از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، شما هم می توانید تفسیر ای در سايت ثبت کنید، تا با نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود.
 » تفسیر المیزان - خلاصه
7) (یا زکریا انا نبشرک بغلام اسمه یحیی لم نجعل له من قبل سمیا): (ای زکریاما به تو مژده پسری می دهیم که نامش یحیی است و پیش از این همنامی برای او قرارنداده ایم )، خداوند دعای او را اجابت کرده و او را ندا می کند که ای زکریا دعای تو موردقبول واقع شد و ما تو را به فرزند پسری بشارت می دهیم که نامش یحیی است و قبلا هیچ کس به این اسم نامیده نشده و ظاهرا این بشارت از طریق وحی و بواسطه ملائکه بوده ،شاید هم مراد از (سمی ) همنام نباشد و مقصود مثل و مانند باشد(4). در این صورت شاهد این معنا آن است که اوصافی که خداوند در قرآن کریم برای یحیی ع شمرده ، اوصافی است که در هیچ پیامبر قبل از او نظیرش نبوده ، مثل دارا شدن حکم در کودکی ، (واتیناه الحکم صبیا)، و سیادت و ترک ازدواج (و سیدا وحصورا)، و سلام کردن خدا بر او در روز ولادت و مرگ و روز برانگیخته شدنش ، (وسلام علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیا)، و پسرخاله آن حضرت ، مسیح ع بااو در این خصوصیات مشارکت دارد، اما او بعد از یحیی ع متولد شده ، پس تا روزبشارت به ولادت یحیی ع هیچ پیامبری در این اوصاف نظیر او نبوده است. [ نظرات / امتیازها ]
8) (قال رب انی یکون لی غلام و کانت امراتی عاقرا و قد بلغت من الکبرعتیا): (گفت : پروردگارا چگونه مرا پسری باشد و حال آنکه همسرم پیر و نازاست وخودم از پیری به فرتوتی رسیده ام )، (غلام ) یعنی جوانی که سبیلش تازه روییده باشد،(عتی ) یعنی خشکیده شدن و چروکیده گشتن که کنایه از فرتوتی و بطلان شهوت ازدواج و یأس از فرزنددار شدن است . این سئوال زکریا با آنکه خودش چنین دعائی کرده بود، حکایت از تعجب بشری وپرسش از چگونگی و خصوصیات واقع شدن آنست که چطور چنین امر عجیبی به وقوع می پیوندد، نه آنکه دلالت بر انکار و استبعاد نماید، در واقع او به جهت عقیم و پیربودن همسرش و نیز پیری و فرتوتی خود همه اسباب طبیعی برای فرزنددار شدن را غیر ممکن و ساقط دیده و به همین جهت هم از وقوع این امر اظهار تعجب کرده ، اما ابدا قصد انکارنداشته ، چون آن حضرت پیامبر معصومی است که به علم و قدرت الهی یقین دارد. [ نظرات / امتیازها ]
9) (قال کذلک قال ربک هو علی هین و قد خلقتک من قبل و لم تک شیئا):(ملک وحی به او گفت : واقع مطلب چنین است و پروردگار تو فرموده که این امر بر من آسان است ، و قبلا نیز تو را خلق کردم ، با اینکه چیزی نبودی )، در واقع فرشته واسطه وحی این کلام را به زکریا می گوید تا آن استفهام و استعجاب او را پاسخ داده و به وی آرامش خاطر ببخشد. پس (کذلک ) حکایت گفتار پروردگار و مبتدائی است که خبرش حذف شده ، (هوکذلک ) یعنی امر و واقع همین است که گفتیم و در این بشارت هیچ شکی نیست و بعد درادامه مطلب و برای تعلیل آن می فرماید: پروردگارت فرموده که این امر بر من آسان است ، هرگز مراد او از اراده اش تخلف نمی پذیرد، بلکه امر او چنین است که زمانیکه چیزی را اراده کند، می فرماید: باش ، پس آن موجود می شود، همچنانکه قبلا هم تو را ازهیچ خلق کرد، که این کلام اشاره به بعضی مصادیق خلقت است و در نهایت آنچه ازکلام استفاده می شود این است که با توجه به این مطالب ، خلق کردن پسری از پدر ومادری پیر و عقیم برای خداوند امری آسان و ممکن است . [ نظرات / امتیازها ]
10) (قال رب اجعل لی ایه قال ایتک الا تکلم الناس ثلث لیال سویا): (زکریاگفت : پروردگارا برای من نشانه ای قرار بده ، گفت : نشانه ات این باشد که سه شب تمام بامردم نمی توانی سخن بگویی )، زکریا برای آنکه مطمئن شود و حق را از باطل تشخیص دهد و بداند که خطابی که به او رسیده خطاب رحمانی بوده نه القاء شیطانی ، از خداونددرخواست نشانه ای کرد و به او خطاب رسید که نشانه الهی بودن بشارت تو این است که سه روز و سه شب زبانت جز به ذکر خدا به سخن دیگر گشوده نمی شود و حضرت زکریاسه شبانه روز سرگرم عبادت و ذکر خدا بود و جز با اشاره نمی توانست با مردم سخن بگوید. [ نظرات / امتیازها ]
11) (فخرج علی قومه من المحراب فاوحی الیهم ان سبحوا بکره و عشیا):(پس از عبادتگاه به نزد قومش بیرون شد و با اشاره به آنها امر کرد که صبح و شام خدا راتسبیح گویید)، (محراب ) را از این جهت محراب گفته اند که شخصی که در آنجا باعبادت متوجه خدا گشته در حقیقت به جنگ وحرب باشیطان رفته و در اصل محراب به معنای مجلس اشراف است و (ایحاء) به معنای القاء به نفس به طور پنهانی و به سرعت می باشد. پس حضرت زکریا از محراب عبادت خارج شد و به نزد قومش رفت و به آنها القاءکرد که صبح و شام خدا را تسبیح و تنزیه نمایند. [ نظرات / امتیازها ]
  مرضيه علمدار .ب - تفسیر نمونه
8) اما زکریا که اسباب ظاهر را براى رسیدن به چنین مطلوبى مساعد نمى‏دید از پیشگاه پروردگار تقاضاى توضیح کرد و «گفت: پروردگارا! چگونه براى من فرزندى خواهد بود؟ در حالى که همسرم نازا و عقیم است و من نیز از شدّت پیرى افتاده شده‏ام» (قالَ رَبِّ أَنَّى یَکُونُ لِی غُلامٌ وَ کانَتِ امْرَأَتِی عاقِراً وَ قَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْکِبَرِ عِتِیًّا). [ نظرات / امتیازها ]
9) اما به زودى زکریا در پاسخ سؤالش این پیام را از درگاه خداوند دریافت داشت: «فرمود: مطلب همین گونه است که پروردگار تو گفته و این بر من آسان است» (قالَ کَذلِکَ قالَ رَبُّکَ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ).

