از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، شما هم می توانید تفسیر ای در سايت ثبت کنید، تا با نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود.
 » تفسیر المیزان - خلاصه
(یقولون لئن رجعنا الی المدینه لیخرجن الاعز منها الاذل ولله العزه ولرسوله و للمؤمنین ولکن المنافقین لا یعلمون ):(می گویند: اگر به مدینه مراجعت کردیم ، البته باید صاحبان عزت و ثروت ، مسلمانان ذلیل و فقیر را از شهر بیرون کنند، درحالیکه عزت به تمامه مخصوص خدا و رسول و اهل ایمان است ولی منافقان نمی دانند)گوینده این سخن عبدالله بن ابی بن سلول بوده که در گفتار خود همفکرانش را نیزشریک نموده و مقصودش از (اعز) خودش بوده و منظورش از (اذل ) رسولخدا ص بوده است و در واقع با این سخن خود می خواسته رسولخدا ص را تهدید کند به اینکه بعد از مراجعت به مدینه ، آن حضرت را از مدینه اخراج خواهد کرد، خداوند در پاسخ او می فرماید: منافقین نمی دانند که عزت فقط مخصوص خدا و رسول و مؤمنین راستین است ، پس چیزی جز ذلت و جهالت برای آنها نمی ماند(لذا عزت همانطور که از خدا ورسول جدا نشدنی است از مؤمنین حقیقی نیز جدا نخواهد شد) [ نظرات / امتیازها ]
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  مرضيه اسدي - آیت الله مکارم شیرازی
شأن نزول:
برای آیات فوق، شأن نزول مفصلی در کتب تاریخ و حدیث و تفسیر آمده است که خلاصه آن چنین است: بعد از غزوه‏ی بنی‏المصطلق (جنگی که در سال ششم هجرت در سرزمین «قدید» واقع شد).
دو نفر از مسلمانان، یکی از طایفه انصار و دیگری از مهاجران به هنگام گرفتن آب از چاه با هم اختلاف پیدا کردند، یکی قبیله‏ی انصار را به یاری خود طلبید، و دیگری مهاجران را، یک نفر از مهاجران به یاری دوستش آمد، و «عبداللَّه بن ابی» که از سرکرده‏های معروف منافقان بود به یاری مرد انصاری شتافت، و مشاجره‏ی لفظی شدیدی در میان آن دو درگرفت، عبداللَّه بن ابی، سخت، خشمگین شد، و در حالی که جمعی از قومش نزد او بودند گفت: «ما این گروه مهاجران را پناه دادیم و کمک کردیم اما کار ما شبیه ضرب‏المثل معروفی است که می‏گوید: «سمن کلبک یأکلک»! (سگت را فربه کن تا تو را بخورد)! واللَّه لئن رجعنا الی المدینة لیخرجن الاعز منها الاذل: «به خدا سوگند اگر به مدینه بازگردیم، عزیزان، ذلیلان را بیرون خواهند کرد» و منظورش از عزیزان، خود و اتباعش بود و از ذلیلان مهاجران، سپس رو به اطرافیانش کرد و گفت: این نتیجه کاری است که شما به سر خودتان آوردید، این گروه را در شهر خود جای دادید و اموالتان را با آنها قسمت کردید: هرگاه باقیمانده‏ی غذای خودتان را به مثل این مرد (اشاره به مرد مهاجری که طرف دعوی بود) نمی‏دادید بر گردن شما سوار نمی‏شدند، از سرزمین شما می‏رفتند و به قبائل خود ملحق می‏ شدند!
در این جا «زید بن ارقم» که در آن وقت جوانی نوخاسته بود، رو به «عبداللَّه بن ابی» کرد و گفت به خدا سوگند ذلیل و قلیل توئی! و محمد صلی اللَّه علیه و آله در عزت الهی و محبت مسلمین است، و به خدا قسم من بعد از این تو را دوست ندارم، «عبداللَّه» صدا زد خاموش باش تو باید بازی کنی ای کودک! زید بن ارقم خدمت رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله آمد و ماجرا را نقل کرد.
