از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، شما هم می توانید تفسیر ای در سايت ثبت کنید، تا با نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود.
 » تفسیر المیزان - خلاصه
( ان شر الدواب عندالله الذین کفروا فهم لا یؤمنون ):(همانا بدترین جنبدگان در نزد خدا کسانی هستند که کفر ورزیدند، و آنان ایمان نمی آورند)،سیاق این کلام در مقام بیان اوصاف یهود است و می فرماید:بدترین موجودات زنده ، این گروه یهود هستند که کفر ورزیده و ایمان نیاورند و ایشان شری هستند که امید هیچ خیری در آنها نیست و لذا واجب است که به هروسیله ای دفع شر ایشان بشود. و چون کفر در آنها ریشه دوانیده ، لذا هرگز امیدی به زوال کفر از آنان نیست ،و هرگز ایمان نمی آورند، هدف از این آیه و آیات بعدی زنهار دادن و بر حذرداشتن مسلمین از شر یهود است . [ نظرات / امتیازها ]
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  سيد علي بهبهاني - تفسیر تسنیم
فرمود بدترین جنبنده و جانور نزد خدا کسانی‌اند که مجاری ادراکی شان را به کار نمی‌برند نه گوش شنوا دارند و نه زبان گویا دارد نه فاهمه خوبی دارند و اگر ذات اقدس الهی بخواهد معارف الهی را به اینها القاء کند باز هم نمی‌پذیرند اینها نه از درون خود جوش‌اند نه از بیرون گوش شنوائی دارند چنان خوی جهل علمی و جهالت عملی که در آیه 22و23 همین سوره انفال گذشت محصولی جز کفر اعتقادی و استکبار عملی ندارد یعنی آنچه که در آیه محل بحث امروز آمده است که ﴿إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللّهِ الَّذینَ کَفَرُوا فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ الَّذینَ عاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فی کُلِّ مَرَّةٍ﴾ که اینها از نظر مسایل اعتقادی کافرند و از نظر مسایل حقوقی مستکبرند منشأ‌ش همان آیه 22 و23 است که بیان فرمود که اینها اگر اهل معرفت بودند اهل عقل و درایت بودند یا اهل روایت بودند یا از درون خود درایت داشتند یا از بیرون روایت پذیر بودند به حرفهای نقلی ائمه (علیهم السلام) و انبیای الهی (علیهم السلام) را گوش می‌دادند به این تیرگی کفر یا تاریکی استکبار مبتلا نمی‌شدند بنابراین یک پیوندی هم بین آیه 22 و23 با این آیاتی که یعنی آیه 55 تا 58 همین سورهٴ مبارکهٴ انفال برقرار است خب.
مطلب دیگر آن است که خیر و شر غیر از نفع و ضرر است خیر و شر به لحاظ هدف است و نفع و ضرر به لحاظ طریق می‌گویند فلان چیز نافع است یعنی در این راه کمکمان می‌کند فلان چیز ضار است یعنی در این طریق به ما ضرر می‌رساند اما خیر و شر به لحاظ هدف است آن پایان کار یا بد است یا خوب پس خیر و شر به لحاظ هدف است نفع و ضرر به لحاظ طریق که این فعلاً محل بحث است عمده آن است که چرا فرمود ﴿إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللّهِ﴾ این کلمه عندالله هم در آیه 22 سورهٴ مبارکهٴ انفال آمده است هم این آیه 55 که محل بحث است نزد خدا خیر و شر مشخص است این نه معنایش آن است که دیگران حق اظهار نظر دارند ولی فتوای خدا این است این یک بیان توحیدی است یعنی ما اگر خواستیم خیر و شر را بسنجیم تنها راه آن است که با میزان الهی بسنجیم ما افراد را به چه می‌سنجیم اشیاء را با چه می‌سنجیم عقاید را با چه می‌سنجیم اخلاق را با چه می‌سنجیم؟ در جهان هستی یک حق محض است به نام خدا ﴿ذلِکَ بِأَنَّ اللّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّ ما یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْباطِلُ وَ أَنَّ اللّهَ هُوَ الْعَلِیُّ الْکَبیرُ﴾ که این حق مقابل ندارد نه اینکه باطل مقابل این حق است این حق مقابل پذیر نیست چون چیزی در برابر خدا نیست مگر ادب محض این حق حقی نیست که مقابل داشته باشد و این خارج از بحث است یک حق است در مقام فعل و ظهور یعنی موجوداتی که در جهان خارج مخلوق ذات اقدس الهی هستند هستی آنها عین ذات آنها نیست اینها یا حق‌اند یا باطل باطل ذاتی نخواهیم داشت باطل نفسی و غیاثی خواهیم داشت که آن هم از بحث فعلی بیرون است ما برای اینکه مشخص بشود فلان شیء فلان موجود حق است یا باطل از نظر مسایل حکمت نظری و فلان کار حق است یا باطل از نظر حکمت عملی بالأخره باید با یک ترازویی بسنجیم آن میزان آن ترازوئی که اشیاء با آن سنجیده می‌شود حق و باطلشان مشخص خواهد شد فعل خدا است کار خدا است این همان است که در سورهٴ مبارکهٴ آل عمران گذشت ﴿الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ﴾ یعنی هر جا حق در عالم هست از خدا است حق با خدا نیست حق از خدا است می‌شود گفت حق با علی است علی (علیه السلام) با حق است اما نمی‌شود گفت حق با خدا است خدا یک موجودی نیست که چیزی با او باشد هر چه در عالم امکان فرض بشود زیر اراده خدا است مخلوق خدا است لذا با او نیست گر چه او با همه اشیاء است ﴿وَ هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُمْ﴾ اما هیچ چیز با خدا نیست که همتای او باشد و قرین او باشد پس حق از خدا است اگر دین حق است از خدا است حکم عقل حق است از خدا است کار حق است از خدا است و انبیاء و اولیاء و انسانهای کامل با این حق حرکت می‌کند علی (علیه السلام) با این حق است خب ما با خدا است خدا با همه هست ولی هیچ چیز با خدا نیست که معیت داشته باشد معیت بالأخره همتایی است دیگر اگر موجودی ﴿وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُوًا أَحَدٌ﴾ یک چنین موجودی هم لم یکن معه احد معیت بردار نیست هر چه غیر خدا است متأخر از خدا است نه مع الله است همانطوری که مقدم بر الله نیست مع الله هم نیست بلکه بعد از خدا است یعنی مخلوق خدا است و از اراده الهی نشأت گرفته خب پس ﴿الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ﴾ که تفسیرش در سورهٴ مبارکهٴ آل عمران ذیل همین آیه گذشت اگر حق از خدا است باید تشخیص حق و باطل در اشیاء و افعال و عقاید که بخشی به حکمت نظر برمی‌گردد بخشی به حکمت عمل با کار خدا سنجیده می‌شود لذا معیار حق و باطل یا معیار حق و باطل ارزشی اشیاء را قرآن کریم به عندالله اسناد می‌دهد ﴿إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذینَ لا یَعْقِلُونَ﴾ یا ﴿الَّذینَ کَفَرُوا فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ﴾ پس چه در مسایل دانشی چه در مسایل ارزشی چه در مسایل مربوط وجودی که به شدت و ضعف درجه وجود برمی‌گردد چه مسایلی که مربوط به اخلاق و اعمال است که به زشت و زیبا برمی‌گردد به حلال و حرام برمی‌گردد و به صحیح و باطل برمی‌گردد به ثواب و عقاب برمی‌گردد به بهشت جهنم برمی‌گردد همه اینها باید معیارش عندالله باشد ﴿إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللّهِ﴾ این است لذا هیچ چاره نیست تا مشخص بشود به اینکه آنچه از نزد خدا است چیست تا ما اشیاء و اشخاص را با آن بسنجیم یعنی اول باید ترازو را بیابیم بعد این موزونها را با یک وزن خاص در آن ترازو توزین کنیم اینکه فرمود ما میزان فرستادیم ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ﴾ این نمونه‌ای از همین بحثها را ارائه می‌کند پس باید با میزان الهی سنجید هم در بعد مثبت فرمود ﴿إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاکُمْ﴾ هم در بعد منفی فرمود ﴿إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذینَ لا یَعْقِلُونَ﴾ یا ﴿الَّذینَ کَفَرُوا فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ﴾ حالا که خطوط کلی این آیه روشن شد می‌رسیم به زیرمجموعه این آیه فرمود ﴿إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللّهِ الَّذینَ کَفَرُوا﴾ در گذشته اینطور بودند و در آینده هم امیدی به ایمان اینها نیست بعضی‌ها هستند