لیست تفسیر های عبدالله عبداللهي
از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
  سوره بقرة آیه 265 - پرتوی از قرآن
اضافه اموالهم، دلبستگى و پیوستگى مال را به منفق مینمایاند: مالى را انفاق میکنند که مورد علاقه و در واقع از آن آنها باشد. ابتغاء، بمعناى کوشش در طلب و یافتن است.
مرضات اللَّه، اگر بمعناى «رضا اللَّه» باشد، اشعار به زمان و مکان نیز دارد. و شاید خالص بمعناى زمان و مکان «محل» و نیز متضمن کثرت باشد: آنان که اموال خود را انفاق میکنند تا با کوشش و تلاش، هر چه بیشتر رضایت خدا با موارد آن را دریافت دارند.
تثبیتا نیز دلالت بر تکثیر ثبات دارد: در حالى که با خلوص در انفاق هر چه بیشتر خود را ثابت و پایدار میدارند. در مقابل آنان که با انفاق ریایى و موذیانه، در حال بى ثباتى و اضطراب و تضاد روحى بسر میبرند. این مفهوم متناسب با حال و یا مفعول مطلق بودن تثبیتا، براى فاعل ینفقون است. ظاهر این است که تثبیتا با عطف به ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ هر دو مفعول له و بیان غایت براى ینفقون است و- من انفسهم، منشأ تثبیتا را میرساند یعنى: تثبیتى که ناشى از نفوسشان و براى نفوسشان باشد. بنا بر این، ابتغاء مرضات، مفعول له حصولى و تثبیتا، تحصیلى یا هر دو تحصیلى یا حصولى باید باشد: همین که اِبْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اَللّٰهِ خود حاصل یا تحصیل شد، تثبیت نفس، تحصیل یا حاصل میشود و هر چه گذشت و انفاق در راه خدا و براى مرضاتش ادامه یابد، نفس اثر پذیر، از تأثیر و نفوذ حب مال بیشتر رها میشود و با اتکاء به قواى معنوى خود، بیشتر ثبات مییابد و هر چه محبت مال و خوددارى از انفاق سختتر شود، تزلزل نفسانى بیشتر میگردد زیرا مال خود اعتبارى ناشى از مادۀ اشیاء و نمودارى از آنست و چون هر پدیدۀ مادى پیوسته متغیر و ناپایدار میباشد، شخص پیوستۀ بآن، و نفس ترکیب شدۀ، با آن نمیتواند ثبات و اطمینانى داشته باشد چنان که تغییرات اعتبارى و زیر و رو و بالا و پائین شدن مال متکى به آنرا مانند سرنشین قایق سبک و در میان دریاى طوفانى پیوسته دستخوش امواج میدارد افراد و اجتماعى که بجاى اتکاء بسرمایه هاى معنوى و ذاتى، متکى بمال و سرمایۀ مادى شدند، بمقیاس نوسان و بالا و پائین شدن ارزشها و تغییر بورسها، خود در حال نوسان و بالا و پائین شدن است خانه مجلل بر جلالش میافزاید و در ماشین نو و گران، خود را سرفراز و گران قیمت میپندارد، چون لباسش نو شود سرش بالا میرود و چون کهنه باشد سرفکنده است چون ساعتش بشکند و ساختمانش ویران شود و ملکش را سیل برد، دلش میشکند و هستیش ویران میشود و خودش را در معرض سیل مینگرد راه تثبیت نفس و احراز شخصیت مستقل براى انسانى که اینگونه با مال پیوند و ترکیب یافته همین انفاق با اخلاص و بدون نظر بپاداش دنیوى است لازمۀ اینگونه انفاق، ایجاد رابطۀ تولید و حاکمیت بر مال و قطع رشته هاى علاقۀ حاکم و نافذ مال میباشد مانند جنین رسیده که هر چه رگها و پیوندهایش با رحم مادر قطع شود، اتکائش به قوا و جهازات بدنى خود بیشتر میشود تا مولودى قائم بخود و جهاز تنفس و تغذیه خود میگردد شخص انفاق کننده، پیوسته در رحم طبیعت پرورش مییابد و از آن میگیرد و میدهد و بتدریج پیوند و ترکیب خود را قطع میکند تا مولود مستقل و تثبیت شده اى گردد و بپاى قواى ذاتى خود بایستد و حاکم بر طبیعت و مال شود و استعدادهاى درونى و انسانیش رویش یابد: وَ مَثَلُ اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمُ اِبْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اَللّٰهِ وَ تَثْبِیتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ کَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصٰابَهٰا وٰابِلٌ فَآتَتْ أُکُلَهٰا ضِعْفَیْنِ این تمثیل کوتاه و روشنى از چنین منفقى است تا از تعبیرات عمیق و فشردۀ آن، هر که هر چه میتواند دربارۀ وضع معنوى و آثار عمل او تصویر نماید و بیاندیشد: او از جهت مایۀ حیاتى و رویانندۀ ایمان و پیجویى مرضات اللّٰه و تثبیت نفس و آنچه از بهره ها و آثار خیرى که از درونش میروید، همچون باغ خرم و انبوهیست که به سرزمین برآمده و پرمایه اى پیوسته و در آن ریشه دوانده باشد بربوة، بجاى «على ربوة» اینگونه پیوستگى و اتصال را میرساند این شرائط و علل نفسانى و درونى مبناى تحرک و رویش دهندۀ تکامل است و علل و شرائط بیرونى آن را هر چه کاملتر و مثمر ثمرتر میگرداند :اصابها وابل، تمثیل همان شرائط بیرونى و یا با مساعدت شرائط درونى است از عنایات حق و استعدادهاى فطرى خلق که چون باران رحمتى سرشار سراپا و تا ریشه هاى آن را فرامیگیرد و سیرابش میکند

