از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، شما هم می توانید تفسیر ای در سايت ثبت کنید، تا با نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود.
 » تفسیر المیزان - خلاصه
(اومن کان میتا فاحییناه و جعلنا له نورا یمشی به فی الناس کمن مثله فی الظلمات لیس بخارج منها کذلک زین للکافرین ما کانوا یعملون ):(آیا آن کس که مرده بود و ما او را زنده کرده و برایش نوری قرار دادیم که به کمک آن میان مردم راه می رود، مثل او مانند کسی است که در تاریکیهائی قرار دارد که از آن بیرون شدنی نیست ؟ اینچنین اعمال کافران برایشان آراسته شده است )،در این آیه انسانی که هدایت نشده به مرده ای تشبیه شده که محروم از نعمت حیات است ،امازمانی که خداوند او را هدایت کند او زنده می شود و بوسیله نور هدایت خیررا از شر و مفید را از مضر باز می شناسد وبه این وسیله میان مردم زندگی می کند،اما شخصی که کافراست ،چون در تاریکیهای عدم معرفت خیر یا تمیز آن از شر قرار گرفته است ، لذا به فردی تشبیه شده که در تاریکی سرگردان است وراه نجاتی ندارد و این چنین فردی در زندگی و مرگ و حیات پس از مرگ ،همه در ظلمت قرار دارد و خیر را از شر تشخیص نمی دهد و علتش هم این است که اعمال کافران آنچنان در نظر آنها جلوه کرده و آنها را مجذوب ساخته که نمی گذارد به فکر بیرون آمدن از ظلمت اعمال خود بیافتند و خود را به فضای روشن سعادت و روشنائی هدایت بکشانند و اینچنین است که خداوند مردم ستمکار و کافر را هدایت نمی کند. [ نظرات / امتیازها ]
نظرات کاربران :
1) : با کمال احترام به نظر و عقیده شما در مورد تفسیر آیه مورد نظر ، به عقیده بنده این آیه در مورد مردی صحبت میکند در آخرالزمان که میمیرد و به اذن پروردگار بار دیگر زنده می شود ولی اینبار با نور و هدایتی ویژه از جانب پروردگار یکتا که شروع به زندگی دوباره در بین مردم می شود و شروع به روشنگری ویژه مردم می نمایید، مردمی که از خداوند فاصله گرفته اند و شیوه های غلطی در زندگی در پیش گرفته اند، این مرد همان مرد شتابان داستان " یس " است که بر خلاف تصور تمام مفسرین محترم مربوط به داستانی در گذشته نیست بلکه مربوط به اتفاقی عجیب و بزرگ در آخرالزمان است مردی که ابتدا می میرد ، خدای حکیم وی را می بخشد و از کریمان قرارش می دهد و سپس به درخواست خودش خدای مهربان به او اجازه می دهد که دوباره به زمین برگردد و به قوم خود بگوید که خدای یگانه چقدر مهربان و بخشنده است. وی واقعه ای عجیب در تاریخ بشریت است
2) : سلام این نظر درست است ولی مصداق آن یک نفر نیست
در برنامه زندگی پس از زندگی شبکه 4 تعداد زن و مرد آمدند توضیح دادند که پس از مردن و دیدن عالم برزخ با تحول عظیم روحی به این دنیا برگشتند و بین مردم روشنگری میکنند
رمضانی (داور) : آیه، مَثَلی است برای هر انسان مؤمن و کافر؛ و مصداق تعیین نکرده. زیرا انسان قبل از آنکه هدایت الهى دستگیریش کند شبیه میتى است که از نعمت حیات محروم است و حس و حرکتى ندارد، و پس از آنکه موفق به ایمان شد و ایمانش مورد رضایت پروردگارش هم قرار گرفت مانند کسى است که خداوند او را زنده کرده و نورى به او داده که با آن نور مى‏‌تواند هر جا که بخواهد برود، و در پرتو آن نور راه خود را از چاه و خیرش را از شر و نفعش را از ضرر تمیز دهد، منافع و خیرات را بگیرد و از ضرر و شر احتراز کند. به خلاف کافر که مثلش مثل کسى است که در ظلمت و تاریکى محض به سرمى‏‌برد و راه نجات و مفرى پیدا نمى‏‌کند، کافر زندگى و مرگش و همچنین در عوالم بعد از مرگش همه در ظلمت است، در زندگى خیر را از شر و نفع را از ضرر تشخیص نمى‏‌دهد.
