از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، شما هم می توانید تفسیر ای در سايت ثبت کنید، تا با نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود.
 » تفسیر المیزان - خلاصه
1) (قل اعوذ برب الناس ):(بگو، پناه می برم به پروردگار مردم ) [ نظرات / امتیازها ]
2) (ملک الناس ):(فرمانروای مردم ) [ نظرات / امتیازها ]
3) (اله الناس ):(معبود مردم ) [ نظرات / امتیازها ]
4) (من شر الوسواس الخناس ):(از شر وسوسه گر پنهانی ) [ نظرات / امتیازها ]
5) (الذی یوسوس فی صدور الناس ):(که در دل مردم وسوسه می کند) [ نظرات / امتیازها ]
6) (من الجنه و الناس ):(چه از جنس جن و چه از جنس بشر)طبیعت انسان چنین است که هنگام مواجهه با شروری که در خود قدرت دفع آنها رانمی بیند، به کسی پناهنده می شود که قدرت دفع آن شر را دارد و در این موارد انسان به یکی از این سه ملجاء پناه می برد. 1. ربی که مدبر امر اوست و در تمام حوائجش به او رجوع می کند،تا آن رب شر راازاو دفع کرده و بقایش راتضمین نمایدواین موردسببی است که فی نفسه درسببیت تام است . 2) سلطانی که دارای سلطه و قدرت کافی بوده و حکمی نافذ داشته باشد، بطوریکه بتواند شر را از انسان دفع کند، نظیر پادشاهان و فرمانروایان که این مورد هم سببی تام درسببیت است (اما نه بذاته و فی نفسه ، بلکه سلطه او به حول و قوه الهی وابسته است ). 3)الهی که معبود واقعی باشد، چون لازمه عبودیت اله آنهم اله بی شریک ، این است که بنده خود را برای خود خالص سازد، به گونه ای که جز او، کسی را نخواند و جزآنچه اراده کرده ، اراده ننماید، و جز مطابق خواست او عمل نکند و چنین معبودی بر هرامری قادر است و این سبب نیز درسببیت خود تام است .وخدای سبحان جامع این سه مورد است ، یعنی رب مردم ، پادشاه و ملک آنان و اله ایشان است ، پس شایسته است که انسان در هنگام مواجهه با ناملایمات و شرور متوجه او شود، از او پناه بجوید و اینکه علت ترتیب ذکر این صفات به این صورت چیست وچرا ابتدا ربوبیت ، سپس مالکیت و آنگاه الوهیت ذکر شد؟ باید گفت : ربوبیت نزدیکترین صفات خدا به انسان است و ولایت او در امر ربوبیت اخص است ، چون خداوند از میان مخلوقات خود عنایت ویژه ای به انسان دارد و اصولا ولایت امری خصوصی است (مانند ولایت پدر نسبت به فرزند)،ولی ملک در نسبت با انسان دورتر ازرب و ولایت اوست و ولایت در مرحله او عمومی تر است .و اله یا معبود مرحله ایست که انسان دیگر در حوائج خود به معبود مراجعه نمی کندو کاری به ولایت خاص و عام او ندارد، بلکه عبادت او ناشی از اخلاص درونی است ، نه طبیعت مادی .لذا در این سوره در عالیترین مرحله رابطه بندگی را به انسان تذکر می دهد و اینکه این سه صفت بدون (واو) عاطفه ذکر شده برای اشاره به این معناست که هر یک از صفات ربوبیت ، مالکیت و الوهیت ، سببی مستقل در دفع شر است و هر یک به تنهایی ممکن است پناه شخص پناهنده واقع شوند.سپس به مورد پناه جستن از خداوند اشاره کرده که همان وسوسه پنهانی است ،(وسواس )یعنی حدیث نفس و (خناس )یعنی امری که بعد از ظهور مخفی شده ، بعضی مفسران گفته اند: شیطان خناس نامیده شده ، چون به طور مداوم انسان را وسوسه می کند وبه محض اینکه انسان یاد خدا کند، پنهان شده و عقب می رود و همینکه انسان از یاد خداغافل می شود، جلو می آید و به وسوسه می پردازد، پس او به انسان وعده می دهد و او رابا آرزوهای دور و دراز می فریبد و وقتی که مرتکب گناه و خطا شد، استغفار و توبه را ازیاد او می برد.در ادامه می فرماید: همان وسواس خناسی که در سینه مردم وسوسه می کند، منظور ازسینه مردم ، محل وسوسه شیطان است ، چون شعور و درک انسان معمولا به قلب نسبت داده می شود و آنگاه در توصیف وسواس خناس می فرماید: که این جماعت وسوسه گربعضی از جنس جن و بعضی از جنس بشر هستند، پس بعضی از مردم از شدت انحراف خودشان شیطانی شده و در زمره شیاطین قرار گرفته اند، همچنانکه درجای دیگرمی فرماید: (شیاطین الانس و الجن (شیاطین انسانی وجنی ).در تفسیر الدر المنثور آمده است که احمدبن سعید خدری از پیامبر ص نقل کرده که فرمود: ابلیس گفته است : قسم به عزت و جلالت من تا وقتی که بنی آدم روح در جسددارند به فریفتن و وسوسه آنها ادامه می دهم و خداوند تعالی فرموده : قسم به عزتم من هم همواره مادامی که از من طلب آمرزش و غفران نمایند، آنها را می آمرزم‌،(الله‌اعلم‌). (صدق الله العلی العظیم) [ نظرات / امتیازها ]
  حاجيه تقي زاده فانيد - تفسیر خسروی
3) ‌-‌ معبود مردم‌ ‌است‌ (‌یعنی‌ ‌بر‌ مردم‌ واجب‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌او‌ ‌را‌ بپرستند زیرا اوست‌ ‌که‌ سزاوار پرستش‌ ‌است‌ نه‌ ‌غیر‌ ‌او‌‌-‌ و اینکه‌ خداوند مردم‌ ‌را‌ تخصیص‌ داده‌ ‌است‌ و حال‌ آنکه‌ ‌او‌ مربّی‌ و پروردگار همه‌ عوالم‌ و جمیع‌ خلایق‌ و آفریدگان‌ ‌است‌ ‌برای‌ اینست‌ ‌که‌ ‌در‌ مردم‌ ‌یعنی‌ آدمیان‌ بزرگان‌ و عظمائی‌ هستند و خداوند ‌تعالی‌ پروردگار ‌آن‌ عظماء و سلاطین‌ و اربابان‌ نیز هست‌ ‌هر‌ چند و ‌هر‌ قدر ‌آنها‌ظاهرا عظیم‌ باشند. [ نظرات / امتیازها ]
6) ‌-‌ (‌آن‌ شیطان‌ وسوسه‌ کننده ‌در‌ سینه‌ها و دلهای‌ مردم‌ ‌که‌) ‌از‌ جنّیان‌ ‌است‌ (‌یعنی‌ شیطان‌ و پیروانش‌ ‌که‌ فرمود الا ابلیس‌ ‌کان‌ ‌من‌ الجن‌ّ) و ‌از‌ مردمان‌ ‌ یا ‌ آدمیان‌ (و وسوسه‌ آدمیان‌ ‌ یا ‌ وسوسه‌ ‌خود‌ انسان‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌خود‌ بخویشتن‌ وسوسه‌ می‌کند ‌ یا ‌ اغواء و گمراه‌ ساختن‌ مردمان‌ دیگر ‌است‌‌-‌ شیطان‌ جنّی‌ ‌در‌ پنهانی‌ وسوسه‌ میکند و شیطان‌ انسی‌ علنی‌ اظهار نصیحت‌ و خیرخواهی‌ می‌نماید و حال‌ آنکه‌ قصد ‌او‌ شرّ ‌است‌).

(مجاهد گفته‌ ‌است‌: الخنّاس‌ شیطان‌ ‌است‌ ‌که‌ چون‌ آدمی‌ ذکر ‌خدا‌ کند و بیاد ‌خدا‌ ‌باشد‌ ‌او‌ پنهان‌ میشود و ‌در‌ ‌پس‌ قلب‌ منقبض‌ می‌گردد و ‌اگر‌ متذکّر نباشد منبسط و ‌بر‌ قلب‌ مسلّط میگردد و مؤید ‌اینکه‌ قول‌ روایت‌ انس‌ ‌بن‌ مالک‌ ‌است‌ ‌که‌ گوید ‌رسول‌ ‌خدا‌ صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ فرمود شیطان‌ بینی‌ ‌خود‌ ‌را‌ ‌بر‌ قلب‌ پسر آدم‌ نهاده‌ ‌است‌ چون‌ بیاد خدای‌ سبحانه‌ ‌باشد‌ (خنس‌) ‌یعنی‌ پنهان‌ میشود و چون‌ آدمیزاد ‌خدا‌ ‌را‌ فراموش‌ کند ‌او‌ دل‌ آدمی‌ ‌را‌ می‌قاپد و بلقمه‌ میگیرد و اینست‌ وسواس‌ خنّاس‌) (و گفته‌اند الخنّاس‌ معنایش‌ (کثیر الاختفاء ‌بعد‌ الظهور) ‌است‌ و ‌او‌ ‌در‌ پرده‌ و پنهان‌ ‌از‌ چشمهای‌ مردم‌ ‌است‌ و وسوسه‌ می‌کند ‌در‌ صورتی‌ ‌که‌ بچشم‌ دیده‌ نمیشود.
[ نظرات / امتیازها ]
 » تفسیر راهنما
2)
1 - خداوند، زمام دار مردم و فرمان رواى آنان است.

ملک الناس

«ملک»; یعنى، کسى که در شؤون مردم با امر و نهى خود، دخل و تصرف کند. این کلمه، ویژه اداره موجودات عاقل است. و از این جهت است که «ملک الناس» گفته مى شود; ولى «مَلِک الأشیاء» گفته نمى شود. (مفردات راغب) [ نظرات / امتیازها ]
3)
1 - خداوند، معبود حقیقى مردم است.

إلـه الناس

2 - مردم، باید تنها خداوند را عبادت کرده و او را «إلـه» خود بدانند.

إلـه الناس
[ نظرات / امتیازها ]
3) إِلهِ النَّاسِ

به خداى یکتا و معبود راستین مردم پناه مى برم،

به همو که بر انسان ها واجب است تنها او را بپرستند، چرا که تنها او شایسته عبادت است، و هیچ کس دیگرى در خور پرستش نیست.

با این که پدید آورنده هستى پروردگار و تدبیرگر همه پدیده هاست، بدان جهت فرمود: به خداى مردم، و به فرمانرواى مردم پناه ببرید، تا روشنگرى کند که با وجود بزرگان و خردمندان و قدرتمندان بسیارى در میان انسان ها، باید به او پناه برد، چرا که او پروردگار همگان است و تدبیر امور و تنظیم شئون و حیات و مرگ همه، حتى همان صاحبان قدرت و صولت به دست اوست، نه هیچ کس دیگر.

افزون بر این بدان دلیل که در میان انسان ها شاهان و رهبران و زورمداران بسیارى ظهور مى کنند، بدین وسیله روشنگرى مى کند که نه خود اینان فرمانرواى پاینده و ماندگارى هستند، نه فرمانروایى و سلطنت اینان، پس باید به فرمانرواى جاودانه و پاینده و هستى بخش پناه برد.

و نیز بدان جهت که در میان مردم کسانى پیدا مى شوند که به پرستش هاى ذلت بار گرفتار مى شوند، و زورمداران و یا دیگر پدیده ها را مى پرستند، بدین وسیله روشنگرى مى کند که باید به معبود راستین مردم پناه برد و تنها اورا پرستید، نه جز او را؛ چرا که جز او در خور پرستش نیست.

یکى از قرآن پژوهان مى گوید: واژه «ناس» در این سوره گر چه چندین بار به کار رفته، امّا هرگز تکرار نشده است، چرا که واژه «ناس» در آیه نخست به جنین ها و کودکانى اشاره دارد که در عالم رحم نهانند و فرمانرواى مردم آنان را تربیت مى کند و رشد مى بخشد. در آیه دوّم به کودکان اشاره دارد، که آن تدبیرگر فرزانه آنان را نیرو وتوان ارزانى مى دارد. در آیه سوّم منظور جوانان هستند و ذات بى همتاى او خداى آنان است و اینان باید تنها او را بپرستند، و در آیه پنجم منظور از «ناس» دانشمندان هستند که شیطان آنان را وسوسه مى کند، نه مردم نادادن را، چرا که نادان خود در کام گمراهى و نادانى خویش اسیر است.

آرى، شیطان در وسوسه دانشمندان مى کوشد، نه عناصر نادان و باید به هوش بود که هر قدر مقام علمى و موقعیت اجتماعى و قدرت و امکانات افزونتر بود، وسوسه شیطان ها نیز بیشتر است، تا با به تباهى کشاندن عالم بزرگ و یا حاکم جامعه اى، همه را تباه سازد.(372) [ نظرات / امتیازها ]
4)
1 - پیامبر(ص)، مورد هجوم وسوسه هاى پى گیر دشمنانى بود که مقاصد سوء خود را پوشیده نگه مى داشتند.

من شرّ الوسواس الخنّاس

«وسوسه» به معناى تصورات پست است (مفردات). به شرّى که به قلب خطور کند و نیز به آنچه خیرى در آن نباشد، «وسواس» گفته مى شود (مصباح). کلمه «وسواس» اسم مصدر «وسوسة» است و براى مبالغه بر شخص وسوسه کننده اطلاق شده است; یعنى، او به قدرى وسوسه گر است که گویا خود مصداق «وسوسه کردن» یا «تفکر پلید» است. «خنّاس» ـ که صیغه مبالغه و یا بیانگر نسبت است ـ از ریشه «خُنوس» (گرفته خاطر شدن و نهان ساختن خویش «لسان العرب») و به معناى «بسیار نهانکار» یا «اهل نهانکارى» مى باشد.
[ نظرات / امتیازها ]
5)
1 - وسوسه گران، افکار پلید را در سینه هاى مردم جاى داده، آنان را از درون به سمت اهداف خود تحریک مى کنند.

الذى یوسوس فى صدور الناس

2 - لزوم پرهیز از دل سپردن به وسوسه هاى شیطانى و دقت در افکار و اندیشه هاى گرفته شده از دیگران

الذى یوسوس فى صدور الناس

«صدر» ـ که جاى گاه قلب است ـ کنایه از ابزار شناختى است که خداوند، براى روح قرار داده است تا آموخته هاى خود را از دیگران، از این راه فراگرفته، دانسته هاى خود را در آن نگه دارى کند. [ نظرات / امتیازها ]
6)
1 - برخى از جنیان، در ذهن انسان ها افکار پلید القا کرده، آنها را وسوسه مى کنند.

من الجنّة و الناس

حرف «من» براى تبعیض است و بیان مى کند که مراد از «الوسواس الخنّاس»، برخى از جنّیان و انسان ها است. «جِنّة» به معناى گروه جن (مفردات) و «ناس» جمع انسان است.(تاج العروس)

2 - تنها جنیان و انسان ها، به القاى افکار پلید و وسوسه هاى شیطانى در ذهن بشر مى پردازند.

