رعنا سلیمان عباسی
[ همه پیام ها ] پیام های رعنا سليمان عباسي (18 مورد)
  سوره احقاف آیه 15 - مقام مادر درآیات قرآن


مقام مادر درآیات قرآن



نوع دستورهایی که اسلام به زن و مرد می‏دهد، در عین حال که یک راه مشترکی برای هر دو قائل است ولی راه مخصوص را هم از نظر دور نمی‏دارد، وقتی احترام به پدر و مادر را بازگو می‏کند، برای گرامی داشت مقام زن، نام مادر را جداگانه و بالاستقلال طرح می‏کند. قرآن کریم می‏فرماید:
(اِمّا یَبلُغَنّ عِندک الکِبَر احَدُهُما او کِلاهما فلا تَقُل لهما اُفٍ و لا تَنهَرهُما و قُل لَهُما قولاٌ کریماٌ)
"اگر یکی از آن دو یا هر دو، در کنار تو به سالخوردگی رسیدند به آنها حتی «اوف‏» مگو و به آنها پرخاش مکن و با آنها سخنی شایسته بگوی." و در جایی دیگر می‏فرماید:
ما سفارش کردیم به انسان که احسان را نسبت ‏به پدر و مادر فراموش نکند: (و وصّینا الانسانَ بِوالدیهِ احساناٌ)
و انسان را نسبت‏به پدر ومادرش به احسان سفارش کردیم. (وقَضی ربُّک الاّ تعبُدوا الا ایاهُ و بالوالدَینِ احسانا
پروردگار تو مقرر کرد که جز او را مپرستید و به پدر ومادر خود احسان کنید. و در جای دیگر احسان به پدر ومادر را در کنار عبادت حق یاد می‏کند:
آیات قرآن که در مورد حق شناسی از والدین آمده است ‏بر دو قسم است: یک قسم حق شناسی مشترک پدر ومادر را بیان می‏کند وقسم دیگر، آیاتی است که مخصوص حق شناسی مادر است، قرآن کریم اگر درباره پدر حکم خاصی بیان می‏کند فقط برای بیان وظیفه است،
(انِ اشکُر لی و لِوالدیکَ) شکرگزار من و پدر و مادرت باش.
اما با همه این تجلیل‏های مشترک، وقتی می‏خواهد از زحمات پدر و مادر یاد کند، از زحمت مادر سخن می‏گوید، نه از زحمت پدر، آنجا که می‏فرماید:
(و وصّینا الانسانَ بِوالدیه احساناٌ حَملتهُ امُّه کرهاٌ و وضَعته کرها وحَملُه و فِصالُه ثلاثون شهرا) (5)
زحمات سی ماهه مادر را می‏شمارد، که: دوران بارداری، زایمان، و دوران شیرخوارگی برای مادر دشوار است. و همه اینها را به عنوان شرح خدمات مادر ذکر می‏کند. قرآن کریم به هنگام یادآوری زحمات حتی اشاره‏ای هم به این موضوع ندارد که: پدر زحمت کشیده است.
بنابراین، آیات قرآن که در مورد حق شناسی از والدین آمده است ‏بر دو قسم است: یک قسم حق شناسی مشترک پدر و مادر را بیان می‏کند و قسم دیگر، آیاتی است که مخصوص حق شناسی مادر است، قرآن کریم اگر درباره پدر حکم خاصی بیان می‏کند فقط برای بیان وظیفه است، نظیر:
(وعلی المولودِ له رزقُهُنَّ و کِسوَتُهُنَّ بِالمَعروف)
خوراک و پوشاک مادران به طور شایسته به عهده پدر فرزند است.
ولیکن هنگامی که سخن از تجلیل و بیان زحمات است، اسم مادر را بالخصوص ذکر می‏کند.

  سوره نور آیه 39 - سه تشبیه براى اعمال کافران
آیه 39و40
الف/ مثل ((سراب )) که اعمال نیک کافران معاند را به ((آب نما)) تشبیه کرده است که از اصل ، چیزى جز خیال و وهم نیست و هیچ واقعیّت و حقیقتى ندارد.
ب /مَثَل ((ظُلُمات )) که اعمال زشت کافران معاند را به تاریکیهاى دریاى عمیق تشبیه نموده که ظلمت اندر ظلمت است : ظلمت کفر و عناد، ظلمت اعمال زشت و ظلمت خوى و نیّت پلید.
