لیست صرف های سيد حسين اخوان بهابادي
از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
  سوره آل عمران آیه 92 -
لن تنالوا :مضارع منصوب به لن ناصبه،جمع مذکر مخاطب.
توضیح : فعل مضارع در حالت عادی ( زمانی که حروف ناصبه و جازمه در اول آن نباشد ) مرفوع است و از نشانه‌های رفع فعل مضارع یکی « ضمه » است در صیغه‌هایی که آخرین حرف فعل مضارع، حرکت ضمه دارد و دیگری «حرف نون» است در  صیغه‌هایی که آخرین حرف فعل مضارع، حرف نون دارد البته به جز صیغه‌های جمع مؤنّث ( دو  صیغه‌ ی جمع مونث غائب و جمع مونث مخاطب) که حرف نون آخر آنها نشانه ی رفع نیست و با آمدن حروف ناصبه یا جازمه هیچ تغییری در آن ها ایجاد نمی شود و به همین دلیل به آن ها مبنی گفته می شود و به این نون که در پایان فعل مضارع البته غیر از دو صیغه‌ اخیر  می آید  «نون اعراب  » می گویند. چون اعراب آخر کلمه همیشه حرکت های فتحه، کسره و ضمه و ساکن نیست گاهی حرف، نقش اعراب را بازی می کند و همچنین  به آن «نون عوض رفع» گفته می شود(که در اصل، نون عوض ضمه درست است و عوض یعنی بجای )  البته «ضمه» در پایان فعل مضارع ، علامت اصلی رفع است و « ثبوت نون اعراب » یا وجود نون اعراب در پایان فعل مضارع، علامت‌ فرعی رفع است و همچنین گفته می شود فعل مضارع در صیغه‌هایی که با «ضمه» مرفوع می‌شود ، دارای اعراب اصلی ظاهری و در صیغه‌هایی که نون اعراب دارد، دارای اعراب فرعی ظاهری است به این علت که هر دو اعراب ظاهر و آشکار  شده است هر چند که در یکی اعراب، اصلی و در دیگری فرعی است.
در ضمن حرف نون در پایان دو صیغه‌ی مضارع ( جمع مونث غایب ، جمع مونث مخاطب ) نون اعراب نیست بلکه این نون ضمیر است و فعل مضارع فقط در این دو صیغه مبنی بر سکون و یا محلا مرفوع است مانند یذْهَبْنَ، که در آن  «نَ » ضمیر فاعلی محسوب می شود. 

 اما مضارع منصوب :  هرگاه یکی از حروف ناصبه ( نصب دهنده ، اَنْ ، لَنْ ، کَی ، اِذَنْ ، حَتّی ، لِـ  تعلیل  ) در اول فعل مضارع بیایند ، فعل مضارع را منصوب می‌کند
به این صورت که اگر ضمه، علامت رفع بوده ضمه حذف می‌شود و فتحه جای آن را می گیرد و اگر نون، علامت رفع بوده نون حذف می‌شود. البته در فعل های جمع اگر نون رفع، حذف شود الفی بعد از آن اضافه می شود که به آن الف زینت می گویند.
اما « فتحه » در پایان چنین افعالی، علامت اصلی نصب است و « حذف نون اعراب » در پایان فعل مضارع ، علامت فرعی نصب است و و همچنین گفته می شود فعل مضارع در صیغه‌هایی که با « فتحه » منصوب می‌شود ، دارای اعراب اصلی ظاهری و در صیغه‌هایی که نون اعراب حذف شده است ، دارای اعراب فرعی ظاهری است زیرا هر دو  اعراب ظاهر و آشکار شده است هر چند یکی با حذف نون این ظهور را از خود نشان می‌دهد.
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره آل عمران آیه 113 -
صرف فعل لـَـــیسَ:
لـَـــیسَ(نیست) – لـَــیسا- لَیسوا(نیستند) - لَیسَت- لیسَتا- لـَــسنَ - لـَــستَ- لـَــستُما- لـَـستُم – لـَـستِ- لـَـستُما- لـَـستُنَّ .لـَستُ – لـَـسنا
همان طور که مشاهده می شود در پنج صیغه اول اعلال به قلب نداریم .
در ضمن دو فعل (مادام و لَیسَ) فقط به شکل ماضی صرف می شوند و این دو فعل شکل مضارع و امر ندارند.