این مسأله عجیبى نیست که از پیر مردى همچون تو و همسرى ظاهرا نازا فرزندى متولد شود «من تو را قبلا آفریدم در حالى که هیچ نبودى» (وَ قَدْ خَلَقْتُکَ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ تَکُ شَیْئاً).

خدایى که توانایى دارد از هیچ، همه چیز بیافریند، چه جاى تعجب که در این سنّ و سال و این شرایط فرزندى به تو عنایت کند.
[ نظرات / امتیازها ]
10) زکریا با شنیدن سخن فوق بسیار دلگرم و خوشحال شد و نور امید سر تا پاى وجودش را فرا گرفت اما از آنجا که این پیام از نظر او بسیار سر نوشت ساز و پر اهمیت بود از خدا تقاضاى نشانه‏اى بر این کار کرد و «گفت: پروردگارا! نشانه‏اى براى من قرار ده» (قالَ رَبِّ اجْعَلْ لِی آیَةً).

بدون شک زکریا به وعده الهى ایمان داشت ولى براى اطمینان بیشتر- همان گونه که ابراهیم مؤمن به معاد تقاضاى شهود چهره معاد در این زندگى کرد تا قلبش اطمینان بیشترى یابد- زکریا از خدا تقاضاى چنین نشانه و آیتى نمود.

«خدا به او فرمود: نشانه تو آن است که سه شبانه روز تمام (در حالى که زبانت سالم است) قدرت سخن گفتن با مردم را نخواهى داشت» تنها زبانت به ذکر خدا و مناجات با او گردش مى‏کند (قالَ آیَتُکَ أَلَّا تُکَلِّمَ النَّاسَ ثَلاثَ لَیالٍ سَوِیًّا).