ج/ مثَل ((خاکستر و تند باد))
مثل سوّم ناظر به کارهاى نیکى است که کافران در حال غیر عناد به حکم فطرتشان به قصد قربت و براى رسیدن به سعادت انجام مى دهند، مانند: انفاق ، نیکى به بندگان
خدا، صله رحم ، حمایت از مظلوم و امثال اینها، ولى بعد به سبب عناد و کفرشان آن اعمال نیک خود را نابود مى کنند؛ زیرا مقصود از کافران در اینجا هر غیر مسلمان نیست ، بلکه کسانى است که در مقابل حقیقت مى ایستند و کفر و عناد و لجاجت مى ورزند.
- سخنى از امام خمینى رحمه اللّه در باره فطرت خدا جویى
چنانکه از مثل ((سراب )) استفاده مى شود هر انسانى به حکم فطرت ، خواهان کمال و سعادت است ، لیکن آدمى در راه رسیدن به کمال ، گاهى به اشتباه مى رود، فطرتش او را به سوى آب حقیقى که مایه حیات و شادابى واقعى است ، دعوت مى کند، ولى او سراب را به جاى آب مى پندارد و دنبال آن مى رود؛ آب در کوزه دارد و تشنه لبان مى گردد، یار در خانه دارد و دنبال اغیار مى دود و سرانجام از یار مى ماند و به مقصد نمى رسد.
امام خمینى قدّس سرّه کراراً در بیاناتشان به این مطلب اشاره مى کردند، از جمله در سال 1359 در جمع نمایندگان مجلس شوراى اسلامى ، طى سخنان مبسوطى فرمودند:
((و این بشر یک خاصیّتهایى دارد که در هیچ موجودى نیست ، من جمله این است که در فطرت بشر طلب قدرت مطلق است ، نه قدرت محدود، طلب کمال مطلق است ، نه کمال محدود. علم مطلق را مى خواهد، قدرت مطلقه را مى خواهد و چون قدرت مطلق در غیر حقّ تعالى تحقّق ندارد، بشر به فطرت حقّ را مى خواهد و خودش نمى فهمد، یکى از ادلّه محکم اثبات کمال مطلق ، همین عشق بشر به کمال مطلق است . عشق فعلى دارد به یک کمال نه به توهّم کمال مطلق به حقیقت کمال مطلق . عاشق فعلى بدون معشوق فعلى محال است . در اینجا توهّم و ساختن نفى تاءثیر ندارد براى اینکه فطرت دنبال واقعیت کمال مطلق است نه دنبال یک توهّم کمال مطلق ، تاکسى مى گوید بازى خورده است . فطرت بازى نمى خورد.
  سوره رعد آیه 11 - قانونی سرنوشت ساز و حرکت آفرین و هشدار دهنده
آیه «انّ الله لا یُغیِّرُ ما بقوم حتّی یغیّرو ما بانفسهم» خداوند سرنوشت هیچ قومی و «ملّتی» را تغییر نمی دهد مگر آنکه آنها خود تغییر ده
این قانون که یکی از پایه های اساسی جهان بینی و جامعه شناسی در اسلام است، به ما می گوید: مقدرات شما قبل از هر چیز و هر کسی در دست خود شما است و هرگونه تغییر و دگرگونی در خوشبختی و بدبختی اقوام در درجة اوّل به خود آنها بازگشت می کند.] و این یک سنّت تغییر ناپذیر الهی است. فیض و رحمت خدا بیکران و عمومی و همگانی است، ولی به تناسب شایستگیها و لیاقت ها به مردم می رسد. در ابتدا خدا نعمتهای مادّی و معنوی خویش را شامل حال اقوام می کند. چنانچه نعمتهای الهی را وسیله ای برای تکامل خویش ساختند و از آن در مسیر حق مدد گرفتند و شکر آن را که همان استفادة صحیح است بجا آوردند، نعمتش را پایدار، بلکه افزون می سازد؛ امّا هنگامی که این مواهب وسیله ای برای طغیان و سرکشی و ظلم و بیدادگری و تبعیض و ناسپاسی و غرور و آلودگی گردد، در این هنگام نعمت ها را می گیرد و یا آن را تبدیل به بلا و مصیبت می کند. بنابراین دگرگونیها همواره از ناحیة ما است وگرنه مواهب الهی زوال ناپذیر است پس آنچه که این آیة شریفه در مقام بیان آن است این است که سعادت و خوشبختی و شقاوت و بدبختی همة انسان ها و سرنوشت دنیوی و اخروی آنها را خودشان رقم می زنند. و خود راه ضلالت و گمراهی و یا هدایت و رستگاری را بر می گزینند.
