1)
: وَ ذَا النُّونِ
و ( بازگو رخدادِ) همنشین وال (یعنی یونس نبی) را
إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً
هنگامی که رفت (از محلّ مأموریت خویش) خشمناک (از خیره سریِ مردم و ماندن بر تکذیب شان، علی رغم مشاهدۀ علائم عذاب)
فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَعَلَیْهِ
پس پنداشت که (پایانِ مأموریت شده و آسوده از مسؤلیت قوم! و پنداشت که) هرگز تقدیر مؤاخذه نسازیم بر او
فَنادی فِی الظُّلُماتِ
پس ( کارش به جایی رسید که ) ندا داد (یونس) در آن تاریکى ها (ظُلمتِ آفاقیِ شب و شکم نهنگ و نیز در ظلمت أنفسی) که.... ،
أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ
اینکه دلبری جز تو نیست
سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمینَ (انبیاء،87)
سبحان و منزّه از عیب و نقص، تویی، ظالم و موجب تاریکی، منم، بی شک!