لیست تفسیر های سيد محمد جعفري
از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
  سوره زمر آیه 67 - قدرت و مالکیت خداوند - استاد آیت الله مرتضی رضوی - binesheno.com/?p=6082
برای رسیدن به معنی این آیه باز باید به چند نکته مهم توجه شود:
1- آیه در مقام بیان مسئله ای از مسائل اساسی معاد و قیامت است.
2- می دانیم (و مطابق آیات متعدد و احادیث فراوان) کره زمین از بین خواهد رفت و در روز قیامت وجود نخواهد داشت. مراد از «ارض» در این آیه همۀ محتوای آسمان اول است.
این معنی یکی از چند کاربرد لفظ ارض است در قرآن، که در «تبیین جهان و انسان» در حد کافی به شرح رفته و بیان شده در هر آیه ای که لفظ ارض در مقابل «سماوات» آمده به معنی همه محتوای آسمان اول است.[5]
3- جمیعاً قبضته: این تعبیر علاوه بر این که معنی و کاربرد فوق را تاکیداً تایید می کند، بیان می دارد که محتوای آسمان اول با همۀ عظمت و گسترۀ عظیمی که دارد، در قبضه قدرت خداوند است.
4- بیمینه: یمین: دست راست.
اما در محاورات، لفظ یمین به معنی «سلطه و قدرت» بیش تر به کار رفته است و نیز در قرآن به همین معنی آمده است:
الف: آیه 50 و 52 سوره احزاب: وَ ما مَلَکَتْ یَمینُک.
ب: آیه مورد بحث ما.
و صیغۀ جمع آن (اَیمانکم) حدود 13 بار به معنی مالکیت، سلطه و قدرت آمده است.
5- مطویّات: صیغه جمع مطویّه، به معنی «کروی شده».
درست است این لفظ با کلمه «نطوی» در آیه 104 سوره انبیاء از یک خانواده هستند، اما نباید این همخانوادگی ما را دچار اشتباه کند؛ آن جا به یک معنائی به کار رفته و در این جا به معنی دیگر.
اگر در هر جا الفاظ همخانواده، را به یک معنی واحد تفسیر کنیم (به اصطلاح) سنگی رو سنگی باقی نمی ماند، حتی در همین آیه اگر لفظ یمین را به معنی دست راست یا سمت راست بگیریم سر از (نعوذ بالله) جسمیت خداوند در می آورد.
مراد آیه این است که آسمان ها (که مجموع کائنات است) مکعبات نیستند، مدوّرات و مطویّات هستند.
و این از مسلمات علوم و عقول همه اهل فکر و اندیشه است.
مطویّ و کروی بودن از جهت دیگر نیز خیلی مهم و از دلایل وجود خداوند و توحید است که گفته اند: همۀ فرمول های ریاضی درباره دایره و کره مثلاً محیط و مساحت دایره و یا حجم کره، هرگز به طور صحیح و کامل به دست نمی آید و گفته اند: دایره و کره فقط مال خداست.
یعنی ریاضی که دقیق ترین علم است دربارۀ دایره و کره وامانده است.
لغت: تطوّت الحیّة: استدارت: مار چمبر دایره ای زد.
المِطویا: ما یُطویا علیه الغزل: مِطویا به چیزی می گویند که نخ ریسیده شده بر آن گلوله شود. در فارسی به آن دوک می گویند.

ترجمه آیه: وَ الْأَرْضُ جَمیعاً قَبْضَتُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ السَّماواتُ مَطْوِیَّاتٌ بِیَمینِهِ سُبْحانَهُ وَ تَعالى‏ عَمَّا یُشْرِکُونَ:همۀ زمین (همه محتوای آسمان اول) در روز قیامت در قبضۀ قدرت اوست و آسمان ها (کائنات) به طور کروی در سلطۀ قدرت اوست، منزّه است او از آن چه شریک قرار می دهند.
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره انبیاء آیه 104 - چرخه جهان - استاد آیت الله مرتضی رضوی - binesheno.com/?p=6082
در این آیه لفظ «سماء» آمده نه «سماوات»، یعنی سماء (فقط یک آسمان) در هم پیچیده خواهد شد نه همه آسمان های هفتگانه. بنابراین پیام این آیه تنها به یک آسمان مربوط است.
از نظر قرآن و اهل بیت(ع)، کائنات دارای هفت آسمان است و آن طرف آسمان هفتم، پایان جهان است. جهانی که گسترش یافته و به آن سرعت بزرگ می شود بدیهی است که قهراً باید همه آسمان هایش بزرگ شود و اگر بنا است منقبض شود باید همه آسمان های آن منقبض شود نه فقط یکی.