قواعد مختص فعل اجوف:
قاعده اول: اگر مضارع معلوم فعل اجوف بر وزن (( یفعُلُ)) باشد، فاء الفعل ماضی معلوم و مجهول آن از صیغه شش تا آخر ((مضموم))، و اگر بر وزن ((یفعَل)) یا ((یفعِل)) باشد، فاء الفعل ((مکسور)) می گردد. مانند:
(صَارَ، یَصِیرُ) فاء الفعل مکسور ازصیغه ی شش تا آخر.
(خافَ یخافُ) فاء الفعل مکسور ازصیغه ی شش تا آخر.
(قَالَ، یَقُولُ) فاء الفعل مضموم ازصیغه ی شش تا آخر.
طبق دستور بالا که حرکت فاء الفعل از صیغه شش تا صیغه ی آخر مکسور یا مضموم است چون فعل (لیس) مضارع ندارد پس حرکت فاء الفعل از صیغه شش تا صیغه ی آخر آن به نحو دیگری است. حرکت فاء الفعل (لیس) غیر از مکسور و مضموم است و حرکت آن چیزی جز مفتوح نیست و چون پنج صیغه ی اول این فعل هم مفتوح است می توان گفت در فعل ماضی (( لیسَ )) فاء الفعل در همه صیغه ها مفتوح است.
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره بقرة آیه 34 -
صرف فعل قال:
قالَ ، قالا، قالوا، قالَت، قالَتا، قُلنَ، قُلتَ، قُلتُما، قُلتُم، قُلتِ، قُلتُما، قُلتُنَّ، قُلتُ ، قُلنا.
فعل قالَ دومین حرف اصلی ان (واو) می باشد پس  اولا معتل است و ثانیا از نوع اجوف واوی است.
نکات اعلال(منظور از اعلال تغییراتی است که در فعل معتل به وجود می آید):  در صیغه های 1-2-3-4-5 اعلال به قلب صورت گرفته است بدین صورت که اصل آن قَوَلَ بوده که براساس قاعده کلی که حرف عله ی متحرک ماقبل مفتوح تبدیل به الف می شود (واو) تبدیل به(ا) گردیده است (قَوَلَ=قالَ) واین عمل تاصیغه ی پنجم ادامه یافته، امادر بقیه ی صیغه ها برای سهولت در تلفظ، اعلال به حذف صورت گرفته که در اصل بدین صورت بوده( قَوَلنَ ) که ابتدا حرف عله ی متحرک ما قبل مفتوح تبدیل به الف گردیده(قالنَ) سپس‌ التقاء ساکنین صورت گرفته وتلفظ آن دشوار گردیده که برای رفع التقاء ساکنین وسهولت درتلفظ، حرف عله حذف گردیده است (قُلنَ) وازآنجایی که حرف حذف شده در اصل (واو) بوده فاء الفعل کلمه هم ضمه گرفته است.
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره مدثر آیه 43 -
حروف جازمه (لَمْ و لمّا و لام امر و لا نهی)وقتی بر سر فعل مضارع اجوفی که ضمیر بارز نداشته باشند(للغائب یا صیغه اول/ للغائبة یا صیغه چهارم / للمخاطب یا صیغه هفتم/ للمتکلم وحده یا صیغه سیزدهم / للمتکلم مع الغیر یا صیغه چهاردهم )بیایند علاوه بر این که آخر آنها مجزوم می شود حرف عله نیز حذف میشود.   تَکونُ---(مجزوم به لا)لا تَکُنْ.
نکته:در فعل مضارع (کان)استثناءً در همان صیغه هایی که ضمیر بارز ندارند در هنگام جزم دو وجه جایز است.
۱-حذف حرف عله و ساکن کردن آخر آنها:
لَّمْ نَکُن نَّدْعُو مِن قَبْلُ شَیْئًا (غافر 74)
۲-حذف حرف عله ونون:
قالوا لم نک من المصلین (مدثر43)
معنی لَمْ نکُ: نبوده ونیستیم.
معنی لَّمْ نکُن: نبوده ونیستیم.
در ضمن حروف جازمه به حروفی گفته می شود که طبق دستور زبان عربی وقتی بر سر فعل مضارع بیایند آخر آنرا مجزوم می کند.
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره مدثر آیه 44 -
لَمْ نکُ: نبوده ونیستیم.
حروف جازمه (لَمْ و لمّا و لام امر و لا نهی)وقتی بر سر فعل مضارع اجوفی که ضمیر بارز نداشته باشند(للغائب یا صیغه اول/ للغائبة یا صیغه چهارم / للمخاطب یا صیغه هفتم/ للمتکلم وحده یا صیغه سیزدهم / للمتکلم مع الغیر یا صیغه چهاردهم )بیایند علاوه بر این که آخر آنها مجزوم می شود حرف عله نیز حذف میشود.   تَکونُ---(مجزوم به لا)لا تَکُنْ.
