اسدالله قاضی مرادی
[ همه نکته ها ] نکته های اسدالله قاضي مرادي (152 مورد)
  سوره ابراهیم آیه 32 - " سَخَّرَلَکُم " صعود روحانی است
بشر در دوران گذشتۀ توحیدی خود می¬خواست با استفاده از قدرتش در تسخیر طبیعت و جهان پیرامونی، خود را تغییر دهد تا شایسته قرب الهی شود و جریان تسلّط خود بر طبیعت و جهان پیرامونیش را در راستای چنین هدفی قرار داده و ابزارهای مناسب آن زندگی را پدید آورد، در حالی که در دورۀ جدید تصوّر بشر از خودش این شد که جهان را باید مطابق امیال خود تغییر دهد و بر آن مسلّط شود، و در این حال که جایی برای تعالی بشر نمی‌ماند، ابزار مناسب خود را ساخت. در دوره‌ای که بشر از خودِ اصیل و خدا غافل است و جهان را ظهور حکمت و قدرت خدا نمی¬داند، تکنولوژی موجود ظاهر شد، مسلم این تکنولوژی غیر از تکنولوژی بشری است که جهان را مخلوق پروردگار و بستر ظهور حکمت او می¬داند، و طبیعت را بستر صعود معنوی می‌شناسد، در نتیجه ابزاری که می سازد نه در جهت تغییر خود است، و نه در جهت پذیرفتن طبیعتی که خالقی حکیم آن را ساخته است، در این دیدگاه ابزارهای مهیبی جهت تخریب طبیعت به صحنه آمد. در دل این تکنولوژی دو چیز مورد غفلت قرار گرفته، یکی انسانی که باید در مهلت زندگی زمینی به صعودی روحانی دست بیابد، و دیگر خدایی که طبیعت را به عنوان مهد انسان قرار داده و لذا نباید به جنگ طبیعت رفت وگرنه خداوند انتقام می‌گیرد. جریان تسخیر وقتی حق و باطل را شناخت با باطل درگیر می‌شود و اگر باطل را نشناسد حتماً حقیقت را نمی¬شناسد، او به اندازه¬ای که توحید را بشناسد، شرک را می‌شناسد، و چون شرک را شناخت، می تواند کثرت‌گرایی این تمدن را که در مقابل توحید است ببیند و از فرهنگی که همراه تکنولوژی موجود است، غافل نشود. کسانی که با ملاک‌های توحیدی در راه تسخیر طبیعت گام برمی-دارند، ناخودآگاه از کثرت¬گرایی فاصله می¬گیرند. حاصل طیّ چنین طریقی که مطابق رویکرد انسان به سوی بندگی خداوند و با پذیرفتن حکمت الهی در نظام هستی همراه است خداوند در حجاب نمی‌رود و انسان به خود واگذارد نمی¬شود. معنی این که خداوند ملّتی را به خود وامی‌گذارد جز این نیست که سرنوشت او را گرفتار اسباب و وسایل دنیایی و کثرت¬گرایی می‌کند، که در ذات خود هیچ حقیقتی ندارند، و در نتیجه آنچه را که باید از خدا انتظار داشته باشد از ابزارها انتظار دارد و به آن‌ها اصالت می‌دهد.
  سوره ابراهیم آیه 32 - موضوع " سَخَّرَلَکُم " در حکمت اسلامی بر اساس رسالۀ صناعیّۀ میرفندرسکی.
مولانا ابوالقاسم بن ابوطالب میرحسینی فِندِرسکی مشهور به میرفندرسکی حکیم و دانشمند دوره صفوی است. و متن زیر برداشتی برای موضوع " سَخَّرَلَکُم " است:
صنعت یعنی محصول رابطۀ انسان با طبیعت و جهان پیرامونی او، به بیانی دیگر محصول قدرت تسخیر و تسلّط انسان بر پدیده¬های طبیعی پیرامونی او، در چنین صنعتی میان صنایع و علوم تفاوت چندانی دیده نمی‌شود، برای مثال، نجوم و طب نیز از جمله صنایع محسوب می‌شوند، یا صنایع و هنرها از جهات مختلف نظری و عملی مرتبط یا متکی به حکمت اسلامی هستند و میان صنعت و آنچه امروزه هنرهای زیبا خوانده می‌شود مثل موسیقی و نقاشی تفاوتی وجود ندارد، زیرا جدا شدن مفهوم صنعت از هنر چیزی است که ما به هیچ عنوان در حکمت اسلامی نشانی از آن نمی‌بینیم. همچنین صنایع نزد اهل عرفان پیشه‌هایی برخواسته از تسخیر طبیعت توسط انسان بوده‌اند که هم با آن¬ها معاش را تأمین می‌کرده‌اند و هم عامل سلوک معنوی آنان بوده است. سایر خصوصیات تشکیل دهندۀ پیشه¬های یاد شده عبارتند از:
الف) معنویت در آن از اهمیّت برخوردار است.
