّل ما بر خداوند نیز علم مطلق او بر همه چیز است. «وسع ربّنا کلّ شى‏ء علماً على اللّه توکّلنا» 8 - براى پایدارى در ایمان، از خداوند استمداد و به او توکّل کنیم. «مایکون لنا ان نعود... على اللّه توکّلنا» 9- در برابر پیشنهادهاى شوم دشمنان، باید با توکّل بر خدا، قاطعانه ایستاد. «ما یکون لنا... توکّلنا» 10- واگذارى داورى به خداوند، نمونه ومصداق توکّل و تسلیم است. «على اللّه توکّنا ربّنا افتح...» 11- در دعا، تناسب بین خواسته و اسماى الهى را باید در نظر گرفت. آنجا که نیاز به فتح داریم، خدا را با خیرالفاتحین صدا مى‏زنیم. «افتح... خیر الفاتحین» 12- لازمه‏ى داورى صحیح، علم وآگاهى همه‏جانبه است. داورى، حقّ کسى است که همه چیز را مى‏داند. «وسع ربّنا کلّ شى‏ء علما... ربّنا افتح...» 13- داورى، از شئون ربوبیّت خداوند است. «ربّنا افتح» 14- هدف انبیا تثبیت و بر کرسى نشاندن حرف حقّ است، نه سخن خویشتن. «افتح بیننا و بین قومنا بالحقّ» [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  احمد يوسفي - محسن قرائتی تفسیر نور
«ملّت»، به معناى کیش و آیین است، چنانکه در جاى دیگر مى‏خوانیم: «ملّة ابیکم ابراهیم». [181]
«فتح» در این گونه موارد، به معناى قضاوت و داورى براى راهگشایى است، یعنى سخن آخر را خداوند مى‏گوید تا از بن‏بست خلاص شده و راه باز شود.
چون یاران شعیب علیه السلام، دین را بر اساس بیّنه و استدلال پذیرفته‏اند، نه هوا و هوس؛ پس آن را رها نخواهند کرد. مگر آنکه خداوند دستور دهد و خداوند هم هرگز دستور بازگشت به شرک و کفر را نمى‏دهد، چون معمولاً کسى از دستورش بر مى‏گردد که از کردارش پشیمان شود و خداوند هرگز چنین نیست.
181) حج، 78
پیام ها
1- ارتداد وبرگشت از آرمان‏ها و عقائد حقّ و پذیرفتن شریک براى خداوند، نوعى افترا بر خدا و پیمان‏شکنى است. «قد افترینا... ما یکون لنا أن نعود»
2- شرک، اسارت و یکتاپرستى، نجات است. «بعد اذ نجّانا اللّه»
3- مؤمن، هرگز از حقّ عدول نمى‏کند و اهل سازش بر سر عقائدش نیست. «ما یکون لنا...» (عقب‏گرد و ارتجاع، ممنوع است و تساهل و تسامح همه جا ارزش نیست.)
4- هدایت و ضلالت در دائره‏ى اراده خداوند است. «الاّ أن یشاء اللّه»
5 - باید در هر حال تسلیم خدا بود و امر او را اطاعت کرد. «الاّ أن‏یشاء اللّه»
6- دلیل تسلیم شدن و پذیرفتن ربوبیّت خداوند، علم بى‏پایان اوست. «الاّ ان یشاء اللّه... وسع ربّنا کلّ شى‏ء علماً»
7- دلیل توکّل ما بر خداوند نیز علم مطلق او بر همه چیز است. «وسع ربّنا کلّ شى‏ء علماً على اللّه توکّلنا»
8 - براى پایدارى در ایمان، از خداوند استمداد و به او توکّل کنیم. «مایکون لنا ان نعود... على اللّه توکّلنا»
9- در برابر پیشنهادهاى شوم دشمنان، باید با توکّل بر خدا، قاطعانه ایستاد. «ما یکون لنا... توکّلنا»
10- واگذارى داورى به خداوند، نمونه ومصداق توکّل و تسلیم است. «على اللّه توکّنا ربّنا افتح...»
11- در دعا، تناسب بین خواسته و اسماى الهى را باید در نظر گرفت. آنجا که نیاز به فتح داریم، خدا را با خیرالفاتحین صدا مى‏زنیم. «افتح... خیر الفاتحین»
12- لازمه‏ى داورى صحیح، علم وآگاهى همه‏جانبه است. داورى، حقّ کسى است که همه چیز را مى‏داند. «وسع ربّنا کلّ شى‏ء علما... ربّنا افتح...»
13- داورى، از شئون ربوبیّت خداوند است. «ربّنا افتح»
14- هدف انبیا تثبیت و بر کرسى نشاندن حرف حقّ است، نه سخن خویشتن. «افتح بیننا و بین قومنا بالحقّ» [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  مريم محراب بگي - مجمع البیان
در آیه بعد شعیب چنین ادامه مى دهد: ((اگر ما به آئین بت پرستى شما باز گردیم ، و بعد از آنکه خدا ما را نجات داده خود را به این پرتگاه بى فکنیم ، بر - خدا افترا بسته ایم )) (قد افترینا على الله کذبا ان عدنا فى ملتکم بعد اذ نجانا الله منها).
این جمله در حقیقت توضیح جملهاى است که در آیه قبل به طور سربسته از زبان شعیب گفته شده بود، و مفهومش این است که ما از روى هوى و هوس و یا تقلید کورکورانه پشت پا به آئین بت پرستى نزده ایم ، بلکه بطلان این عقیده را بروشنى دریافته ایم ، و فرمان خدا را در زمینه توحید با گوش جان شنیده ایم ، با این حال اگر از آئین توحید به شرک بازگردیم ، آگاهانه بر خدا دروغ بسته ایم ، و مسلم است خداوند ما را مجازات خواهد کرد.