فعل اصاب و لغت وابل، همین معنا را میرساند از چنین نفوس، که چون سرزمین بلند و خرم و در معرض نور و هوا و ریزش باران است، استعدادها جوشان و سرچشمۀ خیر و محبت و فضیلت روان میشود و افراد خشک و پراکنده را رشد و پیوند و برومند میگرداند و بهره هایش بمقیاس کشتزارهاى فکرى و اخلاقى متعارف، همى تصاعد مییابد و دو برابر و چند برابر میگردد همان وابل که آن سنگ سخت را خشک بجاى گذارد «فترکه صلدا» چون به چنین ربوة، بار دهمى افزاینده است: فَآتَتْ أُکُلَهٰا ضِعْفَیْنِ و اگر هم گاهى شرائط بیرون و عوامل محیط ، امداد کاملش ننمود و چون باران تند و پرمایه بر ریشه ها و بذرهایش نرسید، چون شرائط درونش کامل و مددکار است، خشک و پژمرده نمیشود و همان مایه حیاتى که چون شبنمى بآن میرسد، زنده و روینده اش میدارد: فَإِنْ لَمْ یُصِبْهٰا وٰابِلٌ فَطَلٌّ بتقدیر «فیصیبها طل» باین فعل، تصریح نشده تا ثبات را برساند: پس اگر باران تند بآن نرسد همان شبنم و رطوبت، بس است

و بهر صورت خشک و بى ثمر نمى ماند تا شرائط مساعد شود و بر رویشش بیافزاید برتر از این شرائط درونى و بیرونى، دید و توجه نافذ خداست که باختلاف نیات و کیفیت اعمال، شرائط را تغییر میدهد و نتائج را ببار مى آورد: وَ اَللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ بصارت، دید نافذیست که درون اشیاء را مینگرد
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره بقرة آیه 265 - تفسیر کاشف
وَ مَثَلُ اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمُ اِبْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اَللّٰهِ وَ تَثْبِیتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ کَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصٰابَهٰا وٰابِلٌ فَآتَتْ أُکُلَهٰا ضِعْفَیْنِ فَإِنْ لَمْ یُصِبْهٰا وٰابِلٌ فَطَلٌّ خداوند پس ازآن که مثلى براى صدقۀ ریاکاران و آزاردهندگان زد، در این آیه نیز مثلى براى صدقۀ اخلاصمندان زده است چنان که شأن خداى بزرگ چنین است که دو ضد را در مقابل هم قرار مى دهد وقتى صدقۀ آنان همانند سنگ صافى باشد که روى آن خاک قرار دارد، صدقۀ اینان به سان باغى است که در بلندى زمین قرار داشته و از خاک کافى برخوردار باشد و بیمى از سیل نسبت به آن نرود چنان که نسبت به خاک روى سنگ صاف این بیم مى رود این باغ در سال دو برابر باغ معمولى محصول مى دهد و به سبب مرغوب بودن خاکش هیچ گاه بى حاصل نمى شود و آبیارى اندکى آن را کفایت مى کند، زیرا خاک آن مرطوب و هواى آن معتدل است و معناى «فَآتَتْ أُکُلَهٰا ضِعْفَیْنِ فَإِنْ لَمْ یُصِبْهٰا وٰابِلٌ فَطَلٌّ » نیز همین است

اِبْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اَللّٰهِ وَ تَثْبِیتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ این جمله اشاره به دو مطلب دارد:

1 هدف مؤمنان از انفاق به دست آوردن خشنودى خداست

2 این انفاق انگیزۀ درونى دارد، نه انگیزه برونى برخى گفته اند: معناى «تَثْبِیتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ » آن است که مؤمنان با نفس خود جهاد مى کنند و به وسیلۀ بخشش آن را به اطاعت وامى دارند این معنا در صورتى درست است که «من» به معناى «لام» باشد؛ نظیر آیۀ «مِمّٰا خَطِیئٰاتِهِمْ أُغْرِقُوا» که در معناى «لام» است و نیز همانند سخن فرزدق که دربارۀ امام زین العابدین علیه السّلام فرمود : «یغضى حیاء و یغضى من مهابته» که به معناى «لمهابته» مى باشد

