لیست نکته های عبدالله عبداللهي
از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
  سوره فصلت آیه 34 - روش برخورد با مخالفان‌
در برابر کسانى که مردم را به خدا دعوت مى‌کنند افراد بى تفاوت و نااهل و بدرفتارى پیدا مى‌شوند که اگر مبلّغ دین، با اخلاق خوش و سعه‌ى صدر با آنان برخورد نکند توفیقى حاصل نمى‌شود. این آیه سفارش مى‌کند که بدى‌ها را با خوبى پاسخ بده و اهل انتقام نباش؛ همان گونه که در دعاى مکارم الاخلاق، امام زین العابدین علیه السلام از خداوند مى‌خواهد که به او توفیق دهد که در برابر غیبت مردم از او، نیکى مردم را بگوید و از بدى آنان بگذرد و هر کس با او قطع رابطه کرد با او معاشرت کند. بارها در سیره‌ى پیامبر اکرم و اهل بیت معصوم آن حضرت نمونه‌هایى از این برخوردها را مى‌خوانیم که سرسخت‌ترین مخالفان را به طرفدار آنان تبدیل کرده است.
مردم چند دسته‌اند:
کسى که دوست خود را حفظ مى‌کند.
کسى که دوست خود را نسبت به خود بى تفاوت مى‌کند.
کسى که دوست خود را به دشمن تبدیل مى‌کند.
کسى که دشمن را به دوست تبدیل مى‌کند.

روش برخورد با مخالفان‌
مخالفان به چند دسته تقسیم مى‌شوند که باید با هر کدام به نحوى عمل کرد:
گاهى افرادى به خاطر جهل و نادانى در برابر حقّ قرار مى‌گیرند و دشمنى مى‌کنند که این آیه دستور محبت و برخورد احسن مى‌دهد.
در آیات دیگر نیز در این‌باره آمده است:
1- و هنگامى که نادانان ایشان را (به سخنى ناروا) مخاطب سازند، سخنى مسالمت‌آمیز یا سلام گویند. «وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً» «1»
2- و چون بر بیهوده و ناپسند بگذرند، با بزرگوارى بگذرند. «وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِراماً» «2»
گاهى مخالفت افراد بر اساس شک و تردید است که باید با آنان از طریق استدلال و برطرف کردن شبهات برخورد کرد.
شک در مورد خداوند. أَ فِی اللَّهِ شَکٌ‌ ... «3»
شک و تردید در مورد قیامت و رستاخیز. «إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِنَ الْبَعْثِ» «4»
تردید در مورد نزول وحى وکتب آسمانى بر پیامبر. «إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‌ عَبْدِنا» «5»
گاهى مخالفت بر اساس حسادت است که باید با اغماض برخورد کرد.
برادران یوسف اعتراف به حسادت و خطاى خود کردند، که با وعده آمرزش حضرت یوسف روبرو شدند. إِنَّا کُنَّا خاطِئِینَ‌ ... لا تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ‌ «6»
هابیل، در مقابل حسادت برادرش قابیل گفت: اگر تو قصد کشتن من را دارى، من (هرگز) دست به چنین کارى نمى‌زنم. «لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَیَّ یَدَکَ لِتَقْتُلَنِی ما أَنَا بِباسِطٍ یَدِیَ إِلَیْکَ لِأَقْتُلَکَ» «7»
گاهى مخالفت به خاطر حفظ موقعیّت و رفاه و کامیابى‌هاى مادّى است. در این موارد اتمام حجّت کافى است و آیات‌ «ذَرْهُمْ» «8»* (آنان را به حال خود واگذار) و «فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ» «9»* (از آنان رویگردان و دورى کن) مطرح است.
«1». فرقان، 63.
«2». فرقان، 72.
«3». ابراهیم، 10.
«4». حج، 5.
«5». بقره، 23.
«6». یوسف، 91- 92.
«7». مائده، 28.