(به مناست روز)
[ همه نکته ها ] نکته های رعنا سليمان عباسي (36 مورد)
  سوره نساء آیه 43 - در بیان نشاط و بهجت در عبادات(خلاصه)
یکى از اسرار و نتایج عبادات و ریاضات آن است که اراده نفس در ملک بدن نافذ گردد و مملکت یکسره در تحت کبریاءِ نفس منقهر و مضمحلّ گردد و قواى منبثّه و جنود منتشره در ملک بدن از عصیان و سرکشى و انانیّت و خودسرى بازمانند و تسلیم ملکوت باطن قلب شوند، بلکه کم کم تمام قوا فانى شوند در ملکوت، و امر ملکوت در ملک جارى و نافذ شود و اراده نفس قوّت گیرد و زمام مملکت را از دست شیطان و نفس امّاره بگیرد و جنود نفس از ایمان به تسلیم و از تسلیم به رضا و از رضا به فنا سوق شوند. و در این حال شمّه‏اى از اسرار عبادات را نفس دریابد و از تجلّیات فعلیّه شمّه‏اى حاصل گردد. و آنچه ذکر شد تحقّق پیدا نکند مگر آن که عبادات از روى نشاط و بهجت بجا آورده شود و از تکلّف و تعسّف و کسالت بکلّى احتراز شود تا حال محبّت و عشق به ذکر حق و مقام عبودیّت رخ دهد و انس و تمکّن حاصل آید. و انس به حقّ و ذکر او از اعظم مهمّاتى است که اهل معرفت را به آن عنایت شدید است و اصحاب سیر و سلوک براى آن تنافس کنند. و چنانچه اطبّا را عقیده آن است که اگر غذا را از روى سرور و بهجت میل کنند زودتر هضم شود، همین طور طبّ روحانى اقتضا مى‏کند که اگر انسان غذاهاى روحانى را از روى بهجت و اشتیاق تناول کند و از کسالت و تکلّف احتراز کند، آثار آن در قلب زودتر واقع شود و باطن قلب با آن زودتر تصفیه شود.
و اشاره به این ادب در کتاب کریم الهى و صحیفه قویم ربوبى شده است آن جا که در تکذیب کفّار و منافقین فرماید: لا یَأْتُونَ الصَّلوةَ الّا وَ هُمْ کُسالى وَ لا یُنْفِقُونَ الّا وَ هُمْ کارِهُون‏(45) و آیه شریفه لا تَقْرَبُوا الصَّلوةَ وَ انْتُمْ سُکارى‏(46) در حدیثى به کسالت تفسیر شده است

(به مناسبت ایام دهه فحر)
  سوره مومنون آیه 2 - مراتب خشوع
و پاره‏اى از قلوبْ خوفى و از مظاهر جلالند. آنها همیشه ادراک عظمت و کبریا و جلال کنند و خشوع آنها خوفى باشد؛ و تجلّیات اسماء قهریّه و جلالیّه بر قلوب آنها شود؛ چنانچه حضرت یحیى على نبیّنا و آله و علیه السلام چنین بوده. پس، خشوع گاهى ممزوج با حبّ است و گاهى ممزوج با خوف و وحشت است، گرچه در هر حبّى وحشتى و در هر خوفى حبّى است.
و مراتب خشوع به حسب مراتب ادراک عظمت و جلال و حسن و جمال است. و چون امثال ماها با این حال از نور مشاهدات محرومیم، ناچار باید در صدد تحصیل خشوع از طریق علم یا ایمان برآییم. قال تعالى: قَدْ افْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الَّذین هُمْ فى صَلاتِهِمْ خاشِعُون‏. خشوع در نماز را از حدود و علائم ایمان قرار داده؛ پس، هر کس در نماز خاشع نباشد، به حسب فرموده ذات مقدّس حق از زمره اهل ایمان خارج است. و نمازهاى ماها که مشفوع با خشوع نیست از نقصان ایمان یا فقدان آن است. و چون اعتقاد و علم غیر از ایمان است، از این جهت این علمى که به حق و اسماء و صفات او و سایر معارف الهیّه در ما پیدا مى‏شود غیر از ایمان است. شیطان به شهادت ذات مقدّس حق علم به مبدأ و معاد دارد، مع ذلک کافر است- خَلَقْتَنى مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِین‏ گوید، پس حق تعالى و خالقیّت او را مقرّ است؛ انْظِرْنى الى یَوْمِ یُبْعَثُون‏ گوید، پس معاد را معتقد است؛ علم به کتب و رسل و ملائکه دارد، با این وصف خداوند او را کافر خطاب کرده و از زمره مؤمنین خارج فرموده.