اشکال: آیه 47 سوره ذاریات که اساسی ترین دلیل بر قانون گسترش جهان است، نیز لفظ «سماء» را آورده که می فرماید: «وَ السَّماءَ بَنَیْناها بِأَیْدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُونَ». پس خارج از دو صورت نیست:
1- یا باید بگوئیم: تنها یک آسمان و محتوای آن است که گسترش می یابد و همان نیز منقبض خواهد شد.
2- و یا باید بگوئیم: لفظ «سماء» مطلق است و شامل هر هفت آسمان می شود. یعنی همه کائنات با هفت آسمانش در حال انبساط است و آن روز همگی منقبض خواهند شد.

جواب: دربارۀ آیه ذاریات، هم معنی اول درست است و هم معنی دوم زیرا وقتی که آسمان اول (که محتوای آن عبارت است از همه کهکشان ها و اقیانوس عظیم انرژی در خلال و اطراف آن ها) بزرگ می شود قهراً آسمان های دیگر نیز بزرگ می شوند و الی الابد نیز چنین خواهد بود.

اما دربارۀ آیه سوره انبیاء چنین نیست، به دو دلیل:
1- انقباض آسمان اول با انقباض دیگر آسمان ها ملازمۀ قهری ندارد؛ یعنی اثبات چنین ملازمه ای نیازمند دلیل است.
2- در صورت پذیرش انقباض همه کائنات، با مشکل های اساسی مواجه می شویم، لطفاً به شرح این مشکل ها در مقدمه های زیر بیش تر دقت کنید:
مقدمه اول: بر فرض انقباض کائنات را بپذیریم، آن چه پذیرفته ایم عبارت است از «کائنات منقبض شده» نه «کائنات معدوم شده» یعنی پس از انقباض نیز کائناتی، آسمانی و زمینی[1] وجود خواهند داشت. و اساساً وجود عدم نمی شود.

مقدمه دوم: در همان کتاب «تبیین جهان و انسان» به شرح رفته است که مطابق هستی شناسی اسلام در قرآن و احادیث فراوان از آن جمله «احادیث معراج» بیان شده که در قیامت های پیشین مخلوقاتی به بهشت (و نیز به دوزخ) رفته اند و هم اکنون در بهشت هایشان- که در آسمان دوم، سوم، چهارم، پنجم و ششم است- به زندگی بهشتی خود مشغول هستند و رسول خدا(ص) در سفر معراج از آن ها دیدن کرده است.

مقدمه سوم: در آن جا به طور مستدل و مشروح بیان شد که آسمان اول یک کره ای بس عظیم است (به طوری که این همه کهکشان ها و فضاهای پر از انرژی خلال و اطراف آن ها همگی در درون آن کره بزرگ قرار دارند) در روی این کره عظیم بهشت مردمانی که در قیامت پیش رو (قیامتی که خواهد آمد) به بهشت خواهند رفت، در حال ساخته شدن است و سطح آسمان دوم بهشت مخلوقاتی است که در قیامت پیشین به آن جا رفته اند. و روی آسمان سوم بهشت آنانی است که در قیامت پیشین تر رفته اند. و همچنین سطح آسمان چهارم، پنجم وششم. و سطح آسمان هفتم خالی است.

مقدمه چهارم: آن بهشتیان در بهشت شان، خالد و ابدی هستند و خواهند بود:
آیه 119 سورۀ مائده: لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها أَبَدا.
آیه 22 سوره توبه: خالِدینَ فیها أَبَداً.
آیه 57 سوره نساء: سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها أَبَداً و همین طور آیه 122 همان سوره.
آیه 8 سوره بینّه: جَزاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها أَبَدا.
نتیجه: اگر کائنات منقبض شود بهشت های آن بندگان خدا نیز منقبض می شود و مطابق خود قانون گسترش، اگر آن انقباض در حرکت قهقرائی برسد به جائی که «کما بَد أنا اول خلق» می شود یک چیز کوچک و ریز و دیگر جائی برای بهشت های گسترده نمی ماند و این با آیات بالا و ده ها آیه دیگر در تضاد کامل است.
همیشه آسمان ها و زمین[2] به طور ابدی وجود خواهند داشت و بهشتیان نیز ابدی خواهند بود:
آیه 108 سورۀ هود: وَ أَمَّا الَّذینَ سُعِدُوا فَفِی الْجَنَّةِ خالِدینَ فیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ.