«8». انعام، 91 و حجر، 3.
«9». مائده، 42، نساء، 63 و 81.

گاهى مخالفت، در قالب کارشکنى و هَجو و تضعیف ایمان مردم است که برخورد با این گروه را آیات ذیل در قالب برخورد شدید با آنان و قطع رابطه و دستگیرى و گاهى اعدام مشخص مى‌کند:
«وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ» «1»* با سختى و شدّت با کفّار برخورد کن.
«إِذا سَمِعْتُمْ آیاتِ اللَّهِ یُکْفَرُ بِها وَ یُسْتَهْزَأُ بِها فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّى یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ» «2» و چون بشنوید که به آیات خدا کفر مى‌ورزند و آنان را به مسخره مى‌گیرند، نباید با آنان بنشینید تا به گفتارى دیگر بپردازند.
«لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصارى‌ أَوْلِیاءَ» «3» یهود و نصارى را دوست و سرپرست خود نسازید.
«أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتِیلًا» «4» کفّار را بگیرید و به شدّت به قتل رسانید.
گاهى دشمنى آنان با دست بردن به اسلحه و مبارزه‌ى مسلحانه است که قرآن مى‌فرماید:
فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى‌ عَلَیْکُمْ‌ ... «5» همان گونه آنان بر شما تعدّى کردند باید با آنان مقابله به مثل کنید.
بعضى در تفسیر آیه‌ى 40 سوره‌ى شورى‌ «وَ جَزاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلُها» گفته‌اند: مراد این است که اگر بدى کسى را با بدى پاسخ داد شما هم مثل او هستى، چنانکه در آیه‌ى 43 همان سوره مى‌فرماید: «وَ لَمَنْ صَبَرَ وَ غَفَرَ إِنَّ ذلِکَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ» و کسى که تحمّل بدى مردم را داشته باشد و از آنان بگذرد، این از تصمیمات شایسته است.
قالب : اخلاقی گوینده : عبدالله عبداللهی
منبع : تفسیر نور موضوع اصلی : صالحان
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره ص آیه 32 - سان دیدن حضرت سلیمان علیه‌السلام
کلمه‌ى «خیر» در مورد اموال دنیا نیز به کار مى‌رود که در اینجا مراد از آن، اسبان هستند.
ترکیبِ‌ «حُبَّ الْخَیْرِ» به معناى دوست داشتن چیزى است که به انسان خیر مى‌رساند.
چنانکه در جاى دیگر مى‌فرماید: «وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدِیدٌ» (عادیات/8)
یک توضیح و بررسى‌
در مورد این آیات، دو تفسیر کاملًا متفاوت بیان شده است که مطابق آنچه ما گفتیم:
روزى حضرت سلیمان به هنگام عصر از اسبان تیزرو که براى جهاد آماده کرده بود سان مى‌دید، نظیر سان دیدنى که در آیه 17 سوره‌ى نمل مى‌خوانیم: «وَ حُشِرَ لِسُلَیْمانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ» علاقه‌ى سلیمان به اسبان، جهت اهداف رزمى و براى خدا بود و لذا فرمود:
سرچشمه‌ى علاقه من یاد خداست. «أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَیْرِ عَنْ ذِکْرِ رَبِّی» نگاه سلیمان هم چنان ادامه داشت تا اسب‌ها از دیدگان سلیمان پنهان شدند. او دستور داد بار دیگر اسبان را برگردانید و رژه را تکرار کنید. در سان دوّم، سلیمان دستى بر گردن و ساق اسبان کشید و بدین وسیله از مربیان نیز قدردانى کرد.
این تفسیر، هم با ظاهر آیه سازگار است و هم فخر رازى و سید مرتضى آن را نقل کرده‌اند و از بیان مرحوم علامه مجلسى در جلد 14 بحار، ص 104 نیز استفاده مى‌شود. بر اساس این‌ تفسیر مراد از جمله‌ «تَوارَتْ بِالْحِجابِ» دور شدن اسبان از محل سان و دیدگان حضرت سلیمان و مراد از جمله‌ى‌ «رُدُّوها عَلَیَّ» تقاضاى تکرار سان است.