سپس اضافه مى کند ممکن نیست ما به آئین شما بازگردیم مگر اینکه خدا بخواهد (و ما یکون لنا ان نعود فیها الا ان یشاء الله ربنا).
منظور شعیب در حقیقت این است که ما تابع فرمان خدا هستیم و کمترین سرپیچى از دستور او نداریم ، بازگشت ما به هیچوجه ممکن نیست ، مگر اینکه خداوند دستور بازگشت بدهد.
و بلافاصله اضافه مى کند که خداوند نیز چنین دستورى نخواهد داد، چرا که او از همه چیز آگاه است و به همه چیز احاطه علمى دارد بنابراین هرگز ممکن نیست او از دستورى که داده باز گردد، زیرا کسى از دستورش برمى گردد، که علمش محدود باشد و اشتباه کند و از دستور خود پشیمان گردد، اما آنکس که احاطه علمى به همه چیز دارد، تجدید نظر براى او ممکن نیست (وسع ربنا کل شى ء علما).
سپس براى اینکه به آنها حالى کند از تهدیدهایشان هراسى ندارد و محکم بر جاى خود ایستاده است ، مى گوید: توکل و تکیه ما تنها به خدا است (على الله توکلنا).
و سرانجام براى اینکه حسن نیت خود را ثابت کند، و چهره حقیقت طلبى و مسالمتجوئى خویش را آشکار سازد، تا دشمنانش او را متهم به ماجراجوئى و غوغاطلبى نکنند، مى گوید ((پروردگارا میان ما و جمعیت ما به حق حکم و داورى کن ، و مشکلات و گرفتاریهاى ما را برطرف ساز، و درهاى رحمتت را به سوى ما بگشا که بهترین گشایندگانى )) (ربنا افتح بیننا و بین قومنا بالحق و انت خیر الفاتحین ).
از ابن عباس نقل شده که مى گوید: من معنى فتح را در آیه فوق نمى دانستم ، تا اینکه شنیدم زنى به شوهر خود مى گفت افاتحک بالقاضى یعنى ترا به داورى پیش قاضى مى طلبم ، فهمیدم فتح در اینگونه موارد به معنى داورى و حکومت است ، (زیرا قاضى مشکل کار طرفین دعوا را مى گشاید). [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  نيره تقي زاده فايند - یوسفعلی
1059. The answer of the righteous is threefold. (1) "Coming back is all very well. But do you mean that we should practise the vices we detest?" (2) 'You want us to lie against our consciences and our Lord, after we have seen the evil of your ways." (3) "Neither bribes nor threats, nor specious appeals to patriotism or ancestral religion can move us: the matter rests with Allah, Whose will and pleasure we obey, and on Whom alone we rely. His knowledge will search out all your specious pretences."
1060. This of course, does not mean that anyone can ever return to evil ways with Allah's consent. Shu'ayb has already emphatically repudiated the idea of returning "to your ways after Allah hath rescued us therefrom." But even if their ways had been good, the human will, he goes on to say, has no data to rely upon, and he and his followers would only be guided by Allah's Will and Plan.
1061. Having answered the insincere quibblers among the godless, the righteous turn to Allah in earnest prayer. The endless controversies in this world about abstract or speculative things never end even where both sides are sincere in their beliefs. The decision must be taken to Allah, Who sits on the throne of Truth, and Whose decisions will, therefore, be free from the errors and imperfections of all human judgement. The sincere have nothing to fear in the appeal to Him, as their motives are pure. [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  عبدالله عبداللهي - اثنی عشری
قَدِ اِفْتَرَیْنٰا عَلَى اَللّٰهِ کَذِباً :بتحقیق افترا کرده باشیم بر خداى تعالى دروغ را، إِنْ عُدْنٰا فِی مِلَّتِکُمْ :اگر برگردیم در کیش و ملت باطل شما، بَعْدَ إِذْ نَجّٰانَا اَللّٰهُ مِنْهٰا :بعد از آنکه نجات داده و رهانیده است ما را خداى تعالى به ایضاح ادله و اظهار معجزه بر بطلان کفر و حقیقت ایمان در تفسیر وسیط بیان نموده: مدعاى قوم شعیب علیه السّلام آن بود که حق تعالى ایشان را امر نموده به طریقۀ کفر باشند، و بدین سبب آن را ملت مى گفتند پس شعیب علیه السّلام فرمود: عود به ملت شما و اعتقاد به اینکه این ملت مأمور بها باشد، افتراى بر خداى تعالى است

