اسدالله قاضی مرادی
[ همه نکته ها ] نکته های اسدالله قاضي مرادي (117 مورد)
  سوره ابراهیم آیه 32 - " سَخَّرَلَکُم " رمز گشائی است

جایگاه و مفهوم طبیعت در حکمت و عرفان اسلامی جایگاه متعالی است. در تفکر اسلامی و تفکر دینی و به طبع حکمت اسلامی که از آن نشات گرفته شده طبیعت خود آفرننده نیست بلکه نمود و معلولی است که در آفرینش پدید آمده و آفریننده ای آن را به وجود آورده است، به همین خاطر در باور اسلامی طبیعت و همه ابعادش لحظه ای گذرا هستند و در واقع آنچه که مسلمانان و در دین اسلام به آن اهمیت می دهند این است که در پس این طبیعت و در پس این گذار و غیر ثابت، آفریننده ای هستی بخش وجود دارد. انسان نیز باید از این مظاهر طبیعت گذار کند تا به ماورای طبیعت و آن سوی طبیعت پیوند خورد برای مثال، در هنر اسلامی هنگام مواجهه با طبیعت این تفکر و نمود از آن برداشت روشنی پیدا کرده و علت آن این است که در هنر اسلامی از طبیعت برای تشبیه یا تصویر کردن صرف طبیعت استفاده نمی شود، یعنی برخلاف هنر مسیحی که در آن تفکر تشبیهی به کار رفته و شکلها و انسانها و تصاویر حالت طبیعی خودشان را دارند، در هنر دینی اسلامی که یک هنر تنزیهی است و صفات بشری را در خالق هستی نفی می کند و از سوی دیگر طبیعت را به عنوان هدف نگاه نمی کند و به آن به عنوان پل و وسیله ای که می خواهد به آفریننده برسد می نگرد، به همین سبب این تفکر باعث شده که اشکال طبیعت در هنر اسلامی با آنچه که در جهان بیرون مشاهده می کنیم وجود نداشته باشد. یعنی وقتی که شما در یک قالی به یک پرنده نگاه می کنید نمی توانید تشخیص دهید که این چه نوع پرنده ای است یا وقتی که به انحنای برگهای یک هنر اسلیمی ( نوعی از نقش و نگار که عبارت از خط¬های پیچیده است که در کتیبه¬ها و بعضی دیگر از کارهای نقاشی ترسیم می¬کنند – فرهنگ عمید) در کاشیکاری و نقاشی و یا دیگر هنرهای اسلامی نگاه می کنید نمی توانید تشخیص دهید که این برگ چه نوع گیاهی است. چرا که این تجسم و برداشتی از طبیعت است. به همین خاطر هنر اسلیمی و خطاطی دو نمود و نماد جلوه زیبای این تفکر و برداشت از طبیعت در هنر اسلامی است، چرا که واکنش خلاقانه هنرمند در مواجه با طبیعت را نشان می دهد. همین طور اگر به مفاهیم شعری رجوع کنیم حافظ نیز در اندیشه هایش از این شیوه بهره گرفته است.
در حکمت اسلامی هر چیزی و هر علت و معلولی به یک غایتی منتهی خواهد شد و در واقع طبیعت هم خودش نیز یک غایتی دارد و علت آن علت العلل و پدید آورنده آن است. طبیعی است که این تفکر از لحاظ فلسفی و حکمی در نزد اندیشمندان اسلامی وجود داشته است و توانسته با چنین تفکری نمود خودش را در قالب اسلیمی و نقوش هندسی مفهومی مجزا را بیان می کند. بنابراین مبانی این نوع تفکر در حکمت و فلسفه ما وجود داشته و تجلی آن در هنر تبلور یافته است.
بنابراین هر آنچه که در طبیعت می نگریم و سعی در تسخیر و تسلّط بر آن را داریم رمز و آیه ای است که می بایست از آن رمزگشایی کرد و پس آن را دید. در واقع نیز در پس آن چیزی نیست جز حقیقت مطلق. با چنین تعابیری طبیعت حامل پیام مقدّسی است، به شرط آنکه انسان بتواند آن پیام را رمز گشایی کند. وقتی که انسان بتواند راز هستی را بخواند و در آن تامل کند به حقیقت مطلق نیز پی خواهد برد " سَخَّرَلَکُم " تحقّق خواهد یافت.