وانگهى، در این دو آیه، بلاغت در حدّ اعجاز وجود دارد، امرى که در سخنان غیر خداوند جلّت عظمته نمى توان آن را یافت؛ براى نمونه، نخست صدقۀ توأم با آزار را به صدقۀ توأم با ریا تشبیه کرده است و صدقۀ ریا را به خاک روى سنگ صاف که با باد و باران از بین مى رود آن گاه این صدقۀ زیان بار را در مقابل صدقۀ سودمند قرار داده است و صدقۀ سودمند همان صدقۀ ایمان است و اینکه آن به سان بوستان حاصل خیزى است که دائما و در هر سال بار مى دهد، خواه از آسمان باران زیاد ببارد خواه باران کم
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره بقرة آیه 265 - تفسیر گازر
مثل آن کسانى که نفقه کنند مالهاى خود را از بهر طلب رضا و خوشنودى خداى و ثبات نفس و طیب قلب ایشان ابن کیسان گفت:اخلاصا و توطینا لأنفسهم،نفس خود موطّن بکنند برآن و دل برآن بنهند و یقین دانند که آن ضایع نخواهد بود و عوض خواهد بود مثل ایشان چون مثل بوستانى است

[بِرَبْوَةٍ ] به جائى بلند و استوار و راست،این مکان از آن تخصیص کرد که آنچه برو برود چنان نبود که آب به سر او در شود و چنان نبود که آب برو نرسد

[أَصٰابَهٰا] رسد بدین بوستان بارانى بزرگ قطره پس بدهد آن بوستان میوۀ خود دو بهره یعنى چندانکه زمینى دیگر به دو سال بر دهد آن به یک سال بدهد پس اگر بارانى بزرگ قطره بدو نرسد باران خورد قطره و ضعیف بدو رسد زید بن اسلم گوید:بدین صفت که خداى تعالى گفت زمین مصر است اگر بارانش نرسد بر دهد و اگر رسد مضاعف شود؛این مثلى است که خداى تعالى زد مؤمن مخلص را در برابر منافق مرائى به زمینى نیک و بلند و راست که برو بوستانى بود آن را بارانى رسد یا نرسد بهر حال که هست آن را ریعى و ارتفاعى هست همچنین عمل مؤمن مخلص آن را به قیامت ثواب بود اضعافا مضاعفة اگر اندک بود و اگر بسیار و خداى تعالى بدانچه شما مى کنید بیناست جزاى آن درخور آن دهد
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره بقرة آیه 266 - تفسیر گازر
حق تعالى براى مطابقۀ معنى را چون مثل منافق مرائى بگفت بر عقب آن مثل مؤمن مخلص بگفت آنگه با سر حدیث مرائى رفت و عمل و صدقۀ او را مثل زد و تشبیه کرد بشخصى که صفت او درین آیت بیان کرد و گفت:خواهد و تمنّا کند یکى از شما که او را بوستانى بود از درختان خرما و انگور که در زیر درختان آن مى رود جویهاى آب روان و در آن بوستان او را از همه جنس میوه باشد و پیرى بدو رسیده بود و او را کودکان ضعیف بود پس بادى سخت که آن را دوله باد خوانند و در آن باد آتش بود بدو رسد پس آن بوستان سوخته گردد وجه تشبیه آنست که خداى تعالى مثل زد عمل مرائى را بدین بوستان همچنان که خداوند این بوستان را در حالت ضعف و عجز و اطفال بسیار و ضعیف احتیاج بدو بیشتر بود به صاعقۀ آتش از آن ریع محروم مى ماند و منافق و مرائى نیز هم چنین بود در حالتى که او را بدان عملى که کرده بود محتاج بود امّا چون ناگاه صاعقۀ زد آتش برآن بارد اعمال او سوخته گردد او در عذاب و مشقّت به واسطۀ گناه و عصیان مخلّد ماند و خداى تعالى همچنین بیان کند آیات خود را از براى شما تا بود که شما تفکّر و اندیشه کنید و صلاح را از فساد بدانید
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره بقرة آیه 266 - ترجمه فارسی تفسیر شریف بیان السعادة فی مقامات العبادة
تفسیر: أَ یَوَدُّ أَحَدُکُمْ مثال دیگرى است براى کسى که انفاق کرده،سپس آن را با منّت و اذیّتى که بعد از انفاق صادر شده باطل نموده است،چنانکه مثال سابق براى کسى است که ابطال همراه با انفاق بوده،خداى تعالى تشبیه کرده انفاق را که کاشتن در جنّت قلب است براى آخرت به کاشتن باغ آن چنانى،و صاحب انفاق را تشبیه به صاحب باغ کرده که او در وقتى به آن باغ رسیده که پیر شده و عائله مند و داراى ذریّه هاى ضعیفى است و شدیدا احتیاج به آن باغ دارد،و منّت و اذیّت انفاق کننده را تشبیه به آتشى کرده که ناگهان مى آید و باغ را مى سوزاند در حالى که امیدى غیر از آن باغ ندارد،ولى این مطلب را با استفهام انکارى ادا کرد،تا تجدیدى در روش حاصل گردد براى این شنونده نشاط پیدا کرده و براى شنیدن تحریک و تهییج شود،و نیز تأکید در بر حذر داشتن از منّ و اذى باشد

أَنْ تَکُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِنْ نَخِیلٍ وَ أَعْنٰابٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ لَهُ فِیهٰا مِنْ کُلِّ اَلثَّمَرٰاتِ براى او باغى از خرما و انگور باشد که در خلال آن دو سایر انواع درخت ها هست،و ممکن است که مقصود از«ثمرات»مطلق منافع اعمّ از میوه و حبوبات و غیر آن باشد

