لیست تفسیر های عبدالله عبداللهي
از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
  سوره یوسف آیه 95 - اطیب البیان
قالُوا تَاللّه‌ِ إِنَّک‌َ لَفِی‌ ضَلالِک‌َ القَدِیم‌ِ (95)
گفتند کسان‌ یعقوب‌ ‌که‌ نزد ‌او‌ حاضر بودند ‌از‌ ذراری‌ و اهل‌ بیت‌ ‌آنها‌ بحضرت‌ یعقوب‌ قسم‌ بخداوند متعال‌ محققا ‌شما‌ ‌در‌ همان‌ گمراهی‌ سابق‌ هستید ‌که‌ معتقد بودی‌ یوسف‌ زنده‌ ‌است‌ و گرگ‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌از‌ ‌بین‌ نبرده‌.
قالوا پسران‌ یعقوب‌ ‌که‌ هنوز نیامده‌ بودند ‌که‌ بشارت‌ بیوسف‌ ‌را‌ بدهند ولی‌ اولادهای‌ ‌آنها‌ و زنان‌ ‌آنها‌ و بستگان‌ ‌آنها‌ نزد یعقوب‌ بودند و اینها نظر بآنکه‌ خبر داده‌ بودند ‌که‌ فَأَکَلَه‌ُ الذِّئب‌ُ وَ جاؤُ عَلی‌ قَمِیصِه‌ِ بِدَم‌ٍ کَذِب‌ٍ و مدتهای‌ مدید گذشته‌ و اثری‌ ‌از‌ یوسف‌ پیدا نشده‌ یقین‌ داشتند ‌که‌ یوسف‌ هلاک‌ ‌شده‌ لذا قسم‌ یاد کردند و گفتند تاللّه‌ ‌که‌ قسم‌ جلاله‌ ‌است‌ و یکی‌ ‌از‌ صیغ‌ قسم‌ ‌است‌ (باللّه‌ تاللّه‌ و اللّه‌) انّک‌ ‌با‌ تأکید بان‌ّ و لام‌ لفی‌ ضلالک‌ القدیم‌ ضلالت‌ گمراهی‌ و خطا و اشتباه‌ ‌است‌ ‌که‌ باطل‌ ‌را‌ حق‌ پندارد لذا ضلالت‌ ‌در‌ دین‌ آنست‌ ‌که‌ دین‌ حق‌ ‌را‌ باطل‌ بداند و باطل‌ ‌را‌ حق‌ پندارد ‌که‌ شرح‌ ‌آن‌ ‌را‌ ‌در‌ مجلد اول‌ ‌در‌ سوره‌ مبارکه‌ حمد مفصلا بیان‌ کرده‌ایم‌ و ‌در‌ اینجا مراد ‌در‌ امر یوسف‌ ‌است‌ ‌که‌ گمان‌ میکنی‌ زنده‌ ‌است‌ و حال‌ آنکه‌ سالهای‌ دراز ‌است‌ ‌که‌ هلاک‌ ‌شده‌ و تلف‌ ‌شده‌ ‌است‌. و مراد ‌از‌ قدیم‌ همان‌ فرمایشات‌ قبلی‌ یعقوب‌ ‌بود‌ وَ أَعلَم‌ُ مِن‌َ اللّه‌ِ ما لا تَعلَمُون‌َ و فرمود یا بَنِی‌َّ اذهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِن‌ یُوسُف‌َ وَ أَخِیه‌ِ
و ‌از‌ ‌برای‌ قدیم‌ دو اطلاق‌ ‌است‌ یکی‌ مقابل‌ جدید ‌که‌ ‌هر‌ سابق‌ ‌بر‌ شیئی‌ ‌را‌ قدیم‌ نامند مثل‌ قدیم‌ الایام‌ و لاحق‌ ‌را‌ جدید گویند. و دیگر مقابل‌ حادث‌ ‌که‌ ‌از‌ صفات‌ ذاتیه‌ حق‌ ‌است‌ ‌یعنی‌ مسبوق‌ بعدم‌ نبوده‌ همیشه‌ بوده‌ و حادث‌ ‌یعنی‌ مسبوق‌ بعدم‌. و طریقه‌ متکلمین‌ ‌بر‌ اثبات‌ صانع‌ همین‌ طریقه‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌از‌ راه‌ قدم‌ و حدوث‌ ‌که‌ ‌هر‌ حادثی‌ محتاج‌ بمحدث‌ ‌است‌ ‌تا‌ منتهی‌ شود بقدیم‌ ‌که‌ احتیاج‌ بمحدث‌ نداشته‌ و ‌اگر‌ ‌غیر‌ النهایة برود تسلسل‌ لازم‌ آید و ‌اگر‌ برگردد دور و ‌هر‌ دو محال‌ ‌است‌ و لکن‌ حکماء نظر ‌به‌ اینکه‌ ذات‌ مقدس‌ حق‌ ‌را‌ علت‌ تامه‌ میدانند و انفکاک‌ معلول‌ ‌از‌ علت‌ ‌هم‌ محال‌ ‌است‌ و عالم‌ عقول‌ و نفوس‌ ‌را‌ ‌هم‌ قدیم‌ میدانند و ‌در‌ ربط حادث‌ بقدیم‌ ‌در‌ اشکال‌ عریضی‌ افتادند لذا طریقه‌ متکلمین‌ ‌را‌ باطل‌ میشمارند ‌حتی‌ سبزواری‌ میگوید،
