دریافت نسخه PDF مقاله - 701KB
تاریخ نگارش : چهارم بهمن 1404
جایگاه شیطان در صعوبت عمل خیر
محمد هادی حاذقی
در راستای عنوان کلی جنگ شناختی و روشهای نرم دریک جنگ ترکیبی در این بخش به یکی از مهمترین عوامل در ایجاد سختی و صعوبت عمل با وجود شناخت و علم وافر انسان به وجود حقیقت میپردازیم
این عامل در قرآن تحت عنوان ابلیس یا شیطان نامیده و معرفی شده است
هر چند در مقالات قبل بعنوان یکی از عوامل ذکر گردیده است اما اکنون با شرح بیشتر ارائه میشود .
چنانکه قبلا گفته شده این عوامل به دو گروه کلی یعنی هوا و هوس و امیال خود خواهانه بشر از یک طرف و جایگاه شیطان از طرف دیگر تقسیم میشوند .
در زیر تلاش میگرد نقش و روشهای عامل شیطان در سخت نمودن عمل خیر تشریح شود .
قابل به ذکر استکه منبع مطالب تفسیر تسنیم آیه الله العظمی جوادی آملی است که آدرس سوره و تاریخ آن در متن ذکر گردیده است

کلید واژه : شیطان ، نقش،جایگاه، روش، شناخت
ناشر : موسسه تدبر
بسم الله الرحمن الرحیم
عنوان
جایگاه شیطان در صعوبت عمل خیر
چکیده
در راستای عنوان کلی جنگ شناختی و روشهای نرم دریک جنگ ترکیبی در این بخش به یکی از مهمترین عوامل در ایجاد سختی و صعوبت عمل با وجود شناخت و علم وافر انسان به وجود حقیقت میپردازیم
این عامل در قرآن تحت عنوان ابلیس یا شیطان نامیده و معرفی شده است
هر چند در مقالات قبل بعنوان یکی از عوامل ذکر گردیده است اما اکنون با شرح بیشتر ارائه میشود .
چنانکه قبلا گفته شده این عوامل به دو گروه کلی یعنی هوا و هوس و امیال خود خواهانه بشر از یک طرف و جایگاه شیطان از طرف دیگر تقسیم میشوند .
در زیر تلاش میگرد نقش و روشهای عامل شیطان در سخت نمودن عمل خیر تشریح شود .
قابل به ذکر استکه منبع مطالب تفسیر تسنیم آیه الله العظمی جوادی آملی است که آدرس سوره و تاریخ آن در متن ذکر گردیده است
واژه های کلیدی
شیطان ، نقش،جایگاه، روش، شناخت
شناخت شیطان
انسان گرچه زمینه عصیان در او هست ولی نقش مهمی برای وسوسه ابلیس از بیرون است
زیرا ذات اقدس الهی ساختار انسان را به طرف فضیلت متوجه کرد فطرتی به او داد که او گرایشش به طرف خیر و
صلاح و تقواست نفس ملهمهای به او داد که بینش او نه گرایش او بینش او و دانش او نسبت به فجور و تقوا
علیالسواء است یعنی خطوط کلی فجور را میداند خطوط کلی تقوا را میداند از نظر بینش نسبت به هر دو
علیالسواء است ولی از نظر گرایش و کشش به طرف فضیلت گرایش دارد از آیه سوره «روم» یعنی آیه فطرت که
فرمود ﴿فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنیفًا فِطْرَتَ اللّهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها﴾[ ]1گرایش انسان به طرف فضیلت کاملا استفاده
میشود و از ٴ سوره ٴ مبارکه «شمس» هم دانش انسان نسبت به فجور و تقوا استفاده میشود گرچه علمش نسبت به
فجور و تقوا علیالسواء است این طور نیست که تقوا را بهتر بفهمد یا فجور را بهتر بفهمد هر دو را آن طوری که
هست میفهمد ولی گرایش او و میل او فطرتاً به طرف تقواست آن وقت ابلیس این بخش اندیشه او را که وهم و خیال
است تحریک میکند تا از امامت عقل به در بیایند و بخش شهوت و غضب او را تحریک میکنند تا از رهبری عقل
عملی بیرون بیایند آن عقل نظری که برهانی فکر میکند او باید امام خیال و وهم و حس باشد یعنی در بخشهای
اندیشه همه این قوای مادون فکری به امامت عقل برهانی حرکت بکنند در بخش انگیزه همه قوای تحریکی یعنی
شهوت و غضب به امامت عقل عملی رهبری بشوند آن عقل که «ما عُبد به الرحمن و أکتسب به الجنان»[ ]2او باید
امام قوای تحریکی باشد هر حرکتی در فضای نفس باید به امامت عقل انجام بگیرد عقل عملی یعنی «ما عبد به
الرحمن و اکتسب به الجنان» کنار برود یک سلسله نماز فرادایی است که هر کدام بیوضو دارند نماز میخوانند
شهوت برای خودش غضب برای خودش و همچنین آن عقل نظری هم رهبری اندیشه را رها کند یک سلسله نمازهای
بیوضویی همه دارند میخوانند یعنی و هم یک طور خیال یک طور حس یک طور این طور فکر میکنند این است که
ذات اقدس الهی درباره یک عده فرمود: ﴿فَهُمْ فِی أَمْرٍ مَرِیجٍ﴾[ ]3یعنی اینها در هرج و مرجاند منسجم نیستند کسی
که منسجم باشد بالأخره همه قوای فکری او به رهبری عقل برهانی حرکت میکنند در فهم و همه قوای عملی او به
امامت عقل عملی حرکت میکنند در کار نشد ﴿فَهُمْ فِی أَمْرٍ مَرِیجٍ﴾ جامعهای که هرج و مرج است همین است
خانوادهای که هرج و مرج است همین است شخصی که هرج و مرج است همین است میشود ﴿فَهُمْ فِی أَمْرٍ مَرِیجٍ﴾
بنابراین ابلیس نقش اساسی دارد در اغوا کردن این است که وجود ابلیس لازم است اما اینکه گفته شد نفس اماره بالسوء است خودش کافی است نفس اول اماره بالسوء نیست نفس ابلاغ امارت را از ابلیس میگیرد وگرنه نفس بر اساس ﴿وَنَفْسٍ و ما سَوّاها ٭ فَأَلْهَمَها فُجُورَها و تَقْواها﴾[ ]4نفس ملهمه است گرایشش هم که بر اساس فطرت به طرف فضیلت است اول از مجاری ادراکی یعنی حس او را فریب میدهد بعد از مسیر تحریکی شهوت و غضب او را تحریک میکند با زینت نشان دادن زمین و موجودات زمین که الآن بحثش خواهد آمد وقتی تزیین کرد آرایش داد این را برد به نمایشگاه دنیا تابلوها را به او نشان داد آن سموم را پشت این تابلوها پنهان کرد زرورقهایی روی این تابلوها کشید
به او نشان داد کم کم حس او را به طرف خود و شهوت و غضب او را به طرف خود آن وقت از جاسوسان داخلی مدد
میگیرد و از عُمّال داخلی کمک میگیرد و حرفهای خود را به وسیله این عمال داخلی انجام میدهد که میشود نفس
مسوله بعدها وقتی در جبهه جنگ درون عقل به اسارت رفت و این نفس پلید پیروز شد از آن به بعد که امیر شد
میشود ﴿إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةُ بِالسُّوءِ﴾[ ]5وگرنه اول که نفس اماره بالسوء نیست ابلاغ امارت این نفس را هم ابلیس به او
داد اینها تحت ابلیساند به دلیل اینکه ﴿إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الغَاوِینَ﴾ در همین بخش و در بخشهای دیگر آمده است
اینها جند ابلیس اند اینها پیرو ابلیساند این بخشنامه را یا این ابلاغ را یا این تولیت را یا این حکم را که امیرانه حکم
می ٴ کند در تحت رهبری ابلیس گرفتند این است که در سوره ٴ مبارکه «یس» آمده ﴿أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لاَّ
تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ﴾[ ]6همین است خب مطلب دیگر اینکه در بحثهای قبل داشتیم وجود ابلیس در کل عالم لازم است
اما معنایش این نیست که این شخص معین بشود ابلیس یک مبدأ فتنهای یک منشأ اغوایی یک منشأ وسوسه و
تزیینی در عالم لازم است برای اینکه عالم عالم آزمون است ممکن است کسی به مدرسه برود و امتحان نشود این که
نیست عالم مدرسه است و امتحان به این است که هم در مسائل علمی انسان آزمون بشود هم در مسائل عملی
آزمون هم به این است که انسان راههای خیر را از درون با راهنماییهای فرشتهها از بیرون و عنایت ذات اقدس الهی
از بیرون این راههای خیر به او ارائه داده میشود راههای شر و فساد و فتنه هم از درون و بیرون به او ارائه داده
میشود تا این آزمایش بشود این صحنه، صحنه امتحان است در صحنه امتحان که نمیشود راه شر بسته باشد که اگر
این باشد میشود فرشته و خدای سبحان این همه فرشتهها را آفرید دیگر پس لازمهاش این بود که انسان خلق
نشود چون وجود یک مبدأ فتنه لازم است وجود ابلیس لازم است این نتیجه بحثهای قبلی بود اما این شخص باید
این کار خطرناک را بعهده بگیرد هرگز مشخص نیست همه موظفاند که از ابلیسی پرهیز کنند او هم میتوانست
مانند سایر جنها مؤمن باشد و اطاعت کند مگر جن مؤمن کم است این همه جنها هستند که مؤمناند میآیند خدمت
انبیای خودشان میآیند خدمت امام زمانشان احکام را یاد میگیرند و عمل میکنند و کاری هم به کار کسی ندارند
این هم میتوانست آنطور باشد ولی به سوء اختیار خودش این کجراهه را رفته 850218-حجر
در نوبتهای قبل داشتیم که اگر بیماری در عالم نباشد پزشکی و داروسازی که بسیاری از علوم فرعی را به همراه دارند ترقی
نمیکردند اگر کسی مریض نمیشد این همه فنون شریف پزشکی به برکت مرض است این همه آشنا شدن به اسرار
داروها به برکت مرض است اگر مرض نبود که بشر این همه دانشکدهها و دانشگاههای پزشکی و وابسته به پزشکیتأسیس نمیکرد اما همه ما موظفیم خودمان را حفظ کنیم مریض نشویم اصل مرض در عالم این اصل مرض در عالم لازم است یعنی به مهندس نمیشود اعتراض کرد که شما چرا مرض را در عالم آوردید به مهندس نمیشود اعتراض کرد که چرا شیطان آفریدی بر هر فردی این اعتراض هست که تو چرا شیطان شدی راه شیطان نشدن هم باز است
الآن هم راه توبه باز است برای شیطان ولی امتناع به اختیار لا ینافی الاختیار الآن هم اگر او واقعاً برگردد توبه کند و
نسبت به مقام انسانیت ساجد باشد بخشوده میشود ولی به سوء اختیار خودش این کار را نکرده و نمیکند لذا ذات
اقدس الهی فرمود تا یوم الدین ملعونی نه یعنی ولو توبه هم بکنی ملعونی میدانم توبه نمیکنی خدا غریق رحمت
کند مرحوم کاشف الغطاء (رضوان الله تعالی علیه) را ایشان در کتاب شریف کشفالغطاء در همان قصه حضرت امیر
(سلام الله علیه) که بارها به عرضتان رسید دارد که شامیها برای آزمون که علی بن ابیطالب (سلام الله علیه) قبل از
معاویه میمیرد یا نه کسی جاسوسی را فرستادند در مسجد کوفه وقتی حضرت مشغول سخنرانی بود آمده به عنوان
اینکه من خبر مهم آوردم به اهل مسجد گزارش داد که معاویه مرد خیلیها خوشحال شدند و نشاط و سرور در چهره
خیلیها ظهور کرد ولی دیدند حضرت امیر (سلام الله علیه) هیچ اعتنایی نکرده بار دوم به عرض حضرت رساندند که
معاویه مرد دیدند حضرت اعتنایی نکرده بار سوم که گفتند دیدند حضرت اعتنایی کرده فرمود نه خیر او نمرده و
نمیمیرد مگر اینکه غائلهای به پا بکند عدهای را گمراه بکند و وارد همین کوفه بشوند وارد همین مسجد بشوند و از
این در مشخص هم وارد بشوند و پرچم معاویه در آن روزی که وارد میشوند به دست فلان کس است این هم پای
منبر حضرت نشسته بود عرض کرد یا امیرالمؤمنین من؟ فرمود بله تو مبادا بکنی ولی میکنی عرض کرد من
پرچمدار معاویه میشوم حضرت فرمود بله همین تو به دست او این طور میشود مبادا بکنی ولی میکنی این مبادا
بکنی یعنی اختیار داری اما میکنی یعنی امتناع به اختیار لا ینافی الاختیار این را مرحوم کاشف الغطاء در اوائل
کشفالغطاء در معجزات حضرت امیر نقل کرد سالها گذشت بعد از رحلت وجود مبارک حضرت امیر (سلام الله علیه)
مدتها گذشت بعد از جریان جنگ امام حسن و آمدن شامیان به عراق و گرفتن عراق و وارد مسجد شدند دیدند بله
همان مسجد و همان در و همان پرچم و همان شخص که وجود مبارک حضرت امیر سالهای قبل فرمود از این در آن
اردو وارد میشوند پرچم شامیان به دست توست و با او این کار را میکنی ولی مبادا بکنی این مبادا بکنی برای این
است که تکلیف محفوظ است انسان تا مختار است مکلف است ولی آن که عالم به غیب است میداند که امتناع به
اختیار لا ینافی الاختیار این با میل خود این کار را میکند این طور نیست که در توبه بسته باشد در توبه باز است
حتی برای ابلیس الیوم هم ابلیس اگر بخواهد توبه بکند واقعا در برابر فرمان الهی خاضع باشد و پیشگاه مقام انسان
کامل که امروز وجود مبارک ولی عصر است (سلام الله علیه) سجده بکند تکریم بکند بخشوده میشود ولی یقینا
نمیکند به سوء اختیار خودش تا بقای انسان هست 850218-حجر
اما اگر وجود مبارک ولی عصر (ارواحنا فداه) ظهور کرد سطح علمی مردم بالا آمد عقل مردم کامل شد مگر انسان فقط برای فساد خلق شده است تا کنون که درخت انسانیت میوه پربار صد در صد نداد
همیشه چند میوهاش کرمو بود چند میوهاش سالم بود بعضی از میوههایش سالم بود بعضی از میوههایش معیب بود تا
کنون شجره انسانیت آنطوری که باید میوه نداد بالأخره روزی باید باشد ﴿لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ﴾[ ]11بشود یا نه؟
آن روزی که وجود مبارک حضرت ظهور کرد این درخت میوه میدهد دیگر نیازی به شیطان نیست او باشد و نباشد
کسی گوش به حرفش نمیدهد بنابراین برای اینکه بیخاصیت است چرا ذات اقدس الهی او را برای همیشه مهلتبدهد این یوم وقت معلوم در آن روایت هم دارد که وجود مبارک حضرت وقتی ظهور کرد حالا ذات اقدس الهی بلاواسطه معالواسطه هر چه است فیضش شامل حال مردم میشود دست مردم به سر رحمت کشیده میشود احلام و عقول مردم زیاد میشود هر آدم عاقلی بالأخره میفهمد که پایان این گناه لجن است و درون این هم لجن است دیگر ما عاقلتر از انبیا و اولیا که نداریم اگر راه خوبی بود که آنها رفته بودند فرمودند یک مشت لجن را اینها ابالسه میگیرند یک زرورق شیرینی روی این مشت لجن میمالند به خورد آدم میدهند این غسلین غسلین غسلینی که میگویند آنجا که جای چرک آب نیست همینجاست که به آن صورت میرسد این طعام غسلین است ﴿لاَیَأْکُلُهُ إِلاَ الخَاطِئُونَ﴾[ ]12وگرنه آنجا دیگر چرکآبهای در کار نیست هر کسی میرود به همراه این اموال را میبرد اگر اینچنین است اگر آدم عاقل شد خب دست نمیزند دیگر عاقل عمداً با آبروی خود که بازی نمیکند این از برکات آن حضرت
است وقتی ظهور کرد عقل مردم کامل میشود مگر با کشتن و زندان بردن میشود جهان را اصلاح کرد الآن که هفت
میلیاردند اگر شما شش میلیارد را با زندان و وسائل دیگر بخواهید شکنجه بکنید و از بین ببرید آن یک میلیارد که
ماندند تازه اول طغیان آنهاست زندان و اعدام آن حد ضرورت است ناچاری است عمده عقل و فرهنگ مردم است
وجود مبارک حضرت که ظهور کرد واقعاً مردم عاقل میشوند بعد ﴿لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ﴾[ ]13این نورانیت جامعه را
حفظ میکند خب در چنین فضایی وجود ابلیس برای چه باشد اینها خیال کردند که تا تکلیف هست ابلیس باید باشد
نقد سیدنا الاستاد (رضوان الله تعالی علیه) این است که هیچ تا معصیت هست ابلیس باید باشد تلازم بین عصیان
است و وجود ابلیس نه تلازم بین تکلیف و وجود ابلیس تا معصیت هست تا آنجایی که معصیت ممکن است جامعه
آلوده میشود در آنجا کسی باید باشد که آلوده کند بالأخره اما وقتی جامعه عاقل شد و به حدی رسید که به آلودگی
تن در نمیدهد آن میشود معطل لذا وجود او عطله است برای چه باشد این یکی از محتملات است البته معلوم
نیست که یوم وقت معلوم همین باشد ولی میتواند تا زمان ظهور حضرت یعنی تا استقرار حکومت حضرت باشد البته
بعدها هم خود حضرت شهید میشود اما تا مرحلهای که جامعه به آن رشد عقلیاش رسید از آن به بعد شاید نیازی
به ابلیس نباشد خب کاری که ابلیس کرده گفته ﴿بِما أَغْوَیْتَنی﴾ این «باء» را بعضیها خواستند بای قسم بدانند بای
قسم در این گونه از موارد وجهی ندارد قسم به اغوا قسم به اضلال آن مقسم به باید حرمتی و شرافتی داشته باشد
عظمت و کرامتی داشته باشد در جای دیگر سوگند یاد کرد فرمود: ﴿فَبِعِزَّتِکَ لأُغْوِیَنَّهُم﴾[ ]14خب آنجا عزت جای
قسم است میتواند مقسم بها باشد اما اغوا چگونه میتواند مقسم به باشد این «باء» نمیتواند بای قسم باشد بر
خلاف «باء» «بعزتک» اما بای سبب میتواند باشد جبریه مثل فخررازی و امثال فخر رازی این را به همین ظاهر
گرفتند و گفتند اسناد اغوا به خداست و درست هم هست و او «یضل و یهدی» و مانند آن ولی غافل از اینکه این اغوا