این نشانه آشکارى است که انسان با داشتن زبان سالم و قدرت بر هر گونه نیایش با پروردگار، در برابر مردم توانایى سخن گفتن را نداشته باشد.
[ نظرات / امتیازها ]
  منصور حميل پور - تفسیر اثنی عشری (حسینی شاه عبدالعظیمی)
7) خلاصه حضرت زکریا علیه السلام بعد از دعا، سر به سجده نهاد و تضرع مى‌نمود، ناگاه نداى الهى رسید: یا زَکَرِیَّا إِنَّا نُبَشِّرُکَ بِغُلامٍ‌: اى زکریا بدرستى که ما بشارت مى‌دهیم تو را به پسرى که: اسْمُهُ یَحْیى‌: نام او یحیى باشد. و تسمیه او به یحیى به جهت آنست که زنده شد از رحم عاقرى که در حکم میت بود. یا دین خدا به دعوت او زنده گشت. و نزد جمعى این لفظ عجمى است. حاصل آنکه حق سبحانه بتوسط جبرئیل یا ملک دیگر یا به طریق خلق صوت، ندا فرمود که اى زکریا مژده دهیم تو را به فرزندى که نامش یحیى باشد. لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِیًّا: نیافریدیم او را پیش از این زمان همنامى، یعنى هیچکس قبل از او به این اسم مسمى نبوده، و این موجب مزیت شرف او است.
سعید بن جبیر گفته: «سمى» به معنى مثل و شبیه است، یعنى هیچکس پیش از او به صورت و هیئت او خلق نکرده بودیم. و تسمیه مثل به سمى به جهت آنست که هر یک از متماثل و متشاکل به سبب تشاکل و تماثل به اسم صاحب خود مسمى مى‌شود و لذا هر یک سمى صاحب خود باشد .

تفسیر برهان- عبد الخالق گوید: شنیدم حضرت صادق علیه السلام فرمود در این آیه شریفه: یحیى بن زکریّا علیه السّلام لم یکن له من قبل سمیّا و کذلک الحسین علیه السّلام لم یکن له من قبل سمیّا و لم تبک السّماء الّا علیهما اربعین صباحا قلت: فما کانت بکاءها؟ قال: تطلع الشّمس حمراء قال: و کان قاتل الحسین علیه السّلام ولد الزّنا و قاتل یحیى بن زکریّا ولد الزّنا یحیى بن زکریا نبود مر او را پیش از او همنامى، و همچنین حسین علیه السلام نبود مر او را پیش از او همنامى، و گریه نکرد آسمان مگر بر آن دو نفر چهل روز. عرض کردم: چه بوده گریه آسمان و زمین؟ فرمود: طلوع نمود آفتاب در حالتى که سرخ بود. و کشنده حسین علیه السلام ولد الزنا بود و کشنده یحیى بن زکریا ولد الزنا بود.
و چندین روایت به همین مضمون به اسناد و الفاظ مختلفه وارد شده‌.
اشارة: فیه بشاره- ثعلبى در تفسیر خود آورده که: ذکر «قبل» به جهت آن‌ فرمود که بعد از او کسى ظهور خواهد کرد که او را به چندین اسم خاص اختصاص دهد، و اسم سامى او را از نام همایون فرجام خود مشتق سازد، چنانچه حسان گوید:
و شق له من اسمه لیجله‌
فذو العرش محمود و هذا محمد صلّى اللّه علیه و آله‌

