لیست تفسیر های عبدالله عبداللهي
از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
  سوره یوسف آیه 63 - اثنی عشری
فَلَمَّا رَجَعُوا إِلى‌ أَبِیهِمْ قالُوا یا أَبانا مُنِعَ مِنَّا الْکَیْلُ فَأَرْسِلْ مَعَنا أَخانا نَکْتَلْ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ (63)
فَلَمَّا رَجَعُوا إِلى‌ أَبِیهِمْ‌: پس چون برگشتند فرزندان یعقوب علیه السّلام به سوى پدر خود، پرسید: احوال شما با ملک مصر چگونه گذشت؟ گفتند: اى پدر، ما وصف کرم و احسان و فضل ملک مصر نتوانیم نمود، بقدرى با ما احسان و کرم و انعام کرد که اگر یکى از فرزندان یعقوب بودى همانا بیش از آن نکردى. یعقوب فرمود: شمعون چه شد؟
قالُوا یا أَبانا مُنِعَ مِنَّا الْکَیْلُ‌: گفتند اى پدر ما، منع کرده شد از ما پیمودن طعام، یعنى ملک مصر حکم نمود که دیگر طعام، به ما ندهند اگر بنیامین را نبریم و شمعون را به گرو نزد خود نگه داشته تا بنیامین را ما نزد او ببریم. فَأَرْسِلْ مَعَنا أَخانا: پس بفرست با ما برادر ما یعنى بنیامین را (بنیامین بر وزن جبرائیل چنانچه در قاموس فرموده و ابن یامین از اغلاط مشهوره است) نَکْتَلْ‌: تا فرا گیریم طعام مکیل را براى خود و براى او. حاصل آنکه اگر بفرستى او را کیلى داریم، و اگر نفرستى منع خواهیم شد. قرائت دیگر «یکتل» بگیرد بار شتر را که براى او کیل شود. وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ‌: و بدرستى که ما او را نگهدار و پاسبانیم از رسیدن مکروه و بدى باو.
یعقوب علیه السّلام فرمود: از کجا ملک مصر دانست که شما را برادرى هست؟ گفتند: براى آنکه ما را به جاسوسى متهم، چون شرح حال خود دادیم گفت: شما مى‌گوئید ما دوازده برادریم یکى را گرگ خورد، دیگرى کجا است؟ گفتم: پدر، او را در خدمت خود نگهداشته. گفت: اگر او را نیاورید به شما طعام ندهم. اکنون اى پدر، او را با ما بفرست که حافظ اوئیم و نگذاریم به او مکروهى برسد.
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره یوسف آیه 63 - خلاصه تفسیر نمونه
(آیه 63)- سر انجام موافقت پدر جلب شد! برادران یوسف با دست پر و خوشحالی فراوان به کنعان بازگشتند، ولی در فکر آینده بودند که اگر پدر با فرستادن برادر کوچک (بنیامین) موافقت نکند، عزیز مصر آنها را نخواهد پذیرفت و سهمیه‌ای به آنها نخواهد داد.
لذا قرآن می‌گوید: «هنگامی که آنها به سوی پدر بازگشتند گفتند: پدر! دستور داده شده است که در آینده (سهمیه‌ای به ما ندهند و) کیل و پیمانه‌ای برای ما نکنند» (فَلَمَّا رَجَعُوا إِلی أَبِیهِمْ قالُوا یا أَبانا مُنِعَ مِنَّا الْکَیْلُ).
«اکنون که چنین است برادرمان را با ما بفرست تا بتوانیم کیل و پیمانه‌ای دریافت داریم» (فَأَرْسِلْ مَعَنا أَخانا نَکْتَلْ).
«و مطمئن باش که او را حفظ خواهیم کرد» (وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ).
