از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
شماره صفحه : 604 حزب : 120 جزء : سي ام سوره : اخلاص
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، شما هم می توانید تفسیر ای در سايت ثبت کنید، تا با نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود.
 » تفسیر المیزان - خلاصه
(قل هو الله احد):(بگو او الله یگانه است )(احد) یعنی ذاتی که قابل تعدد و کثرت نباشد نه در خارج و نه در ذهن به همین دلیل هم به جز در مورد خداوند تعالی هرگز، در کلام ایجابی بکار نمی رود و از همین توحیدروش کامل احیاء انسانها و راه تحرک و عمل و رهایی ایشان نشأت می گیرد که بوسیله آن انسان می تواند همانطور که خداوند از او خواسته خلیفه او در زمین باشد و احکام وشرایع و ارزشها و موازین الهی را متحمل شده و در دین اخلاص بیابد. [ نظرات / امتیازها ]
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  مرضيه اسدي - تفسیرنمونه
او یکتا و بى همتا است
نخستین آیه از این سوره در پاسخ سؤ الات مکررى که از ناحیه اقوا
افراد مختلف در زمینه اوصاف پروردگار شده بود مى فرماید: ((بگو او خداوند یکتا و یگانه است )) (قل هو الله احد)
آغاز جمله با ضمیر ((هو)) که ضمیر مفرد غائب است و از مفهوم مبهمى حکایت مى کند، در واقع رمز و اشاره اى به این واقعیت است که ذات مقدس او در نهایت خفاء است ، و از دسترس افکار محدود انسانها بیرون ، هر چند آثار او آنچنان جهان را پر کرده که از همه چیز ظاهرتر و آشکارتر است ، چنانکه در آیه 53 سوره فصلت مى خوانیم : سنریهم آیاتنا فى الافاق و فى انفسهم حتى یتبین لهم انه الحق : به زودى نشانه هاى خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان مى دهیم تا آشکار گردد که او حق است .
سپس از این حقیقت ناشناخته پرده برمى دارد و مى گوید: او خداوند یگانه و یکتا است .
ضمنا معنى ((قل )) (بگو) در اینجا این است که این حقیقت را ابراز و اظهار کن .
در حدیثى از امام باقر (علیه السلام ) آمده است که بعد از ذکر این سخن فرمود: کفار و بت پرستان با اسم اشاره به بتهاى خود اشاره کرده ، مى گفتند: این خدایان ما است اى محمد! تو نیز خدایت را توصیف کن تا او را ببینیم و درک کنیم خداوند این آیات را نازل کرد: قل هو الله احد… ((ها)) در ((هو)) اشاره به تثبیت و توجه دادن به مطلب است ، ((واو)) ضمیر غائب است و اشاره
به غائب از دید چشمها و دور از لمس حواس .
در حدیث دیگرى از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) مى خوانیم که فرمود: در شب جنگ بدر خضر را در خواب دیدم ، از او خواستم چیزى به من یاد دهد که به کمک آن بر دشمنان پیروز شوم گفت : بگو: یا هو، یا من لا هو الا هو، هنگامى که صبح شد جریان را خدمت رسول الله (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) عرض کردم ، فرمود: یا على ! علمت الاسم الاعظم : اى على (علیه السلام ) اسم اعظم به تو تعلیم شده سپس این جمله ورد زبان من در جنگ بدر بود….
((عمار یاسر)) هنگامى که شنید حضرت امیر مؤ منان (علیه السلام ) این ذکر را روز صفین به هنگام پیکار مى خواند، عرض کرد این کنایات چیست ؟ فرمود: اسم اعظم خدا و ستون توحید است.
((الله )) اسم خاص براى خداوند است ، و مفهوم سخن امام (علیه السلام ) این است که در همین یک کلمه به تمام صفات جلال و جمال او اشاره شده است ، و به همین جهت آن اسم اعظم الهى نامیده شده .
این نام جز بر خدا اطلاق نمى شود، در حالى که نامهاى دیگر خداوند معمولا اشاره به یکى از صفات جمال و جلال او است مانند عالم و خالق و رازق و غالبا به غیر او نیز اطلاق مى شود (مانند رحیم و کریم و عالم و قادر و…)
با این حال ریشه آن معنى وصفى دارد، و در اصل مشتق از ((وله )) به معنى تحیر است ، چرا که عقلها در ذات پاک او حیران است ، چنانکه در حدیثى از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) آمده است : الله معناه المعبود الذى یاله فیه الخلق ، و یؤ له الیه ، و الله هو المستور عن درک الابصار، المحجوب عن الاوهام و الخطرات : الله مفهومش ، معبودى است که خلق در او حیرانند و به او عشق مى ورزند، الله همان کسى است که از درک چشمها، مستور است ، و از افکار و عقول خلق محجوب .
گاه نیز آن را از ریشه ((الاهة )) (بر وزن و به معنى عبادت ) دانسته اند، و در اصل ((الاله )) است ، به معنى تنها معبود به حق .
ولى همانگونه که گفتیم ریشه آن هر چه باشد بعدا به صورت اسم خاص ‍ درآمده ، و به آن ذات جامع جمیع اوصاف کمالیه ، و خالى از هر گونه عیب و نقص اشاره مى کند.
این نام مقدس قریب هزار بار در قرآن مجید تکرار شده ، و هیچ اسمى از اسماء مقدس او این اندازه در قرآن نیامده است ، نامى است که قلب را روشن مى کند، به انسان نیرو و آرامش مى بخشد، و او را در جهانى از نور و صفا مستغرق مى سازد.
اما واژه احد از همان ماده وحدت است ، و لذا بعضى احد و واحد را به یک معنى تفسیر کرده اند و معتقدند هر دو اشاره به آن ذاتى است که از هر نظر بى نظیر و منفرد مى باشد، در علم یگانه است ، در قدرت بى مثال است ، در رحمانیت و رحیمیت یکتا است ، و خلاصه از هر نظر بى نظیر است .
ولى بعضى عقیده دارند که میان احد و ((واحد)) فرق است ((احد)) به ذاتى گفته مى شود که قبول کثرت نمى کند، نه در خارج و نه در ذهن ، و لذا قابل شماره نیست و هرگز داخل عدد نمى شود، به خلاف واحد که براى او دوم
و سوم تصور مى شود، یا در خارج ، یا در ذهن ، و لذا گاه مى گوئیم احدى از آن جمعیت نیامد، یعنى هیچکس نیامد، ولى هنگامى که مى گوئیم ، واحدى نیامد ممکن است دو یا چند نفر آمده باشند. ولى این تفاوت با موارد استعمال آن در قرآن مجید و احادیث چندان سازگار نیست .
بعضى نیز معتقدند: احد اشاره به بساطت ذات خداوند در مقابل اجزاء ترکیبیه خارجیه یا عقلیه (جنس و فصل ، و ماهیت و وجود) است ، در حالى که واحد اشاره به یگانگى ذات او در برابر کثرات خارجیه مى باشد.
در حدیثى از امام محمد باقر (علیه السلام ) مى خوانیم : ((اءحد)) فردى است یگانه و ((احد)) و ((واحد)) یک مفهوم دارد، و آن ذات منفردى است که نظیر و شبیهى براى او نیست ، و توحید اقرار به یگانگى و وحدت و انفراد او است .
در ذیل همین حدیث مى خوانیم : ((واحد از عدد نیست ، بلکه واحد پایه اعداد است ، عدد از دو شروع مى شود، بنابراین معنى ((الله احد)) یعنى معبودى که انسانها از ادراک ذات او عاجزند، و از احاطه به کیفیتش ناتوان ، او در الهیت فرد است و از صفات مخلوقات برتر.
در قرآن مجید نیز ((واحد)) و ((احد)) هر دو به ذات پاک خداوند اطلاق شده است .
جالب اینکه در توحید صدوق آمده است که مردى اعرابى در روز جنگ جمل برخاست عرض کرد: اى امیر مؤ منان ! آیا مى گوئى خداوند واحد است ؟ واحد به چه معنى ؟ ناگهان مردم از هر طرف به او حمله کردند، و گفتند: اى اعرابى ! این
چه سؤ الى است ؟ مگر نمى بینى فکر امیر مؤ منان تا چه حد مشغول مساءله جنگ است ؟ هر سخن جائى و هر نکته مقامى دارد!
امیر مؤ منان (علیه السلام ) فرمود: او را به حال خود بگذارید، زیرا آنچه را که او مى خواهد همان چیزى است که ما از این گروه دشمن مى خواهیم (او از توحید سؤ ال مى کند، ما هم مخالفان خود را به توحید کلمه دعوت مى کنیم ).
سپس فرمود: اى اعرابى ! اینکه مى گوئیم خدا ((واحد)) است چهار معنى مى تواند داشته باشد که دو معنى آن در باره خدا صحیح نیست ، و دو معنى آن صحیح است .
اما آن دو که صحیح نیست : وحدت عددى است این براى خدا جائز نمى باشد (بگوئیم او یکى است و دو تا نیست ، زیرا مفهوم این سخن آن است که دومى براى او تصور مى شود ولى وجود ندارد، در حالى که مسلما براى ذات بى نهایت حق دومى تصور نمى شود) چرا که چیزى که ثانى ندارد داخل در باب اعداد نمى شود، آیا نمى بینى که خداوند کسانى را که گفتند: ((ان الله ثالث ثلاثة )) (خدا سومى از سه نفر است ) تکفیر کرده ؟
دیگر از معانى واحد که بر خدا روا نیست این است که به معنى واحد نوعى باشد، مثل این که مى گوئیم فلانکس یکى از مردم است ، این نیز بر خدا روا نیست (چرا که خدا نوع و جنسى ندارد) مفهوم این سخن تشبیه است و خدا از هر گونه شبیه و نظیر برتر و بالاتر است .
اما آن دو مفهومى که در باره خدا صادق است نخست اینکه گفته شود خداوند واحد است یعنى در اشیاء عالم شبیهى براى او نیست ، آرى پروردگار ما چنین است .
دیگر اینکه گفته شود پروردگار ما احدى المعنى است یعنى ذات او تقسیم پذیر نیست ، نه در خارج و نه در عقل ، و نه در وهم ، آرى خداوند بزرگ چنین است کوتاه سخن اینکه خداوند احد و واحد است و یگانه و یکتا است نه به معنى واحد عددى ، یا نوعى و جنسى ، بلکه به معنى وحدت ذاتى ، و به عبارت روشن تر وحدانیت او به معنى عدم وجود مثل و مانند و شبیه و نظیر براى او است .
دلیل این سخن نیز روشن است : او ذاتى است بى نهایت از هر جهت ، و مسلم است که دو ذات بى نهایت از هر جهت غیر قابل تصور است ، چون اگر دو ذات شد هر دو محدود مى شود ، این کمالات آن را ندارد، و آن کمالات این را. [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  حاجيه تقي زاده فانيد - تفسیر مجمع البیان
