از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، شما هم می توانید لغت ای در سايت ثبت کنید، تا با نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود.
  حسن حميدي سولا - تفسیر مبین استاد ابوالفضل بهرام پور
21) مرصاد : کمینگاه [ نظرات / امتیازها ]
22) طاغین (طغو)جمع طاغی : سرکشان [ نظرات / امتیازها ]
22) ماب (اوب) : محل بازگشت [ نظرات / امتیازها ]
23) لابثین (لبث) : درنگ کنندگان ، ماندگاران [ نظرات / امتیازها ]
23) احقاب جمع حقب : سالهای متمادی و نامحدود [ نظرات / امتیازها ]
24) لا یَذُوقُون (ذوق) : نمی چشند [ نظرات / امتیازها ]
24) برد : خنکی [ نظرات / امتیازها ]
25) حمیم : آب جوشان [ نظرات / امتیازها ]
25) غساق : چرک و خون [ نظرات / امتیازها ]
26) وفاق : موافق ، معادل [ نظرات / امتیازها ]
27) کانُوا لا یَرْجُون (رجو) : باور نداشتند ، امید نداشتند [ نظرات / امتیازها ]
28) کذبوا : تکذیب کردند [ نظرات / امتیازها ]
28) کذاب : تکذیب شدید [ نظرات / امتیازها ]
29) أَحْصَیْنا : آمار کردیم ، حساب همه را جمع کردیم [ نظرات / امتیازها ]
30) ذوقوا(ذوق) : بچشید [ نظرات / امتیازها ]
30) لن نزید (زید) : هرگز نخواهیم افزود [ نظرات / امتیازها ]
  نيره تقي زاده فايند - استاد خرمدل
25) «إِلاّ»: : لیکن. مگر. [ نظرات / امتیازها ]
26) «جَزَآءً»: : مجازات. کیفر. [ نظرات / امتیازها ]
26) «وِفَاقاً» : موافق و سازگار [ نظرات / امتیازها ]
27) «حِسَاباً» : محاسبه و حسابرسی [ نظرات / امتیازها ]
28) «کِذَّاباً» : سخت تکذیب کردن. ستیزه‌جویانه دروغ پنداشتن. [ نظرات / امتیازها ]
29) «أَحْصَیْنَاهُ» : آن را شمارش کرده‌ایم. آن را سرشماری نموده‌ایم. [ نظرات / امتیازها ]
29) «کِتَاباً» : نگاشتن. نوشتن. نوشته. [ نظرات / امتیازها ]
30) «ذُوقُوا» : بچشید [ نظرات / امتیازها ]
  مسعود ورزيده - تفسیر نمونه
21) مرصاد : جایگاهى که در آن کمین مى‏کنند
 توضيح : مرصاد اسم مکان است به معنى جایگاهى که در آن کمین مى‏کنند ، راغب در مفردات مى‏گوید : مرصد ( بر وزن مرقد ) و مرصاد هر دو یک معنى دارند ، با این تفاوت که مرصاد به مکانى گفته مى‏شود که مخصوص کمین است .
[ نظرات / امتیازها ]
22) ماب : مرجع و محل بازگشت
 توضيح : ماب به معنى مرجع و محل بازگشت است ، و گاه به معنى منزلگاه و قرارگاه مى‏آید ، و در اینجا به همین معنى است . [ نظرات / امتیازها ]
23) احقاب : مدت نامعلومى از زمان است
 توضيح : احقاب جمع حقب ( بر وزن قفل ) به معنى مدت نامعلومى از زمان است [ نظرات / امتیازها ]
25) حمیم : آب بسیار داغ [ نظرات / امتیازها ]
25) غساق : چرک و خونى است که از زخم جارى مى‏شود
 توضيح : غساق به معنى چرک و خونى است که از زخم جارى مى‏شود ، و بعضى آن را به معنى مایعات بد بو تفسیر کرده‏اند. [ نظرات / امتیازها ]
 » گلبرگ
22) مئاب : قرارگاه و رجوع است
 توضيح : "مئاب" از "اُوب" به معنای قرارگاه و رجوع است و فرجام را از آن جهت "مئاب" گویند که انسان با عمل خود آن را فراهم کرده و اکنون به آن بازمی گردد. [ نظرات / امتیازها ]
  عبد بائس - استاد خرمدل
21) مرصادا : کمینگاه [ نظرات / امتیازها ]
22) مَآب : محل بازگشت [ نظرات / امتیازها ]
23) لابِثینَ : ماندگاران [ نظرات / امتیازها ]
23) أَحْقاباً : مدت زمان نا محدود [ نظرات / امتیازها ]
25) غَسَّاقا : خونابه ، چرک زخم [ نظرات / امتیازها ]
  بيژن خاوري
23) احقاب : مدتی طولانی [ نظرات / امتیازها ]
  مرتضي حاجي احمدي - آیه روز؛مرتضی حاجی احمدی؛کانال تلگرامی آیه روز قرآن https://telegram.me/Aye_rooz_Quran
22) مَاب : جایگاه؛ محل استقرار
 توضيح : 🔹تاملی در کاربرد معنای "محل بازگشت" به واژه "مَاب":
🌱ماب را بیشتر اهل لغت به معنای "محل بازگشت"؛ معنی کرده اند.