امّا در بعضى تفاسیر مى‌خوانیم: سلیمان آن چنان در تماشاى اسبان غرق شد که خورشید غروب کرد و نماز عصرش از دست رفت. لذا ناراحت شد و دستور داد خورشید برگردد و مشغول وضو شد و سر و گردن و پاهایش را مسح کرد.
در این معنا اشکالاتى است، از جمله:
1. نامى از خورشید در آیه نیست تا مراد از «تَوارَتْ بِالْحِجابِ» غروب آن و مراد از «رُدُّوها عَلَیَّ» بازگشت آن باشد.
2. پیامبرى که خداوند او را در آیه‌ى قبل با جمله‌ى‌ «نِعْمَ الْعَبْدُ» و «أَوَّابٌ» ستایش مى‌کند، چگونه در آیه‌ى بعد فردى غافل از نماز معرّفى مى‌نماید!؟
3. دستور برگشتن خورشید با لحنى آمرانه‌ «رُدُّوها عَلَیَّ» چه توجیهى دارد؟ اگر نمازى که ترک شده واجب بوده که با شأن پیامبر سازگار نیست و اگر نماز نافله و مستحبى بوده، برگشت خورشید براى نماز نافله چه توجیهى دارد؟
این تفسیر در برخى روایات نیز آمده است، امّا روایات یاد شده سند صحیحى ندارند و با اصول عقلى که مى‌گوید: باید انبیا معصوم باشند سازگار نیست، لذا بهتر است فهم این روایات را به اهلش واگذاریم.
قالب : تفسیری گوینده : عبدالله عبداللهی
منبع : تفسیر نور موضوع اصلی : داستان حضرت سلیمان (علیه‌السلام)
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره ص آیه 1 - توصیف قرآن ذی ذکر
خدای متعال ده‌ها بار کتاب خود(قرآن) را به نام «ذکر» نامیده است. از جمله در آیه اول سوره صاد که می‌فرماید: «وَ الْقُرْآنِ ذِی الذِّکْرِ»؛[1] سوگند به قرآنى که داراى ذکر است.
لغت شناسان می‌گویند؛ ذکر به معنای شرف و بزرگی است.[2] بر اساس این معنا قرآن دارای شرافت و بزرگی است؛ چرا که یکی از ثقلین است. و آن‌جا که می‌فرماید «الذِّکْر الحکیم» یعنی شرفی محکم که از هرگونه اختلافی مبرا است.[3]
مفسران در بیان معنای ذکر بودن قرآن می‌گویند:
1. «ذکر» یعنى قرآن صاحب بیان و گشاینده راه به سوى حق تعالى و نماینده راه سعادت و هدایت خواهد بود؛ زیرا که مشتمل بر ادله و براهینى است که اگر شخص عاقل در آن تأمل نماید، حقایق علمى و روش عقلایى معارف الهى و طریق سیر الى اللَّه بر وى مکشوف و واضح خواهد گردید.
2. «ذکر» یعنی موجب تذکر و پند گرفتن خوانندگانش می‌شود. قرآن کریم بارها موضوع «تذکر» و «پند گرفتن» را به مخاطبانش گوشزد کرده است.
3. «ذکر» یعنی کتابى است که در بردارنده تمام نیازهای بشر است؛ مانند ذکر خداوند و توحیدش، نام‌هاى نیکویش و صفات برترش، سرگذشت پیامبران، اخبار امت‌ها، ذکر احکام و دستورات و قوانین، یاد نعمت‌هاى او، یاد دادگاه بزرگ رستاخیز، و یاد هدف خلقت انسان.
به عبارت دیگر، قرآن صاحب تذکر است که در آن تمام آنچه انسان بدان نیاز دارد، به بهترین وجه ثبت و ضبط گردیده است.