آشنایى با این سوره‏ در برابر یک‏صد و دوازدهمین بوستان زیبا و پرطراوت کتاب خدا هستیم. و به لطف او به نکاتى از شناسنامه‏اش مى‏نگریم: 1 - نام این سوره‏ این سوره نام‏هاى متعددى دارد و هر کدام به تناسبى بر آن نهاده شده است‏ الف - نام نخست آن «اخلاص» به معنى «خالص ساختن» است. چرا که عقیده قلبى و عمل به این سوره انسان را یکتاپرست و پراخلاص ساخته، و به او یارى مى‏رساند تا باور خویش را از هرگونه شرک و کفر پاک و پاکیزه و خالص سازد. ب - نام دیگر این سوره «توحید» است، چرا که از آغاز تا انجام به یکتایى خدا وبى‏همتاى او رهنمون است، و هر کس به این سوره دل بندد و به آن ایمان آورد توحیدگرایى پراخلاص خواهد شد. ج - نام دیگرش «قل هو الله» است؛ چرا که خدا در آغازین آیه‏اش به پیامبر دستور مى‏دهد که با صدایى رسا اعلام کن که: حقیقت این است که خدا، یگانه و بى‏همتاست. د - این سوره را «اساس» هم خوانده‏اند، چرا که بنیاد و پایه دین و آیین و سرلوحه دعوت پیامبر و همه کتاب‏ها و دعوت‏هاى آسمانى است. ه - نام دیگر این سوره «صمد» به معنى بى‏همتاست؛ چرا که ذات پاک او شریک و همتا ندارد. و - و نیز این سوره را نسب‏نامه خداخوانده‏اند، چراکه در روایت آمده است که براى هر چیزى نسبى است و نسب نامه خدا سوره اخلاص است. و باز آورده‏اند که پیامبر این سوره و سوره «کافرون» را شفابخش و پاک‏سازنده و دور دارنده انسان از بلاى شرک و نفاق نامید. 2 - فرودگاه آن‏ در مورد فروگاه این سوره دو نظر است: از دیدگاه بیشتر قرآن پژوهان این سوره در مکّه پس از سوره «ناس» و در آغازین سال‏هاى بعثت فرود آمده است. امّا پاره‏اى نیز آن را از سوره‏هاى مدنى شمرده‏اند. 3 - شمار آیه‏هاى آن به باور مشهور این سوره داراى 4 آیه است، امّا پاره‏اى برآنند که 5 آیه دارد و دلیل این دوگانگى آن است که «لم یلد» را یک آیه شمرده‏اند. 4 - پاداش تلاوت این سوره‏ در این مورد روایات بسیارى رسیده است، براى نمونه: 1 - از پیامبر گرامى آورده‏اند که فرمود: من قرأها فکانما قرأ ثلث القرآن و اعطى من الاجر عشر حسنات بعدد من آمن بالله و ملائکته و الیوم الاخر.(345) کسى که این سوره را بخواند، بسان کسى است که یک سوم قرآن را خوانده، و به شمار همه کسانى که به خدا، فرشتگان، کتاب‏هاى آسمانى، و پیامبران او و روز رستاخیز ایمان آورده‏اند، ده پاداش به او داده مى‏شود. 2 - و نیز آورده‏اند که فرمود: أَیعجز احدکم ان یقرأثلث القرآن فى لیلة؟ آیا کسى از شما هست که از خواندن یک سوم قرآن در یک شب ناتوان باشد؟ یکى از یاران گفت: چه کسى مى‏تواند هر شب یک سوم قرآن را بخواند؟ فرمود: اقرؤا قل هو اللّه احد... سوره اخلاص را بخوانید که بسان خواندن یک سوم قرآن است.(346) 3 - و نیز آورده‏اند که فرمود: من قرأ قل هوالله احد مرة بورک علیه...(347) هر کس سوره اخلاص را یک بار بخواند به او برکت داده مى‏شود. اگر دو بار بخواند، به او و خاندان او برکت داده مى‏شود. اگر سه بار بخواند به او و خاندان و همسایگانش برکت ارزانى مى‏گردد. اگر این سوره را دوازده مرتبه بخواند براى او دوازده قصر پرشکوه در بهشت بنا مى‏کنند و نگهبانان بهشت مى‏گویند برویم کاخ برادرانمان را تماشا کنیم. و اگر یکصد بار آن را بخواند، گناه بیست و پنج سال او، جز تجاوز به مال و جان مردم، آمرزیده مى‏شود؛ و اگر چهارصد مرتبه بخواند گناه چهارصد سال او، اگر یکهزار مرتبه بخواند، از دنیا نخواهد رفت تا جایگاه خود را ببیند و یا دیگرى ببیند و براى او وصف کند. 4 - و نیز آورده‏اند که: مردى به حضور پیامبر رسید و از فقر و تهى دستى شکایت کرد. پیامبر فرمود: هنگامى که وارد منزل شدى، خواه کسى باشد یا نباشد سلام کن و سوره «اخلاص» را یک‏بار خالصانه و نیایشگرانه بخوان و از خدا خواسته‏هایت را بخواه. این مرد مدتى به این دستور عمل کرد و خدا روزى او را فراوان ساخت به گونه‏اى که خود تأمین و به همسایگان نیز کمک کرد. 5 - از امام صادق آورده‏اند که: پیامبر بر پیکر «سعد بن معاذ» نماز خواند، آن‏گاه دید هفتاد هزار فرشته به همراه جبرئیل براى نماز آمده‏اند، پیامبر دلیل این احترام به «سعد» را پرسید، که فرشته وحى گفت: او سوره «اخلاص» را نشسته و ایستاده، پیاده و سواره و در رفت و آمد مى‏خواند و این کار ما پرتوى از پاداش کار اوست.(348) 6 - و نیز از آن حضرت آورده‏اند که فرمود: کسى که یک روز از عمر او بگذرد و در نمازهاى شبانه‏روز خود سوره «اخلاص» را نخواند، به او گفته مى‏شود: یا عبدالله! لست من المصلین بنده خدا! تو از نمازگزاران واقعى نیستى.(349) 7 - و نیز آورده‏اند که فرمود: کسى که جمعه‏اى بر او بگذرد و در آن براى تقرب به خدا سوره «اخلاص» را نخواند، آن‏گاه بمیرد به دین جاهلى «ابولهب» مرده است.(350) 8 - و نیز فرمود: کسى که بیمار گردد و یا بلا و سختى بر او وارد شود و در بیمارى و سختى سوره «اخلاص» را نخواند و از خدا عافیت و شفاى خود را نخواهد و بمیرد اهل آتش است.(351) 9 - و نیز آورده‏اند که فرمود: کسى که به خدا و روز رستاخیز ایمان آورد، نباید در نماز واجب خویش سوره «اخلاص» را وانهد. کسى که پس از هر نماز این سوره را بخواند، خدا خیر دنیا و آخرت را براى او گرد مى‏آورد، و پدر و مادر او را مورد آمرزش قرار مى‏دهد.(352) 10 - از امیر مؤمنان آورده‏اند که مى‏فرمود: کسى که یازده بار پس از نماز بامدادى، سوره «اخلاص» رابخواند در آن روز دست به گناه نخواهد زد و بینى شیطان را به خاک خواهد مالید.(353) 11 - از امام کاظم آورده‏اند که مى‏فرمود: کسى که پیش از رو به رو شدن با هر دیکتاتور بیداد پیشه‏اى سوره «اخلاص» را بخواند، خدا از رو به رو، پشت سر، سمت راست و سمت چپ از او دفاع کرده و مانع رسیدن هر شرّى از سوى آن ظالم، به او شده و خیر او را نصیب وى مى‏نماید، و نیز فرمود: هرگاه از کارى ترسیدى صد آیه از هر کجاى قرآن خواستى بخوان، آن‏گاه سه‏بار بگو: خدایا، این بلا را از من دورساز.(354) 12 - و از پیامبر آورده‏اند که فرمود: کسى که صد بار سوره «اخلاص» را به هنگام خواب بخواند، خدا گناه پنجاه سال او را مى‏آمرزد.
نگرشى بر واژه‏ها
احد: این واژه به معنى یکتا، یگانه، فرد بى‏نظیر و بى‏همانند و بى‏مثال آمده است. در اصل «وَحَدَ» بوده که «و» به همزه تبدیل گردیده و «احد» شده است. این واژه به دو صورت آمده است، به صورت اسم و وصف، که در آیه شریفه به صورت وصف است.
شأن نزول‏ در مورد شأن نزول و داستان فرود این سوره روایاتى رسیده که این گونه است: 1 - در روایتى آورده‏اند که شرک‏گرایان نزد پیامبر آمدند و گفتند: اى پیامبر! پروردگارت را براى ما وصف کن، آن‏گاه بود که این سوره بر آن حضرت فرود آمد.(355) 2 - در روایت دیگر آورده‏اند که گروهى از سردمداران شرک نزد پیامبر آمدند و «عامر» که یکى از آنان بود، گفت: اى پیامبر! ما را به چه دعوت مى‏کنى؟ فرمود: به پرستش خداى یکتا و بى‏همتا. گفت: او را براى ما وصف‏نما که از طلا و نقره یا از آهن و چوب است؟ در این هنگام بود که سوره «اخلاص» بر پیامبر گرامى فرود آمد، امّا به خاطر جسارت و حق‏ستیزى آنان صاعقه‏اى آمد و پاره‏اى از آنان را دردم نابود ساخت و پاره‏اى را زخمى نمود که پس از چندى مردند. 3 - گروهى آورده‏اند که: شمارى از دانشمندان یهود به محضر پیامبر آمدند و از آن حضرت خواستند تا پروردگارش را براى آنان وصف نماید، بدان امید که باعث ایمان آنان گردد، چرا که آنان خدا را در تورات شناخته‏اند. آن‏گاه بود که این سوره فرود آمد. 4 - از حضرت صادق آورده‏اند که: گروهى از یهود به حضور پیامبر آمدند و خواستند تا پروردگارش را براى آنان وصف کند. پیامبر سه روز سکوت کرد و پاسخ آنان را نداد، تا این سوره فرود آمد و در پاسخ آنان خداى هستى را وصف کرد. 5 - در برخى از روایات آمده است، که «عبدالله بن سعد» از علماى یهود، نزد پیامبر آمد و از او خواست تا خدایش را وصف کند. پیامبر به او فرمود: تو را به خدا سوگند مژده آمدن مرا در تورات نیافته و وصف مرا نشنیده‏اى؟ در این هنگام بود که سوره «اخلاص» فرود آمد. پیامبر این سوره را بر او خواند و «عبد اللّه» اسلام آورد، امّا ایمان خود را نهان داشت تا پس از هجرت پیامبر به مدینه آشکار ساخت. تفسیر وصف خداى یکتا در سوره پیش قرآن شریف برخى از سردمداران کفر و شرک را به باد نکوهش گرفت و از دشمنى و کینه‏توزى کور آنان با پیامبر و پروردگارش سخن گفت، اینک در این سوره خدا را آن‏گونه که هست وصف مى‏کند و در آغاز روى سخن را به پیامبر مى‏نماید و مى‏فرماید: قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ هان اى پیامبر! بگو: اوست خداى یگانه، با این بیان خدا به پیامبرش فرمان مى‏دهد که به همه انسان‏ها بگو: اوست خداى یکتا، و عبادت و پرستش تنها در خور اوست. «زجاج» مى‏گوید: این سوره در واقع پاسخ کسانى است که وصف خدا را مى‏خواستند و این سوره پاسخ مى‏دهد که: خدایى که شما از او مى‏پرسید، و وصف او را مى‏خواهید یکتا و یگانه است و نظیر و همتایى ندارد. به باور «ابن عباس» منظور این است که: خدا همان خدایى است که یکتا و بى‏همتاست و نظیر و مانندى ندارد. به باور پاره‏اى، او یکتا و بى‏آغاز است و هستى را پدید آورده است. از دیدگاه برخى، او در صفات و ویژگى‏هایش یکتا و بى‏همانند است. کسى در این صفات نمى‏تواند شریک و نظیر او باشد، چرا که او زنده، آگاه، توانا، پاینده، و داراى دیگر صفاتى است که ویژه اوست وبس. و از دیدگاه برخى دیگر منظور این است که: او در کارهایش نیز یکتا و بى‏همتاست، چرا که از سویى همه کارهاى او احسان و نیکى به پدیده‏ها، به ویژه انسان‏است و هرگز در اندیشه جلب سود و یا دورساختن زیانى از خود نیست؛ به همین دلیل در این وصف یکتاست و شریک و همانندى ندارد، و کسى بسان او در خور سپاس و ستایش و پرستش نیست؛ از سوى دیگر اوست که اساس نعمت‏هاى حیات، هم چون زندگى، قدرت، کشش‏ها و خواسته‏ها، آرزوها و آرمانها و دیگر نعمت‏هاى اساسى و اصولى را پدیدآورده است، و جز او کسى توان این کار را ندارد؛ از این رو در این مورد نیز بى‏همتا است. برخى از مفسران برآنند که در آیه شریفه از خداى یکتا به «احد» تعبیر مى‏گردد و نه «واحد»، چرا که «احد» به ذات بى‏همتایى گفته مى‏شود که نه در ذهن و نه در خارج از ذهن و در ذات و صفات آن کثرت و تجزیه و تقسیم راه ندارد. به همین دلیل اگر گفته شود: واحدى توان رویارویى با او را ندارد، ممکن است دو نفر و یا چند نفر توان این کار را داشته باشند، امّا هنگامى که گفته شد: احدى نمى‏تواند با او روبه‏رو گردد، معنى این سخن این است که نمى‏توان گفت دو یا چند نفر مى‏توانند. از امام باقر آورده‏اند که در تفسیر «قل هو اللّه احد» فرمود: منظور این است که: هان اى پیامبر: آن‏چه را در وصف خدا به تو وحى نمودیم و آگاه ساختیم، آن را به روشنى براى مردم بیان کن تا حق‏پذیران و گوش‏هاى شنواى حق بشنوند و به سوى حق راه یابند.