وَ مٰا یَکُونُ لَنٰا أَنْ نَعُودَ فِیهٰا :و نشاید و روا نباشد ما را آنکه برگردیم به ملت کفر، إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اَللّٰهُ رَبُّنٰا :مگر آنکه خواهد خدائى که پروردگار ما است این استثنا به جهت قطع طمع ایشان است در عود، چه عود را تعلیق نموده بر محال که مشیت و ارادۀ سبحانى باشد، و مسلم است اراده کفر، قبیح، و قبح بر ساحت جلال الهى محال باشد: پس توقف وجود شىء بر محال، محال خواهد بود ملخص معنى آنکه: چنانچه مشیت الهى محال است به کفر ما تعلق گیرد، همچنین عود ما به ملت شما نیز محال است یا آنکه ضمیر در فیها راجع به قریه باشد نه ملت، و معنى آنکه ما از شهر شما برویم و دگر بشهر شما نیائیم، مگر آنکه خداى تعالى خواهد ما را بر شما ظفر دهد تا ما بر سبیل فتح و نصرت بیائیم و شما را مقهور و شهر را متصرف شویم

وَسِعَ رَبُّنٰا کُلَّ شَیْ ءٍ عِلْماً :وسعت دارد پروردگار ما هر شیء را از حیث علم، یعنى حق تعالى عالم به جمیع معلومات است و علم ازلى احاطه دارد همۀ چیزها که از جمله علم سبحانى است به عاقبت کار ما، و شما از ایمان و کفر و ارتداد و نفاق و غیر آن یا خداى تعالى اعلم است به فساد و صلاح ملت ما و شما و به ترک آن، پس بر سبیل تفویض فرمود، عَلَى اَللّٰهِ تَوَکَّلْنٰا :بر خداى تعالى توکل کردیم در تثبت ما بر ایمان و تخلص ما از اشرار، و کار خود را به او واگذاریم

