اسدالله قاضی مرادی
[ همه نکته ها ] نکته های اسدالله قاضي مرادي (150 مورد)
  سوره ابراهیم آیه 32 - " سَخَّرَلَکُم " در نظر علامه اقبال لاهوری
محمد اقبال لاهوری، شاعر بزرگ و متفکر مسلمان از سیالکوت پاکستان است، او یکی از بزرگ‌ترین متفکرین و اندیشمندان جهان اسلام و یکی از بارزترین چهره‌های اصلاح‌گری معاصر بشمار می¬رود. او یکی از نخستین¬ بازآفرینان تفکر فلسفی و فکری مسلمین می¬باشد و نقش کلیدی در شکست طلسم غرب¬زدگی در سراسر جهان اسلام دارد. او در صد و اندی سال قبل، دغدغۀ جریان غلط تسلّط و تسخیر (مدرنیته) را مطرح ساخته است، این متفکّر بزرگ راجع به ارتباط انسان با جهان پیرامونی¬ش و طبیعت با هدف تسخیر و تسلّط صحیح بر آن¬ها معتقد است:
مسیر غلط تسخیر جهان و طبیعت برای تسلّط بر آن به تخریب آن¬ها منجر شده است که این، از جهان بینی آدمیان نشأت می گیرد و از نگاه انسان به خود و رابطه¬اش با جهان هستی ناشی می¬شود. در تعلیمات قرآن جهان طبیعت، ملک خداوند است به دیگر سخن، از نظر قرآن مجید مالکیت حقیقی نسبت به جهان ازآن خداوند است و بشر اگر ادعای مالکیت دارد اولاً مالکیت او اعتباری است نه حقیقی و ثانیاً به نیابت از خدا در جهان تصرف می¬کند، حال، چنانچه انسان¬ها خود را مالک زمین بدانند و همانند یک مالک خصوصی با آن مواجه شوند، زمین را به فساد و تباهی می¬کشانند در حالی که اگر زمین را ملک خدا بدانند و خود را نمایندۀ او در زمین بشناسند هرگز در زمین فساد نخواهند کرد و آن می¬شود که طبق آیۀ30 سورۀ بقره فقط خدا میداند و ملائک هم از دانستن آن عاجزند. کوشش بشر برای تسخیر طبیعت و تسلّط بر آن که بحران جهانی زیست محیطی را بوجود آورده یک بحران اخلاقی و معلول دور شدن انسان از آموزه¬های اخلاقی الهی و معلول غرور بشری است، انسان جدید که در نتایج فعالیت علمی خود برای تسخیر جهان غره شده و از زندگی روحانی یعنی درون، منقطع مانده است. در میدان اندیشه به حالت مبارزه آشکار با خود زندگی می¬کند، در میدان حیات اقتصادی سیاسی در مبارزۀ آشکار با دیگران است. دیگر خود را نمی¬بیند که بر خودخواهی و بی¬بند و باری و پول¬پرستی سیری ناپذیر خود که رفته رفته هر کوششی برای تعالی را در او کشته و جز خستگی از زندگی چیزی برای وی به بار نیاورده است لگام نهد. چنان در مشهورات یعنی منابع حاضر احساسات بصری، غرق شده که با ژرفای کشف نشده وجود خویش قطع رابطه کرده است. بر اثر مادّی¬گری علمی خود بالاخره به فلج نیرو رسیده است. اقبال برای نسل خود و آیندگان حامل این پیام است که بشردر راه غلط تسخیر زمین با آلوده کردن و به فساد کشیدن آن دیگر در این کرۀ خاکی جایی ندارد.