(356) واژه «هو» در آیه، کنایه از نام خداست، و «ها» به معنى توجه دادن به مطلب است، و «و» به آن ذات بى‏همتایى اشاره مى‏کند که فراتر از حواس ظاهرى است؛ درست در برابر «هذا» که به ظاهر و محسوس اشاره دارد. کفرگرایان به بت‏ها و خدایان دروغین و در دسترس خود اشاره مى‏کردند و مى‏گفتند: این خدایان ما هستند که محسوس و هویدا و در برابر دیدگان ما قرار دارند، و از پیامبر مى‏خواستند که با اشاره به ظاهر و محسوس بسان کفرگرایان، خداى خود را به آنان نشان دهد. این‏جا بود که این سوره فرود آمد و در برابر بافته‏هاى شرک‏آلود و آکنده از خرافه و اوهام آنان، با اشاره به آن ذات بى‏همتا و فراتر از حواس ظاهرى فرمود: هان اى پیامبر! بگو اوست خداى یگانه و بى‏همتا، آرى ،او ذات دانا و پاینده و زنده و دور از حواس ظاهرى و پوشیده از درک و دریافت چشم‏هاست و هموست که دیدگان را پدید آورده است و در مى‏یابد و حواس ظاهرى را آفریده است. از امیرمؤمنان آورده‏اند که فرمود: پیش از جنگ «بدر»، شبى «خضر» را در خواب دیدم و از او خواستم چیزى به من بیاموزد که بر دشمنان چیره گردم. او گفت: با همه وجود و اخلاص بگو: «یا هو! یا من لاهو الّا هو» بامداد آن روز، خواب خود را به پیامبر گرامى گفتم، و او فرمود: على جان! او «اسم اعظم» خدا را به تو آموخته است؛ یا على علمت الاسم الاعظم و من در روز پیکار «بدر» هماره آن را بر لب داشتم و خالصانه آن را زمزمه مى‏کردم. و آورده‏اند که: آن حضرت در روز «بدر» سوره مبارکه «اخلاص» را خواند و در پایان آن افزود: یا هو! یا من لاهو الّا هو! اغفرلى و انصرنى على القوم الکافرین. هان اى بى‏همتاى فراتر از درک و دریافت چشم‏ها! اى آن که خدایى جز او نیست! مرا بیامرز و بر این گروه کفرگرا پیروز ساز. و نیز آورده‏اند که: آن بزرگوار در پیکار «صفین» نیز همین «ذکر» را بر لب داشت و بر تجاوزکاران مى‏تاخت. عمار گفت: سرورم! این واژه‏هاى سرشار از مفهوم کنایى چیست که با حالتى خاص زمزم مى‏کنید؟ فرمود: این جمله پر راز و رمز، «اسم اعظم» خدا و پایه و اساس توحید است؛ و توحیدگرایى و یکتاپرستى این است که با اخلاص و ایمان و آگاهى گفته شود: «خدایى جز او نیست»، و آن‏گاه به تلاوت این آیه پرداخت که: شهد اللّه انّه لا اله الّا هو... الحکیم.(357) خدا، که هماره به عدل، قیام دارد گواهى مى‏دهد که جز او هیچ خدایى نیست؛ و فرشتگان و دانشوران نیز گواهى مى‏دهند که جز او، که توانا و فرزانه است هیچ خدایى نیست. و نیز به تلاوت این آیه که: لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى‏ جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ وَ تِلْکَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ هُوَ اللَّهُ الَّذِی لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ عالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِیمُ هُوَ اللَّهُ الَّذِی لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا یُشْرِکُونَ هُوَ اللَّهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ یُسَبِّحُ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ(358) آن حضرت پس از تلاوت این آیات و زمزمه آن «ذکر» از مرکب فرود آمد و چهار رکعت نماز عشق واخلاص گزارد و در وصف معشوق و محبوب خویش افزود: اللّه معناه المعبود الذى یأله فیه الخلق، و یؤله الیه، اللّه هو المستور عن ادراک الابصار، المحجوب عن الاوهام و الخطرات.(359) معنا و مفهوم «اللّه»، خدایى است که آفریدهایش در ذات و وصف او غرق در بهت و حیرتند، و به او عشق مى‏ورزند. «اللّه» همان حقیقت والایى است که از درک دیدگان پوشیده است و از برد اندیشه‏ها و خردهاى خردمندان محجوب. از امام باقر آورده‏اند که فرمود: «اللّه» معناه المعبود الذّى أله الخلق عن ادراک ماهیته و الاحاطة بکیفیته(360) واژه «اللّه» به معنى معبودى است که خلق از درک و شناخت ذات بى‏مانند او و احاطه به چگونگى و عمق وصف او حیرانند و در چیستى و چگونگى او درمانده‏اند. او یکتا و بى‏همانند و از وصف و ویژگى‏هاى مخلوق قراتر و پاک و منزه است. در فرهنگ عرب هنگامى که خردمند و خردوزى از احاطه علمى بر چیزى ناتوان گردد و در مورد آن غرق در بهت و حیرت شود، مى‏گویند: «أله الرجل» و زمانى که در چیزى فرو ماند گفته مى‏شود «وله الرجل». آن‏گاه مى‏فرماید: واژه «احد» به معنى یکتا و بى‏همتاست و دو واژه «احد» و «واحد» هر دو یک مفهوم دارند، که عبارت از ذات یگانه‏اى است که نه نظیرى براى او هست، و نه شبیه و مانندى؛ و توحید گرایى و یکتاپرستى عبارت است از اقرار خالصانه و صادقانه به یکتایى و بى‏همتایى او. واژه «واحد» از عدد نیست، چرا که دومى ندارد تا در عدد وارد گردد. بلکه پایه و اساس عدد است، و عدد و شماره‏ها از «دو» آغاز مى‏گردد؛ از این رو معنى «اللّه احد» یعنى خدایى که انسان‏ها از درک و شناخت ذات بى‏مثال و بى‏نظیر او ناتوان، و از احاطه به چگونگى او درمانده‏اند. او در خدایى، یکتا و بى‏همتاست، و از صفات مخلوق و پدیده پاک و برتر است.
عمران آورده است که پیامبر گروهى از مجاهدان راه آزادى را به فرماندهى على(ع) براى مبارزه با تجاوزکاران گسیل داشت. هنگامى که باز گشتند، پیامبر از آنان در مورد فرمانده‏شان پرسید که آیا از عملکرد او خشنودند؟ گفتند: آرى اى پیامبر خدا بسیار خشنودیم، چرا که او از هر جهت عالى بود، تنها یک پرسش براى ما هست و آن این است که او در نمازهاى خود هماره سوره «قل هو اللّه ...» را مى‏خواند. پیامبر از امیرمؤمنان دلیل کارش را پرسید که چرا؟ از دیگر سوره‏ها نمى‏خواند؟ فقال: لم فعلت یا على ؟ او گفت: من این سوره را بسیار دوست دارم. لحبى قل هو اللّه احد پیامبر فرمود: على جان خدا هم تو را دوست مى‏دارد. ما احببتها حتى احبّک اللّه. و «فضیل» آورده است که امام باقر به من دستور تلاوت سوره «اخلاص» را داد و فرمود: پس از این که آن را تلاوت کردى سه بار بگو: کذلک اللّه ربى(365) پرتوى از سوره مبارکه‏ 1 - ابعاد چهارگونه توحید آیات جان‏بخش سوره توحید که به ظاهر سوره‏اى کوتاه را شکل مى‏دهند، معارف عمیق و مفاهیم گسترده و پرمحتوایى را به تابلو مى‏برد این آیات از سویى ابعاد شرک را نفى و از دگر سو همه ابعاد توحید را در چشم انداز توحیدگرایان قرار مى‏دهد که عبارتند از: 1 - توحید در ذات، 2 - توحید در بعد صفات، 3 - توحید در افعال، 4 - توحید در پرستش و عبادت. این آیات روشنگرى مى‏کند که ذات او یگانه و یکتاست و براى او همتا و نظیر و شریکى نیست. روشنگرى مى‏کند که صفات او هم‏چون، علم، قدرت، حکمت، مهر و دیگر صفات او از ذات بى‏همتاى او جدا نیست، چرا که صفات او چیزى جدا و یا زائد بر ذات او نیست بلکه همه وجود او دانش و قدرت و حکمت و جاودانگى و پایندگى است و پندار ترکیب در او راه ندارد، چرا که ترکیب نیازمند به اجزاء است و ذات بى همتاى او هم پاک و منزه از آن است است. و نیز روشنگرى مى‏کند که او سرچشمه همه حرکت‏ها و افعال، و علت و سبب همه امور است،؛ چرا که پدید آورنده هستى است. و نیز روشنگرى مى‏کند که پرستش تنها از آن اوست که هستى‏بخش و نعمت آفرین است و بس. بارخدایا، ما را از یکتاشناسان و یکتاپرستان قرار ده و از بلاى شرک نهان و آشکار و تباهى‏هاى آن به عزت‏ات سوگند حفظ فرما [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » تفسیر کشاف
هو ) ضمیر الشأن ، و ( الله أحد ) هو الشأن ، کقولک : هو زید منطلق ، کأنه قیل : الشأن هذا ، وهو أن الله واحد لا ثانی له . فإن قلت : ما محل هو ؟ قلت : الرفع علی الابتداء والخبر الجملة . فإن قلت : فالجملة الواقعة خبرا لابد فیها من راجع إلی المبتدإ ، فأین الراجع ؟ قلت : حکم هذه الجملة حکم المفرد فی قولک " زید غلامک " فی أنه هو المبتدأ فی المعنی ، وذلک أن قوله ( الله أحد ) هو الشأن الذی هو عبارة عنه ، ولیس کذلک " زید أبوه منطلق " فإن زیدا والجملة یدلان علی معنیین مختلفین ، فلابد مما یصل بینهما . وعن ابن عباس : قالت قریش : یا محمد ، صف لنا ربک الذی تدعونا إلیه ، فنزلت : یعنی : الذی سألتمونی وصفه هو الله ، وأحد : بدل من قوله ، الله . أو علی : هو أحد ، وهو بمعنی واحد ، وأصله وحد . وقرأ عبد الله وأبی : هو الله أحد ، بغیر ( قل ) وفی قراءة النبی صلی الله علیه وسلم : الله أحد ، بغیر ( قل هو ) وقال من قرأ : الله أحد ، کان بعدل القرآن . وقرأ الأعمش : قل هو الله الواحد . وقرئ : أحد الله ، بغیر تنوین : أسقط لملاقاته لام التعریف . ونحوه : * ولا ذاکر الله إلا قلیلا * والجید هو التنوین ، وکسره لالتقاء الساکنین [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  سيد مصطفي فاطمي کيا - حکمتیار امیر ، حزب اسلامی افغانستان
به چند نکته اساسى در این آیه توجه کنید:
الف: هرچند مخاطب نخستین این آیه، پیامبر(ع) است، به او گفته شده که در پاسخ کسانیکه در باره خدا از تو پرسیده اند این مطلب را بگو، ولى هرمسلمانى مخاطب این آیه است، هر مسلمانى باید درمورد خدا این باورها را داشته باشد و خدا را این گونه معرفى کند.
ب: خدائیکه بسویش دعوت مىکنم، یکى از معبودان نه، بلکه مبعود یکتا و یگانه است، کسیکه خدا را معبود یگانه مىشمارد، هرمعبود دیگرى را نفى مىکند، کسیکه در کنار خدا معبود دیگرى را پرستش کند، و به دیگرى نیایش نماید، در واقع خدا را معبود یگانه خود نگرفته، هرکى به آستانه دیگرى جز خدا طمع داشت، و او را مالک مرگ و زندگى و رزق و روزى خود شمرد، درواقع او را درکنار خدا معبود گرفته، و اعتقادى به یگانگى خدا ندارد.
ج: خدا در ذات و صفات خود یکتاست، نه "ند" دارد و نه مثیلى، نه چیزى در ذات خود شبیه خداست و نه در صفات و افعال خود. کسیکه خدا را در ذات و صفات خود با مخلوق تشبیه کند، خدا را نشناخته و درک او از خدا ناقص و اشتباه آمیز است. [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » دکتر محمود ویسی - سایت نوگرا
قل هو الله احد بگو هم او ست که احد است . یکی است و هیچ نیست جز او . اثبات کن احدیت را برای او و نفی احدیت را از غیر او . همین بود که دیگران مجال و تحملی برای اهل کفر باقی نگذاشت . این سوره به شناسنامه ی خدا هم معروف است .یعنی اگر بخواهیم خدا را به کسی معرفی کنیم باید بگوییم : احد است . یعنی اینکه ما صفر هستیم و اگر بخواهیم عزت و کرامت و شخصیت پیدا کنیم ، باید به خدا متصل شویم .باید به آن یک متصل شویم که فرد دیگری مثل او وجود ندارد . [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  نيره تقي زاده فايند - تفسیرهدایت
[1] ‌اگر‌ آدمی‌ ‌از‌ زندان‌ ذات‌ و ‌در‌ بند هوای‌ نفس‌ بودن‌ خارج‌ نشود، امکان‌ بیرون‌ آمدن‌ ‌از‌ ظلمتکده شرک‌ ‌برای‌ ‌او‌ میسّر نخواهد شد، و ‌اگر‌ خوب‌ دقت‌ کنیم‌، ریشه ‌هر‌ کفر و شرک‌ و سرکشی‌ ‌را‌ ‌در‌ دوستی‌ نفس‌ و هوای‌ ‌آن‌ خواهیم‌ یافت‌، و ‌حتی‌ ‌آن‌ کس‌ ‌که‌ طاغیان‌ ‌ یا ‌ بتان‌ ‌را‌ می‌پرستد، ‌در‌ حقیقت‌ هوای‌ نفس‌ خویش‌ ‌را‌ ‌در‌ صورت‌ طاغیان‌ و شهوات‌ ‌خود‌ ‌را‌ ‌در‌ هیکل‌ بتان‌ پرستش‌ می‌کند.