وَ أَصٰابَهُ اَلْکِبَرُ به حدّى پیر شده که نمى تواند به کار فرزندانش برسد،و مخارج فرزندان نیز از همان باغ است

وَ لَهُ ذُرِّیَّةٌ ضُعَفٰاءُ فرزندانى دارد که عاجز از کسب کردن هستند

فَأَصٰابَهٰا إِعْصٰارٌ اعصار بادى است ابرزا،یا بادى است آتش زا یا بادى است که از زمین مى وزد مانند عمود بر آسمان رفته و دایره مى شود که مقصود گردباد است،یا بادى است که در آن غبار شدید است

فِیهِ نٰارٌ فَاحْتَرَقَتْ این چنین بادى که در آن آتش باشد و بسوزاند کَذٰلِکَ یعنى مثل بیان این مثل ها براى انفاق خالص و ابطال آن

یُبَیِّنُ اَللّٰهُ لَکُمُ اَلْآیٰاتِ خدا براى شما از آیات انفسى و غیر آن بیان مى کند لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ باشد که فکر کنید و از ظاهر مثل ها که آیات آفاقى است به ممثّل ها که آیات انفسى است منتقل شوید
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره بقرة آیه 267 - تفسیر لاهیجی
یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا أى آن کسانى که ایمان آورده اید أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا کَسَبْتُمْ نفقه کنید از پاکیزه هاى مالى را که تحصیل کرده اید نه حرام و نه زبون را وَ مِمّٰا أَخْرَجْنٰا لَکُمْ مِنَ اَلْأَرْضِ أى و من طیبات ما اخرجنا لکم من الارض، یعنى و تصدق کنید از پاکیزه هاى آنچه را که بیرون آورده ایم ما براى شما از زمین، مانند غلات و ثمرات و معادن وَ لاٰ تَیَمَّمُوا اَلْخَبِیثَ و قصد مکنید مال بد را مِنْهُ تُنْفِقُونَ حالکونى که از آن مال خبیث خواهید که انفاق کنید، بنا برین «منه» متعلق است به «تنفقون» و تقدیم آن جهت اختصاص است یا از جهت اهتمام، و ضمیر راجع به «خبیث» است، و جملۀ «منه تنفقون» حال است از فاعل «تیمموا» و محتمل است که «منه» متعلق باشد به «خبیث» و ضمیر راجع شود بآنچه مذکور شد سابقا از «ما کسبتم» و از «ما أخرجنا» و «ینفقون» بتقدیر مفعول حال باشد از فاعل «تیمموا» یعنى و قصد مکنید مال بد را از آنچه کسب کرده اید، و از آنچه بیرون آورده ایم از زمین حال کونى که انفاق کنید آن را وَ لَسْتُمْ بِآخِذِیهِ و حال آنکه نیستید شما گیرندۀ آن مال خبیث از مردم در عوض حقهاى خود که در نزد ایشان داشته باشید إِلاّٰ أَنْ تُغْمِضُوا فِیهِ مگر آنکه چشم بپوشید و مساهله کنید در گرفتن آن وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ غَنِیٌّ و بدانید اینکه خداى تعالى بینیاز است از انفاق شما و نفع آن بشما عاید میگردد حَمِیدٌ مستحق حمد و شکر است یا بسبب مالهایى که بشما داده است که از آن انفاق مینمائید و یا بسبب ثوابى که در برابر انفاق بشما خواهد داد

و مخفى نماند که ظاهر از صیغۀ أمر در «أنفقوا» وجوبست و متبادر از کسب در «ما کسبتم» تجارتست و از « مِمّٰا أَخْرَجْنٰا لَکُمْ مِنَ اَلْأَرْضِ »عام است که شامل معادن و غیر آن باشد چنانچه در ترجمه مذکور شد، بنا برین بعضى باین آیت استدلال کرده أند که در مال تجارت و در معادن، زکاة واجب است، اما مختار محققان اصحاب بنا بر بعضى روایات صحیحه زکاة در مال تجارت و معادن واجب نیست، پس بقرینۀ روایات باید که این آیه از ظاهر خود مصروف باشد، و بعضى گفته اند که، مراد از این آیه مطلق انفاق است اعم از واجب و مندوب، و صیغۀ أمر مشترک است میان وجوب و ندب