علاوه کنید بر این همه بحث و دلیل، مباحث کتاب «تبیین جهان و انسان» و این کتاب «قرآن و نظام رشته ای جهان» به ویژه موضوع «مرسلات» و تداوم «ایجاد» از مرکز جهان.

معنی صحیح آیه: اینک معنی درست آن نیز نیازمند توجه به نکات زیر است:
1- یک نگاه دیگر به سیمای آیه: «یَوْمَ نَطْوِی السَّماءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ کَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعیدُه». امروز به وسیله علائم نگارش بخش ها و جملات و گزاره های هر سخن را علامت گذاری می کنیم مثلاً از ویرگول استفاده می کنیم. ظاهراً به کارگیری علائم مذکور را در قرآن جایز نمی دانند و حق هم همین است. و گرنه جای یک ویرگول در آیه هست. خوشبختانه ما می توانیم از علامت «وقف» به جای ویرگول استفاده کنیم که از زمان خود رسول الله(ص) رایج بوده و هست.
باید به دنبال کلمه «للکتب» علامت وقف گذاشته شود تا معلوم شود که جمله اول تمام شده و جمله «کَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعیدُه‏» یک جمله مستقل دیگر است. جمله اول می گوید «آسمان را درهم خواهیم پیچید». جمله دوم می گوید «پس از درهم پیچیدن، آن را از نو خواهیم ساخت همان طور که پیش از درهم پیچیدن بود». یعنی آن درهم پیچیده شده را از نو دوباره سازی خواهیم کرد تا حالتی داشته باشد شبیه حالت پیشین.
2- سجلّ: راغب در «المفردات فی غریب القرآن» می گوید: «السّجلّ: قیل حجرٌ کان یُکتب فیه ثمّ سمّی کلّ ما یکتب فیه سجلّاً»: گفته اند سجلّ، سنگی بود که بر آن
می نوشتند، سپس به هر چیزی که بر آن نگارش شود سجلّ گفته شد.
بنابراین معنی اصلی سجل، طومار نیست و طبع طبیعی مسئله نیز چنین ایجاب می کند؛ بشر اولین نوشته اش را روی سنگ نوشته است و حتی در زمان پیامبر(ص) و نزول همین آیه که در مکه نازل شده قرآن را بر استخوان کتف گوسفند و یا بر تکه پوست های غیر طوماری می نوشتند. و به هر صورت سنگ نیز یکی از مصادیق سجلّ است. و این که به محض شنیدن سجلّ، طومار به ذهن ما می آید، در اثر تحولات موضوع در زمان است. و اساساً سجلّ به معنی طومار، جائی در آیه ندارد. زیرا جهان کروی است گسترش و بزرگ شدن آن نیز با همان حالت کروی است. اگر روزی این گسترش پایان یابد و انقباض شروع شود بدیهی است که انقباض نیز باید در حالت کروی باشد؛ همان طور که در حالت گسترش کرۀ جهان، به تدریج بزرگ تر می شد اینک در حالت انقباض نیز باید کرۀ بزرگ به تدریج کوچک و کوچک تر شود.
اما وقتی که طومار درهم پیچیده می شود به حالت لوله در می آید نه حالت کره.
اساساً در بحث جهان شناسی و کیهان شناسی، لوله شدن کیهان، یا لوله شدن جهان، یا لوله شدن آسمان، به هر معنی در نظر بگیرید، جایگاهی ندارد و یک تصور کاملاً عوامانه است.
3- طیّ: طبرسی در مجمع البیان می گوید: «و قیل إنّ طیّ السّماء ذهابها عن الحسّ»[3]: گفته اند مراد از طیّ آسمان رفتن آن از حسّ (بینائی) است- نه درهم پیچیده شدن آن.
بنابراین، اساساً مفهومی به معنای درهم پیچیدن، در آیه نیست. طی کردن یعنی پاک کردن الفاظ نوشته شده از روی سنگ.
در مکتب های قدیم، کودکان به جای کاغذ و دفتر، لوح تخته ای داشتند درس هر روز را روی آن می نوشتند و برای درس فردا آن را می شستند و درس دیگر را بر روی آن
می نوشتند.
طی معانی مختلف دارد، فلانی رفت و راه را طی کرد تا به مقصد رسید. دیگری کتاب را خواند و تا آخر آن را طی کرد. و آن دیگری چیز مشهود را طی کرد و آن را از معرض دید خارج کرد، کودک مکتبی لوحش را طی کرد یعنی آن را خواند، و کودک دیگر لوحش را طی کرد یعنی الفاظ آن را شست. فلانی دستمالی برداشت و گرد و غبار روی میز را طی کرد.
حتی همین امروز هم به آن ابزار مخصوص شستن کف و سطح ها نیز طی می گویند.
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره عادیات آیه 1 - https://library.tebyan.net/fa/Viewer/Text/157719/0
تفسیر سوره ی عادیات-2، برتری مجاهدان
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم

الحمد للّه رب العالمین و صلی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و علی اهل بیته و لعنة اللّه علی اعدائهم اجمعین.

