لیست تفسیر های عبدالله عبداللهي
از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
  سوره بقرة آیه 61 - روان جاوید
و یاد بیاورید وقتى را که گفتند پیشینیان شما بحضرت موسى که صبر نمیکنیم ما بر من و سلوى که بیانش گذشت و خواستند اشیاء مذکوره را گفت موسى آیا طلب مینمائید اشیاء پست‌تر را تا بوده باشد براى شما بدل بهتر از آنها فرود آئید از وادى تیه در شهرى از شهرها مسئول شما اجابت شد ولى وضع شد برآنها حکم جزیه و فقر و مشمول غضب و لعنت الهى شدند و این عقوبت را براى آن مستوجب شدند که همواره آنها منکر میشدند معجزات باهرات انبیا و کتب آسمانى را که در آن اوصاف و علائم پیغمبر خاتم ذکر شده بود و میکشتند انبیا را مانند شعیب و زکریا و یحیى و غیر ایشانرا بدون آنکه گناهى از ایشان سر زده باشد و این براى آن بود که در ابتدا معصیت و تجاوز از حدود الهى کردند کم‌کم قبح معصیت از نظرشان رفت و متجرى شدند و کارشان به این جا کشید چنانچه از پیغمبر اکرم روایت شده است که اى بندگان خدا بترسید از سهل انگارى در معصیت همانا گناهان موجب خذلان صاحبش میشود و او را بمعصیت بزرگتر مبتلا میکند تا بتدریج کار بنده را بجائى میرساند که منکر ولایت وصى و نبوت نبى میشود و از آنجا تجاوز مینماید و منکر توحید میشود و ملحد میگردد پس باید از معاصى صغیره اجتناب نمود تا کار بمعاصى کبیره و کفر و پیغمبر و امام کشى نرسد چنانچه باید بعبادات کوچک اقدام نمود تا خداوند توفیق نیل بعبادات بزرگ و مقامات عالیه را کرامت فرماید، و در کافى و عیاشى از حضرت صادق (ع) روایت نموده که آنحضرت این آیه را تلاوت فرمود پس از آن فرمود قسم بخدا نزدند ایشان را بدست‌هاشان و نکشتند ایشان را بشمشیرهاشان ولى شنیدند احادیث ایشانرا و عمل نکردند پس گرفته شدند و کشته شدند بتعدى و معصیت و در مجمع از حضرت باقر (ع) نقل نموده و قمى فرموده که فوم گندم است و بعضى از مفسرین جهت دنو و پستى اشیاء مذکور را از من و سلوى ترجیح ترنجبین و گوشت مرغ از جهت لذت و قوت بر اشیاء مذکوره دانسته‌اند و جهت بهتر بودن آندو را عدم احتیاج بتحصیل و انفعیت در دنیا و دین تصور فرموده‌اند با اینکه بنظر حقیر طلب مبادله از بنى اسرائیل بین اشیاء مذکوره و من و سلوى نشده است بلکه آنها گفتند ما باین دو اکتفا نمى‌کنیم و اشیاء مذکوره را علاوه بر آن دو تقاضا نمودند چون میخواستند غذاى مرکب و رنگارنگ داشته باشند بنابراین شاید طلب مبادله لازمه تقاضاى آنها بوده و واقع شده است بین قناعت و تعظیم نعمت و رضاى بقسمت و اجر آخرت با انغمار در لذات و حب شهوات و حرمان از مثوبات و هتک حرمات و کم‌کم منجر بقتل انبیا و کفر بآیات شده و نتیجه ذلت و مسکنت روى داده است که اینها مولد از همان اوصاف است و مؤید این معنى است ذیل آیه که علت اصلى همه را عصیان و تعدى قرار داده که مناسب با اسراف و حرص است و اللّه اعلم‌
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره بقرة آیه 61 - اثنی عشری
وَ إِذْ قُلْتُمْ یا مُوسى‌ لَنْ نَصْبِرَ عَلى‌ طَعامٍ واحِدٍ فَادْعُ لَنا رَبَّکَ یُخْرِجْ لَنا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِها وَ قِثَّائِها وَ فُومِها وَ عَدَسِها وَ بَصَلِها قالَ أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذِی هُوَ أَدْنى‌ بِالَّذِی هُوَ خَیْرٌ اهْبِطُوا مِصْراً فَإِنَّ لَکُمْ ما سَأَلْتُمْ وَ ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْکَنَةُ وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کانُوا یَکْفُرُونَ بِآیاتِ اللَّهِ وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ الْحَقِّ ذلِکَ بِما عَصَوْا وَ کانُوا یَعْتَدُونَ (61)

چون خداى تعالى اعطاء فرمود به بنى اسرائیل منّ و سلوا و چشمه‌هاى آب را؛ ایشان به عوض سپاسدارى و شکرگزارى، کفران نموده طلب نمودند چیزهاى پست و اخسّ اطعمه را؛ چنانچه فرماید:

وَ إِذْ قُلْتُمْ یا مُوسى‌: و یاد بیاورید زمانى را که گفتید به موسى: لَنْ نَصْبِرَ عَلى‌ طَعامٍ واحِدٍ: هرگز صبر نتوانیم کرد بر یک طعام. چون منّ و سلوا را داخل درهم و مخلوط مى‌نمودند، لذا یک طعام گفتند. فَادْعُ لَنا رَبَّکَ‌: پس بخوان براى ما پروردگارت را، یُخْرِجْ لَنا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ‌: تا بیرون آورد و موجود سازد براى ما بعض آنچه رویاند زمین، مِنْ بَقْلِها وَ قِثَّائِها وَ فُومِها وَ عَدَسِها وَ بَصَلِها: از سبزى آن و تره و خیار و عدس و پیاز آن.