ب) اهمیت معنوی کار برای ایجاد رابطه انسان با طبیعت و جهان پیرامونی او یعنی سلوک معنوی.
ج ) صناعت تنها به عمل مربوط نمی‌شود و نوعی دانایی را نیز در خود دارد.
د ) هیچ یک از اصناف تفوقی بر دیگر اصناف ندارند و پیشه این صنعتگران پیش از آنکه جنبه اقتصادی داشته باشد، جنبه معنوی داشته است. به همین دلیل است که آداب تزکیه نفس در فراگیری صنایع نیز اهمیت بسیاری دارند.
ه ) تلقی‌ای که در حکمت اسلامی نسبت به صنایع وجود دارد این است که هیچ یک از صنایع حاصل دست بشر نیستند بلکه جنبه و منشأ آسمانی دارند.
و ) صناعت استعداد و توانایی است بر انجام کار با فکر صحیح در جهت غرضی محدود که در موضوع خاصی اثر می‌گذارد”؛ یعنی صناعت قوه‌ای فاعله است که اثری از او صادر می‌شود که با شعور ومعرفت همراه است.
ز ) صنعت انسانی باید به تحقق عدل بینجامد. لذا بیان می‌کند که ملحدان، فاسقان و بدکاران، قلندران و تن‌آسایان در تحقق این عدل اخلال ایجاد می‌کنند.
  سوره ابراهیم آیه 32 - " سَخَّرَلَکُم " در نظر علامه اقبال لاهوری
محمد اقبال لاهوری، شاعر بزرگ و متفکر مسلمان از سیالکوت پاکستان است، او یکی از بزرگ‌ترین متفکرین و اندیشمندان جهان اسلام و یکی از بارزترین چهره‌های اصلاح‌گری معاصر بشمار می¬رود. او یکی از نخستین¬ بازآفرینان تفکر فلسفی و فکری مسلمین می¬باشد و نقش کلیدی در شکست طلسم غرب¬زدگی در سراسر جهان اسلام دارد. او در صد و اندی سال قبل، دغدغۀ جریان غلط تسلّط و تسخیر (مدرنیته) را مطرح ساخته است، این متفکّر بزرگ راجع به ارتباط انسان با جهان پیرامونی¬ش و طبیعت با هدف تسخیر و تسلّط صحیح بر آن¬ها معتقد است:
مسیر غلط تسخیر جهان و طبیعت برای تسلّط بر آن به تخریب آن¬ها منجر شده است که این، از جهان بینی آدمیان نشأت می گیرد و از نگاه انسان به خود و رابطه¬اش با جهان هستی ناشی می¬شود. در تعلیمات قرآن جهان طبیعت، ملک خداوند است به دیگر سخن، از نظر قرآن مجید مالکیت حقیقی نسبت به جهان ازآن خداوند است و بشر اگر ادعای مالکیت دارد اولاً مالکیت او اعتباری است نه حقیقی و ثانیاً به نیابت از خدا در جهان تصرف می¬کند، حال، چنانچه انسان¬ها خود را مالک زمین بدانند و همانند یک مالک خصوصی با آن مواجه شوند، زمین را به فساد و تباهی می¬کشانند در حالی که اگر زمین را ملک خدا بدانند و خود را نمایندۀ او در زمین بشناسند هرگز در زمین فساد نخواهند کرد و آن می¬شود که طبق آیۀ30 سورۀ بقره فقط خدا میداند و ملائک هم از دانستن آن عاجزند. کوشش بشر برای تسخیر طبیعت و تسلّط بر آن که بحران جهانی زیست محیطی را بوجود آورده یک بحران اخلاقی و معلول دور شدن انسان از آموزه¬های اخلاقی الهی و معلول غرور بشری است، انسان جدید که در نتایج فعالیت علمی خود برای تسخیر جهان غره شده و از زندگی روحانی یعنی درون، منقطع مانده است. در میدان اندیشه به حالت مبارزه آشکار با خود زندگی می¬کند، در میدان حیات اقتصادی سیاسی در مبارزۀ آشکار با دیگران است. دیگر خود را نمی¬بیند که بر خودخواهی و بی¬بند و باری و پول¬پرستی سیری ناپذیر خود که رفته رفته هر کوششی برای تعالی را در او کشته و جز خستگی از زندگی چیزی برای وی به بار نیاورده است لگام نهد. چنان در مشهورات یعنی منابع حاضر احساسات بصری، غرق شده که با ژرفای کشف نشده وجود خویش قطع رابطه کرده است. بر اثر مادّی¬گری علمی خود بالاخره به فلج نیرو رسیده است. اقبال برای نسل خود و آیندگان حامل این پیام است که بشردر راه غلط تسخیر زمین با آلوده کردن و به فساد کشیدن آن دیگر در این کرۀ خاکی جایی ندارد.