پس، اهل علم و ایمان از هم ممتازند: هر اهل علمى اهل ایمان نیست. پس، باید پس از سلوک علمى خود را در سلک مؤمنین داخل کند و عظمت و جلال و بهاء و جمال حق جلت عظمته را به قلب برساند تا قلب خاشع شود، و الّا مجرد علم خشوع نمى‏آورد؛ چنانچه مى‏بینید در خودتان که با اعتقاد به مبدأ و معاد و اعتقاد به عظمت و جلال حقّ قلب شما خاشع نیست.
و اما قول خداى تعالى: ا لَمْ یَاْنِ لِلَّذینَ آمَنُوا انْ تَخْشَعَ قُلوُبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّه وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَق‏شاید ایمان صورى، که همان اعتقاد بما جاء به النّبیّ صلّى اللَّه علیه است، مقصود باشد، و الّا ایمان حقیقى ملازم با یک مرتبه از خشوع است؛ یا آن که خشوع در آیه شریفه خشوع به مراتب کامله باشد؛ چنانچه عالم را گاهى اطلاق کنند بر کسى که از حدّ علم به حدّ ایمان رسیده باشد؛ و محتمل است در آیه شریفه انَّما یَخْشَى اللَّه مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماء اشاره به آنها باشد. و در لسان کتاب و سنّتْ علم و ایمان و اسلام به مراتب مختلفه اطلاق شده است.(به مناسبت ایام دهه فجر
  سوره آل عمران آیه 30 - آداب باطنیّه قلبیّه ،نماز(خلاصه)
بدان که از براى نماز غیر از این صورتْ معنایى است و غیر از این ظاهر باطنى است؛ و چنانچه ظاهر را آدابى است که مراعات ننمودن آنها یا موجب بطلان نماز صورى یا نقصان آن گردد، همین طور از براى باطن آدابى است قلبیّه باطنیه که با مراعات ننمودن آنها نماز معنوى را بطلان یا نقصان دست دهد؛ چنانچه با مراعات آنها نماز داراى روح ملکوتى شود. و ممکن است پس از مراقبت و اهتمام به آداب باطنیّه قلبیّه، شخص مصلّى را نصیبى از سرّ الهى نماز اهل معرفت و اصحاب قلوب حاصل شود که آن قرّة العین اهل سلوک‏ و حقیقت معراج قرب محبوب است. و آنچه گفته شد که براى نماز باطن و صورت غیبیّه ملکوتیّه است، علاوه بر آنکه موافق ضربى از برهان و مطابق مشاهدات اصحاب سلوک و ریاضت است، آیات و اخبار کثیره عموماً و خصوصاً نیز دلالت بر آن دارد؛ و ما به ذکر بعضى از آن این اوراق را متبرّک مى‏کنیم.
از آن جمله قول خداى تعالى است: یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً و ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ انَّ بَیْنَها وَ بَیْنَهُ أَمَداً بَعیداً. آیه شریفه دلالت کند که هر کسى اعمال خوب و بد خود را حاضر مى‏بیند و صورت باطنیّه غیبیّه آنها را مشاهده کند. به مناسبت ایام دهه فجر
[ همه سوال ها ] سوال های رعنا سليمان عباسي (14 مورد)
  سوره تین آیه 5 - سنت الهی
چرا خداوند انسانها را به اسفل سافلین برمی گرداند ؟ سنت چیست؟ این سنت خداست.
سنت یک قاعده وحکم هست .خداوند می فرماید :ما انسان را در بهترین قوام آفریدیم و سپس اورا به اسفل السافلین بر می گردانیم . من انسان را ملکوت گرا آفریدم ودر وجودش این را قرار دادم. اما اگر اهمین انسان، یله ورها باشدسقوط می کند وبه اسفل السافلین می رسد
من راه بهشت را ترسیم کردم وراه جهنم را هم ترسیم کردم .اگر ایمان بیاورند راه بهشت می روند واگر یله ورها باشند به اسفل السافلین می رسند.