‌پس‌ ‌اگر‌ ‌از‌ ‌خود‌ دوستی‌ خارج‌ شوی‌، و ‌به‌ چالش‌ ‌با‌ تاریکیهای‌ هوای‌ نفس‌ برخیزی‌، ‌به‌ اذن‌ ‌خدا‌ ‌به‌ سرزمین‌ وسیع‌ پاکیزه یکتاپرستی‌ بدون‌ قید و شرط راه‌ خواهی‌ یافت‌.

آیا چگونه‌ می‌توانیم‌ ‌از‌ زندان‌ ذات‌ خویش‌ خارج‌ شویم‌! ‌با‌ مبارزه و چالش‌ ‌با‌ هراسهای‌ طاغیان‌ و گمراهیهای‌ اجتماع‌ و خرافات‌ گذشتگان‌ و مقدمات‌ باطلی‌ ‌که‌ ‌در‌ نزد ‌ایشان‌ رایج‌ بوده‌ ‌است‌.

تاریخ‌ یکتاپرستان‌ خلاصه‌ای‌ ‌از‌ مبارزه تلخ‌ میان‌ ‌ایشان‌ و خوانندگان‌ مردم‌ ‌به‌ شرک‌ و گمراهی‌ ‌است‌ ... آیا ‌در‌ تاریخ‌ پیامبران‌ و صدّیقان‌ نخوانده‌اید ‌که‌ چگونه‌‌با‌ نور توحید ‌برای‌ ‌بر‌ انداختن‌ تاریکیهای‌ زمان‌ خویش‌ ‌به‌ مبارزه‌ برخاستند! ... همه ‌اینکه‌ تاریخ‌ ‌در‌ ‌اینکه‌ سوره‌ ‌با‌ یک‌ کلمه‌ خلاصه‌ می‌شود، ‌یعنی‌ کلمه:

«قُل‌‌-‌ بگو:» بدون‌ فرمانبرداری‌ ‌از‌ ‌اینکه‌ دستور صریح‌ نمی‌توانیم‌ ‌به‌ آسمان‌ توحید عروج‌ کنیم‌، بدان‌ سبب‌ ‌که‌ توحید ‌خود‌ شکستن‌ قیدهای‌ شرک‌ و گشودن‌ بندها و زنجیرهای‌ گمراهی‌ ‌است‌، و ناگزیر می‌بایستی‌ اراده‌ ‌در‌ ضمیرت‌ ‌به‌ کار افتد و روح‌ چالش‌ ‌در‌ عقلت‌ تبلور پیدا کند، و فطرت‌ پاک‌ نخستینت‌ ‌از‌ زیر توده‌های‌ نادانی‌ و غفلت‌ و فراموشی‌ برخیزد و بیرون‌ آید، و ‌اگر‌ خواستار شناختن‌ ‌خدا‌ و نزدیکی‌ ‌به‌ ‌او‌ دست‌ یافتن‌ ‌به‌ رضوان‌ و فردوس‌ ‌او‌ هستی‌، باید همه ‌اینکه‌ کارها ‌را‌ ‌به‌ انجام‌ برسانی‌.