3) : سلام علیکم. منبع شما از اینکه می فرمایید کجاست؟صرف اینکه از الفاظ می توانیم چنین برداشتی آخر الزمانی داشته باشیم دلیل نمی شود که چنین اتفاقی در آخر الزمان قرار است بیفتد مگر اینکه شما به غیب متصل باشید و پیشگویی کنید
.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  رضا رضائي
برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 643 و ص: 644
(آیه 122)
شأن نزول:
نقل شده است: «أبو جهل» که از دشمنان سرسخت اسلام و پیامبر صلّى اللّه علیه و آله بود روزى سخت آن حضرت را آزاد داد، «حمزه» عموى شجاع پیامبر صلّى اللّه علیه و آله که تا آن روز اسلام را نپذیرفته بود و همچنان در باره آیین او مطالعه و اندیشه مى‏کرد، و در آن روز از جریان کار أبو جهل و برادرزاده خویش باخبر شد، سخت برآشفت و یکسره به سراغ أبو جهل رفت و چنان بر سر- یا بینى او- کوفت که خون جارى شد، ولى أبو جهل با تمام نفوذى که داشت، به ملاحظه شجاعت فوق العاده حمزه از نشان دادن عکس العمل خوددارى کرد.
سپس حمزه به سراغ پیامبر صلّى اللّه علیه و آله آمد و اسلام را پذیرفت و تا واپسین دم عمر، از این آیین آسمانى دفاع مى‏کرد.
آیه در باره این حادثه نازل گردید و وضع ایمان حمزه و پافشارى أبو جهل را در کفر و فساد مشخص ساخت.
از بعضى روایات نیز استفاده مى‏شود که آیه در مورد ایمان آوردن عمار یاسر و اصرار أبو جهل در کفر نازل گردیده است.
تفسیر:
ایمان و روشن بینى- ارتباط این آیه و آیه بعد با آیات قبل از این نظر است که در آیات گذشته اشاره به دو دسته مؤمن خالص و کافر لجوج شده بود، در اینجا نیز با ذکر دو مثال جالب و روشن وضع این دو طایفه مجسم گردیده است.
نخست این که افرادى را که در گمراهى بودند، سپس با پذیرش حق و ایمان تغییر مسیر داده‏اند تشبیه به مرده‏اى مى‏کند که به اراده و فرمان خدا زنده شده است (أَ وَ مَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ).
ایمان افراد را دگرگون مى‏سازد و در سراسر زندگى آنها اثر مى‏گذارد و آثار حیات را در تمام شؤون آنها آشکار مى‏نماید.
سپس مى‏گوید: «ما براى چنین افراد نورى قرار دادیم که با آن در میان مردم راه بروند» (وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ).
منظور از این «نور» تنها قرآن و تعلیمات پیامبر صلّى اللّه علیه و آله نیست، بلکه علاوه بر این، ایمان به خدا، بینش و درک تازه‏اى به انسان مى‏بخشد افق دید او را از زندگى محدود مادى و چهار دیوار عالم ماده فراتر برده و در عالمى فوق العاده وسیع فرو مى‏برد.
در پرتو این نور مى‏تواند راه زندگى خود را در میان مردم پیدا کند، و از بسیارى اشتباهات که دیگران به خاطر آز و طمع، و به علت تفکر محدود مادى، و یا غلبه خودخواهى و هوى و هوس، گرفتار آن مى‏شوند مصون و محفوظ بماند.
و این که در روایات اسلامى مى‏خوانیم: المؤمن ینظر بنور اللّه «انسان با ایمان با نور خدا نگاه مى‏کند» اشاره به همین حقیقت است.
سپس چنین فرد زنده و فعال و نورانى و مؤثرى را با افراد بى‏ایمان لجوج مقایسه کرده، مى‏گوید: «آیا چنین کسى همانند شخصى است که در امواج ظلمتها و تاریکیها فرو رفته و هرگز از آن خارج نمى‏گردد»؟! (کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ لَیْسَ بِخارِجٍ مِنْها).