  سوره تین آیه 1 - قسمهای خداوند
چرا خداوند به این آیات قسم می خورد؟(1,2,3)
الف: درخت انجیر ودرخت زیتون
ب: سرزمین انجیر(دمشق) وسرزمین زیتون(فلسطین)
ج: اینها شهر هایی بوده که پیامبران خیر، در آنجا بودند ودر آنجا وحی نازل می شده است.
اگر بخواهیم این آیات را باهم تطبیق بدهیم، همگرایی و تطبیق دارند به این صورت که قسم به شهر یعنی شهر پیامبر و قسم به طور که سر زمین حضرت موسی علیه السلام بود ود آنجا عبادت ومناجات می کردند وقسم به هذاالبلد الامین ،که شهر پیامبر بود که وحی در آن نازل می شد.و......
  سوره بقرة آیه 186 - دعا
کدام دعا به اجابت نمى رسد؟

توضیح : عثمان بن عیسى ،از محدثى که وى را حدیث کرده از ابى عبد الله ،امام صادق ، علیه السلام روایت کرد که خدمت امام عرضه داشتم که دو آیه در کتاب خداست که معناى آن دورا مى جویم ، ولى نمى یابم ؟ امام علیه السلام فرمود:آن دو آیه کدام است ؟ عرضه داشت آیه ادعونى استجب لکم زیرا دعا مى کنم ولى اجابت را نمى بینم امام فرمود :آیا نظر تو این است که خداى تعالى خلف وعده کرده است ؟ عرضه داشتم :خیر ،فرمود: پس براى چه اجابت نمى شود؟ عرض کردم : نمى دانم .فرمود: ولى من با تو مى گویم :هر کس ‍ اطاعت اوامر الهى کند سپس او را از راه دعا بخواند ،حق تعالى اجابت مى کند. پرسیدم :راه دعا کدام است ؟ فرمود:دعا را به ستایش و حمد خداى شروع مى کنى و نعمت هایى را که به تو داده یادآور مى شوى ، سپس شکرش ‍ مى نمایى ، آنگاه بر پیامبر و آلش درود مى فرستى (صلوات مى فرستى ) و سسپس یاد آور گناهانت مى شوى و بدان اقرار مى کنى ، سپس از آنها استغفار مى نمایى . این راه دعاست سپس آن حضرت پرسید :آیه دیگر کدام است ؟ عرضه داشتم گفتار حق سبحان :
وما انفقتم من شى فهو یخلفه و هو خیرالرازقین : آنچه خرج کنى خداى بجایش مى آورد و اوست بهترین روزى دهندگان . و من خرج مى کنم و درجاى آن چیزى نمى بینم حضرت پرسید :آیا مى پندارى که خدیا تعالى خلف وعده کرده است عرض کردم :خیر، فرمود:پس علت عدم جایگزینى چیست ؟ عرض کردم : نمى دانم . فرمود :اگر کسى از راه حلال کسب مال کند، و در راه حلال خرج کند ،درهمى خرج نمى کرد جز آنکه خداى به جایش درهمى دیگر مى داد. ویا اینکه چیزى را در خواست کرده است که صلاح او در آن نیست و آن چیز براى او یا دیگران مفسده دارد. زیرا هیچکس ‍ خداى تعالى را بر طبق حکمتش در مورد صلاح خود نخوانده جز آنکه حق سبحانه آنرا اجابت کرد،و وظیفه دعا کننده آن است که صلاحیت دعا را در زبان یا در نیت قلبى خویش در نظر بگیرد، پس اگر مصلحت در اجابت آن است ، خداى تعالى آنرا اجابت مى کند. با آنکه اگر مصلحت در تاخیر اجابت است آنرا به تاخیر مى اندازد و خداى تعالى فرمود:ولو یعجل الله للناس الشر استعجالهم بالخیر لقضى الیهم اجلهم (8)و اگر خدا به عقوبت عمل زشت مردم و دعاى شرى که در حق خود مى کنند بمانند خیرات تعجیل مى فرمود همه دستخوش مرگ و هلاکت مى شدند. و در دعاى ائمه علیه السلام آمده است :یا من لا یغیر حکمته الوسائل اى کسى که وسایل ،حکمت او را تغییر نمى دهند ،و چون علم غیب از بنده پوشیده است ، چه بسا قواى شهویه با عقل مشتبه شده آنگاه بنده امر موجب فساد خود را صلاح مى پندارد و از خدا مى خواهد و در سؤ ال اصرار مى ورزد. و اگر خداى تعالى در اجابت تعجیل کند و آنرا بر آورده نماید ،بنده به هلاکت مى رسد. و این بر همگان روشن است و بیان نمى خواهد. و زیاد هم واقع شده است .چه بسا خواسته هایى داریم ، سپس از آن به خدا پناه مى بریم . و از چه امورى دورى مى جوییم .سپس آنرا مى خواهیم . و بر همین معنى این سخن على (ع ) حمل شده است که فرمود:چه بسا کار که انسان حریص بر آن است اما وقتى به آن مى رسد دوست دارد که بدان نرسیده بود. و گفتار حق سبحانه تو را کفى است که عسى ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم و عسى ان تحبوا شیئا و هو شر لکم والله یعلم و انتم لا تعلمون (9)چه بسا از چیزى بدتان بیاید ولى خیر شما در آن است و چه بسا چیزى را دوست بدارید و بد شما در آن است و خداى مى داند و شما نمى دانید.