🌱بر فرض صحت این معنا؛ با توجه با اینکه، آنچه از کلمه "بازگشت" استنباط می شود، بازگشتن به محلی است که سابقه سکنی و یا حداقل عبور و گذر در آن وجود داشته است؛ موضوع بازگشت انسان به جهنم چگونه توجیه می شود؟
🌱آیا دلیلی بر این امر وجود دارد که انسان قبلاً؛ جهنم را تجربه کرده و بعد از وقوع قیامت، مجدداً به آنجا بر می گردد؟
توجیهی هم برای این سئوال با این بیان که خود انسان سبب روشن شدن آتشى است که به آن بازگشته‏ است و منزلى است که خود بنا کرده و برگزیده است" ذکر شده که علاوه بر آنکه سئوال تجربه سکنی یا گذر از محلی در معنای بازگشت را بدون پاسخ می گذارد، تحلیلی ذوقی و بدون مرجع می باشد.(تفسیر هدایت)
🔺 پیشنهاد:
#ماب_بمعنی_جایگاه
اگر پاسخ به سئوال صدرالاشاره؛ منفی باشد، باید در معنی کردن "ماب" به "محل بازگشت"، تجدید نظر کرد.
🌱پیشنهاد می شود،برای معنای واژه "مَآب" حداقل در ایمن محل ، از "جایگاه و منزلگاه" به مفهوم "محل استقرار" استفاده شود.
میتوان "مَآب" را کلمه ای چند معنایی معرفی کرد که در آیه شریفه 22 سوره مبارکه نباء؛ معنای "جایگاه" برای آن متناسب تر است. والله اعلم🌷
🌿از دوستانی که نظرات خود را ارسال می کنند بیشتر ممنون خواهیم بود. [ نظرات / امتیازها ]
  سيد حسين اخوان بهابادي
23) احقابا : سال های متمادی و نامحدود
 توضيح : بررسی و یادسپاری آسانتر سه کلمه‌ی شبیه هم: اَحقاف، اَحقاب و اَحقاد.(سه کلمه‌ای که فقط و فقط، حرف آخر آن‌ها تفاوت دارد و بس و هر سه بر وزن اَفعال هستند)
حرف نخست: برای یادسپاری آسانتر می توان در کنار واقعیت ها با کلمات بازی کرد ، داستان ساخت و از قدرت تخیل بهره برد.
بازی با احقاف و کوه قاف، دو واژه‌ی شبیه به هم:
اَحقاف ، اَه! کوه قاف کجاست ؟ اَه! اَحقاف کجاست ؟(اه. [ اَ ] ( صوت ) کلمه ایست که در اظهار نفرت و کراهت گویند)
نتیجه گیری: کوه قاف و احقاف، جایی است و مکانی دارد.
بازی با احقاف و اوقاف، دو واژه‌ی شبیه به هم:
اَمان از اوقاف عربستان سعودی که منطقه احقاف یمن را که تپه های شنزار و محل سکونت قوم عاد است را هم مال وقف می داند و دست روی آن گذاشته و شاید بخاطر همین به یمن حمله کرد که آن را تصرف کند که شکر خدا نتوانستند و یمنی ها روی اجساد آن ها عود دود کردند آن هم به یاد قوم عاد.
راستی شمای خواننده؛ دوست، رفیق یا آشنایی ندارید که به یمنی ها بگویند احقافشان را به اوقاف شان تحویل دهند، البته، ممکن است یمنی ها بگویند، اَه، اوقاتمان را تلخ کردی و با همان خنجر روی شکمشان شما را بترسانند(اضافه شدن ترس و سایر احساسات به داستان می تواند مدت یادسپاری را بیشتر کند)جالب است منطقه ای از یمن، اسم یکی از سوره های قرآن گردیده است.
بحث احقاف در قرآن:
قرآن کریم، فقط یک بار واژه احقاف را در سوره احقاف به صورت محل سکونت قوم عاد و پیامبری حضرت هود علیه السلام بکار برده و سوره مذکور به همین مناسبت به این نام شهرت یافته است.