«هُوَ‌-‌ ‌او‌ ‌است‌،» و ‌آن‌ غیبی‌ ‌است‌ ‌که‌ هرگز علم‌ تو ‌بر‌ ‌او‌ محیط نخواهد شد، و تنها پرتوی‌ ‌از‌ نور ‌او‌ پاره آتشی‌ ‌است‌ ‌که‌ همه هستی‌ تو ‌را‌ مشتعل‌ می‌سازد و چنان‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌به‌ سختی‌ می‌توانی‌ ‌آن‌ ‌را‌ تحمل‌ کنی‌. ‌او‌ خدایی‌ ‌است‌ ‌که‌ قلب‌ تو درباره ‌او‌ گرفتار حیرت‌ ‌است‌، و ‌به‌ اندازه‌ای‌ نزدیک‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌در‌ همه‌ چیز می‌بینی‌، و ‌در‌ عین‌ حال‌ دور ‌است‌ و ذات‌ ‌او‌ ‌را‌ نمی‌توانی‌ بشناسی‌.

‌در‌ حدیثی‌ ‌به‌ جا مانده‌ ‌از‌ امام‌ باقر‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ ‌در‌ معنی‌ «‌هو‌» آمده‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌گفت‌: «اسمی‌ مورد اشاره‌، و کنایه‌ای‌ ‌از‌ غایب‌ ‌است‌، ‌پس‌ هاء خبر دهنده ‌از‌ یک‌ معنی‌ ثابت‌ ‌است‌، و واو اشاره ‌به‌ آنچه‌ ‌از‌ حواس‌ غایب‌ ‌است‌، ‌به‌ همان‌ گونه‌ ‌که‌ گفته تو «‌هذا‌» اشاره ‌به‌ مشاهده‌ شده‌ای‌ ‌با‌ حواس‌ ‌است‌».«1»

‌او‌ کسی‌ ‌است‌ ‌که‌ نفوس‌ ‌ما خواستار دیدار ‌او‌، و قلبهای‌ ‌ما آکنده ‌از‌ دوستی‌ ‌او‌ ‌است‌، و همه‌ خواهان‌ شراره‌های‌ وجه‌ کریم‌ اوییم‌ و تشنه دست‌ یافتن‌ ‌به‌ جام‌ محبت‌ ‌او‌ و نزدیک‌ شدن‌ ‌به‌ وی‌.

‌او‌ ‌با‌ یک‌ کلمه‌ «‌هو‌» ‌است‌ ‌که‌ ‌با‌ ‌آن‌ ‌به‌ وی‌ اشاره‌ می‌کنیم‌ بی‌ ‌آن‌ ‌که‌محدود و مقیدش‌ سازیم‌، ‌ یا ‌ مدعی‌ شناخت‌ ذات‌ ‌او‌ شویم‌، ‌ یا ‌ چیستی‌ و چونی‌ ‌او‌ ‌را‌ توهم‌ کنیم‌.

و روایت‌ ‌شده‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌علی‌‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ یک‌ شب‌ پیش‌ ‌از‌ جنگ‌ بدر خضر‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ ‌را‌ ‌در‌ خواب‌ دید و ‌به‌ ‌او‌ ‌گفت‌: «چیزی‌ ‌به‌ ‌من‌ بیاموز ‌که‌ ‌به‌ وسیله ‌آن‌ ‌بر‌ دشمنان‌ پیروز شوم‌» و خضر ‌در‌ جوابش‌ ‌گفت‌: بگو ‌ یا ‌ ‌هو‌؟ ‌ یا ‌ ‌من‌ ‌لا‌ ‌هو‌ الا ‌هو‌؟ ‌پس‌ چون‌ صبح‌ شد ‌علی‌‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ داستان‌ خواب‌ ‌را‌ ‌برای‌ ‌رسول‌ اللّه‌ نقل‌ کرد، و ‌او‌ ‌به‌ وی‌ ‌گفت‌: ای‌ ‌علی‌؟ اسم‌ اعظم‌ ‌را‌ یاد گرفتی‌ و ‌در‌ روز بدر ‌بر‌ زبانم‌ روان‌ ‌بود‌»، و روایت‌ اضافه‌ کرده‌ ‌است‌ ‌که‌: امیر المؤمنین‌‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ قُل‌ هُوَ اللّه‌ُ أَحَدٌ ‌را‌ خواند، و چون‌ ‌از‌ خواندن‌ ‌آن‌ فارغ‌ شد ‌گفت‌: «‌ یا ‌ ‌هو‌؟ ‌ یا ‌ ‌من‌ ‌لا‌ ‌هو‌ الا ‌هو‌؟ اغفر لی‌ و انصرنی‌ ‌علی‌ القوم‌ الکافرین‌».«2»

«اللّه‌ُ‌-‌ خدای‌،» خدای‌ معبودی‌ ‌که‌ آسمانها و زمین‌ ‌او‌ ‌را‌ تسبیح‌ می‌گوید، و متحیران‌ درباره ‌او‌ ‌در‌ حیرت‌اند، و پناهخواهان‌ ‌به‌ ‌او‌ پناه‌ می‌برند.

‌در‌ حدیثی‌ ‌به‌ جا مانده‌ ‌از‌ امام‌ ‌علی‌‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ چنین‌ آمده‌ ‌است‌:

«معنی‌ «اللّه‌» ‌یعنی‌ معبودی‌ ‌که‌ آفریدگان‌ ‌در‌ فهم‌ چیستی‌ و احاطه‌ پیدا کردن‌ ‌به‌ چگونگی‌ ‌او‌ سرگردانند، و ‌خدا‌ ‌از‌ دریافت‌ چشمها پوشیده‌ و ‌از‌ توهمها و خاطره‌ها مستور ‌است‌».

‌از‌ امام‌ باقر‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ روایت‌ ‌شده‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌گفت‌: «معنی‌ ‌خدا‌ معبودی‌ ‌است‌ ‌که‌ آفریدگان‌ ‌از‌ فهم‌ چیستی‌ ‌او‌ و احاطه‌ پیدا کردن‌ ‌به‌ چگونگی‌ ‌او‌ ‌در‌ حیرت‌اند (إله‌)، و عرب‌ هنگامی‌ می‌گوید «إله‌ الرجل‌» ‌که‌ مرد متحیر مانده‌ ‌باشد‌ و ‌به‌ آنچه‌ مورد نظر ‌است‌ علمی‌ ندارد، و هنگامی‌ می‌گوید «وله‌» ‌که‌ ‌از‌ ترس‌ ‌به‌ چیزی‌ پناه‌ برده‌ شد» و اضافه‌ کرد ‌که‌: «‌پس‌ إله‌ ‌از‌ حواس‌ّ خلق‌ مستور و پوشیده‌‌است‌».«3»

بدین‌ گونه‌ کلمه «اللّه‌» ‌بر‌ حسب‌ ‌اینکه‌ روایت‌ مشتق‌ ‌از‌ «إله‌» ‌است‌ ‌که‌ معانی‌ معبود ‌را‌ ‌در‌ ‌خود‌ جمع‌ دارد، ‌که‌ مردم‌ درباره ‌او‌ متحیرند و متحیران‌ ‌به‌ ‌او‌ پناه‌ می‌برند.

«أَحَدٌ‌-‌ یگانه‌.»

‌با‌ وجود ‌اینکه‌ ‌که‌ «أحد»، چنان‌ ‌که‌ گفته‌اند: مشتق‌ ‌از‌ «واحد» ‌است‌، دلالت‌ ‌آن‌ ‌بر‌ وحدانیت‌ و یکتایی‌ بیشتر ‌است‌، و خداوند سبحانه‌ و ‌تعالی‌ بی‌نظیر و شریک‌ ‌است‌، و اعضاء و اجزاء ندارد، چه‌ ‌در‌ واقع‌ و چه‌ ‌در‌ نظر عقل‌ و وهم‌، و معنی‌ احد ‌آن‌ نیست‌ ‌که‌ ‌او‌ یکی‌ ‌از‌ دو ‌تا‌ ‌است‌، ‌ یا ‌ نوعی‌ ‌از‌ انواع‌ ‌است‌، هرگز ... ‌او‌ واحد بی‌عدد واحد بی‌شبیه‌ و نظیر ‌است‌.