مرویست که جمعى در زمان جاهلیت مالهاى حرام از ربا و غیر آن کسب کرده بودند و بعد از اسلام خواستند که آن را بمستحقین تصدق کنند، و همچنین جمعى خواستند خرماهاى ردىء زبون را داخل خرماهاى صدقه کنند و بأهل استحقاق برسانند که این آیت نازل گردید، بنا برین مراد از «طیب» مال حلال نفیس است و از «خبیث» که در مقابل آن واقع شده حرام و زبون ناپسندیده: و در حدیث وارد شده که «ان اللّٰه طیّب لا یقبل الا الطیّب» یعنى خداى تعالى نیکوست و قبول نمى کند مگر نیکو را
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره بقرة آیه 267 - تفسیر عاملی
تفسیر عاملی ج 1 ، ص 554
أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ 267 کشف نوشته است: بر زبان اشارت این خطاب با جوانمردان طریقت است ایشان که چون دیگران تحصیل مال کردند ایشان تصفیت حال جستند دیگران به خرج مال بنعیم و ناز بهشت رسیدند و ایشان بانفاق حال وصال حقّ یافتند اگر جوینده ى بهشت تا طیّبات کسب خویش انفاق نکند به بهشت نمى رسد پس جوینده ى حقّ اولى تر که تا کسب احوال و طیّبات اعمال در نبازد بحقّ نرسد و باختن احوال و اعمال نه آنست که نیارد بلکه بیارد و بگذارد اگر عمل ثقلین درآرد در آن ننگرد و آرامگاه و تکیه گاه خویش نسازد و بر طاعت خویش بیش از آن ترسد که عاصى بر معصیت خویش تا غرور و پندار در راه وى نیاید و راه بر وى نزند سلطان طریقت با یزید بسطامى قدّس اللّه روحه گفت: وقتى نشسته بودم به خاطرم درآمد که من امروز پیر وقتم و وحید عصر خویش پس با خود افتادم دانستم که آن غرور است و پندار که بر من راه مى زند برخاستم به راه خراسان فرورفتم در میان بیابان سوگند یاد کردم که از اینجا نروم تا مراد من ننمایند سه شبانه روز آنجا بماندم روز چهارم مردى اعور دیدم بر راحله نشسته و مى آید و به روى نشان آشنایان پیدا است دست بیرون بردم و به شتر اشارت کردم که باش، هم در ساعت دو پاى اشتر به زمین فرورفت آن مرد اعور در من نگریست گفت: هان هان اى با یزید: بدان مى آرى که چشم فراز کرده باز کنم و دربسته بگشایم بسطام را با اهل بسطام و با یزید را غرقه کنم گفتا هیبتى از وى بر من افتاد آنگه گفتم از کجا میائى ؟ گفتا از آنگه باز که تو آن عهد کردى و پیمان بستى سه هزار فرسنگ آمده ام پس گفت: زینهار اى با یزید که فریفته نشوى و با پندار نمانى که آنگه از جاده ى حقیقت بیفتى این بگفت و روى از من بگردانید و رفت

با یزید گفت: آنگاه از روى الهام به سرّم فروگفتند: که اى با یزید در خزینه ى فضل ما بسى طاعت مطیعان است و خدمت خدمتگاران گر زان که ما را خواهى سوز و نیاز باید و درد و گداز شکستگى تن و زبان و غارت دل وجان: وى را نتوان یافت بتسبیح و نماز تا بتکده از بتان تو خالى نکنى مجمع: ابن مسعود و مجاهد: مقصود از این جمله کسب حلال به وسیله ى تجارت است و بعضى گفته اند: یعنى مال بهتر و برگزیده و سعید بن عمیر گفت: از پیغمبر پرسیدند چه جور بهره و سود براى زندگى پاکیزه تر و بهتر است ؟ فرمود: آنچه شخص بدست خود تحصیل کند و معامله اى که پسند باشد و براساس خوشرفتارى انجام شود و ؟؟؟ که مقصود از انفاق، پرداختنى واجب است یا غیر واجب و صحیح تر آن است که ؟؟؟ شد

ابو الفتوح نوشته است: مفسّرین گفتند: مراد بکسب در آیه تجارت است یا صناعت ابراهیم النّخعى بزنى بگذشت از قبیله ى مراد او دوک مى رشت او را گفت یا امّ بکر پیر شدى وقت نه آمد که این از دست بیفکنى ؟ گفت: چگونه بیفکنم که من از امیرالمؤمنین علىّ علیه السلام شنیدم که او گفت: که این از روزیهاى پاک است

فخر: اختلاف است که مقصود از کلمه ى طیّبات مال خوب و پسند است یا بقول ابن مسعود و مجاهد مال حلال است ؟ و بهتر آنکه مقصود از طیّب، پاکیزه از همه جهت است یعنى از جنس خوب و حلال بدهید و ظاهر آیه دلالت دارد بر وجوب زکات در هر مالى که انسان بدست مى آورد از تجارت و استخراج معادن و اقسام نباتات و حیوانات چنانکه ابو حنیفه از ظاهر این جمله استفاده نموده و حکم کرده است بوجوب زکات از هر چیز و هر مقدار که باشد بدون قید جنس مخصوص و نصاب مخصوص ولى دیگران گفته اند: عموم آیه از نظر جنس تخصیص داده شده بغیر تره بار بواسطه ى حدیث منقول از پیغمبر که: در سبزه و تره بار زکات نیست و نیز عموم آیه از جهت مقدار محدود است به پنج وسق که هر وسق تقریبا مقدار یک بار شتر است به مقتضاى حدیث پیغمبر: «لیس فیما دون خمسة اوسق صدقة»