[ نظرات / امتیازها ]
 » تفسیر مجمع البیان
2) مَلِکِ النَّاسِ

به فرمانروایى مردم،

به همو که سالار و مالک و حاکم مردم است،

در آیه مورد بحث واژه «مَلِک» به مفهوم «فرمانروا» مى باشد و جز به این معنا راو نیست که خوانده، یا تفسیر گردد، امّا در سوره «فاتحه» «مَلِک» و «یا مالک» هر دو وجه جایز است.

دلیل این نکته آن است که وصف «مَلِک» به مفهوم «فرمانروا»، نشانگر تدبیرگرى و گردانندگى آگاهانه و هدف دار و حکیمانه کار کسى است که تدبیر وتربیت را در مى یابد، امّا وصف «مالک» داراى این بار و مفهوم نیست. به همین دلیل مى توان گفت: او، مالک این پیراهن است، امّا نمى توان گفت فرمانروا و تدبیرگر آن است، چرا که پیراهن فاقد شعور و درکِ تدبیر و تربیت است

با این بیان در آیه مورد بحث منظور این است که: بگو: پناه مى برم به پروردگار مردم، فر مانروا و تدبیرگر امور و شئون مردم، همو که انسان ها در همه نیازها و گرفتارى ها به او پناه مى برند و از او یارى مى جویند. [ نظرات / امتیازها ]
4) آیه مورد بحث روشنگرى مى کند که از شرّ و بیداد چه کسانى باید به پروردگار مردم، و فرمانرواى مردم، و خداى مردم پناه برد.

در این مورد مى فرماید:

مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ

از شرّ آن وسوسه گر نهانى.

در تفسیر این آیه دو نظر است:

1 - به باور پاره اى منظور این است که از شرّ وسوسه جنّیان باید به خداى آدمیان پناه برد.

2 - امّا به باور برخى، از شرّ شیطان وسوسه گر باید به خداى مردم پناه برد. در روایت است که شیطان انسان را به گناه و زشتى وسوسه مى کند، امّا آن گاه که انسان خدارا به یاد آورد، او مى گریزد و نهان مى شود.

انّه یوسوس فاذا ذکر العبد ربه خنس. [ نظرات / امتیازها ]
5) آیه بعد تفسیر آیه پیش و بیان وصف آن وسوسه گر است که مى فرماید:

الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ

همان کسى که در ژرفاى سینه هاى مردم، به گونه اى آهسته و نهان وسوسه مى کند و افکار نامطلوب و اندیشه هاى ناروا را مى پراکند و مى نشاند. [ نظرات / امتیازها ]
6) مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ

وسوسه گرى از جنّیان و انسان ها.

در آیه روشنگرى مى گردد که که این وسوسه گران از دو گروه اند.

گروهى از آن ها از میان پریان برخاسته اند که شیطان ها هستند، که خدا در این مورد مى فرماید: ... فسجدوا الا ابلیس کان من الجنّ ففسق عن امر ربه...(373)

و هنگامى را به یاد آور که به فرشتگان گفتیم: آدم را سجده کنید؛ پس همه - جز ابلیس - سجده کردند، که از گروه جنّ بود و از فرمان پرودگارش سرپیچید...

و گروهى دیگر از وسوسه گران انسان هاى تاریک اندیش و گمراهگرند که شیطان صفتانه خود و دیگران را به ستم و گناه وسوسه مى کنند و مى فریبند، و باید از هر دو گروه به خدا پناه برد.

نکته دیگر این است که: وسوسه انسان ها بر دو گونه است:

1 - نخست این که انسان با وسوسه و توجیه خود را فریب دهد.

2 - فریب دیگران با نیرنگ و نقشه هاى باریک و پیچیده و به صورت خیرخواهى و دلسوزى هاى دروغین. این دیدگاه از قرآن نیز دریافت مى گردد که از فریبکاران جنّ و انس به شیطان ها تعبیر مى کند.(374)

«مجاهد» مى گوید: «خنّاس»، شیطانى است که هرگاه نام خدا برده شود و انسان او را یاد کند بساط خود را جمع مى کند و نهان مى گردد و هنگامى که خدا یاد نگردد، بر گستره دل چیره مى شود.

این دیدگاه را روایت رسیده از پیامبر تأیید مى کند که در بیانى تشبیه گونه فرمود:

ان الشیطان واضع خطمه على قلب ابن آدم فاذا ذکراللّه سبحانه خنس و اذا نسى التقم قلبه.

شیطان پوزه اش را بر سراچه قلب فرزندان انسان مى گذارد، هنگامى که انسان خدا را یاد کند شیطان سرش را مى کشد و نهان مى گردد و آن گاه که از یاد خدا غفلت ورزد، قلب او را فرو مى برد، و وسوسه آن وسوسه گر نهانى این است.

از دیدگاه پاره اى واژه «خنّاس» به معنى نهان شدن بسیار پس از آشکار شدن است، و منظور از آن شیطان است که دور از چشم انسان او را وسوسه مى کند.

«تمیمى» در این مورد مى گوید: نخستین جایى که این وسوسه گر نهانى دست به کار وسوسه مى شود، پیش از وضو ساختن براى نماز و عبادت خداست.

پاره اى بر آنند که «خنّاس» و شیطان هاى همکار و همراه او بذر وسوسه را بر دل هاى مردم مى افکنند، و آن ها به سینه مردم بسیار نزدیکند، و این نشانگر خطر آن ها و توانایى شان بر وسوسه گرى و فریبکارى و پدید آوردن زشتى هاست؛ و اگر جز این بود که پناه بردن به پروردگار سپیده دم از شرارت و وسوسه آن ها سفارش نمى شد.

نکته دیگر آن است که همه خطر و زیان وسوسه گرى هاى آن ها، آن کسانى را تهدید مى کند، که از یاد خدا غفلت ورزند وبه او پناه نبرند، امّا آن کسانى که به آفریدگار هستى پناه برند، او آنان را پناه مى دهد و شرّ وسوسه گران را از پناهجوى به بارگاه خویش دور مى سازد، چرا که اگر جز این بود، دعوت به پناهجویى و پناه بردن به پروردگار مردم و خداى توانا و بى نیاز چرا؟!

آرى، او ذات بى همتاى خود را پروردگار مردم، و خداى بى نیاز از کران تا کران هستى وصف فرمود، چرا که اگر جز این باشد خداى مردم نیست؛ و خدایى که به خاطر توانایى اش از همگان بى نیاز است، هرگز زشتى و ناروا را پدید نمى آورد و نمى پسندد؛ بر این باور پناه بردن به او از شرّ هر موجود وسوسه گر و زیان رسانى، نیکو و تنها راه نجات و رستگارى است.

از امام صادق آورده اند که فرمود: هنگامى که سوره «فلق» را خواندى و به پرورگار سپیده دم پناه بردى، در ژرفاى جان بگو: به پرودگار سپیده دم پناه مى برم. و زمانى که سوره «ناس» را خواندى با همه وجود در اعماق جان بگو: به پروردگار مردم پناه مى برم!

از پیامبر گرامى آورده اند که فرمود:

ما من مؤمن الّا و لقلبه فى صدره اذنان: اذن ینفث فیها الملک، و اذن ینفث فیها الوسواس الخناس فیؤید اللّه المؤمن بالملک، فهو قوله سبحانه: و ایدهم بروح منه.(375)

قلب هر انسان با ایمانى داراى دو گوش است؛ گوشى که در آن فرشته الهام بخش مى دمد، و گوشى که وسوسه گر خناس. خداى فرزانه انسان با ایمان و کمال جو را به وسیله فرشته وحى یارى مى رساند و این است مفهوم این آیه که مى فرماید: ... و ایدهم بروح منه.(376) [ نظرات / امتیازها ]
 » تفسیر نمونه
1) پناه مى برم به پروردگار مردم ! در این سوره که این آخرین سوره قرآن مجید است روى سخن را به شخص پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به عنوان سرمشق و مقتدا و پیشواى مردم کرده ، مى فرماید: ((بگو پناه میبرم به پروردگار مردم )) (قل اعوذ برب الناس . ((به مالک و حاکم مردم ) [ نظرات / امتیازها ]
 » تفسیر کشاف
1) قرئ : قل أعوذ ، بحذف الهمزة ونقل حرکتها إلی اللام ، ونحوه . فخذ أربعة . فإن قلت : لم قیل ( برب الناس ) مضافا إلیهم خاصة ؟ قلت : لأن الاستعاذة وقعت من شر الموسوس فی صدور الناس . فکأنه قیل ، أعوذ من شر الموسوس إلی الناس بربهم الذی یملک علیهم أمورهم ، وهو إلههم ومعبودهم ، کما یستغیث بعض الموالی إذا اعتراهم خطب بسیدهم ومخدومهم ووالی أمرهم . فإن قلت [ نظرات / امتیازها ]
2) ملک الناس إله الناس ) ما هما من رب الناس ؟ قلت : هما عطف بیان ، کقولک : سیرة أبی حفص عمر الفاروق . بین بملک الناس ، ثم زید بیانا بإله الناس ، لأنه قد یقال لغیره : رب الناس ، کقوله ( اتخذوا أحبارهم ورهبانهم أربابا من دون الله ) وقد یقال : ملک الناس . وأما ( إله الناس ) فخاص لا شرکة فیه ، فجعل غایة للبیان . فإن قلت : فهلا اکتفی بإظهار المضاف إلیه الذی هو الناس مرة واحدة ؟ قلت : لأن عطف البیان للبیان ، فکان مظنة للإظهار دون الإضمار [ نظرات / امتیازها ]
3) ملک الناس إله الناس ) ما هما من رب الناس ؟ قلت : هما عطف بیان ، کقولک : سیرة أبی حفص عمر الفاروق . بین بملک الناس ، ثم زید بیانا بإله الناس ، لأنه قد یقال لغیره : رب الناس ، کقوله ( اتخذوا أحبارهم ورهبانهم أربابا من دون الله ) وقد یقال : ملک الناس . وأما ( إله الناس ) فخاص لا شرکة فیه ، فجعل غایة للبیان . فإن قلت : فهلا اکتفی بإظهار المضاف إلیه الذی هو الناس مرة واحدة ؟ قلت : لأن عطف البیان للبیان ، فکان مظنة للإظهار دون الإضمار [ نظرات / امتیازها ]
4) الوسواس ) اسم بمعنی الوسوسة ، کالزلزال بمعنی الزلزلة . وأما المصدر فوسواس بالکسر کزلزال . والمراد به الشیطان ، سمی بالمصدر کأنه وسوسة فی نفسه ، لأنها صنعته وشغله الذی هو عاکف علیه . أو أرید ذو الوسواس . والوسوسة : الصوت الخفی . ومنه : وسواس الحلی . و ( الخناس ) الذی عادته أن یخنس ، منسوب إلی الخنوس وهو التأخر کالعواج والبتات لما روی عن سعید بن جبیر : إذا ذکر الإنسان ربه خنس الشیطان وولی ، فإذا غفل وسوس إلیه ( الذی یوسوس ) یجوز فی محله الحرکات الثلاث ، فالجر علی الصفة ، والرفع والنصب علی الشتم ، ویحسن أن یقف القارئ علی ( الخناس [ نظرات / امتیازها ]
5) ویبتدئ ( الذی یوسوس ) علی أحد هذین الوجهین . [ نظرات / امتیازها ]
6) من الجنة والناس ) بیان للذی یوسوس ، علی أن الشیطان ضربان : جنی وإنسی ، کما قال شیاطین الإنس والجن . وعن أبی ذر رضی الله عنه قال لرجل : هل تعوذت بالله من شیطان الإنس ؟ ویجوز أن یکون ( من ) متعلقا بیوسوس ، ومعناه : ابتداء الغایة ، أی : یوسوس فی صدورهم من جهة الجن ومن جهة الناس ، وقیل : من الجنة والناس بیان للناس ، وأن اسم الناس ینطلق علی الجنة ، واستدلوا بنفر ورجال : فی سورة الجن . وما أحقه ، لأن الجن سموا " جنا " لاجتنانهم ، والناس " ناسا " لظهورهم ، من الإیناس وهو الإبصار ، کما سموا بشرا، ولو کان یقع الناس علی القبیلین ، وصح ذلک وثبت : لم یکن مناسبا لفصاحة القرآن وبعده من التصنع . وأجود منه أن یراد بالناس : الناسی ، کقوله ( یوم یدع الداع ) کما قرئ ( من حیث أفاض الناس ) ثم یبین بالجنة والناس ، لأن الثقلین هما النوعان الموصوفان بنسیان حق الله عز و جل . عن رسول الله صلی الله علیه وسلم " لقد أنزلت علی سورتان ما أنزل مثلهما ، وإنک لن تقرأ سورتین أحب ولا أرضی عند الله منهما " یعنی المعوذتین . ویقال للمعوذتین : المقشقشتان [ نظرات / امتیازها ]
 » محمد حسینی همدانی
1) قُل‌ أَعُوذُ بِرَب‌ِّ النّاس‌ِ:

‌آیه‌ خطاب‌ برسول‌ اکرم‌ صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ نموده‌ امر فرموده‌ ‌که‌ ‌در‌ موارد حوادث‌ و رویدادها بآفریدگار جهان‌ باید ملتجی‌ شود و پناه‌ برد و هم‌چنین‌ ‌اینکه‌ حقیقت‌ ‌را‌ بجامعه‌ مسلمانان‌ تعلیم‌ بنما ‌از‌ جمله‌ ظهور صفت‌ ربوبیت‌ آفریدگار آنستکه‌ بشر ‌در‌ مواقع‌ حوادث‌ و ناگواریها باید بساحت‌ پروردگار پناه‌ ببرد و ملتجی‌ شود زیرا ‌که‌ ‌او‌ مالک‌ امور و بوسیله‌ افاضه‌ مصالح‌ آنان‌ ‌را‌ و هم‌چنین‌ خطر ‌را‌ ‌از‌ آنان‌ دفع‌ و آنان‌ ‌را‌ حفظ و حراست‌ میفرماید. [ نظرات / امتیازها ]
2) مَلِک‌ِ النّاس‌ِ:

عطف‌ و بیان‌ آنستکه‌ سید ‌بر‌ تأمین‌ شئون‌ بشر قدرت‌ دارد و ‌در‌ ‌سورة‌ فاتحة الکتاب‌ مالک‌ یوم الدین‌ خوانده‌ ‌شده‌ بلحاظ اینکه‌ مراد ‌از‌ مالک‌ آنستکه‌ زمام‌ تدبیر امور جزاء ‌از‌ ثواب‌ و کیفر افراد بشر ‌در‌ حیطه‌ قدرت‌ و مالکیت‌ اوست‌ ولی‌ ‌در‌ ‌اینکه‌ سوره‌ بلحاظ تدبیر ‌در‌ باره‌ امور بشر باید ملک‌ خوانده‌ شود و مفاد ملک‌ ‌النّاس‌ آنستکه‌ زمام‌ تدبیر شئون‌ بشر ‌در‌ حیطه‌ قدرت‌ اوست‌. [ نظرات / امتیازها ]
3) إِله‌ِ النّاس‌ِ:

بیان‌ چگونگی‌ زمام‌ تدبیر امور ‌است‌ ‌که‌ مجرد استیلاء و قیام‌ ‌به‌ تدبیر امور عموم‌ نیست‌ ‌هم‌ چنانکه‌ ملوک‌ و زمامداران‌ کشورها امور عموم‌ مردم‌ ‌را‌ انتظام‌ می‌بخشد بلکه‌ بطریق‌ عبودیت‌ و ‌از‌ لوازم‌ خلق‌ و آفرینش‌ ‌است‌ و زمام‌ حیات‌ و ممات‌ و ‌هر‌ گونه‌ رویدادها و حوادث‌ بشر ‌در‌ حیطه‌ قدرت‌ آفریدگار ‌است‌ و ‌از‌ ‌اینکه‌ نظر مستحق‌ الوهیت‌ و معبودیت‌ ‌است‌ و بشر باید بسپاس‌ نعمت‌ آفریدگار قیام‌ نماید.