پیامبر صلی اللَّه علیه و آله کسی را به سراغ «عبداللَّه» فرستاد فرمود: این چیست که برای من نقل کرده‏اند؟ عبداللَّه گفت به خدائی که کتاب آسمانی بر تو نازل کرده من چیزی نگفتم! و «زید» دروغ می‏گوید.
جمعی از انصار که حاضر بودند عرض کردند ای رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله «عبداللَّه» بزرگ ما است، سخن کودکی از کودکان انصار را بر ضد او نپذیر، پیامبر عذر آنها را پذیرفت در اینجا طائفه انصار «زید بن ارقم» را ملامت کردند.
پیامبر صلی اللَّه علیه و آله دستور حرکت داد، یکی از بزرگان انصار به نام «اسید» خدمتش آمد و عرض کرد ای رسول خدا! در ساعت نامناسبی حرکت کردی، فرمود: بله آیا نشنیدی رفیقتان عبداللَّه چه گفت او گفته است هرگاه به مدینه بازگردد عزیزان ذلیلان را خارج خواهند کرد.
اسید عرض کرد تو ای رسول خدا اگر اراده کنی او را بیرون خواهی راند، واللَّه تو عزیزی و او ذلیل است، سپس عرض کرد یا رسول‏اللَّه با او مدارا کنید.
سخنان عبداللَّه ابی به گوش فرزندش رسید خدمت رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله آمد و عرض کرد شنیده‏ام می‏خواهید پدرم را به قتل برسانید، اگر چنین است به خود من دستور دهید سرش را جدا کرده برای شما می‏آورم! زیرا مردم می‏دانند کسی نسبت به پدر و مادرش از من نیکوکارتر نیست، از این می‏ترسم دیگری او را به قتل برساند و من نتوانم بعد از آن به قاتل پدرم نگاه کنم، و خدای ناکرده او را به قتل برسانم و مؤمنی را کشته باشم و به دوزخ بروم!.
پیغمبر صلی اللَّه علیه و آله فرمود مسأله کشتن پدرت مطرح نیست، مادامی که او با ما است با او مدارا و نیکی کن.
سپس پیامبر صلی اللَّه علیه و آله دستور داد تمام آن روز و تمام شب را لشکریان به راه ادامه دهند، فردا هنگامی که آفتاب برآمد دستور توقف داد، لشکریان به قدری خسته شده بودند که همین که سر به زمین گذاشتند به خواب عمیقی فرورفتند (و هدف پیغمبر این بود که مردم ماجرای دیروز و حرف عبداللَّه ابی را فراموش کنند...).
سرانجام پیامبر صلی اللَّه علیه و آله وارد مدینه شد، زید بن ارقم می‏گوید من از شدت اندوه و شرم در خانه ماندم و بیرون نیامدم، در این هنگام سوره منافقین نازل شد، و زید را تصدیق، و عبداللَّه را تکذیب کرد، پیامبر صلی اللَّه علیه و آله گوش زید را گرفت و فرمود: ای جوان! خداوند سخن تو را تصدیق کرد همچنین آنچه را به گوش شنیده بودی و در قلب حفظ نموده بودی، خداوند آیاتی از قرآن را درباره آنچه تو گفته بودی نازل کرد.
در این هنگام «عبداللَّه ابی» نزدیک مدینه رسیده بود وقتی خواست وارد شهر شود پسرش آمد و راه را بر پدر بست، گفت وای بر تو چه می‏کنی؟ پسرش گفت: به خدا سوگند جز به اجازه رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله نمی‏توانی وارد مدینه شوی و امروز می‏فهمی عزیز و ذلیل کیست؟!!
«عبداللَّه» شکایت پسرش را خدمت رسول خدا فرستاد، پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به پسرش پیغام داد که بگذار پدرت داخل شهر شود، فرزندش گفت: حالا که اجازه رسول خدا آمد مانعی ندارد.