که سابقه سوء دارند ولی لاحقه حسن با توبه برمی‌گردد بعضی‌ها هستند که سابق و لاحقه‌شان سیئ و زشت است فرمود اینها هم سابقه تلخی کفر دارند ﴿الَّذینَ کَفَرُوا﴾ و هم لاحقه لجاجت دارند ﴿فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ﴾ فعل مضارع که مفید استمرار است نشانه آن است که اینها اهل ایمان نیستند به هیچ وجه نه به دلیل عقلی بها می‌دهند نه به حرف نقلی سخن گوش می‌دهند و این کفر اینها با استکبار اینها همراه است [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  نسرين عالي وند - تفسیر مجمع البیان
إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذینَ کَفَرُوا فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ 55
بدترین جنبندگان و جاندارانی که بر روی کره زمین در گشت و گذارند ، کسانی هستند که بر کفر و حق ناپذیری و بیداد خود پافشاری ورزیده و ایمان نمی آورند .اینان درحکم و علم خدا و در پیشگاه او بدترین جنبندگانند.این آیه مبارکه ، در حقیقت از آینده و غیب خبر می دهد و روشن می سازد که کفر گرایان تا هنگامه مرگ ایمان نخواهند آورد ، و همین گونه هم شد الَّذینَ عاهَدْتَ مِنْهُمْ ، همان کفر گرایان و شرک گرایانی که با آنان پیمان دوستی و همزیستی بستی و آنان امضاء کردند ثُمَّ یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فی‏ کُلِّ مَرَّةٍ وَ هُمْ لا یَتَّقُونَ ، آنگاه پیمان خود را شکستند ، و هر چه با آنان پیمان همزیستی به امضاء بر سانی باز هم پیمان شکنی می کنند و از عهد شکنی و یا عذاب خدا نمی هراسند فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِی الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ ، آنچه آمد دیدگاه گروهی از جمله ( ابن عباس ،سعید بن جبیر ) در تفسیر آیه است ، اما به باور (زجاج ) منظور این است که آنان را به گونه ای کیفر کن که کسانی که از پی آنان به آهنگ تجاوز و قانون شکنی می آیند و کمین کرده اند پراکنده شوند . پاره ای نیز واژه ( شرد ) را به معنای ( شنواندن ) گرفته اند ، چرا که در اشعار عرب به این مفهوم آمده است لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ باشد که آنان به خود آیند و درس عبرت گیرند واز این کار های زشت و ظالمانه دست کشند وَ إِمَّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیانَةً فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ عَلی‏ سَواءٍ و اگر گروهی از کسانی که با آنان پیمان همزیستی بسته ای ، روشن و آشکار به جنگ با شما بر نخاسته اند ، اما علایم نشان می دهد که گویی درراه عهد شکنی هستند هستند و هر لحظه بیم آن میرود که خیانت ورزند ، واز خیانت و پیمان شکنی آنان در امان نیستی ، دراین صورت پیمان خود را نادیده گیر و به آن گروه اعلان کن که تو نیز با آنها پیمانی نداری ، تا هردو در نداشتن عهد و پیمان یکسان گردید . و پیش از اعلان نادیده گرفتن پیمان خود با آنان به دلیل خیانت شان ، مبادا به آنان یورش برید که به شما نسبت عهد شکنی و خیانت دهند . پاره ای می گویند : منظور از عَلی‏ سَواءٍ این است که اگر در میان تو و آن گروه پیمانی بدون ضمانت مالی امضا شده است ، به آنان اعلام کن که بدلیل خیانت شما پیمان به پایان رسیده است . و اگر پیمان همراه با ضمانت مالی بسته ای نخست حقوق مالی آنان را بپرداز و آنگاه پایان پیمان خویش با آنان را به دلیل رفتار خائنانه آنان اعلان کن ، در این صورت است که کار تو بر اساس عدل و برابری و جوانمردی است إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْخائِنینَ چرا که خدا خیانتکاران را دوست نمی دارد از این رو پیش از اعلان پایان یافتن عهد و پیمان به دلیل خیانت آنان ، هر گز بر ضد آنان به پیکار مپرداز که این خیانت است .
[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.