خلاصه‌ بشر هنگامی‌ ‌که‌ باو شر و خطری‌ متوجه‌ شود ‌که‌ ‌از‌ ‌آن‌ بیمناک‌ ‌باشد‌ و ‌در‌ ‌خود‌ احساس‌ ضعف‌ نماید ‌بر‌ حسب‌ فطرت‌ باید بموجودی‌ قادر و توانا ملتجی‌ شود و پناه‌ ببرد و بحکم‌ فطرت‌ باید بآفریدگار جهان‌ ‌که‌ لازم‌ صفت‌ ربوبیت‌ ‌او‌ ‌است‌ ملتجی‌ شود و نیازهای‌ ‌خود‌ ‌را‌ ‌از‌ ‌او‌ بخواهد و ‌در‌ مواقع‌ خطر و ضرر دفع‌ آنرا ‌از‌ ساحت‌ آفریدگار خواستار گردد ‌که‌ ‌از‌ شئون‌ و لوازم‌ عبودیت‌ ‌است‌.

و آفریدگار جهان‌ ‌از‌ جمله‌ صفت‌ فعل‌ ‌او‌ رب‌ موجودات‌ و رب‌ و مدبر بشر ‌است‌ و همچنین‌ ‌از‌ جمله‌ لوازم‌ صفت‌ رب‌ ملک‌ و زمام‌ تدبیر امور بشر ‌است‌ و ‌در‌ اثر صفت‌ خلق‌ و آفرینش‌ باید بشر بسپاس‌ نعمت‌ آفریدگار قیام‌ نماید و ‌هر‌ یک‌ ‌از‌ ‌اینکه‌ سه‌ صفت‌ ‌که‌ مرادف‌ و متلازم‌ بیکدیگرند بشر باید ‌در‌ رفع‌ خطر و همچنین‌ ‌در‌ تأمین‌ احتیاجات‌ ‌خود‌ بهر یک‌ ‌از‌ صفات‌ پروردگار ملتجی‌ شود مانند آنستکه‌ ‌به‌ ‌هر‌ سه‌ صفت‌ التجاء نموده‌ ‌است‌ خلاصه‌ ذکر ‌هر‌ سه‌ صفت‌ فعل‌ پروردگار بغیر عطف‌ شاهد ‌بر‌ تفسیر و ترادف‌ ‌هر‌ سه‌ صفت‌ ‌است‌ و هم‌چنین‌ تکرار کلمة ‌النّاس‌ شاهد آنستکه‌ ‌هر‌ سه‌ صفت‌ مرادف‌ ملازم‌ یکدیگرند و ‌به‌ ‌هر‌ یک‌ التجاء نماید مانند آنستکه‌ بهر سه‌ صفت‌ التجاء نموده‌ و پناه‌ برده‌ ‌است‌. [ نظرات / امتیازها ]
4) مِن‌ شَرِّ الوَسواس‌ِ:

وسوسه‌ اسم‌ مصدر بمعنای‌ پنهانی‌ و القاء نیرنگهای‌ شیطانی‌ ‌است‌ ‌که‌ پیوسته‌ بقلب‌ و روان‌ بشر القاء مینماید و وسواس‌ صفت‌ مشبهه‌ نام‌ شیطان‌ ‌است‌ ‌از‌ نظر عداوتی‌ ‌که‌ ‌با‌ بشر دارد پیوسته‌ ‌در‌ صدد اغواء و اضلال‌ بشر برمیآید و ‌از‌ نظر سنخیت‌ و تجرد وی‌ و القائات‌ ‌او‌ ‌با‌ روح‌ و روان‌ و خاطرات‌ بشر تناسب‌ دارد بطور دائم‌ ارتباط برقرار می‌نماید ‌تا‌ بتواند ‌از‌ طریق‌ الهام‌ بشر ‌را‌ بضلالت‌ افکند و ‌از‌ طریق‌ عبودیت‌ خارج‌ نماید و ‌هم‌ کیش‌ ‌خود‌ نماید و نیرنگهای‌ ‌که‌ ‌در‌ باره‌ اغواء بشر بکار میبرد حد و حصر ندارد ‌از‌ جمله‌ مغرور نمودن‌ بشر بعفو مقام‌ کبریائی‌ و ‌ یا ‌ القاء اینکه‌ گناه‌ قابل‌ جبران‌ تدارک‌ ‌است‌ و ‌ یا ‌ بوسیله‌ توبه‌ و عذر خواهی‌ مورد عفو قرار خواهد گرفت‌ و ‌ یا ‌ اغواء بطریقه‌ و فریفتگی‌ دیگر و بالاخره‌ ‌هر‌ نیرو ‌که‌ ‌در‌ اختیار دارد ‌بر‌ حسب‌ اختلاف‌ موارد ‌در‌ باره‌ همه‌ افراد بشر بکار میبرد و تفاوت‌ افراد بشر ‌در‌ اتصاف‌ بایمان‌ قلبی‌ و تقوای‌ و کفر و شرک‌ ‌در‌ اثر قبول‌ و پذیرش‌ القائات‌ شیطانی‌ ‌است‌ ‌هر‌ چه‌ بشر بسبب‌ بالقاء خاطرات‌ ‌از‌ ‌خود‌ پذیرش‌ و انقیاد نشان‌ دهد زیاده‌ بضلالت‌ افتاده‌ و کیش‌ شیطان‌ بشمار آمده‌ ‌است‌.

الخَنّاس‌ِ:

صفت‌ مبالغه‌ و بیان‌ چگونگی‌ القائات‌ و نیرنگهای‌ شیطانی‌ ‌است‌ ‌که‌ آنچنان‌ مرموز و نهانی‌ ‌است‌ و ‌در‌ اثر تجرد وی‌ القائات‌ ‌او‌ ‌با‌ خاطرات‌ ‌است‌ بشر سنخیت‌ دارد لحظه‌ای‌ بشر ‌را‌ فرو گذار نخواهد نمود بطوریکه‌ بشر گمان‌ کند ‌در‌ ‌اینکه‌ خاطرات‌ استقلال‌ دارد.

الخناس‌: صفت‌ مبالغه‌ و مصدر ‌آن‌ خنوس‌ بمعنای‌ رابطه‌ نهانی‌ ‌است‌ ‌که‌ شیطان‌ ‌با‌ افراد بشر دارد و پیوسته‌ ‌بر‌ حسب‌ طبع‌ ‌اینکه‌ رابطه‌ برقرار ‌است‌ و چنانچه‌ اهل‌ ایمان‌ تمایل‌ ‌به‌ گناه‌ نماید و بیاد آفریدگار افتد ناگزیر رابطه‌ نیرنگ‌ شیطانی‌ ‌را‌ ‌از‌ ‌خود‌ دفع‌ می‌نماید و ‌هر‌ لحظه‌ ‌که‌ غفلت‌ ‌بر‌ ‌او‌ چیره‌ گردد مجددا رابطه‌ ‌را‌ برقرار خواهد نمود و رابطه‌ نیرنگ‌ شیطانی‌ ‌با‌ افراد بشر رابطه‌ دو جانبه‌ ‌است‌ ‌از‌ نظر تناسب‌ و سنخیتی‌ ‌که‌ ‌با‌ یکدیگر دارند. [ نظرات / امتیازها ]
5) الَّذِی‌ یُوَسوِس‌ُ فِی‌ صُدُورِ النّاس‌ِ:

تفسیر کلمه‌ الخناس‌ ‌است‌ و لازم‌ ذاتی‌ و اثر وجودی‌ پلید شیطان‌ آنستکه‌ بطور دایم‌ ‌با‌ خاطرات‌ بشر رابطه‌ دارد و ‌او‌ ‌را‌ بسوی‌ تمایلات‌ نفسانی‌ تشویق‌ وترغیب‌ می‌نماید و مراد ‌از‌ صدر روح‌ و قلب‌ انسان‌ ‌است‌ ‌به‌ تناسب‌ اینکه‌ یگانه‌ عضو حساس‌ ‌که‌ روح‌ تعلقی‌ ‌که‌ قوام‌ ‌آن‌ بتعلق‌ و تدبیر و اداره‌ قلب‌ صنوبری‌ ‌است‌ و ‌آن‌ عضو حساس‌ و مادی‌ ‌در‌ سینه‌ و صدر انسان‌ جای‌ دارد و منشأ حرارت‌ و حرکت‌ اعضاء ‌است‌ بدین‌ مناسبت‌ ‌از‌ روح‌ تعلقی‌ تعبیر بصدر می‌شودکه‌ زمام‌ تدبیر ‌را‌ ‌در‌ دست‌ دارد.

شیطان‌ موجود مجرد و نیروی‌ پلید و اخگریست‌ ‌که‌ خرمن‌ سعادت‌ بشر ‌را‌ بآتش‌ می‌کشد و ‌از‌ نظر غرور و مبارزه‌ ‌با‌ ساحت‌ کبریائی‌ ‌از‌ رحمت‌ ‌برای‌ همیشه‌ رانده‌ ‌شده‌ بدین‌ جهت‌ نیروهای‌ مرموزی‌ ‌که‌ ‌در‌ اختیار دارد جز ‌در‌ باره‌ گمراهی‌ افراد بشر بکار نمی‌برد ‌ یا ‌ گوئی‌ جاذبه‌ای‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌با‌ افکار ‌هر‌ یک‌ ‌از‌ افراد بشر بتناسب‌ سنخیت‌ ‌با‌ خاطرات‌ و تمایلات‌ آنان‌ ‌را‌ بسوی‌ ‌خود‌ جلب‌ می‌نماید و بقدر پذیرش‌ ‌بر‌ آنان‌ حکم‌ فرمائی‌ می‌نماید.

خلاصه‌ شیطان‌ نیروی‌ مغناطیسی‌ و جاذبه‌ مرموزی‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌با‌ اندیشه‌ و تمایلات‌ مردم‌ ‌که‌ ظهور نیروی‌ شهوت‌ و غرور و خودستائی‌ و غضب‌ ‌آنها‌ ‌است‌ تماس‌ میگیرد ‌از‌ همان‌ طریق‌ آنان‌ ‌را‌ بسوی‌ خطر ترغیب‌ می‌نماید.

نیروی‌ جاذبه‌ و نیرنگ‌ مرموز شیطان‌ نسبت‌ بهر یک‌ ‌از‌ افراد بشر ‌بر‌ حسب‌ ظرفیت‌ و نیروی‌ شهوت‌ و غضب‌ وی‌ ‌در‌ ‌او‌ اثر میگذارد و بتناسب‌ پذیرش‌ وی‌ ‌بر‌ ‌او‌ فرمانروائی‌ می‌نماید.

‌از‌ ‌اینکه‌ مثال‌ استفاده‌ شد ‌که‌ کثرت‌ عددی‌ شیاطین‌ محتمل‌ ‌است‌ بمناسبت‌ انشعابات‌ و اشعه‌ نیروی‌ جاذبه‌ ‌او‌ ‌باشد‌ ‌که‌ جهان‌ بشریت‌ ‌را‌ فرا گرفته‌ و ‌از‌ کشش‌ هیچیک‌ ‌از‌ افراد لحظه‌ای‌ صرف‌ نظر نمی‌کند و جذبه‌ مغناطیسی‌ ‌او‌ ‌با‌ ‌هر‌ یک‌ ‌از‌ افراد خواه‌ ناخواه‌ ‌در‌ ‌هر‌ لحظه‌ برقرار ‌است‌ جز ارواح‌ قدسیه‌ ‌که‌ هرگز ‌بر‌ مرز خاطر نورانی‌ آنان‌ نمیتواند سایه‌ افکند و ‌بر‌ صحنه‌ افکار تابناک‌ آنان‌ لحظه‌ای‌ تیره‌گی‌ پدید آورد. [ نظرات / امتیازها ]
6) مِن‌َ الجِنَّةِ وَ النّاس‌ِ:

تفسیر کلمه‌ الخناس‌ ‌است‌ شیطان‌ ‌از‌ نظر عداوت‌ و دشمنی‌ ‌که‌ ‌با‌ بشر دارد ‌از‌ اغواء و گمراه‌ نمودن‌ افراد دست‌ برنمی‌دارد و ‌از‌ لحظه‌ای‌ صرف‌ نظر نمیکند و ‌از‌ طریق‌ تمایلات‌ و هوی‌ ‌با‌ افکار و خاطرات‌ بشر تماس‌ میگیرد و نیروی‌ جاذبه‌ ‌خود‌ ‌را‌ ‌برای‌ جلب‌ افکار مردم‌ بکار می‌برد و بوسیله‌ ترغیب‌ بتمایلات‌ ‌آنها‌ ‌را‌ بسوی‌ تیره‌بختی‌ و شقاوت‌ می‌کشاند و بطور تناوب‌ ‌در‌ ‌هر‌ عصر و زمانی‌ گروه‌ بی‌شماری‌ ‌از‌ افراد مبتذل‌ و بی‌خرد ‌را‌ فریفته‌ ‌است‌ و اندیشه‌ شرک‌ و نیرنگ‌ و مبارزه‌ ‌با‌ دستگاه‌ ‌خدا‌ پرستی‌ ‌را‌ ‌که‌ ‌از‌ طریق‌ الهام‌ بآنان‌ القاء می‌نماید و میاموزد ‌هم‌ آئین‌ ‌خود‌ مینماید آنگاه‌ بوسیله‌ ‌اینکه‌ افراد ‌که‌ بصورت‌ انسان‌ و سیرت‌ شیطان‌ متمرد هستند بساط دعوت‌ ‌خود‌ ‌را‌ می‌گستراند و ‌از‌ طریق‌ حلقوم‌ و نای‌ ‌آنها‌ طنین‌ دعوت‌ ‌خود‌ ‌را‌ آشکار می‌نماید و ‌اینکه‌ گروه‌ دستگاه‌ ضد خداپرستی‌ و مبارزه‌ ‌با‌ دعوت‌ پیامبران‌ ‌را‌ بناء میگذارند بدیهی‌ ‌است‌ اینگونه‌ افراد ‌از‌ بشر ‌که‌ مرام‌ آنان‌ ضد خداپرستی‌ ‌است‌ بی‌شمارند ‌از‌ طریق‌ بی‌شمار میتوانند ‌در‌ افکار مردم‌ فرومایه‌ تأثیر بسزائی‌ داشته‌ باشند.