عبداللَّه وارد شهر شد، اما چند روزی بیشتر نگذشت که بیمار گشت و از دنیا رفت! (و شاید دق‏مرگ شد)
هنگامی که این آیات نازل شد و دروغ عبداللَّه ظاهر گشت بعضی به او گفتند آیات شدیدی درباره‏ی تو نازل شده خدمت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله برو تا برای تو استغفار کند، عبداللَّه سرش را تکان داد گفت: به من گفتید: ایمان بیاور آوردم، گفتید: زکات بده، دادم، چیزی باقی نمانده که بگوئید برای محمد صلی اللَّه علیه و آله سجده کن! و در اینجا آیه و اذا قیل لهم تعالوا نازل گردید.
سپس به یکی دیگر از نفرت‏انگیزترین سخنان آنها اشاره کرده، می‏افزاید: «آنها می‏گویند اگر به مدینه بازگردیم، عزیزان ذلیلان را بیرون می‏کنند»! (یقولون لئن رجعنا الی المدینة لیخرجن الاعز منها الاذل).
این همان گفتاری است که از دهان آلوده «عبداللَّه بن ابی» خارج شد، و منظورش این بود که ما ساکنان مدینه، رسول‏اللَّه صلی اللَّه علیه و آله و مؤمنان مهاجر را بیرون می‏کنیم، و مراد از بازگشت به مدینه، بازگشت از غزوه «بنی‏المصطلق» بود که مشروحاً در شأن نزول به این مطلب اشاره شد.
درست است که این سخن از یک نفر صادر شد، ولی چون همه منافقان همین خط و مشی را داشتند قرآن به صورت جمعی از آن تعبیر می‏کند و می‏فرماید: یقولون... (آنها می‏گویند).
سپس قرآن پاسخ دندان‏شکنی به آنان داده، می‏گوید: «عزت مخصوص
خدا و رسول او و مؤمنان است ولی منافقان نمی‏دانند» (و للَّه العزة و لرسوله و للمؤمنین ولکن المنافقین لا یعلمون).
تنها منافقان مدینه نبودند که این سخن را در برابر مؤمنان مهاجر گفتند بلکه قبل از آنها نیز سران قریش در مکه می‏ گفتند: اگر این گروه اندک مسلمان فقیر را در محاصره‏ی اقتصادی قرار دهیم، یا از مکه بیرونشان کنیم، مطلب تمام است!
امروز نیز دولتهای استعماری به پندار این که خزائن آسمان و زمین را در اختیار دارند می‏گویند ملتهائی را که در برابر ما تسلیم نمی ‏شوند باید در محاصره اقتصادی قرار داد تا بر سر عقل آیند و تسلیم شوند!
این کوردلان تاریخ که شیوه‏ ی آنها دیروز و امروز یکسان بوده و هست خبر ندارند که با یک اشاره خداوند تمام ثروتها و امکاناتشان بر باد می‏رود و عزت پوشالی آنها دستخوش فنا می‏گردد.
به هر حال این طرز تفکر (خود را عزیز دانستن و دیگران ذلیل، و خود را ولی نعمت و دیگران محتاج شمردن) یک تفکر منافقانه است که از غرور و تکبر از یک سو، و گمان استقلال در برابر خدا از سوی دیگر، ناشی می‏شود، اگر آنها به حقیقت عبودیت آشنا بودند و مالکیت خدا را بر همه چیز مسلم می‏دانستند هرگز گرفتار این اشتباهات خطرناک نمی‏شدند.
قابل توجه اینکه در آیه قبل در مورد منافقان تعبیر به «لا یفقهون» (نمی‏فهمند) آمده، و در اینجا «لا یعلمون» (نمی‏دانند) این تفاوت تعبیر ممکن است برای پرهیز از تکرار که مخالف فصاحت است بوده باشد، و نیز ممکن است از این جهت باشد که درک مسأله مالکیت خداوند نسبت به تمام خزائن آسمانها و زمین مطلب پیچیده‏تری است که احتیاج به دقت و فهم بیشتری دارد،
در حالی که اختصاص عزت به خدا و پیامبر و مؤمنان بر کسی مخفی نیست.