اغوای کیفری است از ﴿وَإِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی﴾[ ]15در آمده اگر ذات اقدس الهی او را اغوا کرده بود که او اعتراض نمیکرد
که ﴿مَا مَنَعَکَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ﴾[ ]16کجا خدا او را اغوا کرده اگر ذات اقدس الهی مغوی بود و این در اثر اغوای
الهی کجراهه رفته خب خدا چرا با او محاجّه کرده چرا او را در احتجاج محکوم کرده فرمود این همه فرشتهها سجده
کردند تو چرا سجده نکردی خب اگر این جبر بود اغوای الهی بود اغوای ابتدایی بود جا برای احتجاج نبود این اغوا
بارها همان طوری که سیدنا الاستاد (رضوان الله تعالی علیه) فرمودند اغوای کیفری است اضلال کیفری است نه
اغوای ابتدایی و اضلال ابتدایی این را بارها ملاحظه فرمودید که هدایت ذات اقدس الهی دو قسم است هدایت
ابتدایی است که همگان را بدئاً راهنمایی کرده از درون و بیرون ﴿هُدیً لِلنَّاسِ﴾[ ]1۷هدایت پاداشی این است که اگرکسی این راهنماییهای تشریعی را حرمت نهاد به دستورش عمل کرد مقداری که رفت هدایت به معنای ایصال به
مطلوب هست هدایت به معنای توفیق هست تهیه وسائل خیر هست و مانند آن پس هدایت دو قسم است ابتدایی و
پاداشی اما اضلال الاّ و لابد کیفری است ما اضلال ابتدایی نداریم که خدای سبحان -معاذالله- ابتدائاً کسی را گمراه
ٴ بکند در همان سوره ٴ مبارکه «بقره» اوائلش ملاحظه فرمودید ﴿ یُضِلُّ بِهِ کَثِیراً وَیَهْدِی بِهِ کَثِیراً وَمَا یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ
الفَاسِقِینَ﴾[ ]18یعنی کسانی که کجراهه رفتند گرفتار فسق و فجور شدند ما بعدا اینها را گمراه میکنیم آنجا هم
مشخص شد که اضلال ابتدایی نیست اولاً کیفری است ثانیاً و امر وجودی نیست ثالثاً و بازگشتش به امر عدمی است
رابعاً یعنی توفیق را میگیرد او را به حال خود رها میکند خامساً وگرنه چیزی به نام ضلالت نیست که خدا به کسی
بدهد هدایت روشن کردن است قلب را روشن میکند گرایش میدهد بینش میدهد اینهاست اما اضلال میکند
معنایش این نیست که دست او را میگیرد به طرف معصیت که آن توفیق و لطف و صفایی که قبلاً میداد حالا
نمی ٴ دهد برابر آنچه در سوره ٴ مبارکه «فاطر» آمده ﴿مَّا یَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِن رَّحْمَةٍ فَلاَ مُمْسِکَ لَهَا وَمَا یُمْسِکْ فَلاَ مُرْسِلَ
لَهُ﴾[ ]1۹خب خیلی از مواقع است خدا توفیق را میدهد کسی اعتنا نمیکند بعد خدا توفیق را میگیرد او را به حال
خودش رها میکند این میشود اضلال این میشود اغوا شیطان گفته شما آزمودید فرشتهها کامیاب شدند من ناامید
شدم من محروم شدم در اثر غرور من و شما هم گفتید: ﴿وَإِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتی إِلى یَوْمِ الدِّینِ﴾[ ]20این لعنت شما همان
اغواست حالا که من را لعنت کردی و اغوا کردی تا آن روز من هم اینها را گمراه میکنم 850218-حجر
مطلب دیگر اینکه این ﴿لأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ﴾ نشان میدهد که همیشه واژه ﴿أَجْمَعینَ﴾ برای معنای جمع نیست یعنی
حالت اجتماع معنای ﴿لأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ﴾ نیست که همه را با هم گمراه میکنم همهشان را گمراه میکنم نظیر کل
﴿أَجْمَعینَ﴾ در اینجا نظیر ﴿فَسَجَدَ المَلائِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ﴾ نیست آنجا چون همراه با قرینه است آنجا کل یعنی همه
شان ﴿أَجْمَعُونَ﴾ یعنی با هم و تأکیدی است که حال را هم تفهیم میکند نه حال باشد وگرنه باید منصوب بشود اما
اینجا که فرمود: ﴿لأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ﴾ قرآن دارد ﴿لأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ﴾ معنایش این نیست که مردم را من با هم گمراه
میکنم یعنی همهشان را گمراه میکنم و منشأ اغوا هم تزیین است گفت ﴿لأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی اْلأَرْضِ و لأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ﴾
این است که اصلاً مجذوب جاذبهها و زرق و برق طبیعت بشود کم کم ممکن است به دام بیفتد اگر وجود مبارک
پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بعد از اینکه از آن مسافرت برگشته آن پرده رنگین را در خانه صدیقه کبرا
(سلام الله علیها) دیده فرمود: «غیبیه عنّی»[ ]21این پارچه را بردار برای اینکه چشم اگر ببیند ممکن است گرایشی
به طرف زینت داشته باشد با اینکه منزه از هرگونه گرایشهای بود تعلیمی است برای ما انس با این اوضاع کم کم زرق
و برق در انسان اثر میکند دیدن این آثار را دارد شنیدن این آثار را دارد که غرض این تزیین زمینه است برای اغوا
قهرا عطف ﴿لأُغْوِیَنَّهُم﴾ بر ﴿لأُزَیِّنَنَّ﴾ عطف مسبب است بر سبب که ﴿لأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی اْلأَرْضِ ولأُغْوِیَنَّهُم﴾ او واغوینهم این
عطف اغوا بر تزیین از سنخ عطف مسبب بر سبب میتواند باشد که از راه تزیین من اینها را فریب میدهم
850218-حجر
یک انسان شرور خودخواه این در حقیقت
هواپرست است دیگر وقتی هواپرست است آن اسیر هواست «کم من عقل اسیر تحت هوی امیر»[ ]25انسان وقتی
در جهاد درونی گرفتار هوس شد از آن به بعد دیگر اسیر هوس است اینکه میبینید بعضیها میگویند ما هرچه
میخواهیم ترک کنیم نمیتوانیم بیچارهها راست میگویند ولی خب به بند افتادند چرا رفتی که به بند بیفتی این
﴿إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةُ بِالسُّوءِ﴾[ ]26واقعاً ﴿لأَمَّارَةُ بِالسُّوءِ﴾ اما اول که ٴ اماره بالسوء نبود اول مسوّله بود اول کارش تسویل
بود، نیرنگ بود، فریب بود، دغل کاری بود مثل اینهایی که این خس و خاشاک را، این سموم را به صورت یک تابلوی
زرین درمیآورند یعنی همه این سمومات را میگذارند پشت این زرورق یک زرورق شیرینی هم روی این سموم
میکشند کار نفس مسوله همین است این در درون همه ما هست برادر کشی این طور است برادر را به چاه انداختن
این طور است، سامری شدن این طور است، گوساله پرستی به راه انداختن این طور است ﴿سَوَّلَتْ لِی نَفْسِی﴾[]2۷
﴿سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُم﴾[ ]28کار این است اول که نفس اماره بالسوء پیدا نیست اول که اماره بالسوء نیست اول مسوله
است این سامری گفت ﴿سَوَّلَتْ لِی نَفْسِی﴾ وجود مبارک یعقوب (سلام الله علیه) هم به فرزندانش گفت ﴿سَوَّلَتْ لَکُمْ
أَنْفُسُکُم﴾ شما خیال کردید این کار خوبی است بعد گفتید حالا بعداً هم توبه میکنیم یا یک طوری میشود آخر یک
طوری میشود ندارد وقتی یوسف را به چاه انداختید چطور میشود گوساله پرستی راه انداختید چطور میشود یک
طور میشود آخر یک طور ندارد که همه راه همین است دیگر این کار، کار تسویل است این در درون همه ما هست
اگر کسی خدای ناکرده به نفس مسوّله بها داد این زرورق او را فریب داد مقداری از آن خس و خاشاک مسموم را
خورد خب یک آدم مسموم که قدرت دفاع ندارد که از آن به بعد همان نفس مسوله میشود اماره بالسوء ﴿إِنَّ
النَّفْسَ َلأَمّارَةٌ بِالسُّوءِ﴾[ ]29حالا که امیر شد و فرمانروا شد میبینید خیلیها میگویند ما هرچه بخواهیم ترک کنیم
نمیتوانیم عادت کرده به غیبت، عادت کرده به دروغ، عادت کرده به عصیان، عادت کرده به نگاه به نامحرم ﴿لأَمّارَةٌ
بِالسُّوءِ﴾ از آن به بعد تحت اسارت اوست دیگر این بیان نورانی حضرت امیر (سلام الله علیه) که فرمود «کم من عقل
اسیر تحت هویً امیر»[ ]30همین است این ابلیس هم از همین باب است دیگر آن سامری هم از همین باب است
دیگر آن بلعم باعور هم از همین باب است دیگر _معاذالله_ دیگران هم از همین باباند دیگر خب حالا این را خود
شیطان اعتراف کرد که من فقط دعوت نامه تنظیم کردم میخواستید نیایید منتها بحث مهم این است که چون همهموارد او سهم تعیید کننده دارد در هر جایی لعنت دامنگیر او هم خواهد شد عمده آن است که چطور انسان را فریب
میدهد این راه فریبش را هم مشخص کرده است انسان یک موجودی است که با اراده و اندیشه کار میکند این
مجاری ادراک او را رهزنی میکند وقتی در اندیشه او نفوذ پیدا کرد و مسموم کرد و رهزنی کرد اندیشهاش را به یک
سمت دیگر میبرد اصلاً فرصت فکر نمیدهد که حرف دیگران را گوش بدهد یک عدهای وارد محضر پیغمبر (صلّی
الله علیه و آله و سلّم) میشدند که حرف خودشان را بزنند نه حرف حضرت را گوش بدهند ذات اقدس الهی فرمود
اینها را تحمل بکن اینها نمیآیند که حرف تو را گوش بدهند مناظرهای یا محاجّه داشته باشند که اینها میآیند حرف
خودشان را بزنند ﴿ وَإِذَا جَاءَکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِآیَاتِنَا﴾[ ]31یا ﴿ لاَ یُوقِنُونَ﴾ ﴿الَّذِینَ یُجَادِلُونَ فِی آیَاتِ اللَّهِ﴾[ ]32قل کذا
اصلاً اینها میآیند به قصد جدال نه به قصد مناظره و محاجّه اینها یک طورند اما آنهایی که واقعاً بینهم و بین الله
میآیند حرف تو را گوش بدهند ببینند چه میگویی ﴿وَ إِذا جاءَکَ الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِآیاتِنا فَقُلْ سَلامٌ عَلَیْکُمْ کَتَبَ رَبُّکُمْ
عَلی نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ﴾ اینکه برای خطیب نماز جمعه مستحب است وقتی که وارد شد به مؤمنین سلام بکند برای همین
جهت است ذات اقدس الهی فرمود اینها که میآیند ببینند خدا چه میگوید پیغمبر چه میگوید قرآن چه میگوید به
اینها سلام بکن حالا اگر اینها جزء اوحدی از مخاطبان باشند که سلام الله را تحویل میگیرند اگر جزء اوساط از
مؤمنین باشند که سلام را از تو تحویل میگیرند به هر تقدیر یک فیضی است برای آنها ممکن نیست کسی وارد
مجلس علم بشود و سلامی دریافت نکند حالا یا سلام خدا یا سلام پیغمبر خدا ﴿وَ إِذا جاءَکَ الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بآیاتِنا فَقُلْ
سَلامٌ عَلَیْکُمْ﴾ یعنی خودت سلام بکن یا سلام مرا به آنها برسان ممکن نیست کسی وارد مجلس الهی بشود و سلام
دریافت نکند به هر تقدیر این مجاری ادراک را گفت من میبندم در ٴ سوره ٴ مبارکه «نساء» این را بازگو کرده که بحثش
قبلاً گذشت آیه 118ٴ به بعد سوره ٴ مبارکه «نساء» این است ﴿اِنْ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاّ إِناثًا و إِنْ یَدْعُونَ إِلاّ شَیْطانًا مَریدًا
٭ لَعَنَهُ اللّهُ و قالَ َلأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبادِکَ نَصیبًا مَفْرُوضًا﴾ یک بخشی از مردم را من صید میکنم به خدا عرض کرد بخشی
از مردمان اینها جزء امتان مناند من اینها را یک نصیب مفروض خاص خودم را میگیرم از چه راه، از این راه
﴿وَلأُضِلَّنَّهُمْ ولأُمَنِّیَنَّهُمْ ولآمُرَنَّهُمْ﴾[ ]33از آن به بعد ﴿فَلَیُبَتِّکُنَّ آذَانَ الأَنْعَامِ وَلأَمُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللّهِ﴾[ ]34بعد قرآن
هم فرمود: ﴿یَعِدُهُمْ و یُمَنِّیهِمْ و ما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ إِلاّ غُرُورًا﴾[ ]35گفت من مجاری ادراکی اینها را عوض میکنم من
امنیه ایجاد میکنم آرزو ایجاد میکنم این انسان هوسمند آرزومند این بیسرمایه است در بیانات حضرت امیر (سلام
الله علیه) هست در نهجالبلاغه که «ایاک والاتکال علی المنی فإنها بضائع النوکی»[ ]36نوکا زنان فرتوت سالمند کم
خردند فرمود یک زن کهنسال خردمند از کار افتاده آن با آرزو زنده است نه به امید کسی با آرزو به زندگی امیدوار
است خب امید رجا در برابر خوف یک نعمتی است انسان مقدماتی را فراهم میکند بعد امید هم دارد اما بدون
مقدمات یک چیزی را طلب بکند میشود آرزو دیگر فرمود آرزو سرمایه زنان سالمند بیخرد است «بضائع النوکی»[ ]3۷ابلیس از این راه وارد میشود آرزو ایجاد میکند این آرزوها وقتی صحنه دل را گرفت اصلاً فرصت اندیشه به آدم نمیدهند و اینها را گمراه میکنند بعد هم امر میکنند 850216-حجر
فرمود: ﴿فَإِنَّکَ مِنَ المُنظَرِینَ﴾ شیطان در کل نظام خلقت جزء بهترین برکات الهی است مثل جهنم، جهنم از بهترین برکات الهی است اگر این جهنم نبود ما چه میشدیم؟ خیلی از ماها وقتی وارد قیامت شدیم انشاءالله میخواهیم وارد بهشت بشویم در و دیوار این جهنم را میبوسیم میگوییم تو باعث شدی که ما دست به خلاف نبردیم خیلیها به برکت جهنم و از ترس از جهنم معصیت نمیکنند آنها که «شوقاً الی الجنة» یا «شوقاً الی الله» معصیت نمیکنند کماند الآن میبینید این همه فضیلت برای نماز شب ذکر شده کمتر میخوانند اما این دو رکعت نماز صبح را حتماً سعی میکنند بخوانند «خوفاً من النار» است دیگر اگر «شوقاً الی
الجنة» بود خب آن یازده رکعت را هم میخواندند دیگر در کل عالم شیطان منشأ برکت است او فقط دعوتنامه
میفرستد میدان جنگ است دیگر اگر او نباشد دعوتنامه نباشد همه معصومند میشود فرشته خدای سبحان از این
فرشتهها در عالم زیاد دارد دیگر انسان نمیماند لازمهاش این است که خلقتی برای انسان و نبوّت و وحی و رسالت و
اینها نباشد خب اگر هیچ راهی برای وسوسه نباشد انسان میشود معصوم وقتی معصوم شد دیگر معصوم نیازی به
وحی و شریعتی ندارد که میشود ملائکه مثل ملک در جایی که بتواند گناه بکند و نکند مشمول وحی و نبوت و
رسالت است این است که وجود شیطان در کل عالم برکت است مثل وجود مرض هر کدام از ما موظفیم شیطان را لعن
کنیم و از او فاصله بگیریم چه اینکه هر کدام از ما موظفیم که پرهیز کنیم که مریض نشویم اما در کل عالم مرض
برکت است این همه پیشرفتهایی که بشر در علوم پزشکی و داروسازی و وابستهها و پیوستههای این رشتهها دارد به
برکت مرض است دیگر اگر مرض در عالم نبود این همه دانشکدههای پزشکی ما داشتیم این همه طب و داروسازی
داشتیم؟ آن وقت اسرار عالم روشن نمیشد کشفیاتی ما نداشتیم همه ما موظفیم که از مرض فاصله بگیریم غرض آن
است که او را الآن [در] ﴿فَأَنْظِرْنی إِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ﴾ هم خواهد آمد عمده آن است که شیطان در مجاری ادراکی وارد
میشود اینکه گفتند هر وقت مطالعه میکنید اول بسم الله بگویید یک خب مواظب باشید چه کسی در این اتاق
فکری شما راه پیدا کرده چون مغالطهها همهاش از آنجا نشأت میگیرد در بخش تصمیم هم همین طور است هر کاری
را که انسان میخواهد انجام بدهد و تصمیم بگیرد آنجا هم مواظب باشد که بیگانه راه پیدا نکند اینکه گفتند هر
کاری مطالعهای هر تصمیمی هر عزمی به نام خدا باشد بسم الله باشد این یک قرنطینه است 850216-حجر
پس دو کار دارد یکی حدوثاً انسان کم خرد را به دلباختگی طبیعت فرا میخواند یک دو بعد از فراخوانی که دست و پای او را بند کرد این کار او را برای او زیبا جلوه میدهد دو این بدبخت هم کار خود را خوب میپندارد ﴿وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ
صُنْعاً﴾[ ]36سه آن اولی در ٴ سوره ٴ مبارکه «آلعمران» است که مهمترین بخش هم همان بخش است که قبلاً بحث شد
ٴ آیه ٴ چهارده سوره مبارک ٴ ه «آلعمران» این است ﴿ زُیِّنَ لِلنَّاسِ﴾ چه چیز ﴿حُبُّ الشَّهَوَاتِ﴾ تنها شهوت نیست گرایش به
شهوت علاقه به شهوت برای انسان زینت است این ﴿زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَات﴾ شهوتها در عالم طبیعت از این چهارتا
بیرون نیست یا به جماد تعلق میگیرد یا به نبات تعلق میگیرد یا به حیوان تعلق میگیرد یا به انسان از این چهارتا