وَ لاٰ تَیَمَّمُوا 267 ابو الفتوح نوشته است: ابن کثیر بتشدید تاء خواند در همه قرآن و آن سى و یک جایگاه است تاء محذوف بازآورد آنگه ادغام کرد براى آنکه در اصل «و لا تتیمّموا» بوده است یکى تاء خطاب یکى تاء تفعّل و عبد اللّه مسعود خواند «و لا تأمّموا من الامّ و هو القصد» عبد اللّه عباس خواند «تیمّموا» بضم تاء و کسر میم اوّل من التفعیل اعنی لا توجّهوا» یعنى پلید و حرام را روزى مسازى و باقى قراء خواندند «وَ لاٰ تَیَمَّمُوا» براء بن عازب گفته: آیه در جماعت انصاریان آمد که چون مردمان صدقه آوردندى بر خوشه ها، ایشان حشف و خرماى بد در میان بیاوردندى و بنهادندى و رسول علیه السلام فرموده بود تا رسنى بسته بودند در میان دو استوانه آن خوشه ها از آنجا بیاویختندى و چون درویشان بیامدندى از آنجا بخوردندى چون خیانت در میان آوردند و خرماى بد در میان بقیّه کردند خداى تعالى این آیه را فرستاد «یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ تا آخر»

إِلاّٰ أَنْ تُغْمِضُوا 267 ابو الفتوح نوشته است: زهرى خواند «تغمضوا» بفتح تاء و ضم میم و حسن بصرى خواند «تغمضوا» بفتح تاء و کسر میم و قتاده خواند: «تغمّضوا من التغمیض للمبالغة و ابو مغلس خواند «تغمضوا» بضم تاء و فتح میم یعنى «الّا ان تغمض لکم» و این همه در شواذ است و قرائت عامه «أَنْ تُغْمِضُوا» بضم تا و کسر میم است و در معنى این جمله چند قول گفتند: یکى آنکه چیزى بحقّ خداى صدقه ندهید که اگر بشما دهند نستانى مگر با سهل انگارى و بى اعتنائى و امیرالمؤمنین علیه السلام گفت و براء بن عازب معنى آیه این است: اگر کسى را بر کسى حقّى بود و از این جنس چیزى به او دهد و چنان داند که حقّ او را اغماض کرده است یعنى نقصان یعنى چنان داند که حقّ خود بعضى بستده است و بعضى رها کرده

و این روایت عوفى است از عبد اللّه عباس و والبى روایت کرد از او که معنى آیه آن است که اگر شما را بر کسى حقّى و دینى بود این بدهد بنستانى الّا آنکه وضع کنى چیزى از او و نقصان کنى و بد بحساب نیک بستانى از او حسن و قتاده گفتند: معنى این است که این جنس در بازار بینى که مى فروشند نبستانى مگر آنکه بر شما ظلم کنند و حیف و این قول بنا بر قرائت خود کرد که خواند «إِلاّٰ أَنْ تُغْمِضُوا فِیهِ » بصورت فعل مجهول براء بن عازب نیز گفت: اگر کسى به هدیه بشما آرد شما نپذیرى الّا که چشم بر هم نهى از شرم خداوندش ابو شریح الکلبى گفت: چون مرا بینى که مال بد بصدقه مى دهم مرا بند کنى و داغ نهى و بدانى که دیوانه شده ام و این ابو شریح از اصحاب رسول بود أَنَّ اَللّٰهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ 267 مجمع: یعنى خدا سزاوار ستایش است و بعضى گفته اند یعنى خدا براى مردم پیدایش مى دهد آنچه موجب ستایش آنها بشود و گفته اند: یعنى بااینکه بى نیاز است از شما مى پذیرد و برآن ستایشتان مى کند و کلمه ى حمید در اینجا مناسبتر است از حکیم چون دنباله ى امر بانفاق از قسمت پاکیزه و خوب است گفته شده است: خدا باینها احتیاج ندارد ولى شما را ستایش مى کند و پاداش مى دهد

فخر: کلمه ى غنى به منزلۀ تهدید مردم است که جنس بد براى زکات مى دادند

تفسیر ابى السعود: جمله ى «وَ اِعْلَمُوا» اشاره است بتوبیخ و سرزنش آنها بر پرداخت جنس بد که این عمل مولود جهل است و شما جاهل هستید ولى بدانید که خدا از بخشش شما بى نیاز است

تنویر المقباس فیروزآبادى از ابن عباس: مقصود این است که در برابر بخشش کم سپاسگزار است و زیاد را مزد فراوان مى دهد

تأویلات: اشاره است که شما به صفت غناى خداوندى متّصف شوید تا بتوانید از دوستى خداوند و اموالى که در جهان موجود است بهره ببرید و چون او غیر از پسند ندارد شما هم به صفت او متّصف شوید و کار و گفتار خود را پسندیده نمائید

طنطاوى: امروزه مسئله ى مال و سرمایه تمام فکر و همّ بشر را به خود جلب کرده است چنانکه مى بینیم این جنگ جهانى بزرگ (جنگ بین الملل اوّل 1914 میلادى) فقط بمنظور سرمایه دنیا را زیر و زبر کرد و بساط سلطنت قیاصرۀ روسیه را برچید و زمینها را میان مردم بخش کرد و بلشویکى مردم را به کار وادار کرد و سرمایه ها بکلّى متزلزل شد ولى قرآن وادار بانفاق کرده است با اخلاص و توجّه به این که مال از خدا زمین از خدا نیروها و فعّالیّتها و پیشرفتها همه از خدا پس براى خدا باید از فقرا و مخلوق خدا دستگیرى کرد نه از ترس شمشیر و گلوله ولى بلشویکها با دل و رضاى مردم کار ندارند و بزور و فشار اموال مردم را مى گیرند این است عظمت قرآن که ما فوق آنچه دیگران مى خواهند به مردم دستور مى دهد