پس خداى تعالى ، از کرم فراوان و نعمت هاى بسیار خود ،آن را اجابت نمیکند. یا به خاطر اینکه رحمت او سبقت گرفته ، زیرا رحمت الهى قبل از غضب اوست و دعا را به این خاطر آورده است که به او رحمت کرده ، و او را در معرض ثواب و جزاء قرار داده باشد و او بى نیاز از خلق و عقاب ایشان است یا آنکه مى داند که مقصود بنده از دعا اصلاح حال خویش ‍ است گویا آنچه را که در ظاهر طلب کرده است به طور مطلق مقصودش نیست ،بلکه در صورتى که آن چیز براى او منفعت داشته باشد پس این شرط در قلب او مرکوز است ، گرچه در حال دعا آنرا به زبان نیاورده و یا حتى به قلبش خطور نکرده باشد. پس این چنین بنده اى مثل عجمى است که لفظ عربى به تلقین شده و او معناى آنرا نمى داند یا لفظى را شنیده و گمان کرده که نام چیزى است و آنرا از دانایى که مقصودش را مى داند خواسته آن دانا وقتى مقصودش را بداند همان مقصود را به اومى دهد نه آنچه ظاهر لفظش بر او دلالت دارد

[ همه ترجمه ها ] ترجمه های رعنا سليمان عباسي (86 مورد)
  سوره تین آیه 8 - ترجمه استاد در کلاس
آیا خداوند بهترین حکم کننده ها نیست .(البته که هست.)

  سوره تین آیه 7 - ترجمه استاد در کلاس
چه کسانی تکذیب می کند بعد از حکمی که از طرف خداوند آمد .
  سوره تین آیه 6 - ترجمه استاد در کلاس
مگر کسانی (به اسفل سافلین نمی روند)که به این حکم قطعی خدا ایمان می یاورند ودر مسیر ایمان تبعیت می کنند وبرای اینها پاداشی بی پایان است
[ همه تفسیر ها ] تفسیر های رعنا سليمان عباسي (41 مورد)
  سوره حمد آیه 7 - آشنایى با قرآن جلد ۲/متفکر شهید استاد مرتضى مطهرى
انسان‏ها از این نظر که در مقام عبودیت چه چیز بدست بیاورند، و در انتخاب راه چه راهى را انتخاب کنند به سه نوع تقسیم مى‏شوند.
یک دسته انسانهائى هستند که راه عبودیت را طى مى‏کنند و بطوریکه در ذیل کلمه «الرحیم‏» گفتیم مشمول رحمت‏خاصه پروردگار هستند و انعام بعد از انعام على الدوام شامل حالشان مى‏گردد و گوئى احساس مى‏کنند که دستى از غیب آنها را مى‏کشاند. این دسته همان مقربان درگاه الهى مى‏باشند که در درجه اول انبیاء و اولیا و سپس افراد کامل انسانها هستند. و انسان باید همیشه آنها را جلوى راه قرار دهد و بدنبال آنان قدم بردارد. و در جمله اول انسان راه راه آنان را از خداوند طلب مى‏کند.
دسته دوم در مقابل دسته اولند و بجاى خدا غیر خدا را پرستش کرده‏اند و خدا را عصیان نموده‏اند، اینان نیز آثاراعمالشان یکى بعد از دیگرى در وجودشان ظهور کرده و همچون دستى آنان را از راه راست دائما دورتر مى‏سازد. و بجاى آنکه مانند گروه اول به سوى خداوند بالا روند و مورد انعام‏هاى پى در پى پروردگار قرار گیرند مورد خضم و غضب الهى قرار گرفته و بکلى راه کمال از دستشان در رفته و به دره هولناک شقاوت سقوط مى‏کنند و من یحلل علیه غضبى فقد هوى اینها در حقیقت انسانهائى هستند که بجاى این که راه انسانیت را طى کنند، به راههاى حیوانى مى‏روند انسانیت‏شان مسخ گردیده و بجاى آن که پیش بروند عقب گرد مى‏کنند. قرآن از اینها به «المغضوب علیهم‏» تعبیر مى‏کند.