که بگذریم میشود نسبت به فرشتهها و خدا آنکه بد نیست آنکه در عالم طبیعت هست همین چهارتاست این
چهارتا را در آیه چهارده سوره «آلعمران» تشریح کرده فرمود: ﴿زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَات﴾ این شهوات یا به انسان
تعلق میگیرد یک ﴿مِنَ النِّسَاءِ وَالبَنِینَ﴾ به زن و فرزند یا به جماد تعلق میگیرد نقدین و مانند آن ﴿وَالقَنَاطِیرِ المُقَنْطَرَةِ
مِنَ الذَّهَبِ وَالفِضَّة﴾ دو یا به حیوان تعلق میگیرد دامداری و داشتن دام فراوان و مانند آن ﴿وَالخَیْلِ المُسَوَّمَةِ وَالأَنْعَامِ﴾
یا به کشاورزی و گیاهان و درختها و خوشهها و شاخههاست چهار ﴿وَالحَرْثِ﴾ بیش از اینکه دیگر نیست ﴿ذلِکَ مَتَاعُ
الحَیَاةِ الدُّنْیَا﴾ پس صدرش شهوت است ذیلش متاع دنیاست یعنی بهره دنیا اما کسی که عنداللهی را بخواهد که دیگر
گرفتار اینها نیست میفرماید آن مرجع خوب نزد خداست عاقبت به خیری میخواهید معاد و مرجع خوب
میخواهید نزد خداست اینجا پیدا نمیشود اینجا همین چهار رقم است بالأخره ﴿وَاللّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ المَآبِ﴾ از این
﴿وَاللّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ المَآبِ﴾ بر میآید که انسان یا «سوء المآب» دارد بدعاقبت است یا ﴿حُسْنُ المَآبِ﴾ اگر ٴ علاقه به خدا
و دین خدا و انبیا و اولیا و فرشتهها باشد «له حسن المآب» اگر به این چهار چیز دل ببندد «بالجمع او التفریع علیه
سوء المآب» خب این کار، کار شیطان است این را تزیین میکند فلان چیز خوب است فلان چیز را تهیه کن چه حلال
چه حرام وقتی تهیه کرد میآید این را میآراید و میبالاند برای او که عجب کاری کردی که ﴿زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ
أَعْمَالَهُم﴾[ ]3۷آن وقت این شمالاً در تزیین شیطان غرق است جنوباً در تزیین شیطان غرق است بین این دو تزیین
دارد سعی میکند این همان حمار طاحونه است طبق بیان حضرت امیر که اصلاً نمیداند کجاست ﴿فَهُمْ فِی رَیْبِهِمْ
یَتَرَدَّدُونَ﴾[ ]38همین است این در مدار شیطنت دارد دور میزند و نمیداند دارد چه کار میکند این ﴿لأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی
اْلأَرْضِ﴾ همین است اما ذات اقدس الهی فرمود من از درون انسان را تأمین کرده و میکنم چیزی برای او زینت قرار
میدهم زیور او این است ﴿حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الإِیمَانَ﴾[ ]39آن در ٴ سوره ٴ مبارکه «حجرات» بیان فرمود: ﴿حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الإِیمَانَ
وَزَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُم﴾ چیزی که جان شما را زینت بدهد شما خیال نکنید اگر خانهای اتومبیلی ساختید خودت مزین
شدی آن تکه زمین را مزین کردی در ٴ سوره ٴ مبارکه «کهف» فرمود شما حواستان جمع باشد شما انساناید مواظب
باشید زینتتان چیست؟ هرچه بیرون از جان شماست برای دیگری است ﴿إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَی الأَرْضِ زِینَةً لَّهَا﴾[ ]40نه
لکم بر فرض آسمان هم بروید همین طور است ﴿وَزَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیَا بِمَصَابِیحَ﴾[ ]41حالا بر فرض سوار شدید و رفتید وشمس و قمر را هم گرفتید کهکشان را هم گرفتید ولی این برای شما نیست ﴿وَزَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیَا بِمَصَابِیحَ﴾ اما آنکه با
شماست درون جان شماست ﴿حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الإِیمَانَ وَزَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُم﴾ اینجا دیگر جای شیطنت نیست پس «ان الله
سبحانه وتعالی یزین للناس الایمان و یحببه فی قلوب الناس» شیطان یزین للناس این امور اربعه را وقتی انسان
دامنگیرش شد و مبتلا به این امور اربعه شد کار کردش او لذا فرمود ﴿إِنَّهُمْ لَفِی سْکْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ﴾[ ]42اینها گرفتار
عمه و کم بینی و کوری و تیرگی و تاریکیاند این کارهای شیطنت است که به خودش اسناد داد و گفت من این کار را
میکنم یعنی ذات اقدس الهی تمام اسرار درونی و بیرونی او را تشریح کرده است که مبادا کسی بگوید ما که
نمیدانستیم این چه کار میکند خدا کاملا بیان فرمود 850219-حجر
نقش شیطان
وسوسه نعمت است، یک دعوت است در برابر این دعوت الهام از درون و دعوت از بیرون چند برابر وسوسه شیطان ذات اقدس الهی راه حق را به ما نشان داد هم در بخشهای حکمت نظر فرمود چیزهایی که نمیدانستید ما به شما یاد دادیم ﴿عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ﴾ ][29هم در حکمت عمل فجور و تقوا را به ما الهام کرد ﴿فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا﴾ ][30هیچ کس نیست که بگوید من بد و خوب را نمیدانم، حق و باطل را نمیدانم، خیر و شرّ را نمیدانم، حُسن و قبح را نمیدانم اینها را خدا به ما الهام کرد در برابر این الهام مطالب انزالی هم دارد کتابهای آسمانی را انزال کرد، معارف وحیانی را به انبیا و اولیا انزال کرد آنها از راه تبلیغ و دعوت به حکمت و موعظه و جدال احسن ما را هدایت میکنند پس چند برابر آنچه که شیطان وسوسه میکند انبیا و اولیا و فرشتهها از بیرون و نفس مُلهمه ما از درون ما را هدایت میکند چه نعمتی بهتر از این؟
آنگاه یک بیان نورانی امام سجاد(سلام الله علیه) دارد که «ویلٌ لمن غَلبت آحاده أعشاره ]»[31وای به حال کسی که یکیهای او از دهتاهای او بیشتر باشد یعنی اگر کسی یک کار خیر انجام داد حدّاقل خدا ده برابر پاداش میدهد، یک کار بد کرد یک کار بد یک کیفر دارد اگر کارهای بد هر کاری یک کیفر دارد و کارهای خیر هر کاری دهتا پاداش دارد و انسان نتواند آن دهتاها را بیش از این یکیها بکند وای بر او «ویلٌ لمن غَلبت آحاده أعشاره» بنابراین ذات اقدس الهی میفرماید که تو مسلّط نیستی بر احدی این یک، تو در حدّ دعوت و وسوسه مأموری دو، وسوسه هم نعمت خوبی است مثل امتحان هر کس به جایی رسید در اثر رقابت و امتحان و کوشش به جایی رسید اگر امتحانی نباشد که تکاملی در کار نیست.
نعم، آنهایی که با داشتن ٴ همه راههای خیر بیراهه میروند ما چندین بار به آنها مهلت دادیم، راه توبه و انابه را باز گذاشتیم، «أنت الذی فتحت لعبادک بابا الی عفوک وسمّیته التوبه ]»[32و گفتی ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَی اللَّهِ تَوْبَة نَصُوحا﴾ ] [33ٴ همه این راهها و درها را ما به روی او باز گذاشتیم او به روی خود بست از آن به بعد در تحت سلطه شیطان است دیگر ما کاری به او نداریم، کاری به او نداریم یعنی آن لطف خاص و فیض مخصوص را که قبلا اعمال میکردیم دیگر اعمال نمیکنیم این همان است که شخص به حال خودش واگذار شده از آن به بعد ﴿أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّیَاطِینَ عَلَی الْکَافِرِینَ تَؤُزُّهُمْ أَزّا﴾ ][34هست یک، ﴿إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیَاطِینَ أَوْلِیَاءَ لِلَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ﴾ ][35هست دو، بنابراین اصل وجود شیطان خیر و رحمت و برکت است، اصل وسوسه خیر و رحمت و برکت است سلطهای به هیچ وجه شیطان نسبت به ٴ افراد ندارد انسان چند برابر وسوسه شیطان رهبری دارد، هدایت دارد و از درون و بیرون به او کمک میشود اینها براهینی است که ذات اقدس الهی اقامه کرده.
فرمود :﴿قَالَ﴾ یعنی ذات اقدس الهی به شیطان فرمود بسیار خب به تو مهلت دادم تو هم گفتی من تزیین میکنم، زیبا نشان میدهم، اغوا میکنم تو و این میدان باز آزمون ﴿قَالَ اذْهَبْ﴾ برو یان کارها را میخواهی انجام بدهی، انجام بده ﴿فَمَن تَبِعَکَ مِنْهُمْ﴾ از ذریّه آدم کسی پیرو تو بود ﴿فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزَاؤُکُمْ﴾ جزای تابع و متبوع ﴿جَزَاء مَّوْفُورا﴾ عذاب جهنم که دیگر ﴿نَقُولُ لِجَهَنَّمَ﴾ روزی است که ما به جهنم میگوییم ﴿هَلِ امْتَلَأْتِ وَتَقُولُ هَلْ مِن مَزِیدٍ﴾ ][36این دیگر ﴿تَکَادُ تَمَیَّزُ مِنَ الْغَیْظِ﴾ ][37آتش جهنم طوری است که از دور وقتی کفّار را میبیند از شدّت غضب میخواهد تکه تکه بشود چنین عذابی هست.
فرمود :﴿فَمَن تَبِعَکَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزَاؤُکُمْ جَزَاء مَّوْفُورا﴾ جزای فراوانی هم هست بعد فرمود هر کاری میخواهی بکنی بکن ﴿وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُم بِصَوْتِکَ﴾ میخواهی اینها را جذب بکنی، آدمربایی کنی با صدایت بکن مجازی، با سوارهنظام و پیادهنظام حمله بکنی بکن همه این کارها چون نه اینکه امر ابتدایی باشد ترخیص است او گفت من اینها را میخواهم حضرت هم فرمود بکن فقط در حدّ دعوتی او سوارهنظام دارد، پیادهنظام دارد کنایه از آن است که بعضیها قویاند بعضی ضعیف، بعضیها هم به سرعت جواب میدهند بعضیها هم به کُندی جواب میدهند هم جوابدهندهها چند نوعاند، هم وسوسهکنندهها چند گروهاند. فرمود: ﴿وَأَجْلِبْ عَلَیْهِمْ﴾ با سلطه اینجا را جَلب بکن ﴿بِخَیْلِکَ﴾ آن سوارهنظام ﴿وَرَجِلِکَ﴾ آن پیادهنظام ﴿وَشَارِکْهُمْ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلاَدِ﴾ هم اینها را وادار به گناه میکنی، هم در اعضای ٴ خانواده او دخالت میکنی، هم در کارگاه تجاری او دخالت میکنی که این مجموعه را ٴ مجموعه آلوده میکنی کسب حرام دارند، فرزند حرام دارند و خودشان هم با گناه زندگی میکنند.
﴿شَارِکْهُمْ فِی الْأَمْوَالِ﴾ مشخص است آن کمفروشی، گرانفروشی، تقلّب در کار و رباگیری اینها شرکت شیطان است در مال، شرکت شیطان در فرزند یکیاش همین است که از راه حرام غذایی تهیه کند به اینها بدهد، سَفاه در برابر نکاح، شرکت در فرزند است که ﴿وَشَارِکْهُمْ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلاَدِ﴾ اگر در بعضی روایات دارد که با پول غیر مُخمَّس عین، نه دِیْن اگر عین، پولی که خمسش داده نشد عین آن پول را مهریه همسر قرار بدهد میشود «وشارکهم فی الأولاد» نه دِین در ذمّه بگیرد که این هم یکی، اگر نامحرمی را دید و علاقه و اشتیاق آن نامحرم شب در بستر با همسرش کنار هم جمع بشوند این میشود شرکت در اولاد، مصادیق فراوانی در روایات ما هست که شرکت در اولاد از چه راه پیدا میشود که شیطان شریک این مرد است در پیدایش این فرزند حالا یا راههای مالی است یا راههای نکاحی و مانند آن.
پاسخ :فحّاش، بله خب همین است هر معصیتی که باشد بالأخره او وسوسه میکند، دخالت میکند، راه نشان میدهد، ﴿إِنَّ الشَّیَاطِینَ لَیُوحُونَ إِلَی أَوْلِیَائِهِمْ لِیُجَادِلُوکُمْ﴾ ][38راه نشان میدهد، کلمات نشان میدهد، خشمگین میکند، او را اغوا میکند میگوید تو برتری، تو بهتری این حرام را برای او حلال میکند یکی هم گفتند نامگذاریهای بیجا که قبلا نام بچهها را میگفتند مهرداد، شمسداد، عبد شمس، عبد قمر اینها نامهای باطلی بود که در جاهلیت میگذاشتند میگفتند این هم از مصادیق شرکت شیطان در اولاد است بالأخره هر راه نامشروعی که فرزند در اثر او آلوده بشود مصداق شرکت شیطان در اولاد است.
تعبیری که مرحوم امینالاسلام و دیگران دارند این است که آنکه حضرت فرمود: «کلّ مولودٌ یولد علی الفطرة فأبواه یهوّدانه وینصّرانه ویمجسانه» از همین قبیل است هر کسی بر فطرت توحید به دنیا میآید آن پدرانی که این بچهها را یهودی میکنند یا مسیحی میکنند یا مجوسی میکنند این شرکت شیطان است در فرزند و مانند آن مصادیق فراوانی بر اینها ذکر شده است.
پاسخ :ممکن است غیبت میشود، آهنگهای لهو و لَعب میشود، مسخره میشود، طنز میشود، سلب حیثیت میشود و مانند آن.
پاسخ :نه، خب البته خود شیطان از آن جهت که جن است مثل انسان حرف میزند منتها ما نمیبینیم مثل فرشته که نیست این جسم، بدن دارد روح دارد همه جنها همین طورند دیگر روح دارد، بدن دارد مثل ما منتها حالا ما نمیبینیم نه اینکه اینها نظیر فرشته باشند و امثال ذلک ملکوتی محض باشند.
پاسخ :خب کسی که شش هزار سال عبادت بکند این سِمت را میتواند داشته باشد دیگر.
پاسخ :نه، بالأخره موجودی است این قدرت را دارد فرشتهها این قدرت را دارند منتها در راه صحیح به کار میبرند که ﴿الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلاَئِکَةُ﴾ ][39آنها الهامات خوب در دلهای مؤمنان القا میکنند شیطان وساوس بد در دلهای پیروانش القا میکند این قدرت را دارد موجودی هستند که میتوانند در روح ما چه در خواب، چه در بیداری این اثر را بگذارد ﴿وَشَارِکْهُمْ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلاَدِ وَعِدْهُمْ﴾ یعنی آنها را وعده بده، وعده میدهی یکی از راههایی که این بیان تفصیلی وساوس شیطان است که هم وعده میدهد که اگر این راه خلاف را انجام دادی به مقصد میرسی، هم وعید دارد که اگر این کار را بکنی فقر میکنی ﴿الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ﴾ ][40این وعده هم در خیر به کار برده می ٴ شود هم در شرّ، هم به معنای وعده خودش است هم به معنی «أوعد» البته «أوعد» فقط در شر به کار برده میشود ﴿الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُکُم بِالْفَحْشَاءِ﴾ شیطان میگوید اگر شما انفاق بکنی، صدقه بدهی یا این وجوه شرعی را بدهی فقیر میشوی مالت کم میشود ذات اقدس الهی میفرماید این تهدید باطلی است که شیطان دارد انجام میدهد این «عِدْهُم» هم میتواند وعده را شامل بشود و هم میتواند وعید را که ﴿الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ﴾ را هم دربربگیرد.
فرمود این کارها را میتوانی انجام بدهی ولی ﴿وَمَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلَّا غُرُورا﴾ ][41جز فریب و نیرنگ چیزی از شیطان برنمیآید چه اینکه وساوس او هم در همین راستاست، بنابراین از شیطان جز شیطنت و نیرنگ کاری ساخته نیست اما این در حدّ دعوت است نه در حدّ سلطنت فرمود: ﴿إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ﴾ حواست جمع باشد تمام بندگان من آزادند اگر از طرف تو دعوت به گناه میشود چندین دعوتنامه برایش میفرستیم دعوت به صلاح است، از درون و بیرون ما او را هدایت میکنیم، راهنمایی میکنیم به وسیله انبیا، اولیا، فرشتهها و به وسیله نفس مُلهمه که در درون او هست ما چنین چیزی در درون او نگذاشتیم که به طرف شرّ دعوت بکند انسان طبعا مایل به خیر است اینچنین نیست که مایل به شرّ باشد یا متساویالطرفین باشد این بر ٴ اساس فطرت مایل به خیر است یک، ما همه آنچه که به فجور و تقواست در درون او نهادینه کردیم دو، به وسیله انبیا و اولیا و ملائکه هم همان را «وَ یُثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ ]»[42سه، تو هم وسوسهای داری در قبال این چهار، ﴿إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ﴾ 870210-اسرا
ابلیس را که مهمترین عامل انحراف فرد و جامعه هست در فرصتهای متنوّع بیان میکند، این یکی و چون آغاز عداوت ابلیس از همان جریان سجده نکردن شروع شد آن را به عنوان سرفصل ذکر میکند تا معلوم بشود که ابلیس عدوّ یک قبیله و یک نژاد و یک گروه و یک حزب و یک باند نیست ٴ همه احزاب و قبایل و عشایر و افراد و جوامع در تیررَس او هستند کسی بخواهد خود را از شیطان مُبرّیٰ بداند اینچنین نیست، این هم یک مطلب.