‌در‌ حدیث‌ آمده‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌در‌ جنگ‌ جمل‌ یک‌ اعرابی‌ ‌از‌ امام‌ امیر المؤمنین‌‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ ‌از‌ معنی‌ «واحد» سؤال‌ کرد، و مردم‌ ‌به‌ ‌آن‌ اعرابی‌ گفتند: مگر نمی‌بینی‌ ‌که‌ امیر المؤمنین‌ آشفته‌ خاطر ‌است‌!؟ و امام‌ ‌گفت‌: ‌او‌ ‌را‌ ‌به‌ حال‌ ‌خود‌ وا گذارید ‌که‌ آنچه‌ اعرابی‌ می‌خواهد همان‌ چیزی‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌ما ‌از‌ قوم‌ می‌خواهیم‌، (‌یعنی‌ یکتا شمردن‌ ‌خدا‌ و معرفت‌ حقیقی‌ ‌به‌ ‌او‌ پیدا کردن‌، و مقصودش‌ ‌از‌ قوم‌ دشمنان‌ ‌بود‌) و سپس‌ ‌گفت‌:

«‌در‌ حق‌ ‌خدا‌ گفتن‌ ‌اینکه‌ ‌که‌ واحد ‌است‌ ‌بر‌ چهار گونه‌ ‌است‌: دو گونه‌ ‌از‌ ‌آنها‌ ‌در‌ حق‌ ‌خدا‌ روا نیست‌، و دو گونه‌ حق‌ ‌است‌، ‌از‌ ‌آن‌ دو ‌که‌ روا نیست‌، یکی‌ ‌اینکه‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌از‌ واحد منظور ‌از‌ باب‌ اعداد ‌باشد‌، بدان‌ سبب‌ ‌که‌ آنچه‌ دوم‌ ندارد ‌در‌ باب‌ اعداد داخل‌ نمی‌شود، و ‌آن‌ کس‌ ‌که‌ بگوید: ‌خدا‌ سومی‌ ‌از‌ سه‌ ‌تا‌ ‌است‌، کافر ‌است‌، و ‌اگر‌ کسی‌ بگوید ‌که‌ یکی‌ ‌از‌ مردم‌ ‌است‌ و مقصودش‌ نوعی‌ ‌از‌ جنس‌ ‌باشد‌، روا نیست‌، چه‌ ‌اینکه‌ تشبیه‌ ‌است‌ و ‌در‌ حق‌ پروردگار ‌ما روا نیست‌، و اما ‌آن‌ دو وجهی‌ ‌که‌ روا ‌است‌، ‌آن‌ ‌است‌ ‌که‌ شخص‌ بگوید ‌که‌ خدای‌ عز و جل‌ احدی‌ّ المعنی‌‌است‌، و مقصودش‌ ‌آن‌ ‌باشد‌ ‌که‌: ‌او‌ ‌در‌ وجود تقسیم‌ پذیر نیست‌، و نیز ‌در‌ عقل‌ و وهم‌ ‌به‌ همین‌ گونه‌ ‌است‌، چنین‌ ‌است‌ پروردگار ‌ما عز و جل‌».«4»

و بدین‌ گونه‌ واحد میان‌ ‌ما و پروردگارمان‌ مشترک‌ ‌است‌، چنان‌ ‌که‌ می‌گوییم‌: «‌اینکه‌ یکی‌ ‌از‌ مردم‌ ‌است‌» و «‌خدا‌ یکی‌ و واحد ‌است‌»، ولی‌ هیهات‌ ‌که‌ بشود ‌آن‌ دو واحد ‌را‌ ‌با‌ ‌هم‌ شبیه‌ دانست‌، و احدیت‌ پروردگار ‌ما ‌از‌ گونه‌ احدیت‌ آفریدگان‌ ‌او‌ نیست‌. بهتر ‌است‌ ‌در‌ ‌اینکه‌ باره‌ ‌به‌ حدیثی‌ ‌از‌ امام‌ ابو الحسن‌‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ گوش‌ فرا داریم‌ ‌که‌ ‌از‌ تشابه‌ محال‌ سخن‌ می‌گوید. و ‌آن‌ ‌در‌ معانی‌ ‌است‌ نه‌ ‌در‌ نامها ‌که‌ مشترک‌ ‌است‌، می‌گوید:

«تشبیه‌ ‌در‌ معانی‌ ‌است‌، و اما ‌در‌ اسماء واحد ‌است‌ و دلالت‌ ‌بر‌ مسمی‌ دارد، و ‌از‌ ‌آن‌ روی‌ چنین‌ ‌است‌ ‌که‌ چون‌ گفته‌ شود انسان‌ واحد ‌است‌، خبر ‌از‌ ‌آن‌ می‌دهد ‌که‌ یک‌ جسد ‌است‌ نه‌ دو، و نفس‌ انسان‌ واحد نیست‌، بدان‌ سبب‌ ‌که‌ اندامهای‌ مختلف‌ دارد، و دارای‌ رنگهای‌ متفاوت‌ ‌است‌، و ‌از‌ اجزایی‌ جدا و متفاوت‌ نسبت‌ ‌به‌ یکدیگر ترکیب‌ ‌شده‌، چنان‌ ‌که‌ خون‌ ‌او‌ چیزی‌ جز گوشت‌ ‌او‌ ‌است‌، و گوشت‌ ‌او‌ سوای‌ خون‌ ‌او‌ ‌است‌، و عصب‌ ‌او‌ ‌غیر‌ ‌از‌ رگ‌ ‌او‌، و موی‌ ‌او‌ جز پوست‌ ‌او‌، و سیاهی‌ ‌او‌ جز سفیدی‌ ‌او‌، و ‌به‌ همین‌ گونه‌ ‌است‌ همه چیزهای‌ آفریده دیگر، ‌پس‌ انسان‌ ‌از‌ لحاظ اسم‌ واحد ‌است‌ نه‌ ‌در‌ معنی‌، و ‌خدا‌ جل‌ جلاله‌ واحدی‌ ‌است‌ ‌که‌ واحد دیگری‌ جز ‌او‌ نیست‌، و اختلاف‌ و تفاوتی‌ ‌در‌ ‌او‌ نیست‌، و زیادتی‌ و نقصانی‌ ندارد، ‌پس‌ انسان‌ آفریده ساخته‌ ‌شده‌ ترکیبی‌ ‌از‌ اجزاء مختلف‌ و جوهرهای‌ گوناگون‌ ‌است‌، ولی‌ مجموع‌ ‌آنها‌ یک‌ شی‌ء واحد ‌است‌».«5»

احدیت‌ و یگانگی‌ ‌خدا‌ ‌با‌ شناخت‌ استیلای‌ کامل‌ وی‌ ‌بر‌ همه‌ چیز، و ‌اینکه‌ ‌که‌ ‌او‌ ‌هر‌ چه‌ بخواهد می‌کند، و عبادت‌ تنها مخصوص‌ ‌او‌ ‌است‌، و ‌هر‌ چه‌ جز ‌او‌ پرستش‌ شود بی‌حاصل‌ ‌است‌، تجلّی‌ پیدا می‌کند.اما خرافات‌ جاهلیت‌ ‌از‌ گونه ‌آن‌ ‌که‌ نیروی‌ دیگری‌ مستقل‌ ‌از‌ نیروی‌ خالق‌ وجود دارد، برخاسته ‌از‌ جهل‌ و نادانی‌ نسبت‌ ‌به‌ ‌خدا‌ ‌است‌، و دیگر ‌اینکه‌ ‌که‌ ‌بر‌ آفریننده کاینات‌ ناتوانی‌ و محدود و مقید بودن‌ محال‌ ‌است‌، ‌پس‌ چگونه‌ ممکن‌ ‌است‌ پروردگار ‌ما، مثلا، عاجز ‌از‌ خلاص‌ شدن‌ ‌از‌ شرّ ابلیس‌ ‌باشد‌‌-‌ ‌تا‌ ‌آن‌ جا ‌که‌ آفریدگان‌ ‌را‌ آفرید ‌تا‌ ‌از‌ طینت‌ خبیثی‌ ‌که‌ ‌از‌ ازل‌ ‌با‌ ‌او‌ ‌بود‌ همان‌ ابلیس‌ ‌است‌ خلاص‌ شود!؟ هرگز چنین‌ نیست‌ ... خدای‌ متعال‌ آفریننده ابلیس‌ و مسلط ‌بر‌ ‌او‌ ‌است‌ ‌پس‌ ‌بر‌ ‌ما بنا ‌بر‌ فرمان‌ عقل‌ جایز نیست‌ ‌که‌ ابلیس‌ ‌را‌ همچون‌ یکی‌ ‌از‌ دو ‌خدا‌ پرستش‌ کنیم‌.

افسانه نور و ظلمت‌ و ‌اینکه‌ ‌که‌ دو خدای‌ قدیم‌اند، و ‌اینکه‌ ‌که‌ ظلمت‌ داخل‌ ‌در‌ نور ‌ یا ‌ نور داخل‌ ‌در‌ ظلمت‌ شد و، ‌به‌ گفته مانویان‌، آفریدگان‌ آفریده‌ شدند نیز برخاسته ‌از‌ نادانی‌ نسبت‌ ‌به‌ ‌خدا‌ و ‌به‌ قدرت‌ بی‌حدّ و قید ‌او‌ ‌است‌، و چگونه‌ ممکن‌ ‌است‌ پروردگاری‌ ‌که‌ ‌به‌ قدرت‌ توصیف‌ می‌شود، و قدرت‌ ‌او‌ ‌در‌ کاینات‌ عجیب‌ مشاهده‌ می‌شود، نتواند ‌بر‌ تاریکی‌ مسلط شود!؟ ‌او‌ ‌که‌ نور و ظلمت‌ ‌را‌ ‌به‌ قدرت‌ ‌خود‌ آفریده‌ ‌است‌!؟ نیز ‌از‌ ‌اینکه‌ گونه‌ ‌است‌ اساطیری‌ ‌که‌ ‌در‌ زمینه پرستش‌ چیزهایی‌ جز ‌خدا‌ وجود داشته‌ و ‌در‌ دینهای‌ آسمانی‌ نیز داخل‌ ‌شده‌ ‌است‌، همچون‌: اعتقاد ‌به‌ ‌اینکه‌ ‌که‌ کاینات‌ ‌را‌ خدایان‌ کوچکی‌ ‌است‌ ‌که‌ فرزندان‌ خدای‌ بزرگترند و آنان‌ همچون‌ پسران‌ و دختران‌ ‌او‌ ‌به‌ شمار می‌روند و بعضی‌ ‌از‌ ‌آنها‌ ‌از‌ بعضی‌ دیگر ‌به‌ ‌او‌ نزدیکترند، و ‌بر‌ مردمان‌ لازم‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌به‌ ‌آنها‌ تقرب‌ پیدا کنند و مجسمه‌هایی‌ ‌از‌ ‌آنها‌ فراهم‌ آورند ‌تا‌ ارواح‌ ‌آنها‌ ‌در‌ ‌اینکه‌ مجسمه‌ها حلول‌ کند، و منشأ پرستش‌ بتان‌ ‌از‌ زمان‌ پیدایش‌ ‌تا‌ کنون‌ همین‌ اندیشه‌ بوده‌ ‌است‌.