از هستى و وجود این گونه افراد در حقیقت چیزى جز یک شبح، یک قالب، یک مثال و یک مجسمه باقى مانده است، هیکلى دارند بى‏روح و مغز و فکرى از کار افتاده! و در پایان آیه اشاره به علت این سرنوشت شوم کرده، مى‏گوید: «این چنین اعمال کافران در نظرشان جلوه داده شده است» (کَذلِکَ زُیِّنَ لِلْکافِرِینَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ). [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » سایت تبیان
تفسیر کشاف
مثل الذی هداه الله بعد الضلالة و منحه التوفیق للیقین الذی یمیز به بین المحق و المبطل و المهتدی و الضال ، بمن کان میتا فأحیاه الله و جعل له نورا یمشی به فی الناس مستضیئا به ، فیمیز بعضهم من بعض ، و یفصل بین حلاهم و من بقی علی الضلالة بالخابط فی الظلمات لا ینفک منها و لا یتخلص و معنی قوله (کمن مثله فی الظلمات لیس بخارج منها) کمن صفته هذه و هی قوله (فی الظلمات لیس بخارج منها) بمعنی : هو فی الظلمات لیس بخارج منها ، کقوله تعالی (مثل الجنة التی وعد المتقون فیها أنهار) أی صفتها هذه ، و هی قوله (فیها أنهار) . (زین للکافرین ) أی زینه الشیطان ، أو الله عز و علا علی قوله (زینا لهم أعمالهم ) و یدل علیه قوله [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
تفسیر نور
این آیه درباره‏ى ایمان آوردن حضرت حمزه، عموى پیامبر نازل شده است، که چون از اذیت و آزار ابوجهل نسبت به رسول خدا صلى الله علیه وآله و مکتب او آگاه شد، به حمایت از پیامبر سراغ ابوجهل رفت و با مشت بر سر او کوبید. آنگاه گفت: من از امروز، به محمّد ایمان مى‏آورم. از آن پس تا زمان شهادت، یک افسر رشید و با ایمان براى اسلام بود. در تعابیر قرآنى، «مرگ»، هم بر مرحله قبل از نطفه گفته شده است: «کنتم امواتاً فأحیاکم» <465> هم به گمراهى: «أوَ مَن کان میتاً» هم به منطقه‏ى بى‏گیاه و خشک: «فسقناه الى بلد میّت» <466> هم به مرگ موقّت: «فقال لهم اللّه موتوا ثمّ أحیاهم» <467> و هم به مرگ حقیقى: «انّک میّت و انّهم میّتون» <468> . امام باقر علیه السلام فرمود: نورى که در میان مردم راه را از چاه نشان مى‏دهد، امام و رهبر آسمانى است. <469> 1- حیات و مرگ واقعى انسان، ایمان و کفر اوست. «میتاً فأحییناه» 2- ارشاد و هدایت، کار خداست، هر چند خود انسان زمینه‏ى هدایت را فراهم مى‏کند. «فأحییناه» 3- استفاده از تمثیل، سؤال و مقایسه، در تبلیغ و تربیت مؤثّر است. «أومن کان... کمن مثله...» 4- مؤمن، هرگز به بن بست نمى‏رسد. او در جامعه هم بینش دارد و هم حرکت. «نوراً یمشى به فى النّاس» 5 - وقتى نور نباشد، ظلمت‏ها انسان را فرامى‏گیرد. «فى‏الظلمات لیس بخارج منها» 6- حقّ، یکى وباطل بسیار است. (کلمه‏ى «نور» مفرد آمده، ولى کلمه‏ى «ظلمات» جمع آمده است) 7- جز نور ایمان وهدایت الهى، براى بشر نجات‏بخشى نیست. «لیس بخارج منها» 8 - زیبا پنداشتن اعمال، مانع رشد و خروج انسان از تاریکى است. «لیس بخارج منها کذلک زیّن للکافرین» 9- کارهاى انسان بى ایمان، در دید و تفکّر او مؤثّر است. «کذلک زیّن لکافرین ما کانوا یعملون» 10- کارهاى پر جاذبه، کفّار (مثل ابتکارات و اختراعات و تکنولوژى و تمدّن)، چنان براى آنان جلوه کرده که نمى‏گذارد انحرافات و سقوط انسانیّت خود را درک کنند. «زیّن للکافرین ما کانوا یعملون» [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  ابراهيم چراغي - برگزیده تفسیر نمونه
(آیه 122)