پس شعیب علیه السّلام از معاندان اعراض، و به مناجات حضرت مجیب الدعوات توجه نموده گفت: رَبَّنَا اِفْتَحْ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَ قَوْمِنٰا بِالْحَقِّ :اى پروردگار ما، حکم نما بین ما و قوم ما براستى و حق یا اظهار فرما امر ما را تا منکشف شود آنچه میان ما و ایشان است تا مبطل از محق متمیز گردد، وَ أَنْتَ خَیْرُ اَلْفٰاتِحِینَ :و تو بهترین حکم کنندگانى، یا ظاهرکننده امور مشکلۀ خفیه از ابن عباس نقل است که معنى فتح در آیه را نمى دانستم تا آنکه دختر سیف بن ذى بزن را دیدم که به شوهر خود گفت «تعال افاتحک بالقاضى اى احاکمک الیه» بیا با تو محاکمه کنیم نزد قاضى یا بار خدایا، ما را برهان، و این کافران را هلاک گردان [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر عاملی
«قَدِ اِفْتَرَیْنٰا عَلَى اَللّٰهِ کَذِباً» 88 طبرى: یعنى بخدا تهمت زده ایم و سخن باطل گفته ایم اگر بدنیاى شما برگردیم

«مٰا یَکُونُ لَنٰا أَنْ نَعُودَ فِیهٰا إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اَللّٰهُ » 88 مجمع: در معنى این جمله ها چند قول است: 1 شایسته نیست که مذهب و طریقه ى شما را در عبادت پیش گیریم مگر که خداوند مذهب را نسخ کند و بمذهب شما مأمور کند، 2 جعفر بن حرب گفته است: مقصود وابسته کردن بشرط ناشدنى است، یعنى ما برنمى گردیم مگر خدا بخواهد، و چون هرگز خداوند نمى خواهد که بدین شما برگردیم ما نیز برنمى گردیم 3 یعنى مگر در سرنوشت ما و خواست خداوند باشد که مجبورمان کنید به برگشتن از دین و ما باجبار برگردیم 4 مقصود برگشتن به آن ده باشد که تهدید باخراج از آن کرده اند، و معنى چنین است: ما از این ده مى رویم تا خداوند بخواهد و ما را بر شما چیره کند و باین ده برگردیم 5 یعنى ما بدین شما برنمى گردیم مگر خدا بخواهد که شما بدین حقّ بگروید و همگى بر یک روش باشیم

ابو الفتوح نوشته است: قطرب المستنیر گفت: در کلام تقدیم و تأخیر هست، و تقدیر آن است که «لَنُخْرِجَنَّکَ یٰا شُعَیْبُ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا مَعَکَ مِنْ قَرْیَتِنٰا» الّا ان یشاء اللّه ان تعود فی ملّتنا» پس استثنا در کلام کفّار باشد نه در کلام شعیب و جبر منسوب بکفّار بود نه بشعیب، آنگه کلام شعیب حکایت کرد: «وَ مٰا یَکُونُ لَنٰا أَنْ نَعُودَ فِیهٰا» جواب هفتم از این آن است که الّا که خداى تعالى خواهد که ما را متعبّد کند به اظهار کلمه ى کفر و اخفاء کلمه ى ایمان

«رَبَّنَا اِفْتَحْ بَیْنَنٰا» 88 ابو الفتوح نوشته است: جبّائى گفت: معنى او آن است که بار خدایا ما را برهان و این کافران را هلاک گردان

فخر: ابن عبّاس و سدّى و قتاده و حسن بصرى گفته اند: یعنى حکم و قضاوت کن، و فرّاء گفته است: مردم عمان قاضى را فاتح و فتّاح مى نامند، چون جاى حقّ و عدالت را باز مى کند، ابن عبّاس گفته است معنى این جمله را نمى دانستم تا آن روز که شنیدم دختر ذى یزن با شوهر خود مى گفت «تعال افاتحک» یعنى بیا با تو محاکمه کنم زجّاج گفته است ممکن است معنى چنین باشد: کار ما را نمودار کن تا گشایشى باشد و پرده برداشته شود، و مقصود شعیب این خواهد بود که خداوند عذابى بفرستد تا حقّ از ناحقّ جدا شود

