از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً89حَتَّي إِذا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَطْلُعُ عَلي‏ قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِها سِتْراً90کَذلِکَ وَ قَدْ أَحَطْنا بِما لَدَيْهِ خُبْراً91ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً92حَتَّي إِذا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِنْ دُونِهِما قَوْماً لا يَکادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلاً93قالُوا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَکَ خَرْجاً عَلي‏ أَنْ تَجْعَلَ بَيْنَنا وَ بَيْنَهُمْ سَدًّا94قالَ ما مَکَّنِّي فيهِ رَبِّي خَيْرٌ فَأَعينُوني‏ بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَکُمْ وَ بَيْنَهُمْ رَدْماً95آتُوني‏ زُبَرَ الْحَديدِ حَتَّي إِذا ساوي‏ بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ قالَ انْفُخُوا حَتَّي إِذا جَعَلَهُ ناراً قالَ آتُوني‏ أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْراً96فَمَا اسْطاعُوا أَنْ يَظْهَرُوهُ وَ مَا اسْتَطاعُوا لَهُ نَقْباً97قالَ هذا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّي فَإِذا جاءَ وَعْدُ رَبِّي جَعَلَهُ دَکَّاءَ وَ کانَ وَعْدُ رَبِّي حَقًّا98
شماره صفحه : 303 حزب : 61 جزء : شانزدهم سوره : کهف
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، شما هم می توانید ترجمه ای در سايت ثبت کنید، تا با نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود.
 » آیت الله مشکینی
89) سپس ( به سوی مشرق زمین ) راه و سببی را دنبال کرد. [ نظرات / امتیازها ]
90) تا چون به محل طلوع خورشید ( آخرین نقطه مسکونی مشرق زمین ) رسید ، خورشید را دید که بر قومی طلوع می کند که برای آنها در مقابل آن پوششی قرار نداده بودیم ( استعداد تهیه لباس و کاشتن درخت و ساختن سایه بان و یا امکانات آن را به آنها نداده بودیم ) . [ نظرات / امتیازها ]
91) ( آری ) این گونه بود ( سرگذشت ذو القرنین و مکان ها و ملت ها ) و ما بی تردید ( از ازل ) به آنچه در پیش داشت احاطه علمی داشتیم. [ نظرات / امتیازها ]
92) سپس ( به قصد سفر به طرف شمال زمین ) سببی را دنبال نمود. [ نظرات / امتیازها ]
93) تا چون به میان دو سد رسید ، در پایین ( یا جلو و نزدیک ) آنها گروهی را یافت که ( از کوتاه فکری یا اختلاف زبان ) هیچ حرفی نمی فهمیدند. [ نظرات / امتیازها ]
94) آنها ( به هر وسیله که شده ) گفتند: ای ذو القرنین ، همانا ( دو طائفه ) یأجوج و مأجوج ( که از نسل یافث فرزند نوح اند ) در این سرزمین فساد می کنند ( ما را می کشند و هستی ما را به غارت می برند ) ، آیا برای تو هزینه ای ( دستمزدی ) قرار بدهیم تا میان ما و آنها سدّی بسازی؟ [ نظرات / امتیازها ]
95) گفت: آنچه خدا برای من توان و تسلط بر آن را داده ( از قدرت نقشه کشی و معماری و تهیه وسائل ، از کمک مالی شما ) بهتر است ، پس مرا به نیرو ( ی کار ) یاری کنید تا میان شما و آنان سدّی عظیم بسازم. [ نظرات / امتیازها ]
96) برای من پاره های بزرگ آهن بیاورید. تا آن گاه که میان دو کوه را ( با چیدن قطعه های آهن ) مساوی کرد ( ارتفاع اسکلت دیوار آهنین با سر کوه ها مساوی شد ) ، گفت: ( میان آهن ها مواد سوختی ریخته با کوره های بزرگ ) بدمید. تا چون همه را ( گداخته مانند ) آتش نمود گفت: [ نظرات / امتیازها ]