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره یوسف آیه 62 - تفسیر کاشف
وَ قٰالَ لِفِتْیٰانِهِ اِجْعَلُوا بِضٰاعَتَهُمْ فِی رِحٰالِهِمْ یوسف به خدمتگزارانش دستور داد که سرمایۀ برادرانش را که به وسیله آن خوراک خریده بودند در میان کالاهایشان پنهان کنند بدون اینکه آنها از این کار آگاه شوند لَعَلَّهُمْ یَعْرِفُونَهٰا إِذَا اِنْقَلَبُوا إِلىٰ أَهْلِهِمْ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ این جمله، علّت برگرداندن قیمت به برادران او را بیان مى کند و اینکه هدف از این کار، تشویق آنهاست به اینکه بار دیگر به نزد یوسف بازگردند؛ زیرا وقتى آنها بارهایشان را باز کنند و سرمایۀ خود را در آن ببینند به خاطر طمع به بخشش و بزرگوارى یوسف به سوى او بازمى گردند و نیز دور نیست که یکى از اهداف یوسف از برگرداندن سرمایه، آن باشد که پدرش مطمئن شود و فرستادن برادرش، بر او گران نیاید برادر ما را با ما بفرست
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره یوسف آیه 62 - تفسیر عاملی
«وَ قٰالَ لِفِتْیٰانِهِ اِجْعَلُوا بِضٰاعَتَهُمْ فِی رِحٰالِهِمْ » 63 تبیان: باین امید دستور داد سرمایه ى آنها را در جوالشان بگذارند تا آنگاه که بار خود بگشایند و ببینند سرمایه شان به آنها بازداده شده است از چنین گذشت و کرم با سختى و قحطى عمومى طمع مى کنند که دوباره بروند و ممکن است منظورش این بوده است که آنها براى کشف علّت این عمل برگردند که چه شده است سرمایه شان به جوالها برگشته است و بعضى گفته اند: براى این چنین دستورى داد تا برادران نپندارند که یوسف بطمع فروش متاع خود گفته است برادرتان را بیاورید مجمع: قاریهاى کوفه بجز ابو بکر «فتیانه» قرائت کرده اند و دیگران «فتیته» خوانده اند و علّت این دستور یوسف ممکن است براى آن بوده است که پنداشته است آنها دیگر سرمایه ندارند که برگردند و معامله کنند، و ممکن است چون مى دانسته که تقوى و پرهیزگارى شان وادار مى کند که برگردند و بهاى خوراکى که برده اند بپردازند، سرمایه را در جوال گذاشت تا به بینند و پندارند اشتباه شده است، و برگردند که آن را ردّ کنند ابو الفتوح: بضاعت و سرمایه ى آنها به گفته ى ابن عبّاس کفش بود و چرم، و قتاده گفته است: درهم و پول بوده است.
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره یوسف آیه 62 - تفسیر مخزن العرفان در علوم قرآن
وَ قٰالَ لِفِتْیٰانِهِ اِجْعَلُوا بِضٰاعَتَهُمْ فِی رِحٰالِهِمْ لَعَلَّهُمْ یَعْرِفُونَهٰا إِذَا اِنْقَلَبُوا إِلىٰ أَهْلِهِمْ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ یوسف براى اینکه حتما برادرها برگردند و ابن یامین برادر ابوینى او را بیاورند به مدیران و غلامانى که حافظ غلّه بودند گفت متاعى که اینها براى خرید غله آورده اند مخفیانه دربار آنها بگذارید شاید به این واسطه(فضل و بخشش ما را بدانند)و بزودى برگردند و ابن یامین را بیاورند
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره یوسف آیه 62 - اطیب البیان
وَ قال‌َ لِفِتیانِه‌ِ اجعَلُوا بِضاعَتَهُم‌ فِی‌ رِحالِهِم‌ لَعَلَّهُم‌ یَعرِفُونَها إِذَا انقَلَبُوا إِلی‌ أَهلِهِم‌ لَعَلَّهُم‌ یَرجِعُون‌َ (62)
و ‌گفت‌ یوسف‌ بکسانی‌ ‌که‌ امر کیل‌ ‌را‌ بدست‌ ‌آنها‌ داده‌ ‌بود‌ بغلمان‌ و عبید ‌خود‌ ‌که‌ بضاعت‌ ‌آنها‌ ‌که‌ داده‌ بودند بازاء کیل‌های‌ ‌خود‌ ‌در‌ خفاء ‌آنها‌ ‌در‌ بارهای‌ ‌آنها‌ بگذارید بلکه‌ ‌آنها‌ بشناسند و معرفت‌ پیدا کنند موقعی‌ ‌که‌ باز میکنند متاع‌ ‌خود‌ ‌را‌ ‌در‌ نزد اهل‌ ‌خود‌ و ‌اینکه‌ وسیله‌ شود ‌برای‌ مراجعت‌ ‌آنها‌.
و ‌قال‌ یوسف‌ ‌علیه‌ السّلام‌ لفتیانه‌ فتیان‌ جمع‌ فتی‌ بمعنی‌ جوان‌ ‌یعنی‌ بجوانان‌ ‌خود‌ ‌که‌ غلامان‌ و عبید ‌او‌ بودند و ‌آنها‌ ‌را‌ ‌بر‌ ‌اینکه‌ کار گماشته‌ ‌بود‌ ‌که‌ اخذ کنند وجوهی‌ ‌که‌ میآورند و تحویل‌ دهند متاع‌ ‌را‌ و گندم‌ ‌را‌ و متکفل‌ ‌اینکه‌ عمل‌ بودند.