چون این استدعا را نمودند از موسى، قالَ أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذِی هُوَ أَدْنى‌:
فرمود موسى (یا حق تعالى بعد از خواستن موسى فرمود) از روى انکار و تعجب: آیا عوض و بدل مى‌کنید چیزى را که به حسب واقع پست و فروتر است، بِالَّذِی هُوَ خَیْرٌ: به آن چیزى که در حقیقت بهتر و نیکوتر باشد؟ و این استبدال اعلى است به أدنى که ترنجبین و گوشت مرغ که در لذت و نفع و عدم حاجت به سعى آن بهتر است از چیزهاى مذکوره که شما طالب باشید. گذشته از این، آن عطاى الهى است و به درجات اشرف و افضل باشد از خواست بنده. اهْبِطُوا مِصْراً: فرود آئید و نزول کنید به شهر مصر که شهر فرعون است. فَإِنَّ لَکُمْ ما سَأَلْتُمْ‌: پس بدرستى که براى شما باشد آنچه خواسته‌اید از انواع بقولات. وَ ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْکَنَةُ: و زده شد، یعنى لازم گشت و احاطه کرده شد بر جماعت یهود خوارى و

بیچارگى به جزیه دادن و فقر، یا بر سبیل حقیقت و یا بر وجه تکلف. به این معنى که هر چه دولتمند باشند، خود را در زىّ محتاجان و بینوایان به خلق نمایند، از ترس آنکه مبادا جزیه را بر آنها مضاعف گردانند. وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ‌: و سزاوار شدند خشم را از خدا، یعنى محل غضب سبحانى واقع شدند. ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کانُوا یَکْفُرُونَ بِآیاتِ اللَّهِ‌: این خوارى و بیچارگى و خشم خدا به سبب آن بود که ایشان کافر شدند به آیات خدا، یعنى به معجزاتى که به حضرت موسى علیه السلام عطا فرموده، که از جمله آن شکافتن دریا و سایه انداختن ابر و عصا و جریان آب از سنگ و نزول منّ و سلوا بود. یا مراد از آیات، کتب منزله انجیل و قرآن و آیات تورات است، مثل آیه رجم و آیاتى که متضمّن وصف حضرت ختمى مرتبت صلّى اللّه علیه و آله و سلّم مى‌باشد. وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ الْحَقِ‌: و سبب دیگر آنکه مى‌کشتند پیغمبران را به غیر حق، مانند حضرت یحیى و زکریا- علیهما السلام- و غیره، که در خبر است: طغیان و تعدى آنها به حدى رسید که در یک بامداد هفتاد پیغمبر را در بازار بکشتند و همان روز در وقت نماز دیگر در همان مکان تره مى‌فروختند.

نکته: این کشتن آنها به غیر حق بود؛ یعنى به زعم آنها چیزى که موجب قتل باشد، از آنها صادر نشده بود؛ بلکه اقدام آنها بر این امر اتباع هوى و هوس و حب دنیا بود. چنانچه اشاره فرماید: ذلِکَ بِما عَصَوْا وَ کانُوا یَعْتَدُونَ‌: آن مذلت و مسکنت و غضب الهى براى آن بود که عاصى شدند به فرمان خدا، و بودند که از حد درگذشتند و تجاوز نمودند؛ یعنى فرط عصیان و طغیان آنها سبب شد که کافر شدند به آیات الهى و کشتن انبیاى سبحانى؛ زیرا گناهان صغیره سببى است مؤدّى به ارتکاب کبائر. و مقرر باشد که اصرار بر صغایر موجب قساوت قلب، و آن باعث جرئت بر کبائر، و انهماک در آن بالاخره منجر به کفر و شرک خواهد
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره بقرة آیه 60 - روان جاوید
یعنى یاد بیاورید اى بنى اسرائیل وقتى را که موسى طلب آب نمود در تیه که دشت خطرناک بود بعد از گریه و زارى شما و زد عصاى خود را بآن سنگ که جبرئیل از بهشت آورده بود و خواند خدا را بمحمد و آل اطهار او پس منفجر شد
از آن سنگ دوازده چشمه آب هر یک براى قبیله‌اى که اولاد یکى از پسران حضرت یعقوب بودند و در آب خور با یکدیگر مزاحمتى نداشتند و بخورید از من و سلوى که سابقا بیان شد و بیاشامید از آن آب گوارا که خداوند روزى شما نموده و تجاوز از حدود الهى منمائید در زمین بعصیان و نزاع و عیاشى از حضرت باقر (ع) نقل نموده که سه سنک از بهشت نازل شده مقام ابراهیم و سنک بنى اسرائیل و حجر الاسود و در کافى و اکمال از آنحضرت نقل نموده که وقتى حضرت حجت (ع) از مکه ظهور مینماید منادى او ندا مى‌کند که احدى خوردنى و آشامیدنى همراه نیاورد زیرا سنک حضرت موسى بار شتر همراه امام زمان است و هر جا که منزل میفرمایند چشمه‌هاى آب از آن جارى میشود و اهل قافله هر کس گرسنه یا تشنه باشد از آن آب میخورد و سیر میشود و حیوانات را هم آب میدهند تا نجف اشرف و بنظر حقیر نکته آنکه خداوند بعد از ذکر انفجار عیون خطاب بآنها فرموده که بخورید و بیاشامید با آنکه ذکر مأکول نشده آنستکه آن آب بجاى مأکول و مشروب استعمال میشده خدا روزى فرماید انشاء اللّه تعالى.