استفاده و سخن ما همان ترجمه است و نقل از دیگران، ولى در آیت اوّل دو کلمه ى «بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ » مفسّرین بمعنى معجزه گفته اند و ما جورى ترجمه کردیم که بخصوص معجزه نباشد چون بیّنه دلیل و دستاویز و راه نمودار است و شاید مقصود از این دو کلمه خود شعیب و سخنان او باشد که براى آنها راه نمودار بسوى حقّ بوده است و دستاویز خوبى بوده است که پیروى او کنند و خوشبخت شوند [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر مخزن العرفان در علوم قرآن
اگر چنین کنیم همانا بر خدا دروغ بسته ایم،آیا ما به دین شما درآییم پس ازآنکه خداى تعالى ما را نجات داده و ما را بازداشته از اینکه بر خدا دروغ بندیم شاید مقصود از دروغ بستن آنها بخدا حلال دانستن کم فروشى یا شریک بر خدا قرار دادن آنها یا نسبتهاى دیگرى بوده که بخدا مى دادند که شعیب بفرماید اگر ما به ملّت شما بیائیم ما نیز مثل شما بخدا دروغ بسته ایم

وَ مٰا یَکُونُ لَنٰا أَنْ نَعُودَ فِیهٰا إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اَللّٰهُ الخ شعیب نیز در پاسخ آن جماعت گفت ما را نسزد که به ملّت شما درآییم مگر خدا بخواهد،شاید مقصود شعیب این بوده که مؤمنین از آنهائى که خداى تعالى آنها را موفق گردانیده و از کفر و ملیّت شما نجات داده هرگز بکفر برنمى گردند مگر اینکه در اثر کفران نعمت خودشان و استیلاء شما خدا بخواهد آنها گمراه گردند علم خدا به همه چیزها احاطه دارد

رَبَّنَا اِفْتَحْ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَ قَوْمِنٰا بِالْحَقِّ وَ أَنْتَ خَیْرُ اَلْفٰاتِحِینَ پس ازآنکه قوم شعیب او را تهدید نمودند که اگر خودت و مؤمنین بکیش ما برنگردید شما را از شهر خودمان بیرون مى کنیم،و شاید شعیب وقتى چنین گفت که از ایمان آوردن آنها مأیوس گردیده بود و نیز ممکن است ترسیده باشد که مبادا آنهائى که ایمان آورده اند باجبار برگردند به دین آنها این بود که در مقام مناجات و رازونیاز بمبدء خود از خدا فتح مى طلبد و ظاهرا عذاب قوم را نطلبید لکن فتح و فیروزى او و مؤمنین عذاب را ایجاب نموده،این بود که شعیب در مقام مناجات با خدا برآمد و عرض کرد اى پروردگار ما حکم بفرما میان ما و میان قوم ما براستى(فتح)بمعنى حکم است و فتّاح بمعنى قاضى است و تو بهترین حکم کنندگانى ابن عبّاس گفته معنى فتح در این آیه را نمى دانستم تا آنکه دیدم دختر سیف بن ذى یزن به شوهر خود گفت(تعال افاتحک بالقاضى اى احاکمک الیه)بیا تا برویم نزد قاضى،و اهل عمّان قاضى را فتّاح مى نامند

[منهج الصادقین] [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر کاشف
قَدِ اِفْتَرَیْنٰا عَلَى اَللّٰهِ کَذِباً إِنْ عُدْنٰا فِی مِلَّتِکُمْ بَعْدَ إِذْ نَجّٰانَا اَللّٰهُ مِنْهٰا مشرکان از شعیب خواستند که از ایمان به شرک برگردد شعیب به آنها گفت: ارتداد (بازگشت به کفر) دروغ بستن به خداست و این کار، بیچارگى و عذاب را در پى دارد و درحالى که خدا ما را از عذاب رهایى بخشیده، ما چگونه بر او دروغ ببندیم ؟

امّا اینکه ارتداد، دروغ بستن بر خدا به شمار مى رود، روشن است؛ زیرا معنایش این است که شرک به خدا از ایمان به او بهتر و پاینده تر است وَ مٰا یَکُونُ لَنٰا أَنْ نَعُودَ فِیهٰا إِلاّٰ أَنْ یَشٰاءَ اَللّٰهُ رَبُّنٰا ضمیر «فِیهٰا» به آیین کفر و شرک برمى گردد و تعلیق به مشیت خدا، در اینجا، تعلیق به محال است؛ زیرا خدا کفر و شرک را نمى خواهد