شأن نزول:

نقل شده است: «أبو جهل» که از دشمنان سرسخت اسلام و پیامبر صلّى اللّه علیه و آله بود روزى سخت آن حضرت را آزاد داد، «حمزه» عموى شجاع پیامبر صلّى اللّه علیه و آله که تا آن روز اسلام را نپذیرفته بود و همچنان در باره آیین او مطالعه و اندیشه مى‏کرد، و در آن روز از جریان کار أبو جهل و برادرزاده خویش باخبر شد، سخت برآشفت و یکسره به سراغ أبو جهل رفت و چنان بر سر- یا بینى او- کوفت که خون جارى شد، ولى أبو جهل با تمام نفوذى که داشت، به ملاحظه شجاعت برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 643

فوق العاده حمزه از نشان دادن عکس العمل خوددارى کرد.

سپس حمزه به سراغ پیامبر صلّى اللّه علیه و آله آمد و اسلام را پذیرفت و تا واپسین دم عمر، از این آیین آسمانى دفاع مى‏کرد.

آیه در باره این حادثه نازل گردید و وضع ایمان حمزه و پافشارى أبو جهل را در کفر و فساد مشخص ساخت.

از بعضى روایات نیز استفاده مى‏شود که آیه در مورد ایمان آوردن عمار یاسر و اصرار أبو جهل در کفر نازل گردیده است.

تفسیر:

ایمان و روشن بینى- ارتباط این آیه و آیه بعد با آیات قبل از این نظر است که در آیات گذشته اشاره به دو دسته مؤمن خالص و کافر لجوج شده بود، در اینجا نیز با ذکر دو مثال جالب و روشن وضع این دو طایفه مجسم گردیده است.

نخست این که افرادى را که در گمراهى بودند، سپس با پذیرش حق و ایمان تغییر مسیر داده‏اند تشبیه به مرده‏اى مى‏کند که به اراده و فرمان خدا زنده شده است (أَ وَ مَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ).

ایمان افراد را دگرگون مى‏سازد و در سراسر زندگى آنها اثر مى‏گذارد و آثار حیات را در تمام شؤون آنها آشکار مى‏نماید.

سپس مى‏گوید: «ما براى چنین افراد نورى قرار دادیم که با آن در میان مردم راه بروند» (وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ).

منظور از این «نور» تنها قرآن و تعلیمات پیامبر صلّى اللّه علیه و آله نیست، بلکه علاوه بر این، ایمان به خدا، بینش و درک تازه‏اى به انسان مى‏بخشد افق دید او را از زندگى محدود مادى و چهار دیوار عالم ماده فراتر برده و در عالمى فوق العاده وسیع فرو مى‏برد.

در پرتو این نور مى‏تواند راه زندگى خود را در میان مردم پیدا کند، و از بسیارى اشتباهات که دیگران به خاطر آز و طمع، و به علت تفکر محدود مادى، و یا غلبه خودخواهى و هوى و هوس، گرفتار آن مى‏شوند مصون و محفوظ بماند.

و این که در روایات اسلامى مى‏خوانیم: المؤمن ینظر بنور اللّه «انسان برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 644

با ایمان با نور خدا نگاه مى‏کند» اشاره به همین حقیقت است.

سپس چنین فرد زنده و فعال و نورانى و مؤثرى را با افراد بى‏ایمان لجوج مقایسه کرده، مى‏گوید: «آیا چنین کسى همانند شخصى است که در امواج ظلمتها و تاریکیها فرو رفته و هرگز از آن خارج نمى‏گردد»؟! (کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ لَیْسَ بِخارِجٍ مِنْها).

