از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، شما هم می توانید نکته ای در سايت ثبت کنید، تا با نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود.
  شان نزول آیات 7- 14
این آیات اشاره به داستان بدر مى‏کند که اولین جنگ در اسلام است، و ظاهر سیاق آیات چنانچه به زودى روشن خواهد شد این است که بعد از پایان یافتن واقعه نازل شده باشد. [ نظرات / امتیازها ]
منبع : ترجمه المیزان، ج‏9، ص: 20 قالب : شأن نزول موضوع اصلی : سوره انفال گوینده : علامه طباطبایی
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  عبودیت در نتیجه دانستن حکمت های الهی
خداوند در این آیه نعمت‏ها و سنت‏هاى خود را براى ایشان برمى‏شمارد تا چنین بصیرتى بهم برسانند که خداى سبحان امرى به ایشان نمى‏کند و حکمى بر ایشان نمى‏آورد مگر بحق و در آن مصالح و سعادت ایشان و به نتیجه رسیدن مساعى ایشان را در نظر مى‏گیرد، و وقتى داراى چنین بصیرتى شدند دیگر در میان خود اختلاف نکرده، و نسبت به آنچه که خداوند براى آنان مقدر کرده و پسندیده اظهار کراهت ننموده بلکه امر خود را به او محول نموده و او و رسول او را اطاعت مى‏کنند. [ نظرات / امتیازها ]
منبع : ترجمه المیزان، ج‏9، ص: 20 قالب : تفسیری موضوع اصلی : عبادت- پرستش گوینده : علامه طباطبایی
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  مصداق «طائفتین»
منظور از «طائفتین» دو طایفه عیر و نفیر مى‏باشند که مقصود از «عیر» قافله چهل نفرى قریش است که با مال التجاره و اموال خود از مکه به شام مى‏رفت، و همچنین از شام به مکه باز مى‏گشت، و ابو سفیان هم در میان ایشان بود، و مقصود از «نفیر» لشکر قریش است که قریب به هزار نفر بودند (و لشکر اسلام پس از دست نیافتن به مال التجاره آنان در بدر با خود آنان روبرو شدند). [ نظرات / امتیازها ]
منبع : ترجمه المیزان، ج‏9، ص: 20 و 21 قالب : لغوی موضوع اصلی : بدون موضوع گوینده : علامه طباطبایی
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  اعراب بعض کلمات آیه
«إِحْدَى الطَّائِفَتَیْنِ» مفعول دوم «یعدکم» و جمله «أَنَّها لَکُمْ» بدل از آن است، و جمله «و تودون» در موضع حال است، و مقصود از «غَیْرَ ذاتِ الشَّوْکَةِ» آن طایفه بى شوکت است که عبارت است از همان چهل نفر حامل مال التجاره که قوا و نفراتشان از نفیر کمتر بود. اینکه فرمود: «یُرِیدُ اللَّهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ» نسبت به آیه شریفه، حال است. [ نظرات / امتیازها ]
منبع : ترجمه المیزان، ج‏9، ص: 21 قالب : قواعد عربی موضوع اصلی : بدون موضوع گوینده : علامه طباطبایی
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  معنای کلمه «شوکت»
«شوکت» به معناى تیزى و برندگى است، چون این کلمه استعاره از «شوک» به معناى خار است. [ نظرات / امتیازها ]
منبع : ترجمه المیزان، ج‏9، ص: 21 قالب : لغوی موضوع اصلی : بدون موضوع گوینده : علامه طباطبایی
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  احقاق حق
منظور از «احقاق حق» اظهار و تثبیت آن به ترتیب آثار آن است. [ نظرات / امتیازها ]
منبع : ترجمه المیزان، ج‏9، ص: 21 قالب : تفسیری موضوع اصلی : حق گوینده : علامه طباطبایی
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  یاری انبیاء (علیهم السلام)
کلمات خدا» قضا و قدرى است که رانده به اینکه انبیاى خود را یارى نموده و دین حق خود را ظاهر سازد، هم چنان که در آیه «وَ لَقَدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنا لِعِبادِنَا الْمُرْسَلِینَ إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ وَ إِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبُونَ» (صافات/173) و همچنین آیه «یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ، هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ» (صف/9) اشاره به آن کرده است. [ نظرات / امتیازها ]
منبع : ترجمه المیزان، ج‏9، ص: 21 قالب : تفسیری موضوع اصلی : سنت‌های خداوند گوینده : علامه طباطبایی
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  قرائت آیه
بعضى از قاریان قرآن آیه را به «بکلمته» قرائت کرده‏اند، و این قرائت موجه‏تر و به عقل نزدیک‏تر است. [ نظرات / امتیازها ]
منبع : ترجمه المیزان، ج‏9، ص: 21 قالب : قواعد عربی موضوع اصلی : بدون موضوع گوینده : علامه طباطبایی
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  معنای کلمه «دابر»
کلمه «دابر» به معناى متعلقات هر چیز است که بعد از آن چیز بیاید و به آن بپیوندد، و «قطع دابر» کنایه از نابود کردن و منقرض ساختن چیزى است بطورى که بعد از آن اثرى که متفرع بر آن و مربوط به آن باشد باقى نماند. [ نظرات / امتیازها ]
منبع : ترجمه المیزان، ج‏9، ص: 21 قالب : لغوی موضوع اصلی : بدون موضوع گوینده : علامه طباطبایی
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  عزت در جنگ بدر
در تفسیر عیاشى (ج 2 ص 49 ح 23) از محمد بن یحیى خثعمى از امام صادق (علیه السّلام) روایت کرده که در ذیل آیه «وَ إِذْ یَعِدُکُمُ اللَّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتَیْنِ أَنَّها لَکُمْ وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذاتِ الشَّوْکَةِ تَکُونُ لَکُمْ» فرموده: شوکت آن برخوردى بود که در آن قتال بود.

[ برای مشاهده توضیحات کلیک کنید. ]