نکته:در فعل مضارع (کان)استثناءً در همان صیغه هایی که ضمیر بارز ندارند در هنگام جزم دو وجه جایز است.
۱-حذف حرف عله و ساکن کردن آخر آنها:
لَّمْ نَکُن نَّدْعُو مِن قَبْلُ شَیْئًا (غافر 74)
۲-حذف حرف عله ونون:
قالوا لم نک من المصلین (مدثر43)
معنی لَمْ نکُ: نبوده ونیستیم.
معنی لَّمْ نکُن: نبوده ونیستیم.
در ضمن حروف جازمه به حروفی گفته می شود که طبق دستور زبان عربی وقتی بر سر فعل مضارع بیایند آخر آنرا مجزوم می کند.
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره غافر آیه 85 -
حروف جازمه (لَمْ و لمّا و لام امر و لا نهی)وقتی بر سر فعل مضارع اجوفی که ضمیر بارز نداشته باشند(للغائب یا صیغه اول/ للغائبة یا صیغه چهارم / للمخاطب یا صیغه هفتم/ للمتکلم وحده یا صیغه سیزدهم / للمتکلم مع الغیر یا صیغه چهاردهم )بیایند علاوه بر این که آخر آنها مجزوم می شود حرف عله نیز حذف میشود. تَکونُ---(مجزوم به لا)لا تَکُنْ.
نکته:در فعل مضارع (کان)استثناءً در همان صیغه هایی که ضمیر بارز ندارند در هنگام جزم دو وجه جایز است.
۱-حذف حرف عله و ساکن کردن آخر آنها:
لم یکن له کفوا احد (توحید4)
۲-حذف حرف عله ونون:
فَلَمْ یَکُ یَنفَعُهُمْ إِیمَانُهُمْ لَمَّا رَأَوْاْ بَأْسَنَا (غافر85)
معنی لَمْ یَکُ: نبود ونیست.
معنی لَّمْ یَکُن: نبود ونیست.
در ضمن حروف جازمه به حروفی گفته می شود که طبق دستور زبان عربی وقتی بر سر فعل مضارع بیایند آخر آنرا مجزوم می کند.
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره محمد (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) آیه 19 -
مثوا +کم(ضمیر جمع مذکر مخاطب ) =مثواکم(جایگاه شما)
توضیح : اسم مکان- همان گونه که در زبان فارسی نیز داریم- بر مکان وقوع فعل دلالت دارد.
اگر از فعل ثلاثی مجرد ساخته شود بر وزن (مَفعَل- مفتوح العین) و (مفعِل- مکسور العین) می آید . مانند: یَطبخ - مَطبَخ / یَضرِبُ - مَضرِب.
و اگر بخواهیم از فعل غیر ثلاثی مجرد (ثلاثی مزید- رباعی و...) اسم مکان بسازیم، بر وزن اسم مفعول آن فعل، اسم مکان می سازیم و برای تشخیص آن در جمله باید از قراین فهمید که مراد از آن ، اسم مفعول است یا اسم مکان.
اما کلمه ی مثوا:
ثلاثی مجرد از ریشه ی (ثویَ)که ماضی ثوی(ثوا خوانده شود) ومضارع یثوی(یثوا خوانده شود) و مصدر ثواء است. البته (ثویَ) یک فعل معتل ناقص است که بر وزن (فَعَلَ) می باشد امّا چون قواعد اعلال بر روی آن انجام می گیرد تبدیل می شود به کلمه ای که انتهای آن الف مقصوره است امّا برای ساختن اسم مکان از آن هیچ مانعی وجود نداشته و بر وزن (مَفعَل - مفتوح العین) ساخته می شود پس اسم مکان، مثوا یا مثوی(مثوا خوانده شود) و به معنای منزل، منزلت، محل و جایگاه است.
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره انعام آیه 128 -
مثوا +کم(ضمیر جمع مذکر مخاطب ) =مثواکم(جایگاه شما)
توضیح : اسم مکان- همان گونه که در زبان فارسی نیز داریم- بر مکان وقوع فعل دلالت دارد.
اگر از فعل ثلاثی مجرد ساخته شود بر وزن (مَفعَل- مفتوح العین) و (مفعِل- مکسور العین) می آید . مانند: یَطبخ - مَطبَخ / یَضرِبُ - مَضرِب.