97) پس ( قوم یأجوج و مأجوج ) دیگر نتوانستند به بالای آن روند و نتوانستند در آن رخنه ای ایجاد کنند. [ نظرات / امتیازها ]
98) گفت: این ( عمل ) رحمتی است از جانب پروردگار من ( تا آن گاه که وعده پروردگارم فرا رسد ) ، پس چون وعده پروردگارم ( که حادثه ای است مربوط به خرابی آن یا قیام رستاخیز ) فرا رسد آن را درهم کوبد و خرد کند ، و وعده پروردگار من همیشه حق و ثابت است. [ نظرات / امتیازها ]
 » آیت الله مکارم شیرازی
89) سپس ( بار دیگر ) از اسبابی ( که در اختیار داشت ) بهره گرفت ... [ نظرات / امتیازها ]
90) تا به خاستگاه خورشید رسید ( در آن جا ) دید خورشید بر جمعیّتی طلوع می کند که در برابر ( تابش ) آفتاب ، پوششی برای آنها قرار نداده بودیم ( و هیچ گونه سایبانی نداشتند ) . [ نظرات / امتیازها ]
91) ( آری ) اینچنین بود ( کار ذو القرنین ) ! و ما بخوبی از امکاناتی که نزد او بود آگاه بودیم! [ نظرات / امتیازها ]
92) ( باز ) از اسباب مهمّی ( که در اختیار داشت ) استفاده کرد ... [ نظرات / امتیازها ]
93) ( و هم چنان به راه خود ادامه داد ) تا به میان دو کوه رسید و در کنار آن دو ( کوه ) قومی را یافت که هیچ سخنی را نمی فهمیدند ( و زبانشان مخصوص خودشان بود ) ! [ نظرات / امتیازها ]
94) ( آن گروه به او ) گفتند: «ای ذو القرنین یأجوج و مأجوج در این سرزمین فساد می کنند آیا ممکن است ما هزینه ای برای تو قرار دهیم ، که میان ما و آنها سدّی ایجاد کنی؟!» [ نظرات / امتیازها ]
95) ( ذو القرنین ) گفت: «آنچه پروردگارم در اختیار من گذارده ، بهتر است ( از آنچه شما پیشنهاد می کنید ) ! مرا با نیرویی یاری دهید ، تا میان شما و آنها سدّ محکمی قرار دهم! [ نظرات / امتیازها ]
96) قطعات بزرگ آهن برایم بیاورید ( و آنها را روی هم بچینید ) !» تا وقتی که کاملًا میان دو کوه را پوشانید ، گفت: « ( در اطراف آن آتش بیفروزید ، و ) در آن بدمید!» ( آنها دمیدند ) تا قطعات آهن را سرخ و گداخته کرد ، و گفت: « ( اکنون ) مس مذاب برایم بیاورید تا بر روی آن بریزم!» [ نظرات / امتیازها ]
97) ( سرانجام چنان سدّ نیرومندی ساخت ) که آنها [ طایفه یأجوج و مأجوج ] قادر نبودند از آن بالا روند و نمی توانستند نقبی در آن ایجاد کنند. [ نظرات / امتیازها ]
98) ( آن گاه ) گفت: «این از رحمت پروردگار من است! امّا هنگامی که وعده پروردگارم فرا رسد ، آن را در هم می کوبد و وعده پروردگارم حق است!» [ نظرات / امتیازها ]
 » آیت‌الله موسوی همدانی (ترجمه‌المیزان)
89) و آن گاه راهی را دنبال کرد . [ نظرات / امتیازها ]
90) تا به طلوع گاه خورشید رسید و آن را دید که بر قومی طلوع می کند که ایشان را در مقابل آفتاب پوششی نداده ایم . [ نظرات / امتیازها ]
91) چنین بود و ما از آن چیزها که نزد وی بود به طور کامل خبر داشتیم . [ نظرات / امتیازها ]
92) آن گاه راهی را دنبال کرد . [ نظرات / امتیازها ]
93) تا وقتی میان دو کوه رسید مقابل آن قومی را یافت که سخن نمی فهمیدند . [ نظرات / امتیازها ]
94) گفتند: ای ذو القرنین یاجوج و ماجوج در این سرزمین تباهکارند آیا برای تو خراجی مقرر داریم که میان ما و آنها سدی بنا کنی . [ نظرات / امتیازها ]
95) گفت: آن چیزها که پروردگارم مرا تمکن آن را داده بهتر است مرا به نیرو کمک دهید تا میان شما و آنها حائلی کنم . [ نظرات / امتیازها ]