[ نظرات / امتیازها ]
منبع : ترجمه المیزان، ج‏9، ص: 27 قالب : روایی موضوع اصلی : داستان قوم پیامبر اسلام (صل‍ی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) گوینده : علامه طباطبایی
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  داستان جنگ بدر
در مجمع البیان (ج 4 ص 523 و 527) مى‏گوید: سیره‏نویسان و نیز ابو حمزه و على بن ابراهیم در کتب تفسیرشان نقل کرده‏اند که: ابو سفیان با قافله قریش از شام مى‏آمد با اموالى که در آنها عطریات بود و در آن قافله چهل سوار از قریش بودند، پیغمبر اکرم (صلوات اللَّه علیه) چنین رأى داد که اصحابش بیرون روند و راه را بر ایشان گرفته و اموال را بگیرند، لذا فرمود: امید است خداوند این اموال را عاید شما کند. اصحاب نیز پسندیدند، بعضى به عجله حرکت کردند، و بعضى دیگر به کندى، چون باور نمى‏کردند که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) از رموز جنگى‏ آگاهى داشته باشد، لذا فقط قافله ابو سفیان و گرفتن غنیمت را هدف خود قرار دادند.
وقتى ابو سفیان شنید که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) حرکت کرده ضمضم بن عمرو غفارى را خبر داد تا خود را به مکه رسانیده، به قریش برساند که محمد (صلّی الله علیه و آله) با اصحابش متعرض قافله ایشان شده، و به هر نحو شده قریش را حرکت دهد.
سه شب قبل از اینکه ضمضم وارد مکه شود عاتکه دختر عبد المطلب در خواب دیده بود که مرد شترسوارى وارد شده و فریاد مى‏زند اى آل غالب رهسپار به سوى قتلگاه خود شوید، آن گاه با شتر خود بر بالاى کوه ابو قبیس رفته سنگى را از بالاى کوه غلطانید، و این سنگ هم چنان که سرازیر مى‏شد پاره پاره شده و هیچ خانه‏اى از خانه‏هاى قریش نبود مگر اینکه پاره‏اى از آن سنگ در آن بیفتاد، عاتکه از وحشت از خواب پرید و داستان رؤیایش را با عباس در میان نهاد، عباس قضیه را به عتبة بن ربیعه گفت، عتبه در تعبیر آن گفت: این مصیبتى است که به قریش رو مى‏آورد، آهسته آهسته، خواب عاتکه دهن به دهن منتشر شد و به گوش ابو جهل رسید، وى گفت: اینهم یک پیغمبر دیگر در خاندان عبد المطلب، به لات و عزى سوگند من سه روز صبر مى‏کنم، اگر خواب او حق بود که هیچ، و گر نه همه قریش را وادار مى‏کنم نامه‏اى در بین خود بنویسیم که هیچ اهل بیت و دودمانى دروغگوتر از بنى هاشم نیست چه مردهایشان و چه زنهایشان. وقتى روز سوم رسید ضمضم وارد شد، در حالى که به صداى هر چه بلندتر فریاد مى‏زد:
اى آل غالب، اى آل غالب! مال التجارة، مال التجارة، قافله، قافله، دریابید و گمان نمى‏کنم که بتوانید دریابید. محمد و مشتى بى دینان از اهل یثرب، حرکت کردند و متعرض قافله شما شدند، آماده حرکت شوید، قریش وقتى این را شنیدند احدى از ایشان نماند مگر اینکه دست به جیب کرده و پولى جهت تجهیز قشون بداد، و گفتند: هر کس حرکت نکند خانه‏اش را ویران مى‏کنیم، عباس بن عبد المطلب و نوفل بن حارث بن عبد المطلب و عقیل بن ابى طالب نیز حرکت کردند، قریش کنیزان خود را نیز در حالى که دف مى‏زدند حرکت دادند.
از آن سو رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) با سیصد و سیزده نفر بیرون رفت و در نزدیکیهاى بدر یک نفر را مامور دیدبانى کرد، تا وى را از قریش خبر دهد. و در حدیث ابى حمزه دارد که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) مردى را بنام عدى فرستاد تا برود و از قافله قریش خبرى به دست بیاورد، وى برگشت و به عرض رسانید که در فلان موضع قافله را دیدم، جبرئیل در این موقع نازل شد و رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) را خبر داد که مشرکین قریش تجهیز لشکر کرده و از مکه حرکت کرده‏اند، رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) قضیه را با اصحاب خود در میان نهاد. و در اینکه به دنبال قافله و اموال آن به راه بیفتند، و یا با لشکر قریش مصاف دهند مشورت کرد.
ابو بکر برخاست و عرض کرد: یا رسول اللَّه این لشکر، لشکر قریش است، همان قریش متکبر که تا بوده کافر بوده‏اند، و تا بوده با عزت و قدرت زندگى کرده‏اند، علاوه، ما از مدینه که بیرون شدیم براى جنگ بیرون نشدیم، و از نظر قوا و اسلحه آمادگى نداریم. و در حدیث ابى حمزه دارد که وى گفت: من این راه را بلدم، عدى (بطورى که مى‏گوید) در فلان جا قافله قریش را دیده، اگر این قافله راه خود را پیش گیرند ما نیز راه خود را پیش گیریم درست بر سر چاه بدر به یکدیگر مى‏رسیم. حضرت فرمود: بنشین، ابو بکر نشست.
عمر برخاست، او نیز کلام ابو بکر را تکرار کرد و همان نظریه را داد، به او نیز فرمود بنشین، عمر نشست.
بعد از او، مقداد برخاست و عرض کرد: یا رسول اللَّه این لشکر، لشکر قریش متکبر است، و لیکن ما به تو ایمان آورده و تو را تصدیق نموده‏ایم، و شهادت داده‏ایم بر اینکه آنچه که تو آورده‏اى حق است، به خدا سوگند اگر بفرمایى تا در زبانه‏هاى آتش پر دوام چوب درخت غضا برویم و یا در انبوه تیغ هراس درآییم درمى‏آییم و تو را تنها نمى‏گذاریم، و ما آنچه را که بنى اسرائیل در جواب موسى گفتند که: «تو و پروردگارت بروید ما اینجا نشسته‏ایم» در جوابت بر زبان نمى‏آوریم، بلکه مى‏گوییم: آنجا که پروردگارت امر کرده برو ما نیز همراه تو مى‏آییم، و در رکابت مى‏جنگیم، رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) در مقابل این گفتارش جزاى خیرش داد.
سپس فرمود: مردم شما رأى خود را بگویید، و منظورش از مردم انصار (اهل مدینه) بود، چون عده انصار بیشتر بود، علاوه، انصار در بیعت عقبه (ما بین مکه و منا) گفته بودند: ما در باره تو هیچ تعهدى نداریم تا به شهر ما (مدینه) درآیى، وقتى بر ما وارد شدى البته در ذمه ما خواهى بود، و از تو دفاع خواهیم کرد، هم چنان که از زنان و فرزندان خود دفاع مى‏کنیم.
رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) فکر مى‏کرد منظور ایشان در آن بیعت این بوده باشد که ما تنها در شهرمان از تو دفاع مى‏کنیم، و اما اگر در خارج مدینه دشمنى به تو حمله‏ور شد ما در آن باره تعهدى نداریم.
چون چنین احتمالى را مى‏داد خواست تا ببیند آیا در مثل چنین روزى هم او را یارى مى‏کنند یا خیر، لذا از میان انصار سعد بن معاذ برخاست و عرض کرد: پدر و مادرم فدایت باد اى رسول خدا! گویا منظورت ما انصار است.
فرمود: آرى.
عرض کرد: پدر و مادرم به قربانت اى رسول خدا! ما به تو ایمان آوردیم، و تو را تصدیق کردیم، و شهادت دادیم بر اینکه آنچه بیاورى حق و از ناحیه خدا است، بنا بر این به آنچه که مى‏خواهى امر کن (تا با دل و جان امتثال کنیم) و آنچه که مى‏خواهى از اموال بگیر و هر قدر مى‏خواهى براى ما بگذار، به خدا سوگند اگر دستور دهى تا در این دریا فرو شویم امتثال نموده و تنهایت نمى‏گذاریم، و از خدا امیدواریم که از ما به تو رفتارى نشان دهد که مایه روشنى دیدگانت باشد، پس بى درنگ ما را حرکت بده که برکت خدا همراه ما است.
رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) از گفتار وى خوشحال گشت و فرمود: حرکت کنید ببرکت خدا، که خداى تعالى مرا وعده داده بر یکى از دو طایفه (عیر و نفیر) غلبه یابم و خداوند از وعده خود تخلف نمى‏کند، به خدا سوگند گویا همین الساعة قتلگاه ابى جهل بن هشام و عتبة بن ربیعه و شیبة بن ربیعه و فلانى و فلانى را مى‏بینم. (رسول خدا با این پیشگویى خود اشاره‏اى هم به این معنا کرده که آن طایفه که گفته شد «نفیر» است نه «عیر»، که مسلمین امیدوار بودند به آن دست یابند. «علامه طباطبایی»)
رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) دستور حرکت داد و بسوى بدر که نام چاهى بود روانه شد، و در حدیث ابى حمزه ثمالى دارد که: بدر اسم مردى از قبیله جهنیه بود که صاحب آن چاه بود و بعدا آن چاه را به اسم وى نامیدند، بهر حال قریش نیز از آن سو به حرکت درآمده و غلامان خود را پیشاپیش فرستادند تا به چاه رسیده و آب را برگیرند، اصحاب رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) ایشان را گرفته دستگیر نمودند، پرسیدند شما چه کسانى هستید؟ گفتند: ما غلامان و بردگان قریشیم، پرسیدند: قافله عیر را کجا دیدید؟ گفتند: ما از قافله هیچ اطلاعى نداریم، اصحاب رسول خدا آنها را تحت فشار قرار دادند بلکه بدین وسیله اطلاعاتى کسب نمایند، در این موقع رسول خدا (صلّی الله علیه و آله)، مشغول نماز بود، از نماز خود منصرف گشت و فرمود: اگر این (بیچاره‏ها) واقعا به شما راست مى‏گویند شما هم چنان ایشان را خواهید زد، و اگر یک دروغ بگویند دست از آنان برمى‏دارید (پس کتک زدن فائده ندارد) ناچار اصحاب غلامان را نزد رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) بردند حضرت پرسید: شما چه کسانى هستید؟ عرض کردند: ما بردگان قریشیم، فرمود: قریش چند نفرند؟ عرض کردند ما از عدد ایشان اطلاعى نداریم، فرمود در شبانه روز چند شتر مى‏کشند؟ گفتند نه الى ده عدد، فرمود: عدد ایشان نهصد تا هزار نفر است آن گاه دستور داد غلامان را بازداشت کنند. این خبر به گوش قریش رسید، بسیار وحشت کرده و از حرکت کردن خود پشیمان شدند، عتبة بن ربیعه، ابو البخترى پسر هشام را دید و گفت: این ظلم را مى‏بینى؟ به خدا سوگند من جا پاى خود را نمى‏بینم (نمى‏فهمم کجا مى‏روم) ما از شهر بیرون شدیم تا از اموال خود دفاع کنیم و اینک مال التجاره ما از خطر جست، حالا مى‏بینم راه ظلم و تعدى را پیش گرفته‏ایم، با اینکه به خدا سوگند هیچ قوم متجاوزى رستگار نشد، و من دوست مى‏داشتم اموالى که در قافله از بنى عبد مناف بود همه از بین مى‏رفت و ما این راه را نمى‏آمدیم.
ابو البخترى گفت: تو براى خودت یکى از بزرگان قریشى، (این مردم بهانه‏اى ندارند مگر آن اموالى که در واقعه نخله از دست دادند و آن خونى که از ابن الحضرمى در آن واقعه به دست اصحاب محمد ریخته شد) تو آن اموال و همچنین خون بهاى ابن الحضرمى را که هم سوگند تو است به گردن بگیر و مردم را از این راه برگردان، عتبه گفته به گردن گرفتم. و هیچیک از ما مخالفت نداریم مگر ابن الحنظلیه یعنى ابو جهل (که مى‏ترسم او زیر بار نرود) تو نزد او شو و به او بگو که من اموال و خون ابن الحضرمى را به گردن گرفته‏ام، و چون او هم سوگند من بوده دیه‏اش با من است.
ابو البخترى مى‏گوید: من به خیمه ابو جهل رفتم و مطلب را به وى رساندم: ابو جهل گفت: عتبه نسبت به محمد تعصب مى‏ورزد چون او خودش از عبد مناف است، و علاوه بر این، پسرش ابو حذیفه در لشکر محمد است، و مى‏خواهد از این کار شانه خالى کند، از مردم رودربایستى دارد، و حاشا که بپذیرم، به لات و عزى سوگند دست برنمى‏دارم تا آنکه ایشان را تا مدینه فرارى داده و سر جایشان بنشانیم و یا همه‏شان را اسیر گرفته و به اسیرى وارد مکه‏شان کنیم تا داستانشان زبانزد عرب شود.
از آن سو وقتى ابو سفیان قافله را از خطر گذراند شخصى را نزد قریش فرستاد که خداوند مال التجاره شما را نجات داد، لذا متعرض محمد نشوید، و به خانه‏هایتان برگردید و او را به عرب واگذار نموده و تا مى‏توانید از مقاتله با او اجتناب کنید، و اگر برنمى‏گردید، کنیزان را برگردانید.
فرستاده ابو سفیان در جحفه به لشکر قریش برخورد و پیغام ابو سفیان را رسانید، عتبه خواست از همانجا برگردد، ابو جهل و بنو مخزوم مانع شدند و کنیزان را از جحفه برگرداندند.
راوى گوید اصحاب رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) وقتى از کثرت قریش خبردار شدند جزع و فزع کرده و استغاثه نمودند، خداوند آیه «إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ» و آیه بعدش را نازل فرمود.
طبرسى سپس اضافه کرده است که: وقتى صبح روز بدر شد رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) اصحاب خود را گرد آورد (و به تجهیزات آنان رسیدگى کرد)، در لشکرش دو رأس اسب بود، یکى از زبیر بن عوام، و یکى از مقداد بن اسود، و هفتاد شتر بود که آنها را به نوبت سوار مى‏شدند، مثلا رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) و على بن ابى طالب و مرثد بن ابى مرثد غنوى به نوبت بر شتر مرثد سوار مى‏شدند، در حالى که در لشکر قریش چهار صد اسب، و به روایتى دویست اسب بود.
قریش وقتى کمى اصحاب رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) را دیدند ابو جهل گفت: این عدد بیش از خوراک یک نفر نیست، ما اگر تنها غلامان خود را بفرستیم ایشان را با دست گرفته و اسیر مى‏کنند. عتبة بن ربیعه گفت: شاید در دنبال عده‏اى را در کمین نشانده باشند، و یا قشون امدادى زیر سر داشته باشند، لذا قریش عمیر بن وهب جمحى را که سواره‏اى شجاع و نترس بود فرستادند تا این معنا را کشف کند، عمیر اسب خود را به جولان درآورد و دورادور لشکر رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) جولان داد و برگشت و چنین گفت: ایشان را نه کمینى است و نه لشکرى امدادى و لیکن شتران یثرب مرگ حتمى را حمل مى‏کنند، و این مردم تو گویى لالند، حرف نمى‏زنند، بلکه مانند افعى زبان از دهان بیرون مى‏کنند، مردمى هستند که جز شمشیرهاى خود پناهگاه دیگرى ندارند، و من ایشان را مردمى نیافتم که در جنگ پا به فرار بگذارند، بلکه از این معرکه برنمى‏گردند تا کشته شوند، و کشته نمى‏شوند تا به عدد خود از ما بکشند، حالا فکر خودتان را بکنید. ابو جهل در جوابش گفت: دروغ گفتى و ترس تو را گرفته است.
در این موقع بود که آیه «وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها» نازل گردید، لذا رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) شخصى را نزد ایشان فرستاد که: اى گروه قریش! من میل ندارم که جنگ با شما را من آغاز کرده باشم، بنا بر این مرا به عرب واگذارید، و راه خود را پیش گرفته بر گردید، عتبه (این پیشنهاد را پسندید و) گفت: هر قومى که چنین پیشنهادى را رد کنند رستگار نمى‏شود، سپس شتر سرخى را سوار شد و در حالى که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) او را تماشا مى‏کرد میان دو لشکر جولان مى‏داد و مردم را از جنگ نهى مى‏کرد، رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) فرمود: اگر نزد کسى امید خیرى باشد نزد صاحب شتر سرخ است، اگر قریش او را اطاعت کنند به راه صواب ارشاد مى‏شوند.
عتبه بعد از این جولان خطبه‏اى در برابر مشرکین ایراد کرد و در خطبه‏اش گفت: اى گروه قریش مرا یک امروز اطاعت کنید و تا زنده‏ام دیگر گوش به حرفم مدهید، مردم! محمد یک مرد بیگانه نیست که بتوانید با او بجنگید، او پسر عموى شما و در ذمه شما است، او را به عرب واگذارید (و خود مباشر جنگ با او نشوید) اگر راستگو باشد شما بیش از پیش سرفراز مى‏شوید و اگر دروغگو باشد همان گرگ‏هاى عرب براى او بس است. ابو جهل از شنیدن حرفهاى او به خشم در آمد و گفت: همه این حرفها از ترس تو است که دلت را پر کرده، عتبه در جواب گفت: ترسو تویى که همیشه فلان جایت از ترس صفیر مى‏زند، آیا مثل من کسى ترسو است؟ به زودى قریش خواهد فهمید که کدامیک از ما ترسوتر و پست‏تر و کدامیک مایه فساد قوم خود هستیم. آن گاه زره خود را به تن کرده و به اتفاق برادرش شیبه و فرزندش ولید به میدان رفته صدا زدند: اى محمد! حریف‏هاى ما را از قریش تعیین کن تا با ما پنجه نرم کنند. سه نفر از انصار از لشکر اسلام بیرون شده خود را براى ایشان معرفى نموده و گفتند: شما برگردید سه نفر از قریش به جنگ ما بیاید، رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) چون این بدید نگاهى به عبیدة بن حارث بن عبد المطلب که در آن روز هفتاد سال عمر داشت انداخت و فرمود: عبیده برخیز، سپس نگاهى به حمزه افکنده و فرمود: عمو جان برخیز آن گاه نظر به على بن ابى طالب (علیه السّلام) که از همه کوچکتر بود انداخت و فرمود: على برخیز و حق خود را که خداى براى شما قرار داده از این قوم بگیرید، برخیزید که قریش مى‏خواهد با به رخ کشیدن نخوت و افتخارات خود نور خدا را خاموش کند، و خدا هر فعالیت و کارشکنى را خنثى مى‏کند تا نور خود را تمام نماید.
آن گاه فرمود: عبیده تو به عتبة بن ربیعه بپرداز و به حمزه فرمود: تو شیبه را در نظر بگیر، و به على (علیه السّلام) فرمود: تو به ولید مشغول شو.