اجعَلُوا بِضاعَتَهُم‌ آنچه‌ آورده‌ بودند ‌برای‌ خرید اجناس‌ و اینها تحویل‌ گرفته‌ بودند ‌فی‌ رحالهم‌ دربار ‌آنها‌ بنحوی‌ ‌که‌ ‌آنها‌ متوجه‌ نشوند لَعَلَّهُم‌ یَعرِفُونَها بلکه‌ ‌آنها‌ معرفت‌ پیدا کنند و بدانند ‌که‌ ‌من‌ نسبت‌ بآنها کمال‌ محبت‌ و لطف‌ ‌را‌ دارم‌ و ‌از‌ ‌آنها‌ توقع‌ عوض‌ ندارم‌.
إِذَا انقَلَبُوا إِلی‌ أَهلِهِم‌ ‌در‌ منازل‌ ‌خود‌ وارد میشوند و رحال‌ ‌خود‌ ‌را‌ باز میکنند ‌تا‌ اینکه‌ سبب‌ شود ‌برای‌ مراجعت‌ ‌آنها‌ لَعَلَّهُم‌ یَرجِعُون‌َ و مراجعت‌ کنند.
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره یوسف آیه 62 - اثنی عشری
وَ قالَ لِفِتْیانِهِ اجْعَلُوا بِضاعَتَهُمْ فِی رِحالِهِمْ لَعَلَّهُمْ یَعْرِفُونَها إِذَا انْقَلَبُوا إِلى‌ أَهْلِهِمْ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ (62)
وَ قالَ لِفِتْیانِهِ‌: و فرمود یوسف مر غلامان خود را که کارگزار غلات بودند. اجْعَلُوا بِضاعَتَهُمْ فِی رِحالِهِمْ‌: بگذارید قیمت گندم ایشان را در بارهاى ایشان. گویند: بضاعت آنها ادیمى و کفشى چند بود، یوسف فرمود تا دربارهایشان گذارند به جهت آنکه نخواست گندم به قیمت به آنها دهد. یا دیانت ایشان مقتضى است که چون بضاعتها ثمن گندم است باز آرند. یا پدرشان باز پس فرستد، لذا فرمود: لَعَلَّهُمْ یَعْرِفُونَها: شاید ایشان بشناسند بضاعت خود را، یعنى حق رد آن را. إِذَا انْقَلَبُوا إِلى‌ أَهْلِهِمْ‌: چون بازگردند به کسان خود و بار بگشایند. لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ‌: شاید ایشان برگردند براى طلب طعام و برادر را بیاورند. و این کار را یوسف نمود براى اینکه بشناسند که یوسف صاحب مکرمت و به جهت احسان و اکرام چنین کرده، و این سبب شود برگشتن آنها را ثانیا. بعضى گفته: چون خوف داشتند نداشتن بضاعت را مرتبه دیگر، لذا این کار را نمود. یا چون حاجب آنها را دید، لذا از راه تفضل و تکرم مخفیانه برگردانید.
تنبیه: اگر گویند چگونه یوسف علیه السّلام معرفى خود را ننمود با علم او به شدت حزن و اضطراب و الم فراق او بر پدرش یعقوب علیه السّلام؟
جواب: 1- آنکه یوسف علیه السّلام را این قسمت ممکن و قدرت هم داشت، لکن حق تعالى او را اجازه نفرمود در معرفى خود به جهت شدت محنت بر یعقوب و وصول به منزله رفیعه و درجه شامخه به سبب امتحان و ابتلا، و ذات احدیت الهى حکیم على الاطلاق است تسهیل یا تشدید تکلیف فرماید به حکمت و مصلحت.
2- آنکه جایز است که یوسف علیه السّلام متمکن و قادر بر این نبوده، و لذا عدول از آن نمود، و اشکالى هم ندارد زیرا انبیاء قادرند بر آنچه خدا بخواهد و رضاى حق در آن باشد.
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره یوسف آیه 62 - خلاصه تفسیر نمونه
(آیه 62)- در اینجا یوسف برای این که عواطف آنها را به سوی خود بیشتر جلب کند و اطمینان کافی به آنها بدهد، «به کارگزارانش گفت: وجوهی را که آنها (برادران) در برابر غلّه پرداخته‌اند (دور از چشم آنها) دربارهایشان بگذارید، تا به هنگامی که به خانواده خود بازگشتند (و بارها را گشودند) آن را بشناسند تا شاید بار دیگر به مصر بازگردند» (وَ قالَ لِفِتْیانِهِ اجْعَلُوا بِضاعَتَهُمْ فِی رِحالِهِمْ لَعَلَّهُمْ یَعْرِفُونَها إِذَا انْقَلَبُوا إِلی أَهْلِهِمْ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ).