مؤیّد این نظر قول خداوند است که می‌فرماید: «ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْ‏ءٍ»؛[4] فرو نگذاردیم در کتاب چیزى را.[5]

[1]. ص، 1.
[2]. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج ‏4، ص 311، بیروت، دار صادر، چاپ سوم، 1414ق.
[3]. همان.
[4]. انعام، 38.
[5]. ر.ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏19، ص 209، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، 1374ش.
قالب : تفسیری گوینده : عبدالله عبداللهی
منبع : [1]. ص، 1. [2]. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج ‏4، ص 311، بیروت، دار صادر، چاپ سوم، 1414ق. [3]. همان. [4]. انعام، 38. [5]. ر.ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏19، ص 209، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، 1374ش. موضوع اصلی : سوره ص
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
1) رمضانی (داور) : 1- موضوع: قرآن
2- در قسمت منبع، عنوان منبعی که این مطلب را از آن استخراج کردید، درج فرمایید.
  سوره صافات آیه 130 - ال یاسین
مقدمه واژه «آل» در مورد اشخاص سرشناس به کار گرفته می شود، در قرآن کریم به آل موسی، آل هرون، آل ابراهیم، آل عمران، آل یعقوب و... اشاره شده است: فَأَسْرِ بِأَهْلِک بِقِطْعٍ مِنَ اللَّیْلِ(1) در جای دیگر فرموده: إِلَّا آلَ لُوطٍ نَجَّیْناهُمْ بِسَحَرٍ(2) از آیه استفاده می شود که «آل» به معنی اهل است. در خصوص فرعون آمده فَأَخَذْناهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْناهُمْ فِی الْیَمِّ(3) این آیه صریح است که فرعون و لشگریانش غرق شده اند، در جاهای دیگر آمده وَ أَغْرَقْنا آلَ فِرْعَوْنَ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ(4) در اینجا از لشگریان با «آل» تعبیر شده است، لشگریان فرعون چون پیرو و هم عقیده او بودند از این جهت خانواده و آل او حساب شده اند و این همان است که در اهل (خواهیم گفت) که مردمان هم عقیده یک فرد، اهل او و آل اویند. نظیر این، آیه وَ لَقَدْ أَخَذْنا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِینَ وَ نَقْصٍ مِنَ الثَّمَراتِ،(5) است که ملّت فرعون آل فرعون شمرده شده اند. بر این پایه واژه «آل» به معنای« اهل» می باشد یعنی خانواده و خاندان.

در مفردات راغب گوید: اهل الرجل در اصل کسانی اند که با او در یک خانه زندگی می کنند، بعد بطور مجاز به کسانی که او و آنها را یک نسب جمع می کند اهل بیت آن مرد گفته اند. در قاموس گوید: اهل مرد، عشیره و اقربای اوست و اهل الامر والیان امراند، اهل خانه، ساکنان آن است و اهل مذهب، عقیده مندان آن می باشد و... در قرآن مجید آمده: أَهْلِ الْکتابِ... أَهْلُ الْإِنْجِیلِ،... أَهْلَ الْقُری،... أَهْلِ الْمَدِینَةِ،... أَهْلَ الْبَیْتِ،... أَهْلَ الذِّکرِ،... أَهْلِ هذِهِ الْقَرْیَةِ،... أَهْلِ النَّارِ،... أَهْلُ التَّقْوی وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ. ناگفته نماند بنا بر استعمال قرآن مجید، و گفته اهل لغت، اهل در صورتی استعمال می شود که میان یک عده افراد، پیوند جامعی بوده باشد مثل پدر، شهر، کتاب، علم و غیره و میان جامع و آن افراد انسی و الفتی لازم است و کلمه اهل به آن جامع اضافه می شود قرآن کریم آنان را که با پیغمبری هم عقیده باشند و به او ایمان آورند اهل او و ذرّیّه او می داند و کسانی را که فرزند نسبی وی باشند در صورت ایمان نیاوردن از اهل او بیرون می داند در باره حضرت نوح آمده که: نوح بعد از طوفان و غرق شدن پسرش گفت: رَبِّ إِنَّ ابْنِی مِنْ أَهْلِی وَ إِنَّ وَعْدَک الْحَقُّ(6) یعنی خدایا پسرم از اهل من است و وعده تو حق است وعده داده بودی که اهل مرا از غرق شدن نجات دهی پس چرا پسرم غرق شد؟ خدا در جواب فرمود إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِک(7) یعنی او حتما از اهل تو نیست او عمل غیر صالح است. در اینجا ملاحظه می کنیم که فرزند نوح در اثر کفر از اهل او خارج می شود و در جای دیگر چنین آمده فَأَنْجَیْناهُ وَ مَنْ مَعَهُ فِی الْفُلْک الْمَشْحُونِ ثُمَّ أَغْرَقْنا بَعْدُ الْباقِینَ(8) این دو آیه صریح اند در اینکه نوح و آنان که با او بودند همه نجات یافتند و دیگران همه هلاک شدند و در سوره صافات آمده وَ نَجَّیْناهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ الْکرْبِ الْعَظِیمِ وَ جَعَلْنا ذُرِّیَّتَهُ هُمُ الْباقِینَ... ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِینَ(9) در اینجاست که پیروان نوح، اولاد او و اهل او شمرده شده اند، می گوید: فقط فرزندان او را باقی گذاردیم حال آنکه در دو آیه قبل خواندیم تمام آنان که با او بودند نجات یافتند، می گوید او و اهل او را از غصّه بزرگ نجات دادیم حال آنکه تمام پیروان او را نجات داد، در جای دیگر آمده فَنَجَّیْناهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ الْکرْبِ الْعَظِیمِ وَ نَصَرْناهُ مِنَ الْقَوْمِ الَّذِینَ کذَّبُوا بِآیاتِنا إِنَّهُمْ کانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فَأَغْرَقْناهُمْ أَجْمَعِینَ(10) در اینجا نیز فقط از نجات اهلش صحبت شده می دانیم که پیروان داخل در اهل اند.(11)
مقصود از آل یاسینمقصود از «آل یس» همان خاندان خاص پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ است که شامل 12 امام و حضرت فاطمه ـ سلام الله علیها ـ می باشد. کلمه «یس» نام یکی از سوره های قرآن می باشد و مشهورترین تفسیر درباره این کلمه ـ در نزد شیعیان ـ آن است که نام پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می باشد. در تفسیر نمونه آمده است: در خصوص سوره «یس» تفسیرهای دیگری نیز برای این حروف مقطعه وجود دارد: از جمله اینکه، این کلمه مرکب از «یا» (حرف ندا) و «سین» یعنی شخص پیامبر اسلام است، و به این ترتیب پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را برای بیان مطالب بعد مخاطب می سازد.
در احادیث مختلفی نیز آمده است که این کلمه یکی از نام های پیغمبر گرامی اسلام است... در روایتی از امام صادق ـ علیه السلام ـ می خوانیم که فرمود: «یس اسم رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و الدلیل علی ذلک قوله تعالی إِنَّک لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ عَلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ»(12) یس نام رسول خداست و دلیل بر آن این است که بعد از آن می فرماید: تو از مرسلین و بر صراط مستقیم هستی.(13)
اما (اهل البیت): کلمه اهل البیت فقط دو بار در قرآن مجید آمده است یکی در باره حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ که ملائکه به زنش گفتند رَحْمَتُ الله وَ بَرَکاتُهُ عَلَیْکمْ أَهْلَ الْبَیْتِ إِنَّهُ حَمِیدٌ مَجِیدٌ،(14) دیگری در باره اهل بیت رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ إِنَّما یُرِیدُ الله لِیُذْهِبَ عَنْکمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکمْ تَطْهِیراً(15) و این همان آیه معروف تطهیر است و مراد از آن پنج تن آل عبا ـ علیهم السلام ـ هستند. مسلمانان به تبعیّت از قرآن، کلمه اهل بیت را در اهل بیت حضرت رسول استعمال کرده اند و بطوری شهرت یافته که اراده دیگری از این کلمه محتاج بقرینه است.