سخن ما: عمده ى مفهوم از آیه همان است که در ترجمه نوشتیم و اگرچه مشهور نقل کردند که جهت نزول آیه در موقع پرداخت جنس پست براى زکات بوده است ولى ظاهر آیه عام است که پرداخت بفقیر و انفاق باید جنس پسند و به دردخور باشد نه آنچه براى خود نمى پسندند و یا در اضطرار آن را بپذیرند بفقیر بدهند و معلوم است که این حکم فرق ندارد در واجب که زکات باشد و غیر واجب و کلیّه ى بخششها مطلب دیگرى که ممکن است گفته شود تصور تکرار پى درپى است که در این آیات متوالى مردم بمفت خوردن و مفت دادن تشویق مى شوند ولى مطلب مهم تر و واضح تر از این طرز فکر است آیا آن وضع غارت و کشتار و جنگهاى عرب نه عمده از فقر و بینوائى بوده است ؟ البتّه یک عدّۀ زیاد فقیر و بیچاره بودند و یک عدّه متمکّن و بتناسب وضع زندگى خود خوشگذران که بفکر فقرا نبودند و اگر احسان و کرم مى کردند براى شهرت و ستایش بوده است که شاعرى آنها را مدح کند و جایزه بدهند یا مهمان را پذیرائى کند که در میان قبایل برود و از آنها ستایش کند اینجاست که قرآن آنها را تربیت مى کند و همین است که با تکرار و توالى این مطلب را یادآورى مى نماید که از نظر تربیت و متمرکز کردن در خاطره ها همه روز بگویند و بشنوند و بخوانند تا به انجام کار شایسته خوى بگیرند چنانکه این تمدّن و انسانیّت از همین روش توسعه یافت
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره بقرة آیه 267 - تفسیر قرآنی مهر
قرآن کریم در آیه ى دویست و شصت و هفتم سوره ى بقره موارد بخشش را مشخص مى کند و مى فرماید:

267 یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا کَسَبْتُمْ وَ مِمّٰا أَخْرَجْنٰا لَکُمْ مِنَ اَلْأَرْضِ وَ لاٰ تَیَمَّمُوا اَلْخَبِیثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ وَ لَسْتُمْ بِآخِذِیهِ إِلاّٰ أَنْ تُغْمِضُوا فِیهِ وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ

اى کسانى که ایمان آورده اید! از [قسمت هاى] پاکیزۀ آنچه به دست آورده اید، و از آنچه برایتان از زمین بر آورده ایم، [در راه خدا] مصرف کنید، و در حالى که فقط از آن [در راه خدا] مصرف مى کنید، قصد (چیزهاى) پلید را نکنید و حال آنکه [خود شما] آن را، جز با چشم پوشى، [و بى میلى] نسبت به آن، نمى پذیرید و بدانید که خدا، توانگرى ستوده است

شأن نزول:

داستان نزول آیه ى فوق از حضرت على علیه السلام این گونه حکایت شده است:

برخى افراد به هنگام انفاق، خرماهاى خشک و نامرغوب را با خرماهاى خوب مخلوط مى کردند آیه ى فوق نازل شد و دستور داد که از این کار پرهیز کنند
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره بقرة آیه 267 - تفسیر کوثر
آیه( 267) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا باز هم سخن از انفاق و مسائل و شرایط آن است در این آیه به این موضوع مى پردازد که انسان باید از چیزهاى پاک و پاکیزه و پسندیده که آن را دوست دارد انفاق کند و از آن به«طیبات» تعبیر مى کند این واژه هم شامل پاکیزگى و شایستگى ظاهرى مال است و هم شامل حلال بودن آن است انفاق باید از بهترین چیزهایى که انسان آن را کسب مى کند و به دست مى آورد، باشد

در اینجا از دو نوع مالى که به دست انسان مى آید، یاد مى کند که باید از هر دو، انفاق کرد نوع اول اموالى است که با کسب و تجارت به دست مى آید و نوع دوم اموالى است که از زمین به دست مى آید مانند معادن و زراعت که خدا آنها را از زمین بیرون مى آورد

در تأکید مطلب قبلى که باید از«طیبات» انفاق کرد، اظهار مى دارد که هرگز به این فکر نباشید که از اموال نامرغوب و کم ارزش خود یا از اموالى که از راه نامشروع به دست آورده اید، انفاق کنید و از آن به«خبیث» تعبیر مى کند خباثت مال یا به جهت نامرغوب و ناپسند بودن آن است و یا به جهت کسب آن از راه حرام است و نباید چنین مالى را انفاق نمود آنگاه تذکر مى دهد که اگر چنین مالى را کسى به خود شما بدهد، آن را جز با کراهت نمى گیرید و حاضر نیستید آن را بپذیرید مگر اینکه از ناپسندى کار دهندۀ آن چشم پوشى کنید و به هر حال از آن ناخشنود هستید اکنون که چنین است، پس خود را به جاى دیگران بگذارید و آنچه را بر خود نمى پسندید بر دیگران نیز نپسندید و بدانید که خدا بى نیاز و ستوده است و به انفاقهاى شما نیازى ندارد