  سوره ابراهیم آیه 32 - توکّل ضرورتی برای " سَخَّرَلَکُم " است
توکّل ضرورتی برای " سَخَّرَلَکُم " است
در تفکّر توحیدی "توکّل" از ملزومات است و انسان با تسخیر طبیعت و تسلّط بر آن سبب را از پیش روی خود بر می¬دارد امّا هنوز نمی¬تواند مدّعی باشد این تسخیر و تسلّط به نفع او است یا به ضرر او، ر فردی مخلوق و محاط و محدوداست و از واقع مطلب خبر ندارد، آیا زارع می¬تواند با قطعیّت محصولش را نتیجۀ عملش به تنهای بداند؟ چه بسیار زراعت¬هایی که محصول نداده یا آفت زده و یا اینکه باید در برابر دشمن اسلحه تهیّه و قوا فراهم کرد و دنبال سبب بروی و در مقابل دشمن اسلحه تهیّه کنی و نمی¬توانی گمان کنی حالا که اسلحه داری کار تمام است و بطور قطع و یقین پیروز می¬شوی؟ شواهدی بر این ادّعا بقرار زیر است که نشان می¬دهد تصمیم گیری¬های انسان از قطعیّت برخوردار نیست:
الف) ارائۀ نظریه¬های مختلف راجع به موضوعی واحد که در مقاطع مختلف زمان و دست خوش تغییر شده است.
ب) مقدار دانسته¬های انسان از طبیعت و جهان پیرامونش نسبت به نادانسته¬هایش بسیار اندک است.
ج) انسان در موجهه با طبیعت و جهان پیرامون خود و کشف اسرار آن ضعیف و ناتوان است .
د) وقوع وقایع تآسّف بار جنگ جهان اوّل و دوّم از علائم ناتوانی انسان در دست یابی به قطعیّت است.
ه) بشر به نسبتی که طبیعت و جهان پیرامون خود را شناخته است "خود" را نشناخته است.
و) انسان در تلاش است تا از خود تنیده¬ای به نام ترس و بیم رهایی یابد.
برای دستیابی به چنین قطعیّتی است که وکیل اختیار می¬شود، توکّل از ماده وکالت است و دو طرف دارد کسی که وکیل برای خودش می¬گیرد و دیگری کسی که به او تکیه می¬کند و وکیلش می¬شود، با توجّه به شواهد فوق¬الذکر، انسان برای آسایش و راحتی خود نیازمند قوّت قلب و تکیه¬گاه محکم است، و در شرایط سخت، از این و آن می¬پرسد و تحقیق می¬کند کدام وکیل داناتر، زرنگ و تواناتر و مهربان¬تراست و برای او راحتی می¬آورد و اضطراب¬ها، دغدغه¬ها و عدم اطمینان¬ها را از او برطرف می¬کند تا همۀ امور را با خیال راحت به او واگذارد. خداوند متعال در مسیر " سَخَّرَلَکُم " رسیدن هر نفعی و رفع هر ضرری را تضمین کرده است و بر اساس فرمودۀ استاد شهید مطهری رحمت¬الله علیه در کتاب عدل الهی: از آیات 3-2 سورۀ طلاق چنین استنباط می¬شود که به دنبل توکّل، عنایت پروردگار در رسید به هدف قطعی است، پس انسان در مسیر یاد شده و گذشتن از نقاط صعب¬العبور باید خداوند را وکیل خود اختیار کند و ضمن عمل به وظیفه کسب نتیجه را به او واگذارد تا هر طور که صلاح می¬داند رقم زند.