‌در‌ تفسیر مجمع‌ بسندی‌ ‌از‌ انس‌ ‌بن‌ مالک‌ روایت‌ نموده‌ ‌گفت‌ ‌رسول‌ صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ میفرمود شیطان‌ دهان‌ ‌خود‌ ‌را‌ ‌بر‌ قلب‌ و روح‌ ‌اینکه‌ آدم‌ نهاده‌ چنانچه‌ قلب‌ متذکر آفریدگار ‌باشد‌ شیطان‌ اعراض‌ نموده‌ پنهان‌ می‌شود و چنانچه‌ حالت‌ نسیان‌ و غفلت‌ ‌بر‌ ‌او‌ عارض‌ شود شیطان‌ ‌بر‌ قلب‌ ‌او‌ چیره‌ می‌شود و ‌آن‌ ‌را‌ میرباید.

‌در‌ تفسیر مجمع‌ عیاشی‌ بسندی‌ ‌از‌ ابان‌ ‌بن‌ تغلب‌ ‌از‌ امام‌ جعفر ‌بن‌ ‌محمّد‌ علیهما السّلام‌ روایت‌ نموده‌ ‌رسول‌ اکرم‌ صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ میفرمود ‌هر‌ مؤمن‌ ناگزیر ‌برای‌ قلب‌ و روح‌ ‌او‌ بدو گوش‌ ‌است‌ گوشی‌ ‌که‌ فرشته‌ بآن‌ القاء می‌نماید و گوش‌ دیگر شیطان‌ وسواس‌ ‌بر‌ ‌آن‌ نیرنگ‌ ‌خود‌ ‌را‌ القاء می‌نماید آفریدگار نیز قلب‌ مؤمن‌ ‌را‌ بالقائات‌ و تعلیمات‌ فرشته‌ تأیید می‌نماید ‌اینکه‌ ‌است‌ مفاد آیه (وَ أَیَّدَهُم‌ بِرُوح‌ٍ مِنه‌ُ).‌در‌ تفسیر مجمع‌ ابو خدیجه‌ ‌از‌ امام‌ صادق‌ ‌علیه‌ السّلام‌ روایت‌ نموده‌ امام‌ میفرمود جبرئیل‌ ‌علیه‌ السّلام‌ بحضور ‌رسول‌ صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ آمد ‌در‌ حالی‌ ‌که‌ شکایت‌ داشت‌ جبرئیل‌ معوذتین‌ ‌را‌ قرائت‌ نمود ‌رسول‌ صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ ‌را‌ تسلیت‌ نمود و نیز قل‌ ‌هو‌ اللّه‌ احد و ‌گفت‌:

بسم‌ اللّه‌ ارقیک‌ و اللّه‌ یشفیک‌ ‌من‌ ‌کل‌ داء ‌ذلک‌ خذها فلتهتک‌ آنگاه‌ سوره‌ ‌را‌ قرائت‌ نمود بسم‌ اللّه‌ الرحمن‌ الرحیم‌ قل‌ اعوذ برب‌ ‌النّاس‌ ‌تا‌ آخر سوره‌.

‌در‌ حدیث‌ ‌است‌ ‌از‌ عایشه‌ روایت‌ ‌شده‌ ‌گفت‌: ‌رسول‌ صلّی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌ ‌هر‌ وقت‌ وارد بستر خواب‌ می‌شد دو کف‌ ‌خود‌ ‌را‌ می‌بست‌ و سوره‌ (قُل‌ هُوَ اللّه‌ُ أَحَدٌ) و سوره‌ (الفلق‌ و ‌سورة‌ ‌النّاس‌) ‌را‌ قرائت‌ می‌نمود و میدمید ‌به‌ دست‌ ‌خود‌ سپس‌ مسح‌ می‌نمود بهر یک‌ ‌از‌ اعضاء ‌خود‌ و آغاز بسر مبارک‌ و صورت‌ و بدن‌ ‌خود‌ سه‌ بار ‌اینکه‌ عمل‌ ‌را‌ تکرار مینمود.

و الصلاه‌ و ‌السلام‌ الدائم‌ ‌علی‌ ‌رسول‌ اللّه‌ و ‌علی‌ اوصیائه‌ الطاهرین‌ و اللعن‌ الدائم‌ ‌علی‌ اعدائهم‌.

روز اولین‌ جمعه‌ ماه‌ رجب‌ الخیر سال‌ 404 باتمام‌ رسید.

(و الحمد للّه‌ زنة عرشه‌). [ نظرات / امتیازها ]
  حسن حميدي سولا - نسیم حیات - استاد ابوالفضل بهرام پور
6) مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ این آیه نشان می دهد که وسوسه تنها در انحصار شیطان نیست و در همه جا و هر مورد واز عوامل گوناگونی سر می زند و حادثه می آفریند . فاعل وسوسه می تواند انسان فاسد ، کتب ضاله ، فیلم های مبتذل ونیز جاه طلبی ، مال دوستی و حسد و غیره باشد و دفع شر آنها با یاری خدا برای هر انسانی ممکن و آسان است.
در مقابل این وسوسه گری شیطان ، القائات رحمانی هم توسط فرشتگان انجام می شود که نیکی ها را در دل انسان رونق می دهند و آیات متعددی بیانگر این موضوع می باشد.
حدیث:
از پیامبر اکرم (ص)روایت شده است : « قلب هر مومن دو گوش دارد، گوشی که فرشته در آن می دمد و گوشی که وسواس خناس در آن می خواند و خدا مومن را به وسیله فرشته رحمت ، تایید می کند».
[ نظرات / امتیازها ]
  نيره تقي زاده فايند - تفسیرهدایت
1) [1] ‌برای‌ ‌آن‌ ‌که‌ آدمی‌ ‌از‌ خطر بزرگ‌ تهدید کننده وی‌، ‌یعنی‌ خطر وسوسه‌های‌ جنّی‌ و انسی‌ ‌در‌ امان‌ ماند، ناگزیر باید عزم‌ ‌بر‌ ‌آن‌ جزم‌ کند ‌که‌ ‌در‌ برابر استیلای‌ شیطان‌ بایستد و ‌با‌ وی‌ چالش‌ کند، و آشکارا بگوید ‌که‌ ‌با‌ ‌آن‌ مخالف‌ ‌است‌، و آنچه‌ گفتن‌ ‌آن‌ ‌را‌ پروردگارمان‌ ‌به‌ ‌ما فرمان‌ داده‌ چنین‌ ‌است‌:

«قُل‌ أَعُوذُ بِرَب‌ِّ النّاس‌ِ‌-‌ بگو: پناه‌ می‌برم‌ ‌به‌ پروردگار مردمان‌.»

و استعاذه‌، چنان‌ ‌که‌ پیشتر گفتیم‌، حالتی‌ نفسانی‌ ‌است‌ ‌که‌، ‌از‌ یک‌ سو، برخاسته ‌از‌ احساس‌ ‌به‌ نیاز ‌است‌ و، ‌از‌ سوی‌ دیگر، ‌از‌ اعتماد ‌به‌ کسی‌ ‌که‌ ‌به‌ ‌او‌ پناه‌ می‌بریم‌ نتیجه‌ می‌شود، و ‌در‌ ‌آن‌ هنگام‌ ‌که‌ پناه‌ ‌به‌ خدایی‌ می‌بریم‌ ‌که‌ مردمان‌ ‌را‌ ‌در‌ مراحل‌ گوناگون‌ آفریده‌ و همه‌ ‌را‌ مشمول‌ رعایت‌ و تربیت‌ ‌خود‌ قرار داده‌، ‌اینکه‌ دو معنی‌ ‌را‌ می‌رساند:نخست‌: چون‌ ‌خدا‌ پروردگار ‌من‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌به‌ ‌او‌ پناه‌ می‌برم‌، ‌پس‌ ‌او‌ شایسته‌تر ‌به‌ ‌آن‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌بر‌ ‌او‌ توکل‌ و ‌به‌ ‌او‌ اعتماد کنم‌، مگر نه‌ ‌اینکه‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌او‌ مرا ‌به‌ صورت‌ نطفه‌ آفرید، و سپس‌ نطفه‌ ‌را‌ علقه‌ کرد، و ‌آن‌ گاه‌ علقه‌ ‌را‌ مضغه‌ ساخت‌ ...

و بدین‌ گونه‌ ‌با‌ آفرینشی‌ ‌پس‌ ‌از‌ آفرینش‌ دیگر مرا ‌از‌ خطرها و زیانهایی‌ ‌که‌ ‌از‌ شمارش‌ ‌آنها‌ ناتوانم‌ رهایی‌ بخشید ‌تا‌ انسانی‌ استوار و تمام‌ عیار شدم‌، ‌پس‌ ‌او‌ ‌است‌ ‌که‌ اکنون‌ ‌به‌ ‌او‌ پناه‌ می‌برم‌ ‌تا‌ مرا ‌از‌ خطر گمراهی‌ نجات‌ دهد.

دوم‌: بدان‌ سبب‌ ‌که‌ ‌خدا‌ پروردگار کسی‌ ‌ یا ‌ چیزی‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌از‌ ‌آن‌ ‌به‌ ‌او‌ پناه‌ می‌برم‌، و ‌بر‌ افعال‌ و اعمال‌ ‌او‌ مستولی‌ ‌است‌، ‌پس‌ می‌تواند شر ‌او‌ ‌را‌ ‌از‌ ‌من‌ دور کند. [ نظرات / امتیازها ]
2) [2] و ‌در‌ ‌آن‌ هنگام‌ ‌که‌ مردمان‌ ‌به‌ صاحبان‌ نیرو و سلطه‌ پناه‌ می‌برند، باید بدانیم‌ ‌که‌ قدرت‌ و سلطه ‌خدا‌ ‌از‌ همه‌ بیشتر و بزرگتر ‌است‌، و بنا ‌بر‌ ‌اینکه‌ باید ‌به‌ ‌او‌ پناه‌ بریم‌ و ‌از‌ ‌او‌ مدد خواهیم‌.

«مَلِک‌ِ النّاس‌ِ‌-‌ پادشاه‌ مردمان‌،» پادشاه‌ کسی‌ ‌است‌ ‌که‌ سلطه‌ و استیلا دارد. [ نظرات / امتیازها ]
3) [3] و ‌در‌ ‌آن‌ هنگام‌ ‌که‌ ‌به‌ مردمان‌ آسیب‌ و زیانی‌ می‌رسد، کسی‌ جز ‌او‌ باقی‌ نمی‌ماند ‌که‌ ‌از‌ وی‌ مدد و یاری‌ خواهند، ‌پس‌ ‌به‌ ‌او‌ پناه‌ می‌برند و ‌او‌ ‌را‌ فریاد رس‌ می‌خوانند.

«إِله‌ِ النّاس‌ِ‌-‌ خداوند مردمان‌،» ‌پس‌ ‌او‌ ‌است‌ ‌که‌ آدمی‌ ‌را‌ پرورده‌ و ‌بر‌ ‌او‌ فرمان‌ می‌راند، و ‌در‌ سختیها ‌به‌ ‌او‌ پناه‌ می‌برند، آیا نباید ‌به‌ ‌او‌ پناهنده‌ شویم‌! [ نظرات / امتیازها ]
4) [4] پناه‌ بردن‌ ‌به‌ ‌خدا‌ ‌برای‌ رهایی‌ ‌از‌ شرّ افکار گمراه‌ کننده‌ و کلمات‌ سست‌ کننده عزیمتها و الهامات‌ منحرف‌ سازنده‌ ‌است‌:

«مِن‌ شَرِّ الوَسواس‌ِ الخَنّاس‌ِ‌-‌ ‌از‌ شر شیطان‌ وسوسه‌ کننده و آینده‌ و رونده‌.»

گفته‌اند: وسوسه‌ حدیث‌ نفس‌ ‌است‌، و اصل‌ معنی‌ ‌آن‌ آهسته‌ بانگ‌ کردن‌ ‌است‌، و بانگهای‌ زیور آلات‌ ‌را‌ «وسواس‌» و القاءات‌ شیطان‌ ‌را‌ ‌در‌ نفس‌ آدمی‌وسوسه‌ می‌نامند، ‌از‌ ‌آن‌ روی‌ ‌که‌ ‌به‌ حدیث‌ نفس‌ شباهت‌ دارد، و گفتند ‌که‌ شیطان‌ بدان‌ سبب‌ وسواس‌ نامیده‌ ‌شده‌ ‌که‌ صاحب‌ وسوسه‌ ‌است‌، امّا «خنّاس‌» مشتق‌ ‌از‌ خنوس‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌به‌ معنی‌ پنهان‌ شدن‌ ‌است‌، و ‌از‌ ‌آن‌ ‌است‌ گفته خدای‌ ‌تعالی‌: فَلا أُقسِم‌ُ بِالخُنَّس‌ِ ‌که‌ مقصود ‌از‌ ‌آن‌ ستارگان‌ ‌است‌ زیرا ‌که‌ ‌پس‌ ‌از‌ آشکار بودن‌ پنهان‌ می‌شوند، و شاید معنی‌ خنوس‌ آمد و شد میان‌ دو حالت‌ آشکار و پنهان‌ بودن‌ ‌باشد‌، ‌ یا ‌ میان‌ پیش‌ رفتن‌ و ‌پس‌ رفتن‌، و لذا بعضی‌ معنی‌ ‌آن‌ ‌را‌ باز گشتن‌ دانسته‌اند.

بنا ‌بر‌ ‌اینکه‌ شیطان‌ ‌از‌ ‌آن‌ نظر خنّاس‌ نامیده‌ ‌شده‌ ‌که‌ پیوسته‌ ‌در‌ حال‌ آمد و رفت‌ ‌است‌ و ‌هر‌ چه‌ رانده‌ شود باز ‌بر‌ می‌گردد، و چون‌ ‌به‌ یاد ‌خدا‌ افتی‌ می‌رود و ‌با‌ غافل‌ ماندن‌ ‌از‌ یاد ‌خدا‌ باز می‌گردد، و ‌به‌ همین‌ سبب‌ ‌از‌ ‌إبن‌ عباس‌ ‌در‌ تفسیر ‌آیه‌ دو وجه‌ روایت‌ ‌شده‌ ‌است‌: یکی‌ ‌اینکه‌ ‌که‌ ‌با‌ وسوسه‌ ‌از‌ هدایت‌ باز می‌گردد، و دیگر ‌اینکه‌ ‌که‌ ‌با‌ وسوسه‌ ‌از‌ یقین‌ بیرون‌ می‌رود. [ نظرات / امتیازها ]
5) [5] و شیطان‌ القاءات‌ گمراه‌ کننده ‌خود‌ ‌را‌ ‌به‌ قلب‌ آدمی‌ می‌ریزد ‌که‌ مرکز عزم‌ و تصمیم‌ گرفتن‌ ‌است‌:

«الَّذِی‌ یُوَسوِس‌ُ فِی‌ صُدُورِ النّاس‌ِ‌-‌ ‌که‌ ‌در‌ سینه‌ها (و قلبهای‌) مردمان‌ وسوسه‌ و ایجاد تردید می‌کند.»