و نقمة الحدوث فى الطنبورى قد زادها الخارج عن مفطورى‏

لکن در مقام خود گفته‌‏ایم که حضرت بارى علت فاعلى است نه علت تامه و یکى از شرایط علت تامه وجود مصلحت است بر فعل اگر مصلحت نباشد ایجاد نمیفرماید و طریقه متکلمین تام و تمام است بلکه طریقه حکماء باطل است زیرا اگر علة تامه باشد و انفکاک معلول هم از علت محال است سلب قدرت و اختیار میشود و بایستى بسیار از صفات را منکر شد زیرا معناى قدرت را بعضى کردند تساوى فعل و ترک و بعضى ان شاء فعل و ان لم یشأ لم یفعل و همچنین اراده و مشیت با علت و معلول مناسبت ندارد. بناء على هذا مى‏گوییم تمام ممکنات مسبوق بعدم و حادث هستند حتى عقل اول باصطلاح حکماء و نور مقدس محمدى صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم بلسان اخبار لذا تعبیر بصادر اول میکنیم و مخلوق اولى.
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره یوسف آیه 95 - اثنی عشری
قالُوا تَاللَّهِ إِنَّکَ لَفِی ضَلالِکَ الْقَدِیمِ (95)
جلد 6 - صفحه 292
قالُوا تَاللَّهِ‌: گفتند حاضران از راه شفقت و ترحم. إِنَّکَ لَفِی ضَلالِکَ الْقَدِیمِ‌: بدرستى که تو هرآینه در آن محنت قدیم هستى، یا تو در همان خروج از راه صواب سابقه هستى در محبت یوسف. و اعتقادشان چنان بود که یوسف به گمان یعقوب سالهاست مرده، این سخن بدون بصیرت گوید. و قصدشان از ضلالت، گمراهى در دین نبوده، بلکه مراد مبالغه در محبت یوسف و آرزوى فاسده به عود بعد از موت بود.
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره یوسف آیه 95 - خلاصه تفسیر نمونه
(آیه 95)- اطرافیان یعقوب که قاعدتا نوه‌ها و همسران فرزندان او و مانند آنان بودند با کمال تعجب و گستاخی رو به سوی او کردند و با قاطعیت «گفتند:
به خدا سوگند تو در همان گمراهی قدیمت هستی»! (قالُوا تَاللَّهِ إِنَّکَ لَفِی ضَلالِکَ الْقَدِیمِ).
مصر کجا، شام و کنعان کجا؟ آیا این دلیل بر آن نیست که تو همواره در عالم خیالات غوطه‌وری، و پندارهایت را واقعیت می‌پنداری، این چه حرف عجیبی است! اما این گمراهی تازگی ندارد، قبلا هم به فرزندانت گفتی بروید به مصر و از یوسفم جستجو کنید! و از اینجا روشن می‌شود که منظور از ضلالت، گمراهی در عقیده نبوده، بلکه گمراهی در تشخیص مسائل مربوط به یوسف بوده است.