اصرار و تأکید قرآن در مورد اینکه صدقه دادن و انفاق باید از اموال مرغوب و با ارزش صورت گیرد، در واقع ارزش دادن به فقیر است تا شخصیت او پایین نیاید زیرا او هرچند که فقیر و تهیدست است اما به هر حال یک انسان و یک مسلمان است که باید شخصیت و ارزش او حفظ شود نظیر این آیه آیۀ دیگرى است که مى فرماید:

لَنْ تَنٰالُوا اَلْبِرَّ حَتّٰى تُنْفِقُوا مِمّٰا تُحِبُّونَ (آل عمران 92)

به نیکى نخواهید رسید مگر اینکه از آنچه دوست دارید انفاق کنید
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره بقرة آیه 267 - تفسیر عرفانی اشراق
اى مؤمنان از بهترین چیزهایى که اندوخته اید انفاق کنید انفاق کنید از آنچه که ما براى شما از زمین رویانده ایم و چیزهاى بد را براى انفاق انتخاب نکنید، در صورتى که اگر به خود شما داده شد، آن را نستانید مگر آن که شما خود بتوانید از بدى آن چشم پوشى کنید بدانید که خداوند بى نیاز و ستوده است

نمى توان متاع دنیا را ترک کرد؛ امّا مى توان عشق به متاع دنیا را از دل بیرون کرد براى کسانى که به امر اَنْفِقُوا پاى بندند، کسب و کار را به عشق انفاق واجب دانند پس این دو با هم هستند بنابرایم انفاق، بدون کسب و کار درست نیست همچنان که کمال معنوى بدون توجّه به امیال نفسانى ممکن نیست، زیرا: «لَوْ لاَ الْهَوىٰ ، مٰا سُلِکَ طَریٖقٌ اِلِى اللّٰهِ » بنابراین امر «کُلُوا» براى توجّه به شهوت، و نهى «لاٰ تُسْرِفُوا» توجّه به عفّت مى باشد بر مَکَن پر را و دل بر کَن از او زآنک شرطِ این جِهاد، آمد عدو چون عدو نَبْود جهاد آمد مُحال شهوتت نبود، نباشد اِمتثال صبر نَبْود چون نباشد میل تو خصم چون نبود، چه حاجت حَیْلِ تو؟ هین مکن خود را خَصى رُهبان مَشو زآنکه عفّت، هست شهوت را گرو بى هوا، نهى از هوٰا، ممکن نبود غازیى بر مُردگان نتوان نمود اَنْفِقُوا گفته سْت پس کسبى بکُن زآنکه نَبْود خرج بى دخلِ کُهُن گرچه آورد اَنْفِقُوا را مطلق او تو بخوان که اِکْسِبُوا ثُمَّ انْفِقُوا همچنان چون شاه فرمود اِصْبِرُوا رغبتى باید کزآن تابى تو رو پس کُلُوا از بهرِ دامِ شهوت است بعد از آن لاٰ تُسْرِفُوا، آن عفّت است چون که مَحمُولٌ بِهِ نَبْود لَدَیه نیست ممکن بود محمولٌ عَلَیه چون که رنجِ صبر نَبْود مر تو را شرط نبود، پس فرو نآید جزا حبّذا آن شرط و شادا آن جزا آن جزاىِ دل نوازِ جان فزا عاشقان را شادمانى و غم اوست دست مزد و اُجْرتِ خدمت هم اوست غیرِ معشوق اَرْ تماشایى بُوَد عشق نَبْود، هرزه سودایى بود عشق آن شعله سْت کاو چون بر فروخت هرچه جز معشوق باقى، جمله سوخت

تیغ لا در قتلِ غیرِ حق براند در نگر زآن پس که بعدِ لاٰ چه ماند؟ ماند اِلاّ اللّه، باقى جمله رفت شاد باش، اى عشقِ شرکت سوزِ زفت خود همو بود آخرین و اوّلین شِرْک جز از دیدۀ اَحْوَل مَبین اى عجب حُسنى بود جز عکسِ آن نیست تن را، جنبشى از غیر جان آن تنى را که بود در جان خِلَل خوش نگردد گر بگیرى در عسل این کسى داند که روزى زنده بود از کفِ این جانِ جان، جامى رُبود وآن که چشمِ او ندیدسْت آن رُخان پیش او جان است این تفِّ دخان چون ندید او عُمَّرِ عبدُالعزیز پیش او عادل بود حَجّاج نیز چون ندید او مارِ موسى را ثُبات در حِبالِ سِحر، پندارد حیات مرغ کاو ناخورده است آبِ زُلال اندر آبِ شور، دارد پرّ و بال جز به ضِد، ضد را همى نتوان شناخت چون ببیند زخم، بشناسد نواخت لاجَرَم دنیا مُقدَّم آمده سْت تا بدانى قَدْرِ اقلیم ألَست چون از اینجا وا رَهى آنجا روى در شکر خانۀ اَبَد شاکر شوى گویى آنجا خاک را مى بیختم زین جهانِ پاک مى بگریختم اى دریغا پیش از این، بودیم اجل تا عذابم کم بُدى اندر وَحَل
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.

  • <<
  • <
  • تعداد صفحات : 19
  • >
  • >>