هیچ‌ کس‌ نیست‌، ‌که‌ ‌اگر‌ پیوسته‌ ‌به‌ ‌خدا‌ متمسک‌ نباشد، شیطان‌ وسوسه‌های‌ ‌خود‌ ‌را‌ ‌به‌ ‌او‌ القا نکند. [ نظرات / امتیازها ]
6) [6] و وسواس‌ ‌از‌ جن‌ ‌است‌ و ذریه ابلیس‌ ‌که‌ ‌خدا‌ ‌او‌ ‌را‌ لعنت‌ کرد و ‌از‌ ‌خود‌ راند، و ابلیس‌ ‌بر‌ ‌خود‌ گرفت‌ ‌که‌ فرزندان‌ آدم‌ ‌را‌ ‌از‌ راه‌ راست‌ ‌خدا‌ منحرف‌ و گمراه‌ کند، و گاه‌ اغوا کننده‌ ممکن‌ ‌است‌ ‌از‌ آدمیزادگانی‌ بوده‌ ‌باشد‌ ‌که‌ ابلیس‌ آنان‌ ‌را‌ گمراه‌ کرده‌ ‌است‌:

«مِن‌َ الجِنَّةِ وَ النّاس‌ِ‌-‌ ‌از‌ پریان‌ و آدمیان‌.»

‌از‌ ابو ذر‌-‌ رضی‌ اللّه‌ عنه‌‌-‌ روایت‌ ‌شده‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌به‌ مردی‌ ‌گفت‌: آیا ‌از‌ شیاطین‌ بشری‌ ‌به‌ ‌خدا‌ پناه‌ برده‌ای‌! و ‌او‌ ‌گفت‌: آیا ‌در‌ آدمیزادگان‌ ‌هم‌ شیاطینی‌ وجود دارد! و ابو ذر ‌گفت‌: آری‌، بنا ‌بر‌ ‌اینکه‌ گفته خدای‌ ‌تعالی‌: وَ کَذلِک‌َ جَعَلنا لِکُل‌ِّنَبِی‌ٍّ عَدُوًّا شَیاطِین‌َ الإِنس‌ِ وَ الجِن‌ِّ.«1»

آیا می‌دانی‌ ‌که‌ حکمت‌ ‌در‌ پناه‌ بردن‌ ‌به‌ ‌خدا‌ ‌در‌ هنگام‌ تلاوت‌ قرآن‌ چیست‌ ‌که‌ ‌خدا‌ ‌در‌ ‌اینکه‌ ‌آیه‌ ‌به‌ ‌ما فرمان‌ داده‌ و گفته‌ ‌است‌: فَإِذا قَرَأت‌َ القُرآن‌َ فَاستَعِذ بِاللّه‌ِ مِن‌َ الشَّیطان‌ِ الرَّجِیم‌ِ!«2» آیا می‌دانی‌ چه‌ حکمتی‌ ‌در‌ ‌آن‌ ‌است‌ ‌که‌ قرآن‌ ‌با‌ استعاذه‌ ‌به‌ ‌خدا‌ ‌از‌ شرّ وسواس‌ خناس‌ پایان‌ پذیرفته‌ ‌است‌! بهتر ‌است‌ ‌برای‌ پاسخ‌ دادن‌ ‌به‌ ‌اینکه‌ پرسش‌، حقایق‌ آینده‌ ‌را‌ ‌به‌ خاطر بیاوریم‌:

نخست‌: ‌اینکه‌ ‌که‌ قلب‌ آدمی‌ ‌در‌ معرض‌ دو موج‌ متقابل‌ ‌با‌ یکدیگر قرار گرفته‌ ‌است‌، بدین‌ معنی‌ ‌که‌ ‌از‌ طرف‌ راست‌ موج‌ رحمت‌ الاهی‌ ‌به‌ صورت‌ فرشتگان‌ ‌خدا‌ ‌بر‌ ‌آن‌ فرود می‌آید، و ‌از‌ طرف‌ چپ‌ موج‌ خشم‌ و انتقام‌ جویی‌ شیطان‌، تجسم‌ یافته ‌به‌ صورت‌ سپاهیان‌ ابلیس‌ لعنه‌ اللّه‌.

‌از‌ امام‌ صادق‌‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ روایت‌ ‌شده‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌گفت‌: «هیچ‌ مؤمنی‌ نیست‌ مگر ‌آن‌ ‌که‌ قلب‌ ‌او‌ ‌در‌ داخل‌ سینه‌اش‌ دو گوش‌ دارد: یک‌ گوش‌ ‌که‌ وسواس‌ خناس‌ ‌در‌ ‌آن‌ می‌دمد و سخن‌ می‌گوید، و گوشی‌ ‌که‌ فرشته‌ای‌ ‌در‌ ‌آن‌ چنین‌ می‌کند، و ‌خدا‌ مؤمن‌ ‌را‌ ‌با‌ ‌اینکه‌ فرشته‌ مؤید می‌دارد چنان‌ ‌که‌ گفته‌ ‌است‌: وَ أَیَّدَهُم‌ بِرُوح‌ٍ مِنه‌ُ.«3»

‌از‌ امام‌ صادق‌‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ روایت‌ ‌شده‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌گفت‌: «هیچ‌ قلبی‌ نیست‌ مگر ‌اینکه‌ ‌که‌ دارای‌ دو گوش‌ ‌است‌، ‌بر‌ یکی‌ فرشته‌ای‌ راهنما موکل‌ ‌است‌، و ‌بر‌ دیگری‌ شیطان‌ دروغزن‌ و مفتری‌، یکی‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌به‌ کاری‌ برمی‌انگیزد و دیگری‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌از‌ ‌آن‌ کار باز می‌دارد. و ‌به‌ همین‌ گونه‌ ‌در‌ میان‌ مردمان‌ شیطانهایی‌ وجود دارد ‌که‌ مردمان‌ ‌را‌ ‌به‌ ارتکاب‌ معاصی‌ ‌بر‌ می‌انگیزند، ‌به‌ همان‌ گونه‌ ‌که‌ شیطانهای‌ جنی‌ چنین‌ می‌کنند».«4»دوم‌: قلب‌ آدمی‌ خانه‌ای‌ تاریک‌ و ‌در‌ حال‌ فرو ریختن‌ ‌است‌ ‌که‌ چراغ‌ ‌آن‌ عقل‌ و ستون‌ ‌آن‌ ایمان‌ ‌است‌، و روشنی‌ عقل‌ برخاسته ‌از‌ نور ‌خدا‌، و روح‌ ایمان‌ جلوه‌ای‌ ‌از‌ یاد ‌خدا‌ ‌است‌، و چون‌ قلب‌ ‌از‌ ‌خدا‌ غافل‌ شود، شیطان‌ ‌به‌ انگیختن‌ فساد ‌در‌ ‌آن‌ می‌پردازد. چرا! بدان‌ جهت‌ ‌که‌ طبیعت‌ نخستین‌ آدمی‌ نادانی‌ و ناتوانی‌ ‌است‌، مگر پروردگارمان‌ نگفته‌ ‌است‌: خُلِق‌َ الإِنسان‌ُ مِن‌ عَجَل‌ٍ، و اللّه‌ُ الَّذِی‌ خَلَقَکُم‌ مِن‌ ضَعف‌ٍ، و إِن‌َّ الإِنسان‌َ خُلِق‌َ هَلُوعاً إِذا مَسَّه‌ُ الشَّرُّ جَزُوعاً وَ إِذا مَسَّه‌ُ الخَیرُ مَنُوعاً، و وَ اللّه‌ُ أَخرَجَکُم‌ مِن‌ بُطُون‌ِ أُمَّهاتِکُم‌ لا تَعلَمُون‌َ شَیئاً!

مگر آدمیزادگان‌ ‌از‌ خاک‌ نیستند و طبیعت‌ خاک‌ عجز و ضعف‌ و جهل‌ و غفلت‌ نیست‌!

‌پس‌ ‌اگر‌ قلب‌ لحظه‌ ‌به‌ لحظه‌ ‌به‌ نور ‌خدا‌ اتصال‌ پیدا نکند، چگونه‌ می‌تواند حقایق‌ ‌را‌ ببیند، ‌در‌ صورتی‌ ‌که‌ پروردگار ‌ما گفته‌ ‌است‌: وَ مَن‌ لَم‌ یَجعَل‌ِ اللّه‌ُ لَه‌ُ نُوراً فَما لَه‌ُ مِن‌ نُورٍ.

‌اگر‌ عزیمت‌ و اراده شخص‌ ‌از‌ ‌خدا‌ ‌با‌ روح‌ ایمان‌ مدد نگیرد، چگونه‌ می‌تواند ‌از‌ ناتوانی‌ و عاجزی‌ ‌خود‌ ‌در‌ گذرد و ‌با‌ شهوتها و فشارها ‌به‌ مبارزه‌ و چالش‌ بپردازد!

سوم‌: بنا ‌بر‌ ‌اینکه‌ مؤمنان‌ ‌از‌ ‌آن‌ روی‌ ‌به‌ ‌خدا‌ پناه‌ می‌برند ‌که‌ لحظه‌ای‌ آنان‌ ‌را‌ ‌به‌ حال‌ ‌خود‌ وا نگذارد، و می‌گویند: ربنا ‌لا‌ تکلنا ‌الی‌ انفسنا طرفة عین‌ أبدا، چه‌ ‌در‌ همین‌ یک‌ لحظه‌ ممکن‌ ‌است‌ واقعه‌ صورت‌ وقوع‌ پیدا کند، مگر ‌خدا‌ پیامبرش‌ یونس‌ ‌بن‌ متّی‌ ‌را‌ ساعتی‌ ‌به‌ حال‌ ‌خود‌ وانگذاشت‌ و ‌او‌ ‌علیه‌ قوم‌ خویش‌ دعا کرد و گرفتار زندانی‌ شدن‌ ‌در‌ شکم‌ جانور دریایی‌ (حوت‌) شد!

و گمان‌ ‌من‌ ‌آن‌ ‌است‌ ‌که‌ ترک‌ اولایی‌ ‌که‌ ‌از‌ پیامبران‌ سر می‌زند، ‌در‌ لحظه‌هایی‌ ‌است‌ ‌که‌ پروردگار آنان‌ ‌را‌ ‌به‌ حال‌ ‌خود‌ می‌گذارد، ‌پس‌ غافل‌ می‌مانند و فراموش‌ می‌کنند، و ‌خدا‌ آنچه‌ ‌را‌ ‌که‌ ‌از‌ ‌ایشان‌ سر می‌زند عصیان‌ و سرکشی‌ می‌نامد، و سپس‌ توبه ‌ایشان‌ ‌را‌ می‌پذیرد، و ‌اینکه‌ همه‌ ‌برای‌ ‌آن‌ ‌است‌ ‌که‌ هیچ‌ کس‌ گمان‌ نبرد ‌که‌ آنان‌ خدایانند، و نیز ‌برای‌ ‌آن‌ ‌که‌ یقین‌ و اطمینان‌ ‌ایشان‌ افزایش‌ پیدا کند.‌از‌ پیامبر ‌ما‌-‌ ‌صلی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌‌-‌ چنین‌ روایت‌ ‌شده‌ ‌است‌ ‌که‌: «شیطان‌ بینی‌ ‌خود‌ ‌را‌ ‌بر‌ قلب‌ پسر آدم‌ گذاشته‌ ‌است‌، ‌پس‌ چون‌ آدمی‌ ‌از‌ ‌خدا‌ یاد کند، نوک‌ بینی‌ ‌خود‌ ‌را‌ ‌پس‌ می‌کشد، و چون‌ ‌از‌ ‌اینکه‌ یاد غافل‌ شد ‌آن‌ ‌را‌ پیش‌ می‌برد، و الوسواس‌ الخناس‌ اشاره ‌به‌ همین‌ ‌است‌».«5»

‌به‌ همین‌ سبب‌ اسلام‌ مداومت‌ و پیوستگی‌ ذکر ‌خدا‌ ‌را‌ ستوده‌ و پروردگارمان‌ گفته‌ ‌است‌: وَ اذکُرُوا اللّه‌َ کَثِیراً لَعَلَّکُم‌ تُفلِحُون‌َ،«6» و نیز وَ اذکُر رَبَّک‌َ کَثِیراً وَ سَبِّح‌ بِالعَشِی‌ِّ وَ الإِبکارِ.«7»

‌در‌ حدیث‌ ‌از‌ امام‌ صادق‌‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ چنین‌ آمده‌ ‌است‌: «مؤمن‌ ‌به‌ هیچ‌ چیز مبتلا نمی‌شود ‌که‌ ‌برای‌ ‌او‌ سخت‌تر ‌از‌ محرومیت‌ ‌از‌ سه‌ خصلت‌ ‌باشد‌، و چون‌ پرسیدند ‌که‌ ‌آنها‌ چیست‌! ‌گفت‌: مواسات‌ ‌در‌ ذات‌ ‌خدا‌، و انصاف‌ دادن‌ درباره نفس‌ ‌خود‌، و یاد کردن‌ فراوان‌ ‌از‌ ‌خدا‌، ولی‌ ‌من‌ ‌به‌ ‌شما‌ نمی‌گویم‌: سبحان‌ اللّه‌، و الحمد للّه‌، و ‌لا‌ اله‌ الا اللّه‌، و اللّه‌ اکبر، بلکه‌ یاد کردن‌ ‌خدا‌ مقصود ‌است‌ ‌در‌ نزد آنچه‌ ‌خدا‌ ‌بر‌ مؤمن‌ حلال‌ کرده‌ ‌است‌، و یاد کردن‌ ‌خدا‌ ‌در‌ نزد آنچه‌ ‌بر‌ ‌او‌ حرام‌ کرده‌ ‌است‌».«8»

امام‌ باقر‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ ذکر ‌خدا‌ ‌را‌ نماز شمرده‌ و گفته‌ ‌است‌: مؤمن‌ چون‌ ایستاده‌ ‌ یا ‌ نشسته‌ ‌ یا ‌ خوابیده‌ ‌به‌ یاد ‌خدا‌ ‌باشد‌، پیوسته‌ ‌در‌ نماز ‌است‌، و ‌خدا‌ می‌گوید:

الَّذِین‌َ یَذکُرُون‌َ اللّه‌َ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلی‌ جُنُوبِهِم‌ وَ یَتَفَکَّرُون‌َ فِی‌ خَلق‌ِ السَّماوات‌ِ وَ الأَرض‌ِ رَبَّنا ما خَلَقت‌َ هذا باطِلًا سُبحانَک‌َ فَقِنا عَذاب‌َ النّارِ.«9»