نکته‏ها:
1- ده نشانه‏ی منافق!
از مجموع آیات فوق، نشانه‏های متعددی برای منافقان، استفاده می‏شود که در یک جمع‏بندی می‏توان، آن را در ده نشانه، خلاصه کرد:
1- دروغگوئی صریح و آشکار (واللَّه یشهد ان المنافقین لکاذبون).
2- استفاده از سوگندهای دروغین برای گمراه ساختن مردم (اتخذوا ایمانهم جنة).
3- عدم درک واقعیات، بر اثر رها کردن آئین حق، بعد از شناخت آن (لا یفقهون).
4- داشتن ظاهری آراسته و زبانی چرب، علی‏رغم تهی بودن درون و باطن (و اذا رایتهم تعجبک اجسامهم).
5- بیهودگی در جامعه و عدم انعطاف در مقابل حق، همچون یک قطعه چوب خشک (کانهم خشب مسندة).
6- بدگمانی و ترس و وحشت از هر حادثه و هر چیز به خاطر خائن بودن (یحسبون کل صیحة علیهم).
7- حق را به باد سخریه و استهزاء گرفتن (لووا روؤسهم).
8- فسق و گناه (ان اللَّه لا یهدی القوم الفاسقین).
9- خود را مالک همه چیز دانستن، و دیگران را محتاج به خود پنداشتن (هم الذین یقولون لا تنفقوا علی من عند رسول‏اللَّه حتی ینفضوا).
10- خود را عزیز و دیگران را ذلیل، تصور کردن (لیخرجن الاعز
منها الاذل).
بدون شک نشانه‏های منافق منحصر به این ها نیست، و از آیات دیگر قرآن و روایات اسلامی و نهج‏البلاغه نیز نشانه‏های متعدد دیگری برای آنها استفاده می‏شود، حتی در معاشرتهای روزمره می‏توان به اوصاف و ویژگیهای دیگری از آنها پی‏برد، ولی آنچه در آیات این سوره آمده، قسمت مهم و قابل توجهی از این اوصاف است.
در نهج‏البلاغه خطبه‏ای مخصوص توصیف منافقان است، در قسمتی از آن خطبه چنین آمده است:
«ای بندگان خدا شما را به تقوی و پرهیزکاری سفارش می‏کنم و از منافقان برحذر می‏دارم، چرا که آنها گمراه و گمراه کننده‏اند، خطاکار و غلط اندازند.
هر روز به رنگ تازه‏ای درمی‏آیند، و به قیافه‏ها و زبانهای مختلف خودنمائی می‏کنند.
از هر وسیله‏ای برای فریفتن و درهم شکستن شما بهره می‏گیرند و در هر کمینگاهی به کمین شما نشسته‏اند.
بدباطن و خوش‏ ظاهرند، و پیوسته مخفیانه برای فریب مردم گام برمی‏دارند، و از بیراهه‏ها حرکت می‏کنند.
گفتارشان به ظاهر شفابخش، اما کردارشان، دردی است درمان ‏ناپذیر.
بر رفاه و آسایش مردم، حسد می‏ورزند، و اگر کسی گرفتار بلائی شود خوشحالند.
همواره امیدواران را مأیوس می‏کنند و همه جا آیه‏ی یأس می‏خوانند.
آنها در هر راهی کشته‏ای دارند! و برای نفوذ در هر دلی راهی! و برای هر مصیبتی اشک ساختگی می‏ریزند!
مدح و ثنا به یکدیگر، قرض می‏دهند، و از یکدیگر انتظار پاداش دارند.