  سوره ابراهیم آیه 32 - " سَخَّرَلَکُم " عمل با بصیرت است
" سَخَّرَلَکُم " عمل با بصیرت است

قال‌الامام‌الصادق(ع): العامل علی غیر بصیرهًْ کالسائر علی غیرالطریق فلاتزیده سرعهًْ السیر الا بعدا"
امام صادق(ع) فرمود: کسی که عملی را بدون بصیرت و شناخت انجام دهد مانند ره‌پیمایی است که به بی‌راهه می‌رود. هر چقدر سرعت حرکت او بیشتر باشد، او را از هدف و مقصد بیشتر دور می‌سازد (1). آن کسی که از روی بصیرت کار نمی¬کند، عوام است لذا قرآن در باره پیغمبر می¬فرماید " ادعوا الی الله علی بصیره انا و من اتبعنی، یوسف /108" یعنی من و پیروانم با بصیرت عمل می¬کنیم و پیش می¬رویم. خداوند نیرو و قدرت تسلّط بر طبیعت و جهان هستی و پیرامونی را به انسان عطا نموده است که تنها در سایۀ بصیرت و شناخت او، این نیرو و قدرت در مسیر حیات بشری واقعی است، این کدام بصیرت و شناخت است؟
در اثر تسلّط انسان بر طبیعت و منابع آن دنیا، زندگی، مقام، شهوت ، پول، لذّت، راحتی و نام در مقابل او قرار می¬گیرد، همۀ اینها چیزهای خوبی است همۀ اینها زیبایی¬های زندگی است " متاع الحیاه الدنیا"، متاع یعنی بهرۀ اینها بهره¬های زندگی دنیوی است " متاع الحیاه الدنیا" معنایش این نیست که این متاع بد است نه خدا برای شما آفریده است منتهی اگر در مقابل این متاع و تسخیر آنها آنقدر مجذوب شود که آنجاییکه پای تکلیف سخت به میان آمد در شآن " سَخَّرَلَکُم " تصمیم بگیرد و عمل کند، در دنیای امروزی، به دنیای اسلام نگاه کنید به کشورهای مختلف اسلامی در آن جای که خانه خدا و مدینه در آن است نگاه کنید ببینید چه فُسّاق و فُجّاری در رآس قدرت و حکومتند بقیۀ را هم قیاس کنید. آیا " سَخَّرَلَکُم " تسخیر منابع توسط آن¬ها را تآئید می¬کند و کارشان را جزءِ " سَخَّرَلَکُم " قلمداد می¬کند؟ و اجازه می¬دهد شبانه¬روزبا قدرت خود دست به بمباران وحشیانه زده و انسان¬های بی¬گناه را قتل عام کنند؟ و کار را به جایی برسانند که اگر کسی جلودارشان نباشد با سوء استفاده از " سَخَّرَلَکُم " افرادی مثل رئیس جمهور روانی آمریکا و رئیس جلاد دولت جعلی اسرائیل خود را مسلمان و حتی بالاتر روند خود را صاحب " سَخَّرَلَکُم " بدانند، در زمانی صدام خونخوار را تا دندان با انواع سلاح¬های مدرن و شیمیایی به جان این مملکت انداختند و وقتی با شکست مواجه شدند برای عوام فریبی اسلام شناس شدند بطوریکه امام خمینی که رحمت خدا بر او باد فرمودند "آن چیزی که من امروز می‏خواستم عرض کنم، این است که تحولاتی که در دنیا شده است بسیاریش را شما یعنی آن که در ایران شده است دیدید، بعض تحولات دیگری هم شده است. اخیراً انسان می‏بیند که ـ قبلاً هم گاهی بود، اما حالا زیادتر شده است ـ یک تحولی شده است که تحول انسانشناسی و اسلامشناسی! پیشترها اگر یادتان باشد کارتر ادعا می‏کرد که ایران اسلام را نمی‏داند. حالا دارند همه ادعا می‏کنند! مقامات امریکایی هم همین مطلب را می‏گویند که اینها اسلام را درست نمی‏دانند! قبلاً بگین(رئیس منفور وقت اسرائیل و بانی قرارداد ننگین کمپ دیوید) هم این حرف را می‏زد! حالا داخل و خارج هم این حرفها را می‏زنند! من نمی‏دانم کی اینها می‏خواهند «عروة الوثقی(2)» را حاشیه کنند؟ ( صحیفۀ امام خمینی(س)، جلد 19، صفحۀ 227)