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره بقرة آیه 60 - اثنی عشری
وَ إِذِ اسْتَسْقى‌ مُوسى‌ لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصاکَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَیْناً قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ کُلُوا وَ اشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ (60)

چون در وادى «تیه»، بنى اسرائیل آن غذا را خوردند، تشنه شدند. به زبان عجز طلب آب نمودند. حضرت موسى علیه السّلام از حق تعالى استسقا نمود.

وَ إِذِ اسْتَسْقى‌ مُوسى‌ لِقَوْمِهِ‌: و یاد بیاورید زمانى را که چون حضرت موسى علیه السلام درخواست نمود از ما آب را براى قوم خود وقتى که تشنه شدند، فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصاکَ الْحَجَرَ: پس فرمودیم موسى را که بزن به عصاى خود سنگى معین را. نزد بعضى سنگى بود که آدم علیه السلام آن را از بهشت آورده بود، و به ارث به شعیب رسیده و او آن را با عصا به موسى علیه السلام داده بود. و نزد جمعى مطلق سنگ است، یعنى عصا به هر سنگى خواهى بزن. و مؤید اینست که در حین سفر، بنى اسرائیل گفتند، ممکن است در راه به زمینى رسیم که سنگ نباشد، حضرت آن را با خود داشت. چون محتاج مى‌شدند عصا بر آن مى‌زد، چشمه آب روان مى‌شد، و در هنگام حرکت به زدن عصا آن چشمه خشک مى‌گردید. بنى اسرائیل گفتند: چون عصا از موسى گم شود، ما از تشنگى هلاک شویم، خداى تعالى به موسى امر فرمود: بدون زدن عصا امر نما تا آب جارى شود و مردم عبرت بگیرند.

در تفسیر اهل بیت مذکور است که چون تشنگى بر بنى اسرائیل غالب شد و به هلاکت رسیدند؛ حضرت موسى علیه السلام دست به دعا برداشت، عرض کرد: اللّهم بحقّ محمّد سیّد الأنبیاء و بحقّ علىّ سیّد الاوصیاء و بحقّ فاطمة سیّدة النّساء الاوّلین و بحقّ الحسن سیّد الاولیاء و بحقّ الحسین سیّد الشّهداء و بحقّ عترتهم و خلفائهم سادة الازکیاء: که آب دهى این بندگان تشنه جگر خود را «1». حق تعالى فرمود: اى موسى عصا را برسنگ بزن.
چون موسى علیه السلام عصا را بر سنگ زد، فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَیْناً: پس شکافته شد و سر زد از آن سنگ دوازده چشمه، به عدد اسباط بنى اسرائیل، از هر طرفى سه چشمه بیرون آمد. قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ‌: به تحقیق دانست هر سبطى از اسباط مشرب و آبشخور خود را که از آن بیاشامد، و هر روز ششصد هزار نفر آب دادى غیر از چهارپایان و عسکر که همه آنها دوازده میل بود مسافت جمعیت آنها. و امر فرمودیم:

کُلُوا وَ اشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ‌: بخورید و بیاشامید از رزقى که خداى تعالى بدون رنج و زحمت به شما عنایت فرمود، وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ‌: و از حدى که خدا تعیین فرموده تجاوز مکنید، به مخالفت کردن در زمین در حالتى که فساد کنندگان باشید.

تبصره: آیه شریفه دالّ است بر آنکه تجاوز از حدود مقرّره الهیّه و مخالفت اوامر سبحانیه، فساد در زمین است؛ زیرا هر معصیت و مخالفتى اثر وضعى دارد که لازم لا ینفکّ آن مى‌باشد، از نحوست و نکبت و سلب برکت و رفع آسایش و نزول نقمت و قطع رزق و ورود شدّت و بلا و امراض، که هر کدام به مرحله خود فسادى ایجاد کند در زمین؛ چنانچه احادیث آل عصمت علیهم السلام این مطلب را کاملا مبین فرماید.