تفسیر لوامع- در کتاب الفردوس- ابن شیرویه دیلمى عامى در جزء دوم باب القاف از ابن عباس نقل نموده که: حضور اقدس نبوى صلّى اللّه علیه و آله عرض شد: «لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِیًّا» فرمود: آن شخص یحیى علیه السلام و قرة العین من حسین علیه السلام مى‌باشد.
سفیان بن عیینه از حضرت على بن الحسین علیه السلام روایت نموده که فرمود: وقتى از مدینه به عراق مى‌آمدیم، در هیچ منزلى و در هیچ مسیرى نبود الّا پدرم ذکر یحیى بن زکریا علیه السلام را مى‌نمود. روزى فرمود: از جمله خوارى دنیا نزد خدا آن بود که سر یحیى بن زکریا علیه السلام را به هدیه نزد زانیه نابکار از بغات بنى اسرائیل فرستادند. [ نظرات / امتیازها ]
8) خلاصه چون زکریا علیه السلام مژده فرزند شنید، بر وجه تعجب و استعلام، قالَ رَبِّ أَنَّى یَکُونُ لِی غُلامٌ‌: گفت: اى پروردگار من، چگونه باشد مرا پسرى. وَ کانَتِ امْرَأَتِی عاقِراً: و حال آنکه زن من هست نازاینده. وَ قَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْکِبَرِ عِتِیًّا: و بتحقیق رسیده‌ام از بزرگسالى و غایت پیرى به نحافت و حالت خشکى و سستى اعصاب و عظام و ضعف قوى. نزد بعضى زکریا علیه السلام نود و نه سال از عمر شریفش گذشته بود. نزد ابن عباس صد و بیست سال و زوجه او نود و هشت سال داشت.
حاصل آنکه زکریا علیه السلام بر وجه تعجب گفت: بار خدایا در وقتى که جوان و استعداد داشتیم که از ما فرزندى آید بوجود نیامد، و اکنون که به نهایت پیرى رسیده و مفاصل و اعضاء سست شده، به چه نوع فرزند پیدا خواهد شد.
غرض این کلام این بود که تا جواب آن موجب زیادتى یقین اهل ایمان شود، و الزام و ارتداع مبطلان عقم ثابت، و کمال سلطنت الهیه ظهور یابد، و الّا زکریا در اول و آخر به یقین مى‌دانست که حق سبحانه مستغنى از اسباب است و به محض اراده مى‌تواند شى‌ء موجود گرداند بى‌ماده و مده. نزد بعضى این سخن بر طریق استخبار است از کیفیت ایلاد، یعنى بار خدایا ما را جوان خواهى ساخت، یا در همین پیرى رایت قدرت برافراخت. [ نظرات / امتیازها ]
9) قالَ کَذلِکَ‌: گفت ملکى به امر الهى در جواب او که: اى زکریا، امر چنین است که تو گفتى، اما، قالَ رَبُّکَ‌: فرمود پروردگار تو. هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ‌: این کار که آفریدن فرزند است در این سن از این دو شخص، بر قدرت من آسان است. وَ قَدْ خَلَقْتُکَ مِنْ قَبْلُ‌: و بتحقیق آفرید تو را پیش از یحیى. وَ لَمْ تَکُ شَیْئاً: و نبودى تو چیزى، یعنى معدوم صرف بودى، تو را از کتم عدم بوجود آوردم. و چون تو را در حالت عدم وجود دادم، پس قادر خواهم بود بر ایجاد فرزند از دو پیر، چه ازاله عقر زوجه تو و آنچه مانع قبول ولد باشد آسانتر است از ابتداى ایجاد، و چون ممکن بالنسبه بوجود و عدم مساوى است و تا مادامى که خلّاق عالم، لباس وجود به او ندهد، صحیح باشد اطلاق معدوم بر آن. حکم بن عینیه از حضرت باقر علیه السلام روایت نموده که: یحیى پنج سال بعد از این بشارت‌ الهى متولد شد. [ نظرات / امتیازها ]
10) خلاصه زکریا از این بشارت مسرور، لکن ندانست که نزدیک باشد یا مدتى دیگر ظهور خواهد یافت لذا:
قالَ رَبِّ اجْعَلْ لِی آیَةً: گفت پروردگارا مقرر فرما براى من علامتى که وقت حصول آن را دانسته باشم. قالَ آیَتُکَ أَلَّا تُکَلِّمَ النَّاسَ‌: فرمود خداى تعالى زکریا را بواسطه ملکى که نشانه تو بر این مولود اینست که سخن نتوانى گفت با مردمان. ثَلاثَ لَیالٍ سَوِیًّا: سه شب و روز در حالتى که صحیح و سلیم باشى بدون مرضى، یعنى قادر نباشى بر تکلم در حالتى که سوى الخلق و تندرست باشى نه آن که عدم قدرت تو بر تکلم به جهت علتى باشد، و مؤید آن اینکه ابن عباس نقل نموده که سه روز زبان او گرفته شد بدون مرضى و علتى‌.
بنابراین با سلامتى آلات، نتوانستن تکلم، نباشد مگر فعل الهى و معجزه براى زکریا بر حسب دعا و طلب او، و آیه شریفه نیز دلالت دارد بر آن، زیرا تخصیص داده آن حضرت را به ترک تکلم با مردمان، پس به طریق مفهوم دلالت دارد بر آنکه با غیر مردم بالضروره قادر بود، یعنى با خداى خود که ذکر الهى نمودى و آیات تورات را قرائت کردى. [ نظرات / امتیازها ]