96) قطعات آهن پیش من آرید تا چون میان دو دیواره پر شد گفت: بدمید تا آن را بگداخت گفت: [ نظرات / امتیازها ]
97) پس نتوانستند بر آن بالا روند ، و نتوانستند آن را نقب زنند . [ نظرات / امتیازها ]
98) گفت: این رحمتی از جانب پروردگار من است و چون وعده پروردگارم بیاید آن را هموار سازد و وعده پروردگارم درست است . [ نظرات / امتیازها ]
 » استاد الهی قمشه‌ای
89) و باز وسیله و رشته ای را پی گرفت ( و سفر را ادامه داد ) . [ نظرات / امتیازها ]
90) تا چون به مشرق زمین رسید آنجا دید که خورشید بر قومی می تابد که ما میان آنها و آفتاب ساتری قرار نداده ایم ( یعنی لباس و خیمه و مسکنی که از حرارت خورشید سایبان کنند نداشتند ) . [ نظرات / امتیازها ]
91) همچنین بود ، و البته ما از احوال او کاملا با خبر بودیم. [ نظرات / امتیازها ]
92) باز وسیله و رشته ای را پی گرفت ( و به سمت شمال سفر را ادامه داد ) . [ نظرات / امتیازها ]
93) تا چون رسید میان دو سد ( دو کوه بین دو کشور در شمال یا جنوب خاک ترکستان ) آنجا قومی را یافت که سخنی فهم نمی کردند ( و سخت وحشی و زبان نفهم بودند ) [ نظرات / امتیازها ]
94) آنان گفتند: ای ذو القرنین ، قومی به نام یأجوج و مأجوج در این سرزمین ( پشت این کوه ) فساد ( و خونریزی و وحشیگری ) بسیار می کنند ، آیا چنانچه ما خرج آن را به عهده گیریم سدی میان ما و آنها می بندی ( که ما از شر آنان آسوده شویم ) ؟ [ نظرات / امتیازها ]
95) ذو القرنین گفت: تمکن و ثروتی که خدا به من عطا فرموده ( از هزینه شما ) بهتر است ( نیازی به کمک مادی شما ندارم ) اما شما با من به قوت بازو کمک کنید ( مرد و کارگر از شما ، وسایل و هزینه آن با من ) تا سدی محکم برای شما بسازم ( که به کلی مانع دستبرد آنها شود ) . [ نظرات / امتیازها ]
96) برایم قطعات آهن بیاورید. ( آن گاه دستور داد که زمین را تا به آب بکنند و از عمق زمین تا مساوی دو کوه از سنگ و آهن دیواری بسازند ) تا چون میان آن دو کوه را برابر ساخت گفت: در آتش بدمید تا چون آهن را بسان آتش بگداخت ، گفت: برایم مس گداخته آورید تا بر آن فرو ریزم. [ نظرات / امتیازها ]
97) از آن پس آن قوم نه هرگز بر بالای آن سد شدن و نه بر شکستن آن سد و رخنه در آن توانایی یافتند. [ نظرات / امتیازها ]
98) ذو القرنین گفت که این ( قدرت و تمکن بر بستن سد ) لطف و رحمتی از خدای من است و آن گاه که وعده خدای من فرا رسد ( که روز قیامت یا روز ظهور حضرت ولی اللَّه اعظم است ) آن سد را متلاشی و هموار با زمین گرداند و البته وعده خدای من محقق و راست است. [ نظرات / امتیازها ]
 » استاد مهدی فولادوند
89) سپس راهی [ دیگر ] را دنبال کرد. [ نظرات / امتیازها ]
90) تا آن گاه که به جایگاهِ برآمدنِ خورشید رسید. [ خورشید ] را [ چنین ] یافت که بر قومی طلوع می کرد که برای ایشان در برابر آن پوششی قرار نداده بودیم. [ نظرات / امتیازها ]
91) این چنین [ می رفت ] ، و قطعاً به خبری که پیش او بود احاطه داشتیم. [ نظرات / امتیازها ]
92) باز راهی را دنبال نمود. [ نظرات / امتیازها ]
93) تا وقتی به میان دو سدّ رسید ، در برابر آن دو [ سدّ ] ، طایفه ای را یافت که نمی توانستند هیچ زبانی را بفهمند. [ نظرات / امتیازها ]
94) گفتند: «ای ذو القرنین ، یأجوج و مأجوج سخت در زمین فساد می کنند ، آیا [ ممکن است ] مالی در اختیار تو قرار دهیم تا میان ما و آنان سدّی قرار دهی؟» [ نظرات / امتیازها ]