‌از‌ پیامبر‌-‌ ‌صلی‌ اللّه‌ ‌علیه‌ و آله‌‌-‌ روایت‌ ‌شده‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌گفت‌: «خداوند سبحانه‌ و ‌تعالی‌ ‌گفت‌: ‌اگر‌ بدانم‌ ‌که‌ آنچه‌ ‌بر‌ بنده‌ام‌ غالب‌ ‌است‌ اشتغال‌ ‌به‌ ‌من‌‌است‌، ‌او‌ ‌را‌ ‌به‌ درخواست‌ کردن‌ ‌از‌ خودم‌ و مناجات‌ کردن‌ ‌با‌ خودم‌ ‌بر‌ می‌انگیزم‌، ‌پس‌ چون‌ بنده‌ام‌ چنین‌ شود و بخواهد ‌که‌ غافل‌ بماند، می‌گذارم‌ ‌که‌ چنین‌ شود، چنین‌ کسان‌ دوستان‌ حقیقی‌ ‌من‌ و قهرمانان‌ واقعیت‌اند، ‌آن‌ کسان‌اند ‌که‌ چون‌ بخواهیم‌ ‌برای‌ مکافات‌ زمین‌ ‌را‌ هلاک‌ کنیم‌، ‌به‌ خاطر ‌اینکه‌ قهرمانان‌ ‌آن‌ بلا ‌را‌ ‌از‌ مردم‌ زمین‌ دور می‌کنم‌».«10»

آری‌، ولی‌ چون‌ مؤمن‌ یاد و ذکر ‌خدا‌ ‌را‌ ترک‌ کند، نه‌ تنها ‌در‌ معرض‌ گمراه‌ کنندگی‌ شیطان‌ و سقوط ‌در‌ دامهای‌ ‌او‌ قرار می‌گیرد، بلکه‌ ‌در‌ معرض‌ خطرهای‌ مادی‌ نیز واقع‌ می‌شود. ‌در‌ حدیثی‌ ‌به‌ جا مانده‌ ‌از‌ امام‌ صادق‌‌-‌ ‌علیه‌ ‌السلام‌‌-‌ چنین‌ آمده‌ ‌است‌: «مؤمن‌ ‌به‌ غرق‌ شدن‌ و ‌به‌ ویران‌ شدن‌ بنا می‌میرد، و ‌در‌ چنگال‌ جانور درنده‌ گرفتار می‌شود و ‌بر‌ اثر صاعقه‌ ‌از‌ دنیا می‌رود، ولی‌ ‌اگر‌ ‌به‌ یاد ‌خدا‌ ‌باشد‌ صدمه‌ای‌ نمی‌بیند» و ‌در‌ روایتی‌ دیگر «‌در‌ حال‌ یاد کرد ‌خدا‌ آسیبی‌ ‌به‌ ‌او‌ نمی‌رسد».«11»

چهارم‌: و یاد کردن‌ ‌از‌ ‌خدا‌ و سلطه‌ و نیرو و رحمت‌ ‌او‌، و توکل‌ و استعاذه ‌به‌ قوت‌ و تأیید ‌او‌ ‌برای‌ بندگانش‌، و فهم‌ و توجّه‌ ‌به‌ اسمای‌ حسنای‌ ‌او‌، همه‌ ‌از‌ گرفتار شدن‌ ‌به‌ وسوسه‌های‌ شیطانی‌ جلوگیری‌ می‌کند، و تصمیمات‌ آدمی‌ فرمانبردار داوری‌ عقل‌ و مقیاسهای‌ فطرت‌ ‌او‌ می‌شود، نه‌ مطیع‌ هواها و آرزوهای‌ نفسانی‌ وی‌.

بیشتر مردم‌ تصمیماتی‌ ‌که‌ می‌گیرند بدون‌ ‌آن‌ ‌است‌ ‌که‌ توجهی‌ ‌به‌ اسباب‌ ‌آن‌ کرده‌ باشند و بدانند ‌که‌ اینها ‌در‌ جایی‌ ‌که‌ ‌به‌ نام‌ عقل‌ باطن‌ نامیده‌ می‌شود پخته‌ و پرورده‌ می‌شود، و سپس‌ ‌آنها‌ ‌را‌ ‌به‌ اشاره دلایل‌ مختلفی‌ ‌برای‌ پسندیده‌ بودن‌ تصمیمات‌ می‌پذیرند، ‌در‌ صورتی‌ ‌که‌ مؤمن‌ ‌آنها‌ ‌را‌ ‌در‌ برابر دوربین‌ عقل‌ قرار می‌دهد و دقیقا ‌به‌ آزمایش‌ ‌آنها‌ می‌پردازد، و ‌اینکه‌ همه‌ ‌از‌ برکت‌ یاد ‌خدا‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌بر‌ بیداری‌ ذات‌ می‌افزاید، و عقل‌ ‌را‌ درخشنده‌ و فطرت‌ ‌را‌ نورانی‌ می‌کند.پنجم‌: و ‌از‌ برجسته‌ترین‌ فواید پناه‌ بردن‌ ‌به‌ ‌خدا‌ دوری‌ گزیدن‌ ‌از‌ تفسیر کتاب‌ ‌خدا‌ و نصوص‌ شریعت‌ بنا ‌بر‌ هوای‌ نفس‌ و آرزو ‌است‌ ‌که‌ وسیله‌ای‌ ‌برای‌ تبدیل‌ و جا ‌به‌ جا کردن‌ کلمات‌ ‌خدا‌ ‌از‌ جاهای‌ حقیقی‌ ‌آنها‌ ‌است‌.

بیشتر مردم‌ ایستارهای‌ ‌از‌ پیش‌ تعیین‌ شده‌ای‌ ‌در‌ مقابل‌ قرآن‌ ‌برای‌ ‌خود‌ اتخاذ می‌کنند، و شیطان‌ ‌ایشان‌ ‌را‌ ‌به‌ وسوسه‌ می‌اندازد، مثلا، می‌گویند ‌اینکه‌ ‌آیه‌ اشاره ‌به‌ دشمنان‌ تو ‌است‌، و فلان‌ ‌آیه‌ اساسا ‌برای‌ گذشتگان‌ نازل‌ ‌شده‌، ‌ یا ‌ ‌به‌ فلان‌ گروه‌ تعلق‌ دارد، و مهم‌ ‌آن‌ ‌است‌ ‌که‌ تو ‌را‌ ‌از‌ دایره تطبیق‌ ‌آیه‌ دور کنند و نتوانی‌ ‌از‌ ‌آن‌ بهره‌مند شوی‌.

گاه‌ ‌به‌ ‌ما فرمان‌ داده‌ ‌است‌ ‌که‌ پیش‌ ‌از‌ تلاوت‌ ‌آیه‌ ‌از‌ ‌خدا‌ ‌برای‌ دور کردن‌ شیطان‌ ‌از‌ خودمان‌ استعاذه‌ کنیم‌، ‌تا‌ ‌به‌ تأویل‌ نادرست‌ ‌آن‌ نپردازیم‌، و ‌برای‌ فتنه‌جویی‌ ‌به‌ آنچه‌ مایه اشتباه‌ ‌در‌ فهم‌ معنی‌ ‌آن‌ می‌شود توجه‌ نکنیم‌ و ‌در‌ مقابل‌ ‌آن‌ محکمات‌ ‌را‌ کنار بگذاریم‌.

ششم‌: چگونه‌ ‌به‌ ‌خدا‌ ‌از‌ وساوس‌ شیطان‌ پناه‌ ببریم‌!

الف‌: ‌با‌ توسل‌ ‌به‌ بصیرتهای‌ وحی‌ ‌در‌ معرفت‌، و ‌به‌ راههای‌ درست‌ دین‌ ‌در‌ علم‌ و علم‌ آموزی‌ ‌که‌ ‌از‌ ‌آن‌ ‌در‌ نصوص‌ مختلف‌ فراوان‌ سخن‌ رفته‌ ‌است‌.

ب‌: ‌با‌ شنیدن‌ اندرزها و موعظه‌ها ‌از‌ اهل‌ ‌آن‌، و ‌اینکه‌ ‌از‌ آمیزش‌ ‌با‌ علمای‌ ربّانی‌ و مبلغان‌ مجاهد دین‌ و بندگان‌ صالح‌ ‌خدا‌ میسر می‌شود.

ج‌: ‌با‌ پرهیز کردن‌ ‌از‌ تبلیغات‌ اهل‌ گمراهی‌، و قطع‌ رابطه‌ کردن‌ ‌با‌ مجالس‌ و نوشته‌ها و بزرگان‌ ‌ایشان‌، چه‌ ‌هر‌ کس‌ ‌با‌ گوش‌ دادن‌ ‌به‌ بوقهای‌ شیطان‌ ‌خود‌ ‌را‌ ‌در‌ معرض‌ انحراف‌ قرار دهد و سپس‌ منحرف‌ و گمراه‌ شود، نباید کسی‌ جز ‌خود‌ ‌را‌ ملامت‌ کند.

د: ‌با‌ اندیشیدن‌ مستمر ‌در‌ امور دین‌، و تدبّر کردن‌ ‌در‌ کتاب‌ ‌خدا‌، و جستجو ‌از‌ خط درست‌ و شتاب‌ نورزیدن‌ ‌در‌ خصوص‌ حکم‌ کردن‌ درباره چیزی‌.

ه: و مهمتر ‌از‌ همه اینها، ‌با‌ خواستن‌ ‌اینکه‌ امر ‌از‌ ‌خدا‌ ‌که‌ شخص‌ ‌را‌ ‌به‌ راه‌ مستقیم‌ هدایت‌ کند و ‌او‌ ‌را‌ ‌به‌ خودش‌ وانگذارد.‌اینکه‌ چیزی‌ ‌است‌ ‌که‌ ‌در‌ پایان‌ تفسیرمان‌ ‌بر‌ ‌اینکه‌ آیه کریمه‌ ‌از‌ ‌خدا‌ طلب‌ می‌کنیم‌، و ‌از‌ ‌او‌ می‌خواهیم‌ ‌که‌ ‌از‌ بنده گناهکار ‌خود‌ ‌اینکه‌ تلاش‌ مختصر ‌را‌ بپذیرد و ‌آن‌ ‌را‌ ‌برای‌ روز تنگدستی‌ وی‌ ذخیره‌ کند، و ‌از‌ تقصیر ‌او‌ ‌در‌ گزاردن‌ حق‌ کتاب‌ ‌خود‌ ‌در‌ گذرد و قرآن‌ و عترت‌ ‌را‌ ‌در‌ روز قیامت‌ شفیع‌ ‌او‌ قرار دهد. و ‌او‌ شنونده‌ و پذیرنده دعاء ‌است‌، [ نظرات / امتیازها ]
 » مجمع البیان
1) قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ

هان اى پیامبر! بگو پناه مى برم به پرورگار مردم،

به همو که انسان هارا آفرید، و تدبیر امور و شئون آنان را به کف قدرت خویش دارد و فرجام و بازگشت آنان نیز به سوى اوست. [ نظرات / امتیازها ]
2) مَلِکِ النَّاسِ

به فرمانروایى مردم،

به همو که سالار و مالک و حاکم مردم است،

در آیه مورد بحث واژه «مَلِک» به مفهوم «فرمانروا» مى باشد و جز به این معنا راو نیست که خوانده، یا تفسیر گردد، امّا در سوره «فاتحه» «مَلِک» و «یا مالک» هر دو وجه جایز است.

دلیل این نکته آن است که وصف «مَلِک» به مفهوم «فرمانروا»، نشانگر تدبیرگرى و گردانندگى آگاهانه و هدف دار و حکیمانه کار کسى است که تدبیر وتربیت را در مى یابد، امّا وصف «مالک» داراى این بار و مفهوم نیست. به همین دلیل مى توان گفت: او، مالک این پیراهن است، امّا نمى توان گفت فرمانروا و تدبیرگر آن است، چرا که پیراهن فاقد شعور و درکِ تدبیر و تربیت است

با این بیان در آیه مورد بحث منظور این است که: بگو: پناه مى برم به پروردگار مردم، فر مانروا و تدبیرگر امور و شئون مردم، همو که انسان ها در همه نیازها و گرفتارى ها به او پناه مى برند و از او یارى مى جویند.

سپس در بیان وصف دیگر او مى فرماید: [ نظرات / امتیازها ]
3) إِلهِ النَّاسِ

به خداى یکتا و معبود راستین مردم پناه مى برم،

به همو که بر انسان ها واجب است تنها او را بپرستند، چرا که تنها او شایسته عبادت است، و هیچ کس دیگرى در خور پرستش نیست.

با این که پدید آورنده هستى پروردگار و تدبیرگر همه پدیده هاست، بدان جهت فرمود: به خداى مردم، و به فرمانرواى مردم پناه ببرید، تا روشنگرى کند که با وجود بزرگان و خردمندان و قدرتمندان بسیارى در میان انسان ها، باید به او پناه برد، چرا که او پروردگار همگان است و تدبیر امور و تنظیم شئون و حیات و مرگ همه، حتى همان صاحبان قدرت و صولت به دست اوست، نه هیچ کس دیگر.

افزون بر این بدان دلیل که در میان انسان ها شاهان و رهبران و زورمداران بسیارى ظهور مى کنند، بدین وسیله روشنگرى مى کند که نه خود اینان فرمانرواى پاینده و ماندگارى هستند، نه فرمانروایى و سلطنت اینان، پس باید به فرمانرواى جاودانه و پاینده و هستى بخش پناه برد.

و نیز بدان جهت که در میان مردم کسانى پیدا مى شوند که به پرستش هاى ذلت بار گرفتار مى شوند، و زورمداران و یا دیگر پدیده ها را مى پرستند، بدین وسیله روشنگرى مى کند که باید به معبود راستین مردم پناه برد و تنها اورا پرستید، نه جز او را؛ چرا که جز او در خور پرستش نیست.

یکى از قرآن پژوهان مى گوید: واژه «ناس» در این سوره گر چه چندین بار به کار رفته، امّا هرگز تکرار نشده است، چرا که واژه «ناس» در آیه نخست به جنین ها و کودکانى اشاره دارد که در عالم رحم نهانند و فرمانرواى مردم آنان را تربیت مى کند و رشد مى بخشد. در آیه دوّم به کودکان اشاره دارد، که آن تدبیرگر فرزانه آنان را نیرو وتوان ارزانى مى دارد. در آیه سوّم منظور جوانان هستند و ذات بى همتاى او خداى آنان است و اینان باید تنها او را بپرستند، و در آیه پنجم منظور از «ناس» دانشمندان هستند که شیطان آنان را وسوسه مى کند، نه مردم نادادن را، چرا که نادان خود در کام گمراهى و نادانى خویش اسیر است.

آرى، شیطان در وسوسه دانشمندان مى کوشد، نه عناصر نادان و باید به هوش بود که هر قدر مقام علمى و موقعیت اجتماعى و قدرت و امکانات افزونتر بود، وسوسه شیطان ها نیز بیشتر است، تا با به تباهى کشاندن عالم بزرگ و یا حاکم جامعه اى، همه را تباه سازد.(372) [ نظرات / امتیازها ]
4) مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ

از شرّ آن وسوسه گر نهانى.

در تفسیر این آیه دو نظر است:

1 - به باور پاره اى منظور این است که از شرّ وسوسه جنّیان باید به خداى آدمیان پناه برد.

