[4] آیا توفیق رفتن به حج را یافتهای، یا به یاد «إفاضه» افتادهای که سیل حاجیان از عرفات، پس از عبور از درهها و گذشتن بر کتفهای تپهها، تکبیر و تهلیل گویان، به سوی مزدلفة روانه میشوند، در حالی که از همه نشانهها و علامتهای مشخص خود جدا شدهاند: سرهای برهنه، پوشیده در لباس ساده احرام، که در برابر خود هدف یگانهای دارند و میخواهند به آن برسند که همانا رضای پروردگارشان است!
به حق باید گفت که اینکه گذرگاه یکتاپرستی و یگانگی و پرهیزگاری و رحمت است ... اگر در آن ساعتها قادر بر آن باشی که خود را از مؤثرات اینکه سیر شبانه تهی سازی و به آن از بیرون نگاه کنی، چیزی عجیب را مشاهده خواهی کرد: چنان خواهی دید که گویی زمین و آسمان در سیرند، و اینکه که خود شب نیز با تو در گردش و سیر و راهپیمایی همراه است.
«وَ اللَّیلِ إِذا یَسرِ- و سوگند به شب در آن هنگام که سیر میکند.»
سوگند به آن شب فراموش ناشدنی: که راه حق پیروز میشود، زیرا که خدا در کمین طاغیان و طاغوتان است.گویند: لیل نائم شبی خفته، و نهار صائم روزی روزهدار.
نگفتند که چرا- در پارهای از اوقات- حادثه را به زمان نسبت میدهیم!
و گمان من آن است که اینکه کیفیت هنگامی صورت میگیرد که امر حادث شده همه زمان را فرا گیرد، پس شب خفته عبارت از شبی است که در آن هیچ بیداری دیده نشود، و همچنین روز روزهدار آن است که در آن جز روزهداران نبینیم، چنان که خدای تعالی گفته است: «ایام نحسات» یعنی روزهایی که در آنها چیزی جز نحوست دیده نمیشود.
به همین گونه هنگامی که امر حادث شده همه مکان را فرا گیرد، به آنان نامیده میشود، چنان که خدا گفته است: «وَ سئَلِ القَریَةَ- و از دهکده بپرس» یعنی از همه مردم آن.
بنا بر اینکه شب در اینکه جا در سیر بوده است، بدان سبب که سیر کردن آن را فرا گرفته بوده است.
[ نظرات / امتیازها ]