نامبردگان به راه افتاده تا در برابر دشمن قرار گرفتند و گفتند: و اینک سه حریف شایسته. آن گاه عبیده از گرد راه به عتبه حمله کرد و با یک ضربت فرق سرش را بشکافت، عتبه هم شمشیر به ساق پاى عبیده فرود آورد. و آن را قطع کرد، و هر دو به زمین در غلطیدند، از آن سو شیبه بر حمزه حمله برد و آن قدر به یکدیگر شمشیر فرود آوردند تا از کار بیفتادند، و اما امیر المؤمنین (علیه السّلام) وى چنان شمشیر به شانه ولید فرود آورد که شمشیرش از زیر بغل او بیرون آمد و دست ولید را بینداخت. على (علیه السّلام) مى‏فرماید آن روز ولید دست راست خود را با دست چپ گرفت و آن را چنان بسر من کوفت که گمان کردم آسمان به زمین افتاد.
سپس حمزه و شیبه دست به گریبان شدند، مسلمین فریاد زدند: یا على! مگر نمى‏بینى که آن سگ چطور براى عمویت کمین کرده، على (علیه السّلام) به عموى خود که بلند بالاتر از شیبه بود گفت: عمو سر خود را بدزد، حمزه سر خود را در زیر سینه شیبه برد، و على (علیه السّلام) با یک ضربت نصف سر شیبه را پراند و به سراغ عتبه رفت و او را که نیمه جانى داشت بکشت.
و در روایت دیگرى آمده که حمزه با عتبه و عبیده با شیبه و على با ولید روبرو شدند، حمزه عتبه را کشت و عبیده شیبه را و على (علیه السّلام) ولید را، و از آن سو شیبه پاى عبیده را قطع کرد، على (علیه السّلام) و حمزه او را دریافته و نزد رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) آوردند عبیده در حضور آن حضرت اشک ریخت و پرسید یا رسول اللَّه آیا من شهید نیستم؟ فرمود: چرا تو اولین شهید از خاندان منى.
ابو جهل چون این بدید رو به قریش کرد و گفت: در جنگ عجله نکنید و مانند فرزندان ربیعه غرور به خرج ندهید، و بر شما باد که به اهل مدینه بپردازید و ایشان را از دم شمشیر بگذرانید، و اما قریش را تا مى‏توانید دستگیر کنید تا ایشان را زنده به مکه برده ضلالت و گمراهى‏شان را به مردم بنمایانیم.
در این موقع ابلیس به صورت سراقة بن مالک بن جشعم درآمد و به لشکر قریش گفت: من صاحب جوار شمایم (و به همین خاطر مى‏خواهم امروز شما را مدد کنم) اینک پرچم خود را به من دهید تا برگیرم، قریش رایت جناح چپ لشکر خود را که در دست بنى عبد اللَّه بود به او سپردند. رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) وقتى ابلیس را دید به اصحاب خود گفت: چشمهایتان را ببندید، و دندانها را رویهم بگذارید (کنایه از اینکه اعصاب خود را کنترل کنید و استوار باشید) آن گاه دستهایش را به آسمان بلند کرده و عرض کرد: بارالها! اگر این گروه کشته شوند دیگر کسى نیست که تو را بپرستد، در همین موقع بود که حالت غشوه (حالت وحى) به آن جناب دست داد و پس از اینکه به خود آمد و در حالى که عرق از صورت نازنینش مى‏ریخت فرمود: اینک جبرئیل است که هزار فرشته منظم شده را به کمک شما آورده است.
و در کتاب امالى (امالى طوسى ج 1 ص 352) به سند خود از حضرت رضا از پدران بزرگوارش (علیهم السّلام) روایت کرده که فرمودند: رسول خدا در ماه رمضان به سوى بدر مسافرت کرد، و فتح مکه هم در این ماه اتفاق افتاد.
علامه طباطبایی: تذکره‏نویسان و مورخین هم همه بر این قولند، یعقوبى در تاریخ خود (ج 2 ص 45) مى‏گوید: واقعه بدر در روز جمعه هفدهم رمضان اتفاق افتاد، و در هجدهمین ماهى بود که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) به مدینه تشریف آورده بود.
واقدى مى‏گوید: رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) در شب جمعه هفدهم رمضان در بدر نزول اجلال کرد و على (علیه السّلام)، زبیر، سعد بن ابى وقاص و بسبس بن عمرو را به جستجوى آب فرستاد، نامبردگان در ضمن جستجو به راویه لشکر قریش برخوردند که سقایان ایشان هم همراهشان بودند، نامبردگان سقایان را دستگیر و اسیر نموده و عده‏اى از ایشان گریختند و اسیران را نزد رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) آوردند، آن حضرت مشغول نماز بود، مسلمان‏ها خودشان اسرا را به استنطاق کشیده و پرسیدند شما چه کسانى هستید؟ گفتند ما سقایان لشکر قریشیم، ما را فرستادند تا آب تهیه نموده برایشان ببریم. مسلمانان آنها را کتک زدند، و آنان ناگزیر گفتند ما غلامان ابى سفیانیم و ما در قافله‏اى هستیم که اینک در این تل ریگ قرار دارد، مسلمان‏ها هر وقت این اسیران حرف مى‏زدند دست از کتک‏کارى‏شان بر مى‏داشتند، این بود تا رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) نماز خود را سلام داد و فرمود: (این رفتار صحیح نیست) اگر راست بگویند شما ایشان را مى‏زنید، و اگر دروغ بگویند دست از زدنشان برمى‏دارید؟!
فرداى آن روز رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) لشکر خود را بیاراست و سپس براى مسلمانان خطبه‏اى خواند و بعد از حمد و ثناى پروردگار فرمود: اما بعد، پس اینک من شما را به چیزى دعوت و تحریص مى‏کنم که خداوند بر آن تحریصتان کرده است، و از چیزهایى نهیتان مى‏کنم که خداوند از آن نهى فرموده، شان خداوند عظیم است، همیشه به حق امر مى‏کند، و صدق را دوست مى‏دارد، و اهل خیر را به خاطر همان نیکى‏هایشان به اختلاف مراتب نیکى- شان جزا مى‏دهد، به خیر یاد مى‏شوند، و به همان از یکدیگر برترى پیدا مى‏کنند، و شما اى مردم در منزلى از منزل‏ها (و مرحله‏اى از مراحل) حق قرار گرفته‏اید، خداوند از احدى از شما قبول نمى‏کند مگر آن عملى را که صرفا براى خاطر او انجام شده باشد، صبر در مواقف دشوار و خطرناک از وسائلى است که خداوند آدمى را با آن وسائل گشایش داده و از اندوه نجات مى‏دهد، و صبر در این موقف شما را به نجات اخروى مى‏رساند، در میان شما است پیغمبر خدا، شما را زنهار مى‏دهد، امر مى‏کند، پس در چنین روزى شرم کنید از اینکه خداوند به گناه و یا نقطه ضعفى از شما خبردار شود، و به کیفر آن شما را مورد خشم شدید خود قرار دهد، زیرا او مى‏فرماید: «لَمَقْتُ اللَّهِ أَکْبَرُ مِنْ مَقْتِکُمْ أَنْفُسَکُمْ- خشم خدا بزرگتر از خشمى است که شما به یکدیگر مى‏گیرید» پس امورى را که او در کتاب خود به آنها امر فرموده در نظر بگیرید (تا همه را به کار ببندید) دلائل روشنش را از یاد نبرید، مخصوصا این آیت را که شما را بعد از ذلت به عزت رسانید، پس در برابرش اظهار مسکنت کنید تا از شما راضى شود، و در این مواطن، خداى خود را امتحان کنید، و آن شرطى را که کرده رعایت کنید ببینید رحمت و مغفرتى که در برابر آن شرط به شما وعده داده آیا عملى مى‏کند یا نه (و مطمئن بدانید که اگر به شرطش وفا کنید او نیز به وعده‏اش وفا مى‏کند) چون وعده او حق و قول او صدق است، هم چنان که عقابش هم شدید است.
مردم! جز این نیست که قوام من و شما به خداى حى قیوم است، و اینک ما بسوى او پناه برده و به او تکیه مى‏کنیم، و از او مى‏خواهیم که ما را از آلودگى حفظ کند، و بر او توکل جسته بازگشت ما به سوى او است، و خداوند مرا و مسلمین را بیامرزد (المغازى ج 1 ص 52- 59).
و در مجمع البیان (ج 4 ص 525 ط تهران) مى‏گوید: جماعتى از مفسرین مانند ابن عباس و غیر او گفته‏اند: جبرئیل در روز بدر به رسول خدا عرض کرد، مشتى خاک بگیر و بطرف دشمن بپاش، رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) وقتى دو لشکر روبرو شدند به على (علیه السّلام) فرمود: یک مشت سنگ‏ریزه از این وادى به من بده، على (علیه السّلام) از بیابان مشتى ریگ خاک‏آلود برداشته به آن جناب داد، حضرت آن را به طرف مشرکین پاشید و گفت: «شاهت الوجوه- زشت باد این روى‏ها» و هیچ مشرکى نماند مگر اینکه از آن مشت خاک ذره‏اى به حلق، بینى و چشمش فرو رفت و مؤمنین حمله آورده و از ایشان کشتند و اسیر کردند، و همین مشت خاک سبب هزیمت لشکر کفار شد.
و در امالى (امالى طوسى ج 1 ص 317) به سند خود از ابن عباس روایت کرده که گفت: رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) بعد از خاتمه جنگ بدر بر سر کشته‏هاى کفار رفت و به ایشان فرمود: خداوند به شما جمعیت جزاى شر مى‏دهد، شما مرا تکذیب کردید در حالى که راستگو بودم، و خیانتم کردید در حالى که امین بودم، آن گاه متوجه کشته ابى جهل بن هشام شد، و فرمود: این مرد در برابر خدا یاغى‏تر از فرعون بود، چون فرعون وقتى یقین کرد که غرق خواهد شد به وحدانیت خدا اقرار کرد، اما این مرد با اینکه یقین کرد که هم اکنون کشته مى‏شود مع ذلک متوسل به لات و عزى شد.