اگر یادتان باشد، جلسه قبل مقداری درباره‌ی فتح و پیروزی صحبت کردیم.

سوره این است «وَ الْعادِیاتِ ضَبْحاً فَالْمُورِیاتِ قَدْحاً فَالْمُغیراتِ صُبْحاً فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً» عادیات/5-1 ترجمه‌اش این بود. قسم به اسب‌های تند رو در حالی که نفس نفس می‌زنند. خواسته باشید به زمان ما تفسیر کنید شاید این معنا شیرین باشد یا درست باشد، قسم به آن تانک‌ها، وقتی از کار می‌افتند، تانک‌های از کار افتاده. قسم به آن ژ-3‌ها که نیاز به پاک کردن دارند.

قسم به اسب‌هایی که از بس با هم دویده‌اند، خسته شده‌اند و به استراحت نیاز دارند. . خدا به اسبی که در جبهه زیر پای سرباز است قسم می‌خورد. «فَالْمُورِیاتِ قَدْحاً» عادیات/2 قسم به آن آتشی که از زیر سُم اسب رزمنده‌ی صدر اسلام می‌جهید.

«فَالْمُورِیاتِ قَدْحاً» موریات جمع موریه به معنای آتش افروز است، قسم به آن اسب‌های آتش افروزی که در اثر به هم خوردن سم به سنگ و یا سنگ‌ها آتش افروزی می‌کنند.

اسب‌های صدر اسلام را وقتی سربازان برای رفتن به جبهه سوار می‌شدند، چنان این اسب‌ها می‌رفتند که وقتی سم اسب‌ها به سنگ‌ها می‌خورد، جرقه می‌زدند. قسم به آتش زیر پای سم اسب و اگر زمان ما باشد، قسم به آن آتشی که از لوله‌های تانک و توپ بیرون می‌آید.

«فَالْمُغیراتِ صُبْحاً» عادیات/3 مغیرات جمع مغیره است، از اغاره به معنای حمله ور. قسم به آن اسب‌های حمله وری که صبح گاهان و سحرگاهان حمله می‌کنند. قسم به آن رزمندگانی که ساعات اول صبح حمله می‌کنند.

به قول یکی از دوستان این سربازان و این بسیج و عشایر را تشبیه می‌کرد، می‌گفت: وقتی آماده هستند، این سپاه وقتی آماده هست، این برادرمان تشبیه می‌کرد به فشنگی که در گلوله است و دست او روی ماشه است منتظر است تا یک لحظه شلیک شود تا او ماشه را بکشد، و لذا به ایشان خیلی سخت می‌گذرد و گفتند: در حمله‌ی آبادان که بنا بود 12ساعت طول بکشد تا حصر آبادان شکسته شود، این رزمندگان ایران چند ساعته کلک کار را کندند، از بس آماده هستند.

قسم به آن فشنگ‌ها، قسم به آن آتش‌ها، قسم به آن روغن سوزی‌ها، روغن سوزی‌های ماشین‌ها، قسم به آن چرخ‌های ماشینی که دارد می‌رود به جبهه کمک کند و پنچر می‌شود. قسم به آن پنچری‌ها، چون وقتی قران می‌گوید: «وَ الْعادِیاتِ ضَبْحاً» یعنی قسم به اسب وقتی هن هن می‌کند و خسته می‌شود.

قسم به اسب خسته، قسم به راننده‌ی خسته، قسم به ماشین خراب «فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً» عادیات/4 قسم به اسب‌هایی که چنان گردوغباری بوجود می‌آورند، حرکتشان چنان حماسی و تنداست که خاک به پا می‌کنند.

قسم به آن اسب‌هایی که خاک به پا می‌کنند. قسم به آن دودهایی که در اثر آتش رزمندگان حق، از تانک دشمن بالا می‌رود. (فوسطن به جمعاً) اینها در قلب دشمن مواضع خود را مستحکم می‌کنند.
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.