مطلب دیگر اینکه او تصمیم جدّی گرفته است که این کار را انجام بدهد.
مطلب بعدی آن است که او چون از جن است زاد و وَلد دارد، همسر دارد، نوه دارد، نتیجه دارد، نبیره دارد، ندیده دارد که ﴿إِنَّهُ یَرَاکُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لاَتَرَوْنَهُمْ﴾. ][3
مطلب بعدی آن است که او در اثر اغوا و وسوسه در درون انسان راه پیدا میکند وقتی درون انسان راه پیدا کرد در گوهر او تصرّف میکند او را یا به صورت حیوان درمیآورد یا به صورت شیطان درمیآورد و مانند آن اینکه در قرآن کریم از یک عده به عنوان انعام یاد میشود که ﴿أُولئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ﴾ ][4از عدهای هم به عنوان شیاطین یاد میشود به عنوان ﴿شَیَاطِینُ الإنْسِ وَالجِن﴾ ][5اینها تشبیه نیست، تحقیر هم نیست بلکه تحقیق است و در نوبتهای قبل هم ملاحظه فرمودید که سهتا راه دارد برای اثبات این مطلب یا خود انسان اهل کشف و شهود باشد باطن افراد را ٴ ببیند نظیر آنچه که وجود مبارک امام سجاد، امام باقر(سلام الله علیهما) در صحنه عرفات هم دیدند و هم نشان دادند هم در زمان امام سجاد(سلام الله علیه) کسی به عرض حضرت عرض کرد «ما أکثر الحجیج وأعظم الضجیج» هم در عصر امام باقر(سلام الله علیهما) حضرت فرمود نه خیر، اینچنین نیست که حاجیها زیاد باشند نالهها کم باشد حاجی کم است و ناله زیاد به حضرت عرض کردند این همه جمعیت در ٴ صحنه عرفات شما میفرمایید حاجی کم است؟ فرمود بله، شما حالا بنگرید ببینید چه چیزی میبینید هم به اعجاز وجود مبارک امام سجاد هم به اعجاز وجود مبارک امام باقر(سلام الله علیهما) این افرادی که در خدمت آن حضرت بودند از اصحاب آن حضرت بودند سؤال کردند دیدند ٴ صحنه عرفات است پُر از حیوانات ][6خب آنکه امام زمان خودش را رها میکند و به دنبال سقیفه راه میافتد همین درمیآید چیز دیگر نیست منتها وجود مبارک امام فقط در بعضی از موارد پرده را برمیدارد تا عدهای ببینند اینها حقیقتا حیواناند نه اینکه تشبیه باشد که اگر کسی اهل کشف و شهود بود، خب ﴿أُولئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ﴾ ][7را میبیند، اگر خودش به این مقام نرسید ﴿لِمَن کَانَ لَهُ قَلْبٌ﴾ نبود ﴿أَوْ أَلْقَی السَّمْعَ وَهُوَ شَهِیدٌ﴾ ][8باید گوش بدهد ببیند ائمه چه چیزی فرمودند و قبول بکند اگر نه اهل قلب بود، نه اهل سمع بود نه خود دید نه حاضر بود بشنود و قبول کند یک چند روزی باید صبر بکند ببیند بعد از مرگ اینها را به چه صورت درمیآیند ببیند ذیل این آیه ﴿یَوْمَ یُنفَخُ فِی الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْوَاجا﴾ ][9این را هم زمخشری نقل کرده هم مرحوم شیخ طوسی هم مرحوم امینالاسلام در مجمع هم شیعه ٴ ها نقل کردند هم سنّیها که عده زیادی به صورت حیوانات درمیآیند، خب.
این حیوانشدن یک تحوّل جوهری است انسان با علم ساخته میشود، با عقیده ساخته میشود، با انگیزه ساخته میشود، با نیّت ساخته میشود «یحشر الناس علی نیّاتهم ]»[10اگر ابلیس در درون اینها وسوسه کرد یکبار و دوبار از گناهان صغیر به گناهان کبیر، از گناهان کبیر به اکبرِ کبائر آلودهشان کرد کمکم درون اینها برمیگردد این بیان نورانی حضرت امیر(سلام الله علیه) در نهجالبلاغه که فرمود: «فَالصُّورَةُ صُورَةُ إِنْسَانٍ وَ الْقَلْبُ قَلْبُ حَیَوَانٍ ]»[11اینها تحقیر نیست، اهانت نیست واقعیتی است چون میبینند دیگر افراد را، خب فرمود اینها ظاهرشان انسان است، باطنشان حیوان است روز قیامت که ﴿تُبْلَی السَّرَائِرُ﴾ ][12میشود معلوم میشود اینها به چه صورت درمیآیند اینها کار ابلیس است اینچنین نیست که اندیشه و انگیزه و عقاید در درازمدت بیاثر باشد، خب لذا ذات اقدس الهی این خطر را در موارد گوناگون به عبارتهای مختلف در شئون گوناگون ذکر کرده در هر جریانی از یک منظر فتنهگری شیطان را ذکر کرده چه اینکه در هر جریانی از منظر خاصّ الهام و تأییدات فرشتهها را ذکر کرده، تأییدات انبیا و اولیا را ذکر کرده و مانند آن.
در این بخش آمده که شیطان صریحا میگوید من احتناک میکنم حالا «إحتنَک» یا همان به معنای «أضجعه» است یا به معنای «استأصله» است یا به معنای «أخذ حَنکه» و مانند آن است هر کدام از این معانی یادشده باشد احتناک، سلطه را میرساند.
پاسخ :شیطان برنده نیست دیگران بازندهاند شیطان در برابر رحمت الهی کاری پیش نبرده خیلیها هستند که باختند منتها در بحثهای قبل هم ما داشتیم قرآن کریم بر اساس جهانبینی که گذشته را به حال و گذشته و حال را به آینده وصل میکند خبر میدهد نباید گفت اکثر مردم اهل معصیتاند و گناهاند اکثر مردم اهل سعادتاند، اکثر مردم اهل رفاهاند.
بیان ذلک این است که دنیا مقطعی بیش نیست بعد از دنیا میشود برزخ و قیامت اینها یک مقدار سوخت و سوز در برزخ دارند، یک مقدار سوخت و سوز در قیامت و جهنم دارند منتها یک لحظهاش قابل تحمل نیست در بیانات
نورانی ائمه مخصوصا امام سجاد(سلام الله علیه) این است که به مقداری که شما میتوانید آتش را در دستتان نگهدارید معصیت کنید خب یک لحظهاش هم نمیشود دیگر.
اینها چون کافرِ عنودِ لجوجِ لدود نیستند سرانجام آزاد میشوند وقتی سرانجام آزاد شدند یا به اعراف میآیند و یا وارد بهشت میشوند ابدیّت آنها تأمین است ابدیّت با یک میلیون سال، دو میلیون سال، یک میلیارد سال، دو میلیارد سال اصلا قابل قیاس نیست وقتی انسان به پشتبام خلقت میرود کلّ جهان را نگاه میکند میبیند اکثری به طرف سعادت رفتند آنهایی که در جهنم میمانند و مُخلّدند یک گروه خاصیاند بنابراین از نظر جهانبینی گرچه سالیان متمادی عدهای در عذاباند ولی بالأخره «من رحمة بدا وإلی ما بدا یعود» سرانجام رحمت است این برای کلّ نظام است در مقطعهای خاص بله، آدم وقتی ببینید میبیند ﴿أَکْثَرُهُمْ لاَ یَعْقِلُونَ﴾ ]« ،[13أکثرهم لا یشعرون» اما همین اکثری با سوخت و سوز مدّتی در برزخ یا در جهنم بالأخره آزاد میشوند دیگر اینکه مخلّد نیستند که کماند کسانی که مخلّد باشند آنهایی که ابلیسگونه فکر میکنند یعنی عالما عامدا در برابر خدا میایستند و کفر میورزند و نفاق میورزند آنهایی که عالم و عامد باشند بعد از تمام شدن نصاب حجت الهی بر آنها بسیار کماند، خب.
بنابراین این رحمت است آن وقت در برابر این همه انبیا و اولیا و وارستگانی که در عالم هستند و کم هم نیستند اینها به برکت مبارزه است دیگر اگر جهاد نباشد که دیگر ما نه شهید داریم، نه فاتح همان طوری که این جهاد، رحمت است چون در جهاد بالأخره انسان سه دسته است یا شهید میشود یا فاتح یا خدای ناکرد تسلیم میشود اگر او را تسلیم کردند که معذور است اما اگر تسلیم شد بله، وزر و وَبال است این تثلیث که در جهاد اصغر است در جهاد اوسط و اکبر هم هست دیگر شیطان که حمله میکند یا انسان تا آخر تیر میزند و تیر میخورد این شهید است اینکه در روایات دارد «من ماتَ علی حُبّ آلمحمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) ماتَ شهیدا ]»[14همین است این تسلیم نشد که تا آخرین لحظه چهارتا تیر زد، چهارتا تیر خورد، چهارتا گناه کرد، چهارتا توبه کرد، چهارتا اشک ریخت، چهارتا معصیت کرد، چهارتا توبه کرد، چهارتا کار خیر کرد مکرّر تیر زد و تیر خورد، تیر زد و تیر خورد تا بالأخره مُرد تسلیم نشد این بالأخره مسلمان است، شیعه است یا نه، نظیر وجود مبارک پیغمبر و اهلبیت(علیهم الصلاة و علیهم السلام) که حضرت فرمود که «إنّ الله أعانتی علی شیطان حتی أسلم علی یدی ]»[15من فاتحم شیطان را به بند کشیدم تابع من شد اینها کماند البته اگر کسی خدای ناکرده عالما عامدا خودش پناهنده بشود و ﴿یَعُوذُونَ بِرِجَالٍ مِنَ الْجِنِّ﴾ ][16خودش پناهنده بشود و تسلیم آنها بشود بله، این مشکل جدّی دارد اما اینها کماند ما در اکثر موارد پیروزیم بالأخره این طور نیست که ـ معاذ الله ـ اینها تسلیم بشوند که آنکه تسلیم میشود بسیار کم است اینها یا شهید میشوند یا فاتح بالأخره این کسی که در میدان جهاد اصغر شهید میشود همهاش که او تیر نمیزند که چهارتا تیر هم میخورد، چهارتا تیر هم میزند این میشود شهید در جهاد اوسط و اکبر هم همین طور است بنابراین اکثر مردم در دیدِ جهانی و کلّی به مقصد میرسند و اهل سعادتاند و اینها همه به برکت جنگ است دیگر اگر جهادی نباشد، مبارزهای نباشد که این حرفها پیش نمیآید، خب.
پاسخ :بله، خلود برای همان کفّارِ عنودی است که عالما عامدا در برابر ذات اقدس الهی ایستادهاند اینها خیلی کماند الآن بسیاری از همین کفار حجت خدا بر آنها بالغ نشده خیلیها هستند که مستضعف فکریاند، مستضعف فکری کفّاری که مستضعف فرهنگی و فکری باشند که خدا عذاب نمیکند الآن در اثر این استکبار بسیاری از مردم مناطق دوردست
که در کشورهای کفر و امثال ذلک زندگی میکنند اصلا نام اسلام و قرآن و اهلبیت را نشنیدند بیچارهها اینها را که خدا به جهنم نمیبرد که مستضعفین فکری را خدا به جهنم نمیبرد آنها که حجّت الهی به آنها نرسید آنها را به جهنم نمیبرند بسیاری از مردم همین طورند این طور نیست که الآن اگر عده زیادی کافرند اینها واقعا قرآن را، روایات را شنیده باشند بعضی از دوستان ما که چین سفر کرده بودند اوایل انقلاب گفتند که ما را راهنمایی کردند به منطقهای که مثلا روستایی که همهشان مسلمان بودند زن و بچه به احترام نام امام که شنیده بودند آمدند تا مرز آن روستا به استقبال ما اما تنها حرفی که مردم زن و مرد این روستا میزدند «لا إله الاّ الله»، «لا إله الاّ الله» اینها فقط از اسلام همین یک کلمه را بلد بودند چینِ کمونیست که اصلا قرآن و عترت برای آنها مطرح نیست، نهجالبلاغه مطرح نیست اصلا نماز نمیدانند چه چیزی است با اینکه مسلماناند دسترسی نیست که تازه این مسلمانهایشان، خب اگر این استکبار جهانی نگذاشت دین به جایی برسد آنها هم دور ماندند تازه اینها مسلمانانشان هستند آنها که مستضعف فکری و کافر استضعافیاند که آنها یقینا جهنم نمیروند. بنابراین ذات اقدس الهی همه علل و عوامل را ذکر کرده فرمود این چندین کار میکند اول در مالتان، بعد در فرزندتان، اگر ما گفتیم ﴿الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا﴾ ][17این هم از همان زینت حیات دنیا میآید این یک، مواظب کسبتان باشید، مواظب نکاحتان باشید و مانند آن.
یک بیان نورانی حضرت امیر دارد که در کلمات قصار نهجالبلاغه است که حضرت داشتند سخنرانی میکردند عدهای در محضر حضرت نشسته بودند نامحرمی هم عبور کرد حضرت فرمود اگر یک وقت هوس کردید نامحرمی را ببینید آنکه در خانه دارید هم همین است ][18مشکل شما را حل میکند داعی ندارید دیگر مکرّر نگاه بکنید مگر انسان چقدر احتیاج دارد؟ فرمود اینها چیز دیگر نیستند همانهایی که شما دارید همان است دیگر شما که با حلال میتوانید مشکلتان را حل کنید مبادا به دنبال حرام بروید این را صریحا در آن سخنرانی بیان کرده «ترمقوا وجوههم وعیونهم» فرمود جای دیگر نگاه نکنید این یک بحث راهحل هست فرمود شرکت در مال هست، شرکت در فرزند هست و مانند آن بعد فرمود اینها که در باند شیطاناند بعضی با یک سوت کشیدن میآیند، بعضی با آژیر میآیند، بعضیها را با نیروی مسلّح باید آورد این صوت که دارد ﴿وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُم بِصَوْتِکَ﴾ این صوت گاهی به معنای دعوت است، خواندن است، گفتن است مثل اینکه در ٴ سوره ٴ مبارکه «حجرات» فرمود: ﴿لاَ تَرْفَعُوا أَصْوَاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ﴾، ﴿فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ﴾ ][19یعنی حضرت که دارند سخنرانی میکنند، حرف میزنند صدایتان بالاتر از صدای حضرت نباشد کمتر کنید الآن هم آنهایی که موظفاند مواظب ادبِ نبوی هستند، ادب زیارتاند وقتی حرم نبوی(صلّی الله علیه و آله و سلّم) مشرّف شدند آهسته زیارت میکنند، آرام زیارت میکنند، آرام سلام عرض میکنند ﴿لاَ تَرْفَعُوا أَصْوَاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ﴾ این صوت به معنی سخن، دعوت، دعا و مانند آن است. یک وقت است که نه، صوت همان نعره و امثال ذلک است که ﴿إِنَّ أَنکَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ﴾ ][20این یک صوت است، یک وقت صوت است به معنای علامتدادن که نعیق دامدار است که نعیق دامدار اینهایی که گوسفندها و گاوها را میچرانند با صدای مخصوص آنها را هدایت میکنند که یک گوسفند بیاید یا برود، یک حیوان دیگر بیاید یا برود آن دامدار، آن چوپان، آن رَمهدار با صوتش اینها را یا میبرد یا میآورد یک صوت هم صوت آژیر است با صوتکشیدن میآید.
در بعضی از تعبیرات مفسّران مثل مجاهد و امثال مجاهد نقل شده است که ابوالفتوح نقل کرده که صوت شیطان همان مزمار و غِنا و امثال ذلک است این یکی از آن مصادیق است آنجا که سخن از غیبت و تهمت و کذب است آنها
هم صوت شیطان است دیگر این سخن از مجاهد نقل شده است که ابوالفتوح نقل کرده و حصر هم نیست تطبیق است در حقیقت، خب.
آنهایی که خیلی مقاوماند آنها را با نیروهای پیادهنظام و سوارهنظام جَلْب میکند ﴿وَأَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَرَجِلِکَ﴾، بنابراین بعضیها تحت تأثیر او هستند، بعضیها مقاوماند، بعضی مقاومتشان کمتر است، بعضی مقاومتشان بیشتر است این خطرها را ذات اقدس الهی یکی پس از دیگری ذکر کرده این به ما هشدار داد که راه نفوذ شیطان چندتاست و مردمی که تحت سلطه شیطاناند چند گروهاند و سرانجام فرمود که راهِ من هم که همیشه باز است.
ٴ بیانی ذات اقدس الهی در سوره ٴ مبارکه «اعراف» داشت که آنجا مبسوطا گذشت فرمود خطر مهمّ شیطان این است که او از کمین میآید خودش هم گفته ﴿لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ﴾ ][21قَعیدم، من کمینم سرِ راه راست مینشینم اینها را که از راه راست پَرت کردم در کجراهه و بیراهه دیگر آنجا که نمیروم که آنجا هر جا بروند جزء تیول مناند من سرِ راه راست مینشینم که یا اینها را پَرت کنم یا نگذارم بروند ﴿لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ﴾ من هر کار خیری اینها میخواهند بکنند من آنجا حاضرم جلویشان را میگیرم یا مخلوط میکنم یا مَشوب میکنم یا منصرف میکنم یا دو دل میکنم و مانند آن، این است که صراط مستقیم از شمشیر تیزتر است برای اینکه همین است دیگر برای اینکه کسی کمین کرده چنین آدمی، خب انسان بخواهد برود سخت است از این کمین میخواهد رَد شود انواع و اقسام حِیَل و بهانه هم در دست اوست همین که گرفت پَرت کرده انسان را انسان را چه به طرف راست پرت کند آتش است، چه ٴ به طرف چپ پرت کند آتش است، چه زیر پا پرت کند آتش است اینکه در روایات ما دارد صراط مستقیم همه اطرافش آتش است که این روی جهنم است همین است دیگر حالا اگر کسی از صراط مستقیم به طرف راست پَرت شد، افراط شد خب عذاب است، به طرف چپ پرت شد تفریط شد عذاب است، از پایین سقوط کرد آن هم عذاب است گاهی تعبیر قرآن این است که اینها منحرف میشوند، گاهی تعبیر این است که ﴿وَإِنَّ الَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ عَنِ الصِّرَاطِ لَنَاکِبُونَ﴾« ][22نَکَب»َ یعنی افتاد گاهی انسان میافتد، گاهی تند است، گاهی کُند هر سه جهنّمیاند، خب این خطر که از هر طرف آدم را تهدید میکند باعث شده که این بشود «أحدّ من السیف ]»[23از شمشیر تیزتر بشود.