وَاذْکُرْ أَخَا عَادٍ إِذْ أَنذَرَ قَوْمَهُ بِالْأَحْقَافِ... (آیه ۲۱ سوره مبارکه احقاف)ﻭ [ ﺳﺮﮔﺬﺷﺖ ﻫﻮﺩ ] ﺑﺮﺍﺩﺭ ﻗﻮم ﻋﺎﺩ ﺭﺍ ﻳﺎﺩ ﻛﻦ ، ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﻗﻮﻣﺶ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺳﺮﺯﻣﻴﻦ ﺍﺣﻘﺎﻑ ﺑﻴﻢ ﺩﺍﺩ...
یکی از کلمات قرآنی اَحقاب است که شبیه اَحقاف است و گاهی این دو کلمه به جای هم، اشتباهی استفاده می شود.
بازی با کلمات:
اَحقاب ، اَه! قاب چیست؟ اَه! احقاب چیست ؟(اه. [ اَ ] ( صوت ) کلمه ایست که در اظهار نفرت و کراهت گویند)
قابِ عکس، آدم را به سالهای دور می برد احقاب هم از سالهای زیادی حکایت می‌کند.
معنای لغوی أَحْقَاب:
زمان طولانی و نامعلوم ولی دارای پایان را گویند.
بحث احقاب در قرآن کریم:
"لَابِثِینَ فِیهَا أَحْقَابًا" در حق اهل جهنم آمده است، یعنی آنان به مدت طولانی نامعلومی در جهنم می مانند. در بعضی از روایات نیز آمده است که این آیه درباره گنهکارانی است که سرانجام پاک می‌شوند و از دوزخ آزاد می‌گردند، نه کافرانی که مخلّد در آتشند.
أَحْقَاب،جمع حقب (بر وزن قفل) است.
وَإِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِفَتَاهُ لَا أَبْرَحُ حَتَّىٰ أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَیْنِ أَوْ أَمْضِیَ حُقُبًا(آیه‌ی ۶۰ سوره مبارکه کهف)ﻭ [ ﻳﺎﺩ ﻛﻦ ] ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﺭﺍ ﻛﻪ ﻣﻮﺳﻲ ﺑﻪ ﺟﻮﺍﻥ [ ﺧﺪﻣﺖ ﮔﺰﺍﺭ ] ﺧﻮﺩ ﮔﻔﺖ : ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﻣﻰ ﺭﻭم ﺗﺎ ﺑﻪ ﻣﺤﻞ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﺁﻥ ﺩﻭ ﺩﺭﻳﺎ ﺑﺮﺳﻢ [ ﭼﻪ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺯﻭﺩ ﺑﺮﺳﻢ ] ﻳﺎ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﻱ ﻃﻮﻟﺎﻧﻲ ﺑﻪ ﺳﻔﺮم ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﻫﻢ ، [ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﻣﻰ ﺭﻭم ﺗﺎ ﺑﺮﺍﻱ ﺗﺤﺼﻴﻞ ﺩﺍﻧﺶ ﺑﻴﺸﺘﺮ ، ﻋﺒﺪ ﺻﺎﻟﺢ ﺣﻖ ﺭﺍ ﺑﻴﺎﺑﻢ . ]
بازی با کلمات:
احقاق حق است که اهل جهنم، احقابی در جهنم باشند آن هم بخاطر اعقاب و عقب های آن ها که گذشته چه رفتار های ناشایستی مرتکب شدند. فرض کنید جهنمی ها می گویند؛ اَه، احقابی باید در جهنم باشیم آن هم قابی بر گردن، کاش در دنیا، غلط‌های زیادی نمی کردیم.
کلمه شبیه بعدی با دو کلمه قبلی:
احقاد. [ اَ ] ( ع اِ ) که ج ِ حِقد. کینه ها.
حقد به معنای کینه در فارسی رایج است.
احقاد در دعای ندبه:
فَأَوْدَعَ قُلُوبَهُمْ أَحْقَاداً بَدْرِیَّهً وَ خَیْبَرِیَّهً وَ حُنَیْنِیَّهً وَ غَیْرَهُنَّ
پس به دلهایشان کینه سپرد، کینه جنگ بدر و خیبر و حنین و غیر آنها را، پس دشمنی او را در نهاد خود جا دادند.
بازی با کلمات:
حق حق بچه ممکن است به حقد و کینه منجر شود.
حق حق. [ ح ِ ح ِ ] ( اِ صوت ) حکایت صوت آنکه بسیار گریسته است.
[ نظرات / امتیازها ]