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره بقرة آیه 59 - روان جاوید
سجده نکردند چنانچه مأمور شدند و نگفتند آنچه را که باید بگویند بلکه داخل شدند از پشت سر بعقب و کلامى گفتند که معناى آن این بود که گندم سرخ را قوت خود نمائیم بهتر است از براى ما از سجده براى خدا و تعظیم اولیاء او و بعضى گفته‌اند بجاى حطه هطى سهمانا گفتند که در لسان خودشان مفید این معنى بوده است و علت آن این بود که دیدند در قربه مرتفع است حاجت بخم شدن ندارد گفتند ما گمان کردیم در کوتاه است باید رکوع کرد تا بشود داخل شد این در که حاجت بخم شدن ندارد تا کى ما را اینها مسخره میکنند و مرادشان موسى و یوشع بن نون بود پس تبدیل نمودند کلمه استغفار را باستهزاء و عمل تعظیم را بتوهین و انقیاد در مقام ولایت راباستکبار از قبول آن و خداوند نازل فرمود بر آنها مرض طاعون را که در کمتر از یک روز یکصد و بیست هزار نفر از آنانکه در علم الهى گذشته بود که ایمان نمى‌آورند و توبه نمى‌کنند مردند و آنانکه در علم الهى گذشته بود که یا توبه میکنند یا از نسل آنها ذریه طیبه بوجود میاید باقى ماندند و این عذاب براى تمرد آنها از امر الهى بود و وجه تکرار نسبت ظلم بآنها در آیه گفته شده است مبالغه در قبح عملشان است و اشعار بآنکه وضع کردند غیر مأمور به را در مقام مأمور به و ظلم بخودشان نمودند که موجب نجات را ترک کردند و موجب هلاک را مرتکب شدند و بنظر حقیر براى اشعار بآنستکه منهى عنه را وضع نمودند بجاى مأمور به چون استهزاء و اهانت نمودند علاوه بر آنکه اطاعت و امتثال ننمودند پس دو ظلم بنفس کردند یکى آنکه نعمت مهیا شده در دنیا و آخرت را از دست دادند و دیگر آنکه محنت و عذاب هر دو سراى را خریدارى نمودند.

تنبیه از این آیه شریفه و سایر آیات که تاکنون بیان شد میتوان استفاده نمود که ظلم بنفس حرام و قبیح عقلى است زیرا خداوند در مقام تقبیح عمل نسبت ظلم بنفس را بکفار و فساق داده است بدون بیان حکم آن و از اینجا معلوم میشود که اتکال بوضوح حکم عقلى آن فرموده است و بقاعده ملازمه بر فرض تمامیت آن میتوان حکم بحرمت شرعیه آن نمود و الا بادله خاصه از قبیل دلیل حرمت القاء نفس در هلاکت و غیرها از اخبار ائمه اطهار باید تمسک کرد چنانچه فقهاى امامیه هم بطور مسلم ذکر فرموده اند که اضرار بنفس حرام است ولى عملا مى‌بینیم عامه مسلمانان بلکه عدول مرتکب میشوند بعضى امور مضره را از قبیل اکل و شرب و استعمال دخانیات و امثال اینها و وقتى با اهل علم آنها صحبت میشود میگویند قدر متیقن از ادله ضرر القاء نفس در هلاکت است و این ضررهاى جزئى را شامل نمیشود در صورتى که در باب تبدیل وضو و غسل بتیمم تصریح مینمایند بشدت مرض و بطؤ علاج و جزئى و کلى و همچنین در باب روزه و سایر موارد ضرر با آنکه تمام اینها بملاک ضرر است و اگر دلیل خاصى هم داشته باشد ناظر بهمین عنوان کلى عقلى است که شرع هم بر طبق آن حکم فرموده لذا در باب تزاحم ضررین و مخالفت ظن با واقع بر طبق همین ملاک فتوى داده‌اند بطوریکه بر فقیه متتبع جاى شبهه و تردید باقى نمیماند که ملاک را ضرر تشخیص داده‌اند اگرچه جمعى از اصولیون در باب حجیت مطلق ظن انکار این اصل عقلى را نموده‌اند.