در این میان گروه سومى هستند، مذبذبین بین ذلک لاالى هولاء و الاالى هولاء، راه معین و مشخصى در پیش ندارند، متحیر و سرگردانند، هر لحظه راهى را پیش گرفته و بجائى نمى‏رسند. قرآن از این‏ها به «الضالین‏» یاد مى‏کند.
ما که مى‏گوییم اهدنا الصراط المستقیم، صراط الذین انعمت علیهم، غیرالمغضوب علیهم و لاالضالین، یعنى:
بار خدایا! راه راستت را بما بنماى، آن راهى که راه اولیاء و راستان و پاکان درگاه توست، آنانکه همواره مشمول انعامهاى پى در پى تو هستند نه راه بندگانى مسخ شده و از انسانیت بیگانه گشته که مورد عضب تو قرار دارند و نه راه مردمیکه حیران و سرگردانند و هر لحظه بشکلى درآمده و با گروهى در مى‏آمیزند

  سوره حمد آیه 6 - آشنایى با قرآن جلد ۲/متفکر شهید استاد مرتضى مطهرى
صراط الذین . . .

انسان‏ها از این نظر که در مقام عبودیت چه چیز بدست بیاورند، و در انتخاب راه چه راهى را انتخاب کنند به سه نوع تقسیم مى‏شوند.

یک دسته انسانهائى هستند که راه عبودیت را طى مى‏کنند و بطوریکه در ذیل کلمه «الرحیم‏» گفتیم مشمول رحمت‏خاصه پروردگار هستند و انعام بعد از انعام على الدوام شامل حالشان مى‏گردد و گوئى احساس مى‏کنند که دستى از غیب آنها را مى‏کشاند. این دسته همان مقربان درگاه الهى مى‏باشند که در درجه اول انبیاء و اولیا و سپس افراد کامل انسانها هستند. و انسان باید همیشه آنها را جلوى راه قرار دهد و بدنبال آنان قدم بردارد. و در جمله اول انسان راه راه آنان را از خداوند طلب مى‏کند.

دسته دوم در مقابل دسته اولند و بجاى خدا غیر خدا را پرستش کرده‏اند و خدا را عصیان نموده‏اند، اینان نیز آثاراعمالشان یکى بعد از دیگرى در وجودشان ظهور کرده و همچون دستى آنان را از راه راست دائما دورتر مى‏سازد. و بجاى آنکه مانند گروه اول به سوى خداوند بالا روند و مورد انعام‏هاى پى در پى پروردگار قرار گیرند مورد خضم و غضب الهى قرار گرفته و بکلى راه کمال از دستشان در رفته و به دره هولناک شقاوت سقوط مى‏کنند و من یحلل علیه غضبى فقد هوى اینها در حقیقت انسانهائى هستند که بجاى این که راه انسانیت را طى کنند، به راههاى حیوانى مى‏روند انسانیت‏شان مسخ گردیده و بجاى آن که پیش بروند عقب گرد مى‏کنند. قرآن از اینها به «المغضوب علیهم‏» تعبیر مى‏کند.

در این میان گروه سومى هستند، مذبذبین بین ذلک لاالى هولاء و الاالى هولاء، راه معین و مشخصى در پیش ندارند، متحیر و سرگردانند، هر لحظه راهى را پیش گرفته و بجائى نمى‏رسند. قرآن از این‏ها به «الضالین‏» یاد مى‏کند.

ما که مى‏گوییم اهدنا الصراط المستقیم، صراط الذین انعمت علیهم، غیرالمغضوب علیهم و لاالضالین، یعنى:

بار خدایا! راه راستت را بما بنماى، آن راهى که راه اولیاء و راستان و پاکان درگاه توست، آنانکه همواره مشمول انعامهاى پى در پى تو هستند نه راه بندگانى مسخ شده و از انسانیت بیگانه گشته که مورد عضب تو قرار دارند و نه راه مردمیکه حیران و سرگردانند و هر لحظه بشکلى درآمده و با گروهى در مى‏آمیزند
  سوره حمد آیه 5 - آشنایى با قرآن جلد ۲/متفکر شهید استاد مرتضى مطهرى
ایاک نعبد و ایاک نستعین: پروردگاراتنها و تنها ترا مى‏پرستیم و تنها و تنها از تو استعانت مى‏جوئیم.