2 - امّا به باور برخى، از شرّ شیطان وسوسه گر باید به خداى مردم پناه برد. در روایت است که شیطان انسان را به گناه و زشتى وسوسه مى کند، امّا آن گاه که انسان خدارا به یاد آورد، او مى گریزد و نهان مى شود.

انّه یوسوس فاذا ذکر العبد ربه خنس. [ نظرات / امتیازها ]
5) الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ

همان کسى که در ژرفاى سینه هاى مردم، به گونه اى آهسته و نهان وسوسه مى کند و افکار نامطلوب و اندیشه هاى ناروا را مى پراکند و مى نشاند. [ نظرات / امتیازها ]
6) مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ

وسوسه گرى از جنّیان و انسان ها.

در آیه روشنگرى مى گردد که که این وسوسه گران از دو گروه اند.

گروهى از آن ها از میان پریان برخاسته اند که شیطان ها هستند، که خدا در این مورد مى فرماید: ... فسجدوا الا ابلیس کان من الجنّ ففسق عن امر ربه...(373)

و هنگامى را به یاد آور که به فرشتگان گفتیم: آدم را سجده کنید؛ پس همه - جز ابلیس - سجده کردند، که از گروه جنّ بود و از فرمان پرودگارش سرپیچید...

و گروهى دیگر از وسوسه گران انسان هاى تاریک اندیش و گمراهگرند که شیطان صفتانه خود و دیگران را به ستم و گناه وسوسه مى کنند و مى فریبند، و باید از هر دو گروه به خدا پناه برد. [ نظرات / امتیازها ]
 » یوسفعلی
1) 6307. The previous Surah pointed to the necessity of seeking Allah's protection against external factors which might affect an individual. Here the need of protection from internal factors, mankind being viewed as a whole, is pointed out. For this reason the threefold relation in which man stands to Allah is mentioned, as explained in the next note.
6308. Man's relation to Allah may be viewed in three aspects: (1) Allah is his Lord, Maker, and Cherisher; Allah sustains him and cares for him; He provides him with all the means for his growth and development, and for his protection against evil; (2) Allah is his king or ruler; more than any earthly king, Allah has authority to guide man's conduct, and lead him to ways which will make for his welfare; and He has given him laws; and (3) Allah is He to Whom mankind must return, to give an account of all their deeds in this life (2:156); Allah will be the Judge; He is the goal of the Hereafter, and the only Being entitled to man's worship at any time. From all these aspects man could and should seek Allah's protection against evil. [ نظرات / امتیازها ]
4) 6309. Evil insinuates itself in all sorts of insidious ways from within so as to sap man's will, which was given to man by Allah. This power of evil may be Satan or his host of evil ones, or evil men or the evil inclinations within man's own will: for there are "evil ones among men and Jinns, inspiring each other with flowery discourses by way of deception" (6:112). They secredy whisper evil and then withdraw, to make their net the more subtle and alluring (see also n. 941). [ نظرات / امتیازها ]
6) 6310. This last clause amplifies the description of the sources from which the whisper of evil may emanate: they may be men whom you may see or invisible spirits of evil working within. See last note. So long as we put ourselves in Allah's protection, and trust in Allah, evil cannot really touch us in our essential and inner life. [ نظرات / امتیازها ]
  صفدر فولادي
1) عبارتِ «أَعُوذُ بِرَبِّ النّاسِ» هم تعبیری علمی است و هم دینی و تربیتی، زیرا هنگامی که از این وسوسه‌ها والقائات دروغین و فسادآور پناه می‌بریم به کسی که از من و این وسوسه‌های نهانی نیرومندتر است، احساس آرامش روحی می‌کنیم. این شیوة متعارف دین است. مثال: همین فال بد زدن عادت زشتی است که در بین ما رواج دارد؛ همین که در راه چشم ما به بزی یا کوزه‌ای خالی بیفتد و یا صدای جغدی بشنویم، از سفر منصرف می‌شویم. اینها وسوسه‌های نهانی است که در سینة مردم القا می‌شود. اگر در برابر این وسوسه‌ها به سفر نرفتیم و از اقدام خود منصرف شدیم، وسوسه و نگرانی تشدید و قوی‌تر می‌شود، زیرا هر اندازه آدمی به این وسوسه‌ها تن دهد، کاملاً ناتوان می‌شود، و وسوه‌ها بر آدمی چیره می‌شوند. از همین رو، در حدیث آمده است: «مَن تَطَیَّرَ فَامتَنَعَ عَن سَفَرِهِ فَقَد أَشرَکَ بِاللهِ العَظِیِم.» مقصود از حدیث چیست؟ آیا می‌گوید باید فال بد بزنی؟ تو می‌پرسی: وقتی که ترسانیم چگونه راهی شویم؟ می‌گوید:«بگو: پناه می‌آورم به خدای مردم.» او هستی بخش و تقدیر کننده و آفریننده و پروردگار است. از چه کسی می‌ترسی؟ از کوزه‌ای خالی؟ یا از جن و انس و پادشاه و حاک و یا از دوست بد؟ از هر که می‌ترسی، خداوند برتر از اوست، او پادشاه پادشاهان است و پروردگارِ عالَم و معبودِ همه. خداوند با این شیوه مشکل تو را حل می‌کند، زیرا اگر به این وسوسه‌ها پاسخ نگفتی و به راه خود ادامه دادی و به آنها توجهی نکردی، این وسوسه‌ها کم‌رنگ و کم‌اثر می‌شوند و سرانجام از بین می‌روند. [ نظرات / امتیازها ]
2) ۱- خداوند، زمامدار مردم و فرمانرواى آنان است. «ملک»:یعنى، کسى که در شؤون مردم با امر و نهى خود، دخل و تصرف کند. این کلمه، ویژه اداره موجودات عاقل است. و از این جهت است که «ملک الناس» گفته مى شود; ولى «مَلِک الأشیاء» گفته نمى شود.
۲- خداوند، به دلیل حاکمیت و تسلّط بر مردم، بر محافظت آنان از خطرها و مهارکردن حوادث زیان بار، توانا است.
3-خداوند، بر تربیت و تدبیر امور مردم، تسلّط کامل دارد.
4- توصیف خداوند به فرمانرواى مردم، از آداب استعاذه به درگاه او است.
۵- مردم، باید تنها به فرمان خداوند گردن نهاده، فرمان روایى او را پذیرا باشند. (ملک الناس ): توصیف خداوند به فرمانرواى مردم، بیانگر این حقیقت است که فرمانرواى حقیقى، او است و مردم نباید مطیع کسى جز او باشند.
۶- توجّه به حاکمیت فرمان هاى الهى بر انسان، برانگیزاننده او به پناه بردن به خداوند و اطمینان بخش و دلگرم کننده پناه آورندگان است.
[ نظرات / امتیازها ]
4) ((خناس )) صیغه مبالغه از ماده ((خنوس )) (بر وزن خسوف ) به معنى جمع شدن و عقب رفتن است ، این به خاطر آن است که شیاطین هنگامى که نام خدا برده مى شود عقب نشینى مى کنند، و از آنجا که این امر غالبا با پنهان شدن تواءم است این واژه به معنى ((اختفاء)) نیز آمده است .
بنابر این مفهوم آیات چنین است : بگو من از شر وسوسه گر شیطان صفتى که از نام خدا مى گریزد و پنهان مى گردد به خدا پناه مى برم .
اصولا شیاطین برنامه هاى خود را با مخفى کارى مى آمى زند، و گاه چنان در گوش جان انسان مى دمند که انسان باور مى کند فکر، فکر خود او است ، و از درون جانش جوشیده ، و همین باعث اغوا و گمراهى او مى شود! کار شیطان تزیین است و مخفى کردن باطل در لعابى از حق ، و دروغ در پوسته اى از راست ، و گناه در لباس عبادت ، و گمراهى در پوشش هدایت .
خلاصه هم خودشان مخفى هستند، و هم برنامه هایشان پنهان است ، و این هشدارى است به همه رهروان راه حق که منتظر نباشند شیاطین را در چهره و قیافه اصلى ببینند، یا برنامه هایشان را در شکل انحرافى مشاهده کنند، هرگز چنین نیست ، آنها وسواس خناسند، و کارشان حقه و دروغ و نیرنگ و ریا کارى و ظاهرسازى و مخفى کردن حق .
اگر آنها در ((چهره اصلى )) ظاهر شوند، اگر آنها ((باطل )) را با ((حق )) نیامیزند، و اگر آنها ((صریح و صاف )) سخن بگویند به گفته على (علیه السلام ) لم یخف على المرتادین : ((مطلب بر پویندگان راه خدا مخفى نمى شود!
آنها همیشه قسمتى از ((این )) مى گیرند، و قسمتى از ((آن ))، و به هم آمیزند تا بر مردم مسلط شوند چنانکه امیر مؤ منان (علیه السلام ) در ادامه همین سخن مى فرماید: فهنالک یستولى الشیطان على اولیائه
شیطان را از این جهت خناس خوانده که به طور مداوم آدمی را وسوسه می‏کند ، و به محضی که انسان به یاد خدا می‏افتد پنهان می‏شود و عقب می‏رود ، باز همینکه انسان از یاد خدا غافل می‏شود ، جلو می‏آید و به وسوسه می‏پردازد .
خنّاس‌" صیغة مبالغه از مادّة "خنوس‌" به معنای جمع شدن و عقب رفتن است‌; به شیطان نیز "خنّاس‌" گفته می‌شود، زیرا هنگامی که نام خدا برده می‌شود، عقب‌نشینی می‌کند و از آن جا که این امر غالباً با مخفی‌کاری و پنهان شدن توأم است‌، این واژه به معنای "اختفأ" نیز آمده است‌.(ر.ک‌: التحقیق فی کلمات القرآن الکریم‌، حسن المصطفوی‌، ج 3، ص 131ـ132، مؤسسة الطباعة و النشر / تفسیر نمونه‌، آیت اللّه مکارم شیرازی و دیگران‌، ج 27، ص 473، دارالکتب الاسلامیة‌.)
"خنّاس‌" در آیة شریفه "مِن شَرِّ الْوَسْوَاس‌ِ الْخَنَّاس‌ِ "(ناس‌،4) صفت "وسواس‌" (وسوسه کننده‌) است‌، چه از جن‌ّ باشد و چه از انس‌، مانند انسان‌های شیطان صفت‌.(ر.ک‌: التحقیق فی کلمات القرآن الکریم‌، همان / قاموس قرآن‌، سید علی اکبر قرشی‌، ج 2، ص 310، دارالکتب الاسلامیة‌.)
امّا واژة "وسواس‌" در لغت به "صدای آهسته‌ای گفته می‌شود که از به هم خوردن زینت آلات پدید می‌آید."(مفردات الفاظ قرآن‌، راغب اصفهانی‌، ص 869، نشر دارالقلم‌.)
هم چنین به هر صدای آهسته وسواس گفته شده است‌; در ضمن به خطورات و افکار بد و نامطلوبی که در دل و جان انسان پیدا می‌شود، و شبیه صدای آهسته‌ای است که در گوش فرو می‌خوانند نیز اطلاق شده است‌.
"وسواس‌"، معنای مصدری دارد، ولی گاهی نیز در معنای فاعل به کار می‌رود که در این آیة شریف ـ مِن شَرِّ الْوَسْوَاس‌ِ الْخَنَّاس ـ به همین معنا ـ وسوسه‌گر ـ آمده است‌.
بنابر آن‌چه از تعریف واژه‌های "وسواس‌" و "خناس‌" گذشت و با توجه به این که این آیه از نظر معنا مستقل نیست و ادامة آیات پیش است‌، مفهوم آیات چنین می‌شود: "بگو من از شرّ وسوسه‌گر شیطان صفتی که از نام خدا می‌گریزد و پنهان می‌گردد، به خدا پناه می‌برم‌." اصولاً "شیاطین‌"، برنامه‌های خود را با مخفی کاری می‌آمیزند، و گاه چنان در گوش جان‌ِ انسان می‌دمند که انسان باور می‌کند، فکر، فکر خود او است‌; و از درون جانش جوشیده‌، و همین اندیشه و خیال‌، سبب گمراهی او می‌شود.
خلاصه‌، هم خودشان مخفی هستند و هم برنامه‌های‌شان پنهان است‌، و این هشداری است به همة ره‌روان راه حق که منتظر نباشند شیاطین را در چهره و قیافة اصلی ببینند، یا برنامه‌های‌شان را در شکل انحرافی‌اش مشاهده کنند; هرگز چنین نیست‌، زیرا آن‌ها وسواس خناسند، و کارشان حقّه و دروغ و نیرنگ و ریاکاری و ظاهرسازی و مخفی کردن حق است‌.
و از آیات بعد ـ من الجنة و الناس ـ روشن می‌شود که "وسواسان خنّاس‌" تنها در میان یک گروه و یک جماعت‌، و در یک قشر و لباس نیستند، بلکه در میان جن و انس پراکنده‌اند; دوستان ناباب‌، هم‌نشین‌های منحرف‌، پیشوایان گمراه و ظالم‌، کارگزاران جباران و طاغوت‌ها، نویسندگان و گویندگان فاسد، مکتب‌های الحادی و التقاطی ظاهر فریب‌، وسایل ارتباط جمعی وسوسه‌گر; همة این‌ها و مانند این‌ها، در مفهوم گستردة "وسواس خناس‌" واردند که انسان باید از شرّ آن‌ها به خدا پناه ببرد.(تفسیر نمونه‌، آیت اللّه ناصر مکارم شیرازی و دیگران‌، ج 27، ص 472ـ474، نشردارالکتب الاسلامیة‌.) [ نظرات / امتیازها ]
5) الذی یوسوس فی صدور الناس این جمله صفت وسواس خناس است ، و مراد از صدور ناس محل وسوسه شیطان است ، چون شعور و ادراک آدمی به حسب استعمال شایع ، به قلب آدمی نسبت داده می‏شود که در قفسه سینه قرار دارد ، و قرآن هم در این باب فرموده : و لکن تعمی القلوب التی فی الصدور .

[ نظرات / امتیازها ]
6) من الجنة و الناس این جمله بیان وسواس خناس است ، و در آن به این معنا اشاره شده که بعضی از مردم کسانی هستند که از شدت انحراف ، خود شیطانی شده و در زمره شیطانها قرار گرفته‏اند ، همچنان که قرآن در جای دیگر نیز فرموده : شیاطین الانس و الجن .