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره یوسف آیه 94 - اطیب البیان
وَ لَمّا فَصَلَت‌ِ العِیرُ قال‌َ أَبُوهُم‌ إِنِّی‌ لَأَجِدُ رِیح‌َ یُوسُف‌َ لَو لا أَن‌ تُفَنِّدُون‌ِ (94)
و چون‌ قافله‌ ‌از‌ مصر خارج‌ شد حضرت‌ یعقوب‌ ‌که‌ ‌در‌ فلسطین‌ ‌بود‌ فرمود ‌من‌ می‌یابم‌ بوی‌ یوسف‌ ‌را‌ ‌اگر‌ ‌شما‌ (‌یعنی‌ اولاد اولاد یعقوب‌) مرا رمی‌ بکم‌ عقلی‌ و سفاهت‌ نمی‌کنید.
وَ لَمّا فَصَلَت‌ِ العِیرُ فصل‌ مقابل‌ وصل‌ ‌است‌ بمعنای‌ جدایی‌ و ‌از‌ ‌اینکه‌ جهت‌ ‌در‌ کتب‌ فقهیه‌ فصولی‌ معین‌ میکنند اشاره‌ ‌به‌ اینکه‌ مطالبی‌ ‌که‌ ‌در‌ ‌اینکه‌ فصل‌ گفته‌ میشود مربوط بمطالب‌ قبل‌ نیست‌ و ‌از‌ ‌آنها‌ جداست‌ و ‌در‌ سال‌ شمسی‌: ربیع‌،
صیف‌، خریف‌، شتاء ‌را‌ فصول‌ اربعه‌ میگویند ‌که‌ آثار هوی‌ و حرارت‌ و برودت‌ و حالات‌ اشجار و نباتات‌ و حیوانات‌ و انسان‌ مختلف‌ میشود و نزول‌ امطار و ثلج‌ و زیادتی‌ و نقصان‌ میاه‌ تفاوت‌ پیدا میکند. و قاضی‌ و حاکم‌ و رافع‌ اختلافات‌ ‌را‌ فصیل‌ میگویند و بالجمله‌ تفرقه‌ ‌بین‌ دو شیئی‌ فصل‌ ‌است‌ و جمع‌ ‌بین‌ ‌آن‌ دو وصل‌ ‌است‌ و ‌در‌ مفهوم‌ ‌هر‌ دو مأخوذ ‌است‌ سبق‌ ضدّ مثلا وصل‌ ‌بعد‌ ‌از‌ آنکه‌ جدا بودند اجتماع‌ پیدا میکنند و فصل‌ ‌پس‌ ‌از‌ آنکه‌ مجتمع‌ بودند جدا میشوند، و عیر ‌که‌ برادران‌ یوسف‌ باشند و کسان‌ دیگر ‌که‌ ‌در‌ خدمت‌ ‌او‌ بودند جدا شدند و حرکت‌ کردند و ‌از‌ مصر خارج‌ شدند.
قال‌َ أَبُوهُم‌ ‌که‌ حضرت‌ یعقوب‌ ‌باشد‌ بکسان‌ ‌آنها‌ ‌از‌ اولاد و احفاد و اهل‌ و عیال‌ ‌آنها‌ ‌که‌ ‌در‌ نزد یعقوب‌ بودند إِنِّی‌ لَأَجِدُ رِیح‌َ یُوسُف‌َ ‌که‌ همان‌ بوی‌ پیراهن‌ ‌که‌ نزد یوسف‌ ‌بود‌ و شرحش‌ گذشت‌ ‌که‌ ‌از‌ بهشت‌ بوده‌ و ‌در‌ اخبار دارد ‌که‌ بوی‌ بهشت‌ پانصد سال‌ راه‌ میرود و بعضی‌ ‌از‌ عصات‌ و کفار ‌آن‌ قدر دورند ‌که‌ بمشام‌ ‌آنها‌ نمیرسد. و ‌از‌ ‌إبن‌ عباس‌ مرویست‌ ‌که‌ ‌گفت‌ باد صبا ‌از‌ خداوند استجازه‌ کرد ‌که‌ قبل‌ ‌از‌ آمدن‌ عیر و بشیر خبر یوسف‌ ‌را‌ بیعقوب‌ بشارت‌ دهد و بوی‌ ‌او‌ ‌را‌ بمشام‌ یعقوب‌ برساند و ‌از‌ ‌اینکه‌ جهت‌ باد صبا فرحناک‌ و لطیف‌ شد و ‌در‌ لسان‌ شعراء و ‌در‌ خطب‌ ضرب‌ المثل‌ ‌شده‌ لکن‌ کسان‌ یعقوب‌ ‌که‌ سالهای‌ دراز خبری‌ ‌از‌ یوسف‌ نداشتند و یوسف‌ ‌را‌ تلف‌ ‌شده‌ و هلاک‌ ‌شده‌ میپنداشتند ابدا ‌اینکه‌ کلام‌ ‌را‌ باور نکردند و حمل‌ ‌بر‌ پیری‌ و سفاهت‌ و خرافت‌ کردند لذا میفرماید لَو لا أَن‌ تُفَنِّدُون‌ِ ‌از‌ ‌برای‌ فند ‌در‌ لغت‌ معانی‌ ذکر کرده‌اند. حماقت‌‌-‌ سفاهت‌‌-‌ ضعف‌ رأی‌‌-‌ پیری‌‌-‌ کذب‌ و ‌غیر‌ اینها لکن‌ مناسب‌ ‌در‌ ‌اینکه‌ مقام‌ اینست‌ ‌که‌ کلمه‌ لاجد دلالت‌ دارد ‌بر‌ قطع‌ و یقین‌ زیرا و جدان‌ بدون‌ قطع‌ صدق‌ نمیکند مراد حمل‌ ‌بر‌ اشتباه‌ و مجرد خیال‌ فاسدی‌ ‌است‌ نظر ‌به‌ اینکه‌ همیشه‌ یوسف‌ ‌در‌ نظر یعقوب‌ ‌بود‌
همچه‌ توهمی‌ ‌در‌ حق‌ ‌او‌ کردند و لکن‌ ‌اینکه‌ ‌از‌ باب‌ عدم‌ معرفت‌ بمقام‌ مقدس‌ انبیاء ‌است‌ زیرا معصومین‌ ‌از‌ خطاء و اشتباه‌ و ضعف‌ رأی‌ و سفاهت‌ منزه‌ هستند و بعین‌ ‌اینکه‌ نسبت‌ مشابه‌ ‌با‌ ‌آن‌ نسبت‌ ‌است‌ ‌که‌ ثانی‌ برسول‌ اکرم‌ صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ و سلّم‌ داد موقعی‌ ‌که‌ فرمود قلم‌ و دوات‌ بیاورید ‌تا‌ چیزی‌ بنویسم‌ ‌که‌ هرگز گمراه‌ نشوید ‌گفت‌ (دعوه‌ ‌ان‌ الرجل‌ لیهجر) لعنه‌ اللّه‌.
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره یوسف آیه 94 - اثنی عشری
وَ لَمَّا فَصَلَتِ الْعِیرُ قالَ أَبُوهُمْ إِنِّی لَأَجِدُ رِیحَ یُوسُفَ لَوْ لا أَنْ تُفَنِّدُونِ (94)
و بروایت حضرت صادق علیه السّلام‌ «2» ده روز راه بود، یهودا از غایت شعف و شادى نصفى از یک نان خورده به سرعت تمام خود را به حوالى کنعان رسانید.
وَ لَمَّا فَصَلَتِ الْعِیرُ: و زمانى که کاروان از مصر جدا و خارج شد و متوجه کنعان گردید، باد صبا از حق تعالى اجازه خواست بوى پیراهن یوسف به مشام یعقوب علیه السّلام رسانید، و لذا نسیم صبا باعث دلگشائى مهمومین است، و شعرا مژده بشارت را به باد صبا اسناد داده.
چون بوى یوسف به مشام یعقوب رسید: قالَ أَبُوهُمْ إِنِّی لَأَجِدُ رِیحَ یُوسُفَ‌:
گفت پدرشان یعقوب جمعى را که حاضر بودند از اولادان، بدرستى که من مى‌یابم بوى یوسف را. یعقوب چون بوى یوسف را یافت، مضطرب شده گفت:
بوى آشنا مى‌شنوم. گفتند: چه بوئى مى‌شنوى؟ گفت: بوئى که اگر بگویم مرا ملامت مى‌کنید. اصرار کردند، گفت: بوى یوسف را مى‌یابم و استشمام کنم.
