از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، شما هم می توانید تفسیر ای در سايت ثبت کنید، تا با نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود.
 » تفسیر المیزان - خلاصه
(عفا الله عنک لم اذنت لهم حتی یتبین لک الذین صدقوا و تعلم الکاذبین ):(خدا از تو در گذرد، چرا پیش از آنکه راستگویان برایت آشکار شوندو دروغگویان را بشناسی ، به آنان اجازه دادی ؟)، جمله اول دعاء به جان پیامبر(ص ) است و نشانگر ظهور نفاق ، منافقان است نه اینکه کاشف از تقصیر وکوتاهی پیامبر(ص ) باشد و مقصود از (اذن )اجازه دادن به آنها در تخلف از جنگ و تقاعد است و چون حالت استفهام ، حالتی انکاری یا توبیخی است ، لذا معناچنین است که : نباید به هیچ وجه به آنها اجازه می دادی که از دستورت تخلف کنند و اگر اجازه نمی دادی دروغ و رسوائیشان کشف می شد، یعنی آیه در مقام این است که ادعا کند، نفاق و دروغگویی متخلفان ظاهر است و با مختصرامتحانی رسوا می شوند، در واقع مخاطب (یعنی پیامبر) باعث شده که حیثیت آنهامحفوظ بماند و رسوا نشوند و حاشا از جناب رسول (ص ) که سوء تدبیری دراحیاء امر الهی نموده باشد، بلکه آیه می خواهد بفرماید که اگر پیامبر(ص ) به آنان اجازه نمی داد زودتر مخالفت و دروغگویشان ظاهر می شد و رسوا می شدند. [ نظرات / امتیازها ]
نظرات کاربران :
1) ز : من اصلا قانع نشدم/ این اصل که پیغمبر معصومند برای ما کاملا قابل پذیرشه ولی این نفسیر برای یک فرد سنی یا کسی که کمی شک داشته باشد نمیتواند قانع کننده باشد/ خوتهشمندم دوستان مرا از نظاتشان اگاه کنند
رمضانی (داور) : این آیه بطورى که ملاحظه مى‏کنید در این مقام است که ادعا کند نفاق و دروغگویى متخلفین ظاهر است، و با مختصر امتحانى خود را لو مى‏دهند و رسوا مى‏شوند، و مناسب این مقام این است که خطاب و عتاب را متوجه مخاطب(یعنی پیامبر) نموده، او را سرزنش کند مثل اینکه مخاطب(یعنی پیامبر) باعث شده که حیثیت آنان محفوظ بماند و او روپوش بر روى رسواییهاى آنان انداخته، و این خود یکى از آداب کلام است که منظور از آن تنها و تنها بیان روشنى مطلب و وضوح آنست و بیش از این را افاده نمى‏کند، عینا مانند مثل معروف" در به تو مى‏گویم دیوار تو بشنو" که معناى مطابقیش مقصود نیست. (ترجمه تفسیر المیزان، ج‏9، ص: 382)
2) : راستش منم از این تفسیر شما قانع نشدم.اصلا" واضح نیست که چی نوشتید و اگه یک بنده خدا غیر مسلمون بیاد این تفسیر شما رو بخونه،بنظرم گیج میشه
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  حاجيه تقي زاده فانيد - تفسیر نمونه
سعى کن منافقان را بشناسى
از آیات فوق استفاده مى‏شود که گروهى از منافقان نزد پیامبر آمدند و پس از بیان عذرهاى گوناگون و حتى سوگند خوردن ، اجازه خواستند که آنها را از شرکت در میدان تبوک معذور دارد ، و پیامبر به این عده اجازه داد .
خداوند در نخستین آیه مورد بحث پیامبرش را مورد عتاب قرار مى‏دهد و مى‏گوید : خداوند تو را بخشید ، چرا به آنها اجازه دادى که از شرکت در میدان جهاد خود دارى کنند ؟ ! ( عفا الله عنک لم اذنت لهم) .
چرا نگذاشتى آنها که راست مى‏گویند از آنها که دروغ مى‏گویند شناخته شوند و به ماهیت آنها پى برى ؟ ( حتى یتبین لک الذین صدقوا و تعلم الکاذبین ) .
در اینکه عتاب و سرزنش فوق که توأم با اعلام عفو پروردگار است دلیل بر آن است که اجازه پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) کار خلافى بوده ، یا تنها ترک اولى بوده ، و یا هیچکدام ، در میان مفسران گفتگو است .
بعضى آنچنان تند رفته‏اند ، و حتى جسورانه و بى ادبانه نسبت به مقام مقدس پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) گفته‏اند که آیه فوق را دلیل بر امکان صدور گناه و معصیت از او دانسته‏اند ، و لا اقل ادبى را که خداوند بزرگ در این تعبیر نسبت به پیامبرش رعایت کرده که نخست سخن از عفو مى‏گوید و بد مؤاخذه مى‏کند رعایت نکرده‏اند و به گمراهى عجیبى افتاده‏اند .