در چنین فرصتی این در کمین است و ذات اقدس الهی میفرماید نه تنها در کمین است او شما را میبیند شما هم او را نمیبینید حالا ببینید کار چقدر سخت است کسی در کمین باشد ما را ببیند ما هم او را نبینیم ﴿إِنَّهُ یَرَاکُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لاَ تَرَوْنَهُمْ﴾ ][24نه تنها یکدانه است همه باندهایش که چپ و راست و پاییناند شما را میبینند که بربایند شما هم اینها را نمیبینید. بعد فرمود راهحلی هم هست راهحلی هست که در حدود 180درجه اوضاع برگردد به نفع شما که شما او را ببینید او شما را نبینید این راه حل هست.
رسالهای هست گویا برای مرحوم ابنطاووس است در پایان این مُهجاش چاپ شده این رساله، ٴ رساله لطیفی است اصلا آن رساله برای همین نوشته شده که اگر کسی بخواهد این خطر را 180درجه به سود خود برگرداند یعنی به جایی برسد که او شیطان را ببیند و شیطان او را نبیند راه دارد و آن راه این است که شیطان شما را به خوبی میبیند، راه را هم به خوبی میبیند، افراط و تفریط و چاهاندازی از هر سه طرف را هم میبیند اما خدا را نمیبیند چون خودبین و مستکبر این دیگر خدا را نمیبیند اگر این شخص سالک بگوید «یا الله» به الهی فکر کند و موحّد باشد و مؤمن باشد و به او پناه ببرد خدا به داد او میرسد وقتی خدا خواست به داد او برسد این شیطان با باندش خدا و فرشتگان رحمت را نمیبینند به هیچ وجه، از کجا تیر میخورند هم نمیبینند ﴿جَعَلْنَاهَا رُجُوما لِلشَّیَاطِینِ﴾ ][25یا ﴿فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ﴾ ][26رَجم الهی، تیر الهی چه موقع میخورد؟ از کجا میخورد؟ چطور میخورد؟ نمیبینند دفعتا میبینند بدنشان سوراخ سوراخ شده فرار میکنند در این حال اگر کسی بگوید «یا الله» خدا به داد او میرسد و خدا شیطان را میبیند و شیطان او را نمیبیند این میشود تغییر 180درجهای به نفع مؤمن که هست و همه جا هم این وعده را داد فرمود تو از ما کمک نخواستی که اگر از ما کمک بخواهی ﴿إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ﴾ شیطان بر شما مسلّط نیست شما بگو «یا الله» ﴿فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ﴾ ][27حالا ما فقط برای حلّ مشکل مسکن و مرض و ازدواج و امثال ذلک میگوییم «یا الله» در موقع خطر که ﴿إِمَّا یَنزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ﴾ ][28فرمود این وسوسهای که در دلت پیدا شده این سیخی است که حماردار به حمار میزند آنها که دامدارند، انعام در اختیارشان است برای اینکه این اسب یا حمار با سرعت بیشتری این بار را ببرد آهنی دستشان است، چوبی دستشان است سیخ میزنند به این حیوان، به این حمار این را میگویند نَزغ فرمود اگر سیخ خوردی بگو «یا الله» دیگر دوّمی را نخور ﴿وَإِمَّا یَنزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ﴾ اینکه قبلا در زمان جنگ میگفتند هر وقت صدای آژیر را شنیدید بروید در پناهگاه آیه همین است ﴿فَاسْتَعِذْ﴾ نه یعنی همانجا بایست بگو «أعوذ بالله من الشیطان الرجیم» اگر میگفتند آژیر خطر را شنیدید بروید پناهگاه معنایش این نبود که همان در خیابان بایستید بگویید من میخواهم بروم پناهگاه اینکه آدم را از خطر نجات نمیدهد فرمود فورا برو در پناهگاه ﴿وَإِمَّا یَنزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ﴾ پناه ببر البته «أعوذ بالله من الشیطان الرجیم» گفتن ثوابی هم دارد اما این پناهندگی نیست فورا بگو خدایا چطور وقتی که آدم آبرویش در خطر است میگوید خدایا، چطور وقتی بیماری در اتاق عمل دارد «أمن یجیب» میخواند وقتی هم که وسوسه شده که دارد یک نامحرم را نگاه کن آنجا هم «أمن یجیب» بخوان یا تهمتی یا دروغی یا رومیزی، زیرمیزی، رشوهای، عشوهای پیشنهاد داد آنجا هم «أمن یجیب» بخوان آنجا اگر «أمن یجیب» خواندی باز 180درجه فرمود برمیگردی کاملا ما تقویتات میکنیم بویِ بد گناه را به مشامت میرسانیم خودت عاقلانه از آن منصرف میشوی و راحت میشوی، اما اگر بگویی بر شیطان لعنت همان طور دست بگذاری بگیری اینکه دیگر استعاذه نشد که بنابراین خطر را بیان کرده یعنی مرض را مشخص کرده، راهحل نشان داده، طبیب که پیغمبر است مشخص کرده «طبیب دوّار ]»[29علاج را مشخص کرده، شِفا را هم مشخص کرده آن وقت قرآن میشود شفا نه اینکه ممکن است کسی این دارو را مصرف بکند و شفا پیدا نکند این طور نیست 87/02/11-اسرا
پاسخ : ٴ موقعیتی به او نداد او که مرجوم است موقعیت را به انسان داد که او را خلیفه خود قرار داد فرمود من همیشه حاضرم و به شما از هر چیزی هم نزدیکترم کمک من هم رایگان است فقط خواستن از شماست شما بخواهید ما هم کمک میکنیم ﴿فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ﴾ بگو ﴿أَعُوذُ بِکَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّیَاطِینِ﴾ ]﴿[30أَعُوذُ بِکَ رَبِّ أَن یَحْضُرُونِ﴾ ][31فرمود بخواه از ما دیگر ما که مجّان شما را به بهشت ببریم که نیست شما بخواه ما هم میدهیم.
پاسخ :این روز به روز بر گناه او افزوده میشود ذات اقدس الهی هم فرمود: ﴿لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنکَ وَمِمَّن تَبِعَکَ مِنْهُمْ﴾ ][32اول کسی که وارد جهنم میشود اوست او مخلّد است ابد الدهر اما خب بالأخره در برابر این همه انبیا و اولیا و صحف آسمانی و عقل و فطرت اینها را هم به ما داده دیگر فرمود بالاتر از همه خود منم که به شما از هر چیزی نزدیکترم فقط از من بخواه ما اتفاق افتاده که وقتی که دارند غیبت میکنند، دروغ میگویند، تهمت میزنند یا رشوه و امثال ذلک است «أمن یجیب» بخوانیم اگر یک وقت خدای ناکرده بیماری داریم در اتاق عمل آن وقت دست ما به «أمن یجیب» میرود حالا لازم نیست کسی «أمن یجیب» بخواند ولی همان حالت «أمن یجیب» را داشته باشد دیگر بگوید خدایا من را دریاب الآن ممکن است خدای ناکرده من آلوده بشوم این پول را بگیرم، خب چنین حالتی اگر در آدم پیدا بشود یقینا نجات پیدا میکند ممکن نیست کسی این طور از خدا بخواهد و خدا او را نجات ندهد فرمود: ﴿إِنَّهُ یَرَاکُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لاَ تَرَوْنَهُمْ﴾ ][33بعد شما هم وقتی که از ذات اقدس الهی کمک گرفتید او طارد است دیگر ٴ این رساله خیلی رساله شیرینی است در پایان مهج چاپ شده و جداگانه هم «المجتبیٰ لأثر الکذا» هم جداگانه هم چاپ شده این رساله خیلی مفصّل نیست آدم میتواند با پناهندگی واقعی این ٴ صحنه خطر را با 180درجه به سود خود برگرداند طوری که دوستان او به نفع او حرکت کنند و شیطان و قبیل او دوستان او را نبینند و دوستان او شیطان را ببینند این هست بنابراین همه این جهات را ذات اقدس الهی ذکر کرد.
در جریان ﴿وَشَارِکْهُمْ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلاَدِ﴾ بخشی از روایت چون روایات فراوانی در این زمینه هست حتما ملاحظه فرمودید در بخش تفسیر کنزالدقائق مقدار زیادی بیش از این تفسیرهای نورالثقلین و اینها در آن هست در آنجا مسئله ولایت هست، تولّی هست، تبرّی هست که خیلیها در صدر اسلام برای اینکه بفهمند این بچه حلالزاده است یا حرامزاده با ولایت وجود مبارک حضرت امیر میشناختند اگر این بچه لبخند میزد یا نگاه دوستانه میکرد به حضرت امیر میگفتند طاهر است اگر نه، صورت برمیگرداند بغض و غضب پیدا میکرد میفهمیدند آلوده است این هست اینها نه مجاز است نه اغراق است خب این ﴿وَشَارِکْهُمْ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلاَدِ﴾ همین است دیگر، خب.
فرمود :﴿قَالَ اذْهَبْ فَمَن تَبِعَکَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزَاؤُکُمْ جَزَاء مَّوْفُورا﴾ آن ﴿لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنکَ وَمِمَّن تَبِعَکَ﴾ ][34همین بود دیگر این میشود جزای موفور فرمود جهنم با شما پُر میشود چه کار میخواهید بکنید ﴿وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ﴾ هر کسی را که توانستی، هر کسی را که توانستی ﴿وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُم بِصَوْتِکَ﴾ این صوت به پنج، شش وجه توجیح شده که اشاره شد بعضیها هستند که با آژیر باید اینها را بیاوری، بعضیها هستند که با سوارهنظام یا پیادهنظام باید اینها را بیاوری ﴿وَأَجْلِبْ عَلَیْهِمْ﴾ جَلبه هم صوت شدید است دیگر ﴿وَأَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَرَجِلِکَ وَشَارِکْهُمْ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلاَدِ﴾ یعنی به ما میفهماند که شیطان گاهی شریک مال میشود، گاهی شریک فرزند ﴿وَعِدْهُمْ﴾ در پایان جمعبندی فرمود، فرمود اینها را وعده بده هم وعده، هم وعید هم ﴿الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ﴾ ][35در آن هست هم اینکه به اینها وعده بده به اینها بگو که ما این بتها را عبادت میکنیم ﴿مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونَا إِلَی اللَّهِ زُلْفَی﴾ ][36خب این نیرنگ شیطان بود به اینها آموخت دیگر ﴿هؤُلاَءِ شُفَعَاؤُنَا عِندَ اللَّهِ﴾ ] [37ٴ این وعده دروغین و نیرنگی است که شیطان به اینها یاد داد این «عِدْ» هم میتواند وعد به معنای نوید باشد هم وعد به معنای وعید باشد چون این «وعد» به هر دو معنا آمده گرچه «أوعد» فقط در تهدید به کار رفت اما وَعد به هر دو معنا آمده ﴿الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُکُم بِالْفَحْشَاءِ﴾ ][38این «عِدْ» به هر دو قِسمش قابل توجیه است.
پاسخ :بله دیگر ﴿وَشَارِکْهُمْ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلاَدِ﴾ همین است دیگر شرکت در او اگر کسی از مال حرام چون بعضی از روایاتش هم در چهارشنبه هفته قبل اشاره شد که با مال حرام ازدواج بکند، تغذیه بکند، با مال حرام شیر پیدا میشود و مانند آن این بچه شریکِ شیطان است یعنی شیطان در پیدایش او شریک است و اگر کسی خدای ناکرده از راه زنا فرزند پیدا کرد آن شریک شیطان است یا نه، با همسرِ خودش بر اساس نگاه نامحرمانهای که روز به نامحرمی کرد با آن انگیزه کنار بیاید باز هم این شیطان شریک اوست شرایط اینها هم کاملا فرق دارد.
اما این سؤال که زنازادهها چه جرمی کردهاند، البته در قیامت پدر و مادر آلوده به آن ضرری که رساندهاند محکوم خواهند بود یک، ثانیا آن نصاب لازم سعادت و ایمان را هر انسانی دارد خواه زنازاده، خواه غیر زنازاده به دلیل اینکه بسیاری از همین مشرکین حجاز اینها آلوده بودند پدرانشان، مادرانشان آلودهدامن بودند سالیان متمادی بتپرست بودند بعد برگشتند عاقبت به خیر شدند آن راه برای همیشه باز است ممکن است کسی اگر از این وضع به دنیا بیاید به آن اوج کمالی که اوحدی از انسانها میرسند نرسد ولی به کمال لازم میرسد یعنی کاملا میتواند ایمان بیاورد، کاملا میتواند به عدل برسد اما اعدل مطلق بشود، اتقای مطلق بشود آنها البته بسیار کم است منتها پدر و مادرشان هم در قیامت مسئولاند.
جریان صوت شیطان متنوّع است در همان ٴ خطبه نورانی حضرت امیر(سلام الله علیه) در ٴ خطبه «قاصعه» که گاهی اشاره میشد آنجا وجود مبارک حضرت امیر دارد که من به پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) عرض کردم این رَنّه و آهی که من شنیدم چیست؟ در ٴ خطبه 192که ٴ خطبه معروف به ٴ خطبه «قاصعه» هست ٴ خطبه 192آنجا وجود مبارک حضرت امیر به پیغمبر(سلام الله علیهما) عرض کرد که «وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّیْطَانِ حِینَ نَزَلَ الْوَحْیُ عَلَیْهِصلی الله علیه وآله وسلم فَقُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا هذِهِ الرَّنَّةُ؟ فَقَالَ هذَا الشَّیْطَانُ قَدْ أَیِسَ مِنْ عِبَادَتِهِ. إِنَّکَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَ تَرَی مَا أَرَی إِلاَّ أَنَّکَ لَسْتَ بِنَبِیٍّ وَ لکِنَّکَ لَوَزِیرٌ وَ إِنَّکَ لَعَلَی خَیْرٍ» فرمود من به حضرت رسول عرض کردم این صدا چیست؟ این ناله چیست من شنیدم؟ فرمود این ٴ ناله شیطان است تاکنون در جزیرةالعرب او معبود بود، مطاع بود اما الآن با آمدن وحی دیگر فهمید دیگر جا برای معبود و مطاع بودن او نیست یا علی آنچه را که من میشنوم تو میشنوی و مانند آن منتها تو پیامبر نیستی، خب.
این صدا هست اگر کسی گوش ملکوتی داشت این صوت را هم میشنود رَنّه او، صوت او و امثال ذلک را میشنود
870211-اسرا
ابلیس روشن شد که او موجودی است متفکّر، مختار منتها با سوء اختیار خود راه طغیان را اختیار کرده است. امرهایی که متوجّه ابلیس میشود با تهدید همراه است نظیر امری که متوجّه انسان میشود خدای سبحان به انسان میگوید ﴿اعْمَلُوا مَا شِئْتُمْ﴾ ][1یعنی هر چه دلتان خواست بکنید این ﴿اعْمَلُوا مَا شِئْتُمْ﴾ هشدار است، انذار است، شخصی که مخاطب شد به ﴿اعْمَلُوا مَا شِئْتُمْ﴾ باید بفهمد کارش بسیار سخت است دیگر از درمان گذشت نظیر اینکه وقتی در اواخر بیماری منتهی به مرگ بیماری فرامیرسد پزشک به او میگوید هر غذایی که خواستی میل کن این باید بفهمد کار گذشت چون اگر کسی در صراط درمان و معالجه باشد پرهیز دارد کسی که کارش گذشت دیگر پرهیز ندارد.
دستور تقوا ﴿اتَّقُوا﴾ ]﴿ ،[2اتَّقُوا﴾ برای آن کسی است که بیماری اخلاقی دارد ولی قابل علاج هست اما اگر خدای سبحان به عدهای بفرماید: ﴿اعْمَلُوا مَا شِئْتُمْ﴾ هر چه خواستید بکنید یعنی دیگر فایدهای ندارد دستور تقوا و پرهیز برای کسی است که در مسیر باشد شما که در مسیر نیستید حالا هر چه دلتان خواست بکنید. این ﴿اعْمَلُوا مَا شِئْتُمْ﴾ یعنی کارتان از علاج گذشت مشابه همان امرها را ذات اقدس الهی به شیطان دارد ﴿اذْهَبْ﴾ ][3کذا ﴿وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُم بِصَوْتِکَ وَأَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَرَجِلِکَ وَشَارِکْهُمْ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلاَدِ وَعِدْهُمْ﴾ ][4و مانند آن همه این اوامر از آن قبیل است.
مطلب دوم آن است که شیطان گاهی در طول نفس امّاره کار میکند، گاهی در عرض او اگر نفس امّاره شروع به فعّالیت نکرد شیطان او را تحریک میکند به فعّالیت بالسوء، اگر شروع کرد او را تأیید میکند، راهنمایی میکند ﴿وَإِنَّ الشَّیَاطِینَ لَیُوحُونَ إِلَی أَوْلِیَائِهِمْ لِیُجَادِلُوکُمْ﴾ ][5یا ﴿یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ ٭ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ﴾ ][6در جایی که شیطان در طول نفس امّاره است که خب محذوری ندارد آنجا که هم زمان همراه با نفس امّاره درصدد اغواست هر کدام سبب غیر مستقلّاند نه هر کدام سبب مستقل تا بشود توارد علّتین مستقلّتین علی معلومٍ واحد این هم یک مطلب.