همه ‌اینکه‌ اسطوره‌ها و افسانه‌ها برخاسته ‌از‌ نادانی‌ نسبت‌ ‌به‌ مقام‌ الوهیت‌ و ‌به‌ ‌اینکه‌ حقیقت‌ ‌است‌ ‌که‌ آفریننده آسمانها و زمین‌ و آنچه‌ ‌در‌ ‌آنها‌ و ‌در‌ میان‌ ‌آنها‌ ‌است‌، ناتوان‌ و محدود نیست‌؟ ‌اگر‌ ‌در‌ ‌او‌ طینتی‌ ابدی‌ وجود می‌داشت‌، ‌اینکه‌ یک‌ نیز ‌در‌ مقام‌ پروردگاری‌توانا و دانا می‌بود، ولی‌ چگونه‌ امکان‌ ‌آن‌ ‌است‌ ‌که‌ دو قدرت‌ مطلق‌ متضاد ‌با‌ یکدیگر جمع‌ شود و یکی‌ ‌از‌ ‌آن‌ دو نتواند دیگری‌ ‌را‌ ‌از‌ میان‌ ببرد.

‌با‌ تفکر ‌در‌ جهانسازی‌ ‌خدا‌ و قدرت‌ بزرگ‌ ‌او‌ همه ‌اینکه‌ اسطوره‌های‌ باطل‌ متلاشی‌ می‌شود، و قدرت‌ نامحدود ‌خدا‌ ‌که‌ ‌در‌ آفرینش‌ وی‌ و نظامی‌ ‌که‌ ‌در‌ جهان‌ ‌به‌ جریان‌ انداخته‌ ‌است‌ تجلّی‌ پیدا می‌کند، و ‌به‌ همین‌ گونه‌ آشکارا معلوم‌ می‌شود ‌که‌ ‌اینکه‌ نظام‌ و ‌اینکه‌ آفرینش‌ دو خدای‌ جز ‌او‌ نیست‌ ‌که‌ می‌بایستی‌ پرستیده‌ شوند و جاهلیت‌ نوین‌ ‌که‌ تسلیم‌ ماده‌ و پرستنده ‌آن‌ ‌شده‌ ‌است‌ چنین‌ می‌کند، ‌آنها‌ نیز آفریده‌های‌ خدایند و ‌به‌ میانجیگری‌ ‌آنها‌ عظمت‌ و قدرت‌ ‌او‌، جل‌ جلاله‌، آشکار می‌شود. [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
 » یوسفعلی
6296. The nature of Allah is here indicated to us in a few words, such as we can understand. The qualities of Allah are described in numerous places elsewhere, e.g., in 59:22-24, 62:1, and 2:255. Here we are specially taught to avoid the pitfalls into which men and nations have fallen at various times in trying to understand Allah. The first thing we have to note is that His nature is so sublime, so far beyond our limited conceptions, that the best way in which we can realise Him is to feel that He is a Personality, "He", and not a mere abstract conception of philosophy. He is near us; He cares for us; we owe our existence to Him. Secondly, He is the One and Only God, the Only One to Whom worship is due; all other things or beings that we can think of are His creatures and in no way comparable to Him. Thirdly, He is Eternal, without beginning or end, Absolute, not limited by time or place or circumstance, the Reality before which all other things or places are mere shadows or reflections. Fourthly, we must not think of Him as having a son or a father, for that would be to import animal qualities into our conception of Him. Fifthly, He is not like any other person or thing that we know or can imagine: His qualities and nature are unique.
6297. This is to negate the idea of Polytheism, a system in which people believe in gods many and lords many. Such a system is opposed to our truest and profoundest conceptions of life. For Unity in Design, Unity in the fundamental facts of existence, proclaim the Unity of the Maker. [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  ليلا حسين زاده - پیام نور
شان نزول سوره: افراد مختلفی از اهل کتاب و اهل مکه درباره اوصاف پروردگار از پیامبر اسلام (ص) سوالاتی می کردند . مشرکان قریش می گفتند : ای محمد ! این خدایان ماست و تو نیز خدای خود را توصیف کن. سوره توحید پاسخی به سواللات مکرر آن هاست.
احد به معنای یگا نه ای است که دومی برای آن تصور نشود نه در خارج و نه در ذهن. [ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  صفدر فولادي
توحید، اساسى ترین اصلِ همه ادیان آسمانى است و انبیا آمده اند تا آثار شرک و کفر و بت پرستى را از میان بردارند و مردم را بسوى خداى یگانه دعوت کنند.
توحید، روح و جان همه تعالیم انبیاست . نه فقط اعتقادات که احکام و اخلاق نیز بر محور توحید استوار است .
توحید، مرز میان ایمان و کفر است و ورود به قلعه ایمان بدون پذیرش توحید ممکن نیست : ((قُولُوا لا اِلهَ اِلا اللّهُ تُفْلِحُوا)) و ((لا اِله اِلا اللّه حِصنى فَمَن دَخَلَ حِصنى اَمِنَ مِنْ عَذابى ))
این سوره شامل خالص ترین عقاید توحیدى است ، لذا آنرا سوره اخلاص نیز نامیده اند. این سوره ، هم عقیده مسیحیت را در مورد تثلیت رد مى کند، هم شرک یهود را و هم عقیده عرب جاهلى ، که فرشتگان را دختران خدا مى پنداشتند.
توحید، یعنى خالص کردن فکر و عمل از هرگونه شریک و همتایى براى خدا. نه شرکِ نظرى و نه ریاى عملى . بلکه هم انگیزه و هدف تنها خدا باشد، و هم نفس کار، خدایى و الهى .
((قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدٌ)) او یکتایى است که دوّمى ندارد، شبیه و مثل ندارد، جزء و عضو ندارد.
((قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدٌ)) او معبودى است که در همه چیز فرد است ، لذا بشر از فهم و درکِ ذات او عاجز.
دلیل یکتایى او اینکه اگر خداى دیگرى هم بود، او نیز باید پیامبرانى مى فرستاد تا مردم او را بشناسند و اطاعتش کنند!
دلیل یکتایى او اینکه همه انسانها در موقع خطر، تنها به یک نقطه متوجه مى شوند و دل آنها گواهى مى دهد که تنها یک نقطه است که در سختى ها به انسان امید مى دهد.
دلیل یکتایى او، هماهنگى میان زمین وآسمان ، هستى وانسان و ارتباطى دقیق و منظم میان همه آفریده هاست . اگر شما به چند نقاش سفارش تصویرى بدهید، مثلاً به یکى بگویید: سر خروس بکشد و دیگرى بدن آن را رسم کند و نقاش ‍ سوّمى دُم و پاى خروس را بکشد، وقتى سه نقاشى را کنار هم بگذارید، میان سر و تن و پا هماهنگى نیست ، یکى بزرگ است و یکى کوچک ، یکى خوش رنگ و یکى بدرنگ .
آرى هماهنگى میان خورشید و ماه و زمین ، آب و باد و خاک ، کوه و دشت و دریا و همه اینها با نیازهاى انسان ، نشان دهنده یکتایى خالق است . انسان اکسیژن مى گیرد و کربن پس مى دهد و گیاهان کربن مى گیرند و اکسیژن مى سازند تا نیاز انسان و دیگر موجودات زنده را برطرف کنند و این هماهنگى رمز حیاتِ انسان و گیاه است .
نیازهاى طفل را با محبت والدین جبران مى کند و خستگى روز را با خواب شب برطرف مى سازد. آب چشم را شور و آب دهان را شیرین آفریده ، تا یکى چشم را که از پى ساخته شده با آب نمک شستشو دهد و یکى غذا را آماده جویدن و هضم کند.
به نوزاد، بجاى فوت کردن ، مکیدن یاد داده و قبل از تولّد شیر را به سینه مادر آورده است . غذاىِ پرنده آسمان را در لابلاى دندانِ نهنگ دریا قرار داده و روزى همه جانداران را به نحو مطلوب مقدّر کرده است .
در جنگ جمل یک عرب بیابانى از حضرت على علیه السلام معناى توحید را پرسید، رزمندگان به او اعتراض کردند که اکنون وقت این سؤ الات نیست . اما حضرت در همان بحبوحه جنگ ، توحید را براى او معنى و تفسیر کرد و آنگاه فرمود: ما براى همین معنى با مخالفین مى جنگیم .
آرى مبارزه پیروان حق در طول تاریخ بخاطر برافراشتن پرچم توحید بوده است .
خدا یکی است، زیرا:‏
‏1ـ کمال مطلق است و کمال مطلق، بی‌ نهایت و نا محدود بوده، نا محدود، بی نهایت و کمال مطق، ‏تعدد پذیر نیست. وقتی تعدد باشد، دیگر نا محدود نیست. از این رو فرض خدای دیگر اصلاً امکان ‏ندارد. خداوند یگانه‌ای است که تصور دوم برای او محال می‌باشد،‌از این رو وحدانیت خدا در ‏قرآن، با قهاریت قرین شده است، یعنی وحدت خداوند عددی نیست (یکی نیست که دو داشته باشد) ‏بلکه یکی است که تصور دوم برای او محال است
‏2ـ اگر خداوند یگانه نبود و دوگانه یا چندگانه بود و تدبیر عالم به دست آن دو یا چند خدا ‏بود، (که مستقلاً در حوزه خود یا مشترکاً در کل جهان تدبیر می‌کردند) با توجه به تباین و ‏دوگانگی یا چند گانگی آنها، با جهان چند قطبی رو به رو می‌شدیم که این قطب های متفاوت، ‏متزاحم می‌شدند و کارشان به فساد می‌انجامید. ‏

‏3ـ اگر خدایان بود، هر خدایی برای هدایت بندگانش پیامبر می‌فرستاد و ما باید با پیامبران ‏متعدد از طرف خدایان مختلف مواجه می‌شدیم.‏
بنابر این، خداوند ذات یگانه‌ای است که تعدد بردار نیست.‏

