لیست سوال های سيد حسين اخوان بهابادي
از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
  سوره اعراف آیه 137 - حکمت های تخریب کاخ ها
چرا نابود کردن و ویران نمودن(و دمرنا) ،ایا بهتر نبود بنی اسرائیل از آن استفاده کنند چون قطعا برای ایجاد آن زحمت کشیده شده بود و به قول امروزی ها عوامل تولید از جمله مصالح ساختمانی، نیروی کار و سرمایه باید استفاده شود تا بنایی سرپا گردد چه چیزی می تواند تخریب آن را توجیه کند؟ آیا فوایدخراب کردن آن از فواید نگه داشتن آن بیشتر بوده است؟ بعید است که تخریب این ساختمان ها بخاطر مشکلات فنی و فیزیکی صورت گرفته است، چگونه این عمارت ها نابود شد این کار توسط بنی اسرائیل یا توسط معجزه مانند زلزله صورت گرفت؟ آیا تمام این عمارت و کاخ ها نابود شد یا تعدادی از آن از این امر مستثنی شد؟ آیا نمی شد از آن بعنوان موزه یا به عبارتی محلی برای عبرت آموزی استفاده شود؟ آیا بهتر نبود که بعد از انقلاب در ایران کاخ های شاه مانند مجسمه هایش تخریب می گردید؟  واژه ی (دمر) در آیه‌ی (و دمرنا ما کان یصنع فرعون و قومه وما کانوا یعرشون ) به چگونه نابود و ویران کردنی اشاره دارد؟ این کلمه و هم‌خانواده های آن در چه آیات دیگری از قرآن آمده و چه مسایلی را دنبال می‌کند؟
قالب : تفسیری گوینده : سید حسین اخوان بهابادی
منبع : موضوع اصلی : داستان حضرت موسی (علیه‌السلام)
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
1) رمضانی (داور) : در تفسیر نمونه در ذیل آیه اینچنین بیان شده است: «در اینجا این سؤال پیش مى‏‌آید که نابودى این کاخها و آن باغها اولا با چه وسیله بوده؟ و ثانیا چه ضرورتى داشته است؟
در پاسخ مى‌‏گوئیم: بعید نیست زلزله‌‏ها و سیلابهاى جدیدى این وضع را ایجاد کرده باشد و ضرورت آن از اینجا روشن مى‌‏شود که تمام فرعونیان در دریا غرق نشدند بلکه خود فرعون و جمعى از خاصان و لشکریان او که در تعقیب موسى ع بودند از میان رفتند، و مسلما اگر قدرت مالى و اقتصادى باقیماندگان که تعداد نفوس آنها در سراسر مصر بسیار زیاد بود بر جا مى‏‌ماند باز توانایى این را داشتند که بنى اسرائیل را درهم بکوبند و یا لا اقل مزاحمت‌هاى بزرگى براى آنها فراهم سازند، اما تهى شدن دست آنها از این وسائل سبب شد که براى همیشه به طغیانگرى آنها خاتمه داده شود.»
  سوره مزمل آیه 2 - از چه چیزی؟برای چه؟و سوالات دیگر
وقتی گفته می شود،برخیز شب را یا در شب برخیز، سوالی مطرح می شود که فرد از چه چیزی برخیزد؟ از خواب برخیزد یا از استراحت یا از کار و مشغولیت در شب برای امر دیگری یا یک مفهوم دیگری مد نظر است چون برخاستن از خواب غفلت.
اینکه در این ایه از خواب به معنای واقعی کلمه، نام برده نشده است احتمالا می توان چنین نتیجه گرفت که این امر برخیز، تنها به خواب و از خواب برخاستن بر نمی.گردد.
سوال دیگری که مطرح می شود این است که فرد برای چه برخیزد؟برای نماز و عبادت، برای تفکر و اندیشیدن، برای رسیدگی به یک کار خداپسندانه چون رسیدگی به محرومان و ایتام، برای مطالعه اگاهی های دینی یا نه، حتی مطالعه ی هرعلم مفیدی.