مطلب دیگر این است که این کارهایی که ابلیس انجام داده است هرگز اختیار را از انسان سلب نکرده و انسان همواره مختار است و میتواند راههای صحیح را طی کند لکن شیطان برای هر کسی دامی خاص گسترده است بعضیها را به حرامهای بزرگ آلوده میکند به معاصی بزرگ، برخیها را که توان آنها را ندارد به معاصی کوچک آلوده میکند، بعضیها را که توان ابتلای به معاصی کوچک آنها را ندارد آنها را به مکروهات وادار میکند، نسبت به گروهی که توان آن را ندارد که آنها را به مکروه سرگرم کند به مباحات سرگرم میکند تا اینکه از مستحبّ بمانند، بعضیها را که از این حدّ قویترند به مستحبّات سرگرم میکنند تا خیلی سرگرم واجب نباشند، بعضیها را به واجبهای خیلی مهم مشغول میکند تا از واجبهای اهمّ بمانند در هر مرحلهای انسان را به دام میکشد گاهی انسان را به یک واجب بسیار مهمّی او را مشغول میکند که از اهمّ بماند این کار شیطان است و در هیچ مرحلهای هم انسان را رها نمیکند و فروگذار هم نمیکند.
مطلب دیگر اینکه اشتغال به مباح برای اینکه جلوی مستحب را بگیرد یک راهزن است ولی ائمه(علیهم السلام) کار مباح انجام میدادند تا عملاً ثابت کنند که این مباح است تعلیم مباح میشود واجب اگر امام معصوم(سلام الله علیه) یک کار مباحی را انجام داد نباید گفت چرا حضرت وقتش را صرف کار مباح کرد چون حضرت برای همه که نمیتواند کلاس درس داشته باشد بعضیها را با فعل، بعضیها را با قول، بعضیها را با تقریر هدایت میکند تعلیم اینکه فلان کار مباح است این تعلیم واجب است و مصلحت ملزمه دارد و امام(سلام الله علیه) گاهی کار مباح انجام میدهد تا بفهماند این کار مباح است حرام نیست، مکروه نیست و مانند آن، بنابراین ارتکاب کار مباح برای افراد عادی یک مطلب است، برای انسانِ کاملِ معصوم(علیه السلام) که درصدد تعلیم است مسئله دیگر است. به هر تقدیر شیطان در هر مقطعی دامی دارد، این هم یک مطلب.
پاسخ :میتواند بله، ما برهان عقلی نداریم که نفس بدون شیطان محال باشد که راه شرّ را طی کند مثل اینکه ما برهان عقلی نداریم که نفس بدون فرشته نتواند راه خیر را طی کند البته فرشته کمک میکند ﴿إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلاَئِکَةُ﴾ ][7شیطان هم از آن طرف تخریب میکنند که ﴿هَلْ أُنَبِّئُکُمْ عَلَی مَن تَنَزَّلُ الشَّیَاطِینُ ٭ تَنَزَّلُ عَلَی کُلِّ أَفَّاکٍ أَثِیمٍ﴾ ][8انسان طرزی آفریده شده است که میتواند هر کدام از این دو راه را انتخاب کند.
شیطان میتواند نفس آرام را تحریف کند یا نفس اغواشده را، تحریکشده را تأیید کند این دوتا کار از او برمیآید اینچنین نیست که انسان الا ولابد محال است که بدون مبدأ خارجی راه خیر را طی کند یا راه شرّ را طی کند خود شیطان موجودی است جن البته اگر درباره شیطان ما نمونه پیدا کردیم دلیل نیست نسبت به انسان چون اینها دوتا نوعاند ولی بالأخره شیطان بدون مبدأ خارجی خودش بیراهه رفت دیگر البته چون جن بود ما نمیتوانیم بگوییم حُکم جن و انس یکی است لکن برهانی از آن طرف اقامه نشده که اگر ابلیس نباشد محال است انسان گناه بکند این طور نیست البته اگر او نبود گناهان کمتر بود.
مطلب دیگر اینکه چون سطح تجرّد شیطان و جن بالأخره محدود است این یک بازار خاصّی دارد یک بیان نورانی حضرت امیر(سلام الله علیه) در همان ٴ خطبه 194نهجالبلاغه این است که منافقین درصدد گرمی بازار خودشاناند میخواهند اجناس خودشان را بفروشند این تعبیر هست که اینها به دنبال بازار بارونق میگردند تا اعلاقشان را بفروشند اعلاق جمع عِلق است عِلق یعنی موجود نفیس گرانبها آنچه را که اینها گرانمایه و گرانبها میدانند بفروشند شیطان هم درصدد همین است منتها شیطان ابزار کارِ او محدود است یعنی در ٴ منطقه طبیعت او هر چه را که بخواهند بدلیاش را میسازد از منطقه طبیعت به فراطبیعت که رفتند او چون در آنجا حضور ندارد نمیتواند بدلی بسازد.
بیان ذلک این است انسان که در ٴ نشئه طبیعت به سر میبرد هر چه بخواهد دوتا راه دارد هم حلال دارد، هم حرام دارد شیطان ممکن است آن مصداق حرامش را تأمین بکند به خوردِ او بدهد این ممکن است اما ابزار کار شیطان، موادّ اوّلی که در اختیار اوست در قلمرو طبیعت است یک، انسانِ فراطبیعی پا روی همه اینها گذاشته به هیچ کدام از اینها اعتنایی ندارد دو، آنچه که در دسترس شیطان است مورد ٴ علاقه انسان الهی نیست سه، آنچه را که انسان الهی به دنبال او میرود شیطان ندارد تا بدلی او را بسازد چهار، لذا نمیتواند معصوم را فریب بدهد پنج، این چطور میخواهد فریب بدهد بخواهد به مقام و پُست و امثال ذلک فریب بدهد که این به کلّ دنیا خطاب کرده فرموده «غُرِّی غَیْرِی ]»[9دیگر سلطنت بر خاورمیانه بیشتر که مقدور بشر آن روز نبود که الآن به صورت چهل، پنجاه کشور یا دولت درآمده آن روز کلّ خاورمیانه در اختیار حضرت امیر بود یعنی امپراطوری ایران تسلیم شد، امپرطوری روم تسلیم شد در خاورمیانه هم غیر از این دو امپراطوری هم نبود ایران هم چندتا استانداری داشت کشور پهناور مصر هم استانداری ٴ بود کلّ این خاورمیانه در اختیار حضرت امیر بود فرمود این برای من عفطه عَنز است خب اگر این ٴ عفطه عنز است آبِ بینی بُز است شیطان چه چیزی دارد که حضرت امیر را فریب بدهد آنکه حضرت امیر میخواهد که شیطان بلد نیست، آنکه شیطان بلد است حضرت امیر او را عطفه عنز میداند بنابراین ابزاری برای فریب انسانِ کامل حالا فرق نمیکند حالا حضرت امیر به عنوان نمونه ذکر شده این چهارده نفر همیناند دیگر این نور واحدند خب اینها را چطور میخواهد فریب بدهد؟ اگر باطن همه اینها را این ذوات قدسی میدانند که عفطه عنز است با عطفه عنز که کسی انسان کامل را نمیتواند فریب بدهد که.
آنچه را که اینها میطلبند شیطان مینفهمد، آنچه را که در دسترس شیطان است مورد علاقه اینها نیست لذا عاجزانه اعتراف کرده که بندگان مخلَص تو در دسترس من نیستند تمام تلاش و کوشش شیطان این است که اینها این از مرز عقل نگذرند به ٴ مرحله اخلاص نرسند تا میتواند اینجا رهزنی میکند میگوید ﴿لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ﴾ ][10من قَعیدم، کمینم همینجا نشستم نمیگذارم کسی عبور کند. حالا اگر کسی در جهاد اوسط و اکبر پیروز شد، شیطان را خفه کرد از همه این راهها گذشت بالاتر رفت مرز بازرسی شیطان و ایست توقّف او محدود است اگر این شیطان را زیر پا گذاشت و از آنجا گذشت دیگر شیطان دسترسی ندارد نسبت به او نه اینکه نسبت به او احترام میکند تا آنجا که حس است این دو گونه محسوس دارد، تا آنجا که خیال است دو گونه خیال دارد، تا آنجا که متخیّل است دو گونه قوّه خیالی دارد، آنجا که موهوم است دو گونه بازار وهم دارد در این چهار سوق یعنی حسّ و خیال و متخیّله و واهمه او ابزار دارد نمی ٴ گذارد از همه مرز بگذرند به مرحله عقل برسند، چطور نمیگذارد؟ برای اینکه هر کسی بخواهد استدلال کند بالأخره صغرایی میخواهد، اصغری میخواهد، اکبری میخواهد، اوسطی میخواهد این فوراً موضوعها را جابهجا میکند، محمولها را جابهجا میکند بالأخره یک کلّی را باید بر جزیی منطبق بکنند تا نتیجه بگیرند این جزئیات در اختیار اوست این جزئیها را جابهجا میکند غیر موضوع را به جای موضوع مینشاند، غیر محمول را به جای محمول مینشاند تا بشود مغالطه این ﴿إِنَّ الشَّیَاطِینَ لَیُوحُونَ إِلَی أَوْلِیَائِهِمْ لِیُجَادِلُوکُمْ﴾ ][11همین است اما اگر کسی در این جهاد علمی پیروز شد به مقصد رسید شده عقلِ ناب در آنجا اصلاً شیطان حضور ندارد، این هم یک مطلب.
بعضیها هستند که عقلِ ناب شدن او مستقرّ است دیگر کاملاً تثبیتشده است و تضمینشده است دیگر شیطان اصلاً در آن حریم حضور ندارد، بعضیها هستند که نه، مقطعیاند غیر معصوماند ولو بخش وسیعی از علوم را طی کرده ٴ باشند اینها چون در مرحله نفساند نه عقلِ تام این نفس در نوسان است گاهی بالا، گاهی پایین و این دل در انقلاب است گاهی بالا، گاهی پایین همین که شیطان در کمین است دیگر همین که این شخص به عالم طبیعت توجّه کرد فوراً این را میقاپَد.
پاسخ : ٴ این در بحثهای همان سوره ٴ مبارکه «بقره» گذشت که آنجا هنوز عالم تکلیف نبود، عالم تشریع نبود شریعت و تکلیف و اینها بعد از اینکه ذات اقدس الهی فرمود: ﴿إهْبِطُوا مِنْهَا جَمِیعاً﴾ نازل شده است هم در ٴ سوره ٴ مبارکه «بقره» است، هم در ٴ سوره «طه ]»[12فرمود وارد زمین بشوید ﴿فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدیً فَمَنْ تَبِعَ هُدَایَ﴾ ][13کذا و کذا هدایت، شریعت، تکلیف و دین از آن به بعد نازل شده است که وجود مبارک آدم(سلام الله علیه) به زمین آمده لذا در آن نشئه باید بحث همان نشئه را کرد مسئله اغوا و معصیت و ترک اُولیٰ و امثال ذلک هیچ کدام از اینها نمیتواند آنجا مطرح باشد این در بحثش مبسوطاً در ٴ سوره ٴ مبارکه «بقره» گذشت.
اما انسانهای غیر معصوم چون گاهی فراز دارند زمانی فرود به تعبیر جناب عطّار وقتی پایین آمدند این میقاپد برای معصومها چون همیشه در آن حدّند هرگز نسبت به آنها دسترسی ندارد بنابراین شیطان گاهی در طول است، گاهی در عرض آنجا که در عرض است عامل غیر مستقلّ است مثل اینکه خود نفس هم عامل غیر مستقل است.
مطلب بعدی آن است که ذات اقدس الهی در همه موارد فرمود تو در مرآ و منظر مایی هیچ سلطهای نداری فقط نقشه میکشی، دعوت میکنی همین ما هم نقشه داریم و دعوت داریم این انسان است که مختار است ما ﴿قَد تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ﴾ ] [14ٴ ما در همه موارد این دو صحنه شفاف را به انسان نشان میدهیم هم کار تو را نشان میدهیم، هم کار خودمان را این انسان است که مختار است اگر راه خیر را طی کرد با اختیار خودش طی کرد و اگر راه شرّ را طی کرد با اختیار خودش طی کرد اینچنین نیست که او مختار نباشد یا ما چشمبسته او را تکلیف میکنیم این طور نیست.
پاسخ :بله دیگر در جهاد اکبر اینها پیروزند دیگر مسلمان که «أسلم علی یدی ]»[15من او را مُنقاد کردم.
تعبیر لطیف سیدناالاستاد مرحوم علامه داشتند فرمودند اگر کسی در اتاقی نشسته است کسی بیاید هزار دلیل اقامه کند که آقا در این اتاق کسی نیست ایشان فرمودند این هزار دلیل، دلیل است بر اینکه در اتاق کسی هست خب اگر در اتاق کسی نیست تو چه کارهای؟ شیطان از راه خدا بازمیدارد تمام وسوسههای او، تحریفهای او، انذارهای او، تبشیرهای او، وعد و وعید او برای ﴿صَدٌّ عَن سَبِیلِ اللّهِ﴾ ][16است آن وقت یک انسان موحّد میگوید اگر خدایی نباشد و راهی نباشد و دعوتی نباشد تو چه کارهای؟ تو داری راه خدا را میبندی خدا هست که تو را آفرید و راهی قرار داد و داری راهش را میبندی هر دلیلی که شیطان به عنوان وسوسه اقامه میکند برای مردان الهی چراغ راه است 870215-اسرا
روش شیطان
مغالطه اول: بیان علی(علیه السلام) به نفوذ شیطان و تخلیه هویتی او آن این است که شیطان گاهی در انسان نفوذ می‌کند تنها شستشوی مغزی نیست شستشوی هویّتی است ما را می‌گیرد کجا می‌برد روشن نیست در قبضه خودش نگه می‌دارد کلّ این درون را از هویّت انسانی ما خالی می‌کند (یک) خودش با ابزار و جنودش وارد حیثیت ما می‌شوند (دو) ما می‌شویم انسان‌نما (سه) شیطانِ واقعی (چهار) و خودمان را گُم می‌کنیم خیال می‌کنیم ما, ما هستیم (پنج) این حرف, تازه است یعنی فصل مقوِّم ما ابلیس می‌شود اگر سؤال بکنی «هذا الرجل من هو» نمی‌شود گفت «حیوان ناطق» یا «انسان» این را نمی‌شود گفت; بلکه «ابلیس». این شیاطین‌الانس تشبیه نیست اینکه در قرآن کریم آمده ﴿شَیَاطِینَ الْإِنْسِ﴾[23]تشبیه نیست. این خطبه نورانی قبلاً هم چند بار خوانده شد خطبه هفتم نهج‌البلاغه است. در برابر قُرب نوافل که مستحضرید خدای سبحان طبق آن روایتی که فریقین نقل کردند فرمود بنده من به وسیله نوافل به من نزدیک می‌شود تا از مُحب بودن به محبوب بودن منتقل بشود من محبّ او بشوم او محبوب من بشود, در مقام فعل نه در مقام ذات و نه در مقام صفت ذات, در فصل سوم یعنی مقام فعل «کنت سمعه کنت بصره کنت لسانه کنت یده کنت رِجله»[24]مجاری ادراکی و فعلیِ او را در آن حدیث شریف تبیین کرد. مشابه آ‌ن قُرب نوافل که خدا در مقام فعل, سمع و بصر انسان می‌شود این بیان نورانی حضرت امیر است در خطبه هفتم بعضی از بزرگان ما یعنی مرحوم آیت الله [سید عبدالله] شیرازی(رضوان الله علیه) بیت با برکت ایشان خدمت مهمّی به نهج‌البلاغه کردند تمام نهج‌البلاغه را یکجا جمع کردند چون مستحضرید که مرحوم سید رضی این جمله‌های با فصاحت و بلاغت هر نامه یا خطبه را ذکر کرده خطبه‌ای که مثلاً سه صفحه بود ایشان یک صفحه‌اش را نقل کرده برای اینکه آن جمله‌های آهنگین و با فصاحت‌تر و با بلاغت‌تر بیشتر را انتخاب کرده، گذشته از اینکه نکاتی را هم رعایت کرده. در خطبه هفت وجود مبارک حضرت امیر این‌چنین می‌فرماید, می‌فرماید: «اتَّخَذُوا الشَّیْطَانَ لِأَمْرِهِمْ مِلاکاً» برخی از پیروان شیطان می‌بینند هر چه شیطان می‌گوید انجام می‌دهند یعنی آنچه وسوسه‌های دورنی است «وَ اتَّخَذَهُمْ لَهُ أَشْرَاکاً» تعامل متقابلی است بین شیطان و این مردم, اینها تحت ولایت شیطان هستند (یک) شیطان هم اینها را دام خود, شریک خود قرار داد, حبل خود قرار داد (دو) وقتی که با وسوسه وارد حریم قلب اینها شد صبر کرد چه وقت قلب اینها باز می‌شود که وارد درون دل بشود, وقتی وارد درون دل شد آنجا لانه می‌کند, وقتی لانه کرد «فَبَاضَ» تخم‌گذاری می‌کند بیضه و تخم می‌گذارد این بیضه‌ها و تخم‌ها را می‌پروراند «وَ فَرَّخَ» فَرْخ یعنی جوجه, در مقتل سیّدالشهداء(سلام الله علیه) هست که وقتی سیّدالشهداء آمد کنار قبر پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) عرض کرد «أنا الحسین بن فاطمه فَرْخُک وابن فَرْخَتِک» [25]همین است «فَبَاضَ وَ فَرَّخَ فِی صُدُورِهِمْ» در درون اینها تخم‌گذاری کرده این تخم‌ها را پرورانده شده جوجه, اینکه می‌بینید در هنگام نماز مرتب خاطرات می‌آید و می‌رود مثل جوجه‌هایی که وارد اتاق شدند مرتب پر می‌کِشند آدم نمی‌تواند اینها را آرام کند همین است «فَبَاضَ وَ فَرَّخَ فِی صُدُورِهِمْ وَ دَبَّ وَ دَرَجَ» این دابّه ها در درون دل او با تدرّج, رفت و آمد فراوان دارند «وَ دَبَّ وَ دَرَجَ فِی حُجُورِهِمْ» حالا از درون به بیرون آمدند از راه چشم و گوش و دست و پا، همه اینها دارند در محدوده هویّت او می‌لولند.