بنابراین، تعلیق مزبور درست همانند این سخن خداست: «لاٰ یَدْخُلُونَ اَلْجَنَّةَ حَتّٰى یَلِجَ اَلْجَمَلُ فِی سَمِّ اَلْخِیٰاطِ »

وَسِعَ رَبُّنٰا کُلَّ شَیْ ءٍ عِلْماً نظیر این آیه در آیه 80 از سورۀ انعام بیان شد عَلَى اَللّٰهِ تَوَکَّلْنٰا کسى که به خدا توکل کند از تهدید و ارعاب نمى ترسد؛ زیرا او یقین دارد که آفریده نمى تواند زیان و یا سود برساند رَبَّنَا اِفْتَحْ بَیْنَنٰا وَ بَیْنَ قَوْمِنٰا بِالْحَقِّ وَ أَنْتَ خَیْرُ اَلْفٰاتِحِینَ پس ازآن که شعیب از آنان ناامید شد و پافشارى آنها را بر کفر مشاهده کرد، به خدا پناه برد و با تضرّع و زارى از او خواست که میان او کسانى که از قوم او کافر شده اند داورى کند؛ زیرا او منبع قدرت و عدالت است [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » روان جاوید
انبیاء علیهم السلام بدلیل عقل و نقل معصومند از گناه در تمام عمر چه رسد به آنکه کافر باشند در یک زمان پس مراد از عود آنها در ملت یا عود اهل ایمان است و از باب تغلیب به همه نسبت داده شده یا مراد صیرورت است چون عاد بمعنى صار استعمال مى شود یعنى یا باید بگردید هم کیش ما یا آنکه این کلام را آنها به عقیده خود گفته اند چون تصور مى کردند آن حضرت قبل از بعثت با آنها هم کیش بوده در هر حال آن حضرت از طرف خود و اهل ایمان جواب فرمود که چگونه ما هم کیش با شما شویم با آنکه مى دانیم بطلان و فساد کیش شما را اعتقاد که باکراه و اجبار حاصل نمى شود بعلاوه بعد از آنکه خداوند به ادلّه واضحه دین حق را به ما ارائه فرمود و نگذارد ما وارد در ملت کفر شویم اگر خواسته باشیم وارد شویم شکر احسان او را به جانیاورده ایم چون عبادت غیر او را نموده ایم و احکام مجعوله خودمان را که به او نسبت مى دهیم افترا بخدا زده ایم و سزاوار نباشد که ما کیش شما را اختیار نمائیم مگر آنکه خدا بخواهد و خدا نخواسته یا مگر آنکه خدا بخواهد ما را مقهور شما بنماید و شما را قاهر بر ما تا ما باکراه دین شما را قبول نمائیم یا آنکه مراد آنست که ما حق نداریم دین شما را اختیار نمائیم مگر آنکه خدا خواسته باشد ما را بحال خود واگذار و محروم از لطف خود فرماید براى عدم قابلیت ما چون مشیت خدا تعلق بکفر عباد نمى گیرد و خداوند احاطه علمیّه بتمام موجودات دارد و مصالح و مفاسد آنها را مى داند پس ما باید اطاعت او را نمائیم که عالم است نه اطاعت شما را که جاهلید بر خدا توکل مى نمائیم در آنکه ثابت بدارد ما را بر ایمان و موفق فرماید ما را بازدیاد ایقان خدایا تو بگشا مشکلى را که روى داده است میان ما و قوم ما براستى تا ظاهر شود حق از باطل و تو بهترین مشکل گشائى در صورتى که مراد از فتح مشکل گشائى باشد و اگر فتح بمعنى حکم باشد چنانچه قاضى را فتاح مى گویند مراد واضح است لذا در ترجمه ذکر شد اگرچه بنظر حقیر روح معنى همان مشکل گشائى است چون قاضى هم از طرفین مشکل گشائى مى کند [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.