لَوْ لا أَنْ تُفَنِّدُونِ‌: اگر مرا به سفاهت و نقصان عقل نسبت ندهید و نگوئید که پیر شده و به سن خرافت رسیده. حاصل آنکه اگر مرا به سستى رأى ملامت نکنید، هر آینه تصدیق من نمائید در آنچه مى‌گویم.
تنبیه: وصول رائحه از مسافت بعیده هشتاد فرسخ، هر آینه خارق عادت و معجزه باشد براى یعقوب یا یوسف که ذات احدیت الهى به قدرت کامله ظاهر گرداند. یا آنکه چون پیراهن جامه بهشتى بود، به محض خروج از بدن یوسفى، رائحه طیبه آن فضاى عالم را معطر و به مشام یعقوب رسید، دانست بوى بهشتى در دنیا نباشد مگر از جامه که او تعویذ یوسف نموده بود. و چون مدت محنت منقضى و وقت فرح و روح باز آمد، خداى تعالى بوى یوسف را از مسافت بعیده به مشام یوسف رسانید، لکن نظر به حکمت و مصلحت الهیه منع فرمود رسیدن خبر یوسف را به او با نزدیکى دو شهر در مدت هشتاد سال، و هیچ استبعادى نخواهد بود.
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره یوسف آیه 94 - خلاصه تفسیر نمونه
(آیه 94)- سر انجام لطف خدا کار خود را کرد! فرزندان یعقوب در حالی که از خوشحالی در پوست نمی‌گنجیدند، پیراهن یوسف را با خود برداشته، همراه قافله از مصر حرکت کردند «هنگامی که کاروان (از سرزمین مصر) جدا شد، پدرشان (یعقوب) گفت: من بوی یوسف را احساس می‌کنم، اگر مرا به نادانی و کم عقلی نسبت ندهید» اما گمان نمی‌کنم شما این سخنان را باور کنید (وَ لَمَّا فَصَلَتِ الْعِیرُ قالَ أَبُوهُمْ إِنِّی لَأَجِدُ رِیحَ یُوسُفَ لَوْ لا أَنْ تُفَنِّدُونِ).
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره یوسف آیه 93 - اطیب البیان
اذهَبُوا بِقَمِیصِی‌ هذا فَأَلقُوه‌ُ عَلی‌ وَجه‌ِ أَبِی‌ یَأت‌ِ بَصِیراً وَ أتُونِی‌ بِأَهلِکُم‌ أَجمَعِین‌َ (93)
فرمود یوسف‌ ببرادران‌ ببرید ‌اینکه‌ پیراهن‌ ‌من‌ ‌را‌ ‌پس‌ بیندازید ‌بر‌ صورت‌ پدرم‌ میآید بینا و بیاورید تمام‌ اهل‌ ‌خود‌ ‌را‌ نزد ‌من‌ همه‌ ‌آنها‌ ‌را‌.
اذهَبُوا بِقَمِیصِی‌ هذا اخبار بسیاری‌ ‌از‌ کافی‌ کلینی‌ و بصائر الدرجات‌ و ‌إبن‌ بابویه‌ و ‌علی‌ ‌إبن‌ ابراهیم‌ ‌از‌ حضرت‌ صادق‌ ‌علیه‌ السّلام‌ روایت‌ کرده‌اند ‌که‌ خلاصه‌ مفادش‌ اینست‌ ‌که‌ موقعی‌ ‌که‌ حضرت‌ ابراهیم‌ ‌علیه‌ السّلام‌ ‌را‌ انداختند ‌در‌ آتش‌ جبرئیل‌ پیراهنی‌ ‌از‌ بهشت‌ ‌برای‌ ‌او‌ آورد ‌از‌ آتش‌ نجات‌ پیدا کرد ‌پس‌ ‌از‌ آنکه‌ خداوند باو اسحاق‌ ‌را‌ عطاء فرمود ‌در‌ یک‌ لوله‌ نقره‌ گذاشت‌ ‌که‌ تمیمه‌ میگویند و ‌برای‌ چشم‌ زخم‌ ‌بر‌ گردن‌ اطفال‌ میاندازند ‌که‌ ‌از‌ آفات‌ و آلام‌ محفوظ ‌باشد‌ و ‌در‌ گردن‌ اسحق‌ انداخت‌ و ‌او‌ ‌هم‌ ‌پس‌ ‌از‌ آنکه‌ یعقوب‌ ‌را‌ آورد بگردن‌ ‌او‌ انداخت‌ و یعقوب‌ ‌هم‌ ‌پس‌ ‌از‌ ولادت‌ یوسف‌ بگردن‌ یوسف‌، و ‌در‌ بعض‌ اخبار ببازوی‌ ‌او‌ بست‌ و موقعی‌ ‌که‌ ‌در‌ چاه‌ ‌او‌ ‌را‌ انداختند ‌او‌ ‌را‌ حفظ کرد و ‌اینکه‌ پیراهن‌ و لوله‌ جزو میراث‌ انبیاء ‌است‌ و رسید بحضرت‌ خاتم‌ صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ و سلّم‌ و ‌از‌ ‌آن‌ حضرت‌ باوصیاء طیبین‌ و الان‌ نزد حضرت‌ بقیة اللّه‌ عجل‌ اللّه‌ ‌تعالی‌ فرجه‌ ‌است‌ و چون‌ یوسف‌ ‌اینکه‌ پیراهن‌ ‌را‌ ‌از‌ ‌آن‌ تمیمه‌ و لوله‌ بیرون‌ آورد بوی‌ ‌او‌ بمشام‌ یعقوب‌ رسید و فرمود إِنِّی‌ لَأَجِدُ رِیح‌َ یُوسُف‌َ و پرسید ‌از‌ برادران‌ کدام‌ یک‌ پیراهن‌ خون‌ آلود مرا نزد پدرم‌ بردید و ‌او‌ ‌را‌ محزون‌ کردید همان‌ پیراهن‌ مرا ببرد نزد پدرم‌ و بشارت‌ سلامتی‌ مرا باو بدهد و ‌او‌ ‌را‌ مسرور کند، یهودا ‌گفت‌ ‌من‌ بودم‌ پیراهن‌ ‌را‌ بیهودا داد و امر شد بباد صبا‌که‌ پیش‌ ‌از‌ رسیدن‌ بشیر بیعقوب‌ بوی‌ یوسف‌ ‌را‌ بیعقوب‌ برسان‌.
فَأَلقُوه‌ُ عَلی‌ وَجه‌ِ أَبِی‌ یَأت‌ِ بَصِیراً چون‌ ‌اینکه‌ پیراهن‌ ‌را‌ ‌بر‌ ‌هر‌ ذی‌ آفتی‌ بیندازند فوری‌ رفع‌ ‌آن‌ آفت‌ میشود و حضرت‌ یوسف‌ بوحی‌ الهی‌ و معجزه‌ میدانست‌ ‌از‌ ‌اینکه‌ جهت‌ خبر داد ‌که‌ پدرم‌ بینا میشود.
وَ أتُونِی‌ بِأَهلِکُم‌ أَجمَعِین‌َ نظر ‌به‌ اینکه‌ ‌هر‌ کدام‌ ‌از‌ برادران‌ اولاد و احفاد و ازواج‌ داشتند و جمعیت‌ ‌آنها‌ زیاد بودند و نظر یوسف‌ ‌اینکه‌ ‌بود‌ ‌که‌ جلاء وطن‌ کنید و ‌هر‌ ‌که‌ ‌را‌ دارید بیاورید و مصر ‌را‌ وطن‌ ‌خود‌ قرار دهید و همین‌ سبب‌ شد ‌بر‌ اینکه‌ بنی‌ اسرائیل‌ توطن‌ ‌در‌ مصر کردند ‌تا‌ زمان‌ موسی‌ ‌که‌ عده‌ ‌آنها‌ بالغ‌ ‌بر‌ چندین‌ هزار ‌شده‌ و اوصیاء حضرت‌ ابراهیم‌ ‌که‌ انبیاء بنی‌ اسرائیل‌ بودند ‌تا‌ زمان‌ موسی‌ و اوصیاء موسی‌ ‌تا‌ زمان‌ عیسی‌ و اوصیاء عیسی‌ ‌تا‌ زمان‌ بعثت‌ حضرت‌ خاتم‌ صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ و سلّم‌ تمام‌ انبیاء بودند و بسا ‌در‌ یک‌ عصر هزار نبی‌ّ ‌بود‌ و اما اوصیاء حضرت‌ ابراهیم‌ ‌در‌ بنی‌ اسمعیل‌ منتهی‌ شد بحضرت‌ خاتم‌ صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ و سلّم‌ ‌که‌ آخرین‌ ‌آنها‌ حضرت‌ ابی‌ طالب‌ ‌بود‌ ‌پس‌ ‌از‌ ‌هر‌ دو طرف‌ رسید بحضرت‌ خاتم‌ (ص‌) و بنی‌ اسرائیل‌ ‌در‌ قسمت‌ مصر و فلسطین‌ بودند و بنی‌ اسمعیل‌ ‌در‌ قسمت‌ حجاز.