چنانچه شیخ استاد ما در درر الفوائد فرموده اجتناب از ضرر ارتکازى حیوانات است و اگر عاقلى براى غرضى از اغراض مرتکب اضرار بنفس شود مقدم بر قبیح نیست مانند کسیکه اقدام بظلم بر غیر مینماید و در خارج هم مؤیداتى ذکر فرمودند که مقرب مقصود است و بنده در حاشیه آن کتاب توضیح داده‌ام ولى انصاف آنستکه اضرار بنفس عقلا قبیح است بلکه ظلم بنفس اقبح از ظلم بغیر است البته عقلا ظلم بغیر هم که مینمایند لا بد بغرضى از اغراض است بلى اگر غرض عقلى تعلق بگیرد بضرر جزئى براى نفع کلى قبیح نیست ولى اگر بشهوت نفسانى و غرض غیر عقلى مرتکب شوند قبیح است چنانچه ظلم بغیرهم که قبح عقلى آن مسلم است منوط است بآنکه مستلزم نفع کثیر براى غیر نباشد خلاصه آنکه هر دو از یک سر چشمه آب میخورند بلکه میتوان گفت ظلم مطلقا قبیح است خواه بنفس باشد خواه بغیر و در صورت معارضه با اهم ظلم نیست چه بر نفس چه بر غیر و خروج موضوعى دارد و ارتکاب مسلمانان و عدول را نمیتوان کاشف از سیره مستمره دانست چون اصل عقلى قابل رفع و تخصیص نیست لا بد باید حمل شود بر غفلت و مسامحه و عدم خوف ضرر یا تعارض با ضرر اهم و امثال اینها و شاید آنصغائر ذنوب که گفته‌اند کسى مأمون از آنها نیست و خدا مى‌آمرزد از این قبیل باشد و عیاشى از حضرت باقر (ع) روایت نموده که جبرئیل این آیه را باین نحو نازل نمود فبدل الذین ظلموا آل محمد حقهم غیر الذى قیل لهم فانزلنا على الذین ظلموا آل محمد حقهم رجزا من السماء بما کانوا یفسقون و بنظر حقیر باید حمل بر تفسیر شود.
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره بقرة آیه 59 - اثنی عشری
فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا قَوْلاً غَیْرَ الَّذِی قِیلَ لَهُمْ فَأَنْزَلْنا عَلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا رِجْزاً مِنَ السَّماءِ بِما کانُوا یَفْسُقُونَ (59)

فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا: پس تبدیل نمودند و تغییر دادند از روى استهزاء آنانکه ستم کردند بر خود، آن کلمه را که به آن مأمور بودند؛ قَوْلًا غَیْرَ الَّذِی قِیلَ لَهُمْ‌: غیر آن چیزى که امر شده بودند، یعنى چون حق تعالى فرمود حطّه بگوئید، آنها گفتند: هطا سمقاثا: (به زبان عبرى) یعنى گندم سرخ. توبه و استغفار را بدل نمودند به آنچه مطلوب و مرغوب آنها بود از اغراض دنیا و أطعمه آن. و نیز گفته شده بود که از باب قصیر وارد شوید که پشت شما خم شود، از بهر تواضع، آن را تغییر دادند و بعضى به درهاى فراخ رفتند و راه را بگردانیدند. فَأَنْزَلْنا عَلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا: پس فرو فرستادیم بر آنانکه ستم کردند به تغییر و تبدیل گفتار، رِجْزاً مِنَ السَّماءِ: عذابى و عقوبتى مقدور از آسمان، بِما کانُوا یَفْسُقُونَ‌: به سبب آنچه بودند که بیرون رفتند از حد فرمان ما. مراد به عذاب طاعون است، چه در حدیث وارد شده که در یک ساعت هفتاد هزار نفر مردند از پیر مردان.
تبصره: آیه شریفه آگاهى است به آنکه تبدیل و تغییر فرامین الهى، اگر چه یک کلمه باشد، هر آینه موجب سخط و غضب سبحانى و مورد نزول عذاب است. چنانچه بنى اسرائیل به سبب تبدیل یک کلمه که مخالفت نمودند، عقاب الهى بر آنها نازل شده عده بسیارى هلاک گردیدند.
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره بقرة آیه 58 - روان جاوید
یعنى یاد بیاورید اى بنى اسرائیل وقتى را که گفتیم به پیشینیان شما که داخل شوید در این قریه که نامش اریحا است و از بلاد شام است و این وقتى بود که از وادى تیه یعنى دشت خطرناک خارج شده بودند پس بخورید از نعم و ارزاق آن بلد با وسعت بدون تعب و مشقت و داخل شوید از در قریه و سجده نمائید در مقابل تمثال پیغمبر خاتم و امیر المؤمنین (ع) که براى آنها ممثل شده بود براى تجدید عهد و میثاق بر نبوت و ولایت که از آنها اخذ شده بود و بگوئید سجود ما براى خدا است بتعظیم ایندو تمثال و اعتقاد ما بولایت کفاره گناهان و ما حى سیئات ما است میامرزیم خطایاى سابقه شما را و زائل مینمائیم گناهان گذشته شما را و زیاد میکنیم اجر و ثواب نیکوکارانرا که ثابت ماندند بر عهد ولایت و معصیت خدا را ننمودند و بعضى گفته‌اند قریه بیت المقدس بوده و سجده براى شکر خلاص از تیه و وصول بنعمت و راحت است و باب حطه تاکنون در آنشهر معروف است و حطه کلمه استغفار آنها بوده و خبر مبتداء محذوف است و تقدیر مسئلتنا حطة است یعنى خواهش ما ریختن گناهان ما است و سجده براى خداوند در مقابل تمثال یک نوع تعظیم از تمثال است چنانچه در سجود ملائکه از براى آدم بیان شد و اللّه اعلم.