‏ درباره وحدانیت و یگانگی خداوند دلایل متعددی وجود دارد که برخی از آن‏ها برهان فلسفی و ‏علمی، و برخی دیگر دلایل نقلی و روایی هستند. در این جا به برخی اشاره می شود: ‏
‏1- فطرت: ‏
همان گونه که فطرت بر وجود خداوند دلالت دارد، بر یگانگی او نیز دلالت دارد؛ زیرا انسان ‏در برابر مشکلات و گرفتاری‏ها (که امیدش از همه جا قطع و همه درهای عالَم اسباب به روی وی ‏بسته می شود) آهنگ توحید را در ژرفای وجود خود می شنود که او را به سوی "مبدأ یگانه‏ای" ‏فرامی خواند که قدرتی مافوق همه و فراتر از تمامی اسباب است. اگر قدرت دیگری وجود ‏داشت، باید انسان هنگام مشکلات به او متوسّل می شد. عدم توسّل به قدرت دیگر، بهترین دلیل بر ‏یگانگی خداوند است. در قرآن آمده است: "هنگامی که سوار بر کشتی می شوند، خدا را با اخلاص ‏می خوانند (و غیر او را فراموش می کند) امّا هنگامی که خدا آن‏ها را به خشکی رسانید و نجات ‏داد، باز مشرک می شوند
‏2- برهان وحدت و همآهنگی‏:‏
از جمله راه‌هایی که اندیشمندان عقاید و فلاسفه برای رسیدن به یگانگی خداوند پیموده‏اند، ‏مطالعه جهان هستی است که مجموعه‏ای است همآهنگ، و واحدی است به هم پیوسته. این وحدت و ‏همآهنگی از وحدت و یگانگی خداوند خبر می دهد. از این برهان به عنوان "برهان وحدت و ‏همآهنگی" یاد می شود.

اگر بر این جهان دو یا چند قدرت حاکم بود، موجب بروز اختلاف و ناهمآهنگی می گردید.(6) چند ‏قدرت بودن، اقتضا می کرد که نظم و وحدت در جهان وجود نداشته باشد. در آیات متعدّد آمده ‏است که خالق جهان تنها خداوند است. این آیات اشاره برهان عقلی و فلسفی است: "لوکان ‏فیهما آلهة إلااللَّه لفسدتا؛اگر در آسمان و زمین خدایان و معبودهایی جز اللَّه بود، نظم ‏جهان بر هم می خورد و آسمان و زمین ویران می شد".‏
هشام بن حکم از امام صادق(ع) سؤال کرد: چه دلیلی داریم بر این که خداوند یگانه است، حضرت ‏فرمود: "اتصال التدبیر و تمام الصّنع...؛ انجام و پیوستگی تدبیر جهان و کامل بودن ‏آفرینش".‏
‏3- دلیل صرف الوجود:‏
یکی از دلایل یگانگی خداوند، برهان صرف الوجود است. منظور از برهان صرف الوجود آن است که ‏خداوند هستی مطلق، و از هر نظر بی قید و بی شرط و نامحدود است. نامحدود بودن معنایش آن است ‏که دومی برای او فرض نمی شود، چون زمانی سخن از دوگانگی پیش می آید که هر یک فاقد هستی ‏دیگری است. به تعبیر دیگر، به جایی می رسیم که وجود اوّل پایان می گیرد و وجود دوّم شروع می ‏شود. بنابراین، هم وجود اول محدود است و هم وجود دوم چون هر کدام پایان و آغاز دارد. بر ‏این اساس، هیچ کدام نمی تواند خداوند و هستی مطلق باشد.‏
در آیات نیز به نامحدود بودن خداوند و این که خداوند یگانه است، اشاره شده است. در ‏روایتی از امام ‏
سجاد(ع) آمده است: "خداوند به هیچ محدودیّتی توصیف نمی شود. او برتر از چنین توصیفی است. ‏چگونه ممکن ‏است کسی که هیچ حدی ندارد، توصیف به محدودیت گردد؟
‏4- دلیل فیض و هدایت‏:‏
یکی از دلایل مهم یگانگی خداوند، دلیل فیض و هدایت است، یعنی خداوند وجودی است کامل و چنین ‏وجودی منبع فیض و کمال برای دیگران است. آیا ممکن است چنین منبع کمالی، موجودات دیگر را از ‏فیض خود محروم کند یا حداقل خود را به آن‏ها معرّفی نکند ؟ بر این اساس اگر خدایان متعدّدی ‏وجود داشت، باید هر کدام رسولانی داشته باشند و خود را به مخلوقات معرفی نموده و هر کدام از ‏پیامبران از خدایان متعدد خبر دهند و خدایان متعدد با فرستادن پیامبران خود به هدایت مردم ‏بپردازند، حال آن که همه پیامبران از خداوند یگانه خبر داده‏اند. پس روشن می شود غیر از او، ‏معبود و خدای دیگری نیست.‏
[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
1) رمضانی (داور) : لطفا منبع تفسیر را نیز ذکر فرمایید.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  مسعود ورزيده - تفسیر المیزان
.
قل هو الله احد
کلمه (هو) ضمیر شأن و ضمیر قصه است، و معمولا در جایى بکار مى رود که گوینده اهتمام زیادى به مضمون جمله بعد از آن داشته باشد، و اما کلمه (الله ) مورد اختلاف واقع شده، حق آن است که (علم به غلبه ) براى خداى تعالى است، یعنى قبلا در زبان عرب اسم خاص براى حق تعالى نبود، ولى از آنجایى که استعمالش در این مورد بیش از سایر موارد شد، به خاطر همین غلبه استعمال، تدریجا اسم خاص خدا گردید، همچنان که اهل هر زبانى دیگر براى خداى تعالى نام خاصى دارند، و ما در تفسیر سوره فاتحه (اولین سوره قرآن ) در باره این کلمه بحث کردیم.
فرق بین (احد) و (واحد) و معناى احد بودن خداى تعالى
و کلمه (احد) صفتى است که از ماده (وحدت ) گرفته شده، همچنان که کلمه (واحد) نیز وصفى از این ماده است، چیزى که هست، بین احد و واحد فرق است، کلمه احد در مورد چیزى و کسى بکار مى رود که قابل کثرت و تعدد نباشد، نه در خارج و نه در ذهن، و اصولا داخل اعداد نشود، به خلاف کلمه واحد که هر واحدى یک ثانى و ثالثى دارد یا در خارج و یا در توهم و یا به فرض ‍ عقل، که با انضمام به ثانى و ثالث و رابع کثیر مى شود، و اما احد اگر هم برایش دومى فرض شود، باز خود همان است و چیزى بر او اضافه نشده.
مثالى که بتواند تا اندازه اى این فرق را روشن سازد این است که : وقتى مى گویى (احدى از قوم نزد من نیامده )، در حقیقت هم آمدن یک نفر را نفى کرده اى و هم دو نفر و سه نفر به بالا را، اما اگر بگویى : (واحدى از قوم نزد من نیامده ) تنها و تنها آمدن یک نفر را نفى کرده اى، و منافات ندارد که چند نفرشان نزدت آمده باشند، و به خاطر همین تفاوت که بین دو کلمه هست، و به خاطر همین معنا و خاصیتى که در کلمه (احد) هست، مى بینیم این کلمه در هیچ کلام ایجابى به جز در باره خداى تعالى استعمال نمى شود، (و هیچ وقت گفته نمى شود: جاءنى احد من القوم - احدى از قوم نزد من آمد) بلکه هر جا که استعمال شده است کلامى است منفى، تنها در مورد خداى تعالى است که در کلام ایجابى استعمال مى شود.
یکى از بیانات لطیف مولانا امیر المومنین (علیه السلام) در همین باب است که در بعضى از خطبه هایش که در باره توحید خداى عزوجل ایراد فرموده چنین آمده : (کل مسمى بالوحده غیره قلیل ) یعنى - و خدا داناتر است - هر چیزى غیر خداى تعالى، وقتى به صفت وحدت توصیف شود، همین توصیف بر قلت و کمى آن دلالت دارد، به خلاف خداى تعالى که یکى بودنش از کمى و اندکى نیست
[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  سيدابراهيم غياث الحسيني - تفسیر نور
برخى از اهل کتاب و مشرکان، از پیامبر خواستند که خدایت را براى ما معرفى کن؛ این سوره که به منزله شناسنامه خداوند است، نازل شد و خداوند را از داشتن پدر و مادر یا فرزند و همسر و یا شبیه و شریک، پاک و منزه دانست.
این سوره شامل خالص‏ترین عقاید توحیدى است، از این رو سوره توحید و اخلاص نام گرفته است.
در فضیلت این سوره، روایات بسیارى وارد شده است که به برخرفى کن؛ این سوره که به منزله شناسنامه خداوند است، نازل شد و خداوند را از داشتن پ%Dود بخوانید و پس از آن بگویید: «کذلک اللّه ربّى: پروردگار من چنین است.»
به گفته روایات، این سوره در اهمیّت، به منزله یک سوم قرآن است. یک بار تلاوت آن، برابر تلاوت یک سوم قرآن و دوبار تلاوت آن، معادل دو سوم و سه بار تلاوت آن برابر تلاوت کل قرآن است.
رسول خداصلى الله علیه وآله فرمود: سوره توحید مثل على بن ابى‏طالب است که هر کس او را قلباً دوست دارد یک سوم ایمان را داراست و هر کس با قلب و زبان دوست بدارد دو سوم ایمان را دارد و هر کس با قلب و زبان و اطاعت در عمل، همراه او باشد ایمانش کامل است.
تلاوت این سوره به عنوان یکى از تعقیبات نماز به شمار آمده و در روایات مى‏خوانیم: هرکس تلاوت آن را بعد از هر نماز ترک نکند، خداوند خیر دنیا و آخرت را به او مى‏دهد و او و والدین و فرزندانش را مى‏آمرزد.
امام سجادعلیه السلام فرمود: چون خداوند مى‏دانست که در دوره آخر الزمان گروهى دقیق و عمیق خواهند آمد، سوره توحید و شش آیه اول سوره حدید را نازل فرمود.
تلاوت این سوره به شش سمت، سبب حفظ شدن انسان از خطرات و ایمن شدن از حوادث مى‏گردد.(249)248) مجموع روایات در تفسیر نور الثقلین، (ج 5، ص 699 - 715) آمده است.
249) مصباح کفعمى، ص 246.
[ نظرات / امتیازها ]
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.