ایا در این برپاخاستن در جهت و سبیل خدابودن شرط است به گونه ای که انسان را از غفلت دور کند و یا به ارتقای معنوی بیفزاید یا نه، برخاستن به سمت هرگونه بهره مندی از زمان و به سمت موفقیت حرکت کردن مهم است حتی در جهت موفقیت مادی هرچند برای دیگران هم پیامد خوبی نداشته باشد؟
سوال دیگر، این است چرا شب برخیزد؟ مگر روز نباید فرد برخیزد ؟ایا از این که گفته شده در شب برخیزد می توان این برخاستن را مقید به بعضی کارها کرد یا می توان در شب ویژگی هایی دید که برای برخاستن در شب توصیه شده است چون شب گاه استراحت است و فراغتی که در شب است شاید در روز حاصل نگردد و به نوعی به استفاده از این اوقات ارزشمند توصیه می گردد چنان که در سوره مبارکه شرح امده است:فاذا فرغت فانصب
قالب : تفسیری گوینده : سید حسین اخوان بهابادی
منبع : موضوع اصلی : شب و روز
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
1) رمضانی (داور) : در آیات 2 تا 4 سوره مبارکه مزمل، می‌فرماید: شب برخیز و قرآن را به ترتیل بخوان. و در این برخاستن بین سه امر تردید شده است که این تردید بین سه امر، تردید تخییر است، مى‏‌خواهد بفرماید: مخیرى بین اینکه درست نیمى از شب را زنده بدارى، و یا کمى کمتر از نصف، و یا کمى بیشتر از آن را.
و ظاهرا مراد از ترتیل قرآن، ترتیل آن در نماز، و یا اصلا منظور از قرآن خود نماز است، و خداى تعالى نظیر این تعبیر را از نماز کرده، مثلا فرموده:" أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلى‏ غَسَقِ اللَّیْلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُوداً" «الاسراء/78».
سپس آیه 5 علت حکمی که جمله" قُمِ اللَّیْلَ ..." بر آن دلالت دارد را بیان می‌کند، در نتیجه به مقتضاى سیاق- با در نظر گرفتن اینکه خطاب به خصوص رسول خدا (ص) است- این معنا را مى‌‏رساند که اگر گفتیم شب‏زنده‏‌دارى کن، و در شب با خواندن نماز متوجه درگاه ما شو، براى این بود که خود را براى کرامت قرب و شرف حضور، و افتخار همکلامى با ما آماده سازى، تا ما قول ثقیلى را بر تو القاء کنیم. بنا بر این، نماز شب راهى است که آن جناب را به چنین موقعى کریم منتهى مى‏‌سازد. در جاى دیگر هم خداى سبحان نماز شب را راه به سوى خدا خوانده، مى‏‌فرماید:
" إِنَّ هذِهِ تَذْکِرَةٌ فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلى‏ رَبِّهِ سَبِیلًا" «مزمّل/19».
خداى سبحان در آیه زیر وعده بیشترى داده، فرموده:" وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَکَ عَسى‏ أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً" «الاسراء/79» که در تفسیر همین آیه معناى مقام محمود را بیان شده است.
بیان این آیات حکایت دارد از اینکه در یرخاستن شب خاصیتی است ویژه. به طور خلاصه می‌توان اینطور تشبیه کرد همانند باتری،برای اینکه فعال باشد نیاز دارد که شارژ باشد و باتری که شارژ نباشد فعال نیست؛ انسان نیز برای فعالیت در راه خدا در روز، نیازمند شارژ هست که این شارژ در شب داده می‌شود.
  سوره مزمل آیه 4 - فلسفه جدا شدن أَوْ زِدْ عَلَیْهِ
فلسفه امدن أَوْ زِدْ عَلَیْهِ در ایه ی بعد چیست؟ یا به عبارتی، چون أَوْ زِدْ عَلَیْهِ مربوط به ایه ی قبل یا در ادامه ان است چرا در ایه ی جداگانه همراه با وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتیلاً آمده است؟
قالب : تفسیری گوینده : سید حسین اخوان بهابادی
منبع : موضوع اصلی : تهجّد
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
1) رمضانی (داور) : در آیات 2 تا 4 سوره مبارکه مزمّل تعبیرات مختلفى که درباره مقدار" شب زنده دارى" آمده، در حقیقت براى بیان" تخییر" است، و پیامبر ص را مخیر مى‏‌کند که نیمى از شب، یا چیزى کمتر، یا چیزى بیشتر را بیدار بماند، و تلاوت قرآن کند، در مرحله اول" تمام شب" را جز مقدار کمى ذکر مى‏‌کند، و بعد تخفیف داده و آن را به نیمى از شب مى‌‏رساند و سپس کمتر از نیم.
و ظاهرا مراد از ترتیل قرآن، ترتیل آن در نماز، و یا اصلا منظور از قرآن خود نماز است، و خداى تعالى نظیر این تعبیر را از نماز کرده، مثلا فرموده:" أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلى‏ غَسَقِ اللَّیْلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُوداً" «الاسراء/78».