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره یوسف آیه 93 - اثنی عشری
اذْهَبُوا بِقَمِیصِی هذا فَأَلْقُوهُ عَلى‌ وَجْهِ أَبِی یَأْتِ بَصِیراً وَ أْتُونِی بِأَهْلِکُمْ أَجْمَعِینَ (93)
خلاصه چون یوسف خود را شناساند، جویاى احوال پدر شد، گفتند:
چشمان او ضعیف شده. یوسف پیراهن از برکشید گفت:
اذْهَبُوا بِقَمِیصِی هذا: ببرید این پیراهن مرا. فَأَلْقُوهُ عَلى‌ وَجْهِ أَبِی‌: پس بیندازید آن را به صورت پدرم. یَأْتِ بَصِیراً: مى‌آورد بینائى را، یعنى به برکت این پیراهن مى‌رود سفیدى که در چشمانش عارض شده و ضعف بصرش بر طرف و چشمش به امید دیدار روشن گردد.
تفسیر برهان- روایات متعدده قریب به یک مضمون وارد شده که: «2» این پیراهن جامه بهشتى بوده وقتى حضرت ابراهیم- علیه السّلام را خواستند به آتش اندازند جبرئیل جامه از البسه بهشتى آورد به او پوشانید، لذا حرارت، برودت او را ضرر نرساند. وقت احتضار آن را تعویذ اسحق، و اسحق آن را تعویذ یعقوب، و یعقوب آن را تعویذ یوسف نموده بود، بوى بهشتى از آن هویدا، بر هیچ بیمارى و مبتلا و ممتحنى نرسد مگر آنکه شفا یابد.تنبیه: یعقوب به سبب کثرت گریه و دلتنگى، ضعف بصر پیدا نموده و به القاى پیراهن و نسیم بهشتى، شرح صدر انبساط، و فرحى شدید در قلبش ظاهر، و آن موجب تقویت روح و ازاله ضعف قواى ظاهر گردد بنابراین به قوت روحانى نقصان بصرى زائل و زیادت نورى حاصل آمد و قوانین طبیّه شاهد این مطلب خواهد بود که اطباء براى معالجه کسالت بدنى، مفرّحات روحى را دستور دهند، حلال نه حرام آن.
وَ أْتُونِی بِأَهْلِکُمْ أَجْمَعِینَ‌: و بیاورید مرا به اهل خودتان تماما، یعنى جمله خانواده را نزد من آرید.
تبصره: اخبار یوسف به رفع ضعف چشم یعقوب به سبب القاى پیراهن، هر آینه معجزه‌اى بود که بتوسط وحى آن را عالم و سپس اعلام نمود. بنا به قولى یهودا گفت: اى یوسف پیراهن خون آلود تو را پیش پدر برده‌ام، حال پیراهنت را به من ده تا ببرم شاید که فرح این تدارک آن را نماید. یوسف پیراهن را به او داد و دویست راحله با ما یحتاج سفر به آنها تسلیم، از مصر به طرف کنعان روانه شدند. در مجمع- نقل نموده که یهودا موافقت کاروان ننمود، هفت قرص نان برداشته سر و پاى برهنه به طرف کنعان روى نهاد، و مسافت میان کنعان و مصر هشتاد فرسخ بود.
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره یوسف آیه 93 - خلاصه تفسیر نمونه
(آیه 93)- در اینجا غم و اندوه دیگری بر دل برادران سنگینی می‌کرد و آن این که پدر بر اثر فراق فرزندانش نابینا شده و ادامه این حالت، رنجی است جانکاه برای همه خانواده، به علاوه دلیل و شاهد مستمری است بر جنایت آنها، یوسف برای حل این مشکل بزرگ نیز چنین گفت: «این پیراهن مرا ببرید و بر صورت پدرم بیفکنید تا بینا شود» (اذْهَبُوا بِقَمِیصِی هذا فَأَلْقُوهُ عَلی وَجْهِ أَبِی یَأْتِ بَصِیراً).