از هستى و وجود این گونه افراد در حقیقت چیزى جز یک شبح، یک قالب، یک مثال و یک مجسمه باقى مانده است، هیکلى دارند بى‏روح و مغز و فکرى از کار افتاده! و در پایان آیه اشاره به علت این سرنوشت شوم کرده، مى‏گوید: «این چنین اعمال کافران در نظرشان جلوه داده شده است» (کَذلِکَ زُیِّنَ لِلْکافِرِینَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ).
[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر نور
1- حیات و مرگ واقعى انسان، ایمان و کفر اوست. «میتاً فأحییناه»
2- ارشاد و هدایت، کار خداست، هر چند خود انسان زمینه‏ى هدایت را فراهم مى‏کند. «فأحییناه»
3- استفاده از تمثیل، سؤال و مقایسه، در تبلیغ و تربیت مؤثّر است. «أومن کان... کمن مثله...»
4- مؤمن، هرگز به بن بست نمى‏رسد. او در جامعه هم بینش دارد و هم حرکت. «نوراً یمشى به فى النّاس»
5 - وقتى نور نباشد، ظلمت‏ها انسان را فرامى‏گیرد. «فى‏الظلمات لیس بخارج منها»
6- حقّ، یکى وباطل بسیار است. (کلمه‏ى «نور» مفرد آمده، ولى کلمه‏ى «ظلمات» جمع آمده است)
7- جز نور ایمان وهدایت الهى، براى بشر نجات‏بخشى نیست. «لیس بخارج منها»
8 - زیبا پنداشتن اعمال، مانع رشد و خروج انسان از تاریکى است. «لیس بخارج منها کذلک زیّن للکافرین»
9- کارهاى انسان بى ایمان، در دید و تفکّر او مؤثّر است. «کذلک زیّن لکافرین ما کانوا یعملون»
10- کارهاى پر جاذبه، کفّار (مثل ابتکارات و اختراعات و تکنولوژى و تمدّن)، چنان براى آنان جلوه کرده که نمى‏گذارد انحرافات و سقوط انسانیّت خود را درک کنند. «زیّن للکافرین ما کانوا یعملون»
[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  عبدالله عبداللهي - تفسیر مخزن العرفان در علوم قرآن
أَ وَ مَنْ کٰانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْنٰاهُ آیه مؤمن موحد را تشبیه کرده بآدم زنده و کافر را به مرده (أَ وَ مَنْ کٰانَ مَیْتاً) یعنى ضالا فهدیناه،یعنى پس از ضلالت و موت روحانى وى را بنور ایمان زنده گردانیدیم و حیات نوینى به وى عطاء نمودیم

مفسرین گفته اند،در قرآن موت و میّت به پنج معنى آمده: 1 نطفه،در سوره بقره (وَ کُنْتُمْ أَمْوٰاتاً فَأَحْیٰاکُمْ ) آل عمران (وَ یُخْرِجُ اَلْمَیِّتَ مِنَ اَلْحَیِّ ) و نظیر آن در آیات بسیار است

دوم موت بمعنى ضلالت است مثل همین آیه (أَ وَ مَنْ کٰانَ مَیْتاً) و در سوره النمل (فَإِنَّکَ لاٰ تُسْمِعُ اَلْمَوْتىٰ ) سوم موت بمعنى قحطى و خشکى زمین،در سورة الاعراف گفته (فَسُقْنٰاهُ إِلىٰ بَلَدٍ مَیِّتٍ ) یعنى زمینى که نباتات از آن روئیده نشود

چهارم موت بمعنى زهوق از جهت عقوبت پس از استیفاء رزقش در دنیا چنانچه در قوم موسى اتفاق افتاد قوله تعالى (وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ اَلْمَوْتِ ،فَقٰالَ لَهُمُ اَللّٰهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیٰاهُمْ ) پنجم موت طبیعى باجل معیّن در وقت خود

چنانچه مفسرین گفته اند این مثلى است که خداى تعالى براى مؤمن و کافر زده، زیراکه انسان قبل از اینکه بهدایت الهى موفق گردد میّتى ماند که از نعمت حیات محروم است و حسّ و حرکتى ندارد پس ازآنکه بهدایت الهى هدایت یافت مانند مرده اى است که زنده شده باشد و اگر اعمالش مورد رضایت پروردگار قرار گرفت نورى به وى عطا مى گردد که به آن نور راه سعادت خود را مى یابد و بکمال انسانیّت مى رسد

بر عکس کافر مثل کسى ماند که در تاریکى فرو رفته و در دریاى لجن زار طبیعت غوطه ور گردیده،و در ظلمت کفر فرو رفته راه نجاتى نمى یابد این است که کافر زندگى و مرگش و دنیا و آخرتش در همه حال در تاریکى به سر مى برد و در هیچ حالى نجات و سعادتى براى او میسّر نیست،مگر اینکه توفیق الهى شامل حالش گردد و ایمان آورد قوله تعالى (مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثىٰ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیٰاةً طَیِّبَةً ) سورة النحل آیه 97