و اگر بخواهیم از فعل غیر ثلاثی مجرد (ثلاثی مزید- رباعی و...) اسم مکان بسازیم، بر وزن اسم مفعول آن فعل، اسم مکان می سازیم و برای تشخیص آن در جمله باید از قراین فهمید که مراد از آن ، اسم مفعول است یا اسم مکان.
اما کلمه ی مثوا:
ثلاثی مجرد از ریشه ی (ثویَ)که ماضی ثوی(ثوا خوانده شود) ومضارع یثوی(یثوا خوانده شود) و مصدر ثواء است. البته (ثویَ) یک فعل معتل ناقص است که بر وزن (فَعَلَ) می باشد امّا چون قواعد اعلال بر روی آن انجام می گیرد تبدیل می شود به کلمه ای که انتهای آن الف مقصوره است امّا برای ساختن اسم مکان از آن هیچ مانعی وجود نداشته و بر وزن (مَفعَل - مفتوح العین) ساخته می شود پس اسم مکان، مثوا یا مثوی(مثوا خوانده شود) و به معنای منزل، منزلت، محل و جایگاه است.
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره یوسف آیه 21 -
مثوا +ه(ضمیر مذکر غائب ) =مثواه(جایگاه او)
توضیح : اسم مکان- همان گونه که در زبان فارسی نیز داریم- بر مکان وقوع فعل دلالت دارد.
اگر از فعل ثلاثی مجرد ساخته شود بر وزن (مَفعَل- مفتوح العین) و (مفعِل- مکسور العین) می آید . مانند: یَطبخ - مَطبَخ / یَضرِبُ - مَضرِب.
و اگر بخواهیم از فعل غیر ثلاثی مجرد (ثلاثی مزید- رباعی و...) اسم مکان بسازیم، بر وزن اسم مفعول آن فعل، اسم مکان می سازیم و برای تشخیص آن در جمله باید از قراین فهمید که مراد از آن ، اسم مفعول است یا اسم مکان.
اما کلمه ی مثوا:
ثلاثی مجرد از ریشه ی (ثویَ)که ماضی ثوی(ثوا خوانده شود) ومضارع یثوی(یثوا خوانده شود) و مصدر ثواء است. البته (ثویَ) یک فعل معتل ناقص است که بر وزن (فَعَلَ) می باشد امّا چون قواعد اعلال بر روی آن انجام می گیرد تبدیل می شود به کلمه ای که انتهای آن الف مقصوره است امّا برای ساختن اسم مکان از آن هیچ مانعی وجود نداشته و بر وزن (مَفعَل - مفتوح العین) ساخته می شود پس اسم مکان، مثوا یا مثوی(مثوا خوانده شود) و به معنای منزل، منزلت، محل و جایگاه است.
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره یوسف آیه 23 -
توضیح اولیه:
اسم مکان- همان گونه که در زبان فارسی نیز داریم- بر مکان وقوع فعل دلالت دارد.
اگر از فعل ثلاثی مجرد ساخته شود بر وزن (مَفعَل- مفتوح العین) و (مفعِل- مکسور العین) می آید . مانند: یَطبخ - مَطبَخ / یَضرِبُ - مَضرِب.
و اگر بخواهیم از فعل غیر ثلاثی مجرد (ثلاثی مزید- رباعی و...) اسم مکان بسازیم، بر وزن اسم مفعول آن فعل، اسم مکان می سازیم و برای تشخیص آن در جمله باید از قراین فهمید که مراد از آن ، اسم مفعول است یا اسم مکان.
اما کلمه ی مثوا:
ثلاثی مجرد از ریشه ی (ثویَ)که ماضی ثوی(ثوا خوانده شود) ومضارع یثوی(یثوا خوانده شود) و مصدر ثواء است. البته (ثویَ) یک فعل معتل ناقص است که بر وزن (فَعَلَ) می باشد امّا چون قواعد اعلال بر روی آن انجام می گیرد تبدیل می شود به کلمه ای که انتهای آن الف مقصوره است امّا برای ساختن اسم مکان از آن هیچ مانعی وجود نداشته و بر وزن (مَفعَل - مفتوح العین) ساخته می شود پس اسم مکان، مثوا یا مثوی(مثوا خوانده شود) و به معنای منزل، منزلت، محل و جایگاه است.
در ضمن :
مثوا +ی(ضمیر متکلّم وحده) =مثوای(جایگاه من)
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.

  • <<
  • <
  • تعداد صفحات : 2
  • >
  • >>