در تقاضاهای خود اصرار می‏ورزند، و در ملامت پرده‏دری می‏کنند، و هرگاه حکمی کنند از حد تجاوز می‏نمایند.
در برابر هر حقی باطلی ساخته، و در مقابل هر دلیلی شبه هایی، برای هر زنده‏ای عامل مرگی، برای هر دری کلیدی، و برای هر شبی چراغی تهیه دیده‏اند!
برای رسیدن به مطامع خویش و گرمی بازار خود و فروختن کالا به گرانترین قسمت تخم یأس در دلها می‏پاشند.
باطل خود را شبیه حق جلوه می‏دهند، و در توصیف ها راه فریب پیش می‏گیرند.
طریق وصول به خواسته‏ی خود را آسان، و طریق خروج از دامشان را تنگ و پرپیچ و خم جلوه می‏دهند، آنها دار و دسته شیطان و شراره‏های آتش دوزخند! همانگونه که خداوند فرموده: اولئک حزب الشیطان الا ان حزب الشیطان هم الخاسرون «آنها حزب شیطانند، بدانید حزب شیطان زیانکارند» !
در این خطبه غرّا به اوصاف زیادی از آنها اشاره شده که بحثهای گذشته را تکمیل می‏کند.
2- خطر منافقان
همانگونه که در مقدمه این بحث گفتیم منافقان خطرناکترین افراد
هر اجتماعند چرا که «اولاً» در درون جامعه‏ها زندگی می‏کنند و از تمام اسرار باخبرند.
ثانیاً- شناختن آنها همیشه کار آسانی نیست، و گاه خود را چنان در لباس دوست نشان می‏دهند که انسان باور نمی‏کند.
ثالثاً- چون چهره اصلی آنها برای بسیاری از مردم ناشناخته است درگیری مستقیم و مبارزه صریح با آنها کار مشکلی است.
رابعاً- آنها پیوندهای مختلفی با مؤمنان دارند (پیوندهای سببی و نسبی و غیر اینها) و وجود همین پیوندها مبارزه با آنها را پیچیده‏تر می‏سازد
خامساً- آنها از پشت خنجر می‏زنند و ضرباتشان غافلگیرانه است.
این جهات و جهات دیگری سبب می‏شود که آنها ضایعات جبران ناپذیری برای جوامع به بار آورند، و به همین دلیل برای دفع شر آنها باید برنامه‏ریزی دقیق و وسیعی داشت.
در حدیثی آمده است که پیامبر فرمود: انی لا اخاف علی امتی مؤمنا و لا مشرکاً اما المؤمن فیمنعه اللَّه بایمانه، و اما المشرک فیخزیه اللَّه بشرکه، و لکنی اخاف علیکم کل منافق عالم اللسان، یقول ما تعرفون و یفعل ما تنکرون: «من بر امتم نه از مؤمنان بیمناکم، نه از مشرکان، اما مؤمن ایمانش مانع ضرر او است، و اما مشرک خداوند او را به خاطر شرکش رسوا می‏کند، ولی من از «منافق» بر شما می‏ترسم که از زبانش علم می‏ریزد (و در قلبش کفر و جهل است) سخنانی می‏گوید که برای شما دلپذیر است، اما اعمالی (در خفا) انجام می‏دهد که زشت و بد است».
درباره‏ی منافقان بحثهای مشروح دیگری در جلد اول (ذیل آیات 8 تا 16
بقره) و در جلد 8 ذیل آیات 60 تا 85 سوره‏ی توبه (صفحه 19 تا 72) و در جلد 17 ذیل آیات 12 تا 17 سوره‏ی احزاب (صفحه‏ی 224 تا 232) و در جلد هفتم ذیل آیه‏ی 43 تا 45 سوره‏ی توبه (صفحه 428 تا 456) داشته‏ایم.
کوتاه سخن این که کمتر گروهی است که قرآن درباره آنها این همه بحث کرده باشد، و نشانه‏ها و اعمال و خطرات آنها را بازگو نموده باشد، این سرمایه‏گزاری وسیع قرآن در این باره دلیل بر خطر فوق‏العاده منافقان است.