و در کتاب مغازى واقدى (ج 1 ص 111) است که: رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) در روز بدر دستور دادند تا لشکریان چاهى حفر کرده و کشتگان را در آن ریختند الا امیة بن خلف را که چون مرد فربهى بود جسدش همان روز باد کرد و وقتى مى‏خواستند حرکتش دهند گوشت بدنش جدا مى‏شد و مى‏ریخت، رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) فرمود: همانجا که هست خاک و سنگ رویش بریزید تا پنهان شود.
آن گاه بر سر چاه آمد و کشته‏ها را یک به یک صدا زد و فرمود: آیا یافتید و دستگیرتان شد که آن وعده‏اى که پروردگارتان مى‏داد حق بود؟ من آنچه را که پروردگارم وعده‏ام داده حق یافتم، چه خویشاوندان بدى بودید براى پیغمبرتان، مرا تکذیب کردید، و بیگانگان تصدیقم کردند، مرا از وطنم بیرون کردید، و بیگانگان منزلم دادند، با من به جنگ برخاستید، بیگانگان یاریم کردند. اصحاب عرض کردند: یا رسول اللَّه با مردگان سخن مى‏گویى؟ فرمود: مسلما بدانید که ایشان فهمیدند که وعده پروردگارشان حق بود.
و در روایت دیگرى دارد که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) فرمود: شما زندگان آنچه را که من گفتم بهتر و روشن‏تر از این مردگان نشنیدید، چیزى که هست ایشان نمى‏توانند جواب مرا بدهند.
مورخ نامبرده سپس اضافه مى‏کند که: هزیمت قریش در هنگام ظهر بود، رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) آن روز را تا به آخر، در بدر ماند و عبد اللَّه بن کعب را فرمود تا غنیمت‏ها را تحویل گرفته و به مدینه حمل کند، و چند نفر از اصحاب خود را فرمود تا او را کمک کنند، آن گاه نماز عصر را در آنجا خواند و حرکت کرد، هنوز آفتاب غروب نکرده بود که بسرزمین «اثیل» رسید و در آنجا بیتوته فرمود، چون بعضى از اصحابش آسیب دیده بودند- البته جراحاتشان خیلى زیاد نبود- ذکوان بن عبد قیس را فرمود تا نیمه شب مسلمین را نگهبانى کند، نزدیکى‏هاى آخر شب بود که از آنجا حرکت کرد.
و در تفسیر قمى (ج 1 ص 267) در خبرى طولانى دارد: ابى جهل (در جنگ بدر) از صف مشرکین بیرون آمد و در میان دو صف صدا زد پروردگارا محمد از میان ما بیشتر از ما قطع رحم کرد، و براى ما دینى آورد که ما آن را نمى‏شناسیم پس او را در همین بامداد هلاک کن، خداى تعالى هم آیه «إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جاءَکُمُ الْفَتْحُ وَ إِنْ تَنْتَهُوا فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ إِنْ تَعُودُوا نَعُدْ وَ لَنْ تُغْنِیَ عَنْکُمْ فِئَتُکُمْ شَیْئاً وَ لَوْ کَثُرَتْ وَ أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ» را نازل کرد.
آن گاه رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) مشتى ریگ برگرفت و به جانب آنان پاشید و فرمود: «شاهت الوجوه- زشت باد این روى‏ها» و خداوند بادهایى را مامور کرد که بر روى‏ کفار قریش مى‏کوبیدند، و به همین وسیله آنان را مجبور به هزیمت کرد. رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) عرض کرد: بارالها! فرعون این امت ابو جهل پسر هشام، جان به در نبرد، آن گاه شمشیر در آنان گذاشت و هفتاد نفرشان را کشت و هفتاد نفر را اسیر گرفت.
عمرو بن جموح با وى روبرو شد و ضربتى بر ران او زد، ابو جهل هم ضربتى بر دست عمرو زد و دست او را از بازو جدا کرد، بطورى که به پوست آویزان شد، عمرو آن دست را زیر پاى خود قرار داد و خود بلند شد و دستش را از بدن خود جدا کرده انداخت.
عبد اللَّه بن مسعود مى‏گوید: در این موقع گذار من به ابو جهل افتاد، دیدم که در خون خود مى‏غلطد، گفتم: حمد خداى را که ذلیلت کرد. ابو جهل سربلند کرد و گفت: خداوند برده برده زاده را ذلیل کرد واى بر تو بگو ببینم کدام طرف هزیمت کردند؟ گفتم خدا و رسول شما را هزیمت دادند، و من اینک تو را خواهم کشت، آن گاه پاى خود را روى گردنش گذاشتم تا کارش را بسازم، گفت: جاى ناهموارى بالا رفتى، اى گوسفندچران پست! اینقدر بدان که هیچ دردى کشنده‏تر از این نیست که در چنین روزى کشتن من به دست تو انجام شود، چرا یک نفر از دودمان عبد المطلب و یا مردى از هم پیمانهاى ما مباشر قتل من نشد؟ من کلاهخودى را که بر سر داشت از سرش کنده و او را کشتم. و سر نحسش را نزد رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) آورده عرض کردم: یا رسول اللَّه بشارت که سر ابى جهل بن هشام را آوردم، حضرت سجده شکر کرد.
در ارشاد مفید (ص 39- 43) هست بعد از آنکه عده‏اى بر عاص بن سعید بن العاص حمله برده و کارى از پیش نبردند امیر المؤمنین (علیه السّلام) بر او حمله برد و از گرد راه به خاک هلاکتش در انداخت، از پى وى حنظله پسر ابو سفیان با آن جناب روبرو شد، حضرت او را هم کشت، بعد از او طعیمة بن عدى بیرون آمد او را هم کشت، و بعد از او نوفل بن خویلد را که از شیطانهاى قریش بود کشت، و هم چنان یکى را پس دیگرى کشت تا کشتگانش به عدد نصف همه کشتگان بدر که هفتاد نفر بودند رسید، یعنى تمامى لشکریان حاضر در جنگ با کمکى که سه هزار ملائکه به ایشان کردند همگى به اندازه آن مقدارى که على (علیه السّلام) به تنهایى کشته بود از کفار کشته بودند.
و نیز در ارشاد (ص 39- 43) دارد که: عامه و خاصه همگى اتفاق دارند در اسماء آن کسانى که به شمشیر على (علیه السّلام) کشته شده‏اند، و هیچ اختلافى در میان نیست، از جمله آن اشخاصى که شمرده‏اند ولید بن عتبه بود ما قبلا هم داستانش را نقل کردیم، و او مردى شجاع و پر جرأت و نامردى بى شرم بود که شجاعان از نامردى و غافل‏گیر کردنش مى‏ترسیدند، و عاص بن سعید بود که مردى درشت هیکل و مخوف بود، بطورى که مردان جنگى از وى حساب مى‏بردند، و او همان کسى است که عمر بن خطاب از روبرو شدنش شانه خالى کرد، و داستانش بطورى که در جاى خود خواهید دید معروف است.
و از آن جمله طعیمة بن عدى بن نوفل است که از بزرگان اهل ضلالت بود، و نوفل بن خویلد است که یکى از دشمن‏ترین مشرکین نسبت به رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) بود و در قریش سمت پیشوایى داشت، قریش او را تعظیم نموده اطاعتش مى‏کردند، و او همان کسى است که قبل از هجرت، در مکه ابو بکر و طلحه را گرفت و هر دو را به یک طناب بست، و یک روز از صبح تا به شام آنها را کتک زد تا آنکه با شفاعت دیگران آزادشان کرد، رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) وقتى شنید که او نیز در جنگ حاضر شده از خدا خواست تا خودش شر او را کفایت کند. و عرض کرد: بارالها! مرا از شر نوفل بن خویلد کفایت کن، خداوند هم او را به شمشیر امیر المؤمنین على (علیه السّلام) بکشت.
و از آن جمله زمعة بن اسود است، و در بعضى از نسخه‏هاى ارشاد عقیل بن اسود آمده و در همین نسخه بعد از بردن نام او مى‏گوید: «این شد سى و شش نفر» و نیز حارث بن زمعه و نضر بن حارث بن عبد الدار، و عمیر بن عثمان بن کعب بن تیم عموى طلحة بن عبید اللَّه، و عثمان و مالک دو پسران عبید اللَّه و برادران طلحة بن عبید اللَّه، و نیز مسعود بن ابى امیة بن مغیره، و قیس بن فاکه بن مغیره، و حذیفة بن ابى حذیفة بن مغیره، و ابو قیس ولید بن مغیره- وى برادر خالد بن ولید بن مغیره است و آن سه تن که قبلا شمردیم پسران عموهاى خالدند- و حنظلة بن ابى سفیان و عمرو بن مخزوم، و ابو منذر بن ابى رفاعه، و منبه بن حجاج سهمى، و عاص بن منبه، و علقمة بن کلده، و ابو العاص بن قیس بن عدى، و معاویة بن مغیرة بن ابى العاص، و لوذان بن ربیعه، و عبد اللَّه بن منذر بن ابى رفاعة، و مسعود بن امیة بن مغیره، و حاجب بن سائب بن عویمر، و اوس بن مغیرة بن لوذان، و زید بن ملیص، و عاصم بن ابى عوف، و سعید بن وهب- هم قسم بنى عامر، و معاویة بن (عامر بن) عبد قیس، و عبد اللَّه بن جمیل بن زهیر بن حارث بن اسد، و سائب بن مالک، و ابو الحکم بن اخنس، و هشام بن ابى امیة بن مغیره است.
پس این عده سى و پنج نفرند که در آنها هیچ اختلافى نیست، البته نفرات دیگرى نیز هستند که در آنان اختلاف است که آیا فقط به شمشیر على (علیه السّلام) کشته شده‏اند و یا آنکه دیگران هم با آن جناب شریک بوده‏اند، و این عده همانطورى که گفتیم اکثریت کشتگان در جنگ بدر را تشکیل مى‏دهند.