و اما اینکه بعضی گفته‏اند که کلمه ناس هم بر جماعتی از انسانها اطلاق می‏شود و هم بر جماعتی از جن ، و جمله من الجنة و الناس بیانگر این معنای اعم است .
سخنی است بی‏دلیل که نباید بدان اعتناء نمود .
همچنین به این سخن که بعضی گفته‏اند که : کلمه و الناس عطف است بر کلمه وسواس ، و معنای عبارت این است که : پناه می‏برم به خدا از شر وسواس خناس که از طائفه جن هستند ، و از شر مردم . چون این معنایی است که همه می‏دانند از فهم بدور است
[ نظرات / امتیازها ]
  سمانه عباس نژاد - تفسیر المیزان
1) طبع آدمى چنین است که وقتى شرى به او متوجه مى شود و جان او را تهدید مى کند، و در خود نیروى دفع آن را نمى بیند به کسى پناهنده مى شود که نیروى دفع آن را دارد، تا او وى را در رفع آن شر کفایت کند، و انسان در اینگونه موارد به یکى از سه پناه، پناهنده مى شود: یا به ربى پناه مى برد که مدبر امر او و مربى او است ، و در تمامى حوائجش از کوچک و بزرگ به او رجوع مى کند، در این هنگام هم که چنین شرى متوجه او شده و بقاى او را تهدید مى کند به وى پناهنده مى شود تا آن شر را دفع کرده بقایش را تضمین کند، و از میان آن سه پناهگاه، این یکى سببى است فى نفسه تام در سببیت.
دومین پناه، کسى است که داراى سلطنت و قوتى کافى باشد، و حکمى نافذ داشته باشد، به طورى که هر کس از هر شرى بدو پناهنده شود و او بتواند با اعمال قدرت و سلطنتش آن را دفع کند، نظیر پادشاهان (و امثال ایشان )، این سبب هم سببى است مستقل و تام در سببیت.
در این میان سبب سومى است و آن عبارت است از الهى که معبود واقعى باشد، چون لازمه معبودیت اله و مخصوصا اگر الهى واحد و بى شریک باشد، این است که بنده خود را براى خود خالص سازد، یعنى جز او کسى را نخواند و در هیچ یک از حوائجش جز به او مراجعه ننماید، جز آنچه او اراده مى کند اراده نکند، و جز آنچه او مى خواهد عمل نکند.
و خداى سبحان رب مردم، و ملک آنان، و اله ایشان است، همچنان که در کلام خویش این سه صفت خود را جمع کرده فرموده : (ذلکم الله ربکم له الملک لا اله الا هو فانى تصرفون ) و در آیه زیر به علت ربوبیت و الوهیت خود اشاره نموده، مى فرماید (رب المشرق و المغرب لا اله الا هو فاتخذه وکیلا)، و در این آیه اى که از نظرت مى گذرد به علت مالکیت خود اشاره نموده مى فرماید: (له ملک السموات و الارض و الى الله ترجع الامور)، پس اگر قرار است آدمى در هنگام هجوم خطرهایى که او را تهدید مى کند به ربى پناهنده شود،
الله تعالى تنها رب آدمى است و به جز او ربى نیست، و نیز اگر قرار است آدمى در چنین مواقعى به پادشاهى نیرومند پناه ببرد، الله سبحانه، پادشاه حقیقى عالم است، چون ملک از آن او است و حکم هم حکم او است. و اگر قرار است بدین جهت به معبودى پناه ببرد، الله تعالى معبودى واقعى است و به جز او اگر معبودى باشد قلابى و ادعایى است.
و بنابر این جمله (قل اعوذ برب الناس )، دستورى است به رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم)،به اینکه به خدا پناه ببرد، از این جهت که خداى تعالى رب همه انسانها است و آن جناب هم یکى از ایشان است، و نیز خداى تعالى ملک و اله همه انسانها است و آن جناب هم یکى از ایشان است.
از آنچه گذشت روشن شد که :
اول: چرا در میان همه صفات خداى تعالى خصوص سه صفت : (ربوبیت ) و (مالکیت ) و (الوهیت ) را نام برد؟ و نیز چرا این سه صفت را به این ترتیب ذکر کرد، اول ربوبیت، بعد مالکیت، و در آخر الوهیت ؟ و گفتیم ربوبیت نزدیک ترین صفات خدا به انسان است و ولایت در آن اخص است، زیرا عنایتى که خداى تعالى در تربیت او دارد، بیش از سایر مخلوقات است. علاوه بر این اصولا ولایت، امرى خصوصى است مانند پدر که فرزند را تحت پر و بال ولایت خود تربیت مى کند. و ملک دورتر از ربوبیت و ولایت آن است، همچنان که در مثل فرزندى که پدر دارد کارى به پادشاه ندارد، بله اگر بى سرپرست شد به اداره آن پادشاه مراجعه مى کند، تازه باز دستش به خود شاه نمى رسد، و ولایت هم در این مرحله عمومى تر است ، همچنان که مى بینیم پادشاه تمام ملت را زیر پر و بال خود مى گیرد، واله مرحله اى است که در آن بنده عابد دیگر در حوائجش به معبود مراجعه نمى کند، و کارى به ولایت خاص و عام او ندارد، چون عبادت ناشى از اخلاص درونى است، نه طبیعت مادى ، به همین جهت در سوره مورد بحث نخست از ربوبیت خداى سبحان و سپس از سلطنتش سخن مى گوید، و در آخر عالى ترین رابطه بین انسان و خدا یعنى رابطه بندگى را بیاد مى آورد، مى فرماید: (قل اعوذ برب الناس ملک الناس اله الناس ).
و ثانی: روشن گردید که چرا جمله هاى (رب الناس ) (ملک الناس )، (اله الناس ) را متصل و بدون واو عاطفه آورد، خواست تا بفهماند هر یک از دو صفت الوهیت و سلطنت سببى مستقل در دفع شر است، پس خداى تعالى سبب مستقل دفع شر است، بدین جهت که رب است، و نیز سبب مستقل است بدین جهت که ملک است، و نیز سبب مستقل است بدین جهت که اله است، پس او از هر جهت که اراده شود سبب مستقل است، و نظیر این وجه در دو جمله (الله احد الله الصمد) گذشت.
و نیز با این بیان روشن گردید که چرا (کلمه ) ناس سه بار تکرار شد، با اینکه مى توانست بفرماید: (قل اعوذ برب الناس و الههم و ملکهم ) چون خواست تا به این وسیله اشاره کند به اینکه این سه صفت هر یک به تنهایى ممکن است پناه پناهنده قرار گیرد، بدون اینکه پناهنده احتیاج داشته باشد به اینکه آن دو جمله دیگر را که مشتمل بر دو صفت دیگر است به زبان آورد، همچنان که در صریح قرآن فرموده : خداى تعالى اسمائى حسنى دارد، به هر یک بخواهید مى توانید او را بخوانید، این بود توجیهات ما در باره آیات این سوره، ولى مفسرین در توجیه هر یک از سوالهاى بالا وجوهى ذکر کرده اند که دردى را دوا نمى کند. [ نظرات / امتیازها ]
4) در مجمع البیان، آمده که کلمه (وسواس ) به معناى حدیث نفس است، به نحوى که گویى صدایى آهسته است که بگوش مى رسد، و بنا به گفته وى کلمه (وسواس ) مانند کلمه (وسوسه ) مصدر خواهد بود، و دیگران آن را مصدرى سماعى و بر خلاف قاعده دانسته اند، چون قاعده اقتضا مى کرد (واو) اول این کلمه به کسره خوانده شود، همچ نان که حرف اول مصدر سایر افعال چهار حرفى به کسره خوانده مى شود، مثلا مى گویند: (دحرج ، یدحرج، دحراجا و زلزل، یزلزل زلزالا) و به هر حال ظاهر این آیه - همانطور که دیگران نیز استظهار کرده اند - این است که : مراد از این مصدر معناى وصفى است، که مانند جمله (زید عدل - زید عدالت است ) به منظور مبالغه به صیغه مصدر تعبیر شده است.
و از بعضى نقل شده که اصلا کلمه مورد بحث را صفت دانسته اند، نه مصدر.
و کلمه (خناس ) صیغه مبالغه از مصدر (خنوس ) است که به معناى اختفاى بعد از ظهور است.
بعضى گفته اند: شیطان را از این جهت خناس خوانده که به طور مداوم آدمى را وسوسه مى کند، و به محضى که انسان به یاد خدا مى افتد پنهان مى شود و عقب مى رود، باز همینکه انسان از یاد خدا غافل مى شود، جلو مى آید و به وسوسه مى پردازد. [ نظرات / امتیازها ]
5) این جمله صفت (وسواس خناس ) است، و مراد از (صدور ناس ) محل وسوسه شیطان است، چون شعور و ادراک آدمى به حسب استعمال شایع، به قلب آدمى نسبت داده مى شود که در قفسه سینه قرار دارد، و قرآن هم در این باب فرموده : (و لکن تعمى القلوب التى فى الصدور). [ نظرات / امتیازها ]
6) این جمله بیان (وسواس خناس ) است، و در آن به این معنا اشاره شده که بعضى از مردم کسانى هستند که از شدت انحراف، خود شیطانى شده و در زمره شیطانها قرار گرفته اند، همچنان که قرآن در جاى دیگر نیز فرموده : (شیاطین الانس و الجن ).
و اما اینکه بعضى گفته اند که کلمه (ناس ) هم بر جماعتى از انسانها اطلاق مى شود و هم بر جماعتى از جن، و جمله (من الجنه و الناس ) بیانگر این معناى اعم است سخنى است بى دلیل که نباید بدان اعتناء نمود.
همچنین به این سخن که بعضى گفته اند که : کلمه (و الناس ) عطف است بر کلمه (وسواس )، و معناى عبارت این است که : پناه مى برم به خدا از شر وسواس خناس که از طائفه جن هستند، و از شر مردم. چون این معنایى است که همه مى دانند از فهم بدور است. [ نظرات / امتیازها ]
  مسعود ورزيده - تفسیرالمیزان
1) (قل اعوذ برب الناس )، دستورى است به رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم)،به اینکه به خدا پناه ببرد، از این جهت که خداى تعالى رب همه انسانها است و آن جناب هم یکى از ایشان است، و نیز خداى تعالى ملک و اله همه انسانها است و آن جناب هم یکى از ایشان است [ نظرات / امتیازها ]
  عبد بائس - تفسیر نمونه
1) با گفتن ((رب الناس )) اعتراف به ربوبیت پروردگار مى کند، و خود را تحت تربیت او قرار مى دهد.منظور از پناه بردن به خدا این نیست که انسان تنها با زبان این جمله را بگوید، بلکه باید با فکر و عقیده و عمل نیز خود را در پناه خدا قرار دهد، از راه هاى شیطانى ، برنامه هاى شیطانى ، افکار و تبلیغات شیطانى ، مجالس و محافل شیطانى ، خود را کنار کشد، و در مسیر افکار و تبلیغات رحمانى جاى دهد، و گرنه انسانى که خود را در معرض ‍ طوفان آن وسوسه ها عملا قرار داده ، تنها با خواندن این سوره و گفتن این الفاظ بجائى نمى رسد.
[ نظرات / امتیازها ]
4) اصولا شیاطین برنامه هاى خود را با مخفى کارى مى آمى زند، و گاه چنان در گوش جان انسان مى دمند که انسان باور مى کند فکر، فکر خود او است ، و از درون جانش جوشیده ، و همین باعث اغوا و گمراهى او مى شود! کار شیطان تزیین است و مخفى کردن باطل در لعابى از حق ، و دروغ در پوسته اى از راست ، و گناه در لباس عبادت ، و گمراهى در پوشش هدایت .
خلاصه هم خودشان مخفى هستند، و هم برنامه هایشان پنهان است ، و این هشدارى است به همه رهروان راه حق که منتظر نباشند شیاطین را در چهره و قیافه اصلى ببینند، یا برنامه هایشان را در شکل انحرافى مشاهده کنند، هرگز چنین نیست ، آنها وسواس خناسند، و کارشان حقه و دروغ و نیرنگ و ریا کارى و ظاهرسازى و مخفى کردن حق .
اگر آنها در ((چهره اصلى )) ظاهر شوند، اگر آنها ((باطل )) را با ((حق )) نیامیزند، و اگر آنها ((صریح و صاف )) سخن بگویند به گفته على (علیه السلام ) لم یخف على المرتادین : ((مطلب بر پویندگان راه خدا مخفى نمى شود!
آنها همیشه قسمتى از ((این )) مى گیرند، و قسمتى از ((آن ))، و به هم آمیزند تا بر مردم مسلط شوند چنانکه امیر مؤ منان (علیه السلام ) در ادامه همین سخن مى فرماید: فهنالک یستولى الشیطان على اولیائه
[ نظرات / امتیازها ]
6) جمله ((من الجنة و الناس )) هشدار مى دهد که ((وسواسان خناس )) تنها در میان یک گروه و یک جماعت ، و در یک قشر و یک لباس نیستند، در میان جن و انس ‍ پراکنده اند و در هر لباس و هر جماعتى یافت مى شوند، باید مراقب همه آنها بود و باید از شر همه آنها به خدا پناه برد.
دوستان ناباب ، همنشین هاى منحرف ، پیشوایان گمراه و ظالم ، کارگزاران جباران و طاغوتیان ، نویسندگان و گویندگان فاسد، مکتبهاى الحادى و التقاطى ظاهر فریب ، وسائل ارتباط جمعى وسوسه گر، همه اینها و غیر اینها در مفهوم گسترده ((وسواس خناس )) واردند که انسان باید از شر آنها به خدا پناه برد.
[ نظرات / امتیازها ]
  لعيا حيدري -
1) در ایـن سـوره کـه آخـریـن سوره قرآن مجید است روى سخن را به شخص پیامبر(ص) به عنوان سـرمـشـق و مقتدا و پیشواى مردم کرده ، مى فرماید:
((بگو: پناه مى برم به پروردگار مردم)) (قل اعوذ برب الناس).
((به مالک و حاکم مردم)) (ملک الناس).

((به (خدا و) معبود مردم)) (اله الناس).

قـابـل توجه این که در اینجا روى سه وصف از اوصاف بزرگ خداوند (ربوبیت و مالکیت و الوهیت) تـکیه شده است که همه آنها ارتباط مستقیمى به تربیت انسان ،و نجات او از چنگال وسوسه گران دارد.

البته منظور از پناه بردن به خدا این نیست که انسان تنها با زبان این جمله رابگوید، بلکه باید با فکر و عـقیده و عمل نیز خود را در پناه خدا قرار دهد، از راههاى شیطانى ، برنامه هاى شیطانى ، افکار و تـبـلـیـغـات شـیطانى ، مجالس و محافل شیطانى ،خود را کنار کشد، و در مسیر افکار و تبلیغات رحـمانى جاى دهد، وگرنه انسانى که عملا خود را در معرض طوفان آن وسوسه ها قرار داده ، تنها با خواندن این سوره وگفتن این الفاظ به جائى نمى رسد.

بـا گـفـتـن ((رب الـنـاس)) اعتراف به ربوبیت پروردگار مى کند، و خود را تحت تربیت او قرار مى دهد.

با گفتن ((ملک الناس)) خود را ملک او مى داند، و بنده سر بر فرمانش مى شود.

و با گفتن ((اله الناس)) در طریق عبودیت او گام مى نهد، و از عبادت غیر اوپرهیز مى کند، بدون شـک کـسـى کـه بـه ایـن صـفـات سـه گانه مؤمن باشد، و خود را با هرسه هماهنگ سازد از شر وسوسه گران در امان خواهد بود.

در حقیقت این اوصاف سه گانه سه درس مهم تربیتى و سه وسیله نجات ازشر وسوسه گران است و انسان را در مقابل آنها بیمه مى کند. [ نظرات / امتیازها ]