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره بقرة آیه 58 - اثنی عشری
وَ إِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هذِهِ الْقَرْیَةَ فَکُلُوا مِنْها حَیْثُ شِئْتُمْ رَغَداً وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً وَ قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَکُمْ خَطایاکُمْ وَ سَنَزِیدُ الْمُحْسِنِینَ (58)

چون مدت چهل سال در وادى تیه متحیر ماندند، و حضرت موسى و
هارون علیه السّلام در آنجا وفات نمودند، و یوشع بن نون به خلافت حضرت موسى علیه السّلام بر ایشان مبعوث شد؛ بعد از انقضاء مدت خداى تعالى اجازه فرمود به داخل شدن در بیت المقدس:
وَ إِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هذِهِ الْقَرْیَةَ: و یاد بیاورید زمانى را که فرمودیم ما داخل شوید در این شهر که بیت المقدس باشد. فَکُلُوا مِنْها حَیْثُ شِئْتُمْ رَغَداً: پس بخورید و بهره برید از میوجات و طعامهاى آن هر جا که خواهید و هر چه میل دارید، خوردنى بسیار گوارا. وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً: و داخل شوید به درى از درهاى آن، در حالتى که متذلّل و متخشّع باشید؛ یا داخل شدن شما براى سجده و عبادت و استغفار باشد، چنانچه شأن مساجد است؛ یا سجده کنید خدا را به شکرگزارى نجات از سرگردانى وادى تیه. وَ قُولُوا حِطَّةٌ: و بگوئید مسئلت و درخواست ما از تو «حطّه» است. و این لفظ کلمه استغفار ایشان بود، یعنى بیفکن از ما گناهان ما را؛ نَغْفِرْ لَکُمْ خَطایاکُمْ‌: تا بیامرزیم گناهان شما را به میامن سجود و دعا. و به گفتن این کلمه که مثمر مغفرت است، ثابت و راسخ شوید تا خطایاى شما را عفو فرمائیم. وَ سَنَزِیدُ الْمُحْسِنِینَ‌: و زود باشد که زیاد گردانیم ثواب نیکوکاران را، از روى تفضل. نزد بعضى مراد از «حطّه» کلمه لا اله الّا اللّه مى‌باشد، زیرا آن حطّ و محو گناهان نماید.

تفسیر برهان: از حضرت باقر علیه السّلام مروى است که فرمود: نحن باب حطّتکم: مائیم باب مغفرت و آمرزش شماها. «1» اشاره است به آنکه مغفرت گناهان، فرع محبت ما مى‌باشد، یعنى کسى که محبّ اهل بیت نباشد، هر چند توبه و استغفار کند آمرزش او نخواهد بود؛ و هرکس در ولایت حضرت على علیه السّلام و اولاد طاهرین او داخل شد، مأمون از عذاب دائم خواهد بود
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره بقرة آیه 57 - روان جاوید
یعنى سایه‌بان قرار دادیم براى شما ابر را وقتى که بودند شما در آن دشت خطرناک که حفظ مینمود شما را در روز از حرارت آفتاب و در شب از سردى هوا و فرود آوردیم از آسمان براى شما ترنجین را که میریخت بر درخت‌ها و شما جمع مى‌نمودید و مرغ سمانى را که بهترین طیور است که میامدند نزد یک شما و صید مینمودید و بشما امر نمودیم که بخورید از آنها مادامیکه پاکیزه است و نگذارید بماند فاسد شود و شما نشنیدید و ذخیره نمودید و ستم ننمودند کسانیکه اطاعت اوامر ما را ننمودند بما زیرا ضرر به ملک و سلطنت ما نمیرساند کفر کافران و کفران روزى خواران چنانچه نفعى بما نمیرساند شکر شاکران و ایمان مؤمنان و اطاعت مطیعان موجب قدرت و سلطنت ما نمیشود ولى موجب خسران دنیا و آخرت خودشان میشود کفر و کفران و تغییر و تبدیل اوامر و نواهى و خلف عهد و امثال این نافرمانیها که مینمایند و اصرار باضرار خودشان دارند و قمى فرموده چون عبور داد حضرت موسى بنى اسرائیل را از دریا وارد شدند در بیابانى و گفتند اى موسى هلاک کردى ما را چون از معموره ما را به بیابان منتقل نمودى نه سایه دارد و نه درختى و نه آبى پس روزها ابر میامد که سایه گستر میشد بر آنها از آفتاب و شب ترنجین بر آنها مى‌بارید که میخوردند و موقع خواب مرغ کباب کرده وارد میشد بر سر خوان ایشان پس چون مى‌خوردند و سیر میشدند پرواز میکرد و میرفت و با حضرت موسى سنگى بود که میگذارد او را در وسط لشکر و مینواخت آنرا بعصاى خود پس دوازده چشمه آب از آن جارى میشد و هر یک از اسباط که اولاد دوازده پسران حضرت یعقوب بودند چشمه را که آب آن بسوى آنان جارى میشد حیازت مینمودند و چون مدتى بر این منوال گذشت ملول شدند و گفتند ما صبر نمى‌کنیم بیک رنگ غذا