با اینکه انسان گمان مى‏کند; که توحید یکى از مسائل اسلام است و هزاران مسئله دیگر در اسلام در کنار توحید قرار گرفته است، ولى وقتى با نگاهى دقیقتر مى‏نگرد مى‏بیند اسلام سراسرش توحید است‏یعنى تمام مسائل آن چه آنها که مربوط به اصول عقائد است و چه آنها که به اخلاقیات و امور تربیتى و یا به دستور العملهاى روزانه ارتباط دارد همگى یکجا و یکپارچه توحید است.
در منطق اصطلاحى وجود دارد که مى‏گویند. تحلیل و ترکیب این دو کلمه که در آنجا در فکر بکار مى‏رود از علوم طبیعى اتخاذ شده است. و مراد این است که همانطور که در عالم ماده تجزیه و ترکیب است، یعنى همه مرکبات تجزیه مى‏شود به عناصر اولیه و اگر آنعناصر را ترکیب کنند دو مرتبه آن مرکب تشکیل مى‏گردد، و در اندیشه‏ها و فکرها نیز همین طور است. تمام اندیشه‏هها و افکار بشر را فیلسوفان مى‏گویند به اصل عدم تناقض بر مى‏گردد. یعنى اگرتحلیل و تجزیه بکنند، بازگشت به این اصل مسلم بدیهى مى‏نماید.
در اسلام چنین اصلى وجود دارد که همان توحید است، یعنى تمام مبانى اسلامى را اگر تحلیل کنیم بازگشت به توحید مى‏کند.
اگر نبوت و معاد را که دو اصل دیگر از اصول اعتقادى هستند و یا امامت را مورد تحلیل قرار دهیم در شکل دیگر، توحید است. و اگر دستورهاى اخلاقى و یا احکام اجتماعى اسلامى را مورد بررسى قرار دهیم در شکل دیگر، توحید است. و اگر دستورهاى اخلاقى و یا احکام اجتماعى اسلامى را مورد بررسى قرار دهیم در شکل توحید خودنمائى مى‏کنند.
[ همه لغت ها ] لغت های رعنا سليمان عباسي (41 مورد)
  سوره تین آیه 6 - ترجمه استاد در کلاس
ممنون : ممنون –نعمت بی پایان
  سوره تین آیه 3 - ترجمه استاد در کلاس
امین : امین – از امن –آرام
  سوره تین آیه 4 - ترجمه استاد در کلاس
تقویم : تقویم – انسان را از لحاظ سیرت وصورت در بهترین شکل آفرید.
[ همه اﻋﺮاب ها ] اﻋﺮاب های رعنا سليمان عباسي (190 مورد)
  سوره غاشیة آیه 26 - معجم اعراب اللفظ القران الکریم /الدکتر محمد سید طنطاوی
حِسَابَ:اسم"ان"هُمْ: ضمیر متصل فی محل جر باضافه مضاف الیه ﴿٢٦﴾
  سوره غاشیة آیه 25 - معجم اعراب اللفظ القران الکریم /الدکتر محمد سید طنطاوی
إِنَّ:از حروف ناسخه
إِلَیْنَا:جار مجرور وخبر "ان"محذوف ومتعلق هم، محذوف
إِیَابَ:اسم "ان"
هُمْ:ضمیر متصل فی محل جر باضافه مضاف الیه ﴿٢٥﴾
  سوره غاشیة آیه 24 - معجم اعراب اللفظ القران الکریم /الدکتر محمد سید طنطاوی
ف:عاطفه /یُعَذِّبُهُ:فعل مضارع و"ها"ضمیر متصل در محل نصب مفعول به
اللَّهُ:لفظ جلاله مرفوع وفاعل
الْعَذَابَ:اسم منصوب ومفعول مطلق
الْأَکْبَرَ:صفت منصوب ﴿٢٤﴾
[ همه صرف ها ] صرف های رعنا سليمان عباسي (1 مورد)
  سوره بینة آیه 5 - المیزان
(حنفاء)حال است از ضمیر جمع در(لیعبدوا) این کلمه جمع حنیف است، که از ماده حنف است