95) گفت: «آنچه پروردگارم به من در آن تمکّن داده ، [ از کمک مالی شما ] بهتر است. مرا با نیرویی [ انسانی ] یاری کنید [ تا ] میان شما و آنها سدّی استوار قرار دهم.» [ نظرات / امتیازها ]
96) برای من قطعات آهن بیاورید ، تا آن گاه که میان دو کوه برابر شد ، گفت: «بدمید» تا وقتی که آن [ قطعات ] را آتش گردانید ، گفت: «مس گداخته برایم بیاورید تا روی آن بریزم.» [ نظرات / امتیازها ]
97) [ در نتیجه ، اقوام وحشی ] نتوانستند از آن [ مانع ] بالا روند و نتوانستند آن را سوراخ کنند. [ نظرات / امتیازها ]
98) گفت: «این رحمتی از جانب پروردگار من است ، و [ لی ] چون وعده پروردگارم فرا رسد ، آن [ سدّ ] را درهم کوبد ، و وعده پروردگارم حق است.» [ نظرات / امتیازها ]
 » جناب آقای صفوی (بر اساس المیزان)
89) سپس وسیله دیگری برای حرکت به سوی مشرق فراهم نمود . [ نظرات / امتیازها ]
90) و به راه افتاد ، تا وقتی که به جایگاه برآمدنِ خورشید رسید ، خورشید را یافت که بر مردمی طلوع می کند که برای آنان در برابر تابش آن پوششی قرار نداده بودیم . [ نظرات / امتیازها ]
91) ذوالقرنین این گونه عمل می کرد ، در حالی که ما به آنچه در اختیار داشت و به آنچه بر او می گذشت به خوبی آگاه بودیم و با هدایت ما اهداف خود را پیش می برد . [ نظرات / امتیازها ]
92) آن گاه وسیله دیگری برای حرکت به سوی شمال فراهم ساخت . [ نظرات / امتیازها ]
93) و به راه افتاد ، تا وقتی که به درّه ای میان آن دو کوه ( از کوه های قفقاز ) رسید ، در مجاورت آن دو کوه ، قومی عقب مانده را یافت که به آسانی مفهوم هیچ سخنی را درک نمی کردند . [ نظرات / امتیازها ]
94) گفتند : ای ذوالقرنین ، قبیله ( یأجوج ) و ( مأجوج ) فسادگرند . آنان به این سرزمین هجوم می آورند و به قتل و غارت ما می پردازند . آیا برای تو از اموال خود مزدی مقرّر کنیم که میان ما و آنان سدّی بنا کنی ؟ [ نظرات / امتیازها ]
95) ذوالقرنین گفت : من به اموال شما نیازی ندارم . آنچه پروردگارم به من در آن توانایی بخشیده بهتر از دستمزدی است که شما به من می پردازید . اگر خواهانِ بنای سدّ هستید ، مرا با نیروی انسانی و تهیه مصالح سدّ یاری دهید که من میان شما و آنان سدّی استوار بنا خواهم کرد . [ نظرات / امتیازها ]
96) سپس گفت : پاره های آهن به من بدهید . پس از آن که پاره های آهن را آوردند ، آنها را روی هم چید ، و وقتی میان آن دو کوه را با پاره های آهن و مواد لازم پر کرد و آن دو را برابر ساخت ، گفت : در دم های آهنگری بدمید . هنگامی که آنها را بسان آتش گداخته کرد گفت : مسِ ذوب شده به من دهید تا بر شکاف های آن فروریزم . [ نظرات / امتیازها ]
97) بدین ترتیب سدّی بلند و استوار ساخت . از آن پس قبیله یأجوج و مأجوج نه توانستند از آن بالا روند و نه توانستند در آن رخنه ای پدید آورند . [ نظرات / امتیازها ]
98) ذو القرنین گفت : این سد رحمتی از جانب پروردگار من است که بدین وسیله امّت هایی از گزند فسادگران مصون می مانند ، و این سدّ تا فرا رسیدن وعده الهی پایدار است ، و هنگامی که وعده پروردگارم فرا رسد آن را با خاک یکسان می کند ، و وعده پروردگارم راست و درست است . [ نظرات / امتیازها ]
 » حجت الاسلام انصاریان
89) پس [ باز هم با توسل به وسیله ] راهی را [ برای سفر به شرق ] دنبال کرد. [ نظرات / امتیازها ]
90) تا زمانی که به محل طلوع خورشید رسید ، آن را یافت که بر قومی طلوع می کند که در برابر آن پوششی [ از مسکن و لباس ] برای آنان قرار نداده ایم. [ نظرات / امتیازها ]