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره بقرة آیه 56 - روان جاوید
حاصل مراد از این آیه در آیه قبل بیان گردید فیض ره فرموده که بعث مقید بموت شده است براى آنکه معلوم شود از بیهوشى نبوده و در این آیه دلالت است بر جواز رجعت که اصحاب ما امامیه قائل بآن شده‌اند بموجب روایات منقوله از ائمه اطهار علیهم السلام و احتجاج نموده است باین آیه امیر المؤمنین (ص) بر ابن کوا که منکر رجعت بوده و این روایت را اصبغ بن نباته نقل نموده است و قمى فرموده که این دلیل است بر رجعت در امت محمد صلى اللّه علیه و آله چون پیغمبر (ص) فرموده نبوده است در بنى اسرائیل چیزى مگر آنکه در امت من است مانند آن، بنظر حقیر کسیکه مراجعه بآیات و اخبار ائمه اطهار نماید در باب رجعت و اهل انصاف باشد و ذهنش مسبوق بشبهه نباشد یقین مینماید بوقوع رجعت در این امت بنحو اجمال چون اخبار در این باب متواتر بلکه فوق حد تواتر است و دلالت دارد بر آنکه اصل رجعت بلکه رجعت آل محمد (ص) حق است ولى کیفیت آن یقینى نمیشود و از حضرت صادق (ص) روایت شده است که از ما نیست کسیکه مؤمن نباشد برجعت ما و مقر نباشد بمتعه ما ولى انصاف آنستکه ضرورى دین و مذهب هم نیست چنانچه شیخ استاد ما قدس سره هم بهمین تقریب بیان فرمودند و بعقیده این بنده کسیکه بخواهد اثبات رجعت را بنماید باید جواب از برهان ابطال تناسخ بدهد یا ملتزم شود که رجعت بکیفیتى است که تناسخ لازم نمى‌آید چون عمده نظر منکران رجعت بلزوم تناسخ است و الا همه قائلند به آنکه ظواهر اخبار بلکه آیات دلالت بر رجعت دارد و اگر مانع عقلى نداشته باشد باید قبول کرد اگرچه در مجمع و منهج موانع دیگرى تصور شده و جواب فرموده اند از قبیل اضطرار بمعرفت و اغراء بمعصیت و انحصار اعجاز بپیغمبر ولى انصاف آنستکه اینها مانع نیست اگر جواب هم نمیفرمودند واضح بود و اشکال مهم همانست که عرض شد و شیخ صدوق ره هم در ذیل عبارت اعتقادات اشاره میفرماید ولى جواب نفرموده و منکر معاصر چندى قبل از نشر خبر انکارش در مجلس خصوصى که حقیر حضور داشتم طرح این شبهه را نمود و قدرى مباحثه کردیم گمان میکنم منشأ شبهه او هم همان دو برهان ابطال تناسخ است که در شرح منظومه متعرض شده و حق آنستکه آن دو برهان در رجعت جارى نیست به این معنى که رجعت تناسخ نیست و با آنکه بناى بنده در این کتاب بر تعرض شبهات نبوده چون دفع این شبهه در باب معاد جسمانى‌هم لزوم دارد و از شبهات مشگله است که بعضى را وادار بانکار معاد جسمانى نموده است و خداوند جوابش را بقلب این ناچیز الهام فرموده ناچارم متعرض شوم شبهه اول آنکه بدن بمجرد آنکه قابل افاضه نفس شود چون بخل در مبدء فیاض نیست افاضه نفس باو میشود و اگر بخواهد نفس مستنسخه و بعبارت ساده روح از قالب جدا شده هم باو تعلق گیرد لازم مى‌آید یکنفر دو نفر شود چون شخصیت هر کس بنفس و روح او است و آن بدن یک روح که بمجرد قابلیت پیدا کرد اگر روح دیگر هم در او دمیده شود دو روح پیدا میکند و دو نفر میشود با آنکه یکنفر است و جواب آنستکه بمجرد قابلیت همان روح جدا شده باو افاضه میشود نه غیر او و اگر گفته شود سنة اللّه جارى شده است که از خزانه غیب خود بقابل روح دهد میگوئیم این روح هم وقتى از قالب جدا شد داخل در خزانه غیب میشود و اگر گفته شود اولویتى نیست براى این روح و غیر او از ارواح موجوده در عالم غیب در سلسله طولیه نزولیه میگوئیم اولویت انس آنروح است باین بدن و این موجب شده است که خداوند