[ برای مشاهده توضیحات کلیک کنید. ]

[ نظرات / امتیازها ]
منبع : ترجمه المیزان، ج‏9، ص: 27- 40 قالب : تاریخی موضوع اصلی : داستان قوم پیامبر اسلام (صل‍ی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) گوینده : علامه طباطبایی
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  عبادت پیامبر (صلّی الله علیه و آله) در جنگ بدر
در ارشاد مفید (ص 40) دارد که: شعبه از ابى اسحاق از حارث بن مضرب روایت کرده که گفت: من از على بن ابى طالب (علیه السّلام) شنیدم که فرمود: جنگ بدر براى ما پیش آمد در حالى که غیر از مقداد بن اسود کسى اسب سوار نبود و من در آن شب دیدم که همه بخواب رفته بودیم غیر از رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) که در پاى درختى همه شب را به نماز و دعا گذراند تا صبح شد.

[ برای مشاهده توضیحات کلیک کنید. ]

[ نظرات / امتیازها ]
منبع : ترجمه المیزان، ج‏9، ص: 41 قالب : روایی موضوع اصلی : پیامبر اعظم (صل‍ی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) گوینده : علامه طباطبایی
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  شهدای جنگ بدر
در کتاب بحار (طبع قدیم ج 6 ص 623) از واقدى نقل مى‏کند که گفته است: عبد اللَّه جعفر مرا حدیث کرد که من از زهرى پرسیدم در جنگ بدر از مسلمانان چند نفر به شهادت رسیدند؟ گفت 14 نفر، شش نفر از مهاجرین و هشت نفر از انصار.
آن گاه برشمرد و گفت: از بنى المطلب بن عبد مناف، عبیدة بن حارث که او را عتبه شهید کرد- و در غیر روایت واقدى دارد که او را شیبه کشت و رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) بدنش را در صفراء به خاک سپرد.
و از بنى زهره، عمیر بن ابى وقاص که او را عمرو بن عبد ود همان یکه سوار جنگ احزاب شهید کرد، و نیز از این قبیله عمیر بن عبد ود ذو الشمالین هم قسم بنى زهره بود که ابو اسامه جشمى او را بکشت، و از بنى عدى عامل بن ابى بکیر بود که هم قسم ایشان از بنى‏ سعد بود، وى را مالک بن زهیر شهید کرد، و مهجع غلام عمر بن خطاب بود که عامر بن حضرمى او را بکشت- بعضى گفته‏اند که او اول کسى بود که از مهاجرین به شهادت رسید.
و از بنى حارث بن فهر، صفوان بن بیضاء بود که به دست طعیمة بن عدى کشته شد.
و از انصار از قبیله بنى عمرو بن عوف، یکى مبشر بن عبد منذر بود که ابو ثور او را به قتل رسانید، و دیگر سعد بن خیثمه بود که نیز عمرو بن عبد ود او را کشت، و بعضى گفته‏اند: قاتل او طعیمة بن عدى بود.
و از قبیله بنى عدى بن نجار، حارثة بن سراقه بود که حنان بن عرقه تیرى بسوى او پرتاب کرد، و تیر بگلوى او اصابت نمود و او را کشت، و از قبیله بنى مالک بن نجار، عوف و معوذ دو پسران عفراء بودند، که هر دو را ابو جهل کشت، و از قبیله بنى سلمة، عمیر بن حمام بن جموح بود که خالد بن اعلم او را به قتل رسانید، و به قول بعضى او اولین کشته از انصار است، البته روایتى هم هست که مى‏گوید اولین شهید از انصار حارثة بن سراقه است.
و از بنى زریق رافع بن معلى بود که عکرمة بن ابى جهل او را کشت، و از بنى حارث بن خزرج یزید بن حارث بود که نوفل بن معاویه به قتلش رساند، و این هشت نفر از انصار بودند.
از ابن عباس روایت شده که گفت: أنسه، غلام رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) نیز در جنگ بدر کشته شد، و نیز روایت شده که معاذ بن ماعص در جنگ بدر جراحتى برداشت، و در مدینه از همان جراحت درگذشت، و نیز ابن عبید بن سکن (در نسخه‏اى دیگر عبید بن سکن) در این جنگ جراحت برداشت و به همان وسیله از دار دنیا رفت. [ نظرات / امتیازها ]
منبع : ترجمه المیزان، ج‏9، ص: 41 و 42 قالب : روایی موضوع اصلی : داستان قوم پیامبر اسلام (صل‍ی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) گوینده : علامه طباطبایی
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  غزوه بدر - رضا رضائي
«شوکة» از «شوک»، به معناى خار و سرنیزه، و سمبل «گروه مسلّح» است. مراد از «غیر ذات الشوکة»، در اینجا همان کاروان تجارى غیر مسلّح مى‏باشد. مراد از «کلمات حقّ»، سنّت‏ها، اوامر الهى و اولیاى الهى مى‏باشد. کلمه‏ى «دابر»، به معناى عقب و دنباله‏ى چیزى مى‏باشد و «یقطع دابر»، کنایه از ریشه‏کن ساختن است. در ماه رمضان سال دوّم هجرى، به پیامبر صلى الله علیه وآله اطلاع دادند که ابوسفیان در رأس یک کاروان تجارى بسیار مهم در راه رسیدن به مکّه مى‏باشد. آن حضرت براى تضعیف قدرت کافران و جبران اموالى که کفّار مکّه از مسلمانان مهاجر مصادره کرده بودند، به همراه 313 نفر آماده‏ى حمله به آن کاروان تجارى شدند. ابوسفیان سردسته کاروان، پس از باخبر شدن از این تصمیم، کفّار مکّه را خبردار کرد و کاروان را از بیراهه، راهى مکّه نمود. از آنجا که بسیارى از مشرکان مکّه در آن کاروان سهمى داشتند وهمچنین با زور وتهدید آنان، حدود هزار نفر به سرعت بسیج شدند و به همراه بزرگان و سرشناسان مکّه و با ساز و برگ کامل نظامى به فرماندهى ابوجهل، براى دفاع از گروه چهل نفرى تجّار حرکت کردند. روز هفدهم ماه رمضان، در بیابانى بین مکّه و مدینه، سه گروه حاضر بودند: مسلمانان، سپاه کفر و کاروان تجارى کفّار. پیامبر پس از اطلاع از حرکت سپاه دشمن، با یاران و اصحاب خود مشورت نمود که آیا به تعقیب کاروان تجارى بپردازند و یا آنکه با سپاه کفر مقابله کنند؟ نظرهاى متعدّدى بیان شد، ولى سرانجام تصمیم گرفتند با سپاه کفر مقابله کنند. با آنکه مسلمین ساز و برگ نظامى چندانى نداشتند و به قصد جنگ ودرگیرى مسلحانه بیرون نیامده بودند و تعداد کفّار سه برابر آنان بود، ولى عاقبت با امدادهاى غیبى خداوند، بر دشمن پیروز شدند. در این جنگ، ابوجهل و هفتاد کافر دیگر کشته شدند که بیشتر کشته‏شدگان به دست على علیه السلام بود و هفتاد نفر اسیر گشتند، در حالى که تنها 14 نفر از سپاه اسلام به شهادت رسیدند. <428> 1- یادآورى امدادهاى الهى، لازم و عامل تقویت ایمان است. «واذ» 2- پیروزى، تنها با تعداد نفرات و تجهیزات جنگى نیست، عامل عمده، اراده‏ى خداوند است. «یرید اللّه» آرى، اراده خدا، غالب بر عوامل طبیعى است. 3- گاهى اراده‏ى الهى، با دست مؤمنان انجام مى‏شود. «یرید اللّه» 4- طبع انسان، راحت‏طلب است. «تَوَدّون أن غیر ذات الشوکة تکون لکم» (به خاطر سختى و مشکلات، برنامه‏هاى اساسى و اصولى را فداى مسائل ساده و غیر اصولى نکنیم.) 5 - احقاق حقّ، به وسیله‏ى کلمات الهى، (اولیا، سنن، قوانین، اوامر، فداکارى، جهاد و عمل به دستورات الهى) است. «یحقّ الحقّ بکلماته» 6- پیروزى حقّ بر باطل، بالاتر از درآمد اقتصادى است. «تَوَدّون أنّ غیر ذات الشوکة تکون لکم... یرید اللّه أن یحقّ الحقّ بکلماته» 7- پیروزى نهایى، با عزّت حقّ و ذلّت باطل خواهد بود. «یرید اللّه ان یحقّ الحقّ... و یقطع دابر الکافرین» 8 - هدف جهاد اسلامى، احقاق حقّ و انهدام باطل است، نه کشورگشایى و اشغال سرزمین. «أن یحقّ الحقّ بکلماته و یقطع دابر الکافرین» [ نظرات / امتیازها ]
منبع : تفسیر نور قالب : تفسیری موضوع اصلی : جنگ- غزوه گوینده : رضا رضائی
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  پیروزی در جنگ - عصمت زارع بيدکي
غزوه بدر نخستین درگیرى مسلّحانه اسلام و کفر:

چون در آیات گذشته اشاره‏اى به جنگ بدر شد، قرآن مجید بحث را به جنگ بدر کشانده و فرازهاى حساسى از آن را تشریح مى‏کند.

براى روشن شدن تفسیر این آیات و آیات آینده قبلا باید فشرده‏اى از جریان این جهاد اسلامى را از نظر بگذرانیم، تا ریزه کاریها و اشاراتى که در این آیات هست کاملا روشن گردد.

غزوه بدر از اینجا آغاز شد که «ابو سفیان» بزرگ «مکّه» در رأس یک کاروان نسبتا مهم تجارتى که از چهل نفر با 50 هزار دینار مال التجاره تشکیل مى‏شد از شام به سوى مدینه باز مى‏گشت، پیامبر صلّى اللّه علیه و آله به یاران خود دستور داد آماده حرکت شوند و به طرف این کاروان بزرگ که قسمت مهمى از سرمایه دشمن را با خود حمل مى‏کرد بشتابند و با مصادره کردن این سرمایه، ضربه سختى بر قدرت اقتصادى و در نتیجه بر قدرت نظامى دشمن وارد کنند.

ابو سفیان از یک سو به وسیله دوستان خود در مدینه از این تصمیم پیامبر صلّى اللّه علیه و آله آگاه شد و از سوى دیگر چون موقعى که این کاروان براى آوردن مال التجاره به سوى شام مى‏رفت نیز مورد چنین تعرض احتمالى قرار گرفته بود، قاصدى را به سرعت به مکّه فرستاد، قاصد در حالى که طبق توصیه ابو سفیان بینى و گوش شتر خود را دریده و خون به طرز هیجان انگیزى از شتر مى‏ریخت و پیراهن خود را از دو طرف پاره کرده و وارونه سوار بر شتر نشسته بود تا توجه همه مردم را به سوى خود جلب کند، وارد مکّه شد، و فریاد برآورد: «اى مردم پیروزمند! کاروان خود را دریابید، کاروان خود را دریابید»! و از آنجا که بسیارى از مردم مکّه در این کاروان سهمى داشتند مردم به سرعت بسیج شدند و حدود 950 نفر مرد جنگى که جمعى از آنها بزرگان و سرشناسان مکّه بودند با هفتصد شتر و یکصد رأس اسب به حرکت درآمدند، و فرماندهى لشکر به عهده «ابو جهل» بود.

پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله با 313 نفر که تقریبا مجموع مسلمانان مبارز اسلام را در آن روز تشکیل مى‏دادند به نزدیکى سرزمین بدر، بین راه مکّه و مدینه رسیده بود که برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 133

خبر حرکت سپاه قریش به او رسید.

در این هنگام با یاران خود مشورت کرد که آیا به تعقیب کاروان ابو سفیان و مصادره اموال کاروان بپردازد و یا براى مقابله با سپاه آماده شود جمعى مقابله با سپاه دشمن را ترجیح دادند ولى گروهى از این کار اکراه داشتند، ولى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله نظر گروه اول را پسندید، و دستور داد آماده حمله به سپاه دشمن شوند.

از طرفى جمعى از مسلمانان در وحشت و ترس فرو رفته بودند، و اصرار داشتند که مبارزه با این گروه عظیم که هیچ گونه موازنه‏اى با آنها ندارد صلاح نیست، ولى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله با این وعده الهى آنها را دلگرم ساخت و گفت: «خداوند به من وعده داده که بر یکى از دو گروه پیروز خواهید شد، یا بر کاروان قریش یا بر لشکرشان، و وعده خداوند تخلف ناپذیر است».

سپس به مسلمانان دستور داد که در کنار چاه بدر فرود آیند.

در این گیر و دار ابو سفیان توانست خود را با قافله از منطقه خطر رهایى بخشد، و از طریق ساحل دریا (دریاى احمر) از بیراهه به سوى مکّه با عجله بشتابد، و به وسیله قاصدى به لشکر پیغام فرستاد که خدا کاروان شما را رهایى بخشید، من فکر مى‏کنم مبارزه با محمد در این شرایط لزوم ندارد ولى رئیس لشکر ابو جهل به بتهاى بزرگ «لات» و «عزّى» قسم یاد کرد که ما نه تنها با آنها مبارزه مى‏کنیم بلکه تا داخل مدینه آنها را تعقیب خواهیم کرد.

سر انجام لشکر قریش نیز وارد سرزمین بدر شد، و غلامان خود را براى آوردن آب به سوى چاه فرستادند، یاران پیامبر صلّى اللّه علیه و آله آنها را گرفته و براى بازجویى به خدمت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله آوردند، حضرت از آنها پرسید شما کیستید؟ گفتند: غلامان قریشیم، فرمود: تعداد لشکر چند نفر است، گفتند: اطلاعى از این موضوع نداریم.

فرمود: هر روز چند شتر براى غذا مى‏کشند، گفتند: نه تا ده شتر.

فرمود: جمعیت آنها از نهصد تا هزار نفر است (هر شتر خوراک یکصد مرد جنگى).

محیط، محیط رعب‏آور و به راستى وحشتناکى بود، لشکر قریش که با ساز برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 134

و برگ جنگى فراوان و نیرو و غذاى کافى و حتى زنان خواننده و نوازنده براى تهییج یا سرگرمى لشکر قدم به میدان گذارده بودند، خود را با حریفى رو برو مى‏دیدند که باورشان نمى‏آمد، با آن شرایط قدم به میدان جنگ بگذارند.

مشکل دیگرى که جنگجویان از آن وحشت داشتند، وضع میدان بدر بود که از شنهاى نرم که پاها در آن فرو مى‏رفت پوشیده بود، در آن شب باران جالبى بارید، هم توانستند با آب آن وضو بسازند، خود را شستشو و صفا دهند و هم زمین زیر پاى آنها سفت و محکم شد، و عجب این که این رگبار در سمت دشمن بطور شدید بود که آنها را ناراحت ساخت.

خبر تازه‏اى که به وسیله گزارشگران مخفى لشکر اسلام دریافت شد و بسرعت در میان مسلمانان انعکاس یافت این بود که آنها گزارش دادند، که لشکر قریش با آن همه امکانات، سخت بیمناکند گویى خداوند لشکرى از وحشت در سرزمین قلب آنها فرو ریخته است.

فردا صبح لشکر کوچک اسلام با روحیه‏اى نیرومند در برابر دشمن صف کشیدند. قبلا پیامبر صلّى اللّه علیه و آله به آنها پیشنهاد صلح کرد تا عذر و بهانه‏اى باقى نماند.

بعضى از سران قریش نیز مایل بودند صلح کنند، ولى باز ابو جهل مانع شد.

سر انجام آتش جنگ شعله‏ور گردید «حمزه» عموى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و «على» علیه السّلام که جوانترین افراد لشکر بودند و جمعى دیگر از جنگجویان شجاع اسلام در جنگهاى تن به تن که سنّت آن روز بود، ضربات شدیدى بر پیکر حریفان خود زدند و آنها را از پاى درآوردند.

پیامبر صلّى اللّه علیه و آله دست به سوى آسمان برداشت و عرض کرد: یا ربّ ان تهلک هذه العصابة، لم تعبد: «اگر این گروه کشته شوند کسى تو را پرستش نخواهد کرد».

باد بشدت به سوى لشکر قریش مى‏وزید و مسلمانان پشت به باد به آنها حمله مى‏کردند.

در نتیجه هفتاد نفر از سپاه دشمن که ابو جهل در میان آنها بود، کشته شدند و در میان خاک و خون غلتیدند و 70 نفر به دست مسلمانان اسیر گشتند. ولى مسلمانان تعداد کمى کشته بیشتر نداشتند و به این ترتیب نخستین پیکار مسلحانه مسلمانان با دشمن نیرومندشان با پیروزى غیر منتظره‏اى پایان گرفت.

اکنون باز گردیم به تفسیر آیه:

در این آیه نخست اشاره به وعده پیروزى اجمالى خداوند در جریان جنگ بدر شده، و مى‏گوید: «به یاد بیاورید هنگامى را که خداوند به شما وعده داد که یکى از دو گروه (کاروان تجارى قریش یا لشکر آنها) در اختیار شما قرار خواهد گرفت» (وَ إِذْ یَعِدُکُمُ اللَّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتَیْنِ أَنَّها لَکُمْ).

اما شما براى پرهیز از دردسرهاى جنگ و تلفات و ناراحتیهاى ناشى از آن «دوست مى‏داشتید کاروان در اختیارتان قرار بگیرد، نه لشکر قریش» (وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذاتِ الشَّوْکَةِ تَکُونُ لَکُمْ).

یعنى، گروهى از شما روى حس راحت طلبى یا علاقه به منافع مادى، ترجیح مى‏دادند که با مال التجاره دشمن رو برو شوند، نه با سربازان مسلح، در حالى که پایان جنگ نشان داد، صلاح و مصلحت قطعى آنها در این بود که قدرت نظامى دشمن را درهم بکوبند، تا راه براى پیروزیهاى بزرگ آینده هموار گردد.

لذا به دنبال آن مى‏گوید: «خدا مى‏خواهد به این وسیله حق را با کلمات خود تثبیت کند (و آیین اسلام را تقویت نماید) و ریشه کافران را قطع کند» (وَ یُرِیدُ اللَّهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ وَ یَقْطَعَ دابِرَ الْکافِرِینَ).

این تنها درسى براى مسلمان آن روز نبود، بلکه مسلمانان امروز نیز باید از این تعلیم آسمانى الهام بگیرند، هرگز به خاطر مشکلات و ناراحتیها و زحمات طاقت فرسا از برنامه‏هاى اصولى چشم نپوشند و به سراغ برنامه‏هاى غیر اصولى و ساده و کم زحمت نروند.

[ برای مشاهده توضیحات کلیک کنید. ]

[ نظرات / امتیازها ]
منبع : برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 135 قالب : تفسیری موضوع اصلی : وعده الهی گوینده : عصمت زارع بیدکی
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.