91) [ سرگذشت ذوالقرنین و ملت ها ] این گونه [ بود ] ، و یقیناً ما به آنچه [ از وسایل و امکانات مادی و معنوی ] نزد او بود ، احاطه [ علمی ] داشتیم. [ نظرات / امتیازها ]
92) سپس [ با توسل به وسیله ] راهی را [ برای سفر دیگر ] دنبال کرد. [ نظرات / امتیازها ]
93) تا زمانی که میان دو کوه رسید ، نزد آن دو کوه ، قومی را یافت که هیچ سخنی را به آسانی نمی فهمیدند. [ نظرات / امتیازها ]
94) [ آنان با رمز ، اشاره و با هر وسیله ای که ممکن بود ] گفتند: ای ذوالقرنین! یأجوج و مأجوج [ با کشتن و غارت و تخریب ] در این سرزمین فساد می کنند آیا می پذیری که ما مزدی برایت قرار دهیم تا میان ما و آنان سدّی بسازی؟ [ نظرات / امتیازها ]
95) گفت: آنچه پروردگارم مرا در آن تمکّن و قدرت داده [ از مزد شما ] بهتر است پس شما مرا با نیرویی یاری دهید [ تا ] میان شما و آنان سدّی سخت و استوار قرار دهم. [ نظرات / امتیازها ]
96) برای من قطعه های [ بزرگ ] آهن بیاورید [ و در شکاف این دو کوه بریزید ، پس آوردند و ریختند ] تا زمانی که میان آن دو کوه را هم سطح و برابر کرد ، گفت: [ در کوره ها ] بدمید تا وقتی که آن [ قطعه های آهن ] را چون آتش سرخ کرد. گفت: برایم مس گداخته شده بیاورید تا روی آن بریزم. [ نظرات / امتیازها ]
97) [ هنگامی که سد ساخته شد ] یأجوج و مأجوج نتوانستند بر آن بالا روند ، و نتوانستند در آن رخنه ای وارد کنند. [ نظرات / امتیازها ]
98) [ ذوالقرنین پس از پایان یافتن کار سد ] گفت: این رحمتی است از پروردگار من ، ولی زمانی که وعده پروردگارم فرا رسد ، آن را درهم کوبد [ و به صورت خاکی مساوی با زمین قرار دهد ] ، و وعده پروردگارم حق است. [ نظرات / امتیازها ]
  مرضيه علمدار .ب - ترجمه خرمشاهی
89) نگاه سررشته [کار خود] را دنبال گرفت‏
[ نظرات / امتیازها ]
90) تا آنکه به سرزمین مشرق [خورشید] رسید و آن را چنین یافت که بر مردمانى که در برابر [تابش‏] آن پوششى برایشان نگذاشته بودیم، مى‏تافت‏
[ نظرات / امتیازها ]
91) بدین‏سان از کار و بار او آگاهى داشتیم‏
[ نظرات / امتیازها ]
92) آنگاه سررشته [کار خود] را دنبال گرفت‏
[ نظرات / امتیازها ]
93) تا به فاصله میان دو کوه سدآسا رسید و در پیش آن مردمانى را یافت که زبانى نمى‏فهمیدند
[ نظرات / امتیازها ]
94) گفتند اى ذوالقرنین قوم یاجوج و ماجوج در این سرزمین فتنه و فساد برپا مى‏کنند، آیا [مى‏خواهى‏] خراجى به تو بپردازیم که بین ما و آنان سدى بسازى؟
[ نظرات / امتیازها ]
95) گفت تمکنى که پروردگارم به من داده است بهتر [از خراج شما] است، ولى مرا به نیرو[ى انسانى‏] یارى دهید که بین شما و ایشان حایلى بسازم‏
[ نظرات / امتیازها ]
96) [آنگاه که شالوده را ریختند گفت] برایم پاره‏هاى آهن بیاورید [و برهم بینبارید] تا آنکه بین دو کوه را انباشت و همسطح ساخت گفت [در کوره‏هاى آتش‏] بدمید [و دمیدند] تا آنکه آن [آهن‏] را [گداخته و] آتش گونه ساخت گفت اینک برایم روى گداخته بیاورید تا بر آن بریزم‏
[ نظرات / امتیازها ]
97) [سد سکندرى ساخته شد و یاجوج و ماجوج‏] نتوانستند بر آن دست یابند و نتوانستند در آن رخنه کنند
[ نظرات / امتیازها ]
98) گفت این رحمتى از سوى پروردگار من است چون وعده پروردگارم [قیامت‏] فرارسد، آن را پخش و پریشان کند و وعده پروردگار من حق است‏
[ نظرات / امتیازها ]