آن روح را از بین سایر ارواح اختصاص باین بدن داده است در مقام رجعت بعلاوه احاطه بتمام خصوصیات و مناسبات ارواح و اجساد براى ما مقدور نیست تا قطعا بگوئیم هیچ مرجحى از براى اختصاص این روح باین بدن نیست و چون معصوم خبر داده است لابد باید بگوئیم مرجحى موجود بوده و فعل خداوند جزاف نیست بلى این برهان که جمهور حکما اقامه نموده‌اند تام است در محل خود که ابطال تناسخ است و آن آنستکه روح انسان بعد از مفارقت از بدن تعلق گیرد ببدن یکى از حیوانات بطوریکه یک شخص در خارج هم حیوان باشد هم انسان و این علاوه بر آنکه محال است بفرمایش صدوق ره کفر است چون موجب ابطال بهشت و دوزخ است شبهه دوم برهان صدر المتالهین است بر ابطال تناسخ و خلاصه آن آنستکه نفس باید بتدریج کامل شود بتکمیل بدن و از قوه بفعل آید پس اگر نفس مستنسخه ببدن تعلق گیرد لازم آید یک شی‌ء هم بالقوه باشد هم بالفعل چون ترکیب روح و بدن ترکیب اتحادى است و ترکیب اتحادى طبیعى محال است بین دو چیز که یکى بالقوه است و دیگرى بالفعل حاصل شود زیرا احکام احد المتحدین نسبت بدیگرى سارى و جارى است و جواب آنستکه این برهان در بدو امر صحیح است چون نفس جسمانیة الحدوث و روحانیة البقا است و بعد از تکمیل و رسیدن بفعلیت و جدا شدن بامر الهى یا عارضه دنیوى از قبیل کشته شدن و آجال معلقه مانعى ندارد ثانیا
بهمان بدن تعلق گیرد چون هر دو فعلى هستند و اتحاد ما بالفعل و ما بالقوه لازم نمیآید و نیز مانعى ندارد که تعلق گیرد ببدن دیگرى که خداوند بید قدرت خود خلق فرموده یا ببدنیکه خود آن نفس بحول و قوه الهى ایجاد کرده چنانچه این قسم از تناسخ را حکما هم قائل شده‌اند و تناسخ تمثلى نام نهاده‌اند و تمثل جبرئیل را بصورت دحیه کلبى از این قبیل میدانند و هر یک از این معانى در باب رجعت ممکن است و بمناسبت مقامات باید قائل شد چون کیفیت رجعت چنانچه اشاره شد معلوم نیست و شاید بشود گفت بامر خداوند پرده از چشم اهل عصر برداشته میشود که آنها را با بدن ملکوتى مشاهده مینمایند چنانچه این معنى بیکى از عرفاء معاصرین نسبت داده شده است ولى انصاف آنستکه این معنى خلاف ظاهر لفظ رجعت است و با ظواهر اخبار هم وفق ندارد و شیخ صدوق ره فرموده کتابى در رجعت عزم دارم بنویسم و کیفیت آنرا بیان نمایم از اینجا هم استظهار میشود که شیخ کیفیت آنرا از اعتقادات امامیه نمیدانسته لذا بیان نفرموده ولى اصل رجعت را مسلم میدانسته و باین جهت ذکر فرموده در هر حال حق مطلب آنستکه در این باب از دو طرف افراط و تفریط شده است عدل و انصاف همانبود که عرض شد و چون مسئله عملى نیست بحث در آن زیادتر از این لزوم ندارد بهتر آنستکه وارد در مقصد اصلى شویم ظاهر آنستکه این عده همان اشخاص بودند که معذب بصاعقه شدند چنانچه در روایت احتجاج امیر المؤمنین بر ابن کوا تصریح شده و آنحضرت بترتیب آیات استدلال بر مقصود فرموده است و این خود دلیلى است بر حجیت ترتیب آیات که سابقا اشاره شد و از روایت منقوله از حضرت رضا (ع) و تفسیر امام (ع) که در ذیل آیه قبل اشاره بآن شد معلوم میشود که این عده طولى نکشید که زنده شدند و در منهج یکشبانه روز تعیین نموده است در هر حال اینها قبل از تفرق بدن زنده شدند و این قبیل احیاء موتى ابدا اشکالى ندارد چون تقریبا مانند خواب سنگین و بیهوشى شدیدى است که بکلى حواس زائل میشود در خواب هم نفس از تدبیر ظاهر بدن دست برمیدارد و حیات بدن عبارت است از تعلق تدبیرى نفس بآن و باین جهت گفته‌اند خواب برادر مرگ است در قرآن هم اشاره باین معنى شده است که انشاء اللّه تعالى در محل خودش بیان خواهد شد و در خواب اسرار و دقائقى است که اگر کسى بآنها توجه نماید نمونه از عالم غیب بدست مى‌آورد.
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.

  • <<
  • <
  • تعداد صفحات : 1316
  • >
  • >>