  سوره ابراهیم آیه 32 - "سخَّرَلَکُم" گرفتار خُدعۀ دنیا است
چگونه است که طبق آیات 32 و 33سورۀ مبارکۀ حضرت ابراهیم(ع) و سایر آیات مشابه، از یک طرف دنیا در یَدِ قدرت انسان است و از طرف دیگر بفرمودۀ امام علی (ع) در دعای کمیل " خدعتنی¬الدنیا به غرورها و نفسی به جنایتها و مطالی"؟ یعنی دنیا با فریبندگی خود مرا فریب داده و نَفسَم را به جنایت واداشته و به مسامحه کاری انداخته است.از فرمایش یاد شده چنین برمی¬آید که اوّلاً، دنیا براحتی تن به فرمان انسان نمی¬دهد و می¬کوشد با خدعه و نیرنگ کوشش در راه "سخَّرَلَکُم" را به انحراف کشاند، ثانیاً، نیروی فریبندگی دنیا بقدری مهمّ و قابل توجّه است که حضرتش خودرا از آن مصون نمی¬دارد، ثالثاً، اهمّیّت چنین فرمایشی در بعد فردی غیر قابل انکار است، امّا نباید از بعد اجتماعی و مردمی آن غافل بود. هر کس نداند چنین جملاتی در1400 سال قبل بیان شده، وقتی آن¬را قرائت کند نمی¬تواند منکر شود که این جملات خطاب به مردمی از این روزگار است که فریب دنیا را خورده¬اند و طوری ماهیّت¬شان تغییر یافته که به هر جنایتی رضایت می¬دهند، و آن¬هایی که از این مهمّ آگاهی دارند در می¬یابند که گویی آن حضرت چنین روزگاری را می¬دیده است و برای جلوگیری از وقوع جنایات ضد انسانی توسط فریب خوردگان توسط دنیا چنین سخنانی را بیان داشته است. مردم غرب مدرنیته از جمله نو فریب-خوردگان روزگار ما هستند که با تسلّط اندک بر منابع خدادادی و کسب قدرت نتوانسته¬اند از حیله و مکر این تسلّط و قدرت مصون بمانند زیرا، این حیله و مکر از نفس آن¬ها نفسی جنایتکار ساخته بطوری¬که آنان را در برابر جنایات سردمداران خود درهر گوشه از دنیا به مسامحه کاری انداخته و شریک هستند. جنایاتی نظیر جنگ تحمیلی، کشتار 300 انسان بی گناه هواپیمای مسافربری ایرانی، شبیه خون یا تهاجم فرهنگی و تحریم¬های ظالمانه از اندک نمونه¬های زشت با باور زیبایی فریبندۀ تسلّط بر دنیا است که آن¬ها را بر سر هر حرکت افشاگرِ خُدعه¬شان آوار می¬کنند.
  سوره ابراهیم آیه 32 - " سَخَّرَلَکُم " قدرت و امانت است

در مسیر تسخیر طبیعت و جهان پیرامونی باید قدرتمند بود و با قدرت عمل کرد، بـدیـهـى اسـت مـنـظـور از قـدرت تنها قدرت جسمانى نیست، بلکه مراد قدرت و قوت بر انجام مسئولیت و در عین حال دلسوزی و خیرخواهی و امین و درستکاری است. در این راه، تنها قناعت به امانت و پاکى به همان اندازه اشتباه است که تنها قناعت به تخصص. مـتـخـصـصـان خـائن و آگاهان نادرست همان ضربه را مى¬زنند که درستکاران نا آگاه و بى اطلاع. برای مثال، اگـر بـخـواهـیـم " سَخَّرَلَکُم " خراب شود و به بیراهه رود باید کارهای آن را به دست یکى از این دو گروه بسپاریم : مدیران خائن، یا پاکان غیر مدیر و نتیجه هر دو یکى است. مـنـطـق اسـلام ایـن است که هر کار باید به دست افرادى نیرومند و توانا و امین باشد، تا بـه " سَخَّرَلَکُم " عمل شود، و اگـر در عـلل زوال حـکـومـتـ¬¬هـا در طـول تـاریـخ بـیندیشیم مى¬بینیم عامل اصلى سپردن کار به دست یکى از دو گروه فوق بوده است.