3- منافق خشک و شکننده است
در طول زندگی طوفانهائی می‏وزد، و امواج خروشانی پدیدار می‏گردد. مؤمنان با استفاده از نیروی ایمان و توکل، و نقشه‏های صحیح، گاه جنگ و گریز، و گاه حمله‏های پی‏درپی، آنها را از سر می‏ گذرانند و پیروز می‏شوند، اما منافق یکدنده و لجوج می‏ایستد تا می‏شکند، در حدیثی (از پیغمبر گرامی اسلام) آمده: مثل المؤمن کمثل الزرع لا تزال الریح تمیله، و لا یزال المؤمن یصیبه البلاء، و مثل المنافق کمثل شجرة الارز لا تهتز حتی تستحصد:
«مؤمن همچون ساقه‏های زراعت است، بادها او را می‏خواباند اما بعداً به پا می‏خیزد و پیوسته حوادث سخت و بلاها را تحمل کرده از سر می‏گذراند، اما منافق همانند درخت صنوبر است نرمشی از خود نشان نمی‏دهد و می‏ایستد تا از ریشه کنده شود» !
4- عزت مخصوص خدا و دوستان او است
گرچه در فارسی روزمره «عزت» به معنی احترام و آبرو یا گرانبها بودن است، ولی در لغت عرب چنین نیست، بلکه عزت به معنی قدرت شکست‏ناپذیر است، قابل توجه این که در آیات فوق و در آیه‏ی 10 سوره‏ی فاطر «عزت» منحصراً از آن خدا شمرده شده، و در آیات مورد بحث می‏افزاید: «و از آن رسول او و مؤمنان است» چرا که اولیاء و دوستان خدا نیز پرتوی از عزت او را دارند و به او متکی هستند.
به همین دلیل در روایات اسلامی روی این مسأله تأکید شده است که مؤمن نباید وسائل ذلت خود را فراهم سازد، خدا خواسته او عزیز باشد او هم برای حفظ این عزت باید بکوشد.
در حدیثی از امام صادق علیه‏السلام در تفسیر همین آیه (و للَّه العزة و لرسوله و للمؤمنین) می‏خوانیم: فالمؤمن یکون عزیزاً و لا یکون ذلیلا... المؤمن اعز من الجبل ان الجبل یستفل منه بالمعاول، والمؤمن لا یستفل من دینه شی‏ء: «مؤمن عزیز است و ذلیل نخواهد بود مؤمن از کوه محکم تر و پرصلابت‏تر است چرا که کوه را با کلنگ ها ممکن است سوراخ کرد ولی چیزی از دین مؤمن هرگز کنده نمی‏شود».
در حدیث دیگری از همان امام می‏خوانیم: لا ینبغی للمؤمن ان یذل نفسه قیل له و کیف یذل نفسه قال یتعرض لما لا یطیق!: «سزاوار نیست مؤمن خود را ذلیل کند، سؤال شد چگونه خود را ذلیل می‏کند! فرمود: به سراغ کاری می‏رود که از او ساخته نیست» !
و باز در حدیث سومی از آنحضرت آمده است ان اللَّه تبارک و تعالی فوض الی المؤمن اموره کلها و لم یفوض الیه ان یذل نفسه الم تر قول اللَّه سبحانه و تعالی هیهنا «و للَّه العزة و لرسوله و للمؤمنین» والمؤمن ینبغی ان یکون عزیزاً و لا یکون ذلیلا: «خداوند همه‏ ی کارهای مؤمن را به او واگذار کرده
جز این که به او اجازه نداده است که خود را ذلیل و خوار کند، مگر نمی‏ بینی خداوند در این باره فرموده: عزت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است، سزاوار است مؤمن همیشه عزیز باشد، و ذلیل نباشد».
[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
1) : زیاداست
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.