شیطانِ انسی شدن، ثمره تخلیه هویتی انسان و بیان نمونه‌ای از آن
آن وقت این شخص وقتی نگاه می‌کند با نگاه شیطانی نگاه می‌کند «فَنَظَر» شیطان «بِأَعْیُنِهِمْ وَ نَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِمْ» با زبان اینها حرف می‌زند با چشم اینها نگاه می‌کند «فَرَکِبَ بِهِمْ الزَّلَلَ وَ زَیَّن لَهُمُ الْخَطَلَ فِعْلَ مَنْ قَدْ شَرَکَهُ الشَّیْطانُ فی سُلْطَانِهِ وَ نَطَقَ بِالْبَاطِلِ عَلَی لِسَانِهِ» این تمام مجاری ادراکی این را گرفته اینها تشبیه نیست اگر قرآن فرمود یک عدّه ﴿شَیَاطِینَ الْإِنْسِ﴾ هستند یعنی این شستشوی هویّتی است نه مغزی, آن هویّتش را ذخیره کرده کجا برده معلوم نیست کلّ هستی او را شیطان پر کرده حالا آن‌که حرف می‌زند شیطان است اینکه در آن خطبه همّام یعنی خطبه 193 نهج‌البلاغه که حضرت فرمود: «هکذا تَصنَعُ المواعِظ» آن شخص اعتراض بی‌ادبانه کرده که اگر موعظه اثر می‌کند پس چرا در شما اثر نکرد فرمود: «نَفَثَ الشیطان علی لِسانک» این شیطان است که در زبان تو حرف زده است.
مغالطه‌آمیز بودن وجود انسان تحت ولایت شیطان
این یک مغالطه است یعنی این شخص انسان نیست خیال می‌کند انسان است دیگران خیال می‌کنند انسان‌ است ولی واقعاً انسان نیست فریب او را می‌خورند یک دانشمند در مغالطه, فریب موضوع و محمول ناآشنا را می‌خورد دیگران در بحث‌های اجتماعی فریب این شخص را می‌خورند این واقعاً حیوان است, واقعاً ابلیس است (یک).
مغالطه دوم: جدّی پنداشتن بازی دنیا
مطلب دیگر و مغالطه دیگر این است که ما مجاز را حقیقت می‌دانیم, بالعرض را بالذّات می‌دانیم, بالتّبع را بالاصاله می‌دانیم این هم حرف انبیاست در جای دیگر خبری از این حرف نیست و آن این است که دنیا بالأخره زمینی هست, آسمانی هست, زندگی هست, زمین آیت حق است, آسمان آیت حق است, موجودات زمینی آیات حق‌اند, موجودات آسمانی آیات حق‌اند همه حق اند، آب حق است, هوا حق است, زمین حق است, معدن حق است اینها نعمت‌های الهی‌اند که خدای سبحان اینها را آفرید اما حالا من باید این کار را بکنم نه شما, من باید جلو بیفتم نه شما, من باید به این لقب و نام, شهرت پیدا کنم نه شما, این واقعیت ندارد این می‌شود دنیا, دنیا همین است این بازیچه است ما خیال می‌کنیم درس و بحث ما, زندگی ما برای این است که به این عناوین برسیم به ما می‌گویند عظما, به ما می‌گویند کذا, ما جلو بیفتیم, نام ما را, عکس ما را, این می‌شود دنیا, وگرنه زمین، دنیا نیست آسمان دنیا نیست فرمود اینها آیات الهی‌اند ما خیال می‌کنیم اینها واقعیت دارند اینها مجازند نه حقیقت و ما این مجاز را حقیقت می‌پنداریم تمام تلاش و کوشش ما برای این است این هم یک مغالطه است مثل اینکه یک انسان حکیم وقتی به بازی بازیگران نگاه می‌کند می‌گوید بازی چیز خوبی است ورزش است تأمین سلامت است اما حالا سرمایه سنگین را برای ورزش صرف کردن, تمام عمر را برای بازی صرف کردن, بددهنی کردن, فحش دادن, دعوا کردن, بازی را حقیقت پنداشتن است خب بازی که ارزش این را ندارد اصلاً ورزش برای این است که آدم نشاط پیدا کند ورزش که اصل نیست ورزش برای تأمین سلامتی و نشاط است مجاز است آدم این مجاز را حقیقت حساب بکند می‌شود مغالطه.
تبیین مغالطه‌آمیز بودن مقاطع پنج‌گانه زندگی دنیا
در قرآن فرمود شما این پنج مقطع را که حساب می‌کنید این پنج مقطع: اول و وسط و آخر, آخر و وسط و اول همه‌اش بازی است این پنج مقطع را در سوره مبارکه «حدید» فرمود, فرمود: ﴿اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَتَکَاثُرٌ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلاَدِ﴾[26] نوجوانی یک نحو, جوانی یک نو, میانسالی یک نحو, شیخوخیت یک نحو فرتوتیت یک نحو, همین! در آیه بیست سوره مبارکه «حدید» فرمود: ﴿اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ﴾ (یک) ﴿وَلَهْوٌ﴾ (دو) ﴿وَزِینَةٌ﴾ (سه) ﴿وَتَفَاخُرٌ بَیْنَکُمْ﴾ (چهار) ﴿وَتَکَاثُرٌ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلاَدِ﴾ (پنج) انسان در دوران کهنسالی نه می‌تواند خوب غذا بخورد, نه می‌تواند خوب بیاراید, نه می‌تواند خوب در جامعه سخنرانی بکند همه اینها از او گرفته شد فقط می‌گوید این مقدار مال دارم, این مقدار نوه دارم, این مقدار شئون داشتم یا دارم این می‌شود تکاثر که دوران فرتوتی است دوران شیخوخیت هم تکاثر است من باید جلو بیفتم, این بازی‌ها, دوران نوجوانی و جوانی هم که معلوم است به تفاخر و به خوردن و به آشامیدن و به اجوفین رسیدن و اینهاست. این مراحل پنج‌گانه نشان می‌دهد که بازی است و اگر در بخشی از آیات دیگر، پنج مرحله نبود دو مرحله بود این منافات ندارد که این مراحل پنج‌گانه همه زیر پوشش این دو مرحله‌اند در سوره مبارکه «عنکبوت» آیه 64 به جای اینکه بفرماید دنیا پنج مرحله است می‌فرماید بیش از دو رنگ نیست ﴿وَمَا هذِهِ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ﴾همه‌اش بازی است یا بازی توپ و فوتبال است یا بازی القاب و بازی عناوین و این‌گونه از امور. در سوره مبارکه «انعام» هم مشابه همین بیان را دارد که آنجا هم فرمود جز بازی چیز دیگری نیست یعنی آیه 32 سوره مبارکه «انعام» این است که ﴿وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا لَعِبٌ وَلَهْوٌ﴾ در سوره 47 هم که به نام مبارک پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) است آنجا هم به لهو و لعب حصر کرده, [27]
بنابراین ما پنج مرحله نداریم اول و وسط و آخر, این بازی است.
توبیخ علی(علیه السلام) بر انسان فریب‌خورده مذمّت‌کننده دنیا
اگر کسی بازی را حقیقت بپندارد گرفتار مغالطه شد وگرنه در یکی از خطبه‌های نهج‌البلاغه هست کسی در محضر حضرت امیر(سلام الله علیه) دنیا را مذمّت کرده حضرت فرمود: «أیّها الذامّ لدنیا» [28]ای کسی که دنیا را مذمّت کردی جایی بهتر از دنیا نیست این متجر اولیاست همه اولیا و انبیا و شهدا و صلحا و صدّیقین در همین دنیا به مقام رسیدند کجا را داری مذمّت می‌کنی؟! او بد نکرده او بیمارستان را به تو نشان داد, تیمارستان را به تو نشان داد, آسایشگاه را هم به تو نشان داد, قبرستان را هم به تو نشان داد او خلاف نکرده او فریب نداده تو فریب خوردی او چه کار باید بکند که نکرده او این‌چنین نیست که تیمارستان را نشان نداده باشد, قبرستان را نشان نداده باشد, بیمارستان را نشان نداده باشد فقط بازار و پارک را نشان داده باشد او تو را فریب نداده تو فریب خوردی, می‌ماند آن غَرور آن شیطان.
هشدار قرآن به آشتی‌ناپذیری شیطان با انسان
فرمود شیطان دشمن شماست دشمن تک‌بُعدی، اینکه فرمود دشمن تک‌بُعدی است سرّش این است بالأخره انسان دشمن‌هایی دارد قابل مصالحه است اگر حیوان باشد, بالأخره می‌بینید گرگ‌ها, پلنگ‌ها ببرها حتی در خانه‌ها تربیت می‌شوند بالأخره مقداری با بعضی آشنا می‌شوند کاری با آدم ندارند اما تنها دشمن دوستی‌ناپذیر، شیطان است فرمود با او می‌خواهی چه کار بکنی با او فقط جنگ, اگر بخواهی صلح بکنی او تو را به بند می‌کشد با هم به جهنم می‌روید او این‌چنین نیست که اگر صلح کردی کاری به تو نداشته باشد این از هر ماری بدتر است شما دیدید خیلی‌ها هستند با مار زندگی کردند الآن هم دارند زندگی می‌کنند, با عقرب زندگی می‌کنند مگر نیست مگر در این رسانه‌ها نمی‌بینید با مار زندگی می‌کنند, با عقرب زندگی می‌کنند, با پلنگ زندگی می‌کنند, با یوزپلنگ زندگی می‌کنند اما با شیطان نمی‌شود زندگی کرد فرمود تنها دشمن سوگند یاد کرده شما این است فقط باید با او بجنگید کمی که نَرم بشوید کنار بیایید آرام بشوید او بیشتر حمله می‌کند لذا فرمود: ﴿إِنَّمَا یَدْعُوا حِزْبَهُ لِیَکُونُوا مِنْ أَصْحَابِ السَّعِیرِ﴾ تنها هدف او همین است اگر او دسترسی داشته باشد یکسر شما را با خودش می‌برد ﴿إِنَّ الشَّیْطَانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوّاً إِنَّمَا﴾ با ﴿إِنَّمَا﴾ ذکر کرده یک دشمن آشتی‌ناپذیر هم اوست ﴿إِنَّمَا یَدْعُوا حِزْبَهُ لِیَکُونُوا مِنْ أَصْحَابِ السَّعِیرِ﴾
فاطر-جلسه 4
مطلب دیگر اینکه، اینکه فرمود :﴿إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنزَغُ بَیْنَهُمْ﴾ این برای آن است که ٴ دامنه اختلاف را این تکان میدهد همین معنا را معلَّل کرده است به ﴿إِنَّ الشَّیْطَانَ کَانَ لِلْإِنسَانِ عَدُوّاً مُبِیناً﴾ یعنی این دشمنِ کهنه و کُهن شماست این «کان» نقشاش این است در بعضی از آیات دارد که این عدوّ مبین است بله، اما در این آیه دارد که این اصلاً دشمنِ قدیمی شماست چون دشمن قدیمی شماست میداند چطور شما را فریب بدهد، میداند چطور بین شما چون چندین سال تجربه کرده کسی که محصول عبادت شش هزار ٴ ساله خود را یکجا آتش میزند به شما رحم میکند؟ شما چه کسی بدتر از شیطان در عالم سراغ دارید اینکه «عَبَدَاللَّهَ سِتَّةَ آلاَفِ سَنَةٍ لاَ یُدْرَی أمِنْ سِنِی الدُّنْیَا أَمْ مِنْ سِنِی الْآخِرَةِ ]»[17چنین مُتنمِّرِ پلنگخویی که یکجا عبادت شش هزار سالهاش را آتش بزند این به زید و عمرو رحم میکند؟ این با همه ملائکه بوده، سوابق زیادی دارد، هر کسی را میداند چطور فریب بدهد لذا فرمود: ﴿إِنَّ کَانَ لِلْإِنسَانِ عَدُوّاً مُبِیناً﴾ آن سوابق طولانیِ عبادی او از یک طرف، آن غضب بیمانندی که «لیس کمثله شیء» از سوی دیگر این هم سوابق دیرین دشمنی او با شما، بعد ذات اقدس الهی فرمود بعضی از اختلافهاست که خود من بین شما ایجاد میکنم آن اختلاف، عذاب است اگر ما دیدیم حرف انبیا را گوش ندادید، حرف اهلبیت را گوش ندادید، حرف علما را گوش ندادید، اینها که وجهاللهاند حرف آنها را گوش ندادید، دستور کتاب و سنّت را پشتسر گذاشتید ما هم به شما مهلت دادیم، راه توبه را باز کردیم این راه را هم طی نکردید شما را به جان هم می ٴ اندازیم این در سوره ٴ مبارکه «انعام» گذشت فرمود: ﴿هُوَ الْقَادِرُ عَلَی أَن یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذَاباً مِن فَوْقِکُمْ أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً﴾ فرمود ذات اقدس الهی میتواند از چند راه شما را عذاب بکند این آیه 65ٴ سوره ٴ مبارکه «انعام» که قبلاً بحث شد این بود فرمود: ﴿قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَی أَن یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذَاباً مِن فَوْقِکُمْ﴾ طوفانی، سیلی از بالا بیاید صاعقهای از بالا بیاید یک، ﴿أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ﴾ زلزلهای بیاید، حوادث تلخ زمانی بیاید این دو، ﴿أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً﴾ شما را تکّه تکّه کند، حزب حزب کند، باند باند کند این عذاب الهی است ﴿أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً وَیُذِیقَ بَعْضَکُم بَأْسَ بَعْضٍ﴾ آن کار را فرعون ظالمانه کرد همین کار را خدا عادلانه برای انتقام میکند فرعون برابر آیه ٴ سوره «قصص» مگر این کار را نکرد که ﴿جَعَلَ﴾ اینها را ﴿شِیَعاً یَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِّنْهُمْ﴾ ][18و عدهای را ذلیل، عدهای را عزیز میکرد این را ظالم، ظالمانه مردم را ارباً اربا [پاره پاره] کرد ذات اقدس الهی میفرماید اگر شما آیات الهی را عمداً پشتسر گذاشتید من بین شما اختلاف ایجاد میکنم و ٴ همین عذاب است سه نمونه در بحث دیروز گذشت این نمونه چهارم است یک نمونه برای یهودیها بود که فرمود: ﴿أَلْقَیْنَا بَیْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ﴾ ][19نمونه دوم برای مسیحیها بود ﴿فَأَغْرَیْنَا بَیْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ﴾ ][20نمونه سوم برای ٴ مسلمانها بود که در همان سوره ٴ مبارکه «مائده» دارد که شیطان ﴿أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ﴾ ][21نمونه چهارم همین آیه 64ٴ سوره ٴ مبارکه «انعام» است فرمود ما مدّتی به شما مهلت میدهیم همهاش که زلزله نیست، همهاش که سیل و صاعقه نیست، همهاش که سرطان و ایدز نیست همین به جان هم افتادن عذاب الهی است دیگر ﴿أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً وَیُذِیقَ بَعْضَکُم بَأْسَ بَعْضٍ﴾ این میشود عذاب الهی و گفتند این عذاب چون بدتر از سیل و زلزله و صاعقه است عذاب را از پایین شروع کرده از خفیف به شدید، از شدید به اشدّ رسیده اول عذابهای آسمانی، بعد عذابهای زمینی و مانند آن بعد به آن عذابی که هیچ راه علاج ندارد اینکه دارد که اگر ملّتی فلان گناه را بکنند «إبتلاه الله ببلاء لا دواَ له» اینها خیال میکنند «بلاءٌ لا دواَ له» همان سرطان است این اختلاف «بلاءٌ لا دواَ له» خیلی از بیماریهاست که «بلاءٌ لا دواَ له» ﴿أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً وَیُذِیقَ بَعْضَکُم بَأْسَ بَعْضٍ﴾ ][22این عذاب است.
خب، پس برای اینکه ما انشاءالله به اینها گرفتار نشویم باید همین دستور الهی را که فرمود: ﴿قُل لِعِبَادِی یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ﴾ انجام بدهیم ما میتوانیم کاملاً در متن سیاست باشیم، در متن جامعه باشیم، در متن حوزه و دانشگاه باشیم، در متن جامعه باشیم سیاسی باشیم اما سیاستمدار باشیم نه سیاستباز نه بازی بکنیم نه کسی را بازی بدهیم، نه بیراهه برویم نه راه کسی را ببندیم اینها ممکن است دیگر بنابراین فرمود: ﴿وَ قُل لِعِبَادِی یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنزَغُ بَیْنَهُمْ﴾ دلیل اول، ﴿إِنَّ الشَّیْطَانَ کَانَ لِلْإِنسَانِ عَدُوّاً مُبِیناً﴾ که دلیلِ دلیل است با بیان کردن اینکه این دشمنِ کهنه شماست، خب.
پاسخ :در طول هماند هوای نفس که امّاره بالسوء است ابزار داخلی اوست این مثل ستون پنجم اوست دیگر.
پاسخ :عدوّ مبین؟
پاسخ :نه، نه محسوس است دشمنی شفاف است وقتی چیزی که بر خلاف قرآن و روایات دارد عمل میکند انسان را وسوسه میکند همین که انسان را دارد وسوسه میکند این نامحرم را نگاه کن این دیگر بیّنالغی است دیگر، میگوید غیبت کن این بیّنالغی است، میگوید تهمت بزن این بیّنالغی است، میگوید به جان هم دربیفتید اینها بیّنالغی است این دیگر مستور نیست که.
پاسخ :نه خیر، آن حالا مال را هم که باشد آنها جزء اسرائیلیات است صریحاً فرمود: ﴿یَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلَی شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْکٍ لَّا یَبْلَی﴾ ][23اوّلین بار وجود مبارک آدم اصلاً سابقه نداشت که از کسی خلاف بشنود این هم ﴿وَقَاسَمَهُمَا إِنِّی لَکُمَا لَمِنَ النَّاصِحِینَ﴾ ][24قَسم خورد که من با شما مخلصانه رفتار میکنم و این حرف را زد سابقه هم نداشت که وجود مبارک آدم (سلام الله علیه)از موجودی خلاف شنیده باشد.