  سوره ذاریات آیه 17 - ماضی استمراری
ایا (کانُوا یَهجَعُون)‌َ در(کانُوا قَلِیلًا مِن‌َ اللَّیل‌ِ ما یَهجَعُون‌َ) ماضی استمراری و به معنای می خوابند است؟و ایا (کانُوا ما یَهجَعُون)‌َ در(کانُوا قَلِیلًا مِن‌َ اللَّیل‌ِ ما یَهجَعُون‌َ) ماضی استمراری منفی به معنای نمی خوابند است؟
قالب : قواعد عربی گوینده : سید حسین اخوان بهابادی
منبع : موضوع اصلی : تهجّد
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
1) رمضانی (داور) : ممکن است کلمه" ما" زائده باشد و کلمه" یهجعون" خبر باشد براى کلمه" کانوا"، و معناى آیه این است که: متقین در دنیا زمان اندکى از شب را مى‏‌خوابیدند. و یا: مى‏‌خوابیدند خوابیدنى اندک.
ممکن هم هست کلمه "ما" را موصوله گرفت، و ضمیرى که باید به آن برگردد حذف شده باشد، و کلمه" قلیلا" خبر کلمه" کانوا" و موصول، فاعل آن باشد، که بنا بر این معنایش چنین مى‌‏شود: کم بود از شب که در آن مى‏‌خوابیدند.
و باز احتمال دارد" ما" مصدریه باشد، و مصدرى که این کلمه از آن و از مدخولش به دست مى‏آید فاعل" قلیلا" و خود کلمه" قلیلا" خبر باشد، براى" کانوا".
  سوره مدثر آیه 4 - لباس نه، ثیاب
فلسفه امدن ثیاب به جای لباس در این ایه مبارکه چیست؟ یا به عبارتی، چون ثیاب به معنای لباس است و در قران عزیز کلمه ی لباس هم بکار رفته است و با توجه به حکیم بودن قران اگر در این ایه کلمه لباس بکار می رفت چه تفاوتی ایجاد می کرد ؟
قالب : تفسیری گوینده : سید حسین اخوان بهابادی
منبع : موضوع اصلی : لباس
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
1) رمضانی (داور) : یکی از لوازم تدبر در آیات قرآن، توجه به واژه‌های قرآن و فهم معنی آنها و توجه به ظرائفی که در هر لغت نهفته است.
برای یافتن پاسخ این سؤال نیز ابتدا باید ریشه (اصل الواحد) دو کلمه لباس و ثیاب بررسی شود و با توجه به آیه‌ای که در آن این کلمه بکار رفته، معنا بازیابی شود.
"لباس" از ریشه «لبس» می‌باشد و اصل الواحد در ماده، سَتر(پوشاندن) به عنوان حفظ است م از مصادیق آن: لباس بدن، لباس کعبه و پوششی است که بر هَودَج(محمل) قرار می‌گیرد و هر یک از دو همسر در زندگیشان، پوشاننده و حافظ یکدیگرند، می‌باشند و از همین باب است : سخن عرب که می‌گویند: لَبَستُ علیه الامر و لابَستُ الامر؛ یعنی امر را بر او مخلوط و مشتبه ساختم؛ زیرا اِلباس(ایجاد اشتباه) در امری واقعی، به آمیختن و اشکال کردن و ایجا شُبهه و پوشاندن حق باز می‌گردد. پس این معانی از لوازم سَتر(پوشاندن) در این موارد است.
"ثیاب" از ریشه «ثوب» می‌باشد و اصل الواحد در این ماده، بازگشتن به عنوان جزاء است نه مطلق بازگشت. پس ثَواب همان أجر است، با قید بازگشت آن به صاحبش. «ثَوب»(یعنی جامه) آن چیزی است که به شخص بازمی گردد و به یک فرد معین ارتباط دارد چرا که لباس هر کسی به کیفیت مخصوص و حدود و خصوصیات معینی است که مناسب با خود اوست و مانند صورت و زینت است برای جسم انسان، و معرف شخص است... و سائر اسباب معاش مانند غذا و مسکن و علوم و صنایع چنین نیستند چرا که آنها عام هستند برای همه افراد و اختصاص به شخص مخصوصی ندارند تا به او بازگردند.
  سوره نور آیه 58 - ثیاب، نه لباس
فلسفه امدن ثیاب به جای لباس در این ایه مبارکه چیست؟ یا به عبارتی، چون ثیاب به معنای لباس است و در قران عزیز کلمه ی لباس هم بکار رفته است و با توجه به حکیم بودن قران اگر در این ایه کلمه لباس بکار می رفت چه تفاوتی ایجاد می شد ؟
قالب : تفسیری گوینده : سید حسین اخوان بهابادی
منبع : موضوع اصلی : لباس
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
1) رمضانی (داور) : یکی از لوازم تدبر در آیات قرآن، توجه به واژه‌های قرآن و فهم معنی آنها و توجه به ظرائفی که در هر لغت نهفته است.