اما چگونگی ملحق شدن جبرئیل به آل یس (اهل البیت یا اصحاب کساء)در برخی از روایات مرتبط با جریان اصحاب کساء نقل شده است که جبرئیل اجازه خواست که به آنان ملحق شود و پیامبر این رخصت را به وی داد. در اینجا به روایات می پردازیم: «الامام الرضا ـ علیه السلام ـ عن آبائه، عن علی بن الحسین ـ علیهم السلام ـ ، عن أم سلمة، قالت: نزلت هذه الآیة فی بیتی وفی یومی، کان رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ عندی فدعا علیا و فاطمة والحسن و الحسین ـ علیهم السلام ـ وجاء جبرئیل ـ علیه السلام ـ فمد علیهم کساء فدکیا، ثم قال: اللهم هؤلاء أهل بیتی،. اللهم أذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهیرا. قال جبرئیل: وأنا منکم یا محمد. فقال النبی ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ : وأنت منا جبرئیل. قالت أم سلمة: فقلت: یا رسول الله، وأنا من أهل بیتک، وجئت لأدخل معهم. فقال: کونی مکانک یا أم سلمة، إنک إلی خیر، أنت من أزواج نبی الله. فقال جبرئیل: اقرأ یا محمد (إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت ویطهرکم تطهیرا) فی النبی و علی و فاطمة و الحسن و الحسین ـ علیهم السلام ـ . امام رضا به نقل از پدرانش به نقل از امام سجاد ـ علیه السلام ـ به نقل از ام سلمه: این آیه در خانه من و در روزی که پیامبر در خانه من بود نازل شد. پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نزد من بود، ‌که علی، فاطمه، حسن و حسین را فرا خواند. جبرئیل هم آمد پیامبر عبای فدکی را بر آنها گستراند و سپس فرمود: پروردگارا! اینان اهل بیت من هستند. خدایا! پلیدی را از آنها دور گردان! جبرئیل گفت: ای محمد! آیا من هم از شمایم؟ پیامبر فرمود: تو نیز از مایی، ای جبرئیل! ام سلمه: عرض کردم: یا رسول الله ! من هم از اهل بیت تو هستم، و پیش رفتم تا در کنار آنها باشم. پیامبر فرمود: در جای خود باش، ای ام سلمه! تو به سوی خیر هستی. تو از همسران پیامبر خدایی. جبرئیل گفت: ای محمد! بخوان: (إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت ویطهرکم تطهیرا) که در حق پیامبر، علی، فاطمه، حسن و حسین ـ علیهم السلام ـ است».(16)
نتیجه: مقصود از آل یس همان خاندان پیامبر است و مراد از اهل بیت همان اصحاب کسا می باشد و ملحق شدن جبرئیل به اصحاب کسا برای برخوردای از فضایل آنان بوده است.
قالب : روایی گوینده : عبدالله عبداللهی
منبع : 1. هود : 81. 2. قمر : 34 3. قصص : 4. 4. بقره : 50. 5. اعراف : 130. 6. هود : 45. 7. هود : 46. 8. شعراء : 119 و 120. 9. صافات : 76 و 77 و 82. 10. انبیاء : 76 و 77. 11. سید علی اکبر، قرشی، قاموس قرآن، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چاپ ششم، 1371ش، ج1، ص135و موضوع اصلی : پیامبران
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
1) رمضانی (داور) : در قسمت منبع، عنوان منبعی که این مطلب را از آن استخراج کردید، درج فرمایید.