خلاصه ظاهرا آیه در مقام وصف آن مؤمن کاملى است که مراتب ایمان را به پایان رسانیده و زنده شده بحیات روحانى جاودانى و حیات پاکیزه لذت بخش نوینى یافته که در آن مرگ و فناء راه ندارد و به مردن سپرى نمى شود،و پس از مرگ در تحت ولایت حق تعالى محفوظ مى ماند و در حال حیات و پس از آن على الدوام در سیر الى اللّه و صعود بدرجات کمال قدم قدم بالا مى رود

وَ جَعَلْنٰا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی اَلنّٰاسِ کَمَنْ مَثَلُهُ فِی اَلظُّلُمٰاتِ لَیْسَ بِخٰارِجٍ مِنْهٰا الخ نور چیزى را گویند که(ظاهر بذاته و مظهر لغیره)باشد،ایمان وقتى به مرتبه یقین و(عین الیقین)رسید نورى از آن پدید مى گردد که بکلى تاریکى جهل را برطرف مى گرداند و انسان به خود و به خداى خود به اندازه نور ایمانى که در قلب او پرتو انداخته عارف مى گردد و طریق سیر و روش خود را در راه سعادت مى شناسد،و دیگر در درّه هاى اوهام و سنگلاخهاى شبهات زانو نمى زند و مانند (جبال راسخات)محکم در طریق بندگى و عبودیت ایستادگى مى نماید و بادهاى مخالف وى را تکان نمى دهد و در مقام محبّت بمقام الوهیت داخل آن مؤمنینى مى گردد که در وصف آنان فرموده (وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلّٰهِ ) سوره بقره آیه 160 این است که خداى تعالى به همزه استفهامى که درمورد انکار آرند گفته آیا چنین مؤمنى که داراى نور و دانشى است را مى توان مقایسه نمود با کسى که در ظلمت و تاریکى کفر فرو رفته و راه خروجى براى او تصور ندارد هرگز چنین نیست بقول آن شاعر: شب تاریک و بیم موج و گردابى چنین هائل کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر کاشف
أَ وَ مَنْ کٰانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْنٰاهُ وَ جَعَلْنٰا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی اَلنّٰاسِ کَمَنْ مَثَلُهُ فِی اَلظُّلُمٰاتِ لَیْسَ بِخٰارِجٍ مِنْهٰا خدا این مثل را به منظور مقایسۀ میان مؤمن و کافر زده است؛ بدین ترتیب که مقایسۀ این دو کاملا همانند مقایسۀ مرده و زنده، روشنایى و تاریکى است؛ چرا که کافر مرده است و وقتى ایمان بیاورد، گویى از نو برانگیخته مى شود و زندگى دوباره به وى بازمى گردد ایمان او همچون نورى است که با آن با آگاهى کامل در مسیر زندگى اش حرکت مى کند اما کسى که در کفر و شرک باقى بماند، به سان کسى است که در تاریکى حیران بماند و در گمراهى حرکت کند و در سراسر زندگى اش به نیکى نرسد

مسئولیت و بلندپایه ترین بازپرس سؤال: آیه، ایمان را به زندگى تشبیه کرده است و کفر را به مرگ بااینکه در عصر حاضر، کافران و ملحدان نسبت به مؤمنان و خداپرستان از ثروت و آسایش بیشترى برخوردارند؟

پاسخ: مراد از زندگى در این آیه، آن نیست که انسان در نعمت و آسایش زندگى کند و در نتیجه، خوب بخورد، خوب بپوشد و خوب بنوشد ؛ زیرا مسئلۀ آسایش و رفاه به کفر و ایمان ربطى ندارد وگرنه، تمام مؤمنان در شرق و غرب از لحاظ تمدّن و آسایش یکسان بودند و همچنین تمام کافران و ملحدان رفاه و آسایش، عوامل و شرایطى دارد که به هیچ وجه به ایمان و کفر ارتباط ندارند مقصود از زندگى در آیه، ایمان و آگاهى دینى است که صاحب خود را وامى دارد تا تکلیفش را انجام دهد به عنوان انسانى که در برابر رفتارش مسؤلیت دارد و به جهت آن، بازپرسى مى شود و در برابر نیکى پاداش مى گیرد و در برابر بدى مجازات مى شود