انصاف این است که در این آیه هیچگونه دلیلى بر صدور گناهى از پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) وجود ندارد ، حتى در ظاهر آیه ، زیرا همه قرائن نشان مى‏دهد چه پیامبر(صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) به آنها اجازه مى‏داد و چه اجازه نمى‏داد این گروه منافق در میدان تبوک شرکت نمى‏جستند ، و به فرض که شرکت مى‏کردند نه تنها گرهى از کار مسلمانان نمى‏گشودند بلکه مشکلى بر مشکلات مى‏افزودند ، چنانکه در چند آیه بعد مى‏خوانیم : لو خرجوا فیکم ما زادوکم الا خبالا : اگر آنها با شما حرکت مى‏کردند جز شر و فساد و سعایت و سخن‏چینى و ایجاد نفاق کار دیگرى انجام نمى‏دادند ! بنابر این هیچگونه مصلحتى از مسلمانان با اذن پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) فوت نشد ، تنها چیزى که در این میان وجود داشت این بود که اگر پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) به آنها اجازه نمى‏داد مشت آنها زودتر باز مى‏شد و مردم به ماهیتشان زودتر آشنا مى‏شدند ولى این موضوع چنان نبود که از دست رفتن آن موجب ارتکاب گناهى باشد ، شاید فقط بتوان نام ترک اولى بر آن گذارد به این معنى که اذن دادن پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) در آن شرائط و در برابر سوگندها و اصرارهاى منافقین هر چند کار بدى نبود اما ترک اذن از آنهم بهتر بود تا این گروه زودتر شناخته شوند .
این احتمال نیز در تفسیر آیه وجود دارد که : عتاب و خطاب مزبور جنبه کنائى داشته و حتى ترک اولى نیز در کار نباشد ، بلکه منظور بیان روح منافقگرى منافقان با یک بیان لطیف و کنایه آمیز بوده است .
این موضوع را با ذکر مثالى مى‏توان روشن ساخت فرض کنید ستمگرى مى‏خواهد به صورت فرزند شما سیلى بزند ، یکى از دوستانتان دست او را مى‏گیرد شما نه تنها از این کار ناراحت نمى‏شوید بلکه خوشحال نیز خواهید شد ، اما براى اثبات زشتى باطن طرف به صورت عتاب آمیز به دوستتان مى‏گوئید : چرا نگذاشتى سیلى بزند تا همه مردم این سنگدل منافق را بشناسند ؟ ! و هدفتان از این بیان تنها اثبات سنگدلى و نفاق اوست که در لباس عتاب و سرزنش دوست مدافع ظاهر شده است .
مطلب دیگرى که در تفسیر آیه باقى مى‏ماند این است که مگر پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) منافقان را نمى‏شناخت که خداوند مى‏گوید : مى‏خواستى به آنها اذن ندهى تا وضع آنها بر تو روشن گردد .
پاسخ این سؤال این است که اولا پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) از طریق علم عادى به وضع این گروه آشنائى نداشت و علم غیب براى قضاوت در باره موضوعات کافى نیست ، بلکه باید از طریق مدارک عادى وضع آنها روشن گردد ، و ثانیا هدف تنها این نبوده که پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) بداند بلکه ممکن است هدف این بوده که همه مسلمانان آگاه شوند ، هر چند روى سخن به پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) است. [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
1) ز : این تفسیر روشنگر بود/ فقط هنوز جای سوال است که چرا خدا باید پیامبر را ببخشد؟؟
رمضانی (داور) : در جمله "عَفَا اللَّهُ عَنْکَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ" مقصود این نیست که تقصیرى به گردن رسول خدا (ص) بیندازد و آن گاه بگوید خدا از تقصیرت گذشت، حاشا از آن جناب که سوء تدبیرى در احیاء امر خدا از او سرزند و بدین جهت مرتکب گناهى شود. بلکه منظور از آن، همان افاده ظهور و وضوح دروغ منافقین است و بس. و اینکه فرمود" چرا به ایشان اجازه دادى" معنایش این است که اگر اجازه نمى‏دادى بهتر و زودتر رسوا مى‏شدند، و ایشان بخاطر سوء سریره و فساد نیت، مستحق این معنا بودند، نه اینکه بخواهد بفرماید" اجازه ندادن به مصلحت دین نزدیک‏تر و اصولا داراى مصلحت بیشترى بود".
دلیل این معنا چهارمین آیه بعد از آیه مورد بحث است که مى‏فرماید:" لَوْ خَرَجُوا فِیکُمْ ما زادُوکُمْ إِلَّا خَبالًا وَ لَأَوْضَعُوا خِلالَکُمْ یَبْغُونَکُمُ الْفِتْنَةَ وَ فِیکُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ ..." زیرا از این آیه بر مى‏آید که اذن ندادن آن جناب فى نفسه مصلحت نداشته، بلکه مصلحت اذن دادنش بیشتر بوده، زیرا اگر اذن نمى‏داد و منافقین را با خود مى‏برد، بقیه مسلمانان را هم دچار خبال، یعنى فساد افکار مى‏کرد، و هم اتحاد و اتفاق آنان را مبدل به تفرقه و اختلاف مى‏نمود. پس، اصلح همین بود که اجازه تخلف بدهد تا با مسلمانان به راه نیفتند، و فساد افکار خود را در افکار و عقاید آنان رخنه نداده، میان آنان تفتین و ایجاد اختلاف نکنند.(ترجمه تفسیر المیزان، ج‏9، ص: 383)
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  نيره تقي زاده فايند - یوسفعلی
1308. Literally, "Allah give thee forgiveness!" But there is no question of fault here, and Imam Razi understands the expression to mean an exclamation-as one might say in English, "God bless you!" In Shakespeare "God save you!" is a simple friendly greeting, without any question of danger: e.g., in "Much Ado about Nothing," iii. 2. 82. Note that in 3:152, last clause, "forgiveness" is put in juxtaposition to "grace" as having closely allied meanings. What the Holy Prophet had done in the Tabuk expedition was that he had been granting exemptions which may appear from a military point of view too liberal. He was actuated by motives of kindness as well as policy-kindness, because, in the urgency of the moment he did not wish anyone who had a real excuse to be refused exemption; and policy, because, if any one did not come with hearty good will, he would be a burden instead of a help to the army. The policy was justified, because in fact 30,000 men or more followed him. But that did not in any way justify the slackers, and in a review of the position, the slackers and hypocrites are justly condemned. [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.