برای یافتن پاسخ این سؤال نیز ابتدا باید ریشه (اصل الواحد) دو کلمه لباس و ثیاب بررسی شود و با توجه به آیه‌ای که در آن این کلمه بکار رفته، معنا بازیابی شود.
"لباس" از ریشه «لبس» می‌باشد و اصل الواحد در ماده، سَتر(پوشاندن) به عنوان حفظ است م از مصادیق آن: لباس بدن، لباس کعبه و پوششی است که بر هَودَج(محمل) قرار می‌گیرد و هر یک از دو همسر در زندگیشان، پوشاننده و حافظ یکدیگرند، می‌باشند و از همین باب است : سخن عرب که می‌گویند: لَبَستُ علیه الامر و لابَستُ الامر؛ یعنی امر را بر او مخلوط و مشتبه ساختم؛ زیرا اِلباس(ایجاد اشتباه) در امری واقعی، به آمیختن و اشکال کردن و ایجا شُبهه و پوشاندن حق باز می‌گردد. پس این معانی از لوازم سَتر(پوشاندن) در این موارد است.
"ثیاب" از ریشه «ثوب» می‌باشد و اصل الواحد در این ماده، بازگشتن به عنوان جزاء است نه مطلق بازگشت. پس ثَواب همان أجر است، با قید بازگشت آن به صاحبش. «ثَوب»(یعنی جامه) آن چیزی است که به شخص بازمی گردد و به یک فرد معین ارتباط دارد چرا که لباس هر کسی به کیفیت مخصوص و حدود و خصوصیات معینی است که مناسب با خود اوست و مانند صورت و زینت است برای جسم انسان، و معرف شخص است... و سائر اسباب معاش مانند غذا و مسکن و علوم و صنایع چنین نیستند چرا که آنها عام هستند برای همه افراد و اختصاص به شخص مخصوصی ندارند تا به او بازگردند.
  سوره مدثر آیه 3 - علت حرف ف
بود و نبود حرف (ف) در این ایه در ابتدای کلمه ی (کبر) چه مفهومی می تواند داشته باشد؟
قالب : قواعد عربی گوینده : سید حسین اخوان بهابادی
منبع : موضوع اصلی : کلمه
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
1) رمضانی (داور) : " فا" در" فکبر" به عقیده بعضى" زائده" و براى تاکید است، و به عقیده جمعى براى افاده معنى" شرط" است، و معنى جمله چنین است: هر جریان و حادثه‏‌اى واقع شود پس بزرگداشت خدا را فراموش مکن.
  سوره تغابن آیه 1 - تسبیح همگان
عده ای از انسان ها به خدا اعتقاد ندارند و تسبیح خدا هم نمی گویند پس چگونه در این آیه شریف آمده است که ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻫﺎ ﻭ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻦ ﺍﺳﺖ، ﺑﺮﺍﻱ ﺧﺪﺍ ﺗﺴﺒﻴﺢ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ؟
قالب : اعتقادی گوینده : سید حسین اخوان بهابادی
منبع : موضوع اصلی : صفات خداوند
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
1) رمضانی (داور) : علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در ذیل سوره جمعه می‌فرمایند: « اینکه چگونه آنچه در آسمانها و زمین است خدا را تسبیح مى‌‏کنند؟ جوابش این است که موجودات آسمانى و زمینى (همان طور که با آنچه از کمال دارند از کمال صانع خود حکایت مى‏‌کنند همچنین) با نقصى که در آنها است و جبران کننده آن خدا است، و با حوائجى که دارند و برآورنده‌‏اش خدا است، خدا را از هر نقص و حاجت منزه مى‏‌دارند، چون هیچ حاجت و نقصى نیست مگر آن که تنها کسى که امید برآوردن آن حاجت و جبران کردن آن نقص در او مى‏‌رود خداى تعالى است، پس خود او مسبح و منزه از هر نقص و حاجت است.»
  سوره مرسلات آیه 20 - علت
چه دلایلی می توان برای نکره بودن کلمه ی ماء بیان کرد؟
قالب : تفسیری گوینده : سید حسین اخوان بهابادی
منبع : موضوع اصلی : خلقت
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره تغابن آیه 2 - چرایی تقدم
در این ایه ابتدا کلمه ی کافر و سپس کلمه ی مومن آمده است آیا در آن دلیلی نهفته است؟
قالب : تفسیری گوینده : سید حسین اخوان بهابادی
منبع : موضوع اصلی : کافر و کافران
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
1) رمضانی (داور) : اگر کافر را اول ذکر کرد براى اینکه همیشه اکثریت با کافران است.

  • <<
  • <
  • تعداد صفحات : 2
  • >
  • >>