چرا یوسف خود را به برادران معرفی نکرد؟
نخستین سؤالی که در ارتباط با آیات فوق پیش می‌آید این است که چگونه یوسف خود را به برادران معرفی نکرد، تا زودتر او را بشناسد و به سوی پدر بازگردند، و او را از غم و اندوه جانکاه فراق یوسف درآورند؟
بسیاری از مفسران به پاسخ این سؤال پرداخته‌اند و جوابهایی ذکر کرده‌اند که به نظر می‌رسد بهترین آنها این است که یوسف چنین اجازه‌ای را از طرف پروردگار نداشت، زیرا ماجرای فراق یوسف گذشته از جهات دیگر صحنه آزمایش و میدان امتحانی بود برای یعقوب و می‌بایست دوران این آزمایش به فرمان پروردگار به آخر برسد، و قبل از آن یوسف مجاز نبود خبر دهد.
به علاوه اگر یوسف بلافاصله خود را به برادران معرفی می‌کرد، ممکن بود عکس العملهای نامطلوبی داشته باشد از جمله این که آنها چنان گرفتار وحشت شوند که دیگر به سوی او بازنگردند، به خاطر این که احتمال می‌دادند یوسف انتقام گذشته را از آنها بگیرد.
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره یوسف آیه 61 - تفسیر کاشف
قٰالُوا سَنُرٰاوِدُ عَنْهُ أَبٰاهُ وَ إِنّٰا لَفٰاعِلُونَ آنان مى دانستند که پدرشان برادر آنها را نخواهد داد و پس از آن عملکردى که آنان با یوسف داشتند، به ایشان اعتماد نخواهد کرد به همین دلیل گفتند: کوشش مى کنیم و به رغم دشوارى این درخواست، با نرمى و مهربانى پدرش را قانع خواهیم کرد
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره یوسف آیه 61 - تفسیر گازر
برادران یوسف جواب دادند و گفتند: ما بکوشیم و چارۀ بسازیم تا وى را از پدر وى بخواهیم و آنچه توانیم درین معنى به جاى آریم و بکنیم یوسف غلامان خود را و عاملان خود را گفت که: آن چیزى که ایشان آورده اند در میان بار ایشان کنید تا چون به خانه شوند متاع خود بشناسند و ایشان را بباز آمدن داعى قوى تر باشد که طعام رایگان داده اند ایشان را، و نیز براى آنکه نباید بعلّت آنکه چیزى ندارند بازنیایند و گفته اند: براى آنکه دانست که یعقوب آن بضاعت را پس فرستد و ایشان را باید آوردن [لَعَلَّهُمْ یَعْرِفُونَهٰا] گفت: بضاعت ایشان در میان بار ایشان کنید تا باشد که ایشان بشناسند آن را چون بازگردند و با خانۀ خود روند؛ باشد که بسبب آن بازآیند، چون بازگشتند و به نزدیک پدر خود رفتند پدر ایشان را بپرسید و گفت: چون بودید و احوال شما چگونه بود؟ گفتند: اى پدر ما از نزدیک مردى مى آئیم که فضل و کرم او را وصف نتوان کرد و با ما آن انعام کرد که اگر یکى از فرزندان یعقوب بودى همانا که بیش از آن نکردى، یعقوب گفت: برادرتان شمعون کجاست ؟ گفتند: او را ملک مصر بگرو دارد تا ما بازپس شویم و ابن یامین را این نوبت با خود ببریم، گفت: او چه داند که شما را برادرى دیگر هست ؟ گفتند: ما گفتیم، گفت: چرا گفتید؟ گفتند: براى آنکه ما را به جاسوسى متّهم کردند چون ما شرح حال خود بگفتیم و او مى پرسید تا حدیث برادر کردیم، او گفت: اگر راست مى گوئید درین نوبت دیگر او را با خود بیارید، آنگه گفتند: اى پدر برادر ما را با ما فرست که ما را کیل منع کردند و کم دادند تا این نوبت کیل تمام بستانیم و از هیچ چیز اندیشه مکن و مترس که ما او را نگاه دارنده باشیم
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.

  • <<
  • <
  • تعداد صفحات : 634
  • >
  • >>