«و سپس با تمام خانواده به سوی من بیایید» (وَ أْتُونِی بِأَهْلِکُمْ أَجْمَعِینَ).
در پاره‌ای از روایات آمده که یوسف گفت: آن کسی که پیراهن شفا بخش من را نزد پدر می‌برد باید همان باشد که پیراهن خون آلود را نزد او برده بود لذا این کار به «یهودا» سپرده شد، زیرا او گفت من آن کسی بودم که پیراهن خونین را نزد پدر بردم و گفتم فرزندت را گرگ خورده.
ضمنا آیات فوق این درس مهم اخلاقی و دستور اسلامی را به روشنترین وجهی به ما می‌آموزد که به هنگام پیروزی بر دشمن، انتقامجو و کینه‌توز نباشید.
همانطور که پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله بعد از فتح مکّه به مخالفان گفت: من در باره شما همان می‌گویم که برادرم یوسف در باره برادرانش به هنگام پیروزی گفت: لا تثریب علیکم الیوم: «امروز روز سرزنش و ملامت و توبیخ نیست»!
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره یوسف آیه 92 - اطیب البیان
قال‌َ لا تَثرِیب‌َ عَلَیکُم‌ُ الیَوم‌َ یَغفِرُ اللّه‌ُ لَکُم‌ وَ هُوَ أَرحَم‌ُ الرّاحِمِین‌َ (92)
یوسف‌ فرمود ببرادران‌ سرزنش‌ و توبیخ‌ و مؤاخذه‌ نیست‌ ‌بر‌ ‌شما‌ امروز خداوند ‌شما‌ ‌را‌ بیامرزد و ‌از‌ گناه‌ ‌شما‌ صرفنظر کند و ‌او‌ ‌است‌ ارحم‌ الراحمین‌ قال‌َ لا تَثرِیب‌َ عَلَیکُم‌ُ الیَوم‌َ ثرب‌ بمعنی‌ توبیخ‌ و تعییر و ذکر عیوب‌ ‌است‌ ‌یعنی‌ ‌من‌ ‌از‌ ‌شما‌ گذشت‌ کردم‌ و هیچ‌ اثری‌ ‌بر‌ فعل‌ ‌شما‌ بار نمیکنم‌ و دست‌ ‌از‌ محبت‌ برادری‌ برنمیدارم‌ چنانچه‌ دیدید و مشاهده‌ کردید ‌در‌ ‌اینکه‌ چند مرتبه‌ ‌که‌ آمدید مصر ‌من‌ همه‌ نوع‌ محبتی‌ بشما کردم‌ بضاعت‌ ‌شما‌ ‌را‌ رد کردم‌، ضیافت‌ کردم‌، کیل‌ وافی‌ دادم‌ ‌اینکه‌ ‌از‌ جهت‌ حق‌ ‌النّاس‌ و اما ‌از‌ جهت‌ حق‌ اللّه‌ ‌در‌ حق‌ ‌شما‌ دعا میکنم‌ و طلب‌ مغفرت‌ یَغفِرُ اللّه‌ُ لَکُم‌ آنهم‌ اطمینان‌ داشته‌ باشید ‌که‌ خداوند ‌هم‌ ‌از‌ ‌شما‌ مؤاخذه‌ نمیفرماید زیرا وَ هُوَ أَرحَم‌ُ الرّاحِمِین‌َ ‌است‌ جایی‌ ‌که‌ مثل‌ ‌من‌ بنده‌ گذشت‌ میکنم‌ البته‌ آنکه‌ ارحم‌ الراحمین‌ ‌است‌ علاوه‌ ‌از‌ مغفرت‌ و گذشت‌ و عفو عنایت‌ و لطف‌ و رحمت‌ ‌خود‌ ‌را‌ ‌هم‌ شامل‌ حال‌ ‌شما‌ میکند و ‌در‌ اول‌ ‌اینکه‌ تفسیر ‌در‌ تفسیربسمله‌ بیان‌ مفصلی‌ ‌در‌ معنای‌ رحمت‌ و رحیم‌ و رحمان‌ گذشت‌.
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.

  • <<
  • <
  • تعداد صفحات : 647
  • >
  • >>