اگر انسان دربارۀ چیزى مسؤلیت نداشته باشد، تمام آیین ها و قوانین، واژه هایى بى معنا خواهند بود وقتى پذیرفتیم که انسان مسئول است و بیهوده رها نشده است، باید بپذیریم که او در برابر کسى مسئول مى باشد که خود دربارۀ عملى که انجام مى دهد مورد سؤال واقع نمى شود اما از دیگران مى پرسد؛ چرا که اگر این پرسش کننده، خودش نیز مورد سؤال قرار گیرد باید یک پرسش کنندۀ دیگرى وجود داشته باشد و به همین ترتیب، این تسلسل تا بى نهایت ادامه مى یابد

هرکس به وجود پرسش کنندۀ عالى که مى پرسد امّا خود مورد سؤال واقع نمى شود، کفر بورزد، مسئولیت انسان را از اساس نفى و انکار کرده است؛ زیرا اگر سؤال کننده اى نباشد مسئولیت نیز وجود ندارد و کسى که مسئولیت را انکار کند زندگى اجتماعى را انکار کرده است.

سؤال: بله، انسان مسئول است؛ لکن لازم نیست سؤال‌کننده، خدا باشد بلکه مردم نیز مى‌‏توانند هیئتى از میان خودشان برگزینند و انسان در برابر این هیئت مسئول باشد؟

[پاسخ‏]: ما نیز به نوبه خود مى‏‌پرسیم: اگر اعضاى این هیئت دچار اشتباه شدند، چه کسى از آنها مى‌‏پرسد و آنها را مورد بازرسى قرار مى‏‌دهد؟ اگر بگویند: وجدان از این هیئت مى‏‌پرسد. در پاسخ خواهیم گفت: اوّلا، وجدان امرى معنوى است و نه عینى.
ثانیا، وجدان امرى مشترک است که هرکس آن را ادّعا مى‌‏کند، وگرنه چرا یک فرد به وجدانش عمل مى‏کند و دیگرى نمى‌‏کند. دراین‏صورت پرسش‏‌کننده‌‏اى جز خدا وجود ندارد. بنابراین، هرکس به خدا ایمان بیاورد و خود را به آیین و احکام او متعهد کند، در عقیده و رفتار خود، آگاهانه گام برداشته است، در غیراین‏صورت، همانند کسى خواهد بود که در تاریکى حرکت مى‏‌کند و راه به جایى نمى‏‌برد.

کَذلِکَ زُیِّنَ لِلْکافِرِینَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ؛ یعنى همان‏گونه که اعمال مؤمنان برایشان خوب جلوه مى‏‌کند، اعمال کافران نیز در نظرشان خوب جلوه مى‏‌کند. البتّه، با این تفاوت که اوّلى انعکاسى از واقعیت است و دومى صرفا وهم و خیال. [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » روان جاوید
میت مخفف میّت است و بتشدید نیز قرائت شده است و معنى بر هر تقدیر ظاهرا یکى است و مقصود انکار مساوات حال مؤمن است که خداوند آن را به آب حیاة علم و نور ایمان زنده و مهتدى فرموده است با کافر که در وادى جهالت و دریاى ضلالت سرگشته و غوطه ور است و راه نجاتى ندارد و در چند روایت منقوله از کافى و عیاشى و مناقب از صادقین علیهما السلام میّت به کسى که امام زمان خود را نشناخته است و نور به آن وجود مقدس و در بعضى از آن روایات و غیرها ظلمات بانکار امامت یا اقرار به امامت غیر ائمه اطهار تفسیر شده است و در ذیل آیه شریفه تشبیه شده است زینت یافتن ایمان و اعمال صالحه در نظر مؤمنین از قبل خداوند به زینت یافتن کفر و اعمال قبیحه در نظر کفار از ناحیه شیطان و بنظر حقیر مقصود آنست که چنانچه امتیاز حىّ از میت و بصیر از اعمى واضح است امتیاز گوشت ذبیحه از میته هم واضح است مع ذلک کفار مزیّت کشتار را بر مردار انکار نمودند و این نیست مگر براى آنکه خداوند عنایت خود را از آنها سلب نموده و شیطان در وجود آنها متصرّف شده است که اعمال و اشیاء قبیحه و خبیثه در نظر آنها حسن و طیّب جلوه گر شده است و این خود وجه ربطى است بین این آیه و آیه سابقه و اللّه اعلم و در مجمع از حضرت باقر (ع) روایت نموده که این آیه درباره عمّار بن یاسر و أبو جهل نازل شده است [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.