پاسخ : ٴ از هر طرف آن آیه سوره ٴ مبارکه «اعراف» را خواندیم که گفت ﴿لَآتِیَنَّهُم مِن بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ﴾. ][25
خدا غریق رحمت کند امام را روزی خدمتشان بودیم مسئولین که جمع بودند خدمتشان آن وقتها که بر اثر حفظ افراد و بعضی از کارهایی که منافقین کرده بودند محافظین زیاد بودند گاهی جلو، گاهی پشتسر، گاهی اطراف با ماشین
و موتور کسی را بدرقه می ٴ کردند ایشان در جلسه خصوصی فرمود مواظب باشید اینها شما را فریب ندهند این همان است ﴿لَآتِیَنَّهُم مِن بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَن شَمَائِلِهِمْ﴾ با این جلال و شکوه که دارید میروید این همان است این را در جلسات خصوصی فرمود خدا غریق رحمتش کند. گاهی این طور است انسان بین خود و خدای خود میداند دارد جلالبازی می ٴ کند یا واقعاً برای محافظت است این در سوره مبارکهٴ «القیامه» هم فرمود: ﴿الْإِنسَانُ عَلَی نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ﴾ ][26که بارها عنایت کردید این ﴿بَصِیرَةٌ﴾ «تاء» آن «تاء» تأنیث نیست این «تاء» مبالغه است مثل اینکه بگویید «زید علامة»ٌ انسان که مؤنث نیست تا بگوییم ﴿بَصِیرَةٌ﴾ که این «تاء»، «تاء» مبالغه است یعنی انسان خودش را خوب میشناسد گاهی ممکن است فریب بخورد در این مغالطات عمیق علمی چون آن مغالطات هم کار اوست ﴿إِنَّ الشَّیَاطِینَ لَیُوحُونَ إِلَی أَوْلِیَائِهِمْ لِیُجَادِلُوکُمْ﴾ ][27هیچجا مغالطه نیست مگر به دخالت شیطان انسان در کتابخانهاش نشسته در عمق مطالعه هست دفعتاً میبینید موضوع را عوض میکند، محمول را عوض می ٴ کند، رابطه موضوع و محمول را عوض میکند این شخص خیال میکند یک پژوهشگر دینی است در حالی که گرفتار مغالطه شد ﴿إِنَّ الشَّیَاطِینَ لَیُوحُونَ إِلَی أَوْلِیَائِهِمْ لِیُجَادِلُوکُمْ﴾. این آنها شفاف نیست اما آنچه که به نام وسوسههاست اکثری اینها شفاف است دیگر روشن است، خب. فرمود: ﴿إِنَّ الشَّیْطَانَ کَانَ لِلْإِنسَانِ عَدُوّاً مُبِیناً﴾.
پرسش :استاد شیطان با علمی که داشته یقین دارد که عداوتش با انسان هیچ فایدهای برایش ندارد.
پاسخ :چرا؟ می ٴ خواهد همراهانش را زیاد کند دیگر حَسد این است در سوره ٴ مبارکه «اسراء» که حالا آیات بعد میخوانیم به ذات اقدس الهی عرض کرد که این ﴿ کَرَّمْتَ عَلَیَّ... لَأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ﴾ ][28من از همه اینها سواری میگیرم، من احتناک میکنم «إحتنک الفَرس» یعنی آن سوارکار حَنک و تحت حَنک این اسب را گرفته گفت من از اینها سواری میگیرم حَنک و تحت حنک اینها دست من است ﴿لَأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ﴾ این بر اساس حسادت است دیگر گفت تو اینها را بر من مقدّم داشتی من اینها را زیر بند میکشم که حالا میخوانیم به خواست خدا، خب.
فرمود :﴿رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِکُمْ إِن یَشَأْ یَرْحَمْکُمْ أَوْ إِن یَشَأْ یُعَذِّبْکُمْ وَمَا أَرْسَلْنَاکَ عَلَیْهِمْ وَکِیلاً﴾ که اشاره شد. آنچه در ٴ سوره ٴ مبارکه «رعد» است که ﴿عَلَیْکَ الْبَلاغُ وَعَلَیْنَا الْحِسَابُ﴾ ][29یعنی بالاصاله ذات اقدس الهی حَسیب است ﴿کَفَی بِرَبِّکَ وَکِیلاً﴾ ][30اما اگر در زیارت پربرکت جامعه و مانند آن به اهلبیت(علیهم السلام) عرض میکنیم که حساب خلق با شماست، اِیاب خلق با شماست اینها هم باذن الله هست نظیر اینکه توفّی را قرآن کریم به خدای سبحان اسناد داد فرمود: ﴿اللَّهُ یَتَوَفَّی الْأَنفُسَ حِینَ مَوْتِهَا﴾ ][31بعد در آیات دیگر به ملائکه اسناد داد، به جبرئیل و عزرائیل(سلام الله علیه) اسناد داد اینها میشوند به اذن خدا حساب هم اینچنین است بالاصاله برای ذات اقدس الهی، باذن الله در اختیار اهلبیت عصمت و طهارت علمِ غیب هم همین طور است که «لا یعلم الغیب الا هو ]»[32یعنی بالذات والاصاله همین غیبی را که ذات اقدس الهی بالاصاله برای خود میداند به پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) میفرماید: ﴿ذلِکَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَیْبِ نُوحِیهِ إِلَیْکَ﴾ ][33اینها اخبار غیبیه است که ما به تو میگوییم به علم الهی، به اذن الهی آنگاه اهلبیت عصمت و طهارت میشوند مرجع حسابرسی و مانند آن ﴿رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِکُمْ إِن یَشَأْ یَرْحَمْکُمْ أَوْ إِن یَشَأْ یُعَذِّبْکُمْ وَمَا أَرْسَلْنَاکَ عَلَیْهِمْ وَکِیلاً﴾.
همان طوری که در آن جریان قبل علّتی بود، یک علّتالعلّتی اینجا هم بشرح ایضاً [همچنین] علّتی هست، یک علتالعلّتی آن علت اول آن است که شما کار نداشته باشید شما برهانتان را اقامه کنید آن بگیر و ببندها در قیامت به
دست مأموران ماست ما میدانیم پایان امر چه کسی است چه کسی اهل هدایت است؟ چه کسی اهل ضلالت است؟ عاقبت امر چه میشود ما میدانیم علت این علم را آن علم مطلق قرار داد فرمود چون خدا به جمیع اشیای عالم و آدم عالِم است به این صحنه هم عالم است.
پس اول یک علم محدودی را به عنوان علت ذکر کرد فرمود :﴿رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِکُمْ إِن یَشَأْ یَرْحَمْکُمْ أَوْ إِن یَشَأْ یُعَذِّبْکُمْ﴾ بعد آن علم ازلیِ مطلق را ذکر کرد فرمود: ﴿وَرَبُّکَ أَعْلَمُ بِمَن فِی السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ﴾ بعد هم فرمود ما نسبت به ٴ همه انبیا(علیهم الصلاة و علیهم السلام) اینها معصوماند از فضایل الهی برخوردارند ﴿اللّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالَتَهُ﴾ ][34لکن انبیا(علیهم السلام) تفاضلی دارند این تفاضل دو قسمت است یک تفاضل متقابل، یک فضیلت یکجانبه. تفاضل متقابل مثل انبیای غیر اولواالعزم یک، یا انبیای اولواالعزم بعضهم نسبت به بعض دو، میبینید وجود مبارک موسای کلیم را ذات اقدس الهی مزیّتی دارد ﴿وَکَلَّمَ اللّهُ مُوسَی تَکْلِیماً﴾ ][35مزیّتی به مسیح(سلام الله علیه) داد که ﴿وَأَیَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ﴾ ][36اینها فضیلتهای متقابل است اینچنین نیست که وجود مبارک موسی افضلِ طولی باشد. در کثرتهای عرضی تفاضل متقابل است درخت سیب فضیلتی دارد، درخت انار فضیلتی دارد، درخت گلابی فضیلتی دارد اینها فضیلتهای متقابلند اما فضیلتهای طولی یکجانبه است مثل اینکه درخت نسبت به جماد فضیلت دارد اینچنین نیست که فضیلت دوجانبه باشد که سرّش آن است که اگر در دو طرف این کثرت خصوصیّتی در این باشد که در او نیست، در او باشد که در او نیست این میشود فضیلتهای متقابل، تمیّزهای متقابل اما اگر در طول هم باشند امتیاز یکطرفه است نه دوطرفه الآن عدد ده از عدد هشت ممتاز است ولی عدد هشت از عدد ده ممتاز نیست چیزی ندارد که او را از عدد ده جدا بکند عدد ده دوتا کار میکند یکی اینکه بالاصاله خود را از او جدا میکند، دو اینکه بالعرض او را از خود دور میکند تمایزهای یک ٴ جانبه طولی احاطی است یعنی هر دو کار برای آن بالایی است پایینی چیزی ندارد که به وسیله او از بالایی ممتاز بشود در کثرتهای طولی، در تشکیک طولی، در تمایز طولی تمام مِیز به یدِ کسی است که «بیده عُقدة الفضیله» است آن بالایی این بالایی خودش صفِ خودش را بالا میبرد یک، آن پایینی را پایین نگه میدارد دو وگرنه عدد هشت چه چیزی دارد که او را از ده ممتاز بکند غیر از فقدان، فقدان هم که مایز نیست.
پس کثرت اگر عرضی شد، تشکیک اگر عرضی شد، تمایز دو طرفه است اگر طولی شد یکطرفه است انبیا نسبت به یکدیگر تمایز عرضی دارند ولی وجود مبارک خاتم(علیهم آلاف التحیة والثناء) تمایز طولی دارد یعنی او چیزی دارد که دیگران ندارند وجود مبارک حضرت هم خود را از آنها یک سر و گردن بالا میبرد، هم آنها را پایین نگه میدارد برای اینکه شهیدِ شهداست اینکه فرمود: ﴿لَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلَی بَعْضٍ﴾ این شامل دو نوع تمایز هست، تفضیل هست یک نوع فضیلت متقابلِ دوجانبه مثل انبیا با یکدیگر دارند، یک فضیلت طولی یکجانبه آنکه وجود مبارک حضرت نسبت به انبیا دارد 870126-اسرا-
در جریان انگیزه اگر بین عق ِل عملی که »بِه ُعبد الرحمن و اکتسب الجنان« با شـهوت و غضب در صحنه ی جهاد نفس َمصافی برقرار شد و شـهوت و غضب پیروز شدند و عق ِل عملی شـکست خورد و طبق بیان نورانی امیرمؤمنان)سلام االله علیه( که فرمود: » َکم ِ من عق ٍل اسـی ٍر تحت هو ًی امیر« این عق ِل عملی به اسارت شـهوت و غضب در می آیـد آن گاه وسوسه ی ابلیس درباره ی انجام معاصـی کارگر می شود، بنابراین ابلیس مسـتقیم ًا نه در اندیشه، نه در انگیزه اثر نمی گذارد بلکه دسـیسه های شیطان در بخش اندیشه در اثر شـکست خوردن عقل نظری در مصاف با وهم و خیال است اثرگذاری شـیطان در وسوسه در اثر شکسـت خـوردن عقــ ِل عملی در بخش انگیزه از شــهوت و غضـب اسـت ولی بالأــخره شــیطان اگر مســ ّ لط شــد همـان بیـان نـورانی امیرمؤمنان)سـلام االله علیه( که در خطبه ی چهار یا شـش نهـج البلاغه قب ًلا خوانده شد همان خطر دامنگیر شـخص می شود که فرمود: » َن َظ َر باعینهم و َن َطق بالسنتهم« این تاثیر شیطان است جلسه 5/حج
مهم‌ترین راه نفوذ شیطان, مجاری ادراکی انسان است یعنی شیطان در مجرای اندیشه اثر می‌گذارد وقتی در مجرای اندیشه اثر گذاشت او باور می‌کند وقتی باور کرد مطابق باورش کار می‌کند این برای یک گروه. گروه دیگر کسانی‌اند که شیطان در مجاری انگیزه آنها و نه اندیشه, اثر می‌کند وقتی اینها به چیزی انگیزه‌مند شدند همان راه را ادامه می‌دهند این دو گروه. گروه سوم کسانی‌اند که شیطان هم در بخش اندیشه آنها اثر می‌گذارد هم در بخش انگیزه آنها. برای کسانی که مشکل علمی ندارند شیطان در انگیزه آنها وسوسه می‌کند شهوت آنها را تحریک می‌کند, غضب آنها را تحریک می‌کند که اینها می‌شوند عالِم بی‌عمل. آنها که مشکل علمی دارند این معارف را فرا نگرفتند با خرافات و امثال خرافات در بخش اندیشه آنها اثر می‌گذارد آنها را به امور باطلی باورمند می‌کند گروهی که از هر دو فضیلت محروم‌اند شیطان هم در بخش اندیشه آ‌نها, آنها را خرافات‌زده می‌کند هم در بخش انگیزه آنها, آنها را با شهوت و غضب انگیزه‌مند می‌کند. اینکه خدای سبحان می‌فرماید: ﴿أَیَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَلَّن نَجْمَعَ عِظَامَهُ ٭ بَلَی قَادِرِینَ عَلَی أَن نُّسَوِّیَ بَنَانَهُ﴾ [1] انسان اول خیال می‌کند که ما استخوان‌های او را نمی‌توانیم جمع بکنیم می‌گوید: ﴿مَن یُحْیِی الْعِظَامَ وَهِیَ رَمِیمٌ﴾ [2] غافل از اینکه ما نه تنها استخوان‌های او را که اعضای درشت بدن او هستند خطوط ریز سرانگشتان او را به حالت اوّلی برمی‌گردانیم بعد می‌فرماید آنها مشکل علمی ندارند شبهه علمی ندارند شهوت عملی دارند ﴿بَلْ یُرِیدُ الْإِنسَانُ لِیَفْجُرَ أَمَامَهُ﴾ این مشکل علمی ندارد این می‌خواهد جلویش باز باشد این گروه, شبهه علمی برای آنها مطرح نیست مشکل علمی ندارند اما شهوت عملی دارند می‌خواهند جلویشان باز باشد. عده‌ای گرفتار جهل علمی‌اند شیطان از راه شبهات علمیه که ﴿إِنَّ الشَّیَاطِینَ لَیُوحُونَ إِلَی أَوْلِیَائِهِمْ لِیُجَادِلُوکُمْ﴾ [3] این مغالطات را در قلب اینها القا می‌کند اینها به جای اینکه برهانی فکر کنند مغالطی فکر می‌کنند این مغالطاتی که به وسیله ﴿إِنَّ الشَّیَاطِینَ لَیُوحُونَ إِلَی أَوْلِیَائِهِمْ﴾ در قلب اینها القا شد اینها باور می‌کنند به خرافاتی دل می‌سپارند. آنها که مشکل علمی ندارند شهوت و غضبِ اینها را بر عقل عملی اینها پیروز می‌کند, چیره می‌کند اینها یا به سمت شهوت حرکت می‌کنند یا به سمت غضب.
موفقیت جامع گمان شیطان با تصرف در اندیشه و انگیزه انسان
گروهی که گرفتار هر دو نقص‌اند شیطان گاهی در بخش اندیشه و علم, گاهی در بخش انگیزه و عمل، اینها را به دام می‌اندازد. اینجا از مواردی است که شیطان به نحو جامع, ظنّ خود را بر اینها پیروز کرد در این آیه خدا نفرمود شیطان در ظنون آنها تصرّف می‌کند تا بشود بخش انگیزه, شیطان ظنّ خودش را, گمان خودش را بر اینها مسلّط کرد گمانش این بود ﴿لَأُغْوِیَنَّهُمْ﴾ [4] گمانش این بود که ﴿وَلاَ تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شَاکِرِینَ﴾ [5] گمانش این بود که من اکثری اینها را گرفتار می‌کنم حالا گرفتاری به سه نحو است بعضی‌ها را از راه جهل علمی, بعضی‌ها را از راه جهالت عملی, بعضی‌ها را از هر دو راه. این مظنّه خود را بر آنها چیره کردن معنایش این نیست که در ظنون و گمان و علم و اندیشه آ‌نها اثر گذاشت معنایش آن است که گمان خود را بر آنها مسلّط کرد گمان او این بود که ﴿وَلاَ تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شَاکِرِینَ﴾ راه اغوا هم سه نحو است که بیان شده.
عدم تسلّط شیطان جن و انس بر انسان
ولی انسان به وسیله شیطان وسوسه بشود چه به وسیله شیطان جن, چه به وسیله شیطان انس, هرگز مجبور به گناه نیست اگر کسی مرکز فساد درست کرد, راه‌های فراوانی برای اغوای جوان‌ها درست کرد هرگز هیچ کسی مجبور نمی‌شود اگر در شرایطی کسی در اثر سهو, نسیان, خطا, الجا, اجبار, اضطرار و مانند آن تن به گناه داد مطابق حدیث رفع [6] اصلاً این معصیت نیست و اگر کسی به حدّ الجا و اضطرار و سهو و نسیان و امثال ذلک نرسید عالماً عامداً معصیت کرده است این معذور نیست معاقَب است هر چه بگوید فلان گروه, فلان ماهواره, فلان نقش, فلان عکس, فلان وسوسه ما را فریب داد این چه در «شیاطینُ الجن» چه در «شیاطینُ الانس» صریح قرآن کریم این است که هیچ کسی بر انسان مسلّط نیست انسان تا آخر عمر آزاد است اگر یک وقت حادثه‌ای پیش آمد انسان تحت قهر قرار گرفت مطابق حدیث رفع اصلاً معصیت نیست. این جریان اینکه شیطان مسلّط نیست در چند آیه بود در سوره «حجر» بود [7] در سوره «ابراهیم» بود [8] که هر دو را خواندیم. جلسه 8/سبا
نتیجه گیری :
آموختیم که با عنایت به اینکه این دنیا مرحله ای از حیات انسان است که برای امتحان و آزمایش و ابتلا مقرر گردیده است نقش عوامل آزمون انسان را بررسی کردیم.
از مهمترین عوامل آزمایش انسان یکی قوای درونی انسان است که به اجمال به شهوت و غضب نام برده میشود و دیگری عامل غیبی است که از بیرون و درون مامورو موذن به وسوسه و فریب انسان است این موجود اخیر را شیطان مینامیم
انسان آگاه بایستی با شناخت خصوصیات و روشهای شیطان از عملکرد خویش مراقبت و محافظت نماید و با اذعان به عداوت این موجود به او اعتماد نکند و فریب او را نپذیرد .
توجه نمائیم که شیطان به هر حال تسلط بر انسان نخواهد داشت و تنها وسوسه گر و جلوه دهنده بالسوء است و لذا نهایتا با اراده و تصمیم راسخ خود انسان شیطان درون و بیرون ناتوان و ناموفق می شود.